علی(ع)، نماینده پیامبر(ص)

در سال بیستم بعثت، به دنبال نزول آیات برائت، پیامبر اکرم(ص) مأموریت یافتند تا مظاهر بت پرستی را، ولو از طریق توسل به نیروی نظامی ریشه کن سازند؛ چرا که جز عده ای خاص، همگان از این عمل ناشایست دست برداشته بودند. پیامبر اکرم(ص) فردی را به همراه چهل نفر مأمور کردند تا این آیات را در مراسم حج به مشرکان ابلاغ کند. بعد از آنکه آنها به طرف مکه راه افتادند، وحی آمد که این آیات را باید خود پیامبر یا کسی که از اوست به آگاهی مردم برساند. لذا رسول خدا(ص) علی(ع) را فرستادند تا این موضوع را خبر دهد و آن آیات را بگیرد و خود، در مکه، برای مردم بخواند.

علی(ع) کاتب پیامبر(ص)

علی(ع) علاوه بر آنکه کاتب وحی بودند، نوشتن اغلب نامه های مهم پیامبر اکرم(ص) به سران کشورها، و همینطور برخی صلح نامه ها را برعهده داشتند؛ به عنوان مثال در جریان صلح حدیبیه، که در سال ششم هجری پیش آمد و زمینه پیروزی های مهم بعدی مسلمانان را فراهم ساخت، حضرت علی(ع) مواد آن را تدوین کردند و بدینوسیله از وقوع جنگ جلوگیری، و راه را برای فتح مکه هموار ساختند. به گفته همه مورخین پس از پیامبر اکرم(ص)، هیچ کس چون علی بن ابیطالب(ع) در برقراری این صلح مؤثر نبوده است.

علی(ع) و حسادت خالد بن ولید

از جمله افرادی که همواره به منزلت و قدرت و شجاعت علی بن ابیطالب(ع) رشک می ورزیدند، خالد بن ولید بود. وی در سال هفتم هجری مسلمان شد، ولی پس از اسلام نیز با علی(ع) به دشمنی می پرداخت و همواره در پی فرصتی بود تا به آن حضرت ضربه بزند. روزی پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را در رأس گروهی که خالد بینشان بود به یمن فرستادند تا با قبیله بنی زید بجنگند. جنگ با پیروزی سپاه علی(ع) به پایان رسید. خالد از نحوه تقسیم غنایم راضی نبود و این را بهانه ای قرار داد تا میان پیامبر(ص) و علی(ع) تیرگی ایجاد کند. لذا نامه ای به پیامبر نوشت و در آن از علی(ع) بدگویی کرد. وقتی پیامبر(ص) از مضمون نامه باخبر شدند، آثار خشم در چهره مبارکشان نمایان شد و پس مدتی سکوت فرمودند: درباره علی(ع) بدگویی نکنید. او از من است و من از او هستم. او پس از من امام و زمامدار شماست.

علی(ع) همیشه پیروز

ابوطالب پدر امیرالمؤمنین(ع) به کُشتی بسیار علاقمند بود و هرگاه فرصتی پیش می آمد، بچه های خود را با پسر عموهایشان به تمرین کشتی تشویق می کرد. امام علی(ع) که در آن زمان کمتر از ده سال سن داشتند، با هرکس که کشتی می گرفتند، پیروز می شدند. ابوطالب چون منظره پیروزی علی(ع) را می دید، با شوق و شعف فراوان می فرمود: ظَهَر عَلیٌّ، ظَهَر عَلیٌّ؛ یعنی علی(ع) پیروز شد.

لذا از همان دوران خردسالی به حضرت، ظهیر یعنی پیروزی می گفتند. علی(ع) با مهارتی که از کودکی در کشتی پیدا کرده بودند، در سنین بزرگسالی نیز با هرکس نبرد می کردند بر او پیروز می شدند و حتی یک بار هم در کشتی مغلوب نشدند.

پاسداری از پیامبر(ص)

در اوائل بعثت، از آنجا که مشرکان از ابوطالب می ترسیدند و جرأت نمی کردند به پیامبر(ص) تعرّضی کنند برای آزار پیامبر(ص) تدابیر زیادی اندیشیدند؛ از جمله آنکه با راه های مختلف کودکان و نوجوانان را تشویق می کردند که به هنگام عبور پیامبر ایشان را سنگباران کنند یا از پشت بام ها بر سر حضرت خاکستر بریزند. علی(ع) که در آن زمان نوجوانی بیش نبودند موقعی که متوجه این حرکت زشت بچه ها شدند، سعی می کردند همیشه هنگام خروج پیامبر(ص) همراه ایشان باشند تا بچه ها را از این کار بازدارند. نقل می کنند هر کودکی که می خواست جسارتی به پیامبر(ص) کند، علی(ع) گوش او را گرفته، فشار می دادند. لذا طولی نکشید که این نقشه مشرکان نیز با شکست مواجه شد. چون هر کودکی که علی(ع) را همراه پیامبر(ص) می دید، جرأت نمی کرد نسبت به پیامبر(ص) بی ادبی کند.

علی(ع) همسفر پیامبر(ص)

بعد از رحلت ابوطالب در سال دهم بعثت، آزار مشرکان به پیامبر اکرم(ص) شدت یافت. پیامبر در این سالها دوبار هجرت کردند؛ یک بار به طائف رفتند و یک بار نیز به میان قبیله بنی عامر بن صعصه که در بیرون مکه بودند. علی رغم تلاش فراوان در دعوت به اسلام، در هیچ یک از این دو مکان موفقیتی به دست نیامد و در طائف به تحریک زراندوزان مشرک عده ای مزدور به آن حضرت جسارت کردند که در نتیجه آن، حضرت مجروح، و با بدن خون آلود مجبور به ترک طائف شدند. در هر دو هجرت علی(ع) با پیامبر(ص) بودند و تا آنجا که در توان داشتند، در مقابل این خطرها از حضرت دفاع کردند. در اشاره به این وقایع است که ابن ابی الحدید می گوید: اگر ابوطالب و فرزندش علی(ع) نبودند، دین اسلام پا نمی گرفت.

علی(ع) بر دوش پیامبر(ص)

پس از فتح مکه پیامبر اکرم(ص) تصمیم گرفتند کعبه را از لوث وجود بت ها پاک کنند تا این مکان شریف برای همیشه محل پرستش خدای بزرگ گردد. حضرت علی(ع) را همراه خود به کعبه بردند و پس از طواف خانه خدا، بت ها را خودشان به زمین زدند و علی(ع) هم به آن حضرت کمک می کردند. آن گاه پیامبر(ص) تصمیم گرفتند بزرگترین بت را، که از سقف کعبه آویزان بود، پایین بکشند. پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را بر شانه خود گذاشتند و امیرالمؤمنین(ع) بت بزرگ را با دست پرقدرت یدالهی خود بر زمین انداختند.

نقش علی(ع) در جنگ حنین

در سال هشتم هجری پس از فتح مکه، وقتی که سپاه اسلام از سرزمین حنین (بین مکه و طایف) عبور می کرد، ناگهان سپاه دشمن، که کمین کرده بود، از هر سو به مسلمانان حمله کرد و شکست سختی به مسلمانان وارد کرد. اغلب سپاهیان اسلام به جز علی(ع) و چند نفر دیگر فرار کردند. در آن اوضاع بسیار سخت، کشته شدن ابوجَرول قهرمان سپاه دشمن به دست علی(ع) سبب شد روحیه مسلمانان تقویت شود و با سازماندهی دوباره بر دشمن پیروز شوند. در توصیف نبر علی(ع) با ابوجرول می نویسند: در نتیجه حمله ناگهانی دشمن به لشکر اسلام، صفوف سپاه مسلمانان به هم خورد. ابوجرول با غرور تمام، پیشاپیش سپاه مشرکان حمله می کرد و به هر مسلمانی که می رسید او را می کشت و سپس پرچمی را که در دست داشت به علامت پیروزی بلند می کرد و اینگونه رجز می خواند: من که ابوجرول هستم، تا دشمن را از پای درنیاورم، از او جدا نمی شوم. علی(ع) با شجاعت تمام به سوی او حمله کرد و با ضربه محکمی که به سر او وارد ساخت، او را از پای درآورد. این کار چنان مشرکان را ترساند که با یورش بعدی، همه متواری شدند.

تأثیر بیان و شخصیت علی(ع) در قبول اسلام

در سال دهم هجری پیامبر اکرم(ص) خالد بن ولید را همراه جمعی برای دعوت به اسلام، به یمن فرستادند. خالد مدت شش ماه در دین به تبلیغ اسلام مشغول بود، اما حتی یک نفر به او پاسخ مثبت نداد. وقتی این خبر به پیامبر اسلام(ص) رسید بسیار ناراحت شدند و علی(ع) را به جای خالد به یمن فرستادند. براء بن عازب می گوید: وقتی خبر ورود علی(ع) به مردم یمن رسید آنها آماده شنیدن حرفهای او شدند. علی بن ابیطالب(ع) پس از خواندن نماز صبح، برای مردم یمن درباره اسلام و احکام نورانی آن صحبت کردند. شیوایی کلام آن حضرت که همراه با محکم ترین استدلال ها بود، چنان در جمع حاضر اثر گذاشت که در همان روز نخست، همه افراد قبیله همدان (بزرگترین قبیله یمن) مسلمان شدند. وقتی که خبر مسلمان شدن قبیله همدان را به پیامبر(ص) دادند، حضرت بسیار خوشحال شدند و سجده شکر به جای آوردند. طولی نکشید که قبایل دیگر یمن نیز دعوت علی(ع) را پذیرفتند. بدین ترتیب افتخار و راهنمایی مردم یمن به اسلام نصیب علی بن ابیطالب(ع) شد.

علی(ع) وصی و وارث پیامبر(ص)

روزهای آخر عمر پیامبر(ص)، هنگامی که علی(ع) بر بالین آن حضرت حاضر بودند، پیامبر(ص) خطاب به ایشان فرمودند: آیا حاضری که وصی من باشی و بعد از من سرپرستی خانواده ام را بر عهده گیری؟ و... علی(ع) عرض کردند: هرچه شما دستور دهید، با کمال میل آن را انجام خواهم داد. آنگاه پیامبر خدا(ص) علی(ع) را در آغوش گرفتند و از او دلجویی کردند و بعد انگشتر مبارک خودشان را به همراه شمشیر و زره و حتی دستمالی که در جنگ ها به کمر می بستند، به علی(ع) دادند.

آموختن هزار باب علم از پیامبر(ص)

در یکی از روزهای آخر عمر شریف پیامبر(ص)، بیماری آن حضرت شدت یافت و این امر موجب ناراحتی و نگرانی اطرافیان شد. همگی در کنار بستر حضرت گرد آمدند. پیامبر اکرم(ص) به حاضران فرمودند: اُدعوا الی اخی و صاحبی؛ یعنی برادر و همدم مرا فرا خوانید. امّ سلمه همسر حضرت گفت: علی را خبر کنید. وقتی علی(ع) وارد شد، پیامبر(ص) اشاره کردند که نزدیکتر بیاید، آنگاه رسول خدا(ص) ایشان را در آغوش گرفتند و مدتی به آرامی سخن گفتند. بعدها مردم از علی بن ابیطالب پرسیدند آن روز رسول خدا(ص) به شما چه می گفت؟ علی(ع) در جواب فرمودند: عَلَّمنی ألف باب مِن العلم؛ پیامبر(ص) هزار باب علم به من آموختند که هربابی خود، هزار باب دیگر به رویم گشود.

علی(ع) و دغدغه حفظ دین

روزی علی(ع) به همراه پیامبر اکرم(ص) به سوی باغی می رفتند. وقتی به آنجا رسیدند پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را در آغوش گرفتند و بی درنگ شروع به گریه کردند. علی(ع) در حالیکه بسیار نگران شده بودند، علت را جویا شدند. رسول اکرم(ص) فرمودند: گریه من به جهت کینه ها و دشمنی هایی است که جماعتی از تو در دل دارند و آنها تا زنده ام آشکار نمی سازند، ولی بعد از رحلت من بر تو سخت خواهند گرفت.

علی(ع) عرض کردند: آیا در آن زمان دین من سالم خواهد بود؟ رسول خدا(ص) فرمودند: آری در آن هنگام دین تو سالم خواهد بود. آن گاه علی(ع) به سبب این نعمت بزرگ خداوند را سپاس گفتند.

علی(ع) حبل اللّه المتین است

روزی پیامبراکرم(ص) به همراه اصحاب خود در مسجد بودند. ناگهان رو به اصحاب کرده فرمودند: هم اکنون کسی به مسجد می آید که از اهل بهشت است، پس از لحظه ای، مرد بلند قدی که از اهالی مصر بود، وارد شد و در کنار اصحاب نشست و از پیامبر پرسید: یا رسول الله، اینکه خداوند تبارک و تعالی در قرآن می فرمایند: وَاعتَصَموا بِحَبلِ اللّهِ جَمیعا؛ مقصود از حبل اللّه کیست؟ نقل می کنند رسول اکرم(ص) با دست به علی بن ابیطالب(ع) اشاره کردند و فرمودند: حبل الله این است. هرکه به این شخص تمسک کند، در دنیا و آخرت گمراه نمی شود.

اولین گردآورنده قرآن

بعد از رحلت جانگداز رسول اکرم(ص) از اولین کارهایی که حضرت امیر(ع) انجام دادند، گردآوری و ضبط آیات قرآن کریم بود گرچه یادداشتهای زیادی از قرآن، در آن هنگام وجود داشت، اما علی بن ابیطالب(ع) طبق وصیت پیامبر اکرم(ص) مأمور بودند تمام آیات را در مجموعه ای یک جا گردآورند. خود آن حضرت در این باره می فرمایند: رسول خدا(ص) در پایان عمر مبارک خود، به من سفارش کردند که آیات قرآن را گردآوری و تدوین کنم. سوگند به خدا، پس از رحلت ایشان جز برای نماز عبا بر دوش نیفکندم، تا اینکه آیات قرآن را در یک جا گرد آوردم.

مصداق آیه تطهیر

از علی بن ابیطالب(ع) نقل شده است که فرمودند: وقتی آیه اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا نازل شد، پیامبر اکرم(ص) من و فاطمه و حسن و حسین را در زیر عبایی جمع کردند و دست به دعا برداشته، فرمودند: پروردگارا، اینان عزیزان و خاندان منند. آنان را از هر پلیدی دور گردان. ام سلمه، همسر پیامبر(ص) حاضر بود. نزدیکتر آمد و از پیامبر پرسید: آیا من هم جزء اینها هستم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: تو نیز در خیر و نیکی هستی، اما این آیه شامل حال تو نمی شود. مصداق این آیه فقط من و برادرم علی(ع) هستیم، و نیز فاطمه و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین، که بعدها به دنیا می آیند.
ناراحتی پیامبر(ص) در فراق علی(ع)

وقتی علی(ع) برای خواندن آیات سوره برائت به مکه رفت، توقفش در مکه به طول انجامید و این کار باعث نگرانی پیامبر شد.

اصحاب از دیدن آثار ناراحتی در چهره مبارک پیامبر(ص) نگران شدند و گمان کردند حضرت یا مریضیند یا پیک وحی خبر ناراحت کننده ای آورده است. آنها ابوذر را نزد پیامبر(ص) فرستادند تا علت را بپرسد. پیامبر به ابوذر فرمودند: نه خبر بدی به من رسیده است و نه مریض هستم. تنها ناراحتی من این است که از علی بن ابیطالب(ع) بی خبرم و پیک الهی هم خبری درباره او به من نداده است.

پدیدآورنده: میر صادق سیدنژاد
منبع : سایت حوزه

محور : زندگی علوی


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در سه شنبه 11 خرداد 1389  ساعت 11:39 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 علي (ع) تنهاست!
چه كسي تنها نيست؟؟
كسي كه با همه و در سطح همه است.
كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد.
احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند.
و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است.
هيچكدام از آنها در سطح او نيستند.
مي خواهد دردش را بگويد،
حرفش را بزند،
گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد.
رنج بزرگ يك انسان اين است كه  عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد.
 نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها،‌ كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده.
ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست.
شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد.

اين گريه از چيست؟؟؟
افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا  مي گريد.
از اينكه خلافتش غصب شده؟
از اينكه فدك از دست رفته؟
از اينكه فلاني روي كار آمده؟
از اينكه او از مقامش...؟
از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟

علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع   نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست.

از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!!
در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است.

او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟

اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست.
اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است.

درد علي (ع) دو گونه است:
يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است.

ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا  نمي شناسيم!!
بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس  نمي كنيم.

منبع : emamali.net
محور : زندگی علوی
     


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  ساعت 12:20 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 اصول حاكم بر زندگي انساني كه نه تنها الگوي ما، بلكه الگوي بزرگترين اولياي الهي،‌امامان معصوم و امام زمان ما است، اصولي قابل توجه و با اهميت اند.، چرا كه اصولي از يك زندگي ايده آل و الگو هستند كه مي تواند تعالي بخش ديگر زندگيها باشد. اما از آنجا كه يك  خانواده ايده ال حاصل تلاش و روابط كليه اعضاي آن خانواده است،‌در اينجا، به بررسي اصول حاكم بر زندگي علي (ع) ،‌ فاطمه (س) و حسينين (ع) و زينبين پرداخته ايم.

1- ساده زيستي و زهد خانوادگي
نحوه ازدواج،‌ مهريه، شروع زندگي خانوادگي در يك خانه اجاره اي و ساده پوشي زهرا (س) و علي (ع) و فرزندانشان نمونه هايي از اهميت اين اصل در زندگي خانوادگي شان است،‌آنچنان كه صحابي جليل القدري چون سلمان را به تعجب واداشت كه :

-           عجبا! دختران پادشاه ايران و قيصر روم بر كرسيهاي طلايي مي نشينند و پارچه هاي زربفت به تن مي كنند و اين دختر رسول خدا است كه نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباسهاي زيبا.

2- مشاركت در امور زندگي و اهميت دادن به كار و همكاري در بين اعضاي خانواده
براي مثال علي (ع) بچه داري مي كرد، فاطمه (س) نان مي پخت و يا گندم آسياب مي كرد، ،‌علي (ع) به جهاد مي رفت و زخم برميداشت و فاطمه (س) زخمهاي او را درمان مي كرد و شمشير او را     مي شست به همين دليل هم بود كه علي (ع) در هر بعد از ابعاد زندگي اش بالاترين تلاشها و موفقيتها را داشت و فاطمه زهرا (س) هم در مقام عبادت،‌دفاع از ولايت و كار در خانه و خانه داري و مهمتر از همه تربيت فرزند بالاترين موفقيتها را كسب نمود.

3- ارزشي بودن ازدواج و حاكميت ارزشها بر خانواده
نمونه هايي همچون بخشيدن پيراهن عروسي توسط حضرت زهرا در شب ازدواج آن حضرت با علي (ع)، فراموش نشدن ياد خدا،‌ گفتن تكبير و به نماز ايستادن عروس و داماد در شب اول عروسي و ثمره اينها ايثار و انفاق  خانوادگيشان كه در بالاترين حد آن سوره انسان مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، بيانگر حاكميت اين اصل در خانه علي (ع) است.

4- حاكمتي روح مشورت بر زندگي
مشورت خواهي و مشاوره با پيامبر اكرم (ص) به عنوان فكر برتر و بهره مندي از راهنماييها و ارشادهاي ايشان بارها و بارها توسط علي (ع) و زهرا (س) صورت گرفت.

5- حاكم بودن روح برنامه ريزي و نظم در خانه
تقسيم كارهاي خانه،‌انجام امور در زمان مناسب،‌ اختصاص مكاني خاص براي عبادت و نماز در خانه و داشتن برنامه جهت تربيت فرزندان از جمله اين موارد است.

6- سياسي بودن، جهاني بودن و فدايي بودن در راه اسلام
گذشته از اميرالمؤمنين كه اسوه جهادي و فدايي بودن و سياستمداري است،‌خطبه ها و فاليتهاي سياسي حضرت زهرا (س) نشان دهنده اين است كه ايشان هم به عنوان يك زن، سرآمد مبارزات سياسي در زمان پيامبر و بعد از فوت آن حضرت بودند. محسن شهيد، فاطمه شهيده، علي زخم خورده، حسن مسموم، حسين سرجدا و زينب و كلثوم به اسارت رفته، همه و همه در اين خانه مي زيسته اند.

7- علم دوستي
نهج البلاغه، صحيفه فاطميه، شاگردپروري، آشنايي با تفسير قرآن و تشكيل كلاسهاي ديني در خانه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا نمونه هايي از توجه اين خاندان به علم دوستي است.

8- جذب و رفت و آمد ملائكه و فرشتگان به خانه
در زيارت جامعه آمده است: ((السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه...)) چرا كه اين قطعه بهشتي در زمين، محل رفت و آمد ملائكه اي همچون جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل بوده است.

9- عشق و فاطمه و مهرباني همه اعضا به يكديگر
10- مهمان دوستي، ضيافت در خانه و رسيدگي به احوال خويشاوندان

اميرالمؤمنين مي فرمايند :
اي مردم! انسان هر مقدار كه ثروتمند باشد باز ار خويشاوندان خود بي نياز نيست كه از او با زبان و دست دفاع كنند، خويشان انسان بزرگترين گروهي هستند كه از او حمايت مي كنند و اضطراب و ناراحتي او را مي زدايند و در هنگام مصيبتها نسبت به او پرعاطفه ترين مردم مي باشند.

اگر بيش از شش روز مي گذشت و ميهماني براي علي (ع) نمي رسيد، تأسف مي خورد و   مي ناليد و گاه مي فرمود:

((آن كس كه  دست دهنده خود را از بستگانش بازدارد، تنها يك دست را از آنها گرفته اما دستهاي فراواني را از خويش دور كرده است.))

منبع : emamali.net
محور: همت و کار مضاعف در الگوگیری از سیره علوی


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  ساعت 12:19 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 چگونگي تربيت فرزند يكي از وجوه درخشنده سيماي خانوادگي اميرالمؤمنين (ع) است. در اين متن، برآنيم تا برخي از اصول تربيت فرزند و حقوق آنان بر پدر و مادر را از ديدگاه اميرالمؤمنين (ع) بيان كنيم.

1- انتخاب نام نيكو

2- گفتن اذان و اقامه در گوش فرزندان و انجام عقيقه (قرباني گوسفند) براي آنان
3- بازي با فرزندان :           ((اشبه اباك يا حسن           واخلع عن الحق الرسن   
                                                                    و اعبد ا لها ذامنن                         و لا توال ذالاحن))

پسرم،‌مانند پدرت باش، ريسمان ظلم را از حق بركن‌ ! خدايي را بپرست كه صاحب نعمتهاي متعدد است و هيچگاه با صاحبان ظلم دوستي مكن. اين قطعه، يكي از قطعات اشعاري است كه حضرت زهرا (س) درهنگام بازي با فرزندانش زمزمه مي كرد. بدين شيوه هم آنها را سرگرم مي نمود وهم حكمت به آنها مي آموخت، چرا كه خود اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد:
((كسي كه كودكي دارد بايد در راه تربيت او خود را تا سرحد كودكي تنزل دهد.))

خود اميرالمؤمنين (ع) نيز در كودكي بازيهايي داشته اند كه يكي از آنها كشتي گرفتن است. نقل است ابوطالب بين فرزندانش و پسر عموهايشان مسابقه كشتي برگزار مي كرد و هميشه علي (ع) بر همه پيروز مي شد و اين باعث شادي ابوطالب مي گرديد. در خانه خود علي (ع) هم بين حسن و حسين (عليهماالسلام) مسابقاتي همچون كشتي، خطاطي و مسابقاتي در انجام كارهاي ديگر برگزار مي شد، و گاهي پيامبر جهت افزايش اين شادي و نشاط حاصل از مسابقه، در جمع ايشان حاضر مي شدند و به تشويق طرفين مي پرداختند.

4- رعايت اصل بي طرفي، عدالت و مساوات بين فرزندان
يكي از حساسيتهاي كودكان جانبداري و توجه خاص پدر و مادر به يكي از فرزندان ديگر است كه در روايات بر رعايت عدالت و مساوات بين فرزندان و محبت كردن، هديه دادن و توجه نمودن به خصوص توجه به حساسبت بيشتر دختران در اين مورد تأكيد شده است.

به يك نمونه زيبا از دقت حضرت زهرا (س) در اين مورد توجه كنيد:
پيامبر (ص) حسن وحسين (عليهماالسلام) را به مسابقه خطاطي تشويق نموده، فرمودند: هر كس خط او زيباتر است قدرت او بيشتر است. حسن و حسين (ع) هم هر كدام خط زيبايي نوشتند. اما رسول خدا (ص) ايشان را به مادرشان هدايت فرمود تا اگر در قضاوت نگراني پيش آمد، با عاطفه مادري جبران شود. زهرا (س) نيز جهت رعايت اصل بي طرفي به فكرش رسيد. قضاوت نهايي را به تلاش خوشان مربوط سازد لذا گردنبند خويش را پاره كرده بر سرآنها ريخت و فرمود: هر كدام از شما دانه هاي بيشتري بگيرد قدرت او بيشتر است.

5- داشتن برنامه جهت تمرين، تشويق و تربيت عبادي و ديني فرزندان
- به طور مثال نقل شده است كه حضرت زهرا (س) جهت شبهاي احياء فرزندان را در روز خوابانيد تا كاملاً استراحت كنند و غذاي مناسب و كمتري هم به آنها مي داد تا با زمينه مطلوبتري از نظر جسمي و روحي در شب زنده داري شركت كنند. ايشان با شيوه هاي ديگري كودكانش را در عباداتي مانند نماز، اعمال عبادي ماه رمضان، شركت در جلسات قرآن و شركت دادن آنها در امور خيري مثل كمك به مستمندان و دادن صدقه به نيازمندان شركت مي داد كه نقش مؤثر تربيتي همراه كردن كودكان با خود هنگام انجام عبادات را مي رساند.

6- مكلف نمودن فرزندان به رعايت ادب و اخلاق اسلامي
تأديب كودك يعني ملازم ساختن و مكلف نمودن او به رعايت ادب و اخلاق اسلامي ، بدين معني كه هر چند كودك نسبت به حكمت آداب مزبور، درك و فهمي ندارد وليكن از باب تمرين و تمهيد، وي را به انجام آنها مكلف مي كنيم و مهم اين است كه كودك خود را در تكليف احساس كرده، بداند اگر تن به تكليف ندهد با الزامهايي روبرو خواهد شد. علي (ع) در اين باره مي فرمايد :
(( آن كس كه ملكف به ادب شود ، بديهايش اندك مي گردد. ))
و در روايات داريم زماني كه كودك به 6 سالگي رسيد او را به نماز و چنانچه تحمل گرفتن روزه را داشت به انجام آن وادار نماييد.

7- استفاده از فرصتهاي مختلف جهت انتقال تجربيات و نصايح
اميرالمؤمنين (ع) و حضرت زهرا (س) از هر موقعيتي براي انتقال تجربياتشان استفاده     مي كردند . نامه اميرالمؤمنين به امام حسن (ع) يكي از اين موارد است.

معرفي شبهات و انحرافات اجتماعي،‌ توصيه به مطالعه تاريخ، انتخاب مسير مورد علاقه و اشتياق، تحمل مصائب و مشكلات دنيا، پذيرش مسئوليت در حد توانايي ، برقراري نظم در امور زندگي،‌ تشخيص دوست از  غير دوست و ارتباط گرم با خويشان و تكريم آنان از جمله رئوس برخي از اين نصايحند.

بديهي است خانه اي كه ظريفترين نكات تربيتي ، با چنين دقتي در آن مراعات مي گردد محل پرورش انسانهايي چون امام حسن (ع) ، امام حسين (ع) و زينب (س) خواهد بود. در پايان بد نيست متذكر شويم كه اگر چه اميرالمؤمنين (ع) حقوق زيادي براي فرزندان قائل شده اند،‌اما از آن سو هم وظايفي براي فرزند بر شمرده اند كه مهمترين آنها اينست كه فرزند، پدر و مادرش را در هر چيز مگر در نافرماني از خداوند سبحان اطاعت و پيروي كند :
(( فحق الوالد علي الولد ان يطيعه في كل شيء الا في معصيه الله سبحانه ))
منبع : emamali.net
محور : همت مضاعف در الگوگیری از سیره علوی
     


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  ساعت 12:09 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



از آنجا كه همسرداري امري است دو جا نبه، در اين بخش به جاي همسرداري علي (ع) ، عنوان همسرداري در خانه علي (ع) انتخاب گرديد لذا به چند اصل از اصول حاكم در همسرداري خانه علي (ع) و فاطمه زهرا (س) اشاره مي گردد:

1- پرهيز از خواسته هاي مادي و تلاش در جهت جلب رضايت همسر:
- فاطمه جان! آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم؟

- دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم آنچه بود به شما و فرزندانم حسن و حسين دادم و خود از غذاي اندك موجود استفاده نكرديم.

- فاطمه جان ! چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم؟

حضرت زهراي اطهر، نگاه نجيبش را بر زمين انداخت و فرمود:

يا ابا الحسن ! اني لا ستحيي من الهران اكلف نفسك ما لا تقدر عليه

اي اباالحسن! من از خدايم شرم دارم كه از تو چيزي درخواست نمايم كه مقدورت نباشد.

و اينگونه خانه علي و زهرا، كانون مودت و محبت و رحمت مي شود، و عليرغم وجود همه مشكلات و سختيها و مصائب كه در زندگي مشترك علي (ع) و زهرا (س) بيش از هر خانه ديگر وجود داشت، به اعتراف خود اميرالمؤمنان نگاه به چهره همسر كردن باعث زدوده شدن هرگونه غم و اندوه مي گردد:

((سوگند به خدا، من زهرا (س) را تا آن هنگام كه خداوند او را به سوي خود برد، خشمگين و مجبور به كاري ننمودم، او نيز مرا خشمگين نكرد و هيچگاه موجب ناخشنوديمن نشد... من هر گاه به چهره زهرا (س) نگاه مي كردم هرگونه غم و اندوه از من برطرف مي شد...))

آري اين خانه، خانه اي است كه از مظاهر رفاه مادي در آن هيچ يافت نمي كني و ليكن همجواري با همسر و شريك زندگي را مايه آرامش مي يابي.

2- تقسيم كار در خانه:
يكي از عوامل شادابي و تكامل خانواده تعيين حدود مسؤوليت افراد در خانواده است.

رسول خدا در اولين شب ازدواج علي (ع) و زهرا (س) كارهاي آنان را به اين شكل تقسيم نمود: خمير كردن آرد و پختن نان و تميز كردن و جارو زدن خانه به عهده فاطمه (س) باشد و كارهاي بيرون منزل از قبيل جمع آوري هيزم و مواد غذايي را علي (ع) انجام دهد.

پس از آن بود كه  حضرت زهرا (س) فرمود:

جز خدا كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم، زيرا رسول خدا (ص) مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است،‌ بازداشت.

3- فرمان پذيري و رعايت حق مديريت شوهر در خانه:
البيت بيتك و المره زوجتك إفعل ما تشاء

علي جان! خانه، خانه توست و من همسر تو هستم، هر آنچه مي خواهي انجام بده.

اين پاسخ زهراي اطهر در جواب درخواست علي (عليه السلام) براي ورود عمر و ابوبكر به خانه و پس از ماجراي به آتش كشيدن در منزل و مصدوم شدن حضرت زهرا (س) است.

4- آرايش و زينت براي همسر
رسيدگي به وضع ظاهري به خاطر همسر از اصول زندگي يك زن و مرد مسلمان است و در زندگي علي (ع) و زهرا (س) نيز اين اصل خود ر به خوبي نشان مي دهد. نقل است پيامبر براي شب عروسي حضرت زهرا (س) دستور داد عطرهايي خوشبو تهيه كنند و زهرا (س) نيز در داخل خانه دائماً معطر بودند.

5- ياري رساندن به همسر
يا رسول الله هر دو دستم به علت آرد كردن گندم با آسياي دستي ورم كرده،‌زخم شده است.
ديشب را تا صبح به آرد كردن گندم مشغول بودم و علي نيز فرزندانم حسن وحسين را نگهداري مي كرد.

و همين همراهي و دلجويي علي (ع) بود كه زهرا (س) را در تحمل مصائب و مشكلات كارهاي خانه ياري كرده و حتي تحمل زخم دست را هم بر او آسان مي كرد. در آن سو هم هنگامي كه علي (ع) از جهاد و جبهه جنگ برمي گشت، فاطمه (س) استقبال گرمي از او مي كرد، شمشير او را گرفته و مي شست. در تمام فعاليتهاي علي (ع) او را همراهي مي كرد و نسبت به مسائل او و جامعه حساسيت نشان مي داد و به اين شكل با همراهي ، همفكري و رغبتي كه در خود نشان مي داد خستگيها و مرارتهاي بيرون را از جسم و روح او دور مي كرد.

6- حاكميت روح عاطفي و نگاههاي محبت آميز در خانه
شيرين ترين اوقات زندگي ، لحظاتي است كه انسان چشم به معشوق خود مي دوزد و او را مي نگرد و عاشقانه با او صحبت مي كند و نهايت عشق و عاطفه خود را در كلام و نگاه ابراز مي دارد.

زندگاني علي (ع) و زهرا (س) پر است از اين لحظات عاشقانه و شيرين.
علي (ع) مي گويد:           ((دائماً به او مي نگريستم و از دلم غم و اندوهها برطرف مي شد.))
و فاطمه (س) خطاب به همسرش مي گويد:
علي جان ! جانم فداي تو ! جان و روح من سپر بلاي جان تو ! يا اباالحسن همواره با تو خواهم بود. چه در خير و نيكي به سر ببري، چه در سختي ها و بلاها گرفتار شوي، همواره با تو خواهم بود.
و چه نيكو كلام خود را به اثبات رسانيد و جان خويش را در طبق اخلاص نهاد و فدايي علي (ع) شد.

7- اهميت دادن به تفريح، مزاح و شادي در روابط
اگر چه خانه علي و زهرا، كانون ساده زيستي،‌ زهد، ايثار، انفاق، جهاد، سياست،‌ انديشه، شجاعت و هزاران فضيلت ديگر بود و اگر چه آنها مظلوم ترين انسانهاي عالم هستند و عمري پررنج و مصيبت داشتند !‌و ليكن زندگي آنان خالي از لحظات شيرين و دلپسند تفريح و شادي هم نبود. چرا كه علي (ع) و زهرا (س) هم انسانند و انسان هم به شادي و تفريح احتياج دارد،‌اما از آنجا كه علي و زهار در بالاترين مراتب انسانيت قرار دارند، تفريح و شاديشان هم متناسب با روح متكاملشان و به دور از هر گونه، افراط و تفريط است.
مروري بر چند نمونه زيبا از زندگي سراسر زيباي اين بزرگواران مؤيد مطالب فوق است :
- در شب عروسي شان، اگر چه زنان دف مي زنند و سرودهاي شاد مي خوانند، اما فضاي مجلس خالي از تكبير و سرودهاي معنوي هم نيست.

- در صحنه اي ديگر زهرا (س) را مشاهده مي كنيم كه در حضور علي (ع) با فرزندش حسين مشغول بازي كردن است و به او مي فرمايد :
انت شبيها بأبي                     لست شبيها بعلي
تو به پدر من پيامبر شبيهي و به پدرت علي شباهتي نداري
و اين موجب خنده و تبسم حضرت علي (ع) مي شود.

- در جاي ديگري علي (ع) و زهرا (س) را مشاهده مي كنيم كه به اتفاق به صحرا رفته اند و به هنگام خوردن خرما و در قالب گفتگو و مفاخره اي شنيدني، تفريحي شيرين و دلپسند دارند.
علي (ع) مي فرمايد: اي فاطمه ! رسول خدا ، مرا بيشتر از تو دوست مي دارد. و حضرت زهرا (س) پاسخ مي گويد: از سخن تو تعجب مي كنم ! آيا مي شود پيامبر اكرم (ص) تو را بيش از من دوست داشته باشند، در حاليكه من ميوه دل او و عضوي از پيكرش و شاخه اي از شاخسارش مي باشم و غير از من فرزندي ندارد.

پس از آن به نزد پيامبر رفتند و صحبتشان را در حضور پيامبر ادامه دادند، ابتدا فاطمه (س) پيش دستي كرده و عرض كرد:

اي رسول خدا ! كدام يك از ما دو نفر نزد تو محبوب تريم، من يا علي؟ رسول خدا (ص) فرمود:
تو به من محبوب تري و علي از تو براي من عزيزتر است !
و پس از آن باز هم علي (ع) است و زهرا (س) و مفاخره اي شيرين و شنيدني :
علي (ع)   : آيا من به تو نگفتم كه فرزند فاطمه باتقوايم؟
زهرا (س)  : من نيز دختر خديجه كبرايم
علي (ع)  : من فخر كائناتم

زهرا (س)  : من دختر كسي هستم كه نزد خدا آنچنان گرامي شد كه گويي به فاصله دو كمان يا نزديكتر نسبت به پرودگارش قرار گرفت.
علي (ع)  : خدمتگزارم جبرئيل است.
زهرا (س)  : خطبه ام را در آسمان، راحيل خوانده است و خدمتگرارانم گروههاي فرشتگان يكي پس از ديگري هستند.
علي (ع)  : من در جايگاهي رفيع و بلند زاده شدم.
زهرا (س)  : من هم در مقام والا و بلند مرتبه به ازدواج و همسري تو در آمدم...
علي (ع)  : شيعيان من از دانشم مي نگارند.
زهرا (س)  : ظرف دانش شيعيان من نيز از درياي علمم لبريز مي شود.
علي (ع)  : من كسي هستم كه خداوند اسم مرا از اسم خود مشتق ساخته، او عالي است و من علي.
زهرا (س)  : من نيز چنين ام، او فاطر است و من فاطمه.
و زندگي كوتاه علي (ع) و زهرا (س) پر است از اين قطعات تاريخي و صحنه هاي زيبا و شنيدني كه نشانگر با نشاط و زيبا بودن زندگي ايشان است عليرغم تمام مشكلات و گرفتاريهاي آنان.
     منبع :emamali.net
محور : همت مضاعف در الگوگیری از سیره علوی


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  ساعت 12:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET