منابع مقاله:
تاریخ خلفاء، جعفریان، رسول؛


وقایعی که در این زمان اتفاق افتاد و اقداماتی که توسط آنحضرت انجام شد به منظور اصلاح خرابیهای موجود در جامعه بود، البته در این راه امام با دشواریهایی مواجه بودند که به جهت اهمیت آنها در عنوان جداگانه ای، بدان می پردازیم. امام بیت المال را به صورت عادلانه بین مردم تقسیم نمودند و در سخنرانیهای خود سعی کردند تا مردم را از دنیاگرایی پرهیز دهند، فرمانداران پیشین از جمله معاویه عزل شدند، سیاست عدم کتاب حدیث لغو شد، به سنت پیامبر عمل شد و جلوی انحرافات دینی گرفته شد و... البته اینها آن بخش از اقدامات اصلاحی امام را که با زبان و اقدامات اجتماعی آرام بود تشکیل می داد و امام بخش دیگر آن از طریق جنگ بود که در عنوان مستقلی بدان پراخته می شود و اما توضیحی پیرامون اقدامات در بخش اول:

یکی از مشکلات اخلاقی جامعه که امام را سخت به خود مشغول داشته بود، دنیاگرایی، رفاه طلبی و فزون خواهی اعراب فاتح بود.این امر چنان آنان را از خود بیخود کرده بود که توان گفت، جنگ جمل محصول آن بود که امام حاضر نشد سهم طلحه و زبیر را از بیت المال بیش از دیگران بدهد.در چنین شرایطی امام، مصمم شد تا در طی خطبه های خود، در این باره به تفصیل سخن گفته و مردم را از دنیاگرایی پرهیز دهد.به همین قیاس، او طی نامه هایی به عمال خویش آنان را از نشستن سر سفره های رنگین که در دوره عثمان بسیار طبیعی شده بود نهی می کرد .اگر کلمات امام درباره مذمت دنیا یکجا فراهم آید کتابی مفصل خواهد شد. (1) نهج البلاغه مملو از این قبیل کلمات بوده و این حجم گسترده نشان می دهد که امام در این باره اصرار خاصی داشته است.ارائه الگوی نمونه انسان با تقوی را در خطبه معروف به خطبه همام می بینیم.در برخی از خطبه ها اما به صراحت مردم مخاطب خود را به دلیل دنیا طلبی سرزنش می کند: یاد مرگ از دلهای شما رفته است و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته.دنیا بیش از آخرت مالکتان گردیده و این جهان، آن جهان را از یادتان برده. (2) امام تبیین دین را در رأس اقدامات اصلاحی خود قرار داده و کوشید تا با مطرح کردن سنت پیامبر (ص) و احیای اصول و فروع فراموش شده دین، جامعه را به سمت اصلاح هدایت کند.آن حضرت در شرح فعالیتهای خود برای اصلاح جامعه می فرماید:

«ألم أعمل فیکم بالثقل الأکبر و أترک فیکم الثقل الاصغر و رکزت فیکم رایة الإیمان و وقفتکم علی حدود الحلال و الحرام و البستکم العافیة من عدلی و فرشتکم المعروف من قولی و فعلی و أریتکم کرائم الأخلاق من نفسی» ، آیا حکم قرآن را در میان شما جاری نداشتم و دو فرزندم را که پس از من چراغ راه دینند و خاندان پیامبر را که گوهران گزینند برای شما نگذاشتم .رایت ایمان را میان شما برجا کردم و مرزهای حلال و حرام را برایتان جدا از عدل خود لباس عافیت بر تنتان کردم و با گفتار و کردار خویش معروف را میان شما گستردم و با خوی خود نشان دادم که اخلاق گزیده چیست. (3) امام در سخنان خود بطور مأکد اشاره به عمل به کتاب خدا و سنت رسول دارد.این وفاداری امام به سنت رسول خدا (ص) نکته مهمی در سیاستهای اصلاحی آن حضرت است.در اصل او تخطی از سنت را یکی از علائم آشکار انحراف بلکه منشأ انحرافات می داند.زمانی که در همان روزهای نخست، طلحه و زبیر از عدم مشورت امام شکایت کردند حضرت فرمود: به خدا که مرا به خلافت رغبتی نبود و به حکومت حاجتی نه، لیکن شما مرا به آن واداشتید و آن وظیفه را به عهده ام گذاشتید.چون کار حکومت به من رسید، به کتاب خدا و آنچه برای ما مقرر نموده و ما را به حکم کردن بدان امر فرموده نگریستم و از آن پیروی کردم.و به سنتی که رسول خدا (ص) نهاده است و بر پی آن رفتم.نیازی نداشتم تا در این باره از شما و جز شما نظر خواهم. (4) امام در درگیری خود با عثمان درباره محرم شدن به عمره در ایام حج و یا محرم شدن به عمره و حج با هم، درباره رعایت سنت رسول خدا (ص) فرمود: «ما کنت لأدع سنة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لأحد من الناس» ، من بخاطر هیچ کس سنت آن حضرت را رها نمی کنم. (5) یک سال از سالهایی که عثمان در منی نمازش را تمام می خواند، مریض شد.در آنجا از امام خواست تا به جای او نماز بخواند.امام فرمود: اگر او نماز بخواند همچون پیامبر (ص) خواهد خواند.عثمان گفت: خیر، همانطور که من نماز می خوانم.امام در خواست او را رد کرد. (6) امام خود می فرمود، اگر من از میان شما غایب شوم چه کسی هست که به این سیره در میان شما عمل کند؟ (7) مطرف بن عبد الله می گوید: همراه عمران بن حصین (که از اصحاب رسول خدا (ص) بود) پشت سر امام علی (ع) نماز می خواندم.پس از پایان نماز، عمران دست من را گرفت و گفت: لقد صلی صلاة محمد، و لقد ذکرنی صلاة محمد (ص) .او همانند نماز پیامبر (ص) نماز خواند.او مرا به یاد نماز پیامبر (ص) انداخت. (8) ابو موسی اشعری نیز که در بدو ورود امام به کوفه، پشت سر امام نماز خواند گفت: «ذکرنا علی بن ابی طالب صلاة النبی (ص)» ، علی (ع) با نماز خود ما را به یاد نماز پیامبر انداخت . (9) احیای سیره پیامبر (ص) برای سیاستهای اصلاحی امام بسیار مهم بود.اصحاب خالص امام نیز این حقیقت را درک می کردند.عمار درباره اقدامات سازنده امام می گفت: «لو أن علیا لم یعمل عملا و لم یصنع شیئا الا أنه أحیا التکبیرتین عند السجود، لکان قد أصاب بذلک فضلا عظیما» .اگر علی هیچ کاری جز زنده کردن دو تکبیر در وقت بلند کردن سر از سجده نکرده باشد، به خاطر همین کار، به فضل بزرگی دست یافته است. (10) امام در برابر سیاست عدم کتابت حدیث، از سوی عمر و عثمان، برفراز منبر اعلام فرمود: کسانی که مایل هستند تا علم را بنویسند کاغذ و قلمی فراهم آورند.حارث اعور وسایل نوشتن را فراهم کرد و آنچه را حضرت نقل می کرد می نوشت. (11) بعد از آن حضرت امام حسن (ع) نیز به فرزندانش توصیه می فرمود تا حدیث پیامبر (ص) را بنویسند. (12) توجه داریم که امام علی (ع) خود احادیث رسول خدا (ص) را می نوشت.پس از آن حضرت دفاتر آن حضرت در دست اهل بیت بوده و مرتب از «کتاب علی» حدیث برای شیعیان نقل می فرمودند . (13) دیدیم که در زمان خلیفه دوم، در کنار جلوگیری از کتابت حدیث، قصه خوانان اجازه یافتند تا در مسجد برای مردم قصص یهودی را درباره انبیای پیشین و رهبانان مسیحی نقل کنند.امام علی (ع) در کنار رواج کتابت حدیث، با پدیده قصه خوانی برخورد کرده از قصه خوانی به شدت نهی کرد.امام در اصل با نقل آثار یهودیان مخالف بود.از آن حضرت نقل شده است که فرمود : هر کس از پیشینیان کتابی دارد از بین ببرد. (14) آن حضرت درباره کسی که قصه حضرت داود (ع) را با اوریا از منابع یهودی نقل کرده بود، برخورد کرده و فرمود: اگر کسی آن را نقل کند، او را حد خواهم زد. (15) می دانیم که در این حکایت دروغین به حضرت داود، نسبت قتل عمد و زنا داده شده است.زمانی که آن حضرت به بصره آمد، قصه خوانان را از مسجد بیرون کردند. (16) بعد از آن حضرت، امام حسن (ع) نیز از قصه خوانی نهی کردند. (17) امام سجاد (ع) نیز حسن بصری را که زمانی قصه خوان بودند از این کار نهی کردند و او نیز پذیرفت. (18) امام در یکی از نخستین خطبه هایش فرمود: «و إنی حاملکم علی منهج نبیکم صلی الله علیه و آله» من شما سنت پیامبر (ص) را در میان شما پیاده خواهم کرد. (19) یکی از دلایلی که سبب شده تا توصیف شخصیت و اخلاق رسول خدا (ص) بیش از همه اصحاب از زبان امام علی (ع) در متون تاریخی باشد، همین است که امام بیش از همه پیرو منش و روش آن حضرت بود.به همین دلیل از آغاز، تمامی حرکات پیامبر (ص) را به ذهن خود سپرده و بعدها با شیواترین کلمات به توصیف شخصیت آن حضرت پرداخت. (20) حسن بصری در پاسخ کسی که از او درباره امام سؤال کرده بود گفت: «أراهم السبیل و أقام لهم الدین اذا اعوج» ، راه را به مردم نمایاند و زمانی که دین به کجی گراییده بود، آن را راست کرد. (21) این سخن حسن، بسیار سنجیده و دقیقا مطابق با سیاستی است که امام در دوران خلافت از خود نشان داده است.شاعر دیگری خطاب به امام چنین سرود:

أوضحت من دیننا ما کان مشتبها*جزاک ربک عنا فیه إحسانا (22) ابوذر در توصیف امام می گفت: علی رز الدین، علی قوام دین است. (23) امام خود در تطبیق سیره خود با سیره رسول خدا (ص) اصرار داشت.درباره برخورد خود با اهل بصره، بعداز جنگ جمل فرمود: من همانند سیره پیامبر (ص) در برخورد با مردم مکه، با اهل بصره برخورد کردم. (24) امام یکی از وظایف «امام» را احیای سنت یاد کرده است. (25) در جای دیگری بهترین بنده خداوند را امام عادلی می داند که در کار احیای سنت می کوشد، همان طور که شرورترین بندگان خدا را امام ظالمی می داند که سنت را از بین می برد. (26) بطور کلی امام علی (ع) از مفهوم بدعت پرهیز جدی داشته و از جمله می فرماید، همراه پیدایش هر بدعتی سنتی از میان خواهد رفت. (27) امام دو نکته را به عنوان وصیت خود مطرح می کند یکی شرک نورزیدن به خدا و دیگری: ضایع نکردن سنت پیامبر (ص) . (28) آن حضرت منافقان را کسانی می داند که در دریای فتنه غور کرده، بدعتها را بکار گرفته و سنتها را کنار گذاشته اند. (29) اولیای خداوند را نیز کسانی می داند که: یحیون سنن الله و سنن رسوله، سنتهای خدا و رسول را احیا می کنند. (30) امام مردم را دو دسته می داند: متبع شرعة و مبتدع بدعة. (31) این جملات و نظائر آنها در نهج البلاغه، ذهنیت قوی امام را در زمینه پیروی از سنت و پرهیز از بدعت نشان می دهد.این موضع، درست در برابر کسانی بود که لااقل در مواردی بدعتهایی را ایجاد کرده و وقتی به آنها اعتراض می شد می گفتند: اگر هم بدعت است بدعت خوبی است .

امام در امر دین به هیچ صورتی حاضر به مداهنه نبود و خود می فرمود: و الله لا أدهنت فی دینی، به خدا سوگند من هرگز در کار دینم مداهنه نکردم. (32) یکبار شخصی از بنی اسد را برای حد نزد امام آوردند.بنی اسد از امام خواستند تا از اجرای حد صرفنظر کند.آن حضرت فرمود: شما از من چیزی را که در اختیار من باشد نخواهید خواست جز آن که به شما خواهم داد.آنان راضی بیرون آمدند.امام حد را بر آن شخص جاری کرد و فرمود : این کار از آن خدا بوده و در اختیار من نبود که آن را به شما دهم. (33) امام درباره نقش خود در هدایت امت فرمود: ای مردم! من اندرزهایی را که پیامبران به امتهایشان دادند بر شما راندم و آنچه را اوصیا به پس از خود رساندند، رساندم، شما را با تازیانه موعظت ادب کردم نپذیرفتید، و با سخنانی که از نافرمانی تان باز دارد، خواندم فراهم نگشتید.شما را به خدا! آیا امامی جز من را توقع دارید تا با شما راه درست را بپیماید و شما را به راه راست ارشاد کند؟ (34) و ایضا درباره خود می فرمود: همانا من میان شما همانند چراغم در تاریکی، آن که به تاریکی پای گذارد از آن چراغ روشنی جوید و سود بردارد. (35) به هر روی امام، آن چنان در اجرای دقیق سنت رسول خدا (ص) اصرار داشت که حتی می کوشید تا تمامی حرکات و سکناتش شبیه پیامبر (ص) باشد.وقتی به امام اعتراض شد که چرا در مسجد به مردم غذای خوب می دهد اما خود در خانه نان با سبوس می خورد، امام با گریه پاسخ داد : به خدا سوگند، هرگز ندیدم در خانه پیامبر (ص) نان بدون سبوس باشد. (36) معنای این سخن آن بود که امام می کوشید غذایش نیز همان غذایی باشد که رسول خدا (ص) داشته است.

پی نوشت ها:

1.شماری از آنها را زمخشری در ربیع الابرار ج 1، ص 41 به بعد آورده است.
2.نهج البلاغه، خطبه 113
3.همان، خطبه 87
4.همان، خطبه 205
5.تاریخ المدینة المنوره، ج 3، ص 1044 1043
6.الامالی فی آثار الصحابه، ص 50
7.المصنف، عبد الرزاق، ج 10، ص 124
8.انساب الاشراف، ج 2، ص 180
9.تاریخ الکبیر، بخاری، ج 4، ص 33، الغدیر، ج 9، ص 66، ج 10، ص 201
10.انساب الاشراف، ج 2، ص 179، المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1: ص 204 (چاپ هند)
11.تقیید العلم، ص 90، ربیع الابرار، ج 3، صص 226، 294، تاریخ بغداد، ج 8، ص 357، التراتیب الاداریه، ج 2، ص 259، طبقات الکبری، ج 6، ص 116
12.ترجمه الامام الحسن (ع)، ابن سعد، ص 156
13.درباره موضوع «کتاب علی باملاء النبی (ص)، استاد احمدی میانجی تحقیق مبسوطی در کتاب «مکاتیب الرسول» انجام داده و مواردی را که ائمه معصومین از کتاب علی (ع) حدیث نقل کرده اند استخراج فرموده اند.
14.جامع بیان العلم و فضله، ج 1، ص 72
15.مجمع البیان، ج 8، ص 472
16.قوت القلوب، ج 2، ص 302، وسائل الشیعه، ج 2، ص 515، التهذیب، ج 2، ص 486، الکافی، ج 2، ص 312، و نک: نثر الدر، ج 1، ص 312، اخبار اصبهان، ج 1، ص 89
17.تاریخ الیعقوبی، ج 2، صص 228 227
18.وفیات الاعیان، ج 1، ص 70.درباره مواضع سایر امامان نک: پژوهشی در نقش دینی و اجتماعی قصه خوانان در تاریخ اسلام، صص 117 111، قم، 1370
19.شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 36
20.یک نمونه مفصل آن را ببینید در: نهج السعاده، ج 1، صص 79 74 و مصادری که در آنجا آمده است.ما منابع دیگری را در جلد نخست کتاب، ذیل بحث: نقش تاریخی رسول خدا (ص) آوردیم .

21.المصنف، ابن ابی شیبه، ج 12، ص 83
22.نقض، ص 496، تحف العقول، صص 342 338، مسند الامام الهادی، ص 207، بحار الانوار، ج 38، ص 245
23.الفائق فی غریب الحدیث، ج 2، ص 108
24.انساب الاشراف، ج 2، ص 25 273.نهج البلاغه، خطبه 105
26.همان، خطبه 164
27.همان، خطبه 145
28.همان، خطبه 149
29.همان، خطبه 154
30.همان، خطبه 192
31.همان، خطبه 176
32.نهج السعاده، ج 2، ص 537
33.ربیع الابرار، ج 1، ص 530
34.نهج البلاغه، خطبه 182
35.همان، خطبه 187
36.انساب الاشراف، ج 2، ص 187

محور :  اصلاحات علوی



 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در جمعه 7 خرداد 1389  ساعت 8:04 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



علي (ع) دشمن زياد داشت و اين از ويژگيهاي مردان بزرگ است، اما دشمني معاويه با علي (ع) ديگر گونه بود! معاويه تا سرحد امكان از رويارويي نظامي با علي (ع) دوري مي كرد و در مواردي نيز كه ناگزير از برخورد نظامي شد، چنانكه در صفين واقع شد، تا سرحد شكست پيش رفت.

بنابراين موفقيت نهايي او در تصدي خلافت را بايد مرهون اصول و شيوه هاي تبليغاتي بسيار مفيد و مؤثري كه بكار گرفته بود، دانست. و جالب اينكه ويژگيهاي حاكم بر تبليغات معاويه همان اصول و ويژگيهاي «تبليغات رفتاري نوين» است كه براي تحصيل موفقيت با «حداكثر تأثير» و در «حداقل زمان» بهترين نوع تبليغات شناخته شده است و تجارب تبليغاتي قرن حاضر گواه اين مطلب است.

اميد كه آشنايي با اين توطئه ها ما را نسبت به حركتهاي تبليغي دشمنان فعلي فرهنگ علوي هوشيارتر گرداند.

سياستهاي تبليغي معاويه در مقابله با حضرت علي (ع)

- مرحله پيش تبليغات :
اين مرحله با هدف ايجاد حالت تحريك پذيري و آماده سازي مخاطب براي ايجاد تحريك لازم در زمان مناسب و وارد نمودن او به رفتار دلخواه است.

1- منع آگاهي
بهره برداري از عنصر «جهل مردم» يكي از محورهاي اصلي حركتهاي تبليغاتي نوين است. اولين گامي كه معاويه در راستاي اجراي برنامه هاي فرهنگي خود با هدف معرفي خودش بره عنوان نمونه اسلام مجسم برداشت، «حصر كامل فرهنگي شام» بود كه بهترين اقدام او در جهت تحقق كامل اين حصر فرهنگي عبارت بود از :

«بستن گوش دل شاميان بر احاديث نبوي» كه طي مراحل زير به اين هدف نايل آمد :

الف- جلوگيري از رفت و آمد محدثين ساير بلاد اسلامي به حوزه حكومتي خود يعني شام
ب- جلوگيري از خروج و اقامت شاميان در خارج از شام به مدت طولاني
ج- جلوگيري از كتابت و نقل احاديث نبوي در شام و ترويج علوم و فنون ديگر همچون داستان سرايي بجاي علم حديث [كه منشأ ورود بسياري از اسرائيليات و فرهنگ ساختگي يهود به كتب اسلامي شد.]

طي اين مرحله معاويه موفق شد هر آنچه را كه صلاح حكومت خود مي ديد تحت پوشش اسلام به مردم شام كه تازه با اسلام آشنا شده بودند القاء نمايد، او از اين حصر فرهنگي بسيار بهره گرفت كه جريانهاي دردآور تاريخ گواه اين مطلب است :

- از يكي از خردمندان شام پرسيدند: اين ابوتراب – علي (ع)- كه خطيب او را بر فراز منبر لعن مي كند كيست؟
شامي پاسخ داد: گمان مي كنم سارقي از سارقان فتنه انگيز باشد.

- در نبرد صفين حين مبارزه ، بين نوجواني شامي و يكي از اصحاب علي (ع) گفتگويي صورت مي گيرد كه موجب توبه او مي شود و به نوبه خود نشانگر ناآگاهي مردم شام از واقعيات حوزه اسلامي است. او مي گفت:

[[با شما مي جنگم چرا كه به من گفته اند يارتان (علي (ع)) نماز نمي خواند و شما نيز نماز نمي خوانيد و يارتان خليفه ما را كشته است]]

اين برخورد معاويه با مردم شام است. اما برخورد علي (ع) با جهل مردم عراق آنگونه است كه معاويه پس از شهادت علي (ع) و به دست گرفتن خلافت با ناراحتي مي گويد :
((هيهات اي اهل عراق همانا علي بن ابيطالب شما را بيدار كرده است، پس تاب و تحمل كار مرا نداريد.))

اما معاويه در قلمرو خود يكصد هزار ياراني داشت كه مي توانست نماز جمعه را با ايشان در روز  چهارشنبه اقامه كند، افرادي كه از خويشاوندي علي (ع) با پيامبر (ص) آگاه نبودند و معاويه را كاتب وحي پيامبر مي شناختند.

2- تشنج آفريني فكري و نظامي

از آنجا كه ميزان تلقين پذيري فرد و جامعه در شرايط بحراني و آشوب زده به مراتب افزايش مي يابد معاويه براي دستيابي بهتر به اهدافش با طرح «قتل خليفه مظلوم» و اتهام آن به علي (ع) حوزه اسلامي را دچار آشوب فكري عجيبي نمود. در حركت بعدي خود – يعني تشنج آفريني نظامي- ابتدا با ايراد خطبه هايي در شام، امام را به عنوان فاتحي معرفي نمود كه با كشورگشايي خود قصد به اسارت بردن زنان و كودكان مسلمانان را دارد. و بدين طريق آشوبي در ميان مردم خويش به پا كرد كه طي آن بيش از 80 هزار سپاهي به قصد خونخواهي خليفه مظلوم و دفاع از قلمرو شام و زن فرزندشان با او بيعت كردند.

از سوي ديگر همين احساس عدم امنيت را به گونه اي ديگر در قلمرو علي (ع) ايجاد كرد. او با تجهيز سپاهياني كه به صورت وحشيانه اي به شهرهاي مختلف تحت حكومت امام (ع) حمله  مي بردند به كشتار و غارت اموال مردم پرداخت و به شدت روحيه مردم اين مناطق را تضعيف و درجه تلقين پذيري و نارضايتي آنان را بالا برد.

3- اسطوره سازي

در اين شيوه، معاويه با توجه به فرهنگ جامعه عصر خود ، در ابتدا با انتساب احاديث ساختگي به رسول خدا (ص) ، تصويري اسطوره اي و هدايت يافته از عثمان و سپس از خويش و در نهايت از سرزمين شام مي سازد. و سپس با در خطر نشان دادن اين سرزمين اسطوره اي مردم را تحريك و به رفتار دفاعي و همسو با نيات خود وادار مي نمايد.

مرحله تبليغات فعالي

اين مرحله شامل يك سري «تبليغات تثبيتي» در راستاي جذب مخاطبين به سوي دستگاه تبليغاتي معاويه و يك سري «تبليغات تخريبي» براي جذب مخاطبين منتها از طريق انتساب جنبه هاي منفي به رقيب و طرد مخاطبين او مي باشد كه باختصار به آنها اشاره مي گردد.

الف- تبليغات تثبيتي معاويه

1- بهره گيري از گرايش اجتماعي ثروت و مال اندوزي
معاويه آگاهي كاملي از روحيه مادي حاكم بر جامعه و اشراف و سردمداران امور داشت و از كارايي الاي تطميع در يك چنين جامعه اي به عنوان وسيله اي براي دستيابي به اهداف خود به خوبي آگاه بود. از اين رو شعار دستگاه خود را «لكل عمل اجر» قرار داده بود و اين شعار را نقش خاتم خود ذكر كرده بود و مي گفت: هزاران هزار درهم و دينار را براي بقاي حكومت خويش به اين و آن ميدهم تا از شروع جنگي كه بيش ا زاينها برايم هزينه خواهد داشت جلوگيري كنم.

افراد بسياري تحت تأثير اين سياست معاويه از مساوات وعدل علوي گريخته و به دنياي اموي روي آوردند د رحالي كه بسياري از آنها دلشان، با علي (ع) بود و اعتقادشان به عمل علي (ع) ، اما چه سود كه دست و چشمشان به دنبال بذل و بخشش معاويه بود. يكي از اين افراد عقيل برادر علي ابن ابيطالب است. او كه موفق به دريافت سهم بيشتر بيت المال از برادر خويش نشد نزد معاويه رفت و معاويه نيز يكصد هزار درهم به او داد و گفت: بر فراز منبر برو و آنچه را علي با تو كرد و آنچه را من با تو كردم بازگو كن. عقيل نيز بر منبر   مي رود و پس از حمد و ثناي الهي مي گويد :

اي مردم خبرتان دهم كه از علي چيزي برخلاف دينش خواستم ولي او دينش را بر من ترجيح داد. و از معاويه برخلاف دينش خواستم و او مرا بر دينش ترجيح داد.

2- بهره گيري از گرايش خواص به مقام
- سوء استفاده از جاه طلبي طلحه و زبير و تحريك آنان براي به دست گرفتن عراق با نوشتن نامه به ايشان و دادن وعده بيعت مردم شام با آنان.
- قراردادن ولايت مصر به عنوان پاداش همكاري عمر وعاص، كسي كه معاويه جهت غلبه بر علي (ع) خود را سخت محتاج تزويرهاي او مي ديد.
-  وعد و وعيدهاي معاويه به سران ياران علي (ع) و بذل و بخششهاي بي اندازه او بر ايشان.

او به همه فهمانده بود كه هر كس در راستاي اهداف او مشاركت فعال يا حتي منفعل داشته باشد از مال و مقام بههرهمند خواهد شد ولي در عين حال خود را فردي بي طرف تابع افكار عمومي معرفي مي نمود تا در نظر مردم از هر گونه شائبه قدرت طلي و مقام دوستي مصون باشد و او را تنها به عنوان مجري آراء عمومي مردم بشناسند.

3- تحريك احساسات مذهبي
در اولين مرحله او از خود اسطوره اي مذهبي و مدافع ارزشهاي ديني ساخت و در اين راستا به جعل احاديثي از رسول خدا پرداخت :

خداوند جبرئيل و من و معاويه را بر وحي خود امين دانست و نزديك بود كه معاويه به خاطر فراواني حلمش و امين بودنش بر كلام خدا به پيامبري مبعوث شود.

او علاوه بر نقل يك چنين احاديثي پيرامون فضايل خود جهت جلب قلوب مردمي كه دينشان را از معاويه مي گرفتند به سوء استفاده از آيات و روايات پرداخت به عنوان مثال حديث منزلت را كه ضمن آن رسول خدا به علي (ع) فرموده بود: «انت مني بمنزله هارون من موسي» خطاي شنونده قلمداد و «انت مني بمنزله قارون من موسي» به مردم معرفي نمود. آيه شريفه «ومن الناس من يشري نفسه ابتغا مرضاه الله» را در شأن ابن ملجم مي خواند. در مراحل بعدي او ضمن قصد تملك عصاي رسول خدا و خريد برده ايشان به 40000 درهم جهت به دستگيري علائم خلافت و ايجاد ظاهري شبيه تر به رسول الله تصميم به انتقال منبر ايشان از مدينه به شام گرفت، كه با تكان دادن منبر خورشيد گرفتگي حاصل شد  مردم وحشت زده شدند و معاويه بهانه آورد كه بيم داشته موريانه آنرا خورده باشد.

ب- تبليغات تخريبي معاويه
در اين قسمت تنها به برخي اتهاماتي كه جهت تخريب جايگاه اميرالمؤمنين در اذهان مردم شايع نمودند اشاره مي گردد:

1- طرح اتهام قتل رسول خدا ، عثمان، عمار ياسر و ... به حضرت علي (ع)
2- نماز نخواندن علي (ع)

تأثير اين اتهام معاويه تا آنجا بود كه پس از رسيدن خبر شهادت  علي (ع) در مسجد كوفه و در حال نماز، مردم شام تعجب كردند كه مگر علي نماز هم مي خوانده است!؟

3- ملك خواهي ، حسد، فتنه گري و گمراهي
4- شوخ ، مزاح و هرزه و بولهوس

معاويه با طرح اين اتهامات توانست كسي را كه پيامبر ياد و ذكر او را عدالت مي دانست و مي فرمود «ذكر علي عباده» ، فردي خارج از دين معرفي نموده دستور لعن او را بر منابر صادر كند تا به قول خودش «كودكان با اين عقيده بزرگ شوند و جوانان پير گردند.»

و بالاخره پس از سالها خونريزي و مكر و حيله با پيروزي تبليغاتي به هدف خويش يعني دستيابي به خلافت سرزمينهاي اسلامي نايل آمد.

منبع : http://emamali.net
محور : همت در شناسایی دشمنان دیندار
    


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389  ساعت 4:17 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



من أصلح بينه و بين ا... أصلح ا... ما بينه و بين الناس و من أصلح أمر آخرته أصلح ا... له أمر دنياه
هر آنكس كه رابطه خود وخدا را اصلاح كند، خداوند رابطه بين او و مردم را اصلاح خواهد كرد. و هر كس امور مربوط به آخرتش را پسنديده گرداند، خداوند كارهاي دنياي او را صلاح خواهد بخشيد.

مهمترين گام در يك برنامه جامع اصلاحات ، اصلاحات فرهنگي است. اگر اصلاحات فرهنگي در يك جامعه به خوبي شكل گرفت و فرهنگ و اعتقادات مردم متعالي شد، تمام ابعاد ديگر اصلاحات به راحتي محقق خواهد گشت.

 تعريف اصلاحات فرهنگي :
اصلاحات فرهنگي چيزي جز حاكميت حقيقي دين (اسلام حقيقي) بر زندگي فرد و اجتماع نيست، در حقيقت هدف از اصلاحات فرهنگي، حاكم كردن ″خدامحوري″ بجاي ″هوا محوري″ است.

در اينجا به دو اقدام اساسي امام (ع) در اين زمينه مي پردازيم :

1- مبارزه با انحرافات ديني :
- نفي بدعتگرايي و مبارزه با جهل عمومي

مشكل مهمي كه در سر راه علي (ع) در هنگام تحويل گرفتن حكومت قرار داشت، انحرافات ديني و همان چيزي بود كه اصحاب تحت بدعتگرايي، عثمان را به آن متهم كرده بودند. جداي از بدعتها، مشكل مهم ديگر آن بود كه بسياري از مردم آگاهي درستي از دين نداشت و اقدامي در جهت ارائه آگاهيهاي مذهبي به آنان صورت نگرفته بود. در اينجا به ذكر برخي از نمونه هاي عيني تحريفات كه امام با آنها درگير شد، مي پردازيم:

خليفه دوم و سوم بر اين باور بودند كه آنان حق دارند تا در برخي ازامور برخلاف قرآن و سنت پيامبر اكرم (ص) ، براي خود تشريح ويژه واحكام جديد وضع نمايند. اين افعال و اعمال خلفا به مرور زمان به عنوان يك اصل شرعي غير قابل تخطي،‌توسط مسلمانان پذيرفته شد. از جمله ترك سهم ذوي القربي و مؤلفه قلوبهم، متعه و ... و يا بدعت برگزاري نماز تراويح- كه خليفه دوم با پذيرفتن آنكه بدعت است مي گفت كه بدعت خوبي است-، كامل خواندن نماز توسط عثمان در منا- برخلاف پيامبر (ص) و حتي خلفاي قبل.

چون خلفا و صحابه معيار دقيقي براي نقض حكم خدا و يا سنت رسول گرامي اسلام (ص) نداشتند، در بسياري مواقع دچار دوگانگي مي گشتند از جمله آنجا كه از خليفه دوم سؤال شد، آيا خليفه مسلمين حق دارد براي خود جانشيني انتخاب كند يا خير؟ او در پاسخ گفت: جانشين انتخاب نكردن سنت است و جانشين انتخاب كردن هم سنت ! (يعني هر دو صحيح است. اين پاسخ به اين علت بود كه او بخوبي به خاطر داشت كه بعد از فوت پيامبر اكرم (ص) او و دوستانش- برخلاف واقع- بيان كرده بودند كه پيامبر براي خود جانشيني معين نكرده است واين سنت است ! اما خليفه اول برخلاف سنت نبوي ( ! ) عمر را به جانشيني خود برگزيد!) امام در نامه اي به مالك فرمود :
فان هذا الدين كان اسيرا في ايدي الاشرار، يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا  (نامه 53 نهج البلاغه)
اين دين در دست اشرار اسير بوده، در آن به هوس مي راندند و به نام دين ، دنيا را  مي خواندند.

 - لغو ممنوعيت بيان احاديث پيامبر گرامي اسلام (ص) و برخورد با پديده قصه خواني

-  يكي از انحرافات مهمي كه بطور اصولي سبب ايجاد انحرافات زيادي در جامعه اسلامي شد، منع نقل و كتابت حديث بود كه از زمان خليفه دوم آغاز گرديد و عملاً در ادامه كلام حسبنا كتاب الله و در جهت تضعيف سنت رسول الله انجام مي گرفت. از زمان خليفه دوم،‌ در كنار جلوگيري از كتابت حديث، قصه خوانان كه عموماً از علماي يهود و نصاري بودند، اجازه يافتند تا در مساجد براي مردم قصص يهودي را درباره انبياي پيشين و رهبانان مسيحي نقل كنند و بدين ترتيب حجم زيادي از داستانهاي دروغين و احاديث ساختگي وارد كتب ديني گرديد. حضرت علي (ع) در برابر سياست عدم كتابت حديث بر فراز منبر اعلام فرمود:
كساني كه مايل هستند تا علم را بنويسند، كاغذ و قلمي فراهم آورند.
″حارث اعور″ وسايل نوشتن فراهم نمود و آنچه حضرت نقل مي كرد مي نوشت. امام علي (ع) در كنار رواج كتابت حديث، با پديده قصه خواني برخورد كرده از قصه خواني به شدت نهي كرد و حتي زماني كه امام به بصره آمد، تمام قصه خوانان را از مسجد بيرون نمود.

به هر روي امام آن چنان در اجراي دقيق سنت رسول خدا (ص) اصرار داشت كه حتي  مي كوشيد تا تمامي حركات و سكناتش شبيه پيامبر اكرم (ص) باشد، چنانچه خود نيز  مي فرمود:
بهترين بنده خدا امام عادلي است كه در كار احياي سنت مي كوشد

همانطور كه شرورترين بندگان خدا را پيشواي ظالمي است كه سنت را از بين ببرد.
(نهج البلاغه خ 164)

شايد بتوان گفت مهمترين ثمره حكومت 5 ساله علي (ع) احياي سنت نبوي و نشان دادن چهره حقيقي اسلام به مردم آن زمان و انسانهاي آينده است.

 2- مبارزه با فساد اجتماعي

مشكل ديگر امام فساد اجتماعي بود. رفاه گرايي شديد ، دنياگرايي و فزون خواهي كه به علت گسترش زايد فتوحات و سرازير شدن سيل عظيم غنائم به سرزمينهاي اسلامي و فقدان رهبري آگاه جهت تربيت مداوم مردم و استفاده درست از اين سرمايه ها رخ داده بود سبب تضعيف آرمانهاو ارزشهاي ديني در جامعه گرديده، به دين جز به صورت ظاهري بهاي چنداني داده نمي شد.

در چنين شرايطي امام علي (ع) مصمم شد تا در طي خطبه هاي خود در اين باره مفصل صحبت كند و مردم را از دنياگرايي پرهيز دهد. به همين قياس، او طي نامه هايي به كارگزاران خويش، آنان را از نشستن بر سر سفره هاي رنگين كه در دورعثمان بسيار طبيعي شده بود، نهي نمود. با توجه به اهميت بحث زهد و اعراض از دنيا و اينكه در ميان موضوعات مطرح در كتاب نهج البلاغه ، بيشترين حجم را به خود اختصاص داده است، بطور مختصر به ابعاد اين موضوع مهم مي پردازيم :

تعريف زهد :
«زهد» و «رغبت» اگر بدون متعلق ذكر شوند «نقطه مقابل يكديگرند. زهد يعني اعراض و بي ميلي در مقابل رغبت كه عبارت است از كشش و ميل. در نهج البلاغه دو تعريف از زهد ارائه شده است، كه هر دو، معني فوق را مي رساند :

1- اي مردم زهد عبارت است از كوتاهي آرزو و سپاسگزاري هنگام نعمت و پارسايي نسبت به نبايستنيها (معصيتها) (خطبه 79)

2- (( الزهد بين الكلمتين من القرآن. قال الله سبحانه : ((لكيلا تأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم...)) (حكمت 439)

يعني : زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است : (( براي اينكه متأسف نشويد بر آنچه (از ماديات دنيا) از دست مي دهيد و شاد نكرديد بر آنچه خدا به شما مي دهد)) هر كس بر گذشته اندوه نخورد و براي آينده شادمان نشود بر هر دو جانب زهد دست يافته است.

 فلسفه زهد :

1- ايثار : انسان زاهد آنچه دارد به نيازمندان مي بخشد زيرا قلب حساس و درد آشناي او آنگاه به نعمتهاي جهان دست مي يازد كه انسان نيازمندي نباشد.

شعار ((الجار ثم الدار)) رسم جاري خاندان علي و زهرا بود،‌كه در آيات پرشكوه سوره ((دهر)) نيز منعكس گرديده است.

2- همدردي : آنجا كه اجتماع به دو نيم مي شود: برخوردار و محروم، در درجه اول كوشش مرد خدا اين است كه به تعبير اميرالمؤمنين (ع) وضع موجود مبني بر پرخوري ظالم و گرسنگي مظلوم را دگرگون سازد و اين پيمان خدا با دانايان است. در درجه دوم با ايثار و تقسيم آنچه در اختيار دارد به ترميم وضع نابسامان مستمندان مي پردازد اما همينكه مي بيند عملاً‌ راه برخوردار كردن و رفع نيازمنديهاي ايشان مسدود است، با همدردي و هم سطحي و شركت عملي در غم مستمندان، بر زخمهاي دل آنها مرهم مي گذارد.

علي (ع) در دوره خلافت بيش از هر وقت ديگر زاهدانه زندگي مي كرد، مي فرمود: خداوند بر پيشوايان دادگر فرض كرده است كه زندگي خويش را با طبقه ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر ، مستمندان را ناراحت نكند.

3- آزادگي و آزادگي : انسان بالفطره ميل به تصاحب، تملك و بهره مندي از اشيا دارد ولي آنجا كه مي بيند اشيا به همان نسبت كه در بيرون او را مقتدر مي سازند، در درون ضعيف و زبونش كرده و مملوك و برده خويش ساخته است، در مقابل اين بردگي طغيان مي كند و نام اين طغيان ((زهد)) است، دلبستگي نداشتن شرط لازم آزادگي است،‌ اما شرط كافي نيست، عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهيز از عادت به برداشت زياد، شرط ديگر آزادگي است.

حضرت در خطبه 158 در اين باره مي فرمايد :
دنيا گذرگاه است نه قرارگاه و مردم در اين معبر و گذرگاه دو دسته اند برخي خود را  مي فروشند و برده مي سازند و خويشتن را تباه مي كنند و برخي برعكس خويشتن را  مي خرند و آزاد مي سازند.
 
4- معنويت : اگر كسي بويي از معنويت برده باشد مي داند كه انسان از قيد هواپرستي آزاد نگردد و تا طفل جان از پستان طبيعت گرفته نشود و بصورت وسيله در نيايد ، سرزمين دل براي رشد و نمو احساسات پاك و انديشه هاي تابناك و عواطف ملكوتي آماده نمي گردد.

تضاد دنيا و آخرت :

مسأله تضاد دنيا و آخرت و اينكه نزديكي به يكي مسبب دوري از ديگري مي شود، همه مربوط به جهان دل و ضمير انسان و دلبستگيها و عشقهاست، چرا كه خداوند به انسان دو دل نداده است. ((ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه)) با يك دل بيش از يك معشوق نمي توان برگزيد، اين است كه وقتي از علي (ع) درباره جامه اش كه كهنه و مندرس بود سؤال كردند فرمود :

همانا دنيا و آخرت دو دشمن مشخص و دو راه مختلفند، هركس دنيا را دوست بدارد و رشته تسلط دنيا را به گردن خود بيندازد تبعاً آخرت را و آنچه مربوط به آخرت است دشمن  مي دارد.
{زهد عبارت است از برداشت كم براي بازدهي زياد}

آري آنان كه از مواهب دنيوي كمتر استفاده مي كنند، نه تنها در پيمودن مدارج عاليه انساني سريعتر پيش مي روند بلكه حتي در فعاليتهاي جسماني نيز افراد مقاومتر و پايدارتري هستند چرا كه پرهيز از غرق شدن در ماديات، گوهر فكر و اراده آدمي را جلا مي بخشد.


منبع : http://emamali.net/
محور : تلاش و همت برای اجرای اصلاحات علوی


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 3:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



برخي از مهمترين برنامه هاي علي (ع) در زمينه اصلاحات اقتصادي به شرح ذيل است :
1- فقرزدايي و عدالت اجتماعي :

اسلام دين آزادي است. آزاد كردن انسان از همه بندها و تنها بسته كمند حق ساختنش، چگونه ميتوان سخن از آزادي انسان گفت در حاليكه اسير فقر است. علي (ع) آنگاه كه بر مصدر حكومت قرار گرفت مبارزه اي بنيادي عليه فقر سازمان داد و عليرغم همه مشكلات و موانع، موفق گرديد در حوزه حكومتي خود تا اندازه اي به آرمان فقرزدايي و عدالت اجتماعي دست يابد، چنانچه خود مي فرمايد :

 كسي در كوفه نيست كه در رفاه بسر نبرد.
حتي پايين ترين افراد نان گندم مي خورند و سر پناه دارند و از آب فرات مي آشامند. (بحارالانوار- ج 40- ص 327)

 مبارزه امام عليه فقر را ميتوان از سه زاويه مورد بحث قرار داد :

الف- همدردي مسئولين با فقرا :

از يك طرف امام از خود و كارگزارن خود شروع كرده ، به مواسات و همدردي با فقرا مي پردازند و معتقدند كه :
خداي تعالي بر پيشوايان حق واجب فرموده است كه خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا رنج فقير تنگدست را پريشان و نگران نسازد همچنين ثروتمندان بوسيله ثروتشان سركشي و طغيان ننمايند.

 ب- برخورد با انگلهاي اقتصادي :
از طرف ديگر از جايگاه حكومتي مبارزه اي سخت عليه زالو صفتاني كه با مكيدن خون مردم متورم شده اند آغاز مي نمايد.

امام صادق (ع) در حديث زيبايي در مورد كاهش فاصله طبقاتي و تعيين حد فقر چنين مي فرمايند :
خداوند در اموال ثروتمندان نگريست، آنگاه به فقرا نظر كرد، پس در اموال ثروتمندان آنقدر براي مستمندان قرار داد كه زندگي ايشان به رفاه باشد و اگر به آن حد نرسد بايد افزايش دهند تا جايي كه بخورد و بياشامد و بپوشد و ازدواج كند و صدقه دهد و به حج برود.

از اين كلام روشن است كه تا كسي به اين حد از امنيت اقتصادي و رفاه  نرسد، فقير محسوب مي شود و بايد تلاش كرد تا با زدن ريشه هاي اجتماعي، زمينه شكوفايي عدالت اجتماعي فراهم گردد و انسان فقير و نيازمند، آسوده از دغدغه گذران معاش در بستر آسايش مادي به سوي كمال حقيقي سير كند.

برخي از اساسي ترين اقدامات حضرت در جهت ريشه كن كردن فساد اقتصادي به شرح ذيل مي باشد :

1- بازگرداندن ثروتهاي بادآورده و نامشروع

به خدا سوگند، بيت المال تاراج شده را در هر كجا بيابم به صاحبان اصلي آن باز مي گردانم، گرچه با آن ازدواج كرده يا كنيزاني خريده باشند، زيرا در عدالت گشايش براي عموم است و آنكس كه عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براي  او سخت تر است. (نهج البلاغه- خ 15)

2- جلوگيري از سوء استفاده اطرافيان مسئولين

اي مالك !‌همانا زمامداران را خواص و نزديكاني است كه خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند. ريشه ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن بخشكان و به هيچكدام از ايشان زمين واگذار مكن و بگونه اي با ايشان رفتار كن كه قراردادي به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند. (نهج البلاغه- نامه 53)

3- مبارزه با احتكار و گرانفروشي
اي مالك! اين را هم بدان كه در ميان بازرگانان ، كساني هم هستند كه تنگ نظر و بدمعامله و بخيلند و احتكار كننده اند كه تنها با زورگويي به سود خود مي انديشند و كالا را به هر قيمتي كه مي خواهند مي فروشند كه اين سودجويي و گرانفروشي برا ي همه افراد جامعه زيانبار و عيب بزرگي بر زمامدار است. پس از احتكار جلوگيري كن كه رسول خدا (ص) از آن جلوگيري مي كرد. بايد خريد و فروش به سادگي و با موازين عدالت باشد، با نرخهايي كه بر فروشنده و خريدار زياني نرسد. كسي كه پس از منع تو احتكار كند او را كيفر ده تا عبرت ديگران باشد اما در كيفر او اسراف مكن.

ج- توجه به محرومان در تعيين بودجه هاي اقتصادي :

الله ،‌الله في الطبقه السفلي من الذين لا حيله لهم
خداي را، خداي را ،‌در خصوص طبقه پايين جامعه، آن كساني كه دردشان را هيچ چاره اي نيست.

 امير مؤمنان علي (ع) جهت رفع مشكلات محرومان جامعه به مالك اشتر چنين توصيه مي نمايند :
- از بيت المال سهمي براي ايشان قرار بده... هرگز مباد، كه سرمستي رياست، تو را از آنان بازدارد و گمان كني به كارهاي مهمتري اشتغال داري؟
- بويژه امور كساني از اين قشر را بيشتر پرس و جو ن كه چندان كوچك و بي شمارند كه به چشم نمي آيند و نمي توانند به تو دست يابند.
- برخي از افراد مورد اعتماد، خداترس و متواضعت را آزاد بگذار تا گزارش امور ايشان را نزد تو بياورند و سپس در موردشان بگونه اي اقدام كن كه در روز ديدار با خدايت عذرت پذيرفته باشد.

 3- مساوات :
امام در همان سخنراني نخست خود- بر خلاف خلفاي قبلي كه تقسيم بيت المال را بر اساس سوابق اسلامي و تركيب قبائلي قرار داده بودند- با اشاره به آنكه او تنها به كتاب خدا و سيره رسول خدا عمل خواهد كرد، به سياست مالي خود اشاره كرده، فضل مهاجر و انصار را بر ديگران، برتري معنوي خواند كه نزد خدا محفوظ بوده و پاداش آن به نزد خداست، اما در تقسيم بيت المال كسي بر ديگري برتري ندارد. امروز نيز يكي از مشكلات مهم اقتصادي ما ، رعايت اصل مهم عدالت و مساوات است . برخورداري از حقوق و مزاياي يكسان براي افراد هم رتبه، برخورداري از شرايط يكسان جهت فعاليتهاي اقتصادي و گرفتن امكا نات عمومي براي همه افراد جامعه و دهها مرود ديگر مي تواند از مصاديق عدالت و مساوات اقتصادي باشد.

4- ريشه يابي علل تنگناهاي اقتصادي :
كارشناسان اقتصادي معمولاً هنگام بررسي عوامل ركود اقتصادي فقط به مسائل مادي توجه دارند، اما در يك نظام الهي به مسائل معنوي و غير مادي نيز جهت ايجاد رونق و شكوفايي اقتصاد توجه مي شود.

(( آري هنگامي كه بندگان خدا كارنامه اي زشت ارائه دهند خداوند به كاهش ميوه ها و دريغ داشتن بركتها و فروبستن درهاي خزائن خيرات، مبتلاشان مي كند تا شايد كه توبه كاري توبه كند. آري، چنين است كه خداوند استغفار را سببي ساخته است براي روزي رساني و گسترش رحمت.))

5- امنيت اقتصادي :
در برنامه ريزيهاي اقتصادي، امنيت عامل مهمي است كه بدون آن توسعه اقتصادي امكان پذير نخواهد بود. مهمترين عامل در ايجاد امنيت اقتصادي، شيوه برخورد دولت با تجار، كسبه، توليد كنندگان و كارگران و برنامه ريزيهاي دولتي در جهت امنيت شغلي آنان است.

((هرگز مبادا كسي را از مايحتاجش باز داريد و از رسيدن به خواسته اش بي بهره نماييد، هرگز مبادا به مال احدي از مردم- از مسلمانان نمازگزار تا اقليتهاي در گرو پيمان (متعهد به قوانين كشور)- دست بيازيد، مگر آنكه اسب و جنگ افزاري بيابيد كه در تجاوز به مسلمانان به كار گرفته شده.))

6- اصلاح نظام مالياتي :
امام در نامه 53 نهج البلاغه به نكات مهمي جهت اصلاح نظام مالياتي اشاره مي فرمايند:

الف- ماليات را بگونه اي تنظيم كن كه به صلاح ماليات دهندگان باشد.
ب- تا نظام مالياتي و امور ماليات دهندگان اصلاح نشود،‌امور ديگر اقشار جامعه اصلاح نخواهد شد، زيرا همه مردم نان خور ماليات و ماليات دهندگانند.
ج- بايد هدف آباداني كشور باشد نه جمع آوري ماليات، چرا كه ماليات جز با آباداني فراهم نمي گردد.
د- اگر مردم از سنگيني ماليات، خشكسالي و ... شكايت كردند، به ايشان تخفيف بده تا امورشان سامان گيرد.
هـ- هرگز تخفيف دادن در ماليات تو را نگران نسازد، زيرا اين سبب آباداني شهرها، گسترش عدالت ميان مردم و تعريف و ستايش مردم ازتو مي گردد... و اگر در آينده كاري پيش آيد و بر عهده مرم بگذاري با شادماني خواهند پذيرفت.

7- اهميت به تجارت و صنعت
((ازمن نسبت به تجار و صاحبان صنعت قبول وصيت كن و خوبي به آنان را به زيردستان خويش توصيه كن، از اينها نبايد غافل باشي چرا كه تجار و صنعتگران از سبب منفعت و وسيله امن و آسايش مردمند.)) نهج البلاغه نامه 53

 

8- نظارت بر بازار و رسيدگي به امور آن

الف- اقدامات آموزشي :

(يا معشر التجار ! الفقه ثم المتجر)
اي جماعت بازرگانان ! ابتدا احكام و قوانين اسلامي تجارت را بياموزيد و سپس اقدام به تجارت نماييد.

آموزش تجارت بدون ربا، پرهيز از گرانفروشي، آموزش اخلاق تجاري (آسان گرفتن معاملات، پرهيز از قسم خوردن، دروغ گفتن و ...) ، رعايت عدل و انصاف و پرهيز از كم فروشي، برخي از اقدامات آموزشي حضرت به تجار و كسبه بازار بود.
 
ب- اقدامات عملي :
1- مشخص كردن گروهي از افراد معتمد جهت نظارت و بررسي مشكلات بازار
2- مجازات گران فروشان ، معتكران و كم فروشان با توجه به گزارش ناظران بازار
3- مجازات بسيار شديد ناظران بازار در صورت تخلف و دريافت رشوه

9- اهميت به بخش كشاورزي :
امير مؤمنان نه تنها خود به كار كشاورزي اشتغال داشت بلكه همواره به كارگزاران خويش رعايت حال كشاورزان را توصيه مي فرمود و با توجه به شرايط آب و هوايي ، از مسؤلان مالياتي  مي خواست تا در شرايط بحراني در ميزان ماليات به ايشان تخفيف دهند.

10- نظام توانمند بيمه و بازنشستگي :

امير مؤمنان هنگامي كه پيرمرد مسيحي نابينايي را مشاهده نمودند كه مشغول گدايي است، فرمودند :
اين مرد را در جواني به كار وادار كرده ايد ، اكنون كه پير و ناتوان گشته است، از معاش محرومش ساخته ايد؟ هزينه زندگي او را از بيت المال بپردازيد.

منبع : http://emamali.net
محور : تلاش و همت مضاعف برای اجرای اصلاحات علوی

 
     


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 3:09 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 در سيره سياسي امير مؤمنان علي (ع) نكات بسيار ارزشمندي نهفته است كه جامعه امروز ما بسيار به آنها نيازمند است. در ذيل به برخي از ابعاد اصلاحات سياسي از ديدگاه علي (ع) اشاره مي كنيم :

 1- فدا كردن تمام امور براي حفظ اسلام و اتحاد مسلمين
بعد از فوت پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) ، هنگامي كه عده اي از اصحاب وصاياي پيامبر (ص) را در جانشيني و خلافت امير مؤمنان (ع) زير پا گذاشتند و اجر و مزد رسالت پيامبر را كه قرآن كريم مودت و مهرباني با خاندان او بيان كرده بود، با آتش زدن درب خانه فاطمه زهرا (س) و ريسمان انداختن به گردن علي مرتضي (ع) و دهها توهين و جسارت ديگر پاسخ دادند، علي (ع) براي حفظ اسلام نوپا و اتحاد مسلمين سكوت اختيار نمود و 25 سال صبر كرد در حاليكه خود  مي فرمود :
صبرت و في العين قذي و في الحلق شجي
صبر كردم در حاليكه گويا خار در چشم و استخوان در گلويم مانده بود و با ديدگان خود   مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند...

علي (ع) در طول اين 25 سال كه حق مسلم او به ناحق غصب شده بود، نه تنها اقدامي كه باعث خدشه دار شدن اتحاد مسلمين گردد، نكرد بله بارها و بارها خلفا را از نصايح مدبرانه خويش بهره مند نمود تا جايي كه مكرر از خليفه دوم نقل شد كه مي گفت :
لو لا علي لهلك عمر /  اگر علي نبود، قطعاً عمر هلاك شده بود.

فدا نمودن تمام منافع شخصي، حزبي و حتي گاهي ملي براي حفظ اصل انقلاب و اسلام و عدم خدشه دار شدن اتحاد ملت، درسي است كه امروز تمام مسئولين كشور،‌ احزاب و جناحهاي سياسي و توده مردم بايد آن را سرلوحه كار خويش قرار دهند و بدانند كه اين اولين و مهمترين گام در اصلاحات سياسي است.

 2- تبعيت از رهبري جامعه
همانگونه كه نبايد فرمان مخلوق را در نافرماني خدا پذيرفت، نبايد نسبت به زمامداران عادل نافرماني روا داشت كه پيروي و فرمانبرداري از ايشان حق مسلم آنان بر مردمان است. چنانچه امير مؤمنان علي (ع) درباره حقوق زمامدار بر مردم فرمود :
و اما حق من بر شما اين است كه در بيعت خود با من وفادار باشيد و در آشكارا و پنهان خيرخواهي را از دست مدهيد و چون شما را بخوانم ، اجابت كنيد و چون فرمان دهم، اطاعت كنيد.

حضرت علي (ع) در كلام ديگري بدترين آفات و بيماريهاي مردم و جامعه را عدم فرمانبرداري از رهبري معرفي كرده و مي فرمايند :
آفه الرعيه مخالفه الطاعه
بسياري از ناكاميها و شكستها در طول تاريخ اسلام ريشه در همين مسأله دارد. عدم پيروي برخي از بزرگان صحابه از دستورات حضرت رسول (ص) در پيوستن به لشگر اسامه، مخالفت با امر آن حضرت در جانشيني امير مؤمنان علي (ع) و دهها واقعه اسفناك ديگر،‌ آنچنان صدماتي به نظام مديريت اسلامي وارد كرده است كه طعم تلخ آن كام هر انسان منصفي را براي هميشه تلخ كرده و دل هر آزاده اي را به آتش مي كشد. متأسفانه بعدها نيز اين حركت زشت ادامه پيدا نمود تا آنجا كه آنچنان خود به دل علي (ع) كردند كه حضرت به مردمش فرمود :

خدا مرگتان دهد كه اين قدر خون به دل من كرديد و سينه ام را از خشم انباشتيد و كاسه غم و اندوه را جرعه جرعه و در هر نفس كشيدن به كامم ريختيد با سرپيچي و ياري نكردن ، طرح و برنامه مرا تباه ساختيد.

نكته بسيار زيبايي كه در بحث تبعيت و پيروي مردم از رهبري در نظام اسلامي وجود دارد، اين است كه اين پيروي يك پيروي كوركورانه و از نوع روابط حاكم و محكومي نيست بلكه اين تبعيت و همراهي مردم ريشه در عشق آنها به جايگاه ولايت و رهبري دارد كه ملت عزيز ايران          گوشه هايي از اين عشق و محبت را تجربه كرده است.

3- تغيير نگرش كارگزاران دولت نسبت به مردم
از جمله مهمترين ويژگيها و خصوصيات رفتاري كه لازم است زمامداران مسلمان متصف بدان باشند مردمي بودن است. يعني باور داشتن مردم و با همه وجود خود را خادم مردم دانستن، دور نشدن از مردم و مشكلات آنان، هيچ امتيازي براي خود نسبت به مردم قرار ندادن و خلاصه با مردم بودن و براي مردم كار كردن.

امام علي (ع) در راستاي بوجود آمدن اين نگرش در كارگزاران حكومت خود، آنها را به اين حقيقت متوجه مي ساخت كه زمامداري و كارگزاري، بهره برداري و توشه گيري نيست، بلكه امانتداري و خدمتگزاري است چنانچه در نامه به يكي از كارگزاران خود فرمود:

(( ان عملك ليس لك بطعمه و لكنه في عنقك امانه...))
همانا حكومت و مسئوليت و كاري كه به عهده توست برايت طعمه نيست بلكه امانتي است بر گردنت.

و در راستاي مردمي تر شدن كارگزارانشان به آنها سفارش مي نمود تا قلب خود را لبريز از رحمت و محبت و لطف به مردم نمايند، ‌از عيوب ايشان در گذرند، خود را از مردم پنهان ندارند و ساعات مشخصي را جهت پاسخگويي مستقيم به نيازها و سؤالات مردم اختصاص دهند.

 4- مردم سالاري ديني :

در تاريخ خلفاي اسلامي، هيچ خليفه اي مانند علي (ع) با اكثريت قاطع آراء برگزيده نشد و او تنها خليفه اي است كه گزينش او، تنها بر آراء صحابه و نيكان از مهاجر و انصار متكي نبوده است. امام (ع) در يكي از سخنان خويش كيفيت ازدحام و استقبال بي سابقه مردم را براي بيعت چنين توصيف مي كند :

مردم مانند موي كردن گفتار به دورم ريختند و از هر طرف به سوي من هجوم آوردند تا آنجا كه حسن و حسين به زير دست و پا رفتند و جامه و رداي من مانند و به سان گله گوسفند پيرامون مرا فرا گرفتند تا من بيعت ايشان را بپذيرم.

ا طرف ديگر در جا معه مردم سالار ديني با توجه به آنكه مردم اعتقاد به اسلام داشته و خواستار اجراي احكام آن در جامعه اند، لذا علي (ع) و ديگر رهبران الهي در جايي به آراء عمومي مراجعه مي كردند كه حكمي قطعي از جانب خدا و يا رسول او وجود نداشته باشد، چنانچه حضرت امير (ع) در جواب سؤال طلحه و زبير كه چرا با ما در امور مشورت نمي كني؟ پاسخ فرمود :

تا وقتي حكمي در كتاب خدا آمده است، جاي مشورت نيست.

در نظامي كه بر اساس مردم سالاري ديني اداره مي گردد، بخاطر حرمت و ارزشي كه دين براي انسان قائل است، آزادي- در راستاي پرورش و تعالي انسان- در اعلي درجه آن وجود دارد. در چنين جامعه اي انتقاد صحيح از دولت و مسئولين، نه تنها مورد مؤاخذه قرار نمي گيرد، بلكه منتقدان انديشمند و اصلاح طلب حقيقي- بر اساس توصيه امير مؤمنان به مالك اشتر- به مسئوليتهاي مهم حكومتي گذارده مي شوند.

البته ركن اصلي اين انتقاد، خيرخواهي و هدف آن اصلاح امور است.
در اين نظام حكومتي، نه تنها موافقان حكومت، بلكه مخالفان نيز تا آنجا كه دست به توطئه اي عليه نظام اسلامي نزده اند، مانند شهروندان ديگر از آزاديهاي موجود بهره مند مي گردند.

5- آموزش سياسي مردم

الف- آشنا كردن مردم به حقوق متقابل ايشان با زمامداران :
از نظر علي (ع) در ميان حقوق الهي بزرگترين حق ، حق رهبران و زمامداران بر مردم و حق مردم بر زمامداران است و آنگاه كه مردم حق رهبران و زمامداران را اداء كنند و زمامداران نيز حق مردم را بپردازند، حق در آن جامعه عزت يابد و راههاي دين پايدار و نشانه هاي عدالت برقرار و سنت پيامبر (ص) پايدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي گردد.    (خطبه 216 نهج البلاغه)

بر اين اساس، بر مسئولان حكومت لازم است كه مردم را از حقوق متقابل ملت و دولت آگاه سازند و اين از اركان اصلاحات سياسي است. امير المؤمنين (ع) حق مردم را بر رهبري،

خيرخواهي كردن براي مردم، آموزش مردم افزايش درآمدها، تقسيم عادلانه بيت المال، ايجاد امنيت و رفاه و آسايش، برپا داشتن حدود الهي، ايجاد عدالت و فقرزدايي،‌ابلاغ موعظه و نصيحت و ارشاد مردم، احياي سنتهاي درست و در هم شكستن سنتهاي غلط و رسوم و عادتها و تقليدهاي باطل و بي اساس، آموزش مردم و مبارزه با   بي سوادي و تربيت اسلامي مردم

و حق رهبري را بر مردم

وفاداري به بيعت، خيرخواهي كردن براي رهبري در آشكارا و نهان و همراهي و اطاعت از رهبري مي داند.

 ب- دشمن شناسي :

از آنجا كه حكومت اسلامي همواره خود را  حامي مستضعفين و مظلومين جهان مي داند و در برابر ظلم و بيداد مستكبران ايستادگي مي كند،‌لذا همواره دشمنان بسياري را در مقابل خود دارد كه تنها عامل موفقيت حكومت اسلامي در برابر فريبكاري و توطئه هاي دشمنان: حضور دائمي مردم در صحنه، حمايت ايشان از حكومت و اجابت اوامر رهبري، در هنگام دعوت از مردم است.

جاي جاي نهج البلاغه ، پر است از بيانات امير مؤمنان (ع) در روشن كردن اذهان مردم از توطئه هاي دشمنان و دعوت ايشان به پايداري در برابر آنان و البته چه كم است پاسخ مثبت مردم و اجابت دعوت امام و اين علي (ع) است كه با سينه اي مملو از غم و اندوه، آرزو مي كند كه :

اي كاش يك نفر ديگر مثل مالك وجود داشت كه دشمنان علي (ع) را بخوبي مي شناخت و از توطئه هاي آنان آگاهي داشت.

منبع :http://emamali.net/
محور : همت و کار مضاعف برای اجرای اصلاحات علوی
 


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 3:02 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET