چکيده
آثار سازنده کار بر روان آدمى
رهاورد روحيه کار و تلاش در يک جامعه، اقتصاد سالم آن جامعه است و بالعکس روحيه راحتطلبى و سستى، بيمارى اقتصاد آن جامعه را سبب خواهد شد.کار، سازنده انسان و بنا به اعتقاد استاد شهيد مطهريرحمه الله، از عوامل تربيتکننده اوست. (1) ارتباط انسان و کار، ارتباطى متقابل است; ضمن اينکه انسان آفريننده کار و فعاليتخود است، نوع کار انسان نيز سهم فراوانى در تکوين شخصيت وى دارد.وقتى ابعاد گوناگون شخصيتى همچون اميرالمؤمنين عليه السلام را مورد مداقه قرار ميدهيم، ملاحظه ميکنيم که ايشان در عين حال که زاهدترين فرد زمان خود است، فعالترين آنها نيز هست.ايشان در عين آنکه بيشترين عبادتها را در پيشگاه خداى خود دارد، ثمربخشترين اوقات را نيز دارد و به قول شهيد مطهرى، شخصيت على شخصيتى است که جامعالاضداد است. «وقتى شب ميشود و خلوت شب فرا ميرسد، هيچ عارفى به پاى او نميرسد، آن روح عبادت که جذب شدن و کشيده شدن به سوى حق و پرواز به سوى خداستبه شدت در او رخ ميدهد...روز که ميشود، گويى اين آدم آن آدم نيست; با اصحابش که مينشيند، چنان چهرهاش باز و خندان است که از جمله اوصافش اين بود که هميشه قيافهاش باز و شکفته باشد.» (2)
مطمئنا شرايط فرهنگى و اجتماعى از جمله عوامل مؤثر بر گرايش مردم يک جامعه به سختکوشى و تلاش يا تنبلى و سستى است و بايد اين واقعيت را بپذيريم که بنا به دلايل گوناگون، امروزه غالب جوانان ما از زحمت و سختکوشى گريخته و راحتطلب و آسانخواه شدهاند.آيا ماشينيزم آنها را چنين بار آورده است؟ آيا رفتار والدين که خود سختى زمانه را کشيده و علاقهمند نبودهاند فرزندانشان نيز طعم سختى را بچشند و با تلاش خويش همه شرايط رفاه را براى فرزندانشان فراهم ساختند آنها را چنين ساخته است؟ و يا مشاهده ثروتهاى بادآورده، که نزد برخى آدمهاى زرنگ بدون کمترين زحمتى جمع شده، اين روحيه را به آنها تلقين کرده است؟ علت هر چه هست، وجود روحيه راحتطلبى را در بيشتر جوانان نميتوان منکر شد، همچنين آفتبودن آن را.بيشک وجود روح راحتطلبى در يک جامعه آفت است; آفتى که بايد علل و راههاى مقابله با آن را شناخت.
پيش از آنکه به سيره اميرالمؤمنين عليه السلام در زمينه کار و تلاش اشاره شود، ابتدا نکاتى درباره نقش سازنده کار و تاثير آن بر روان آدمى ذکر ميگردد:
در اسلام، انسانى که صاحب حرفه است و از دسترنجخود، مخارج خانوادهاش را تامين ميکند، جايگاه رفيعى دارد; چه جايگاهى بالاتر از محبوبيت نزد پروردگار: «ان الله يحب المحترف الامين» (3) و بالعکس آنکه توان کارکردن دارد و مخارج خود را بر ديگرى تحميل ميکند ملعون خوانده شده است: «ملعون من القى کله عليالناس.» (4)
انسان با اشتغال به يک حرفه، خود را در معرض آزمون قرار ميدهد; آزمونى که استعدادها و توانمنديهاى وى را باز ميشناساند.قطعا انسان تا به ميدان عمل و کار پا نگذارد، حتى خودش هم نميتواند استعدادهاى خود را شناسايى کند.
بيکارى موجب آزادى يکى از نيروهاى انسان به نام «قوه تخيل» ميگردد.امام على عليه السلام ميفرمايد:
اگر تو نفس را به کارى مشغول نکنى، او تو را به خودش مشغول ميکند. (5) يکى از زمينههاى ارتکاب گناه در انسان بيکارى است.همچنين چون جسم و روح انسان دايم از طبيعت نيرو ميگيرند، بايد اين نيرو را مصرف نمايند. کار بهترين راه مصرف صحيح اين نيروست.امروزه هيچکس منکر ارتباط بيکارى جوانان با گرايش آنها به منکرات نيست.
در اخلاق اسلامى، رقتقلب يک فضيلت و قساوت قلب يک رذيلت است.بيکارى موجب قساوت قلب انسان ميشود.در حين انجام کار است که انسان ميتواند طعم شيرين موفقيت را بچشد.موفقيت عامل بزرگ اميدبخش و پيش برنده، تنها هنگامى نصيب انسان ميشود که خود را در معرض انجام مسؤوليتى قرار دهد.شادى عميق، که همان احساس رضايتمندى درونى است، وقتى نصيب انسان ميشود که در انجام کار خود توفيق يابد.وقتى انسان عهدهدار انجام کارى نباشد، چگونه موفقيت و در پى آن، شادى برايش حاصل خواهد شد؟
على عليه السلام و کار
به راستى، حد تعادل بهرهمندى از دنيا و توجه به آخرت چيست؟ چگونه ميتوان به توصيه آيه شريفه «وابتغ فيما آتيکالله الدارآلآخرة ولا تنس نصيبک من الدنيا» (قصص: 77) نايل شد و بين دنيا و آخرت را جمع نمود؟ سيره على عليه السلام به گوياترين شکل اين معنا را بيان ميکند.امام عليه السلام در کلامى رهگشا به همه کسانى که دغدغه بهرهمندى مناسب، در عين اصالت دادن به آخرت را دارند، راه مينمايند: «للمؤمن ثلاث ساعات: فساعة يناجى فيها ربه و ساعة يرم معاشه و ساعة يخلى بين نفسه و بين لذتها فيما يحل و يجمل.و ليس للعاقل ان يکون شاخصا الا فى ثلاث: مرمة لمعاش او خطوة فى معاد او لذة فى غير محرم» ; (6) مؤمن بايد شبانهروز خود را سه قسم کند: زمانى براى نيايش و عبادت پروردگارش و زمانى براى تامين هزينه زندگياش و زمانى براى داشتن لذتهاى مطبوع، حلال و زيبا.خردمند را نشايد جز آنکه در پى سه چيز حرکت کند: کسب حلال براى تامين زندگى يا گام نهادن در راه آخرت يا به دست آوردن لذتهاى حلال.
از آنجا که براى وصول به جايگاهى امن و مطمئن در آخرت، انسان چارهاى جز عبور همراه با سلامت و تعادل از دنيا ندارد، توجه به برخورد پيشوايان معصوم عليهم السلام با دنيا و نحوه معيشت آنها لازم مينمايد.در ميان سخنان و کارهايى که على عليه السلام به آن اشتغال داشتند، کشاورزى جايگاه خاصى دارد.بررسى زندگى امام نشان ميدهد که حضرت در دوران 25 ساله فاصله از امور حکومتى، بيشتر وقتشان به باغدارى و کشاورزى و کارهايى مربوط به آن نظير حفر چاه و قنات ميگذشت. امام عليه السلام ضمن آنکه خود يک کشاورز پرتلاش موفق بودند، احترام خاصى براى کشاورزان و زمين قايل بودند، که برخى روايات مربوط به آن در ذيل ذکر ميشود:
«ان معايش الخلق خمسة: الامارة و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات....و اما وجه العمارة فقوله تعالي: "هو انشاکم من الارض و استعمرکم فيها" فاعلمنا - سبحانه - انه قد امرهم بالعمارة ليکون ذلک سببا لمعايشهم بما يخرج منالارض من الحب و الثمرات و ما شاکل ذلک مما جعلهالله معايش للخلق» ; (7) راههايى که مردم به کسب درآمد ميپردازند پنج تاست: امور دولتى، آبادانى و کشاورزى، تجارت، اجاره و صدقات...اما کشاورزى، خداوند متعال فرموده: اوست که شما را پديد آورد و به عمران و آبادى دعوت کرد.خداى متعال بدانرو انسانها را به عمران و آبادانى زمين دعوت کرده تا از بهترين راه - که کشاورزى است - و محصولات آن از قبيل غلات و حبوبات و ميوهها تامين معاش نمايند.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است که «کان اميرالمؤمنين يکتب و يوصى بفلاحين خيرا» ; (8) اميرالمؤمنين عليه السلام هميشه به عمال و کارمندانشان سفارش کشاورزان را مينمودند.درباره ارزش زمين امام عليه السلام ميفرمايند: «فانکم مسؤولون حتى عنالبقاع و البهائم; (9) شما، حتى در مورد زمينها و چهارپايان، مسؤوليد.»
سخن ديگرى از امام صادق عليه السلام گوياى همتبلند و سختکوشى جد بزرگوارشان، على عليه السلام است: «پيامبراکرم صلى الله عليه وآله زمينى را از انفال به على عليه السلام دادند و حضرت در آن زمين قناتى حفر نمودند که آب آن مانند گلوى شتر فواره ميزد.امام عليه السلام آن آب را «ينبوع» ناميدند.آن آب آنقدر زياد بود که موجب خوشحالى مردم آن ناحيه شد و هنگامى که يکى از آن مردم به امام عليه السلام تبريک گفت، فرمودند: اين آب وقف حجاج و کسانى است که از آنجا عبور ميکنند; کسى نميتواند آن را بفروشد و به فرزندانم نيز به ارث نميرسد.» (10)
در زمان عمر، وقتى وى از داورى بين دو زن درمانده شد، در جستوجوى امام عليه السلام برآمد تا در قضاوت ياريش نمايند.امام عليه السلام را در باغى يافت، در حاليکه مشغول کار بودند.وقتى با امام روبهرو شد، امام عليه السلام مشغول خواندن اين آيه بودند: «ايحسب الانسان ان يترک سدي» (القيامه: 36) ; آيا انسان ميپندارد به حال خود رها ميشود. (11)
اراده و همت امام چنان قوى بود که اگر اراده مينمود از تودهاى هسته خرما، نخلستانى انبوه فراهم ميساخت.روزى يکى از ياران حضرت با مشاهده انبوه هستههاى خرما نزد ايشان پرسيد: اينها را براى چه ميخواهيد؟ امام فرمودند: به اذن خدا، اينها تبديل به درختخرما خواهد شد و چنين شد: امام عليه السلام نخلستانى پديد آوردند با انبوهى از درختان. (12)
فعاليت و تلاش امام عليه السلام چنان بود که ميتوانستند درآمد فراوانى عايد خود نمايند.زمانى که طلحه و زبير براى کاستن از مقام حضرت در ميان مردم گفتند که حضرت مالى ندارد، امام عليه السلام به عاملان خود فرمودند: آنچه از محصول زمينهاى کشاورزى برداشتشده استبه فروش برسانند.وقتى با فروش ميوهها و غلات صدهزار درهم فراهم شد، امام دستور احضار طلحه و زبير را دادند و خطاب به آنها فرمودند: اين پول، سرمايهاى است که با دسترنجخود جمع کردهام (نه مانند سرمايه شما که حقتان نيست و به بيتالمال تعلق دارد.) (13)
روح احيا و توليد در سيره امام عليه السلام و خانواده ايشان کاملا نمايان است.از ابنعباس نقل شده است: در زمان جنگ جمل، هنگامى که در منطقه «ذيقار» براى جمعآورى نيرو اردو زده بوديم، يک روز به خيمه امام رفتم، ديدم که حضرت مشغول دوختن کفش خويش است.سلام کردم، امام عليه السلام جواب دادند، پرسيدند: ابنعباس، اين نعلين وصلهخورده چهقدر ميارزد؟ گفتم: ارزشى ندارد.امام عليه السلام فرمودند: «حکومتبر شما نزد من از اين نعلين بيارزشتر است، مگر آنکه حقى را برپا سازم يا باطلى را از ميان بردارم.» (14) امام عليه السلام در چند مورد، با اشاره به لباس خويش فرمودهاند: «لباسى که بر تن من ميبينيد، توسط اهل خانهام تهيه شده است.» (15)
موارد مصرف درآمد توسط على عليه السلام
اگرچه روحيه سختکوشى روحيهاى مثبت است، اما اگر تلاش آدمى صرفا براى انباشت ثروت و بهرهمندى از انواع لذايذ مادى باشد، قابل ستايش نيست.در اين صورت، اين تلاش، فعلى طبيعى است که هيچ مدحى به آن تعلق نميگيرد.کار انسان وقتى در خور ستايش است که در کنار نيازهاى خود، به نياز انسانهاى محروم نيز توجه کند و در جهت رفع محروميت از آنها قدمى بردارد.از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «حضرت على عليه السلام با بيل زدن زمين را آباد ساخت و با درآمد خود هزار برده آزاد نمود.» (16)
درآمد محصول زراعى امام عليه السلام را چهل هزار دينار ذکر کردهاند که حضرت آن را به نيازمندان ميبخشيد. (17) سخاوت و بخشندگى امام چنان بود که حتى معاويه، دشمن ايشان، هم به آن اعتراف نمود.کودکان بيسرپرست، گروهى بودند که امام عليه السلام به تامين نيازهاى مالى و روحى ايشان اهتمام خاصى داشتند.شخصى به نام ابوالطفيل نقل نمود: «على را ديدم که يتيمان را فراخوانده بود و با عسل آنها را پذيرايى مينمود، به گونهاى که بعضى از صحابه با ديدن اين منظره گفتند: اى کاش ما هم يتيم بوديم.» (18)
امام باغها و نخلستانهايى را که ايجاد کرده بودند، وقف استفاده نيازمندان نمودند.اين باغها متعدد و در مناطق متنوعى بودند، همچون منطقه خيبر، ابينيزر، بغيبغه، ارباحاو... (19) همچنين چاههايى را که امام حفر و وقف نمودند، بيش از يکصد حلقه ذکر کردهاند.
بررسى سيره امام عليه السلام اين نکته را بازگو ميکند که توانمندى مالى نه تنها براى مسلمانان عيب نيست، که يک امتياز هم هست; از آنرو که توان مالى همراه با تقوا ضمن بينياز ساختن انسان از ديگران، ميتواند گرهگشاى مشکلات محرومان واقعى باشد.
در کلامى منظوم، على عليه السلام، ابرمرد عرصه زهد و سازندگى، درباره کار و عزت نفس چنين سرودهاند:
لنقل الصخر من قلل الجبال احب الى من منن الرجال يقول الناس لى فى الکسب عار فان العار فى ذل السؤال; (20) براى من سنگکشى از قلههاى کوه آسانتر است از اينکه منت ديگران به دوش بکشم.به من ميگويند در کسب و کار ننگ است، ولى من ميگويم: ننگ اين است که انسان از ديگران درخواست کند.
در رباعى ديگرى، امام عليه السلام ميفرمايند:
کد کد العبد ان احببت ان تصبح حرا واقطع الآمال من بنى آدم طرا لاتقل ذا مکسب يزرى فقصد الناس ازرى انت ما استغنيت عن غيرک اعلى الناس قدرا; (21)
اگر ميخواهى آزاد زندگى کنى، مثل برده زحمتبکش و آرزويت را از مال هرکس که باشد، قطع کن.نگو اين کار مرا پست ميکند; زيرا از مردم خواستن از هر چيز بيشتر ذلت ميآورد.وقتى که از ديگران بينياز باشى، از همه مردم بلند قدرتر هستي.
تلاش و کارسازنده امام عليه السلام زمينه بينيازى فرزندانشان را نيز فراهم ساخت.ايشان ضمن وصايايى که در مورد چگونگى استفاده از اموالشان به فرزندانشان دارند، بر حفظ اصل سرمايه و اموالشان تاکيد خاص دارند; و اين نکته قابل توجهى است:
«اين دستورى است که بنده خدا، عليابنابيطالب، اميرمؤمنان، نسبتبه اموال شخصى خود که براى خشنودى خدا داده است، تا خداوند با آن به بهشتش درآورد و آسودهاش گرداند.
همانا سرپرستى اين اموال بر عهده فرزندم، حسنبنعلى، است; آنگونه که رواست از آن مصرف نمايد و از آن انفاق کند.اگر براى حسن حادثهاى رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستى آن را پس از برادرش، به عهده گيرد و کار او را تداوم بخشد.پسران فاطمهعليها السلام از اين اموال به همان مقدار سهم دارند که ديگر پسران على خواهند داشت.من سرپرستى اموالم را به پسران فاطمهعليها السلام واگذاردم تا خشنودى خدا و نزديک شدن به رسولالله صلى الله عليه وآله و بزرگداشتحرمت او و احترام پيوند خويشاوندى پيامبر صلى الله عليه وآله را فراهم آورم.و با کسى که اين اموال در دست اوست، شرط ميکنم که اصل مال را حفظ نموده، تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند و هرگز نهالهاى درختخرما را نفروشند تا همه اين سرزمين يکپارچه در زير درختان خرما به گونهاى قرار گيرد که راه رفتن در آن دشوار باشد.» (22)
به راستى، امروز جوانان ما به کار و فعاليت چگونه مينگرند؟ مسلما بر مسؤولان جامعه ما لازم است که راههاى تشويق هرچه بيشتر نسل جوان را به کار و عاليتشناخته، با جديت آن را هموار سازند.فراموش نکنيم اين گفته استاد شهيد مطهري(ره):
«خوشا به حال اجتماعى که سيستم اجتماعياش به شکلى باشد که راه درآمد منحصر باشد به فعاليت، و آثار فعاليت فرد هم مخصوص خودش باشد! بدا به حال اجتماعى که کار در آن اجتماع صرف نميکند، اما بورسبازى و کارهاى غيرتوليدى و کارهاى انحرافى در آن صرف بکند و بالآخره، فعاليت مفيد و سالم راه درآمد نباشد!» (23)
پي نوشتها:
1- مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، چاپ سيزدهم، ص 410
2- همان، انسان کامل، صدرا، 1367، ص 54
3- شيح حر عاملى، وسائلالشيعه، ج 12، ص 13
4- همان، ص 18
5- مرتضى مطهرى، پيشين، ص 411
6- نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، حکمت 390
7- شيخ حر عاملى، پيشين، ج 13، ص 195
8- همان، ص 216
9- نهجالبلاغه، خطبه 167
10- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 39
11- محمد دشتى، امام على عليه السلام و اقتصاد، مؤسسه فرهنگى - تحقيقاتى اميرالمؤمنين، 1379، ص 270
12- محمدباقر مجلسى، پيشين، ص 32
13- محمد دشتى، امام على عليه السلام و اقتصاد، ص 271
14- محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 40، ص 328
15- همان، ص 325
16- محمدباقر مجلسى، ج 41، ص 37
17- همان، ص 43
18- همان، ج 41، ص 29
19- همان، ص 32
20- ديوان منسوب به على عليه السلام
21- همان
22- نهجالبلاغه، نامه 34
23- مرتضى مطهرى، نظرى به نظام اقتصادى اسلام، چاپ هفتم، ص24
منبع : فصلنامه معرفت، شماره 47،
محور : کار علوی