ژاله تاج الدين

چکيده

کار و تلاش رمز اصلى بقا و سرزندگى همه جوامع انسانى است.مردمى که با تکيه بر توانمندى و ذخاير خداداد ملى خويش، بر ضعف و فقر غلبه کرده‏اند، مايه خرسندى درونى و اقتدار ملى خويش را فراهم ساخته‏اند.اگرچه نمي‏توان گفت که امروز روحيه راحت‏طلبى بر عموم جوانان ما حاکم است، اما مي‏توان گفت که بسيارى از نسل جوان از انجام کارهايى که مستلزم تلاش و سخت‏کوشى است، کراهت داشته و طالب رفاه و راحتى با کم‏ترين زحمت هستند.سودآورى برخى از مشاغل غيرتوليدى و دلال مآبانه نيز اين روحيه را تقويت کرده است.

با نگاهى به سيره امامان شيعه عليهم السلام درمي‏يابيم که سخت‏کوشى، تلاش و پرداختن به فعاليت‏هاى توليدى از برجسته‏ترين ويژگي‏هاى اين بزرگواران است. آنان با اين روش خويش، درس بزرگى و عزت نفس به شيعيانشان آموختند.اين مقاله نگاهى کوتاه به جنبه کار و تلاش در زندگى اميرالمؤمنين، على عليه السلام، دارد.

آثار سازنده کار بر روان آدمى

رهاورد روحيه کار و تلاش در يک جامعه، اقتصاد سالم آن جامعه است و بالعکس روحيه راحت‏طلبى و سستى، بيمارى اقتصاد آن جامعه را سبب خواهد شد.کار، سازنده انسان و بنا به اعتقاد استاد شهيد مطهري‏رحمه الله، از عوامل تربيت‏کننده اوست. (1) ارتباط انسان و کار، ارتباطى متقابل است; ضمن اين‏که انسان آفريننده کار و فعاليت‏خود است، نوع کار انسان نيز سهم فراوانى در تکوين شخصيت وى دارد.وقتى ابعاد گوناگون شخصيتى همچون اميرالمؤمنين عليه السلام را مورد مداقه قرار مي‏دهيم، ملاحظه مي‏کنيم که ايشان در عين حال که زاهدترين فرد زمان خود است، فعال‏ترين آن‏ها نيز هست.ايشان در عين آن‏که بيش‏ترين عبادت‏ها را در پيشگاه خداى خود دارد، ثمربخش‏ترين اوقات را نيز دارد و به قول شهيد مطهرى، شخصيت على شخصيتى است که جامع‏الاضداد است. «وقتى شب مي‏شود و خلوت شب فرا مي‏رسد، هيچ عارفى به پاى او نمي‏رسد، آن روح عبادت که جذب شدن و کشيده شدن به سوى حق و پرواز به سوى خداست‏به شدت در او رخ مي‏دهد...روز که مي‏شود، گويى اين آدم آن آدم نيست; با اصحابش که مي‏نشيند، چنان چهره‏اش باز و خندان است که از جمله اوصافش اين بود که هميشه قيافه‏اش باز و شکفته باشد.» (2)

مطمئنا شرايط فرهنگى و اجتماعى از جمله عوامل مؤثر بر گرايش مردم يک جامعه به سخت‏کوشى و تلاش يا تنبلى و سستى است و بايد اين واقعيت را بپذيريم که بنا به دلايل گوناگون، امروزه غالب جوانان ما از زحمت و سخت‏کوشى گريخته و راحت‏طلب و آسان‏خواه شده‏اند.آيا ماشينيزم آن‏ها را چنين بار آورده است؟ آيا رفتار والدين که خود سختى زمانه را کشيده و علاقه‏مند نبوده‏اند فرزندانشان نيز طعم سختى را بچشند و با تلاش خويش همه شرايط رفاه را براى فرزندانشان فراهم ساختند آن‏ها را چنين ساخته است؟ و يا مشاهده ثروت‏هاى بادآورده، که نزد برخى آدم‏هاى زرنگ بدون کم‏ترين زحمتى جمع شده، اين روحيه را به آن‏ها تلقين کرده است؟ علت هر چه هست، وجود روحيه راحت‏طلبى را در بيش‏تر جوانان نمي‏توان منکر شد، همچنين آفت‏بودن آن را.بي‏شک وجود روح راحت‏طلبى در يک جامعه آفت است; آفتى که بايد علل و راه‏هاى مقابله با آن را شناخت.

پيش از آن‏که به سيره اميرالمؤمنين عليه السلام در زمينه کار و تلاش اشاره شود، ابتدا نکاتى درباره نقش سازنده کار و تاثير آن بر روان آدمى ذکر مي‏گردد:

در اسلام، انسانى که صاحب حرفه است و از دست‏رنج‏خود، مخارج خانواده‏اش را تامين مي‏کند، جايگاه رفيعى دارد; چه جايگاهى بالاتر از محبوبيت نزد پروردگار: «ان الله يحب المحترف الامين‏» (3) و بالعکس آن‏که توان کارکردن دارد و مخارج خود را بر ديگرى تحميل مي‏کند ملعون خوانده شده است: «ملعون من القى کله علي‏الناس.» (4)

انسان با اشتغال به يک حرفه، خود را در معرض آزمون قرار مي‏دهد; آزمونى که استعدادها و توانمندي‏هاى وى را باز مي‏شناساند.قطعا انسان تا به ميدان عمل و کار پا نگذارد، حتى خودش هم نمي‏تواند استعدادهاى خود را شناسايى کند.

بي‏کارى موجب آزادى يکى از نيروهاى انسان به نام «قوه تخيل‏» مي‏گردد.امام على عليه السلام مي‏فرمايد:

اگر تو نفس را به کارى مشغول نکنى، او تو را به خودش مشغول مي‏کند. (5) يکى از زمينه‏هاى ارتکاب گناه در انسان بي‏کارى است.همچنين چون جسم و روح انسان دايم از طبيعت نيرو مي‏گيرند، بايد اين نيرو را مصرف نمايند. کار بهترين راه مصرف صحيح اين نيروست.امروزه هيچ‏کس منکر ارتباط بي‏کارى جوانان با گرايش آن‏ها به منکرات نيست.

در اخلاق اسلامى، رقت‏قلب يک فضيلت و قساوت قلب يک رذيلت است.بي‏کارى موجب قساوت قلب انسان مي‏شود.در حين انجام کار است که انسان مي‏تواند طعم شيرين موفقيت را بچشد.موفقيت عامل بزرگ اميدبخش و پيش برنده، تنها هنگامى نصيب انسان مي‏شود که خود را در معرض انجام مسؤوليتى قرار دهد.شادى عميق، که همان احساس رضايت‏مندى درونى است، وقتى نصيب انسان مي‏شود که در انجام کار خود توفيق يابد.وقتى انسان عهده‏دار انجام کارى نباشد، چگونه موفقيت و در پى آن، شادى برايش حاصل خواهد شد؟

على عليه السلام و کار

به راستى، حد تعادل بهره‏مندى از دنيا و توجه به آخرت چيست؟ چگونه مي‏توان به توصيه آيه شريفه «وابتغ فيما آتيک‏الله الدارآلآخرة ولا تنس نصيبک من الدنيا» (قصص: 77) نايل شد و بين دنيا و آخرت را جمع نمود؟ سيره على عليه السلام به گوياترين شکل اين معنا را بيان مي‏کند.امام عليه السلام در کلامى رهگشا به همه کسانى که دغدغه بهره‏مندى مناسب، در عين اصالت دادن به آخرت را دارند، راه مي‏نمايند: «للمؤمن ثلاث ساعات: فساعة يناجى فيها ربه و ساعة يرم معاشه و ساعة يخلى بين نفسه و بين لذتها فيما يحل و يجمل.و ليس للعاقل ان يکون شاخصا الا فى ثلاث: مرمة لمعاش او خطوة فى معاد او لذة فى غير محرم‏» ; (6) مؤمن بايد شبانه‏روز خود را سه قسم کند: زمانى براى نيايش و عبادت پروردگارش و زمانى براى تامين هزينه زندگي‏اش و زمانى براى داشتن لذت‏هاى مطبوع، حلال و زيبا.خردمند را نشايد جز آن‏که در پى سه چيز حرکت کند: کسب حلال براى تامين زندگى يا گام نهادن در راه آخرت يا به دست آوردن لذت‏هاى حلال.

از آن‏جا که براى وصول به جايگاهى امن و مطمئن در آخرت، انسان چاره‏اى جز عبور همراه با سلامت و تعادل از دنيا ندارد، توجه به برخورد پيشوايان معصوم عليهم السلام با دنيا و نحوه معيشت آن‏ها لازم مي‏نمايد.در ميان سخنان و کارهايى که على عليه السلام به آن اشتغال داشتند، کشاورزى جايگاه خاصى دارد.بررسى زندگى امام نشان مي‏دهد که حضرت در دوران 25 ساله فاصله از امور حکومتى، بيش‏تر وقتشان به باغ‏دارى و کشاورزى و کارهايى مربوط به آن نظير حفر چاه و قنات مي‏گذشت. امام عليه السلام ضمن آن‏که خود يک کشاورز پرتلاش موفق بودند، احترام خاصى براى کشاورزان و زمين قايل بودند، که برخى روايات مربوط به آن در ذيل ذکر مي‏شود:

«ان معايش الخلق خمسة: الامارة و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات....و اما وجه العمارة فقوله تعالي: "هو انشاکم من الارض و استعمرکم فيها" فاعلمنا - سبحانه - انه قد امرهم بالعمارة ليکون ذلک سببا لمعايشهم بما يخرج من‏الارض من الحب و الثمرات و ما شاکل ذلک مما جعله‏الله معايش للخلق‏» ; (7) راه‏هايى که مردم به کسب درآمد مي‏پردازند پنج تاست: امور دولتى، آبادانى و کشاورزى، تجارت، اجاره و صدقات...اما کشاورزى، خداوند متعال فرموده: اوست که شما را پديد آورد و به عمران و آبادى دعوت کرد.خداى متعال بدان‏رو انسان‏ها را به عمران و آبادانى زمين دعوت کرده تا از بهترين راه - که کشاورزى است - و محصولات آن از قبيل غلات و حبوبات و ميوه‏ها تامين معاش نمايند.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است که «کان اميرالمؤمنين يکتب و يوصى بفلاحين خيرا» ; (8) اميرالمؤمنين عليه السلام هميشه به عمال و کارمندانشان سفارش کشاورزان را مي‏نمودند.درباره ارزش زمين امام عليه السلام مي‏فرمايند: «فانکم مسؤولون حتى عن‏البقاع و البهائم; (9) شما، حتى در مورد زمين‏ها و چهارپايان، مسؤوليد.»

سخن ديگرى از امام صادق عليه السلام گوياى همت‏بلند و سخت‏کوشى جد بزرگوارشان، على عليه السلام است: «پيامبراکرم صلى الله عليه وآله زمينى را از انفال به على عليه السلام دادند و حضرت در آن زمين قناتى حفر نمودند که آب آن مانند گلوى شتر فواره مي‏زد.امام عليه السلام آن آب را «ينبوع‏» ناميدند.آن آب آن‏قدر زياد بود که موجب خوش‏حالى مردم آن ناحيه شد و هنگامى که يکى از آن مردم به امام عليه السلام تبريک گفت، فرمودند: اين آب وقف حجاج و کسانى است که از آن‏جا عبور مي‏کنند; کسى نمي‏تواند آن را بفروشد و به فرزندانم نيز به ارث نمي‏رسد.» (10)

در زمان عمر، وقتى وى از داورى بين دو زن درمانده شد، در جست‏وجوى امام عليه السلام برآمد تا در قضاوت ياريش نمايند.امام عليه السلام را در باغى يافت، در حالي‏که مشغول کار بودند.وقتى با امام روبه‏رو شد، امام عليه السلام مشغول خواندن اين آيه بودند: «ايحسب الانسان ان يترک سدي‏» (القيامه: 36) ; آيا انسان مي‏پندارد به حال خود رها مي‏شود. (11)

اراده و همت امام چنان قوى بود که اگر اراده مي‏نمود از توده‏اى هسته خرما، نخلستانى انبوه فراهم مي‏ساخت.روزى يکى از ياران حضرت با مشاهده انبوه هسته‏هاى خرما نزد ايشان پرسيد: اين‏ها را براى چه مي‏خواهيد؟ امام فرمودند: به اذن خدا، اين‏ها تبديل به درخت‏خرما خواهد شد و چنين شد: امام عليه السلام نخلستانى پديد آوردند با انبوهى از درختان. (12)

فعاليت و تلاش امام عليه السلام چنان بود که مي‏توانستند درآمد فراوانى عايد خود نمايند.زمانى که طلحه و زبير براى کاستن از مقام حضرت در ميان مردم گفتند که حضرت مالى ندارد، امام عليه السلام به عاملان خود فرمودند: آنچه از محصول زمين‏هاى کشاورزى برداشت‏شده است‏به فروش برسانند.وقتى با فروش ميوه‏ها و غلات صدهزار درهم فراهم شد، امام دستور احضار طلحه و زبير را دادند و خطاب به آن‏ها فرمودند: اين پول، سرمايه‏اى است که با دست‏رنج‏خود جمع کرده‏ام (نه مانند سرمايه شما که حقتان نيست و به بيت‏المال تعلق دارد.) (13)

روح احيا و توليد در سيره امام عليه السلام و خانواده ايشان کاملا نمايان است.از ابن‏عباس نقل شده است: در زمان جنگ جمل، هنگامى که در منطقه «ذي‏قار» براى جمع‏آورى نيرو اردو زده بوديم، يک روز به خيمه امام رفتم، ديدم که حضرت مشغول دوختن کفش خويش است.سلام کردم، امام عليه السلام جواب دادند، پرسيدند: ابن‏عباس، اين نعلين وصله‏خورده چه‏قدر مي‏ارزد؟ گفتم: ارزشى ندارد.امام عليه السلام فرمودند: «حکومت‏بر شما نزد من از اين نعلين بي‏ارزش‏تر است، مگر آن‏که حقى را برپا سازم يا باطلى را از ميان بردارم.» (14) امام عليه السلام در چند مورد، با اشاره به لباس خويش فرموده‏اند: «لباسى که بر تن من مي‏بينيد، توسط اهل خانه‏ام تهيه شده است.» (15)

موارد مصرف درآمد توسط على عليه السلام

اگرچه روحيه سخت‏کوشى روحيه‏اى مثبت است، اما اگر تلاش آدمى صرفا براى انباشت ثروت و بهره‏مندى از انواع لذايذ مادى باشد، قابل ستايش نيست.در اين صورت، اين تلاش، فعلى طبيعى است که هيچ مدحى به آن تعلق نمي‏گيرد.کار انسان وقتى در خور ستايش است که در کنار نيازهاى خود، به نياز انسان‏هاى محروم نيز توجه کند و در جهت رفع محروميت از آن‏ها قدمى بردارد.از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «حضرت على عليه السلام با بيل زدن زمين را آباد ساخت و با درآمد خود هزار برده آزاد نمود.» (16)

درآمد محصول زراعى امام عليه السلام را چهل هزار دينار ذکر کرده‏اند که حضرت آن را به نيازمندان مي‏بخشيد. (17) سخاوت و بخشندگى امام چنان بود که حتى معاويه، دشمن ايشان، هم به آن اعتراف نمود.کودکان بي‏سرپرست، گروهى بودند که امام عليه السلام به تامين نيازهاى مالى و روحى ايشان اهتمام خاصى داشتند.شخصى به نام ابوالطفيل نقل نمود: «على را ديدم که يتيمان را فراخوانده بود و با عسل آن‏ها را پذيرايى مي‏نمود، به گونه‏اى که بعضى از صحابه با ديدن اين منظره گفتند: اى کاش ما هم يتيم بوديم.» (18)

امام باغ‏ها و نخلستان‏هايى را که ايجاد کرده بودند، وقف استفاده نيازمندان نمودند.اين باغ‏ها متعدد و در مناطق متنوعى بودند، همچون منطقه خيبر، ابي‏نيزر، بغيبغه، ارباحاو... (19) همچنين چاه‏هايى را که امام حفر و وقف نمودند، بيش از يکصد حلقه ذکر کرده‏اند.

بررسى سيره امام عليه السلام اين نکته را بازگو مي‏کند که توانمندى مالى نه تنها براى مسلمانان عيب نيست، که يک امتياز هم هست; از آن‏رو که توان مالى همراه با تقوا ضمن بي‏نياز ساختن انسان از ديگران، مي‏تواند گره‏گشاى مشکلات محرومان واقعى باشد.

در کلامى منظوم، على عليه السلام، ابرمرد عرصه زهد و سازندگى، درباره کار و عزت نفس چنين سروده‏اند:

لنقل الصخر من قلل الجبال احب الى من منن الرجال يقول الناس لى فى الکسب عار فان العار فى ذل السؤال; (20) براى من سنگ‏کشى از قله‏هاى کوه آسان‏تر است از اين‏که منت ديگران به دوش بکشم.به من مي‏گويند در کسب و کار ننگ است، ولى من مي‏گويم: ننگ اين است که انسان از ديگران درخواست کند.

در رباعى ديگرى، امام عليه السلام مي‏فرمايند:

کد کد العبد ان احببت ان تصبح حرا واقطع الآمال من بنى آدم طرا لاتقل ذا مکسب يزرى فقصد الناس ازرى انت ما استغنيت عن غيرک اعلى الناس قدرا; (21)

اگر مي‏خواهى آزاد زندگى کنى، مثل برده زحمت‏بکش و آرزويت را از مال هرکس که باشد، قطع کن.نگو اين کار مرا پست مي‏کند; زيرا از مردم خواستن از هر چيز بيش‏تر ذلت مي‏آورد.وقتى که از ديگران بي‏نياز باشى، از همه مردم بلند قدرتر هستي.

تلاش و کارسازنده امام عليه السلام زمينه بي‏نيازى فرزندانشان را نيز فراهم ساخت.ايشان ضمن وصايايى که در مورد چگونگى استفاده از اموالشان به فرزندانشان دارند، بر حفظ اصل سرمايه و اموالشان تاکيد خاص دارند; و اين نکته قابل توجهى است:

«اين دستورى است که بنده خدا، علي‏ابن‏ابي‏طالب، اميرمؤمنان، نسبت‏به اموال شخصى خود که براى خشنودى خدا داده است، تا خداوند با آن به بهشتش درآورد و آسوده‏اش گرداند.

همانا سرپرستى اين اموال بر عهده فرزندم، حسن‏بن‏على، است; آن‏گونه که رواست از آن مصرف نمايد و از آن انفاق کند.اگر براى حسن حادثه‏اى رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستى آن را پس از برادرش، به عهده گيرد و کار او را تداوم بخشد.پسران فاطمه‏عليها السلام از اين اموال به همان مقدار سهم دارند که ديگر پسران على خواهند داشت.من سرپرستى اموالم را به پسران فاطمه‏عليها السلام واگذاردم تا خشنودى خدا و نزديک شدن به رسول‏الله صلى الله عليه وآله و بزرگداشت‏حرمت او و احترام پيوند خويشاوندى پيامبر صلى الله عليه وآله را فراهم آورم.و با کسى که اين اموال در دست اوست، شرط مي‏کنم که اصل مال را حفظ نموده، تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند و هرگز نهال‏هاى درخت‏خرما را نفروشند تا همه اين سرزمين يکپارچه در زير درختان خرما به گونه‏اى قرار گيرد که راه رفتن در آن دشوار باشد.» (22)

به راستى، امروز جوانان ما به کار و فعاليت چگونه مي‏نگرند؟ مسلما بر مسؤولان جامعه ما لازم است که راه‏هاى تشويق هرچه بيش‏تر نسل جوان را به کار و عاليت‏شناخته، با جديت آن را هموار سازند.فراموش نکنيم اين گفته استاد شهيد مطهري‏(ره):

«خوشا به حال اجتماعى که سيستم اجتماعي‏اش به شکلى باشد که راه درآمد منحصر باشد به فعاليت، و آثار فعاليت فرد هم مخصوص خودش باشد! بدا به حال اجتماعى که کار در آن اجتماع صرف نمي‏کند، اما بورس‏بازى و کارهاى غيرتوليدى و کارهاى انحرافى در آن صرف بکند و بالآخره، فعاليت مفيد و سالم راه درآمد نباشد!» (23)

پي ‏نوشت‏ها:
1- مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، چاپ سيزدهم، ص 410
2- همان، انسان کامل، صدرا، 1367، ص 54
3- شيح حر عاملى، وسائل‏الشيعه، ج 12، ص 13
4- همان، ص 18
5- مرتضى مطهرى، پيشين، ص 411
6- نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حکمت 390
7- شيخ حر عاملى، پيشين، ج 13، ص 195
8- همان، ص 216
9- نهج‏البلاغه، خطبه 167
10- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 39
11- محمد دشتى، امام على عليه السلام و اقتصاد، مؤسسه فرهنگى - تحقيقاتى اميرالمؤمنين، 1379، ص 270
12- محمدباقر مجلسى، پيشين، ص 32
13- محمد دشتى، امام على عليه السلام و اقتصاد، ص 271
14- محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 40، ص 328
15- همان، ص 325
16- محمدباقر مجلسى، ج 41، ص 37
17- همان، ص 43
18- همان، ج 41، ص 29
19- همان، ص 32
20- ديوان منسوب به على عليه السلام
21- همان
22- نهج‏البلاغه، نامه 34
23- مرتضى مطهرى، نظرى به نظام اقتصادى اسلام، چاپ هفتم، ص‏24

منبع : فصلنامه معرفت، شماره 47،
محور : کار علوی


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در یک شنبه 9 خرداد 1389  ساعت 12:01 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



- تو ميداني اميرالمؤمنين از چه جهت ما را به خانه اش دعوت كرده است؟
- من، چيزي نمي دانم. فقط چشمانم به آن كيسه بزرگ پر از پولي است كه پاي غلام علي با آن برخورد كرد.
- آيا مي داني علي اينهمه پول را از كجا آورده است؟
- چرا از خودش نمي پرسي؟
- يا علي! اين پولهاي زياد كجا بوده است؟
- اين پولها از آن كسي است كه مال ندارد.
- منظور علي از اين جمله چه بود؟

- يادت هست كه چندي قبل، علي با پيراهن كهنه اي از كنار ما رد شد و ما با لحني تمسخرآميز و متلك گونه فقر و و تهي دستي علي را به رخ او كشيديم. غلامش مي گفت پس از آن جريان، علي به او گفته است امسال خرماها را به فقرا ندهد. بلكه خرماها را به بازرگانان بفروشد و پول آنها را جمع كند. حال هم ما را در اينجا جمع كرده است تا به ما بفهماند كه او مردي دارا و ثروتمند است. اما با بخشيدن اموالش به فقرا، چيزي از آن را براي خود نگاه نمي دارد.

احتمالاً، حال هم قصد دارد اين پولها را ميان مستمنداني كه هر سال برايشان خرما مي فرستاد، تقسيم كند.

بعضي علي (ع) را به علم زيادش مي شناسند و بعضي حيران عدالتش هستند. بعضي شيداي غيرتمندي اش هستند. بعضي هم مبهوت جنگاوري اش. اما كمتر كسي علي را اسوه و سمبل كار و توليد اقتصادي مي شناسد. علي از همان دوران كودكي وبعدها نوجواني و جواني اش مشغول كار و فعاليت شد. از كودكي تا كهنسالي تا آنجايي كه وقت و فرصت به او اجازه مي داد، كار مي كرد و خرج زندگاني اش را تأمين مي نمود. در تمام اين دوران هم :
مشروعيت كار براي علي (ع) مهم بود، نه نوع و مقبوليتش!
به همين جهت هم، ‌امام را در دورانهاي مختلف عمرشان در كارهاي گوناگون و مختلفي  مي بينيم. در جواني با شتري براي مردم مشكهاي آب را حمل مي نمود و آنها را در اختيار آنان قرار مي داد و آنها را در اختيار آنان قرار مي داد تا مخارجش تأمين شود. با كاشت درخت و بناي باغها، با حفر قنات و چاهها زمين را آباد مي كرد و چرخ اقتصادي را به چرخش درمي آورد. او كار مي كرد و درآمدش را انفاق مي نمود. با اينكه بعدها يكي از پردرآمدترين انسانهاي زمان خودش شده بود، اما باز هم به اموالش دل نمي بست. خود مي فرمايد :

صدقه اي كه من از مال خودم خارج مي كنم، اگر مابين همه بني هاشم تقسيم كنم، آنها را كفايت مي كند.
و اينهمه از آن رو بود كه اميرالمؤمنين بزرگترين دشمن فقر و نداري بود. در كلامي به فرزندش محمد حنفيه مي فرمايد :
پسرم من از فقر بر تو مي ترسم. از آن به خدا پناه ببر! چرا كه فقر دين انسان را ناقص و عقل و انديشه او را مشوش و مردم را نسبت به او،‌ و او را نسبت به مردم بدبين مي سازد.

او دشمن فقر بود. سفارش مي كرد كه هركس بايد با كار و كوشش، از دچار شدن خانواده اش به فقر و مكنت جلوگيري كند و پس از آن هم در آمدش را به كمك و ياري فقرا، اختصاص دهد. اميرالمؤمنين كاري را كه در جهت مبارزه با فقر انجام مي شد امري مقدس و در رديف جهاد في سبيل الله به حساب مي آورد. از همين رو هم بود كه مولاي مؤمنان علاقمند بود تا از دسترنج خودش به تأمين زندگي اش بپردازد. حتي در دوران خلافت هم كه كار و وظيفه اش سنگين، و فعاليتش زيادتر بود- اميرالمؤمنين بر كشوري وسيع حكومت مي كرد كه چندين برابر ايران فعالي است و به عزل و نصب و بازرسي و حسابرسي مي پرداخت- با اينكه كارهاي خلافت  خسته اش مي كرد، اما همچنان تأكيد داشت كه از دسترنج خودش امرار معاش كند و از بيت المال مصرف نكند. و نقل است حتي پس از بيعت مردم با ايشان در امر خلافت، به مزرعه رفت و مشغول كار و زراعت خويش شد.

آري! بي رغبتي به دنيا، بابناي دنيا كه خداي متعال آنرا وظيفه همگان قرار داده است،‌منافات ندارد. شيوه اميرالمؤمنين كه تربيت يافته اسلام است به ما مي فهماند :

دنيا را بسازيد، زمين را آباد كنيد، ثروت ايجاد كنيد، اما دل نبنديد! اسير آن نشويد، تا راحت بتوانيد در راه خدا انفاق كنيد. هر چه مي توانيد ثروت توليد كنيد،‌اما خودتان كمتر مصرف كنيد!

منبع : http://emamali.net/
محور : الگوگیری در کارو تولید از کارعلوی
     


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در شنبه 4 اردیبهشت 1389  ساعت 12:11 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



اميرالمومنين علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: همين خواص و پيشتازان حرفه‌ايي و بي‌وجدانند كه تاريخ بشريت را به روز سياه نشانده اند.

بررسي تاريخ در موضوع وجدان به تاريخ پيدايش بشريت برمي‌گردد و روش وجدان اخلاقي يكي از اركان تبليغي پيامبران بوده است.

بزرگترين عامل برقراري عدالت اجتماعي همان وجدان است و بس. در قرآن كريم نمود ماوراي طبيعي وجدان در قالب سه مورد آمده است: 1- سرزنش وجدان 2- نظارت وجدان 3- آرامش وجدان.

1-   سرزنش وجدان: « لااقسم بيوم القيامه و الااقسم بالنفس اللوامه.» سوگند به روز رستاخيز خورم و به نفس سرزنش كننده سوگند نمي‌خورم از اينجا نمود سرزنش وجدان بسيار حائز اهميت كه در معرض سوگند و معادل روز رستاخيز قرار گرفته است.

2-   نظارت وجدان: «ان الانسان علي نفسه بصيره و لو القي معاذيره» انسان به درون خود كاملاً آگاه است اگر چه در ظاهر به كردارهاي خود عذر مي‌تراشد.

3-   اطمينان و آرامش كلي وجدان: «يا ايتها النفس المطئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه» اين نفس با آرامش به سوي خدايت در حاليكه او از تو و تو از او خشنودي برگردم.

اگر ما فعاليت قلب و وجدان را نديده بگيريم كوششها و فداكاريهاي هزاران مردان مصلح و خردمند را كه براي جامعه خود انجام داده‌اند بدون اينكه كوچكترين نفع مادي يا شبه مادي در نظر داشته باشند براي ابد بصورت معماي لاينحل خواهد ماند، زيرا اگر وجدان و عظمت تسليم در مقابل راهنمايي آنرا در نظر نگيريم اينگونه اشخاص كه در تمام دورانهاي تاريخ نمودار شده‌اند بايستي مردان احمقي بوده باشند كه مخالف عقل زندگي خود را به مخاطره انداخته‌اند و از لذايذ شخصي دست كشيده‌اند.

در قرآن كريم آيه‌اي پيرامون كار و ارزش وجود دارد كه مي‌فرمايد: ليس الانسان الا ما سعي(نجم/39) بر انسان چيزي جز آنچه در نتيجه سعي و كوشش بدست آورده نيست. اگر در اين آيه دقت كنيم بطور قطع به ارتباط عميق بين وجدان و كار پي مي‌بريم چه اگر كسي خود را براساس تلاش جدي و عميق استوار نكند يقيناً نتيجه صحيح و نيكويي از آن بدست نخواهد آورد. بنابراين كار في نفسه داراي ارزش نيست بلكه آن كوشش مفيد و موثر است كه در سايه جديت صورت گرفته باشد.



 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت 4:24 PM
نظرات 1 | لینک مطلب



يك احساس عمومي درباره وجدان


اي وجدان، اي شگفت‌انگيزترين آشناي روح انساني، ما ديگر به جستجوي كلمه‌اي كه بعنوان يك كالبد شايسته روح ترا دربرگيرد تلاش بيهوده نخواهيم كرد، مگر مي‌توان اقيانوس پرتلاطم و بي‌ساحل را كه هيچ كرانه و ژرفايش پيدا نيست در يك پيمانه كوچك جاي داد؟

اي خورشيد روح‌افزا ما، پرتو خود را از ما دريغ مدار، اگر هم براي چند لحظه چشم بهم گذاشته و مانند شب پرگان وصل ترا نخواهيم، بالاخره ديدگان خود را از دست نمي‌دهيم، زيرا به خوبي مي‌دانيم كه چشم بهم گذاشتن و خود را بنابينايي زدن با كوري همان فاصله را دارد كه هستي با نيستي، اي مشعل شبهاي تاريك ما، چرا ستايشت نكنيم؟ در آن هنگام كه گردبادهاي طوفاني تمايلات ما به لرزه‌ات درمي‌آورد، چه مقاومتهاي آهنيني كه از خود نشان نمي‌دهي؟ و چه اندازه نيرو در دفاع مخلصانه از شخصيت انساني كه صرف نمي كني؟ آري تا آب زلال روح خشتك نشده است اي ماه وش در آن آب زلال مي‌لرزي و مي‌لرزي و تمام وجود ما را مي‌شوراني، آه چه كوششها كه براي ادامه درخشندگي شعله‌هاي ملكوتي خود انجام مي‌دهي؟

تا آنگاه  كه ظلمات متراكم تمايلات و تبهكاريها تلاش بي‌نهايت ترا خنثي نموده و هنگام خاموشيت فرا رسد در آن موقع با صداي ضعيف زيرپنجه حيواني هوسهاي بنيان كوه ما كه با آخرين نفسهاي تو همراهست پايان انسانيت را اعلام داشته و به راه خود مي‌روي و از افق روح ناپديد مي‌گردي، پس از تو ديگر براي انسان جز مشتي رگ و پوست و استخوان و يك عده غزايز كوركورانه چه خواهد ماند؟

در تاريكي شبهاي ظلماني آنجه كه همه دادگران و دادپروران و دادرسان به خواب عميق فرو رفته‌اند. تو اي هميشه بيدار در بستر كاخهاي مجلل كه انسانهاي نيرومندي سربه بالش پر نيايش نهاده و به درياي خويشتن خم شده است و با دربيغوله اي از كوخهاي محقر كه انسان ضعيفي جسد آزرده خود را بر روي آن فرش نموده و به صداي جويبار خويشتن گوش فرا مي‌دهد در هر دو صحنه بساط محاكمه را مي‌گستراني و شرافت توأم با خرسندي يا رذالت توأم با ندامت در چهره دروني هر دو انسان براي تو نمودار مي‌گردد، در آن هنگام كه مي‌خواهيم از قضاوت عادلانه و انعطاف‌ناپذير تو روگردان مي‌شويم و ترا نديده بگيريم به هرطرف كه برمي‌گرديم مانند نورافكن دوار با ما مي‌گردي و نور خود را به قيافه تاريك و در هم پيچيده ما مي‌افكني، مگر انسان راه فراري از خويشتن سراغ دارد راستي آدمي كدامين روي خود را نشان مي‌دهد آن موقع كه مي‌خواهد از خويشتن طفره بزند؟

اين كبوتر ضعيف و اين هماي سعادت در مبارزه با كركس تمايلات تا زنده است بيدار و كوشش مي‌كند و دمي از مقاومت نمي‌ايستد تا آنگاه كه بال و پر او شكسته شود و موجوديت خود را از دست بدهد.



 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت 4:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



سید محمدمهدی جعفری، شارح و مترجم برگزیده نهج البلاغه با اشاره به نامگذاری سال 89 به عنوان سال همت و کار مضاعف گفت: در نهج البلاغه امام علی علیه‌السلام موضع روشنی نسبت به کار و تلاش وجود دارد و این امام همام، همواره انسان را به کار و تلاش تشویق کرده است.

وی با بیان این که مبانی همت، کار و تلاش از نهج البلاغه قابل استخراج است، افزود: امام علی علیه‌السلام نه تنها برای دنیا بلکه برای آخرت نیز به فعالیت و کار تأکید می‌فرمودند و در جمله معروفی از وی، عبارت «العمل العمل» بیان شده است.

جعفری در تبیین معنای عبارت «العمل العمل» گفت: این عبارت در اصطلاح علوم بلاغی به معنای «اغراء» یعنی «تشویق کردن» است. امیرالمؤمنین انسان را به استفاده از فرصتها تشویق می‌کند و او را به مسیر «عمل» سوق می‌دهد، چون این دنیا محل عمل و جهان آخرت، محل حساب‌رسی است.

مدیر گروه نهج البلاغه دانشکده علوم حدیث با تأکید بر این که امام علی علیه‌السلام عمل اخروی و دنیوی را جدا از یکدیگر نمی‌دانست، اظهار داشت: امیرالمؤمنین می‌فرمود: انسان نباید چنان به دنیا بچسبد که گویی هیچ هدفی جز پرداختن به دنیا ندارد و همچنین نباید آنچنان تارک دنیا شود که تنها برای آخرت بکوشد و زندگی‌اش دچار اختلال شود.

وی با اشاره به خطبه 208 نهج البلاغه اظهار داشت: پس از جنگ جمل، هنگامی که امیر المؤمنین وارد بصره شد، به عیادت یکی از دوستان خویش به نام «ربیع بن زیاد حارثی» رفت که از ناحیه چشم مجروح شده بود. امام هنگامی که به منزل وی مراجعه کرد، با خانه‌ای بسیار فراخ مواجه شد و پس از جویا شدن احوال ربیع، در پاسخ وی مبنی بر آرزو کردن مرگ فرمود: پس این خانه فراخ و وسیع را برای چه می‌خواهی؟ ربیع در پاسخ به امام فرمود: من چه باید بکنم؟ امام پاسخ داد: البته اگر در این خانه حقوق الهی پرداخت شود، به نیاز مستمندان رسیدگی شود و آنها را میهمان این خانه کنی، اشکالی ندارد و می‌توانی در همین خانه به وظایف انسانی خود عمل کنی.

عاصم به امام علیه‌السلام فرمود: ای امیر المؤمنین! تو خود در خوراک و لباس از من نیز ساده‌تر هستی، پس چگونه مرا به پرداختن به دنیا امر می‌کنی؟ امام فرمود: اشتباه نکن، مسئولیت من، همگانی و عام است و باید خود را در حد پایین‌ترین شخص اجتماع قرار دهم تا مبادا فقر او باعث طغیانش شود، اما تو مسئول خود و خانواده خویش هستی و باید برای فراهم کردن رفاه خود و خانواده‌ات بکوشی، ضمن اینکه به وظیفه دینی و اخروی خویش نیز باید رسیدگی کنی.
 

استاد جعفری افزود: ربیع به امام فرمود که ای امیر المؤمنین! برادرم «عاصم» را دریاب که در گوشه‌ای نشسته و لباس ژنده و پشمینه پوشیده است و به دنیا نمی‌پردازد. امام با شنیدن این سخن برآشفت و برادر وی را احضار کرد و وقتی احوال وی را مشاهده کرد، بر سرش فریاد زد: «ای دشمنک نفس خویش! تو کوچک‌تر از آن هستی که خداوند نعمتی به تو بدهد و از آن استفاده نکنی.»

استاد با بیان این که به کار بردن عبارت «دشمنک» از سوی امام از روی تعمّد و برای تحقیر عاصم به کار رفته است، ادامه داد: در این هنگام، عاصم با تعجب به امام علیه‌السلام فرمود: ای امیر المؤمنین! تو خود در خوراک و لباس از من نیز ساده‌تر هستی، پس چگونه مرا به پرداختن به دنیا امر می‌کنی؟ امام فرمود: اشتباه نکن، مسئولیت من، همگانی و عام است و باید خود را در حد پایین‌ترین شخص اجتماع قرار دهم تا مبادا فقر او باعث طغیانش شود، اما تو مسئول خود و خانواده خویش هستی و باید برای فراهم کردن رفاه خود و خانواده‌ات بکوشی، ضمن این که به وظیفه دینی و اخروی خویش نیز باید رسیدگی کنی.

جعفری در پایان تصریح کرد: امام علی علیه‌السلام همواره امر به رعایت اعتدال می‌کرد و به کار کردن برای یک زندگی انسانی متعادل و متوسط در این جهان و غافل نشدن از وظایف اخروی اعتقاد داشت.

منبع: فارس نیوز


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در دوشنبه 23 فروردین 1389  ساعت 7:42 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET