امیر مؤمنان علی علیه السلام جلوه زیبای عشق و مظهر تجلّیات ربّانی است. جذبه جمالش هر عارف سالک را به وجد و شوق آورده و دل انگیزترین آهنگ و ترنّم یاد دوست رابدان ها ارزانی می دارد. او چنان است که خود فرمود: «ینحدر عنّی السّیل و لا یرقی الیّ الطّیر؛ سیلاب از ستیغ من ریزان است و مرغ از پریدن به قلّه ام گریزان»(1)

آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم گردد که باید گفت:
«چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن     به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن»

اکنون میهمان بوستان کلمات الهی او شده و گلواژه هایی از سخنان عشق آفرینش را مرور می کنیم، باشد تا شاهد جلوه ای از جذبه های جمال علوی در آیینه تمام نمای امام حسن علیه السلام باشیم.

ایمنی بخش بودن امام علی علیه السلام


امام حسن علیه السلام کودکی است خردسال و سخنانش برای پدر شورآفرین و گرمابخش محفل نورانی اوست. امیرالمؤمنین علیه السلام از او می خواهد سخنرانی کند تا کلامش را بشنود. خانواده اش به دستور حضرت آماده گوش فرا دادن به سخنانش می شوند. حضرت خطبه را با این کلمات آغاز می کند و می فرماید: «الحمدلله الواحد بغیر تشبیه، الدائم بغیر تکوین القائم بغیر کلفة» تا بدان جا که می فرماید: امّا بعد فانّ علیّا بابٌ من دخله کان آمنا، و من خرج منه کان کافرا اقول قولی هذا و استغفر اللّه العظیم لی و لکم؛(2) علی علیه السلام دری است که هر کس داخل آن گردد، ایمنی خواهد یافت و آن کس که از آن خارج گردد، کافر گردد. این سخن را می گویم و برای خود و شما از خدای بزرگ آمرزش می خواهم.» در این هنگام امام علی علیه السلام به پا خاست و بین دو چشم او را بوسید و فرمود: «ذریّة بعضها من بعض و اللّه سمیعٌ علیم؛(3) فرزندان و دودمانی که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده اند و خداوند شنوای داناست.»

دروازه شهر دانش


امام مجتبی علیه السلام در یکی دیگر از سخنرانی های دوران کودکی خویش از امام علی علیه السلام به عنوان باب و دروازه شهر علم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم یاد می کند و می فرماید: «ایّها الناس سمعت جدّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: و انا مدینة العلم و علّیٌ بابها و هل یدخل المدینة الاّ من بابها؛ ای مردم از جدّم پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: و من شهر علم هستم و علی علیه السلام درِ آن شهر، و آیا به شهری جز از دروازه آن می توان وارد شد.» (4)

ابّهت علوی


امام حسن علیه السلام علاقه فراوان به مسجد و شنیدن وحی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم داشت. هنگامی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد می رفت و آیات الهی را برای مردم می خواند، او با اشتیاق تمام آن ها را حفظ می نمود و زودتر از پدر بزرگوارش امام علی علیه السلام به خانه می آمد و آن ها را برای مادرش حضرت صدّیقه علیهاالسلام تلاوت می نمود. هر زمان امیر مؤمنان علیه السلام به خانه می آمد،مشاهده می کرد که زهرای مرضیّه علیهاالسلام از آیات تلاوت شده در مسجد مطلع است. علت آن را از همسرش جویا شد. معلوم شد که امام حسن علیه السلام آن ها را برای مادرش تلاوت نموده است.

حضرت در یکی از روزها تصمیم گرفت خود را از مقابل دیدگان امام مجتبی علیه السلام پنهان کند، تا چگونگی تلاوت آن حضرت را بشنود. امام حسن مجتبی علیه السلام طبق معمول می خواست آیات را بخواند امّا اضطراب و لکنت زبان بر آن حضرت عارض گشت. فاطمه زهرا علیهاالسلام متعجب شد و علت آن را پرسید. فرزندش پاسخ داد: «لاتعجبین یا اماه فاِنَّ کبیرا یسمعنی؛ ای مادر! تعجب نکن. شخصیتی بزرگ سخنان مرا می شنود.»

در روایتی دیگر فرمود: «یا امّاه قلّ بیانی و کلّ لسانی لَعلّ سیّدا یَرعانی؛ ای مادر! بیانم ناتوان شد و زبانم را لکنت گرفته است. مثل این که آقایی مرا زیر نظر گرفته است.» در این زمان امام علی علیه السلام ظاهر شد و او را بوسید.(5)

جهاد و زهد امام علی علیه السلام


سال 40 هجری است. جامعه اسلامی سوگمند شهادت امام علی علیه السلام است. دوستداران اهل بیت علیهم السلام جهت رهبری امت چشم به سوی فردی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دوخته اند. ابن عباس به سوی مردم آمد و گفت: «امیر مؤمنان به سرای آخرت سفر نمود و فرزندش حسن بن علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد. اگر دوستدارش هستید به سوی شما آید.»

مردم گریستند و خواستار آمدن سبط اکبر شدند. پس آن حضرت به سوی مسجد با جامه سیاه حرکت نمود.

مردمان از هر سوی به مسجد آمدند و جمعیت بسیاری در آن جا گرد هم آمدند. در این زمان حضرت بر منبر رفت و پس از حمد و سپاس الهی و درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «در این شب مردی جهان را وداع گفت که نه پیشینیان در اطاعت الهی از وی پیشی گرفتند و نه آیندگان توان رسیدن به آن را خواهند داشت. او همراه رسول گرامی اسلام جهاد نمود و خود را سپر بلای آن وجود مقدس قرار می داد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم پرچم جهادی خویش را بدو می سپرد. پس جبرئیل از طرف راست و میکائیل از جانب چپ او را محافظ و یاور بود. هر گز از جنگ روی بر نتافت تا خداوند او را بر دشمنان نصرت و پیروزی می بخشید. او در شبی وفات کرد که عیسی بن مریم در آن شب به آسمان رفت و یوشع ابن نون وصی موسی رحلت نمود و از زر و سیم دنیا چیزی باقی نگذاشت جز هفتصد درهم که از عطایای او زیاد آمده بود و تصمیم داشت که با آن خادمی برای اهل خویش ابتیاع کند.

چون سخنش بدین جا رسید، بغض گلویش را فشرد. پس بگریست و مردمان نیز بگریستند.(6)

انسان های پشیمان


آن ها که امام معصوم را تنها گذاشتند و به هنگام نیاز اسلام، به استراحت و خواب ناز فرو رفتند، قبل از آخرت و خذلان الهی در این دنیا شرمسار گشته و قبل از دیگران، خود به سرزنش خویش پرداختند.

این عبرتی است برای همه آن هایی که چشم بصیرت داشته و دارند و گذشته را چراغ راه آینده خویش قرار می دهند. امام مجتبی علیه السلام عده ای از این نادمان و پشیمان شدگان را که از اطاعت قرآن ناطق، امام علی علیه السلام سر باز زده بودند، نام می برد و در نامه ای به معاویه می نویسد: «اگر کسی بپرسد که آن پشیمان برخاسته و پشیمان نشسته کیست؟ گوییم: یکی از آن ها زبیر است که چون عهد شکنی نمود و در جنگ جمل حاضر شد، امیر مؤمنان علیه السلام اشتباه و باطل بودن زبیر را یادآور شد و روشن ساخت که آنچه زبیر به رسول گرامی اسلام نسبت می دهد نادرست است.

پس از آنکه زبیر از جنگ برگشت، اگر با توبه واقعی به بیعت پیشین خویش وفا می نمود، عهدشکنی اش مورد عفو و گذشت واقع می شد اما او در ظاهر اظهار ندامت می نمود و باطن را خدای دانا می داند.

دیگری عبد الله بن عمر است که هر گاه او را اندوهی فرا می گرفت، می گفت: هرگز بر چیزی همانند نجنگیدن در رکاب امام علی علیه السلام متأسف و غمگین نیستم و افسوس می خورم که چرا علیه گروه متجاوز به همراه امام مبارزه ننمودم.

دیگری عایشه است که هر گاه یادآور جنگش با امام علی علیه السلام می شد، می گفت: سوگند به خدا اگر از رسول خدا بیست پسر آورده بودم که هر یک همانند عبد الرحمن بن حارث بودند، و مرگ همگی آنان فرا می رسید یا دستخوش تیغ و تیر می شدند، بر من آسان تر بود از این که بر علی علیه السلام خروج کردم و شکایت آن را فقط به خدا می برم.

دیگری از آن شرمساران، سعد بن وقّاس است. چون به او خبر رسید که علی علیه السلام (در جنگ خوارج) ذو الثّریّة را کشته است ـچنان که پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده است ـ بر کردار خویش اندوهگین شده، دچار اضطراب و نگرانی شد و گفت: «والله لو علمتُ انَّ ذلک کذلک لَمِشیتُ اِلیه وَ لَو حَبوا؛ به خدا سوگند اگر این روز را می دانستم، به سوی علی علیه السلام می شتافتم اگر چه با سر و سینه راه را می پیمودم.»(7)
اگر با علی علیه السلام بیعت می شد؟

امام مجتبی علیه السلام در نامه ای که به معاویه می نویسد، به خسارت جامعه اسلامی در اثر عدم بیعت یا بیعت شکنی با امام علی علیه السلام پرداخته و می فرماید: «سوگند به خدای اگر آن گاه که پیغمبر از جهان رحلت فرمود، مردم با پدر من بیعت می نمودند، آسمان باران خویش را بر آن ها می بارید و زمین برکات خود را بدان ها عطا می نمود. دیگر تو ای معاویه! در خلافت طمع نمی کردی. ولی چون خلافت از سرچشمه اصلی اش جدا شد، قریش در آن به نزاع برخاستند تا جایی که طُلقا و فرزندانشان ـ که تو و اصحابت هستی ـ بدان طمع نمودند. با این که پیامبر گرامی اسلام فرمود: هیچ ملتی حکومت خویش را به افراد ناشایست واگذار ننمود، با این که در میان آن ها دانشمندتر از او وجود داشت، جز آن که کارشان به سوی تباهی رفت، مگر آن که از آنچه کرده اند، بازگردند.

سپس در ادامه می فرماید: در حالی امت، پدرم را رها نمودند که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودند که فرمود: «تو از برای من چنان هستی که هارون از برای موسی بود، جز این که بعد از من پیامبری نیست.» و خود شاهد بودند که رسول خدا پدرم را در غدیر خم به خلافت نصب نمود و دستور داد که حاضران به غایبین این خبر را برسانند.»(8)

فلسفه سکوت امام علی علیه السلام


یکی از حوادث تلخ و جانفرسایی که امام علی علیه السلام با آن روبرو بود، سکوت بیست و پنج ساله آن حضرت است. امام علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «صبرتُ و فی العین قذی و فی الحلق شجی؛ صبر پیشه نمودم همانند فردی که در چشم او خاشاک و در گلویش استخوان باشد.»(9)

از دیگری می آید.(10)

دفاع از امام علی علیه السلام


عدّه ای همانند مغیرة ابن شعبه، عمرو ابن عاص و ولید ابن عقبه از معاویه خواستند تا مجلسی ترتیب دهد که در آن حسن ابن علی علیه السلام حضور داشته باشد و به گمان خود او را تحقیر کنند. پس از تشکیل مجلس هر کدام به گونه ای از امام علی علیه السلام بدگویی نموده وبه آن حضرت اهانت کردند. امام حسن علیه السلام با بیانی شیوا به آنان پاسخ داد و جلوه هایی زیبا از زندگی پر افتخار پدر بزرگوارش را بیان نمود. در بخشی از آن چنین می خوانیم:

«هان ای معاویه! ابتداء شرح حال تو را به کمتر از آنچه هستی، می گویم: شما را به خدا سوگند می دهم! آیا می دانید این فردی را که به او دشنام دادید، کسی بود که بر دو قبله نماز خواند ولی تو ای معاویه هر دو را گمراهی می دانستی و بت لات و عزّی را می پرستیدی. دیگر آن که او فردی بود که دو بیعت نمود: یکی بیعت رضوان و دیگری بیعت فتح و تو ای معاویه! در یکی کافر بودی و در دیگری عهد شکن.

علی علیه السلام کسی بود که شما را در جنگ بدر در حالی دیدار کرد که با او پرچم رسول خدا و مؤمنان بود ولی با تو ای معاویه پرچم مشرکین بود که بت لات و عزّی را می پرستیدی و جنگ با رسول خدا و مؤمنان را واجب می شمردی و همین طور در جنگ احد و احزاب او پرچم دار پیامبر بود و تو پرچمدار مشرکان.»(11)

است.»(12) همگی اهل مسجد گفتند: آمین.
الحدیدم، نیز می گویم آمین.»(13)

امام مجتبی علیه السلام و حدیث غدیر


غدیر سند محکم و دلیل روشنی است که ائمه بر آن تأکید داشته و در مناظرات خویش بدان احتجاج می نمودند. علامه امینی در کتاب الغدیر، از اهل سنت احتجاجی را نقل می کند که در آن امام مجتبی علیه السلام به حدیث غدیر استناد نموده و فرمود: «ما از اهل بیتی هستیم که خداوند ما را به اسلام گرامی داشته و برگزیده و ما را از هر گونه پلیدی، پاک و پاکیزه ساخته است. از آن هنگام که مردم دو فرقه شدند، خداوند ما را در بهترین آن دو قرار داد تا به جدّم محمد صلی الله علیه و آله وسلم رسید. چون او را به رسالت برگزید و کتاب خویش را بر او نازل نمود، به او دستور داد تا مردم را به سوی خدا دعوت کند. پدرم اول کسی بود که خدا و رسول را اجابت نمود و اول کسی بود که ایمان آورد و خدا و پیامبرش را تصدیق نمود. خداوند در قرآن می فرماید: «اَفَمَن کانَ علی بَیِّنَة من ربّه و یتلوه شاهدٌ منه»پس جدّ من، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، است که دارای بیّنه و دلیل روشن از جانب پروردگارش است و پدرم تلاوت کننده و شاهدی از سوی اوست.

این امت شنیده است که جدّم فرمود: هیچ امتی حکومت را به مردی که دانشمندتر از او در میان مردم است، واگذار نمی کند، جز آن که کار آنان به سوی تباهی خواهد رفت. تا آن زمان که از آنچه انجام داده اند، برگردند و شنیدند که جدّم به پدرم می فرمود: «نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی است جز آن که بعد از من پیامبری نیست» و نیز دیدند و شنیدند که دست پدرم را در غدیر خم گرفت و برای آنان گفت: «هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. پروردگارا هر کس که علی علیه السلام را ولیّ و دوست خویش بگیرد، دوستدارش باش و دشمن دار هر آن کس که علی علیه السلام را دشمن بدارد.»(14)

پاکی ها و نوید دهنده امن و امان انسانی بوده باشند.

پی نوشت ها:

1-نهج البلاغة (فیض الاسلام) خطبه سوم معروف به شقشقیّه.
2-بحار الانوار، ج 43، ص 350.
3-آل عمران/ 34.
4- ینابیع المودّة، ج 1، الباب الرابع عشر، ص 220.
5- بحار الانوار، ج 43، ص 338.
6- همان، ص 362.
7- ناسخ التواریخ، بخش امام حسن مجتبی ـ7ـ، ج 1، ص 222.
8- بحار الانوار، ج 44، ص 63.
9- نهج البلاغه، خطبه سوم معروف به شقشقیة.
10- بحارالانوار، ج 44، ص 63.
11- همان، ص 74.
12- احتجاج، ص 145 ـ بحار الانوار، ج 44، ص 90.
13- به نقل از ناسخ التواریخ، بخش امام مجتبی ـ7ـ، ج 1، ص 234
14- الغدیر، ج 1، ص 198-197.

پدیدآورنده: عباس کوثری
منیع : سایت حوزه
 
محور : سیره علوی


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در سه شنبه 11 خرداد 1389  ساعت 11:41 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



یکی از شیوه های رفتاری امام علی 7رسیدگی به وضعیت نیازمندان جامعه بود که این شیوه می تواند راهگشای کارگزاران حکومتی در جامعه اسلامی امروزی باشد. امام علی 7در توزیع مطلوب اموال (بیت المال) دو ویژگی اساسی را مورد تأکید قرار می دادند:

1. رعایت عدالت در تقسیم؛
2. حبس نکردن حقوق عمومی.

و برای بیت المال دو نوع مصرف را در نظر می گرفتند:

الف) مصرف خاص؛
ب) مصرف عام 1.

یکی از مصادیق مصرف خاص بیت المال از دیدگاه امام، تأمین نیاز فقرا و مستمندان و از کار افتادگان است. با توجّه به اینکه افراد جامعه با یکدیگر برابر نیستند، برخی توانایی جسمی و استعداد سرشار دارند و برخی ضعیف هستند، از این رو سطح درآمد، با توجّه به امکانات هرکس متفاوت است. برخی برای امرار معاش، درآمد کافی ندارند و برخی معلول، بیمار، ورشکسته و از کار افتاده و به عبارت جامع، نیازمندند. حقوق این گونه افراد چگونه باید استیفا شود و چه حقوقی در جامعه انسانی دارند؟

می دانیم که «فقر» آثار بسیاری در جامعه انسانی برجای می گذارد. امام علی 7به این موضوع چنین اشاره می فرماید:

«یا بُنَیَّ إنّی أَخافُ عَلَیکَ الفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنهُ فَإنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدّینِ، مُدْهِشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِیَةٌ لِلْمَقْتِ 2؛ ای فرزند! من از تهایدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنی است».

امام 7در این اندرز به سه اثر اشاره می کند: 1. نقص در دین؛ 2. نقص در عقل؛ 3. ایجاد دشمنی.

با گرسنگی قوّتِ پرهایز نماند

افلاس عنان از کف تقوا بستاند3

کامل فرزانه را، دیوانه سازد احتیاج

عاقلان را از خرد، بیگانه سازد احتیاج 4

تأمین حقوق نیازمندان جامعه، مستلزم برآورد نیاز، تأمین منابع مالی و سازوکاری بری حمایت از آنان است. حمایت از محرومان به معنای توزیع فقر در جامعه نیست؛ بلکه ریشه کنی فقر از جامعه است و موجب توسعه و عمران آن می شود. با حمایت از نیازمندان می توان آنها را به بازار کار و تولید کشاند تا رقابت سالم و صحیح پدید آید و بر حجم و کیفیت تولیدات افزوده شود.5

نیازمندان، حقوقی دارند که بدان اشاره و راه استیفای آن را بیان می کنیم.
1. حقّ حیات

همه افراد در حالت عادی، حقّ زنده ماندن و استفاده طبیعی از امکانات موجود در طبیعت را دارند. بری کسانی که از کار افتاده اند و به خاطر وقوع حوادث غیر منتظره، درآمد کافی ندارند، باید چاره ای اندیشید. در چنین مواقعی «دولت اسلامی» برای ادامه زندگی آنان اقدام می کند. همچنین مردم با انفاق شان، چه واجب و چه مستحب، به تأمین زندگی آنان اقدام می کنند. حضرت علی 7در این باره می فرماید:

«إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ فَرَضَ فی أَمْوالِ الأغْنِیاءِ أَقْواتَ الفُقَراءِ فَما جاعَ فَقیرٌ إلاَّ بِما مُتِّعَ بِهِ غَنیٌ 6؛ خداوند روزی نیازمندان را در اموال ثروتمندان واجب کرده است و نیازمندی گرسنه نمی ماند، مگر اینکه توانگری از حق او بهره مند شده باشد».

این سخن امام به نوعی تفسیر آیه 25 سوره معارج است: )وَالَّذینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالمَحْرُوم(« و آنها که در اموالشان حقّ معلومی است، برای تقاضا کننده و محروم».

این آیه اشاره به رعایت حقّ نیازمندان در زندگی دارد که باید حفظ شود و دولت و ثروتمندان وظیفه دارند از همنوعان خود با عنوان «تکافل» حمایت کنند. اختصاص بخشی از مالکیت به عموم شهروندان با توجّه به نیاز افراد نیازمند، برای رعایت و حفظ حقّ آنان است. امام 7در این باره نحوه رفتار با نیازمندان جامعه را یادآوری می کند که در زمان حکومت خود، روزی پیرمردی را دید که از مردم کمک می خواهد. حضرت از اطرافیانش پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: مردی مسیحی است که از طریق کارگری امرار معاش می کرد و حالا از کار افتاده است و کسی او را برای کار استخدام نمی کند. امام فرمود:

«إِسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّی اِذا کَبُرَ وَ عَجَزْ تُمُوهُ وَ مَنَعْتُمُوهُ، أَنْفِقُوا عَلَیهِ مِنْ بَیتِ المالِ 7؛ از او کار کشیدید تا پیر و ناتوان شد و اکنون او را محروم می سازید! از بیت المال به او انفاق و کمک کنید».

نیازمندی، آثار سوئی را به بار می آورد که منجر به کفر و از بین رفتن خِرَد انسانی می شود و امام 7به این موضوع هم توجه داشت. این نمونه رفتار امام 7بیانگر این واقعیت است که ادامه زندگی نیازمندان باید از طریق «انفاق» تأمین شود و «حقّ حیات»، یک حق انسانی است، نه یک حق دینی.
2. حقّ معاش

یکی دیگر از حقوق نیازمندان، حقّ معاش یا گذراندن زندگی به شکل آبرومندانه است. درباره با این حقّ نیازمندان، امام 7این چنین اشاره می فرماید:

«اِنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَی الأغنِیاءِ فی أَموالِهِمْ بِقَدْرِ ما یَکْفی فُقَراءَهُمْ فَإِنْ جاءُوا وَ عَرَوُا جاهَدُوا فی مَنْعِ الأغنِیاءِ فَحَقٌّ عَلَی اللّهِ أَنْ یُحاسِبَهُمْ یَومَ القِیامَةِ وَ یُعَذِّبَهُمْ عَلَیهِ 8؛ خداوند بر ثروتمندان واجب کرده است تا از اموالشان به اندازه کفایت فقیران هزینه کنند. اگر نیازمندان، گرسنه یا عریان باشند، به سبب منع ثروتمندان است و خداوند از آنها در روز قیامت حساب می کشد و مجازات می کند».

تعبیر «بقدر ما یکفی فقراءهم» در سخن امام، به حقّ معاش نیازمندان اشاره دارد و بیانگر این نکته است که هزینه معاش نیازمندان بایستی تأمین شود، چه از سوی دولت اسلامی و چه ثروتمندان، و اگر این دسته به تأمین معاش آنان اقدام نکنند، مورد محاسبه و مجازات قرار می گیرند. «تکافل اجتماعی» وظیفه همگانی است، به ویژه ثروتمندان موظّف هستند تا «فقر» را از صحنه زندگی افراد نیازمند بزدایند.

گرچه مفهوم فقر در جامعه، گسترده است و در هر زمان با توجّه به سطح زندگی افراد جامعه، سطح فقر تعیین می شود، تأمین «حقّ حیات و معاش» در حدّاقل شرایط و امکانات بر عهده دولت اسلامی و انسان های مرفّه است.

با توجّه به گستردگی مفهوم فقر در هر زمان و با در نظر گرفتن سطح متوسّط معیشت جامعه، «فقر» تعریف می شود از این رو، فقرزدایی و رسیدگی به فقیران باید با تأمین رفاه نسبی آنان ادامه یابد.9 امام علی 7در این باره می فرماید:

«فَمَنْ آتاهُ اللّهُ مالاً فَلْیَصِلْ بِهِ القَرابَةَ وَلْیُحْسِنْ مِنهُ الضّیافَةَ وَلْیَفُکَّ بِهِ الأسیرَ وَالعانِیَ وَلْیُعْطِ مِنهُ الفَقیرَ وَ الغارِمَ وَلْیَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَی الحُقوقِ وَالنَّوائِبِ إبْتِغاءَ الثَّوابِ 10؛ هرکس که خداوند مالی را به او ببخشد، باید به خویشاوند خود بخشش کند، و سفره های مهمانی بگستراند، و اسیر را آزاد کند، و از آن به نیازمندان و بدهکاران بپردازد، و برای به دست آوردن ثواب الهی در برابر پرداخت حقوق الهی شکیبایی ورزد».

امام علی 7در این فراز از خطبه، به سه نکته اشاره می کند:

الف) مالی که در اختیار انسان قرار می گیرد، از آنِ خداست.

ب) کسانی که باید از این ثروت بهره ای ببرند، مشخّص شده که عبارت‌اند از: خویشاوند، مهمان اسیر، گرسنه، نیازمند و بدهکار که می توان گفت همان مصرف کنندگان «انفاق واجب» هستند.

ج) انفاق باید با طیب خاطر و برای به دست آوردن رضای خدا صورت گیرد؛ همان طور که خداوند در قرآن می فرماید:

)مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ...(11 «کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا و تثبیت (ملکات انسانی) در روح خود، انفاق می کنند...».

امام علی 7در این فراز به نوعی با این بخشش ها، یکی از راه های تحقّق «عدالت اقتصادی» را که همان «توازن مالی» است، یادآوری می کند؛ چرا که اگر این توازن برهم بخورد و تمرکز ثروت به وجود بیاید، موجب برهم خوردن نظم اجتماعی و شکاف طبقاتی در جامعه خواهد شد.

خداوند در قرآن در این باره می فرماید:

)ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ القُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی القُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَابْنِ السّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الأغْنِیاءِ مِنْکُمْ...(12 «آنچه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش بازگرداند، از آنِ خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد».

این نوع تقسیم بندی (فی ء) که خداوند یادآوری می کند، عامل مهمّی است که ثروت فقط در دست عدّه خاص نباشد، بلکه نیازمندان هم از آن بهره مند شوند و می توان گفت که تقسیم ثروت برای جلوگیری از تمرکز آن در دست یک عدّه خاص است و از بین بردن شکاف طبقاتی، یعنی کم کردن ثروت ثروتمندان و توزیع آن در بین نیازمندان.

امام علی 7در این باره می فرماید:

«أَعْطَیْتُ کَما کانَ رَسُولُ اللَّهِ یُعْطی بِالسَّویَّةِ وَ لَمْ أَجْعَلْها دُولَةً بَیْنَ النَّاسِ 13؛ اموال را در بین مردم به طور مساوی تقسیم کردم، همان طور که پیامبر این چنین تقسیم می کرد، و آن را مانند گوی در بین ثروتمندان قرار ندادم تا دست به دست شود».

امام علی 7در این بخش از سخن خود به ین نکته ای اشاره می کند که بخشی از دارایی و اموالی که در اختیار ثروتمندان و دولت اسلامی است، به عموم مردم اختصاص دارد. بنابراین بایستی ثروت و درآمد در بین همه گروه های جامعه توزیع شود و در دست گروهی خاص قرار نگیرد. ثروت و درآمدها در نظام اقتصادی اسلام دارای اهمیّت خاصّی است؛ زیرا توازن اقتصادی و در پرتو آن، عدالت اقتصادی را به همراه دارد.14

یکی دیگر از درآمدهایی که بایستی به نوعی در بین همه مردم توزیع شود، خراج (مالیات) است. ایشان درباره نحوه هزینه و مصرف خراج می فرماید:

«وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَراجِ بِما یُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإنَّ فی صَلاحِه وَ صَلاحِهِمْ سِواهُمْ وَ لا صَلاحَ لِمَنْ سِواهُمْ إلاَّ بِهِمْ لاِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ عِیالٌ عَلَی الْخَراجِ وَ أَهْلِهِ 15؛ در کار خراج چنان دقّت کن که اصلاح خراج دهندگان در آن است؛ چه صلاح خراج و خراج دهندگان در اصلاح دیگران است و کار دیگران سامان نمی یابد، جز به مؤدّیان خراج؛ چرا که همه مردم هزینه خوار خراج و خراج دهندگان هستند».

امام علی 7در این فراز از نامه، دو نکته را یادآوری می کند:

الف) خراج، خراج دهندگان را با تعدیل ثروت اصلاح می کند.

ب) خراج، خراج گیرندگان را با توزیع ثروت در بین نیازمندان اصلاح می‌کند.

حتّی امام 7بالاتر از این نکته را یادآوری می کند و می فرماید که در زمان حکومت من در کوفه، رفاه نسبی در بین ساکنان این شهر برقرار شده است و همه از این موقعیت حدّاقلی برخوردار هستند:

«ما أَصْبَحَ بِالْکُوفَةِ أَحَدٌ الاَّ ناعِماً، اِنَّ أَدْناهُمْ مَنْزِلَةً لَیَأْکُلُ مِنَ البُرِّ وَ یَجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ ماءِ الفُراتِ؛16 همه مردم کوفه از رفاه برخوردار هستند. پایین ترین آنها (فقیرترین) نان گندم می خورند و سرپناه مناسب دارند و از آب سالم (فرات) می نوشند».

امام 7سه موضوع را به عنوان مصداق بهره مندی از حقّ معاش مطرح می‌سازد و می فرماید: کوفیان از این سه بهره مند هستند:

1. نان گندم (خوراک)؛
2. سرپناه (منزل مسکونی)؛
3. آب سالم.

این، یعنی تأمین حدّاقل نیاز مردم یا تأمین رفاه در «کفّ» و رساندن رفاه به سقف برنامه بعدی امام. عدالت خواهی امام و سیاست توزیع ثروت در بین عامّه مردم و نیازمندان، موجب رخت بربستن پدیده فقر از «جامعه علوی» شد و درآمدهای جامعه به صورت متوازن در بین همه افراد توزیع یافت. از دیدگاه حضرت علی 7سیاست توزیعی باید تا برخورداری همگان از رفاه نسبی ادامه یابد.17

امام 7با معرّفی طبقات گوناگون مردم و نقش هر کدام از آنها در جامعه و با اشاره به طبقه ضعیف، یادآوری می فرماید که این گروه بایستی مورد توجّه قرار گیرند:

«وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلی مِن ذَوِی الحاجَةِ وَالمَسْکَنَةِ وَ کُلّ قَدْ سَمّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلی حَدِّهِ فَریضَةً فی کِتابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبیِّهِ ( صلی الله علیه وآله وسلم) عَهْداً مَحْفُوظاً عِنْدَنا18؛ وطبقه پایین دست جامعه، نیازمندان و بی نوایان هستند و خداوند سهم هر دسته را مشخّص کرده و حدود و میزان آن را در کتاب خود و سنّت پیامبرش صلی الله علیه وآله وسلم بیان داشته است. این، پیمانی است از جانب خدا که در نزد ما نگهداری می شود».

این فراز از سخن امام 7به نوعی تفسیر آیات قرآن پیرامون «انفاق» است؛ چون در آیات انفاق سهم نیازمندان مشخّص و موارد مصرف آن تعیین شده است. توصیه های امام برای دستگیری از نیازمندان در حدّی است که خداوند را به عنوان «شاهد» یادآوری می کند و می فرماید:

«اللَّهَ اللّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلی مِنَ الَّذینَ لا حیلَةَ لَهُمْ مِنَ المَساکینِ وَ الْمُحْتاجینَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسی وَ الذَّمْنی فَإنَّ فی هذِهِ الطَّبَقَةِ قانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظْ لِلَّهِ ما اُسْتُحْفَظَکَ مِن حَقِّهِ فیهِمْ وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیتِ مالِکَ 19؛ خدا را، خدا را درباره طبقه پایین جامعه در نظر داشته باش، مردمی که چاره ای ندارند، از بیچارگان، نیازمندان، گرفتارانِ رنجور و ناتوانان زمین گیر. در بین این طبقه، افراد قانع و سؤال کننده وجود دارد. حقّی را که خداوند برای آن، نگهبانی اش را به تو سپرده، پاس بدار و بخشی از بیت المال را به آنان اختصاص بده!»

امام 7به استیفای این دو حقّ تأکید فراوان داشته اند. امیدواریم که کارگزاران حکومتی از این «شیوه رفتاری امام» الگو گیرند و نسبت به تأمین حقوق نیازمندان جامعه اقدام کنند.

گر کشی یک کور از چاه ای فلان
بِهْ که خود بالا کشی تا آسمان

گر برآری حاجت بیچاره ای
به که خوانی چهل کرت سی پاره ای

در رضای یک مسلمان، دَه قدم
به که سالی طی کنی راه حرم

لیک کار مؤمنان را ساختن
سینه شان را از غمی پرداختن

هرچه باشد، شادی آن دولتی است
خود نه محتاج خلوص قربتی است

در ازایش اجر گیری بی حساب
قربت ار باشد، فزون گردد ثواب 20

پی نوشت ها:

1. سیاست نامه امام علی7، محمد محمدی ری شهری، ترجمه مهدی مهریزی، ص 401 و 409.
2. نهج البلاغه، حکمت 319.
3. گلستان سعدی، ص167.
4. معارف نهج البلاغه در شعر شاعران، محمد دشتی، به نقل از دیوان لامع، ص 620.
5. دانش نامه امام علی7، زیر نظر علی اکبر صادقی رشاد، ج7، ص91.
6. نهج البلاغه، حکمت 328.
7. سیاست نامه امام علی7، ص 412، به نقل از تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 293.
8. موسوعة الامام علیّ بن ابی طالب7، محمد محمدی ری شهری، ج 4، ص 203.
9. دانش نامه امام علی7، ج 7، ص 94.
10. نهج البلاغه، خ 142.
11. بقره / 265.
12. حشر / 7.
13. موسوعة الامام علیّ بن ابی طالب7، ج4، ص124.
14. دانش نامه امام علی7، ج 7، ص 84.
15. نهج البلاغه، نامه53.
16. بحارالانوار، مجلسی، ج 40، ص 327.
17. دانش نامه امام علی7، ج 7، ص 84.
18. نهج البلاغه، نامه53.
19. همان.
20. معارف نهج البلاغه در شعر شاعران، به نقل از مثنوی مرحوم نراقی، ص 342.

پدیدآورنده: ابراهیم کاملی
منبع : کوثر : پاییز 1386، شماره 71

محور : سیره علوی


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در جمعه 7 خرداد 1389  ساعت 8:11 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 صداي كسي كه ((علي)) را لعن و نفرين مي كرد،‌ از شتاب گامهايش كاست. صداي يك زن بود! ايستاد تا زن بدو رسيد. زن هنوز در  حال لعن و نفرين به او بود در حالي كه بار سنگيني به دست و دوشهايش داشت كه برايش سخت سنگين مي نمود. علي (ع) گامي پيش نهاد و تقاضا كرد تا زن را در حمل بارش مدد رساند. او خود گفته بود:

((رأس السياسه إستعمال الرفق))

خود وي هميشه رفق و مدارا را به عنوان كارآمدترين روش برخورد با مردم از جانب حكومت و چه از جانب تك تك افراد جامعه با يكديگر، توصيه نموده بود. او مي دانست كه اين روش، مشكلات اجتماعي را كاسته و مردم را با برنامه هاي حكومت همراه مي كند. علي (ع) به بردن بار به منزل زن بسنده نكرد و از او دلجويي كرد. دانست كه شوهر زن در يكي از جنگها به شهادت رسيده است و دانست كه تنهايي زن و انبوهي كارها و سنگيني مشكلات او را در هم شكسته . باز به پيشنهاد خودش به منزل زن وارد شد تا مددكار وي در كارهاي منزلش باشد. اينهم از كلامهاي او بود كه:
 الرفق يقل حد المخالفه
نرمي و مدارا حتي شمشير مخالفين را هم كند مي كند.

در منزل هنوز هم علي (ع) كار مي كرد و زن لعن و نفرين. اما علي (ع) چيزي نمي گفت. تا اينكه يكي از همسايگان زن، علي (ع) را به بيوه زن معرفي كرد و او بخاطر قضاوت اشتباهش از علي (ع) عذر خواست. و علي بار ديگر نشان داد كه:
با برخورد خوب، عقده آنان را كه كينه دارند بگشا و اسباب دشمني و عداوت را قطع كن و از آنچه برايت روشن نيست، تغافل نما.

و همه يكبار ديگر اين سخن علي (ع) را به ياد آورند كه:
عنوان العقل مداراه الناس
نشانه عاقل بودن مداراي با مردم است.

وليدبن عتبه در جايگاه محاكمه قرار گرفته بود. اما كسي را ياراي پيش آمدن براي تنبيه او نبود. هر چه باشد او برادر مادري خليفه بود و خليفه سوم هم به مجازات برادر خوانده اش راضي نبود، حتي اگر نماز صبح را در حال مستي چهار ركعت بجاي آورده باشد. او بايد براي فسق و فجورهاي آشكارش تنبيه مي شد، اما كسي را جرأت چنين اقدامي نبود، جز علي (ع)! در جايي كه حرف از اجراي احكام اسلامي به ميان مي آمد، علي ذره اي مداهنه و سهل انگاري به خود راه نمي داد. در ميان بهت و حيرت همگان، علي (ع) با گامهايي استوار به سياستگاه آمد. در مقابل چشمان حيرتزده مردم، شلاق در دست گرفت و آنرا بر بدن متهم كوبيد، بي آنكه بخواهد با توسل به بهانه هايي همچون مهر و رأفت اسلامي، حكم اسلام را زير پا گذارد.

ايها الناس لا تشكوا عليا فوالله انه لخشن في ذات الله
اي مردم ، از علي شكايت نكنيد، به خدا سوگند او در راه خدا سخت و خشن است.

علي (ع) خود در توصيف مالك اشتر مي گفت:
به درستي كه او كسي است كه احتمال نمي دهم سستي به خرج دهد و لغزش پيدا كند و از اين بيمناك نيستم كه كندي كند در جايي كه سرعت لازم است و يا سرعت به خرج دهد در موردي كه سستي سزاوارتر است.

آري! تربيت شدگان مكتب علوي همچون مالك اشتر مي دانند كه مداراي انسان عاقل با سستي و سهل انگاري در اصول و اجراي ارزشهاي اسلامي تفاوت دارد. آنان مي دانند كه در اجراي قوانين الهي نبايد هيچگونه واهمه و ترسي به خود راه دهند و هرگز پيوندها و عواطف انساني و منافع زودگذر مادي و تهديدها و تطميها در ايشان اثري ندارد.(لا يخافون لومه لائم)

آنجا كه جاي شدت و سخت گيري است محكم و سازش ناپذيرند و آنجا كه جاي ملايمت و مدارا است، اهل رفق و حلم اند! اما متأسفانه امروزه بيماري افراط و تفريط در روابط اجتماعي گريبانگير جامعه ما است. در موارد بسياري كه نياز به داروي رفق و مدارا و ملاطفت براي درمان برخي از بيماريهاي سطحي اجتماع بوديم، خشونت به خرج داديم، به گونه اي كه امروز برخي از آن بيماريهاي سطحي به زخمهايي عميق تبديل شده است و به عكس در بسياري از اوقات كه نياز به برخورد قاطع و اجراي حدود الهي بود، بخاطر مصلحت انديشي از انجام آن اباء كرديم.
    
منبع : emamali.net
محور : کارمضاعف در الگوگیری از سیره علوی 


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  ساعت 12:22 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET