مقدّمه
این نوشتار، نگاهی اجمالی به موضوع «بیت المال» در نهج البلاغه دارد.
قلمروِ مقاله، تنها، بخشی از سخنان امام علی(ع) در نهج البلاغه است، نه تمامی سخنان آن حضرت.
هرچند، گاهی، فرازهای نقل شده از نهج البلاغه، برای چند عنوان مربوط به بحث، مفید است ولی برای طولانی نشدن نوشته، از تکرار، جز در یک یا دو مورد، خودداری شده است.
اموال عمومی، به اقسام گوناگونی مانند مشترکات عمومی و مباحات اوّلیه و مجهول المالک و درآمدهای عمومی، تقسیم می شود، ولی مقصود از بیت المال، در این نوشته، اموالی است که اختیار هزینه کردن آن، به دست امام است، مانند غنائم جنگی و خراج و جزیه و زکات و صدقات عامه و اوقاف عمومی و ...

الف) جایگاه ثروت در اسلام
بی گمان، از نگاه اسلام، ثروت و مال، در حیات مادّی و معنوی انسانها، نقش اساسی دارد. تا آنجا که در برخی روایات، از «تنگدستی» به «روسیاهی در دنیا و آخرت»[1] و «مرگ سرخ»[2] و «مرگ بزرگ»[3] تعبیر شده است.
در بعضی از روایات، فقر، موجب نقصان در دین و کاهش عقل و تحریک خشم معرفی شده است.[4] از این رو، در دین مقدّس اسلام، به مقوله اقتصادی و معیشتی بشر، در ابعاد مختلف آن، توجّه فراوانی شده است. هرچند مطالب مربوط به اقتصاد، به گونه ای پراکنده و جدا از هم مطرح شده، ولکن بررسی و تحقیقی همه جانبه، نشانه این است که مکتب اسلام، دارای نظام اقتصادی ویژه ای است که از وحی الهی نشأت گرفته و در دامن عصمت، رشد و نمو کرده و از ویژگیهای بی شماری برخوردار است.

ب) جایگاه بیت المال
آنچه قابل توجّه و دقّت است، این است که بیت المال، در نظام اقتصادی اسلام، بیشترین مباحث را به خود اختصاص داده و از جایگاهی ویژه برخوردار است. هدف از بیت المال، تأمین اهدافی بلند در حرکت تکاملی انسان به سوی سعادت و معنویّت و قرب الهی است. برخی از آن هدفها چنین است:
1 هدایت مردم به سمت اخلاق کریمه و ارزشهای معنوی.
2 استقرار عدالت اجتماعی و اقتصادی در جامعه.
3 رشد استعدادها و شکوفایی ابتکار و خلاقیّت انسانها.
4 ریشه کن کردن فقر از جامعه.
5 رسیدگی به مصالح و منافع محرومان و مستضعفان و ... .

ج) ماهیّت بیت المال
امام علی علیه السلام خطاب به عبدالله بن زمعه[5] (از پیروان و یاران آن حضرت) آن هنگام که از او، درخواست کمک می کند، ماهیّت بیت المال را برای او روشن می کند. او، بیت المال را نه مال شخصی امام می داند و نه مالِ فردی از مسلمانان، بلکه بیت المال، از آنِ مسلمانان است که در اختیار امامِ مسلمانان گذاشته می شود تا به عدل، به مصرف مسلمانان برسد. حضرت می گوید:
إنَّ هذا المال لیس لی و لا لک! و انَّما هو فی ءٌ لِلمسلمین و جَلْبُ أسیافهم. فإنْ شَرَکْتَهم فی حربهم کانَ لکَ مثلُ حظهم و إلّا فَجَناةُ أیدیهم لا تکون لغیر أفْواهِهمْ[6]؛
این اموال، نه مال من و نه از آنِ توست، بلکه غنیمتی گِردآمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آورده اند. اگر تو، در جهاد، همراهشان می بودی، سهمی چونان سهم آنان می داشتی و گرنه، دسترنج آنان، خوراک دیگران نخواهد بود.

د) آثار بیت المال
علی علیه السلام به بخشی از آثار و نقش بیت المال در زندگی مسلمانان، اشاره کرده است. این آثار، چنین است:
1 اصلاح امور
و تَفَقَّدْ أمرَ الخراجِ بما یُصْلِحُ أهلَه! فإنَّ فی صلاحه و صلاحهم صلاحاً لِمَنْ سِواهم و لا صَلاحَ لِمَنْ سِواهم إلّا بهم؛ لأنَّ الناسَ کُلُّهم عِیالٌ علی الخراج و أهله[7]؛
خراج (بیت المال) را به گونه ای که وضع مالیّات دهندگان را سامان دهد، وارسی کن! زیرا، بهبودی وضع مالیّات و مالیّات دهندگان، سبب بهبودی امور دیگر اقشار جامعه است و تا امور مالیّات دهندگان اصلاح نشود، کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت؛ زیرا، همه مردم، نانْ خورِ مالیّات و مالیّات دهندگانند.
امام علی علیه السلام در این فراز، برای بیت المال، نقش محوری قائل شده و اصلاح تمامی امور را، بسته به اصلاح وضع مالیات و مالیات دهندگان دانسته است و این، نشانه جایگاه بلند بیت المال از نظر اسلام است. اگر دقت شود، حقیقت مطلب، همین است که امام علی علیه السلام گفته است. بنابراین، هرچند، اقتصاد، از نگاه امام علی علیه السلام آن گونه که مکاتب مادی گرا می گویند، اصل نیست، اما تأثیر محوری و اساسی آن در اصلاح امور و رفع نابسامانیها مورد تأکید قرار گرفته است.
2 رفع نیاز مردم به بیت المال
کلّهم عَیالٌ علی الخراج و أهله[8]؛
تمام مردم، نانْ خورِ مالیات و مالیات دهندگانند.
روشن است که هیچ انسانی، به تنهایی، نمی تواند نیازمندیهایش را برآورده کند، از این رو، نیاز به همیاری بیت المال وجود دارد.

3 دوام حکومت
و لمْ یستقم أمْرُهُ الاَّ قلیلاً[9]؛
حکومت، با نابودی مالیات (بیت المال)، جز اندکی، دوام نمی آورد.
این مطلب نیز، از بدیهات است که اداره و دوام حکومت، نیازمند بودجه است و یکی از راه حلهای تأمین هزینه های دولت، گرفتن مالیات است. جای شگفتی از کسانی است که در زمان حاضر، بحث از لزوم گرفتن مالیات برای اداره حکومت را مطرح می کنند، در صورتی که امام علی علیه السلام حدود هزار و چهارصد سال پیش، بر ضرورت مالیات برای استمرار حکومت تأکید کرده است.
یادآوری این نکته لازم است که همان گونه که گرفتن همه مالیات از عواملِ بقای حکومت است، به ناحق گرفتن آن و یا ظالمانه مصرف شدن اش، سبب سقوط حکومت خواهد شد.

4 اصلاح و تقویتِ نیروهای مسلّح
ثم لا قِوامَ للجنود إلاَّ بما یُخْرِجُ اللهُ لهم من الخَراجِ الذی یَقْوَوْنَ به علی جَهادِ عدوِّهم و یعتمدون علیه فیما یُصلحهم و یکونُ مِنْ وَراءِ حاجتهِم[10]؛
سپس سپاهیان اسلام، جز به خراج و مالیّات رعیّت (بیت المال) که با آن، برای جهادِ با دشمن، تقویت گردند و برای اصلاح امور خویش، به آن تکیه کنند و نیازمندیهای خود را بر طرف سازند، پا نمی گیرند.
از جمله آثار بسیار مهم بیت المال، افزون بر استقلال اقتصادی، استقلال سیاسی است؛ زیرا، تا بودجه و سرمایه، در اختیار دولت نباشد، نمی تواند نیروهای مسلح را، جذب و تأمین و مجهز به سلاحهای پیشرفته کند و با نبود نیروی مسلَّحِ مجهز، استقلال سیاسی، تأمین نمی شود.
آیت الله حسن زاده، در تفسیر این فراز، می نویسد:
اگر بیت المال نباشد، نیروهای مسلَّح برای تأمین زندگی، باید در پی شغل و کار باشند، در نتیجه، آمادگی برای جهاد با دشمن، از بین می رود.[11]

ه) راههای جلب مالیات
یکی از مباحث مهم در دانش اقتصاد، مبحث مالیات است. در این مبحث، مطالب فراوانی مانند تعریف مالیات، ضرورت وجود مالیات، سیر تحول مالیات، و راههای جلب مالیات، ... مورد بحث و تحقیق قرار می گیرد.
این مطالب، از چشم مولا علی علیه السلام در مدت کوتاه حکومت، مورد غفلت نبود. و در لابه لای خطبه ها و نامه ها و دیگر گفتارها، به آنها اشاره کرده است. از جمله، در نامه پنجاه و سه، راههای جلب بهتر مالیات را نشان داده و در آن، بر اصول اسلامی انسانی، مانند «اصل عمران و آباد کردن زمینها» و «اصل رسیدگی به مشکلات و شکایات مالیات دهندگان» و «اصل رعایت و تخفیف مالیات»، تأکید ورزیده است.
هر یک از این اصول، آثار و ثمرات فراوانی در مسایل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در پی دارد و رعایت آنها، نقش بسزایی در تحول و بهبودی سیستم مالیاتی دارد.

1 آباد کردن زمین
و لیکُنْ نظرُکَ فی عِمارةِ الأرضِ أبْلَغَ من نظرِکَ فی استجلابِ الخَراج؛ لأنَّ ذالک لا یُدْرَکُ إلّا بالعِمارة و مَنْ طلب الخَراجَ لغیر عمارةٍ أخْرَبَ البلادَ و أهْلکَ العبادَ و لمْ یستَقِمْ أمْرُه إلاّ قلیلاً.[12]
باید تلاش تو در آباد کردن زمین، بیشتر از جمع آوری خراج (مالیات) باشد؛ زیرا، خراج، جز با آبادانی، فراهم نمی شود و هر کسی، بخواهد خراج را بدون آبادانی زمین به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدتی، دوام نخواهد آورد.
آیت الله حسن زاده، در پی شرح این فراز از نهج البلاغه می نویسد:
امام علی، در این بخش، اشاره کرده است که کم درآمدی صاحبان زمین، ناشی از والیان بدی است که تمام همّ و غمّ آنان، جمع آوری مالیات است، بدون رعایت حال رعیّت و کشاورزان.[13]

2 رسیدگی به شکایت مالیات دهندگان
فإنْ شَکَوْا ثِقَلاً أوْ عِلّةً أوْ انقطاعِ شِرْبٍ أوْ بالَّةٍ أوْ إحالَةَ الأرضِ اغْتَمَرها غَرَقٌ أوْ أجحفَ بها عطشٌ خَفَّفْتَ عنهم بما تَرْجوُ أنْ یَصْلُحَ به أمْرُهُم.[14]
پس اگر مردم، از سنگینی مالیات یا آفت زدگی یا خشک شدن آب چشمه ها یا کمی باران یا خراب شدن زمینی در سیلابها یا خشکسالی، شکایت کردند، در گرفتن مالیات، تا آن اندازه ای که بفهمی امورشان سامان می یابد، تخفیف بده.
دهقانان، از همه طبقات، زحمتکش تر و پرتلاش ترند و از سویی، زندگی آنان، اسیر عوامل طبیعی و پدیده های جهان طبیعت، همانند خشک سالی، سیل، سرما، گرما است. از این رو، آنان، نیاز بیشتری به توجه و همراهی حکومت دارند.
این فراز از فرمان امام علی علیه السلام اشاره به این مطلب دارد.
ابن ابی الحدید، در باره زیاد نگرفتن مالیات و آثار منفی آن می نویسد:
استاندار اهواز، در حکومت انوشیروان، بیشتر از معمول، مالیات جمع آوری کرد و برای انوشیروان فرستاد. انوشیروان، فرمان داد که آنها را به صاحبانش مسترد کنند. سپس گفت: زیاد کردن ثروت شاه از مالیات نابه حق رعیت، همانند بنا کردن سقفی است بر پایه های لرزان و سست.[15]

3 عفو از مالیات
و لا یَثْقُلَنَّ علیک شی ءٌ خَفَّفْتَ عنهم به المؤونة عنهم؛ فإنَّه ذُخْرٌ یَعودُونَ به علیک فی عِمارةِ بلادِکَ و تَزیینِ ولایتکَ مع اسْتِجْلابکَ حُسنَ ثَنائهم وَ تَبَجُّحِکَ باستفاضَة العدل فیهم[16]؛
هرگز، تخفیف دادن در مالیات، تو را نگران نسازد؛ زیرا، آن، اندوخته ای است که در آبادانی شهرهای تو و آراستن ولایتهای تو، نقش دارد و رعیت، تو را می ستایند، و تو، از گسترش عدالت میان مردم، خشنود خواهی شد و به افزایش قوّت آنان، تکیه خواهی کرد.
آیت الله حسن زاده، پس از شرح و تفسیر این بخش از فرمایش امام علی علیه السلام می نویسد:
توجه به عمران و شکایات و تخفیف مالیات، برای حکومت، آثار مثبتی را به همراه دارد و والی، از این رهگذر، ضرر و زیان نمی کند؛ زیرا:
اولاً، آبادی بلاد، منافع و سودش، به حکومت و والی نیز خواهد رسید.
ثانیاً، آبادی و عمران سرزمین، زینت و افتخار حکومت به شمار می آید.
ثالثاً، این کار، موجب مدح و ثنای مردم را نسبت به حکومت و نیز عدالت و اعتماد آنان را فراهم می کند.
رابعاً، اگر شرایطی پیش بیاید که دولت، محتاج قرض گرفتن از مردم شود و نیازمند فداکاری جانی و مالی آنان باشد، آنان، به راحتی، پاسخ می دهند.[17]
ابن ابی الحدید، در این بخش، پس از شرح و تفسیر می نویسد:
در نامه شاپور، پسر اردشیر، به فرزندش، مطالبی همانند فرمایش امیر مؤمنان، یافته می شود.
او، این نامه را چنین گزارش کرده است:
از وضع خراج و درآمد املاک، بازرسی کن، به وجهی که مایه بهبود خراج دهندگان باشد، زیرا، در بهبودی امر خراج و بهبود حال خراج دهندگان، بهبودی حال دیگران نهفته است و دیگران را، جز بدانها، بهبودی میسر نیست؛ زیرا همه مردم، نان خورِ خراج دهندگانند. و باید توجه تو به آبادی زمین، بیشتر باشد از توجه به جلب خراج، زیرا، خراج جز از زمین آباد، به دست نیاید ... .[18]

و) منزلت ممیّزان مالیات
امام علی علیه السلام در نامه پنجاه و یکم، در شأن و جایگاه ممیّزان مالیاتی، اوصافی را بیان کرده است که افزون بر شأن، ارزش و شرافت کارگزاران بیت المال، نشانه جایگاه و منزلت بیت المال نیز هست؛ زیرا، تا بیت المال، اهمیت و منزلت نداشته باشد، کارگزارانش، ارزش پیدا نخواهند کرد.
این اوصاف چنین است:
1 خزینه داران مردم
فإنَّکم خزّانٌ الرعیة؛ پس همانا، شما (مأموران مالیات) خزینه داران مردم هستید.[19]
2 نماینده امت
فإنَّکم ... وکلاءُ الأُمة؛ پس همانا شما، نمایندگان امت مسلمان هستید.[20]
3 سفیران پیشوایان
فإنَّکم ... سفراءُ الأئَمة؛ پس همانا، شما، ... سفیران پیشوایان هستید.[21]

ز) صفات و وظایف ممیّزان مالیات
یکی از اهداف اساسی دین مقدس اسلام، برقراری عدالت اجتماعی و قسط قرآنی در جامعه اسلامی است. بی گمان، تحقق چنین هدف و آرمان مقدسی، به عوامل فراوانی، بستگی دارد.
از جمله مهمترین عوامل نقش آفرین، کارگزارانِ شایسته از نظر ایمان و اخلاق و رفتار است. از این رو، امام علی علیه السلام در موارد بسیاری، به کارگزاران خویش، تأکید و سفارش می کند که بهترین افراد را به عنوان همکار گزینش کنند.
این مطلب، در برخی از موارد، مانند گرفتن مالیات، از اهمیت دوچندانی برخوردار است؛ زیرا مأمور مالیاتی، می خواهد دسترنج و مایه حیات او را بگیرد و این، کارِ بسیار دشواری است. از این رو، چنین شخصی، از جهات عدیده، باید شایستگیهای لازم را داشته باشد.
علی علیه السلام صفات و وظایف ممیّزان مالیاتی را، چنین برشمرده است:

1 اصل انصاف
فأنْصِفوا الناسَ من أنفسکم؛[22]
در روابط با مردم (گرفتن مالیات) انصاف و مدارا را پیشه کنید.
تأثیر رعایت عدل و انصاف در راحت گرفتن و راضی بودن مالیات دهنده، بر کسی پوشیده نیست.
تاریخ نگارانی که در باب فلسفه تاریخ، قلم فرسایی کرده اند، یکی از عوامل پیشرفت سریع اسلام را، رفتار صحیح و عادلانه و مشفقانه رسول خدا صلی الله علیه و آله به هنگام مالیات گرفتن، دانسته اند. در اینجا، شایسته است، مطالبی را که منتسکیو نقل کرده، گزارش کنیم.
وجود این باجهای گزاف (که دولتهای کشورهای غیر اسلامی، در آن دورانها، به زور می گرفتند) بود که سهولت عجیبی را به مسلمین، در فتوحات خود، اعطا نمود؛ زیرا، ملتهای تسخیر شده از طرف اعراب، می دیدند به جای یک سلسله تعدّیاتی که در اثر لئامت امپراتوران، به آنها می شد، با یک مالیات ساده که به سهولت می دهند و به سهولت گرفته می شود، مواجه و تابع شده اند. این بود که فتوحات مسلمین، با کمال سهولت، پیش رفت و ملتها، خوشبخت بودند و ترجیح می دادند به یک ملت صحرانشین، مطیع بشوند تا به یک حکومت فاسد ... در مورد اخذ باجهای گزاف، افراطِ نزدیک به جنون را، در تاریخ مشاهده کنید: آناستاز، مالیاتی برای استنشاق هوا وضع کرده بود![23]

2 نگرفتن لوازم ضروری
و لا تبیعُنَّ للناس فی الخَراجِ کِسوَة شتاءٍ و لا صَیفٍ و لا دابةٍ یَعْتَمِلوُنَ علیها و لا عبداً[24]؛
برای گرفتن مالیات، لباسهای تابستانی و زمستانی و مَرکب سواری و برده های کاری کسی را، نفروشید.

3 پرهیز از خشونت
و لا تضربَنَّ أحداً سوطاً لمکانِ درهمٍ؛[25]
برای گرفتن درهمی (مالیات) کسی را با شلاق (از باب مثال) نزنید.
در این فراز، هر چند کلمه «درهم» و «سوط» آمده، ولی روشن است که «شلاق»، خصوصیتی ندارد و فرمان علی علیه السلام پرهیز از هر گونه خشونت برای گرفتن هر گونه مالیاتی است.

4 احترام اموال مردم
و لا تَمَسُّنَّ مالَ أحد فی الناس مُصَلٍّ و لا معاهدٍ إلاّ أنْ تجدوا فَرَساً أوْ سِلاحاً یُعْدی به علی أهل الإسلام؛ فانَّه لا ینبغی للمسلم أنْ یَدَعَ ذالک فی أیدی أعداءِ الإسلام.[26]
دست اندازی به مال کسی نکنید، [آن کس، چه نمازگزار باشد و یا معاهَد (کافر در پناه اسلام) مگر اسب یا اسلحه ای که برای تجاوز به مسلمانها به کار گرفته می شود؛ زیرا، برای مسلمان، جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام قرار دهد تا نیرومندتر از سپاه اسلام گردند.

5 کمک گرفتن از مردم
و لا تدَّخِروا ... و لا الرعیةُ مَعوُنَةً؛[27]
و از کمک گرفتن از مردم (در اخذ مالیات)، هیچ گونه کوتاهی مکنید.
ممکن است این فراز، به گونه دیگری نیز، ترجمه شود که مفهوم آن، کوتاهی نکردن از کمک به مردم باشد.

6 خداترسی
انطَلِقْ علی تقوی الله وحدَهُ لا شریکَ لَهُ؛[28]
با ترس از خدای یکتایی که همتای ندارد (به قصد جمع آوری صدقات) حرکت کن!

7 نترساندن مردم
و لا تُرَوِّعَنَّ مسلماً؛[29]
هیچ مسلمانی را نباید بترسانی!

8 اجازه گرفتن به هنگام وارد شدن
و لا تَجْتازنَّ علیه کارهاً؛[30]
با زور و بدون رضایت، از ملک شخصی، عبور مکن!

9 به اندازه گرفتن
و لا تَاْخُذَنَّ منه أکثَر من حقِّ الله؛[31]
بیشتر از حقوق الهی، از کسی (مالیات) مگیر!

10 سوء استفاده نکردن از قدرت
فاذا قَدِمْتَ علی الحَیِّ فَانْزِلْ بمائهم من غیر أنْ تُخالِطَ أبیاتهم ثُمَّ امْضِ إلیهم بالسکینة و الوقار حتّی تقومَ بینهم فَتُسَلِّمَ عَلَیهم و لا تُخْدِجْ بالتحیَّةِ لهم؛[32]
هرگاه به آبادی ای رسیدی، در کنار آب فرود آی! وارد خانه های آنان مشو! سپس با آرامش و وقار، به سوی آنان حرکت کن تا در میان آنان قرارگیری! آنگاه، به آنان سلام کن! در سلام و تعارف و مهربانی، کوتاهی مکن!

11 معرفی خود
ثم تقول: «عبادَ الله! أرْسَلَنی إلیکم ولّیُ الله و خلیفتُه لآخذ منکم حقَّ الله فی أموالک.»؛[33]
سپس می گویی: «ای بندگان خدا! ولّی و جانشین خدا، مرا به سوی شما فرستاد، تا حقِّ خدا را که در اموال شما هست، از شما تحویل گیرم.»

12 پذیرفتن اظهارات مالک
ثم تقول: ... «هل لله فی أموالکم فی حقِّ فَتُؤَدّوُهُ إلی والیه؟» فإنْ قالَ قائلٌ! «لا»، فلاتُراجِعْهُ و إنْ أنْعَمَ لکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ من غَیْرِ أنْ تُخیِفَهُ أوْ توعِدهُ أوْ تَعِسفَهُ أوْ تُرْهقَهُ، فَخُذَ ما أعطاکَ مِنْ ذَهَبٍ أوْ فِضَّهٍ.[34]
سپس می پرسی: ... «آیا در اموال شما، حقی که به نماینده او بپردازید، هست؟»، اگر کسی گفت: «نه»، دیگر، به او مراجعه مکن و اگر کسی پاسخ داد: «آری»، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی یا تهدید کنی و یا به کار مشکلی، وادار سازی. هرچه از طلا و نقره، به تو پرداخت، بردار.

13 وارد نشدن در محدوده اموال
فإنْ کان له ماشیَةٌ أوْ إبلٌ فَلا تَدْخُلْها إلّا بإذْنِهِ؛ فإنَّ أکَثَرَها لَهُ[35]؛
پس اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه اش، داخل مشو؛ زیرا، بیشتر اموال، از آنِ اوست.

14 رعایت حال حیوانات
فإذا أتَیْتَها، فلا تَدْخُلْ علیها دخولَ مُتَسَلِّطٍ علیه و لا عَنیفٍ به و لا تُنَفِرَنَّ بهیمته و لا تُفْزِعنَّها و لا تَسوُءَ نَّ صاحَبها فیها[36]؛
هرگاه داخل شدی، مانند اشخاص سلطه گر و سختگیر، رفتار مکن! حیوانی را رم مده و هراسان مکن و دامدار را مرنجان!
15 اجازه تقسیم زکات به مالک
وَاصْدَعِ المالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ فإذا اختارَ فَلا تَعْرِضَنَّ لِما اخْتارَهُ. فلا تزال کذالک حتّی یَبْقی ما فیه وَفاءً لحَقِّ اللهِ فی مالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اللهِ منه. فإنْ استقالَکَ فَأقِلْهُ[37]؛
سپس، مالها را، دو دسته کن و صاحبش را اجازه ده که خود، انتخاب کند و بر انتخاب او، خُرده مگیر. به همین گونه رفتار کن تا باقیمانده، حقِّ خداوند باشد. و اگر دامدار، از این تقسیم، پشیمان شد و از تو درخواست گزینش دوباره دارد، بپذیر.

ح) نظارت و بازخواست
یکی از مطالبی که مورد اهتمام و تأکید فراوان علی علیه السلام بوده، بازرسی مستقیم و حسابرسی امور بیت المال است. این مهم، در مدت کوتاه حکومت علوی، دوچندان بوده است و بارها در نهج البلاغه، بویژه در نامه های آن حضرت به والیان مناطق، این حساسیت، به چشم می خورد.
علی علیه السلام نظارت بر بیت المال را، از وظایف اصلی و اساسی حاکم اسلامی می داند. از این رو، دخل و خرج بیت المال را، مستقیماً، تحت نظارت خویش قرار داد و با متخلِّفان از احکام اسلامی، برخورد شدید کرد و از آنان، در باره نحوه جمع آوری و چگونگی خرج و هزینه بیت المال، پرسید و از کوچکترین تخلّفشان چشم نپوشید و در مواردی متخلَّف را عزل می کرد.
در این بخش، به پاره ای از مطالب نهج البلاغه در این باره، اشاره می شود.

1 حسابرسی از کارگزاران
1/1 در نامه چهلم، خطاب به برخی از کارگزاران می نویسد:
بلغنی أنَّکَ جَرَّدْتَ الأرضَ فَأخَذْتَ ما تحت قَدَمَیْکَ و أکلتَ ما تحت یَدَیْکَ! فَارْفَعْ إلَیَّ حسابکَ! وَ اعْلَمْ أنَّ حِسابَ اللهِ أعظمُ من حسابِ الناس؛[38]
به من خبر رسیده که کشت زمینها را، برداشته و آنچه را که می توانستی، گرفته و آنچه در اختیار داشتی، به خیانت خورده ای! پس هرچه زودتر، حساب اموالت را برای من بفرست! و بدان که حسابرسی خداوند، از حسابرسی مردم، سخت تر است.
2/1 توبیخ پسر اشعث
علی علیه السلام در نامه پنجم، خطاب به اشعث پسر قیس، ضمن بیان پاره ای از مباحث حکومتی و اهمیت و جایگاه و مسؤولیت در برخورد با بیت المال، می نویسد:
و فی یدیکَ مالٌ من مالِ الله، عزّ و جلّ، و أنت فی خُزّانِهِ حتّی تَسَلِّمَهُ إلیَّ و لعلی ألّا أکونَ شَرَّ وُلاتک لک[39]؛
پیش تو، مالهایی از ثروتهای خدا بزرگ، هست و تو، خزانه دار آنها هستی، تا به من بسپاری. امیدوارم برای تو، بدترین زمامدار نباشم.
ابن ابی الحدید، می نویسد، پس از اینکه نامه، به دست اشعث می رسد، ناراحت می شود و در میان مردم سخنرانی می کند و می گوید: «مرا، عثمان، فرماندار آذربایجان کرده و از علی، همان گونه که از عثمان پیروی می کردم، پیروی خواهم کرد ...».
دست آخر، اشعث، به کوفه آمد و خود را تسلیم مولا علی علیه السلام کرد.[40]
لازم به یادآوری است که اشعث بن قیس، پیش از خلافت امام علی علیه السلام از سوی عثمان، فرماندار آذربایجان شده بود.
آیت الله حسن زاده، در ذیل این خطبه، از ابوالفرج، چنین گزارش می کند:
اشعث، چون وارد بر مولا علی علیه السلام می شود، شروع به سخن می کند، ولی امام علی علیه السلام با او، برخورد شدید می کند. اشعث، عکس العمل نشان می دهد و با کنایه، حضرت را تهدید می کند. مولا علی علیه السلام در مقابل، می گوید: «آیا مرا از مرگ می ترسانی و یا به مرگ تهدید می کنی؟ به خدا سوگند! باکی ندارم مرگ سراغ من بیاید و یا من به استقبال مرگ بروم!».[41]
ابن ابی الحدید، در باره نفاق و فساد اشعث می نویسد:
اشعث، در عصر حکومت امام علی، از منافقان و دشمنان بود، همان گونه که عبدالله بن اُبَیّ در عصر رسول خدا، از منافقان و دشمنان بود.
هر گونه فساد و نگرانی که در حکومت مولا علی پدید می آمد، ریشه اش از سوی اشعث بود.[42]
3/1 توبیخ مصقله
علی علیه السلام در نامه چهل و سوم که بر اساس گزارشی رسیده از مصقلة بن هبیرة شیبانی کارگزار آن حضرت در منطقه اردشیر خُرة (فیروزآباد فارس) صادر شده، او را بر رعایت نکردن عدالت، توبیخ می کند و می نویسد:
بَلَغَنی عنک أمرٌ، إنْ کنتَ فَعَلْتَهُ فقد أسْخَطْتَ إلهک و عَصَیْتَ امامَک: أنَّکَ تَقْسِمُ فَی ءْ المسلمینَ الذی حازَتْهُ رِماحُهُم و خُیُولُهم و أُریقَتْ علیه دِماؤُهُم فی مَنِ اعْتامَکَ من أعراب قَوْمِک! فو الذی فَلَقَ الحبَّةَ و بَرَأ النسمة! لئن کان ذالک حَقّاً، لتَجِدَنَّ لَک عَلَیَّ هَواناً و لَتَخَفِنَّ عندی میزاناً. فلا تَسْتَهِنْ بِحقِّ ربِّکَ و لا تُصْلِحْ دُنیاکَ بِمُحْقِ دینکَ، فتکونَ من الأخسرین أعمالاً[43]؛
در باره تو، به من، گزارشی داده اند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آورده ای و امام خویش را نافرمانی کرده ای. خبر رسید که تو، غنیمت (بیت المال) مسلمانان را که نیزه ها و اسبهایشان، گرد آورده و با ریخته شدن خونهایشان، به دست آمده به عربهایی که خویشاوندان تو هستند و تو را گزیده اند، پخش می کنی! به خدایی که دانه را شکافت و پدیده ها را آفرید! اگر این گزارش، درست باشد، در نزد من، خوار، و منزلت تو، سبک گردیده است. پس حقِّ پروردگارت را، لبیک شمار و دنیای خود را با نابودی دین، آباد مکن که زیانکارترین انسانی.
آیت الله حسن زاده، در ذیل این خطبه می نویسد:
مصقلة بن هبیرة، از بزرگان «نجد» و از قبیله «بنی شیبان» بوده است. علت توبیخ و سرزنش مولا علی علیه السلام عبارت است از اینکه مصقله، بخشی از بیت المال را، میان اقوام خویش تقسیم کرده، بی آنکه از امام علی علیه السلام اجازه بگیرد به این نیّت که این تقسیم، از سهمیه آنان از بیت المال، به شمار می آید.
افزون بر این، مصقله، عده ای از جنگجویان علیه مسلمانان را که در منطقه اهواز، اسیر شده بودند با هزار درهم، از بیت المال، می خرد و آنان را آزاد می کند، ولی پول بیت المال را، نمی پردازد. امام علی علیه السلام به محض خبردار شدن، او را احضار می کند و ضمن قسط بندی بدهی، او را مجبور می کند بر پرداخت ...[44]

2 نظارت بر بیت المال
در خطبه صد و نوزده در باره وظایف و مسؤولیتهای حاکم اسلای، مطالبی بیان شده، از جمله اینکه نباید جمع آوری بیت المال مسلمانان را، به دیگران واگذار کرد، به گونه ای که حاکم، اطلاع و نظارتی بر آن نداشته باشد؛
و لا ینبغی لی أنْ أدَعَ الجُنْدَ و المصر و بیتَ المالِ و جبایَةَ الأرضِ و القضا بین المسلمین و النظرِ فی حقوق المطالبین، ثم أخْرُج فی کتیبَةٍ أتْبَعُ أُخری أتَقَلَقلُ تَقَلْقُلَ القِدْحِ فی الجفیرِ الفارغ[45]؛
و برای من، سزاوار نیست که لشکر و شهر و بیت المال و جمع آوری خراج و قضاوت میان مسلمانان و گرفتن حقوق درخواست کنندگان را، رها سازم، آنگاه با دسته ای، بیرون روم و به دنبال دسته ای، به راه افتم و چونان تیر نتراشیده، در جعبه ای خالی، به این سو و آن سو سرگردان شوم.

3 نظارت بر مخارج امیر الحاج
آن حضرت، در نامه شصت و هفتم، ضمن تبیین وظایف امیر الحاج در مکه (قثم بن عباس)، مطالبی را بیان می کند. از جمله می گوید:
و انظر إلی ما اجتمع عندکَ من مالِ الله فَاصْرِفْهُ إلی مَنْ قِبَلَک من ذوی العیال و المَجاعَةِ مَصیباً به مواضعَ الفاقَةِ و الَخّلاتِ. و ما فَضَلَ عن ذلک فَاحْمِلْهُ إلینا لِنَقْسِمَهُ فِی مَنْ قِبَلنا[46]؛
در مصرف بیت المال که در دست توست بنگر! و آن را به عیالمندان و گرسنگان پیرامونت، بخش! و به مستمندان و نیازمندانی که به کمک مالی تو، سخت نیاز دارند، برسان! مازاد را، نزد ما بفرست، تا در میان مردم نیازمندی که در این سامان هست، تقسیم کنیم.

4 نظارت بر میهمانیهای کارگزاران
امام علی علیه السلام در امر نظارت بر حرکات و رفتار کارگزاران، حتی مسایل معمولی و پیش پا افتاده را، نادیده نمی گرفت و از آنان، بازخواست می کرد. از این رو، در نامه به عثمان بن حنیف که پس از این، تحت عنوان «الگو بودن حاکم اسلامی»، به تفصیل خواهد آمد وی را به جهت شرکت در میهمانی بعضی اشراف بصره، مورد توبیخ و سرزنش قرار می دهد و می گوید:
گمان نمی کردم، میهمانی شخصی را بپذیری که نیازمندانشان، با ستم، محروم شده، و ثروتمندان آنان، بر سر سفره و دعوت شده اند! بنگر در کجایی و بر سر کدام سفره می خوری! پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی دانی، دور بیفکن و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری، مصرف کن.[47]

ط) الگو بودن حاکم اسلامی
در اسلام، مسأله حفظ بیت المال و دقت و احتیاط در مصرف آن، اهمیت ویژه ای دارد. دقت و احتیاط رهبرانِ مکتبِ انسان سازِ اسلام در هزینه کردن بیت المال، از عبرت انگیزترین امور در زندگی آنان به شمار می آید و موجبات تعجب و شگفتی هر خواننده ای را فراهم می کند.
در میان ائمه علیهم السلام امام علی علیه السلام به جهت شرایط زمانی و مکانی ویژه ای که در عصر حکومتش وجود داشته؛ در این امر، سرآمد و زبانزد است. تاریخ، نمونه های زیادی از این سان رویدادهای شگفت انگیز را در زندگی مولا علی علیه السلام در سینه خود حفظ کرده است. در این بخش، به چند نمونه از گفتار و کردار آن حضرت در باره اینکه حاکم اسلامی، در مصرف کردن بیت المال، باید الگو و اسوه باشد، اشاره می شود.

1 هماهنگی با زندگی طبقه ضعیف
علی علیه السلام دوستی در بصره، به نام علاء بن زیاد[48] دارد. او، مریض می شود و علی علیه السلام به عیادت او می رود. مولا علی علیه السلام هنگامی که خانه عریض و طویل او را می بیند، خطاب به او می گوید:
ما کنتَ تَصْنَعُ بسعةِ هذه الدار فی الدنیا و أنْتَ إلیها فی الآخرة کُنْتَ أحوج؟[49]
با این خانه وسیع در دنیا، چه می کنی در حالی که در آخرت، به آن نیازمندتری؟
علاء، سپس، شکایت برادرش، عاصم، را که گوشه گیری را انتخاب کرده و لباسهای مندرس پوشیده، به علی علیه السلام می کند. مولا، فرمان می دهد که او را احضار کنند. وقتی او را می آورند، خطاب به او می گوید:
ای دشمنک جان خویش! شیطان، بر تو راه یافته و تو را صید کرده، آیا به خانواده ات رحم نمی کنی؟ ...
عاصم بن زیاد، عرض کرد: «یا علی! من، از تو پیروی می کنم.» امام علی علیه السلام در جواب گفت:
إنَّ الله تعالی، فَرَضَ علی أئمةِ العدل أنْ یُقَدّروا أنفسهم بِضَعَفَةِ الناس کیلا یَتَبَّیَغَ بالفقیر فقرُه؛
خداوند متعال، بر پیشوایان عدل و حق، واجب کرده است که بر خود سخت گیرند و شیوه زندگی را، هماهنگ با وضع زندگی طبقه ضعیف مردم قرار دهند تا ناداری و فقر، فقیر را از جا به در نبرد.
محقق خوئی، در ذیل این خطبه، روایاتی را گزارش کرده که بر لزوم هماهنگی زندگی رهبران دینی با طبقه ضعیف و کم درآمد، دلالت دارد.
ایشان، به دنبال خطاب مولا علی علیه السلام به عاصم، برادر علاء، بحث مفصلی را در باره رفتار و افکار و عقاید و مطاعن و کرامات صوفیه، تحت هفت مقام، در سیصد و هشتاد صفحه مطرح کرده است.[50]
ابن ابی الحدید، در باره نفوذ و تأثیر کلام امام علی علیه السلام می نویسد:
پس از فرمایش علی به عاصم، وی، از مکانی که در آن نشسته بود، حرکت نکرد، مگر اینکه عاصم، لباسهای کهنه و مندرس را به در کرد و لباس نو پوشید.[51]

2 احتیاط امام علی علیه السلام در بیت المال
عثمان بن حنیف، از دودمان اوس، با برادرش، سهل بن حنیف، در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله اسلام را پذیرفتند و همیشه از یاران علی علیه السلام به شمار می آمد. علی علیه السلام او را به جای عبدالله بن عامر، پسرخاله عثمان بن عفان، به استانداری بصره منصوب کرد. روزی، او، دعوت فرد پولداری را پذیرفت و سر سفره رنگین وی نشست. این کارِ عثمان بن حنیف، به امام علی علیه السلام گزارش شد. آن حضرت، ناراحت شد و ضمن نامه اعتراض آمیزی[52]، مطالب بسیار مهمی را گوشزد کرد. در آغاز یادآوری می کند:
پسر حنیف! به من گزارش داده اند که مردی از سرمایه داران بصره، تو را به میهمانی خویش فراخوانده و تو، به سرعت، به سوی آن شتافته ای، خوردنیهای رنگارنگ، برای تو آورده اند و کاسه های پر از غذا، پی در پی، جلوی تو می نهادند! گمان نمی کردم میهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان: با ستم، محروم شده و ثروتمندان آنان، بر سر سفره، دعوت شده اند. بنگر در کجایی و بر سر کدام سفره می خوری! پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی دانی، دور بیفکن و آن چه را به پاکیزگی و حلال بودنش، یقین داری، مصرف کن!
ألا و إنَّ لکلِّ مأمومٍ إماماً یَقْتَدِی به و یستِضی ءُ بنور علمه! ألا و إنَّ إمامکم قد اکتفی من دنیا بِطِمْرَیهِ و من طُعَمِهِ بِقُرْضَیهِ ... فوالله! ما کَنَزْتُ من دُنْیاکم تِبْراً و لا ادَّخَرْتُ من غنائمها وَفْراً و لا أعْدَدْتُ لبالی ثوبی طمْراً و لا خُرْتُ من أرضها شِبْراً و لا أخذتُ منه إلّا کقُوتِ أتانٍ دَبِرَةٍ و لهی فی عینی أوْهی و أهْوَنُ من عَفْصَةٍ مَقِرَة ...
آگاه باش! هر پیروی را، امامی است که از او پیروی می کند و از نور دانشش، روشنی می گیرد.
آگاه باش! اما شما، از دنیای خود، به دو جامه فرسوده و دو قرص نان، رضایت داده است ... .
پس سوگند به خدا! من از دنیای شما، طلا و نقره ای، نیاندوخته و از غنیمتهای آن، چیزی، ذخیره نکرده ام! بر دو جامه کهنه ام، جامه ای نیفزودم و از زمین دنیا، حتی یک وجب، در اختیار نگرفتم! ... دنیای شما، در چشم من، از دانه تلخ درخت بلوط، ناچیزتر است ...
و لو شئتُ لَاهتدَیْتُ الطریقَ إلی مُصفّی هذا العسلِ و لُبابِ هذا القَمْحِ و نسائجِ هذا القَزِّ و لکن هیهات أنْ یَغْلبنی هوای و یَقُودَنی جَشعی إلی تخّیرِ الأطعمة لعلّ بالحجازِ أوْ الیمامةِ مَنْ لا طَمَعَ له فی القُرْصِ و لا عهد له بالشِبَعِ أو أبیْتَ مِبْطاناً و حولی بطونٌ غَرْثی و أکبادٌ حَرّی؛
من، اگر می خواستم، می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم، برای خود، غذا و لباس فراهم آورم، اما هیهات که هوای نفس، بر من چیره گردد و حرص و طمع، مرا وا دارد که طعامهای لذیذ برگزینم در حالی که در حجاز یا یمامه، کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز، شکمی، سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم، شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده و جگرهای سوخته، وجود داشته باشد!
آیت الله حسن زاده، در باره عثمان بن حنیف، می نویسد:
وی، تربیت شده دست مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و به درجات عالیه از کمال، رسیده بود. و عمر نیز به او عقیده داشت و جمع آوری خراج منطقه وسیعی از حکومت را، به او واگذار کرده بود. پس از او، امام علی علیه السلام وی را، به عنوان والی بصره، منصوب کرد.
... و اینکه امام علی علیه السلام به مجرد خطای کوچکی (حضور بر سر سفره اشرافی) او را توبیخ کرده، دلیل بر مقام و منزلت اوست.
سپس، آیت الله حسن زاده، در باره هدف از تشکیل چنان مجلسی، احتمالاتی را مطرح می کند. احتمال سوم، عبارت است از اینکه: دعوت کنندگان، از مخالفانِ امام علی بوده اند و خواسته اند با غذاهای آنچنانی، دلِ عثمان را بربایند و او را به طرف معاویه جذب کنند، از این رو، امام علی علیه السلام او را توبیخ کرده است.
امام علی علیه السلام پس از توبیخ عثمان، شیعیان خویش را به الگو قرار دادن سیره و رفتار خویش، دعوت کرده و در دو کلمه، سیره عملی خویش را به جهانیان معرفی کرده است:
الف) او، از لباس و زینت دنیا، به طمرین (دو جامه ازار و رداء)، بسنده کرده است.
ب) و از خوراکیها و لذائذ دنیا به دو قرص نانِ جو، بسنده کرده است.[53]
امام علی علیه السلام در حالی، این گونه زندگی می کرد که خلفا و رهبران حکومتهای دیگر آن عصر، زندگیهای افسانه ای که قابل پذیرشِ کمتر کسی می تواند باشد داشته اند.
ابن ابی الحدید، می نویسد:
سبب اینکه امام علی علیه السلام دو لباس داشته، این است که یکی اِزار، برای پوشاندن بدن، و یکی رداء، برای پوشاندن سر بوده است. سپس می گوید: روایت شده که علی به جز روزهای قربان (اعیاد) غیر از نان، خورشت دیگری نداشت.[54]

3 سوء استفاده نکردن از مقام
اشعث بن قیس که از سردمداران منافقان و از دشمنان سرسخت حضرت علی علیه السلام بود [55] به خیال اینکه با دادن چشم روشنی، تحت عنوان هدیه، می تواند به علی علیه السلام نزدیک شود، حلوایی را، شب هنگام، به درب منزل علی علیه السلام می رساند. حضرت از او می پرسد: «آیا بخشش است یا زکات و یا صدقه؟ زکات و صدقه، بر ما اهل بیت، حرام است.» او، در پاسخ می گوید: «هدیه است.» علی علیه السلام در پاسخ می گوید: «زنان بچه مرده، بر تو بگریند! آیا از راه دین، وارد شدی که مرا بفریبی یا عقلت آشفته شده و یا جن زده شدی آیا هذیان می گویی؟».
و الله لو أُعْطِیتُ الأقالیمَ السبعة بما تحتَ أفلاکها علی أنْ أعصی اللهَ فی نَمْلةٍ أسْلُبُها جُلْبَ شعیرةٍ ما فَعَلتُهُ! و إنَّ دنیاکم عندی لأهون من وَرَقةٍ فی فمِ جَرادَةٍ تَقْضَمُها! ما لعلیٍّ و لِنَعیمٍ یَفنی و لذةٍ لا تبقی ...[56]
سوگند به خدا! اگر هفت اقلیم را، با آنچه در زیر آسمانهاست، به من دهند، تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه ای، ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد! و همانا دنیای آلوده شما، نزد من، از برگ جویده شده دهان ملخ، پست تر است! علی را با نعمتهای فناپذیر و لذتهای ناپایدار چه کار؟

4 نگرانی امام علی نسبت به بیت المال به هنگام مرگ
علی(ع) به اهالی مصر، در باره اهتمام و نگرانی نسبت به بیت المال، می نویسد:
و إنّی إلی لقاءِ الله لَمشتاقٌ و حُسْنِ ثوابِهِ لَمُنْتَظِرٌ راجٍ، و لکنَّنی آسَی أنْ یَلِی أمر هذه الأُمة سُفَهاؤُها و فُجّارُها، فیتخذوا مالَ الله دُوَلاً[57]؛
همانا، من، برای ملاقات پروردگار، مشتاق و به پاداش او، امیدوارم، لکن از این اندوهناکم که بی خردان و تبهکارانِ این امت، حکومت را به دست آورند، آنگاه، مال خدا را دست به دست بگردانند.
سیره و روش امام علی علیه السلام حساسیت و نگرانی نسبت به بیت المال است. این حساسیت و اهتمام، در حدی است که آن حضرت را رنج می دهد و هیچ گاه، حتی دم مرگ، وی را رها نمی کند.
در باره دقت و احتیاط امام علی علیه السلام در هزینه کردن بیت المال، مطالب و رویدادهای فراوانی، در کتابهای تاریخ و حدیث، رسیده است که سبب تعجب و شگفتی خواننده را فراهم می کند و جز از مولا علی علیه السلام چنین گفتار و کرداری قابل قبول نیست. جهت رعایت اختصار، از گزارش آنها، خودداری می شود.[58]

ی) عدالت در استفاده از بیت المال
اگر گفته شود: «نهج البلاغه، کتاب عدالت و علی علیه السلام مجری و شهید راه عدالت است»، کلامی دور از حقیقت نیست.
بی گمان، اگر نهج البلاغه، عدالت را تفسیر و معنا نمی کرد، آیات قسط و عدل قرآنی، بدون تفسیر می ماند و علی علیه السلام در مدت کوتاه حکومتش، عدالت را اجرا نمی کرد، عدالت پس از پیامبر(ص)، اجراکننده ای را به خود نمی دید.
اجرای عدالت، کار بسیار دشواری است و جز از افرادی همانند علی علیه السلام امکان پذیر نیست؛ زیرا، اجرای عدالت و عدالت خواهی، همراه با مشکلاتِ طاقت فرسایی است که برای هر کسی، قابل تحمل نیست.
بی گمان، قسط و عدالت، از مهمترین اهداف بعثت انبیای الهی بوده و جامعه اسلامی، بدون عدالت، معنا ندارد. از این رو، امام علی علیه السلام نهایت تلاش را در اجرای عدالت اسلامی، در تمامی ابعادش، بویژه در استفاده از بیت المال کرده است تا آنجا که در باره اش گفته شده: قُتِلَ علیٌّ لشدَّةِ عدالته.
آنچه ملاحظه می شود، برخی از فرمایشهای آن حضرت، در باره رعایت عدالت در هزینه کردن بیت المال است.

1 رعایت عدالت با خویشان
در خطبه دویست و بیست و چهارم، در مقام تبیین قبح ظلم و دوری از آن و اهتمام به رعایت حقوق مردم در بیت المال، می گوید:
و الله! لَأنْ أبیتَ علی حَسَکِ السَعدانِ مُسَهَّداً أوْ أُجَرَّ فی الأغْلالِ مُصَفَّداً، أحبُّ إلیَّ من أنْ ألْقیَ اللهَ و رسولَهُ یومَ القیامة ظالِماً لِبَعْضِ العباد و غاصِباً لِشیی ءٍ فی الحطام ...
و الله! لقد رأیْتُ عقیلاً و قد أملق حتّی استَماحَنی من بُرِّکم صاعاً، و رأیتُ صبیانَه شُعْثَ الشعُورِ، غُبْرَ الألوان من فَقْرِهم کأنَّما سُوِّدَتْ وجوهُهْم بالعِظْلِمِ و عاودَنی مُؤکَّداً و کَرَّرَ علیّ القولَ مُرَدِّداً فأصْغَیْتُ إلیه سمعی، فظَّنَ أنّی أبیعُهُ دینی و أتَّبعُ قیادَهُ مُفارقاً طریقتی، فأحْمَیْتُ له حَدیدةً، ثم أدْنَیْتُها من جِسْمِهِ لِیَعْتَبِر بها، فضجَّ ضجیجَ ذی دَنفٍ مَن ألَمِها، و کاد أنْ یَحْتَرِقَ من مِیْسَمِها. فقلتُ له: «ثَکَلَتکَ الثواکل! یا عقیل! أتَئنُّ من حدیدةٍ أحماها إنسانُها لِلَعِبِهِ و تَجُّرُنی إلی نارٍ سَجَرها جَبّارُها لِغَضبِهِ؟ أتَئنُّ من الأذی و لا أئِنُّ من لَظیً؟»؛[59]
سوگند به خدا! اگر بر روی خارهای سعدان، به سر ببرم و یا با غل و زنجیر، به این سو و آن سو کشیده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پیامبرش را، در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان، ستم، و چیزی از اموال را غصب کرده باشم!
به خدا سوگند! برادرم، عقیل، را دیدم که به شدت، تهیدست شده و از من، درخواست داشت تا یک مَنْ از گندمهای بیت المال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی، دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده بود، گویا با نیل، رنگ شده بودند. پی در پی، مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می کرد. چون گفته های او را گوش فرا دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم و به دلخواه او، رفتار، و از راه و رسم عادلانه خود، دست برمی دارم. روزی، آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم. پس چونانِ بیمار، از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: «ای عقیل! گریه کنندگان بر تو بگریند! از حرارت آهنی، می نالی که انسانی، به بازیچه، آن را گرم ساخته، اما مرا، به آتش دوزخی می خوانی که خدای جبارش، با خشم خود، آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچیز، می نالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟».

2 تقسیم عادلانه بیت المال
ابن ابی الحدید، در شرح خطبه نود که معروف به اشباح شده و پس از مرگ عثمان، ایراد شده است می نویسد:
علی علیه السلام پس از تعریف و تمجید برخی از یاران، بر منبر رفت. ضمن بیان مطالبی از گذشته، گفت:
«مبادا، گروهی از شما که دنیا، آنان را در بر گرفته و برای خود، زمین و املاک فراوانی فراهم ساخته، و بر اسبهای راهوار، سوار، و کنیزکان زیبا و خوشرو را، به خدمت گرفته اند، اگر آنان را، به حقوق خودشان، بازگردانم (کنایه از گرفتن بیت المال) ناراحت و ناخشنود گردند!».
سپس حضرت خطاب به مردم می گوید:
چون فردا، فرا رسد، صبح زود، پیش من آیید که نزد من، اموالی است، باید میان شما تقسیم کنم و باید همه مسلمانان، چه عرب و چه عجم و چه کسانی که مقرّری می گیرند و چه کسانی که مقرّری نمی گیرند، پیش من بیایند. برای شما و خودم، از خدا، آمرزش می خواهم.
ابن ابی الحدید، به نقل از استادش، ابوجعفر اسکافی، می نویسد:
این گفتار، نخستین سخنانی بود که عده ای را خوش نیامد و موجب کینه توزی شد. چون فردا رسید، علی به کاتب خود، عبیدالله بن ابی رافع، فرمان داد، نخست، از مهاجران شروع کند و به هر یک از آنان، سه دینار، و سپس به هر یک از انصار نیز، سه دینار و سپس به دیگران، چه سفید و چه سیاه، هر یک، سه دینار بدهد. در این هنگام، سهل بن حنیف، می گوید: «ای امیر مؤمنان! این مرد، دیروز، غلام من بود و امروز، او را آزاد کرده ام، آیا به او، سه درهم و به من نیز سه درهم می دهی؟». علی گفت: «به او، همان مقدار که به تو می دهم، باید داده شود؛ زیرا، هیچ کس را بر دیگری، جز به تقوا، برتری نیست.»
ابن ابی الحدید، سپس می گوید:
طلحه و زبیر، به هنگام بیعت با علی گفتند: «ما، به شرطی با تو بیعت می کنیم که ما را در حکومت، شریک گردانی.» علی به آن دو گفت: «شما، در بیت المال، همانند خود من هستید و من، برای خودم، از یک برده حبشیِ بینی بریده، حتی یک درهم بیشتر از بیت المال، برنمی دارم و این دو پسر من نیز، همین گونه اند.»

3 نادیده گرفتن خویشان، در مجازات
و الله! لو أنَّ الحسنَ و الحسینَ فَعَلا مثلَ الذی فَعَلْتَ، ما کانَتْ لهما عندی هوادَةٌ، و لا ظَفِرا منّی بإرادةٍ، حتّی آخذ الحقَّ منهما و أُزیحَ الباطلَ عن مَظْلَمَتَهما؛[60]
سوگند به خدا! اگر حسن و حسین، چنان می کردند که تو انجام دادی، از من، روی خوش نمی دیدند و به آرزو نمی رسیدند، تا آنکه حق را، از آنان بازپس ستانم و باطلی را که به ستم پدید آمده، نابود سازم.
آیت الله حسن زاده، در شرح این نامه می نویسد:
آنچه مایه تأسف شدید است، اینکه نامه، خطاب به یکی از خویشاوندان امام علی است. بیشتر، بر این باورند که او، عبدالله بن عباس است که پس از کشته شدن محمد بن ابی بکر، نوشته شده؛ زیرا، او فکر کرد که حکومت، از دست آنان خارج می شود و آنان، از حقوق شرعی، محروم می شوند. از این رو، از بیت المال بصره، برای آینده اش ذخیره کرده.[61]
ابن ابی الحدید، می نویسد: «پس از رسیدن نامه به دست عبدالله بن عباس، نامه ای را در جواب، خطاب به امام علی علیه السلام به این مضمون می نویسد:
پس از عرض سلام؛ نامه شما، به دستم رسید ... به جان خودم قسم! همانا، حق و سهم من از بیت المال، بیشتر از چیزی است که برداشته ام!».[62]
پس از آن، حضرت، نامه دیگری خطاب به او می نویسد.
در هر صورت، امام علی علیه السلام، در این نامه، خطاب به ابن عباس، سوگند یاد می کند که اگر امام حسن و امام حسین علیهماالسلام این کار را می کردند، حضرت، با آنان، نیز چنین برخوردی می کرد و نزدیکی آن دو به حضرت، سبب نمی شود که از مجازات آن دو، چشم پوشی کند.

4 اجرای عدالت هرچند بر ضرر خود باشد
علی علیه السلام در پاسخ اعتراض طلحه و زبیر، مبنی بر اینکه «چرا در تقسیم بیت المال، به گونه یکسان عمل کرده و سهم آنان را، بیشتر نکرده است؟» می گوید:
و أمّا ما ذَکَرْتُما من أمر الأُسْوَةِ، فإنَّ ذالک أمْرٌ لَمْ أحْکُمْ أنا فیه برأیی و لا وَلِیتُهُ هویً منی، بل وَجَدْتُ أنا و أنتما ما جاء به رسولُ الله، صلی الله علیه و آله و سلَّم، قد فُرِغَ منه، فلم أحْتَجْ إلیکما فیما قد فَرَغَ اللهِ من قَسْمِهِ و أمْضی فیه حُکْمَهُ؛
و اما اعتراض شما که «چرا با همه، به تساوی رفتار کردم؟»، این، روشی نبود که به رأی خود و یا با خواسته دل خود، انجام داده باشم، بلکه من و شما، این گونه رفتار را، از دستورالعمل های پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلّم، آموختیم که چه حکمی آورد و چگونه آن را اجرا کرده است. پی در تقسیمی که خدا به آن فرمان داد، به شما نیازی نداشتم.
امام علی علیه السلام می داند که اگر طلحه و زبیر را راضی نگه ندارد و با آنان، همان گونه رفتار کند که با دیگران رفتار می کند، آنان، تحمل نمی کنند و از درِ خانه علی رفته و بیعت، شکسته و در پی آن، توطئه خواهند کرد و در نتیجه، حکومت را در معرض نابودی قرار می دهند، با این وصف، امام علی علیه السلام نسبت به بیت المال و حق مردم، مصلحت سنجی نمی کند و حاضر نمی شود که بیت المال، عادلانه تقسیم نشود.

5 رعایت عدالت، حتی با حدخوردگان
آن حضرت، در خطبه صد و بیست و هفت، خطاب به خوارج، پاره ای از آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بدان عمل کرده، برمی شمارد، از جمله:
و قد علمتم أنَّ رسولَ الله صلی الله علیه و آله ... قَطَعَ السارقَ و جلد الزانی غیرَ الْمُحْصَنِ ثمَ قَسَمَ علیهما من الفی ءِ؛[63]
شما می دانید همانا، رسول خدا صلی الله علیه و آله دست دزد را برید و زناکاری را که همسر نداشت، تازیانه زد و سپس آنان را از غنائم (بیت المال)، بهره داده است.
علی علیه السلام بر این باور است که باید حقیقت و مُرِّ اسلام، عملی شود. اگر کسی گناه کرده، باید به همان مقدار، مجازات شود، ولی این گناه و مجازات، سبب محروم شدن از حقوق شهروندی و سهمیه اش از بیت المال نمی شود، همان گونه که خویشاوندی و یا موقعیت اجتماعی، سبب افزایش سهمیه از بیت المال نمی شود.

6 برابری حقِ تمام مسلمانان در بیت المال
آن حضرت، در نامه چهل و سوم، به مصقله پسر هبیره شیبانی، پس از بازخواست و توبیخ وی به جهت رعایت نکردن اصل عدل و انصاف در بیت المال، می نویسد:
ألْاو إنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ و قِبَلَنا، من المسلمین، فی قسمةِ هذا الفی ء، سَواءٌ یَرِدون عندی علیه و یَصدُرونَ عنه؛
آگاه باش! حقِ مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند، در تقسیم بیت المال، مساوی است! همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من بگیرند.[64]

7 اجرای عدالت، از وظایف حاکم است
از جمله مطالبی که در فرمایشهای علی علیه السلام در باره بیت المال به چشم می خورد و بر آن تأکید شده، عبارت است از اینکه اجرای عدالت، از وظایف اصلی و اساسی حاکم اسلامی است و در هیچ شرایطی، نباید از آن چشم پوشی کند.
أیُّها الناس! إنَّ لی علیکم حَقّاً و لَکم علَّی حقٌ فأمّا حقُّکم علَّی فالنصیحةُ لکم و توفیرُ فیئکم علیکم؛[65]
ای مردم! مرا بر شما و شما را بر من، حقی واجب شده است: حقِ شما بر من، آن است که از خیرخواهی شما، دریغ نورزم، و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم.

ک) استرداد بیت المال
از جمله روشهای امام علی علیه السلام نسبت به بیت المال، برگرداندن چیزهایی است که از بیت المال، به غارت رفته است. در خطبه پانزدهم، در باره بیت المال تاراج شده می گوید:
و الله! لو وجدتُهُ قد تَزَوَّجَ به النساءُ و مُلِکَ به الإماءُ، لرددتُهُ؛ فإنَّ فی العدلِ سَعَةٌ و مَنْ ضاقَ علیه العَدْلُ، فالجور علیه أضیق؛
به خدا سوگند! بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم، به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن، ازدواج کرده و یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا، در عدالت، برای عموم گشایش است و آن کسی که عدالت، بر او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است.
ابن ابی الحدید، در شرح این خطبه می نویسد:
عمر و عثمان، خلیفه دوم و سوم، قطایع[66] فراوانی را از زمینهای بیت المال، به اقوام و خویشان بخشیده بودند. علی، این خطبه را بر اساس گزارش کلبی، از ابی صالح، از ابن عباس، در روز دوم خلافتش، ایراد کرد و در آغاز خطبه گفت: «ألا! إنَّ کُلَّ قطیعةٍ أقطعها عثمانُ و کلُّ مالٍ أعطاه من مالِ الله، فهو مردودٌ فی بیت المال، فإنَّ الحق القدیم لا یبطله شی ءٌ».
ابن ابی الحدید، سپس در مقام تفسیر فرمایش علی علیه السلام می نویسد:
هرگاه اداره حکومت بر اساس عدل و انصاف، برای حاکم، موجب تنگی و سختی باشد، اداره آن بر اساس ظلم، تنگنایی بیشتر را ایجاد می کند؛ زیرا در صورت دوم، افرادی برای جلوگیری از ظلم در برابر حاکم قد علم می کنند.
ابن ابی الحدید، سپس می نویسد:
بر اساس گزارش کلبی، علی، فرمان داد تا ابزار جنگی و شترانی که به عنوان زکات، در خانه عثمان بود، به بیت المال برگردانند و اما ابزار جنگی که علیه مسلمانان به کار نرفته بود و اموال شخصی عثمان را مورد تعرض قرار نداند.
وقتی این خبر به گوش عمروعاص، در شهر ایله، در منطقه فلسطین رسید، نامه ای برای معاویه فرستاد و در آن نوشت: «هر کاری که ممکن است انجام بده که پسر ابی طالب، همه اموالی را که تو جمع آوری کرده ای خواهد گرفت.»[67]

ل) آثار خیانت در بیت المال
روشن است که هر گناه، یک اثر وضعی و یک اثر تکلیفی دارد. خیانت و غارت بیت المال نیز، افزون بر حرمت تکلیفی و عذاب قیامت، آثار وضعی ویژه ای در همین دنیا دارد.
آنچه در این بخش، ملاحظه می شود، برخی از آثار وضعی خیانت به بیت المال از نگاه امام علی علیه السلام است.
1 رسوایی در دنیا
امام علی علیه السلام در نامه بیست و ششم، ضمن بیان برخی از توصیه ها و سفارشها برای مأموران مالیاتی، در باره خیانت به بیت المال، مطالبی را گوشزد کرده است. آن حضرت، خیانت به بیت المال را، مساوی با خیانت به امت اسلامی دانسته و گفته است:
إنَّ أعظمَ الخیانة خیانةُ الأُمَّةَ و أفْظَعُ الغَشِّ غِش الأئمة؛[68]
همانا، بزرگترین خیانت، خیانت به ملت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است.
سپس در ارتباط با آثار و پیامدهای خیانت به بیت المال گفته است:
مَنِ استهان بالأمانة و رَتَعَ فی الخیانة و لمْ یُنَزَّه نَفْسَهُ و دینَهُ عنها، فقد أحَلَّ بنفسه الذلَّ و الخِزْیَ فی الدنیا و هو فی الآخرةِ أذلّ و أخزی؛[69]
کسی که امانت (بیت المال) الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند و خود و دین خویش را پاک نسازد، درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

2 ذلت در پیشگاه الهی و پستی در آخرت
علی علیه السلام در خطبه صد و بیست و ششم که در باره عدالت و دادگری صادر شده می گوید:
لو کانَ المالُ لی، لَسَوَّیْتُ بینهم، فکیف و إنَّما المالَ مالُ الله! ألا و إنَّ إعْطاءَ المالِ فی غیر حقِّهِ تبذیرٌ و إسرافٌ و هو یَرْفَعُ صاحِبَهُ فی الدنیا و یَضَعَهُ فی الآخرة و یُکْرِمُهُ فی الناس و یهینه عند الله؛
اگر اموال (بیت المال) از خودم بود، به گونه ای مساوی، در میان مردم تقسیم می کردم، تا چه رسد که جزء اموال خداست! آگاه باشید! بخشیدن مال به آنان که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، [هرچند] ممکن است در دنیا، ارزش دهنده آن را بالا برد، اما در آخرت، پست خواهد کرد! و [هرچند] ممکن است که در میان مردم، گرامیش دارند، اما در پیشگاه خدا، خوار و ذلیل است.
همان گونه که ملاحظه می شود، امام علی علیه السلام از جمله آثار و پیامدهای خیانت در بیت المال را خواری در محضرِ مقامِ ربوبی و پستی در عالم آخرت، دانسته است.

3 بی اعتمادی
امام علی علیه السلام منذَر، پسر جارود عبدی، را که از قبیله عبدالقیس بود، به بخشداری منطقه ای از کشور اسلامی، منصوب کرد و لکن او، به بیت المال خیانت کرد و با بذل و بخششهای بی حساب و کتاب به دوستان و خویشان، بیت المال را غارت کرد. این خبر به امام علی علیه السلام می رسد. آن حضرت در نامه ای تند، ضمن توبیخ و عزل، او را احضار می کند.
و لئنْ کان ما بلغنی عنکَ حقاً، لَجَمَلُ أهلِکَ و شِسْعُ نَعْلِکَ، خیرٌ منکَ و مَنْ کان بصفتک فلیس بأهلِ أنْ یُسَدَّ به ثَغرٌ أوْ یُنْفَذَ به امر، أوْ یُعلی له قدرٌ، أوْ یشْرَکَ فی أمانَةٍ، أوْ یُؤمَنَ علی جبایِةٍ!فأقْبِلْ إلیَّ حینَ یصلُ إلیک کتابی هذا. إنْ شاءِ الله؛
اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه ات و بند کفش تو، از تو، باارزش تر است. و کسی که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می تواند کاری را به انجام رساند، یا ارزش او، بالا رود، یا شریک در امانت باشد و یا از خیانتی دور ماند. پس چون این نامه به دست تو رسد، نزد من بیا. ان شاء الله.[70]

4 بی بهره شدن در دنیا
در نامه بیستم که خطاب به زیاد بن ابیه، جانشین عبدالله بن عباس، والی بصره، نوشته شده او را از خیانت بر بیت المال برحذر می دارد و می نویسد:
و إنّی اُقْسِمُ باللهِ قَسَماً صادَقاً، لئِن بَلَغَنی أنّکَ خُنْتَ مِن فی ءِ المسلمین شیئاً صغیراً أوْ کبیراً، لَأَشُدَّنَّ علیکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قلیلَ الوفر، ثقیلَ الظَهْرِ ضئیلَ الأمرِ؛
همانا من، براستی به خدا سوگند می خورم که اگر به من گزارش کنند که در بیت المال، خیانت کردی، کم و یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده و در هزینه عیال، در مانی و خوار و سرگردان شوی.

5 کشته شدن با شمشیر
علی علیه السلام در نامه چهل و یکم که در مقام توبیخ و نکوهش شدید از خیانتکاران به بیت المال، صادر شده پس از بیزاری و نفرین بر خیانتکاران بیت المال، ضمن دعوت آنان به خداترسی و برگرداندن اموال به غارت رفته، فرد خیانتکار را تهدید به کشتن با شمشیر می کند:
فاتق الله! و ارْدُدْ إلی هؤلاءِ القوم أموالَهُم؛[71]
از خدا بترس و اموال بیت المال را که از این مردم بوده به آنان بازگردان.
سپس آن حضرت در مقام تهدید و مجازات خیانتکار می فرماید:
فإنَّکَ إنْ لمْ تفعلْ، ثم أمْکَننی اللهُ منکَ، لَأُعْذِرَنَّ إلی الله فیکَ و لأضْرِبنَّکَ بسیفی الذی ما ضربتُ به أحداً، الاّ دَخَل النارَ؛[72]
اگر اموال به غارت رفته بیت المال را برنگردانی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفری خواهم کرد که نزد خدا، عذرخواه من باشد و با شمشیری تو را می زنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گشت.

منابع مقاله:
فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 17، محمد رحمانی؛

محور : حضرت علی (ع) و نهج البلاغه



 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 12:15 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



چکیده:

حکومت از دیدگاه اسلام در تمام ابعاد آن چهره ای متفاوت از دیگر مکاتب دارد که این نگاه ناب را می توان از نهج البلاغه به گونه ای شفاف و عمیق بیرون کشید . مفهوم، ضرورت ایجاد و خاستگاه حکومت اسلامی از مباحث بسیار مهمی است که با تبیین آن می توان تفاوت عمیق جایگاه واقعی حکومت را در نظام اسلامی با دیگر نظامهای بشری کاملا دریافت و در آن صورت است که صحت و سقم قوانین حکومتی که بر اساس این جایگاه پایه ریزی شده است بدرستی مشخص می گردد . پیشگفتار این پژوهش به بررسی این مساله از نگاه نهج البلاغه پرداخته است .

همواره عوامل مختلفی در ظهور و زوال هر پدیده مؤثرند . بی شک حکومت نیز از این اصل مستثنی نیست و ظهور و سقوط آن تابع عوامل اصلی و فرعی است .

قطعا شناسایی عوامل سقوط یک حکومت و پیشگیری از آن، جامعه اسلامی را از انحطاط دور کرده، به سوی اهداف حقیقی نظام سوق خواهد داد .

این پژوهش به آن دسته عوامل مهم و اساسی پرداخته است که در سقوط و انحطاط حکومتی نقش اصلی را ایفا می کنند; البته روشن است که عوامل جزئی نیز در صورت بروز عوامل اصلی رخ می نمایند و مؤثر می افتند .
کلید واژه ها:

نهج البلاغه، حکومت اسلامی، عوامل سقوط و انحطاط
جایگاه حکومت اسلامی
مفهوم حکومت:

مفهوم حکومت از دیدگاههای مختلف قابل طرح است . تاریخ بشر پیوسته دریافتهای مختلفی از مفهوم حکومت داشته است . در مواقعی مفهوم حکومت چنان از جایگاه حقیقی خود دور شده است که جز مفهوم سلطه گری، خود رایی و خودکامگی به خود نگرفته است . بر این اساس، حکومت برای حکمرانان به معنای حکمفرمایی بوده است .

اما مفهوم حکومت در نهج البلاغه و اندیشه امام علی علیه السلام جز به مفهوم مدیریت، خدمت هدایت و محبت نیست و این مفهوم بزیبایی تمام در سخن و عمل امیر مؤمنان علیه السلام جلوه یافته است . اشعث بن قیس که از زمان حکومت خلیفه سوم به استانداری آذربایجان منصوب شده بود، از حکومت برداشتی جز سلطه گری بر امت نداشت . لذا امام علیه السلام خطاب به او می نویسد: «ان عملک لیس لک بطعمة ولکنه فی عنقک امانة و انت مسترعی لمن قدمک لیس لک ان تفتات فی رعیة . لا تخاطر الا بوثیقة و فی یدک مال من مال الله عز و جل و انت من خزانه حتی تسلمه الی و لعلی الا ایکون شرولاتک لک و السلام (1); «همانا کاری که به عهده توست، طعمه ای برایت نیست; بلکه امانتی است بر گردنت و آن که تو را بدان کار گمارده، نگهبانی امانت را به عهده ات گذارده است و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که مرا دست توست . این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خود رایی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی و در دست تو مالی از مالهای خدای عز و جل است و تو آن را خزانه داری تا آن را به من بسپاری . امید دارم برای تو بدترین والیان نباشم . والسلام .»

امیر مؤمنان علیه السلام در این نامه آن ذهنیت قدیمی و رایج از مفهوم حکومت را طرد میکند و در مقابل حکومت را چون امانتی مسؤولیت آور در دست حکمران معرفی می کند که پاسداری از آن و پاسخگویی در برابرش جزو حقوق مسلم امت بر گردن والی می باشد . و این مسؤولیت براساس نیابت الهی است; چرا که همه چیز از آن حق تعالی است .

در جای دیگر حضرت چنین فرموده است: ان السلطان لامین الله فی الارض و مقیم العدل فی البلاد و العباد و وزعته فی الارض; «همانا زمامدار، امین خدا در زمین و بر پا دارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگیری از فساد و گناه در میان مردم است .» (2)

امام علیه السلام در این فرمایش بر فهم درست از حکومت و مدیریت سخت تاکید می نماید که کارگزاران حکومتش با دریافت صحیح از کارگزاری، بدین امر اهتمام ورزند . در عهدنامه مالک اشتر نیز چنین می نویسند: و لا تقولن انی مؤمر آمر فاطاع فان ذلک اذعان فی القلب و منهکة للدین و تقرب من الغیر; (3) «مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم . از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن! که این عین راه یافتن فساد در دل و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول (در قدرت) است .»
عوامل سقوط و انحطاط حکومتها از دیدگاه نهج البلاغه
1- عدم اطاعت و فرمانبرداری از رهبری جامعه
الف - رهبران واقعی و الهی جامعه

بی شک هر جامعه ای نیازمند رهبر و امام است: لابد للناس من امیر بر او فاجر; قطع; مردم - چه نیکوکار و چه بدکار به زمامدار نیازمندند . ضرورت وجود رهبر دینی در راس یک حکومت اسلامی از مسلمات دین مبین اسلام است . اولین و والاترین رهبر، نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله بوده است . ایشان پس از خود عترت علیهم السلام را رهبران امت اسلامی و در حدیث مستند و متواتر ثقلین آنان را همتا و عدل واقعی قرآن کریم معرفی کردند .

در همین راستا امام علی علیه السلام اهل بیت علیهم السلام را جایگاه اسرار الهی و اساس و پایه دین معرفی می نماید: هم موضع سره و لجا امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائضه (4); «آل پیغمبر صلی الله علیه و آله جایگاه اسرار خدایند و پناهگاه فرمانش، ظرف علم اویند و مرجع احکامش، پناهگاه کتابهای خدایند و کوههای استوار دین او، خدا به وسیله آنان خمیدگی پشت دین را راست کرد و ارزشهای وجود آن را از میان برد .

در جایی دیگر حق و شایستگی امامت و وصایت را مختص آنان برمی شمرد: لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله من هذه الامة احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفی ء الغالی و بهم بلحق التالی و لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیة و الوراثة (5); «در این امت هیچ کس را با آل محمد صلی الله علیه و آله مقایسه نتوان کرد و کسانی را که مرهون نعمتهای ایشان اند با ایشان برابر نتوان داشت . آل محمد صلی الله علیه و آله اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین هستند . دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع کرده و واماندگان به ایشان ملحق می شوند، خصایص امامت در آنان جمع و حق ایشان است و بس . و درباره آنان وصیت (رسول اکرم صلی الله علیه و آله) و ارث بردن (از آن وجود محترم) ثابت است .

حضرت علیه السلام درباره دو یادگار بجا مانده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز ویژگیهای آنان چنین می فرماید: «و خلف فینا رایة الحق من تقدمها موق و من تخلف عنها زهق و من لنرمها لحق . . . (6); «پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم حق را درمیان ما به یادگار گذارد; پرچی که هرکس از آن پیشی گیرد، از دین خارج شود و آن کس که عقب بماند، هلاک گردد و هرکس که از آن جدا نشود، به او رسد .»

شارحان نهج البلاغه از شیعه و سنی گفته اند که مقصود از «رایت حق » ، ثقلین یعنی قرآن و عترت است . (7)

مسلم است که اگر امت اسلامی عترت علیهم السلام را رهبران جامعه و امامان خویش برمی گزیدند، هرگز دچار شکست و سرگردانی نمی شدند . عترت علیهم السلام چون چشمه های زلالی هستند که با سرعت هرچه تمامتر باید به سوی آنها شتافت: فاین یتاه بکم، بل کیف تعمهون و بینکم عترة نبیکم و هم ازمة الحق و اعلام الدین و السنة الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن، وردوهم ورود الهیم العطاش (8); «باز گمراهانه به کجا می روید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی که عترت پیامبرتان در میان شماست، آنها زمامهای حق، پرچمهای دین و زبانهای صدق هستند; آنها را در بهترین جایی که قرآن را در آن حفظ می کنید، جای دهید و همچون تشنگانی برای سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید .»

ابن ابی الحدید، عالم سنی مذهب و شارح بزرگ نهج البلاغه، در ذیل این خطبه به حدیث ثقلین اشاره و با آیه تطهیر تاکید بر تعیین الهی عترت علیهم السلام می کند . و آنگاه به شرح عبارت «ازمة الحق » می پردازد .

وی در ادامه این مطلب می نویسد: در عبارت «فانزلوهم باحسن منازل القرآن » سری بزرگ است . این بدین معناست که مکلفان را امر کرد که دقیقا در تجلیل، انقیاد و تعظیم در برابر عترت علیهم السلام و نیز اطاعت اوامرشان، آنان را جاری مجرای قرآن قرار دهید; یعنی با تمسک و تعظیم عترت، آنان را در قلب و سینه خود جای دهید; همان جا که قرآن را جای می دهید . یا شاید منظور آن باشد که در بهترین جایگاههایی که قرآن برای آنها مشخص کرده است، آنان را جای دهید . (9)

در عبارت «وردوهم ورود الهیم العطاش » نیز این تبعیت روشنتر بیان شده است .

گفته اند: «ورودهم » از «ورود» می باشد به معنای حضور نزد آب نوشیدنی و «هیم العطاش » نیز به معنای شتر عطشان است . منظور از عبارت این است که در گرفتن علم و دین از اهل بیت علیهم السلام حریص باشید بمانند حرص شتران عطشانی که به آب می رسند . (10)

در اطاعت آنان حتی گامی پس و پیش از آنان هم، خسرانی جبران ناپذیر است و سبب انحراف از جاده هدایت می شود: انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هوی ولن یعیدوکم فی ردی فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا و لا تسبقوهم فتضلوا و لا تتاخروا عنهم فتهلکوا (11); «به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سمت که آنان گام برمی دارند، منحرف نشوید و قدم به جای قدمشان بگذارید، آنها هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند . اگر سکوت کنند، سکوت کنید و اگر قیام کردند قیام کنید، از آنان پیشی نگیرید که گمراه می شوید، از آنان عقب نمانید که هلاک می گردید . »

بنابراین رهبران و حاکمان حقیقی امت و جامعه اسلامی، ائمه اطهار علیهم السلام هستند . وجود آنان چون ستون است که اگر حفظ شود، ساختمان از خطرات در امان است .
ب - نقش رهبری در زمان غیبت

در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام، حاکم جامعه ولی فقیه زمان است که فرمودند: هو حجتی علیکم و انا حجة الله; «او حجت من بر شماست و من حجت خدایم » لذا ولی فقیه نماینده معصوم علیه السلام در زمان غیبت ایشان و مجری فرامین الهی به واسطه ایشان است .

نقش رهبر و جامعه از چنان اهمیتی برخوردار است که ضرورت وجود او در متون دینی ما مورد تصریح و تاکید فراوان قرار گرفته است: الامامة نظاما للامة و الطاعة تعظیما للامامة (12); «امامت نظام امت، و اطاعت از رهبری، بزرگداشت و حفظ امامت است » ; یعنی اگر امت بی امام باشد، دارای انسجام و هماهنگی نمی گردد .

حاکم جامعه اسلامی چون رشته تسبیح می ماند که دانه های آن را در کنار هم حفظ می کند: مکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز یجمعه و یضمه: فان انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب، ثم لم یجتمع بحذافیره ابدا; «جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مهره ها را متحد ساخته و به هم پیوند می دهد . اگر این رشته از هم بگسلد، مهره ها پراکنده و هرکدام به سویی خواهند افتاد و هرگز جمع آوری نخواهند شد .»

بنابراین نقش رهبر یک امت جلوگیری از پراکندگی و تشتت افراد جامعه و ایجاد وحدت میان آنها در صورت بروز هرگونه اختلافی است . روشن است جامعه ای که می خواهد از هم فروپاشد، ابتدا به سمت تفرقه و اختلاف سوق می یابد; لذا طرح ریزیهای دقیق دشمنان پیوسته بر این متمرکز است که میان آحاد جامعه اسلامی اختلاف و تفرقه بیندازند و از آنجا که با وجود رهبری و ایفای نقش مذکور، این طرح به فرجام نخواهد رسید، پیکان حملات آنان به سوی رهبری نشانه می رود . از اینرو شاهد طرح شبهاتی چون ایجاد مقایسه ای یکسان میان رهبر دینی و نقش یک دیکتاتور سلطنت طلب در راس یک حکومت هستیم . لذا از یک نظام اسلامی با رهبری دینی یک جامعه تحت استبداد رای یک مستبد می سازند .

حاکم و رهبر جامعه اسلامی زمانی می تواند جایگاه خود را در جامعه عمق بخشد که آحاد آن جامعه، نقش وی را به عنوان نماینده امام معصوم علیه السلام در زمان غیبت بپذیرند و از عمق جان دستوراتش را فرمان برند .

در طول تاریخ اسلام، هر زمان که نقش رهبر جامعه اسلامی - چه امام معصوم علیه السلام و چه نمایندگان ایشان - از جانب امت اسلامی جدی گرفته نشده و اوامر و فرامین وی چنانکه شایسته است مورد پذیرش آنان قرار نگرفته است، به سقوط و انزوای آن جامعه منجر شده است .

علت اصلی انحراف کوفیان در زمان امام علی علیه السلام، عدم اطاعت ایشان از امام خود می باشد که به بروز و ظهور پیشامدهای ناگواری انجامید که شکست حتمی آنان را تا سالهای بعد از امام علیه السلام به دنبال داشت . بلکه می توان گفت از آن پس دروازه خوشبختی به روی آنان بسته شد . به قدرت رسیدن کسانی چون حجاج بن یوسف ثقفی - که حضرت پیش از او به این پیشامد اشاراتی می نماید و قتلها و خونریزیهای فراوان او که انسان از یادآوری آن شرم دارد و پیامد آن تثبیت قدرت و حکومت معاویه و واگذار کردن آن به یزید ملعون و بی تفاوت شدن مردم کوفه و فجایع کربلا همگی برگرفته از همان نافرمانیهایی است که امت جامعه علوی در قبال امام خود انجام داد: لقد کنت امس امیرا، فاصبحت الیوم مامورا، و کنت امس ناهیا، فاصحبت الیوم منهیا و قد اجببتم البقاء و لیس لی ان احملکم علی ما تکرهون (13); «دیروز فرمانده امیر شما بودم، ولی امروز فرمانم می دهند، دیروز بازدارنده بودم و امروز مرا بازمی دارند، شما زنده ماندن را دوست دارید و من نمی توانم شما را به راهی که دوست ندارید، اجبار کنم .»

در جای دیگر از نقش خویش به عنوان رهبر جامعه و عملکرد جامعه در برابر ایشان سخن می گوید: ایها الناس انی قد بثثت لکم المواعظ التی وعظ الانبیاء بها اممهم و ادیت الیکم ما ادت الاوصیاء الی من بعدهم، و ادبتکم بسوطی فلم تستقیموا، و حدوتکم بالزواجر فلم تستوسقوا . لله انتم! اتتوقعون اماما غیری یطا بکم الطریق و یرشدکم السبیل؟ الا انه قد ادبر من الدنیا ما کان مقبلا و اقبل منها ما کان مدبرا، و ازمع الترحال عباد الله الاخیار، و باعوا قلیلا من الدنیا لا یبقی بکثیر من الاخرة لا یفنی (14); «ای مردم! من پند و اندرزهایی که پیامبران در میان امتهای خود داشتند، در میان شما نشر دادم و وظایفی که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقق بخشیدم . با تازیانه شما را ادب کردم نپذیرفتید، به راه راست نرفتید و با هشدارهای فراوان شما را خواندم، ولی شما جمع نشدید . شما را به خدا! آیا منتظرید رهبری جز من با شما همراهی کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود پشت کرد و آنچه پشت کرده بود روی آورد و بندگان نیکوکار خدا آماده کوچ کردن شدند، و دنیای اندک و فانی را با آخرت جاویدان تعویض کردند .»

حضرت سقوط حکومت خود را پیش بینی و به دنبال آن علت این اضمحلال را نیز بیان می فرماید: ما هی الا الکوفة، اقبضها و ابسطها، ان لم تکونی الا انت تهب اعاصیرک فقبحک الله (15); «اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است که آن را بگشایم یا ببندم، ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی در برابر اینهمه مصیبتها و طوفانها، چهره ات زشت باد!

آنگاه فرمود: به من خبر رسیده که بسربن ارطاة (16) بر یمن تسلط یافته است . سوگند به خدا می دانستم که مردم شام بزودی بر شما غلبه خواهند کرد .

و به دنبال این سخن افراد خویش و معاویه را مقایسه می کند:

1- آنها در یاری کردن باطل خود وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرقید .

2- شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند .

3- آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید .

4- آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی .

اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شما امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید .

امام علیه السلام چنان از امت خود بیمناک است که حتی به اندازه سپردن کاسه ای چوبی هم، به آنان اطمینان ندارد، چه رسد به پیروی و اطاعت محض آنان . و این نهایت غربت و مظلومیت امام علیه السلام است . حضرتش در ادامه چنین شکوه سر می دهد; خدایا! من این مردم را با پند و تذکرهای خود خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند . آنها از من به ستوه آمدند و من از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام . به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من به آنها مسلط کن! خدایا دلهای آنان را آنچنان که نمک در آب حل می شود، آب کن! به خدا سوگند، دوست داشتم به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فراس بن غنم (17) می داشتم .

امام امت چونان محور آسیاب می باشد که همواره افراد به دور او در گردش منظم هستند، به طوری که نبایستی هریک از مدار خود انحراف یابد که زیربنای آن فرو ریزد: «و انما انا قطب الرحا، تدور علی و انا بمکانی، فاذا فارقته استحار مدارها، و اضطرب ثفالها، هذا لعمرالله الرای السؤء . . . ؟ «من چونان محور سنگ آسیاب باید بر جای خود استوار بمانم تا همه امور کشور، پیرامون من و به وسیله من به گردش درآید، اگر من از محور خود دور شوم، مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فرو ریزد .»

پیروی از امام و رهبری، امت را از حیرت و سرگردانی در بحرانهای حوادث باز می دارد تا نسبت به زمانه خویش و حوادث آن هشیار بوده راه را از بیراهه تمیز دهند، همانطور که قوم بنی اسراییل به واسطه تبعیت ننمودن از اوامر حضرت موسی علیه السلام به حیرت و سرگردانی دچار گشتند: . . . لکنکم تهتم متام بنی اسراییل و لعمری لیضعفن لکم التیه من بعدی اضعافا بما خلفتم الحق وراء ظهورکم و قطعتم الادنی و وصلتم الابعد، و اعلموا انکم ان اتبعتم الداعی لکم، سلک بکم منهاج الرسول، و کفیتم مؤونة الاعتساف و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق (18); «اما چونان امت بنی اسراییل در حیرت و سرگردانی فرو رفتید . به جانم سوگند سرگردانی شما پس از من بیشتر خواهد شد; چرا که به حق پشت کردید و از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله بریده، به بیگانه ها نزدیک شدید . آگاه باشید! اگر از امام خود پیروی می کردید، شما را به راهی هدایت می کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله رفته بود، و از اندوه بیراهه رفتن در امان بودید و بار سنگین مشکلات را از دوش خود برمی داشتید .
ج - حقوق متقابل مردم و رهبری

امام و امت در یک جامعه، حقوقی بر گردن یکدیگر دارند که با رعایت آن، جامعه رشد و شکوفایی خود را به سوی صلاح و سعادت خواهد داشت . این حقوق از یک طرف وظایف امت را در قبال رهبر مشخص می کند و از طرف دیگر جایگاه ویژه رهبر را در سوق دادن جامعه به سوی کمال نشان می دهد: ایها الناس، ان لی علیکم حقا، و لکم علی حق: فاما حقکم علی: 1- فالنصیحة لکم; 2- و توفیر فیئکم علیکم; 3- و تعلیمکم کیلا تجهلوا; 4- و تادیبکم کیما تعلموا (19); «ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است; حق شما بر من: 1- آنکه از خیرخواهی شما دریغ نورزم; 2- بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم; 3- شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید; 4- و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید .»

و اما حقی علیکم: 1- فالوفاء بالبیعة; 2- و النصیحة (20) فی المشهد و المغیب; 3- و الاجابة حین ادعوکم; 4- والطاعة حین آمرکم; «و اما حق من بر شما این است که: 1- به بیعت با من وفادار باشید; 2- در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید; 3- هرگاه شما را فرا خواندم اجابت کنید; 4- و فرمان دادم، اطاعت کنید .»

آنچه بیش از همه چیز اهمیت دارد جنبه اطاعت پذیری جامعه نسبت به اوامر رهبر جامعه اسلامی است که ثبات اجتماعی لازم را در پی داشته آن را از گزند حملات پنهان و پیدای دشمنان باز می دارد . دو قسمت آخر کلام امام علیه السلام دقیقا بیانگر همین جنبه می باشد . این اطاعت محض همواره جامعه اسلامی را زنده و پویا و هوشیار نگه داشته و از حیله های مکارانه دام گستران جامعه اسلامی پرده برمی دارد .

از طرف دیگر با این اطاعت و تبعیت محض، زمینه رشد و تعالی افراد به سوی اهداف مورد نظر اسلام برای سعادت انسان بدرستی آماده می گردد . با پدید آمدن این حالت هم استعدادهای علمی به شکوفایی می رسند و هم استعدادهای اخلاقی بشر تربیت و تزکیه می یابند; همان رسالتی که پیامبران داشتند: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة . . . (21)

روشن است که تعلیم و تزکیه دو رسالت حقیقی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است که در آیه کاملا تصریح گشته و هدف بعثت ایشان هم بر این دو محور بوده است . کلام امام علی علیه السلام در بیان حقوق مردم برایشان نیز دقیقا بر این نکته مشعر است که علاوه بر آموزش تعلیم، تربیت و به عبارتی تزکیه آنان را عهده دار می باشد .

بنابراین امامت و رهبری نظم دهنده جامعه و اطاعت از آن سبب حفظ آن رسالت است: و الامامة نظاما للامة و الطاعة تعظیما للامامة; (22) «امامت نظام امت و طاعت از رهبری بزرگداشت و حفظ امامت است .

بنابراین از مجموع آنچه گذشت می توان فهمید که وجود امام و رهبر برای یک جامعه اسلامی از ضروریات مسلم دین اسلام است و در نتیجه بروز هرگونه خدشه در این امر موجبات سقوط و انحطاط جامعه را فراهم می آورد ; لذا تقویت رهبری وظیفه آحاد امت جامعه اسلامی است و این تقویت جز با پیروی از مقام فوق، عملی نمی گردد . و چنانچه جامعه اسلامی به سوی تضعیف این مقام پیش رود، انحراف و سقوط جامعه حتمی است همانطور که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله جامعه اسلامی دچار مشکلات لاینحلی گشت که درمان آن حتی سالهای بعد هم عملی نشد .
2- اختلاف و تفرقه

تفرقه و تشتت از مهمترین عوامل انقراض حکومتهاست . آنگاه که قلوب با هر گرایش سیاسی و حزبی با هم یکی شود و زبانها یک چیز بخواهند و دستها با هم بالا روند، می توان انتظار داشت در جامعه ای می توانند تحولات بنیادین پدید آورند و نظام حکومتی را کاملا تغییر دهند .

اسلام از آغاز ظهور، تلاش خود را بر اتحاد و اتفاق مسلمانان متمرکز کرده است: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا . . . (23); «همه به ریسمان - دین - خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و نعمت خدا را به یاد آورید که با هم دشمن بودید، خداوند در قلوب شما الفت و وحدت گرایی را ایجاد نمود و به وسیله نعمت او با هم برادر شدید . . .»

خداوند متعال تفرقه و تشتت را بشدت نهی کرده است: و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم (24); «و مانند کسانی نباشید که بعد از آمدن دلایل روشن، راه تفرقه و اختلاف را پیش گرفتند . آنان گرفتار عذاب دردناک شوند .»

قرآن مجید از وحدت و ارتباط قلوب با یکدیگر به عنوان رمز فلاح و رستگاری یاد کرده می گوید: یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون (25); «ای کسانی که ایمان آورده اید، شکیبا باشید و دیگران را به شکیبایی فراخوانید . صبر داشته باشید و با یکدیگر پیوسته و مرتبط باشید و تقوای الهی را پیشه کنید . باشد که رستگار شوید .»

اختلاف و تشتت قلوب و آرا سبب سستی و ضعف نیرو و قدرت مؤمنان می گردد; از این رو به مؤمنان توصیه می شود، زیر پرچم اسلام درآمده امر خدای متعال و رسول او را بدون هیچ عذری پذیرا باشند: اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم (26); «خدا و رسول او را اطاعت کنید و درگیری و نزاع نکنید که سست می شوید و قدرتتان زایل می شود .»

امام علی علیه السلام یکی از علل شکست کوفیان را بروز تفرقه و حزبگرایی در میان آن ان می داند: الا و انکم قد نفقتم ایدیکم من حبل الطاعة . . . فان الله سبحانه تعالی قد امتن علی جماعة هذه لاامة فیما عقد بینهم من جهل هذه الالفة التی ینتقلون فی ظلها و یاوون الی کنفها، بنعمة لا یصرف احد من المخلوقین لها قیمة لانها ارجح من کل ثمن . . . و اعلموا انکم صرتم بعد الهجرة اعرابا و بعد الموالاة احزابا . . . (27); «آگاه باشید هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید و با زنده کردن ارزشهای جاهلیت دژ محکم الهی را درهم شکستید، درحالی که خداوند بر این امت اسلامی بر «وحدت و برادری » منت گذارده بود که در سایه آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی توان همانند آن تصور کرد . . . بدانید که پس از هجرت دوباره چونان اعراب بادیه نشین شده اید و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل شده اید . از اسلام تنها نام آن و از ایمان جز نشانی نمی شناسید .

امام علیه السلام در این کلام نورانی به چند عامل مهم در انحراف و سقوط مردم کوفه و امت اسلامی، اشاره می فرماید:

1- عدم اطاعت از رهبری

2- زنده کردن ارزشهای جاهلی و کم رنگ کردن ارزشهای اسلامی

3- از بین رفتن وحدت و برادری میان خود و از دست دادن ارزش تالیف قلوب

4- حزب گرایی و چند دستگی

5- فسخ ارزشهای اسلامی و باقی ماندن نام اسلام

هریک از علل فوق، همچون حلقه زنجیر به هم پیوسته اند . جای تعجب آنجاست که شاهد پراکندگی اهل حق در دفاع از حق و استواری اهل باطل بر حمایت از باطل خود باشیم . این غصه ای بس دردناک است که در زمان حضرت بارها از زبان مبارک ایشان خطاب به مردم شنیده شد: فیا عجبا! عجبا و الله یمیت القلب و یجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم! فقحبا لکم و ترحا، حین صرتم غرضا یرمی! (28). . . ; «شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقید . زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید . . .»

«. . . به من خبر رسیده که «بسربن ارطاة » بر یمن تسلط یافته است، سوگند به خدا می دانستم که مردم شام بزودی بر شما غلبه خواهند کرد; زیرا آنها در یاری کردن باطل خود وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرقید!» (29)

بنابراین عامل پیروزی در کثرت یا قلت جمعیت نیست بلکه اتحاد و استقامت در راه آرمان و هدف است: . . . و العرب الیوم و ان کانوا قلیلا، منهم کثیرون بالاسلام، عزیزون بالاجتماع! فکن قطبا و استدر الرحا بالعرب (30); «عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندک اما با نعمت اسلام فراوانند و با اتحاد و هماهنگی عزیر و قدرتمندند .»

خداوند متعال دلهای مسلمانان را به جهت ایمان آوردن به پروردگار متعال به هم نزدیک فرمود که اگر تمام ساکنان زمین می خواستند چنین الفتی را در قلوب مؤمنین بوجود آورند نمی توانستند چنین کنند: «و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم .» (31)

وحدت و اتحاد نعمت ارزشمند و عظیمی است که خدای تعالی به مسلمانان عطا کرد و آنان نیز باید منزلت و قدر این لطف الهی را بشناسند و به هر بهایی آن را از دست ندهند که: لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید (32); «اگر شکر نعمت بجای آرید بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار می کنم .»
3- دنیاطلبی

توجه به دنیا و مظاهر دنیوی و اندوختن مال و ثروت از جمله عوامل سقوط و انحطاط دولتها بوده است . دنیاطلبی و دنیاگرایی ممکن است در دو حوزه اساسی نمود داشته باشد:

1- حوزه سران و دولتمردان جامعه

2- حوزه افراد جامعه

دنیاطلبی سران شکاف عظیمی بین آنان و افراد جامعه پدید می آورد; به طوری که قشر مستضعف امت اسلامی سردمداران خویش را تافته جدا بافته پنداشته و کم کم از یاری و حمایت آنان دست برمی دارند و از طرفی این صفت ناپسند از دلسوزان آنان منفعت طلبانی می سازد که هیچگاه رنج و درد اقشار ضعیف جامعه خویش را درک نمی کنند .

پرهیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و دیگر ائمه اطهار علیهم السلام از دنیاگرایی و دنیاطلبی و همنشینی آنان با تهیدستان و نیازمندان نه از باب فقر و عدم توانایی در به دست آوردن ثروت، که به جهت درک رنج مردم ناتوان بود .

قرآن مجید گاهی از سران زیاده طلب یک قوم به عنوان «ملا» یاد نموده و آنان را مسؤول طغیان و کفر می داند: «و قال الملا من قومه الذین کفروا و کذبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم فی الحیوة الدنیا ما هذا الا بشر مثلکم (33). . . ; «و سران قوم او همانها که کافر شدند و دیدار قیامت را تکذیب کردند و در زندگی دنیا آنها را خوش قرار دادیم و گفتند: این چیزی جز یک انسان مانند شما نیست . . . .

حضرت موسی علیه السلام به درگاه الهی می نالد: ربنا انک اتیت فرعون و ملاه زینة و اموالا فی الحیوة الدنیا ربنا لیضلوا عن سبیلک . . . (34); «خدایا به فرعون و سران حکومتی و اطرافیان او زینت و ثروت دادی تا مردم را از راه تو گمراه کنند . . .»

واژه دیگری که قرآن برای دنیاطلبان مذموم به کار برده است، «مترف » یا اشتقاقات آن است: و ما ارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین (35); «و هیچ پیامبری را به سرزمینی نفرستادیم مگر اینکه «خوشگذرانان » آن دیار گفتند: ما به آنچه شما برایش فرستاده شده اید کافر هستیم و ما دارای اموال و اولاد بیشتری هستیم و ما عذاب نخواهیم شد .

و اذا اردنا ان نهلک قریته امرنا مترفیها ففسقوا فیها محق علیها القول فدمرناها تدمیرا (36); «و وقتی اراده می کنیم مردم سرزمینی را نابود کنیم، ثروتمندان خوشگذران آن را امر می کنیم گناه کنند سپس حکم (نابودی) آنها می رسد و محقق می شود، پس بتحقیق آنها را نابود می کنیم .»

امام علی علیه السلام نیز فرمانداران را از مرفه طلبی و دنیاگرایی و اشرافیت نهی می کردند و بدقت مراقب آنان بودند . پس در نامه ای به یکی از فرمانداران خود - عثمان بن حنیف - می نویسند: اما بعد، یابن حنیف! فقد بلغنی ان رجلا من فتیة اهل البصرة دعاک الی مادبة خاسرعت الیها تستطاب لک الالوان و تنقل الیک الجنان . و ما ظننت انک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غنیهم مدعوا . فانظر الی ما تقضمه من هذا المتضم (37); «ای پسر حنیف! به من گزارش داده اند که مردی از سرمایه داران بصره تو را به میهمانی خویش فراخوانده و تو به سوی آن شتافته ای . خوردنیهای رنگارنگ برای تو آورده و کاسه های پر غذا پی در پی جلوی تو نهاده اند; گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کنی کجایی و بر سر کدام سفره می خوری؟»

آنگاه امام علیه السلام از سیره خویش در این راه سخن می گویند: «آگاه باش هر پیروی را امامی است که از او پیروی می کند، و از نور دانشش روشنی می گیرد . آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است . بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید . پس به خدا سوگند! من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته، و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکرده ام، بر دو جامه کهنه ام نیفزودم و از زمین دنیا حتی یک وجب را در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است . . . .

من اگر می خواستم، می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم کنم; اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وا دارد که طعامهای لذیذ برگزینم; در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده و جگرهای سوخته وجود داشته باشد . . . .

آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟

آفریده نشدم که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد; چونان حیوان پرواری که تمام همت او علف و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پرکردن شکم بوده و از آینده خود بی خبر است! . . .»

توجه و تعمق در همین بیانات نورانی درس بزرگی برای همه کارگزاران و متولیان جامعه اسلامی است که با تاسی به مولایشان علیه السلام از زخارف دنیوی دوری جویند و در فکر کسانی باشند که حتی قرص نانی برای خوردن ندارند; در اینصورت است که احساس همدردی و دلسوزی در آنان تحریک شده و در پی رفع مشکلات جامعه می افتند . در ادامه همین خطبه امام علیه السلام حیله ها و نیرنگهای دنیا را بیان می کنند و با دعوت به اندیشیدن در احوالات آنان که به گور رفته و دنیا را واگذارده اند، هشدار لازم را جهت دوری از دنیا می دهد و آنگاه از وضعیت خویش در دنیا می گوید که چگونه مهار دنیا در دستان اوست نه مهار او در دست دنیا و در نهایت می فرماید: «پس، از خدا بترس ای پسر حنیف! و به قرصهای نان خودت قناعت کن تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد .»

توجه به زخارف دنیوی علاوه بر آثار سوء فردی سبب انحراف افراد جامعه به سوی دنیا گرایی و در نتیجه ویرانی جامعه می گردد; و انما یؤتی خراب الارض من اعواز اهلها، و انما یعوز اهلها لاشراف انفس الولاة علی الجمع . . . (38); «اما ویرانی زمن (کشور) تنها به این علت است که کشاورزان و صاحبان زمین فقیر می شوند و بیچارگی وفقر آنها به خاطر آن است که زمامداران به جمع اموال می پردازند و . . .»

حضرت در طول زمامداری خویش پیوسته غیر از نکوهش دنیا و رابطه خود با آن و نیز تذکر به زمامداران خویش مبنی بر دوری جستن از ثروت اندوزی و دنیاگریزی، با یادآوری چگونگی زندگی و سلوک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دیدگاه ایشان نسبت به دنیا سخن می گویند . (39)
حوزه دوم: مردم و دنیاطلبی

بدیهی است نه تنها گرایش سردمداران به سوی ثروت اندوزی و دنیاطلبی مذموم است بلکه اگر این مشکل دامنگیر امت اسلامی هم گردد خطرزا بوده و باعث شکست و انحطاط حکومت اسلامی می شود .

حضرت در خطبه 133 در بیان علل سقوط مردم و جامعه به چند عامل اشاره می فرماید; از جمله به جمع آوری ثروت در این بین اشاره می فرماید: و تعادیتم فی کسب الاموال; «و در جمع آوری ثروت به دشمنی پرداختید .»

اگر امتی پس از دنیا گریزی، دچار تغییر و دگرگونی گشت و به جای پرداختن به ارزشهای معنوی به دنیا روی آورد، به بیان حضرت از سعادت و رستگاری بی بهره خواهند ماند: «فان الناس قد تغیر کثیر منهم عن کثیر من خطهم، فمالوا مع الدنیا و نطقوا بالهوی و انی نزلت من هذا الامر منزلا معجبا . . . (40); «همانا بسیاری از مردم تغییر کردند و از سعادت و رستگاری بی بهره ماندند، به دنیا پرستی روی آورده از روی هوای نفس سخن گفتند . کردار اهل عراق مرا به شگفتی وا داشته است که مردمی خودپسند در چیزی گرد آمدند، می خواستم زخم درون آنها را مداوا کنم، پیش از آنکه ناعلاج گردد .

پس دنیاپرستی چون مرضی است که اگر زود علاج نگردد، تبدیل به زخم عمیقی می شود که علاج آن را غیر ممکن می سازد و صاحب آن را هلاک می گرداند; فانما اهلک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحق فاشتروه و اخذوهم بالباطل فاقتدوه (41); «همانا ملتهای پیش از شما به هلاکت رسیدند بدان جهت که حق مردم را نپرداختند، پس دنیا را با رشوه دادن به دست آوردند و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت کردند .

دنیا پرستی از جمله گامهای شیطانی است که انسان با روی آوردن به آن، گام به گام به سوی دیگر عوامل هلاکت پیش می رود که به برخی در این خطبه اشاره شده است:

1- نپرداختن حق مردم

2- به دست آوردن ثروت از طریق نامشروع

3- گمراه نمودن مردم و بردن آنها به سوی باطل

سه عنصر فوق نشات گرفته از همان حس دنیاطلبی و ثروت اندوزی صاحبان آن است که مسلما شیطان گام به گام انسانها را به سوی نیستی می برد: و لا تتبعوا خطوات الشیطان (42); «از گامهای شیطان پیروی نکنید .»

دنیاطلبی یکباره انسان را متحول نمی کند; بلکه بتدریج وی را به سوی خلافهایی می کشاند که سقوط حتمی اش را در پی دارد . به همین دلیل دنیاطلبی چون گردابی است که هرچه آدمی در آن پا گذارد بیشتر فرو می رود; به همین دلیل حضرت پیوسته دنیا را نکوهش و خود را از آن دور می کند . البته منظور حضرت از دنیا حب دنیا و مظاهر آن است که انسان را به نافرمانی و ستمگری وامی دارد و تا سر حد تجاوز به حقوق دیگران پیش می برد; اما اگر از دنیا نیکو و برای ذخیره اخروی استفاده شود، قطعا جایگاهی مناسب خواهد بود; همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: الدنیا مزرعة الاخرة; «دنیا مزرعه آخرت است .»
4- سیر ارتجاعی و مسخ ارزشها

انگیزه تبدیل حکومت غیر اسلامی به جامعه ای اسلامی با روی آوردن به ارزشهای دینی و رویگردانی از آنچه که با این ارزشها منافات دارد، آغاز می گردد و به سر انجام می رسد . بدیهی است که ارزشهای اسلامی سبب پابرجایی حکومت دینی با وجود تمام مشکلات خواهد بود: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لاتحزنوا . . . ; (43) «آنانکه گفتند محققا پروردگار ما خداست و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر آنها نازل شوند که دیگر هیچ ترس و حزنی از گذشته نداشته باشید . . .»

چنانچه ارزشهای دینی در جامعه کم رنگ یا بی رنگ می شوند و افراد جامعه در برابر این مساله بی تفاوت باشند، باید انتظار سقوط و انحطاط جامعه را داشت . بنابراین چه بسا حفظ یک حکومت اسلامی به مراتب مهمتر و ارزشمندتر و سخت تر از اصل ایجادی آن باشد .

تاسف بیشتر آنجاست که همانانی که برای پیروزی حکومت اسلامی، جامه دریده و جان و مال و فرزند داده اند، به نقطه ای برسند که با دست خویش ثمره زحمات خود و دیگران را یکسره بر باد دهند .

این تحول و تقلب درونی، خاص همه انسانهاست . در زمان ائمه معصوم علیه السلام بخصوص امام علی علیه السلام بسیاری از دوستان و یاران حضرت پس از مدتی به صف دشمنان پیوستند .

حضرت در بیانات خود بدقت به این امر اشاره می کردند و به موعظه و پند امت می پرداختند تا شاید دلهای آماده، از گمراهی و غفلت به در آیند: عباد الله، انکم - و ما تاملون من هذه الدنیا - اشویای مؤجلون و مدینون مقتضون: اجل منقوص و عمل محفوظ، فرب دائب مضیع و رب کادح خاسر و قد اصبحتم فی زمن لا یزداد الخیر فیه الا ادبارا و لا الشرقیة الا اقبالا و لا الشیطان فی هلاک الناس الا طمعا (44). . . ; «بندگان خدا! شما و آنچه از این دنیا آرزومندید، مهمانهایی هستید که مدتی معین برای شما قرار داده شده است; بدهکارانی که مهلت کوتاهی برای پرداخت دارید . همه اعمال شما حفظ می شود . چه بسیارند تلاشگرانی که به جایی نرسیدند و زحمتکشانی که زیان دیدند! در روزگاری هستید که خوبی به آن پشت کرده، می گذرد و بدی بدان روی آورده، پیش می تازد و طمع شیطان در هلاکت مردم بیشتر می گردد . هم اکنون روزگاری است که ساز و برگ شیطان تقویت شده، نیرنگ و فریبش همگانی و به دست آوردن شکار برای او آسان است . . . کجایند خوبان و صالحان شما؟ کجایند آزاد مردان و سخاوتمندان شما؟ کجایند پرهیزکاران در کسب و کار؟ . . . فساد آشکار شد، نه کسی باقی مانده که کار زشت را دگرگون کند و نه کسی که از نافرمانی و معصیت باز دارد . شما با چنین وصفی می خواهید در خانه قدس الهی و جوار رحمت پروردگاری قرار گیرید؟ . . . نفرین بر آنان که امر به معروف می کنند و خود آن را ترک می نمایند و نهی از منکر کنند و خود مرتکب آن می شوند .»

حضرت علیه السلام با توصیف وضعیت افراد زمانه خود گویی علت سقوط جامعه انسانی را بیان می دارد: واعلموا رحمکم الله انکم فی زمان القائل فیه بالحق قلیل و اللسان عن الصدق کلیل و اللازم للحق ذلیل اهله معتکغون علی العصیان، مصطلحون علی الادهان، فتاهم عارم و شائبهم آثم و عالمهم منافق و قارنهم مماذق، لا یعظم صغیرهم کبیرهم و لا یعول غنیهم فقیرهم (45); «خدا شما را رحمت کند، بدانید که همانا شما در روزگاری هستید که گوینده حق، اندک و زبان از راستگویی عاجز، و حق طلبان بی ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشکای همداستانند، جوانانشان بد اخلاق و پیرمردانشان گنهکار و عالمانشان دورو و نزدیکانشان سودجویند، نه خرد سالان، بزرگان را احترام کنند و نه توانگرانشان، دست مستمندان را می گیرند .»

مگر چه مدت زمان از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله می گذشت که امت اسلامی دچار چنین امراض روحی و اخلاقی گشت . مگر قرآن، این کتاب الهی در دست آنها نبود؟ ! مگر جان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام - این قرآن ناطق - میانشان نبود که چنین سرکش شدند و به ارمغان الهی رسول خدا پشت کردند و ارزشهای اسلامی را ضد ارزش می خوانند; به طوری که از دین چیزی باقی نماند .

وقتی قوانین و پیمانهای الهی به خاطر منافع شخصی افراد زیر پا گذاشته شود، پایه های حکومت به تزلزل و سستی می گراید و به جای نزول رحمت و برکات قدسی باید شاهد نقمت و انتقام الهی بود: و قد تزون عهود الله صقوفته فلا تعضبون! و انتم لنقض ذمم آبائکم تاتفون و کانت امور الله علیکم ترد، و عنکم تصدر و الیکم ترجع فمکنتم الطلقة من منزلتکم و القیتم الیهم ازمتکم و اسلمتم امور الله فی ایدیهم (46). . . ; «با آن همه بزرگواری و کرامت هم اکنون می نگرید که قوانین و پیمانهای الهی شکسته شده است; اما خشم نمی گیرید; درحالی که اگر پیمان پدرانتان نقض می شد، ناراحت می شدید . شما مردمی بودید که دستورات الهی ابتدا به دست شما می رسید و از شما به دیگران ابلاغ می شد و آثار آن باز به شما برمی گشت; اما امروز جایگاه خود را به ستمگران واگذاردید و زمام امور خود را به دست بیگانگان سپردید و امور الهی را به آنان تسلیم کردید; آنهایی که به شبهات عمل می کنند و در شهوات غوطه ورند، به خدا سوگند! اگر دشمنان، شما را در زیر ستارگان آسمان بپراکنند، باز خداوند شما را برای انتقام گرفتن از ستمگران گرد می آورد .»

امیدواری به انسانهایی که پس از قوت و صلابت به سوی سستی و ضعف روی آورده و تن خواهی را بر خداخواهی ترجیح می دهند و تنها به شعار - نه عمل - اکتفا می کنند، همانند آن است که با کندترین پیکان و تیری شکسته روی به عرصه پیکار پا گذارد، که قطعا جز شکست و فرار در پی نخواهد داشت .

«بدانید که افراد ضعیف و ناتوان هرکز نمی توانند ظلم و ستم را دور کنند و حق جز با تلاش به دست نمی آید . . . به خدا سوگند، فریب خورده آن کس که به گفتار شما مغرور شود کسی که به امید شما به سوی پیروزی رود، با کندترین پیکان به میدان آمده است و کسی که بخواهد دشمن را به وسیله شما هدف قرار دهد با تیری شکسته تیراندازی کرده است . . . راستی شما را چه می شود؟ دارویتان چیست؟ و روش درمانتان کدام است؟ مردم شام نیز همانند شمایند؟ آیا سزاوار است شعار دهید و عمل نکنید؟ و فراموشکاری بدون پرهیزکاری داشته، به غیر خدا امیدوار باشید؟ (47) »

این ضعفها همگی ناشی از همان دین گرایی و ثروت اندوزی، منفعت طلبی و پول پرستی است که پس از مدتی از تشکیل حکومت اسلامی دامنگیر امت و سردمداران می گردد .

بنابراین اگر میل به تبدیل ارزشها در امت اسلامی به وجود آید و این میل بتدریج به مرحله عمل برسد، دشمنان اسلام را به کمین می نشاند تا با مسخ ارزشها حکومت دینی را فرو پاشند که: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ; «قطعا خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند .»

و این وعده الهی حق است و سنت تاریخی اقوام و گذشتگان نیز نشانگر همین مطلب است . امیدواریم خداوند متعال امت اسلام را از بی تفاوتی و روی آوردن به ارزشهای منفی باز دارد و در مسیر هدایت خاص خویش قرار دهد .
5- جهاد در راه خدا

ارزش جهاد در قرآن کریم بسیار مورد تاکید و اهمیت قرار گرفته است . خداوند متعال اجر و ثوابی برای مجاهدان در راه خدا قرار داده که برای دیگران قرار نداده است: فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجة . . . فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما (48); «خداوند مجاهدان را که با مال و جان خود در راه خدا پیکار می کنند، بر کسانی که بر جای خود نشسته اند برتری داده است; و مجاهدان را بر نشستگان با پاداشی عظیم برتری داده است . . . .»

خریدار متاع این مجاهدان، ذات حق تعالی است: ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا . . . ; «خداوند از مؤمنان جان و مالشان را خریده است تا بهشت برای آنان باشد که در راه خدا قتال می کنند، می کشند و کشته می شوند . این و عده حقی است که در تورات، انجیل و قرآن آمده است .

جهاد در اسلام، جنبه تدافعی دارد و سیره بزرگان هم اینگونه بوده است که مسلمانان آغازگر جنگ نباشند: لا تقاتلوهم حتی یبدؤوکم ; «با آنان نجنگید مگر آنکه ابتدا آنان شروع کنند .»

حضرت جهاد را دری از ابواب جنت برمی شمرد: الجهاد باب من ابواب الجنة (49); «جهاد، دری از درهای بهشت است .

چنانچه مسلمانان از جهاد با دشمن خودداری کنند و از خود ضعف و ناتوانی نشان دهند، رد پای دشمن را قطعا در درون جامعه خود باز کرده اند: الا وانی قد دعوتکم الی قتال هؤلاء القوم لیلا و نهارا و سرا و اعلانا و قلت لکم . اغزوهم قبل ان یغزوکم، فوالله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ذلوا فتواکلتم و تخاذلتم حتی شنت علیکم الغارات و ملکت علیکم الاوطان (50); «آگاه باشید، شب و روز پنهان و آشکار شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید . به خدا سوگند هر ملتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد . اما شما سستی نشان دادید و خواری و ذلت پذیرفتید تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله و سرزمینهای شما را تصرف کرد .

حضرت در آخرین فرازهای این خطبه از سستی و سرکشی امت خود در ترک جهاد چنان می نالد که اندوهش بر دل ساعتها باقی می ماند . صریحا می فرمایند: خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینه ام از خشم شما مالامال است .

امام علیه السلام عامل شکست کوفیان و پیروزی و غلبه شامیان را در ترک و عدم پیروی رهبر خود در رفتن به سوی جهاد برمی شمرد: «به خدایی که جانم در دست اوست، شامیان بر شما پیروز خواهند شد، نه از آن رو که از شما به حق سزاوارترند، بلکه در راه باطلی که زمامدارشان می رود . شتابان فرمان بردارند و شما در گرفتن حق سستی می ورزید . هر آینه ملتهای جهان صبح می کنند - در حالی که از ستم زمامدارانشان در ترس و وحشت هستند - من صبح می کنم در حالی که از ستمگری پیروان خود وحشت دارم . شما را برای جهاد با دشمن برانگیختم، اما کوچ نکردید! حق را به گوش شما خواندم، ولی نشنیدید و در آشکار و نهان شما را دعوت کردم اجابت نکردید . . . آیا حاضران غایب می باشید؟ یا بردگانی در شکل مالکان؟ . . .

حضرت آنان را که ترک جهاد کنند، به حاضرانی تشبیه می کند که غایبند; زیرا از نظر روحی فاقد ارزشند و فقط جسمشان حیات دارد . اینان حتی اگر ادعای مالکیت و برتری هم کنند از آنجا که اسیر هوای نفسند، همچون بردگانی در اسارت نفس خود می باشند .

ترک جهاد و سرپیچی از دستور رهبر به هنگام صف آرایی در برابر دشمن موجب بروز ضعف و ناتوانی در امت می شود که با یاران باطل قابل تعویض خواهند بود، آنهم 10 نفر به یک نفر، 10 نفر از پیروان حق با یک نفر اهل باطل و این بدان جهت است که ایمان قوی در مسلمان سبب تقویت بنیه جسمانی و روحی او می شود و اگر این نیروی قوی از او سلب گردد، بر او نمی توان اعتماد و تکیه نمود: «صبحگاهان کجیهای شما را راست می کنم، شامگاهان به حالت اول برمی گردید، چونان کمان سختی که نه کسی قدرت راست کردن آن را دارد و نه خودش قابلیت راست شدن را داراست . ای مردمی که بدنهایتان حاضر و عقلهای شما پنهان و افکار و آرایتان گوناگون است . . . به خدا سوگند دوست دارم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دینار با من سودا کند; 10 نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنها را به من بدهد!»

در ادامه همین خطبه می فرماید: «اهل کوفه! گرفتار شما شده ام سه چیز دارید و دو چیز ندارید: کرهایی با گوشهای شنوا، گنگهایی با زبان گویا، کورانی با چشمان بینا، نه در روز جنگ از آزادگانید و نه هنگام سختی و بلا برادران یکرنگ می باشید . تهیدست مانید . ای مردم! شما چونان شتران دور مانده از ساربان می باشید، که اگر از سویی جمع آوری شوند، از دیگر سو پراکنده می گردند .

به خدا سوگند، می بینم که اگر جنگ سخت شود و آتش آن شعله گیرد و گرمی آن سوزان، پسر ابوطالب را رها می کنید و مانند جدا شدن زن حامله - پس از زایمان از فرزندش، هریک به سویی می گریزید . . .»

حضرت در صحنه های مختلف از نافرمانی کوفیان در عدم پذیرش و حرکت به جهاد می نالد و آن را برابر با ذلت می داند و از خدا در قبال پذیرش این ذلت امت خود مرگ و جدایی را طلب می نماید و براستی برای شیرمردی که در جنگهای صدر اسلام چنان رشادتها می آفرید و هرگز در جهاد در راه خدا، ذره ای ضعف و زبونی و سکون به خود راه نمی داد، بسی سخت و سنگین می آید که زیر بار چنین ذلتی رود و در برابر معاویه و یارانش عقب نشینی کند: احمد الله علی ما قضی من امر و قدر من فعل و علی ابتلائی بکم ایتها الفرقة التی اذا امرت لم تطع و اذا دعوت لم تجب ان امهلتم خفتم و ان حوربتم خرتم و . . . ما تنتظرون بنصرکم و الجهاد علی حقکم؟ الموت او الذل لکم؟ فا الله لئن جاء یومی لیفرقن بینی و بینکم و انا لصحبتکم قال و بکم غیر کثیر لله انتم (51); «خدا را بر آنچه خواسته و هر کار که مقدر فرموده ستایش می کنم، او را بر این گرفتار شدنم به شما کوفیان می ستایم . ای مردمی که هرگاه فرمان دادم، اطاعت نکردید و هر زمان که شما را دعوت کردم، پاسخ ندادید; هرگاه شما را مهلت می دهم در بیهودگی فرو می روید و در هنگامه جنگ سست و ناتوانید . . . برای پیروزی منتظر چه چیز هستید؟ چرا برای گرفتن حق خود جهاد نمی کنید؟ آیا در انتظار مرگ یا ذلت هستید؟ به خدا سوگند اگر مرگ من فرا رسد - که حتما خواهد رسید بین من و شما جدایی خواهد افتاد; در حالی که من از همنشینی با شما ناراحتم و حضورتان برای من بی فایده بوده است .
6- فقر و بی عدالتی

بروز فقر و بیچارگی در میان اقشار ضعیف جامعه بین آنان و رهبران جامعه شکافی عمیق ایجاد می کند . شکافی که بیش از آنکه برای توده های محروم ضررآفرین باشد، برای سردمداران آنان زیان دارد . فقر از عوامل بسیار مهم در سقوط حکومتهاست; همانطور که موج انقلابها هم از توده های ضعیف مردمی برخاسته است .

اگر فقر و تهیدستی افراد جامعه را به خود مشغول سازد، بتدریج شاهد بی رنگ شدن ارزشهایی هستیم که حکومت بر پایه های آن بنا شده است . مشغولیت دائم به تامین معاش و نگرانی از فقر و بیچارگی شیوع بسیاری از خلافهای اخلاقی را بدنبال خواهد داشت; لذا فقر در روایات به مثابه ئ کفر و مرگ تلقی شده است . رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: کاد الفقر ان یکون کفرا ; و نیز: الفقر، الموت الاکبر (52); فقر مرگ بسیار بزرگی است .

حضرت علی علیه السلام به پسر خود محمدبن حنیفه می فرماید: انی اخاف علیک الفقر (53); «من از فقر بر تو می ترسم »

اگر فقر و تهیدستی در حدی باشد که انسان را از ایمان خود دور نکند و زندگی وی را تحت الشعاع قرار ندهد، چه بسا پسندیده تلقی گردد و بتوان آن را امتحان الهی فرض نمود: و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین (54); «و البته شما را به سختیهایی چون ترس، گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات و زراعت بیازماییم و بشارت و مژده آسایش از آن سختیها به صابران باد .»

ولی آنگاه که فقر از حد و مرز خود بگذرد، باید احساس خطر کرده; زمانی که کاخهای زراندوزان بالا رود و از آن رهبران جامعه شود و فاصله طبقاتی بین اقشار مختلف مردم پدید آید .

ویرانی ظاهری و باطنی جامعه (انحطاط ارزشهای فرهنگی - اخلاقی) دور از انتظار نیست: و انما یؤتی خراب الارض من اعواز اهلها (55); «به طور قطع ویرانی یک سرزمین از فقر و تهیدستی مردم آن کشور است .» (کلمه «اعواز» از «عوز» گرفته شده یعنی فرد، نیازمند به چیزی است که آن را به دست نمی آورد) . (56)

حضرت هنگامی که از اقشار و اصناف مختلف جامعه سخن می فرماید، درباره گروه مستضعفان و محرومان چنین سفارش می نماید: «ثم الله الله فی الطبقة السفلی من الذین لا حیلة لهم، من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزمنی فان فی هذه الطبقة قانعا و معترا و احفظ لله ماستحفظک من حقه فیهم و اجعل لهم قسما من بیت مالک . . . ; «سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه که هیچ چاره ای ندارند و عبارتند از: زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران و دردمندان . همانا در این طبقه محروم، گروهی خویشتنداری کرده، و گروهی به گدایی دست نیاز برمی دارند، پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده . . .»

«امام ادامه می دهند: همواره در فکر مشکلات آنان باش و از آنان روی برمگردان، بویژه به امور برخی از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می شمرند و کمتر به تو دسترسی دارند .

- برای این گروه، از افراد مورد اطمینان و خدا ترس و فروتن، فردی را انتخاب کن تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند . سپس در رفع مشکلاتشان به گونه ای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی . . .

- بخشی از وقت خویش را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی .

- در مجلس عمومی با آنان بنشین

- سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب با تو گفتگو کند .

- من از رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها شنیدم که می فرمود: «ملتی که حق ناتوانان را از زورمندان بی اضطراب و بهانه ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد .»

- درشتی و سخنان ناهموار آنان را برخود هموار کن .

- تنگ خویی و بزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید .

- آنچه به مردم می بخشی بر تو گوارا باشد و اگر چیزی را از کسی بازداری، با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد .

حقیقتا بیانات حضرت در این فرازهای دلنشین روشنگر راه همه رهبران و زمامداران جامعه اسلامی است و اگر وظایف بین رعیت و زمامدار رعایت گردد، هیچگاه جامعه رو به زوال نخواهد رفت; چرا که توده مردم که از قشر ضعیف جامعه هستند، ستون دین و پشتیبان حکومتند: و انما عماد الدین و جماع المسلمین و العدة للاعداء العامة من الامة فلیکن ضغوک لهم و میلک معهم (57); «ستونهای استوار دین و اجتماعهای پرشور مسلمانان و نیروهای ذخیره دفاعی عموم مردم می باشند پس به آنها گرایش و اشتیاق داشته باش!

میل و گرایش زمامداران و رهبران جامعه اسلامی باید به سوی توده مردم باشد نه خواص; زیرا این توده مستضعف و متوسط جامعه است که هنگام سختی روزگار، بردبارتر و در شرایط سخت پشتیبان رهبران و حکومت است: «دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو در حق میانه ترین و در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باشد که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین می برد . اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر می کند . آنان همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند; زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضی تر و در خواسته هایشان پافشارتر و در عطا و بخششها کم سپاستر و بهنگام منع خواسته ها دیر عذر پذیرتر و در برابر مشکلات کم استقامت تر می باشند . . .» (58)

امام علیه السلام مالک اشتر را در بیان فوق به سه چیز مهم و ارزشمند دعوت فرموده اند:

1- در حق میانه ترین !

2- در عدل فراگیرترین

3- در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باش .

رعایت حقوق عامه و عدل از مظاهر مهم حکومت داری است که حضرت بدان سفارش اکید می نماید . ایشان همانگونه که به زمامداران خویش سفارش به رفع فقر و بیچارگی و رسیدگی به امور ضعیفان می کنند، از طرف دیگر به رعایت عدل و میانه روی تاکید می ورزند . چه اینکه با رعایت عدالت، فقر نیز از جامعه ریشه کن می شود: استعمل العدل و احذر العسف و الحیف فان العسف یعود بالجلاء و الحیف یدعو الی السیف (59); «عدل را پیشه کن و از ستمگری و بی عدالتی دوری کن که ستم و تجاوزگری جلای وطن را برای مردم پدید آورد و بی عدالتی مردم را به طرف اسلحه و برخورد می کشاند .

امام علیه السلام حتی به کارگزاران خود درباره نگاه به اقشار مختلف جامعه سفارش می کند تا مبادا این نگاهها سبب تبعیض و بی عدالتی میان خواص جامعه و ضعیفان گردد . حضرت به محمدبن ابی بکر می فرمایند: فاخفض لهم جناحک، الن لهم جانبک و ابسط لهم وجهک و آس بینهم فی اللحظة و النظرة حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم ولا ییاس الضعفاء من عدلک علیهم فان الله یسائلکم معشر عباده عن الصغیرة من اعمالکم و الکبیرة و الظاهرة و المستورة فان یعذب فانتم ظالم و ان یعف فهو اکرم (60); «در برابر مردم فروتن، نرمخو، مهربان، گشاده رو و خندان باش! در نگاههایت و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم، به تساوی رفتار کن تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانها در عدالت تو مایوس نگردند; زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ، آشکار و پنهان خواهد پرسید . اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید و اگر ببخشد از بزرگواری اوست .

ظلم و بی عدالتی که نتیجه آن گرسنگی و فقر و افزایش ستم زورگویان و حاکمان جامعه می باشد، چنان در نزد خدای تعالی قبیح است که از علما بر ستاندن حق مظلومان و گرسنگان عهد و پیمان می گیرد . امام علی علیه السلام می فرمایند: «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران، حجت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علما، عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختم .»

بنابر این از وظایف مهم رهبران جامعه اسلامی، احقاق حق گرسنگان از ستمگران و زراندوزان شکم سیر می باشد که در غیر اینصورت نعمت خدا بزودی تغییر می یابد: و لیس شی ء ادعی الی تغییر نعمة الله و تعجیل نفمته من اقامة علی ظلم فان الله سمیع دعوة المضطهدین (المظلومین) و هو للظالمین بالمرصاد (61); «و بدان هیچ چیزی در تغییر نعمتهای خدا و تعجیل انتقام و کیفرش از اصرار بر ستم سریعتر و زود رس تر نیست; چرا که خداوند دعا و خواسته مظلومان را می شنود و در کمین ستمگران است .
7- عدم عبرت از عوامل انحطاط و سقوط امتهای پیشین

عبرت نگرفتن از گذشتگان خود عامل سقوط حکومتها به حساب نمی آید، ولی مطالعه در احوالات پیشینیان و عبرت آموزی از آن، جامعه ها را از سقوط بازداشته و به سوی عزت پیش می برد; چرا که تاریخ پیوسته در حال تکرار است; تکرار موضوعات، شرایط، شکستها و پیروزیها . بنابراین از تاریخ می توان پند آموخت و از تجربیات آن برای حفظ و بقای جامعه استفاده کرد; ان الدهر یجری بالباقین کجریه بالماضین . . . متشابهة اموره (62); «روزگار همانگونه که بر گذشتگان جریان داشت، بر حاضران نیز جاری است .(. . کارهای روزگار) بر گذشتگان و حاضران بر هم شباهت دارد .

تنها دیده های تیزبین و دلهای شفاف و عقلهای خردورز و افهام کاوشگر می توانند از این جریانات، عبرت لازم را بگیرند و نکته های آن را استخراج کنند و بر دنیای فعلی خود تطبیق دهند: لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب (63); «به تحقیق در قصه های آنان عبرت گرفتن برای صاحبان خرد وجود دارد .»

قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین (64); «پیش از شما سنتهایی گذشت . پس در زمین سیر کنید و سرانجام تکذیب کنندگان را بنگرید . . .»

تمام قصص قرآن کریم برای پندآموزی و عبرت گیری از امتهای پیامبران پیشین است تا مبادا آنچه را که آنان کردند، مسلمانان در زمان خود انجام دهند: فاعتبروا بحال ولله اسماعیل و بنی اسحاق و بنی اسرائیل علیهم السلام فما اشد اعتدال الاحوال و اقرب الاشتباه الامثال (65); «پس از احوال فرزندان اسماعیل، اسحاق و یعقوب پند گیرید که «چقدر سرگذشتها با هم متناسب و داستانها شبیه و نظیر یکدیگرند .»

حضرت علیه السلام در ادامه می فرمایند: و احذروا مانزل بالامم قبلکم من المتلات بسوء الافعال و ذمیم الاعمال فتذکروا فی الخیر و الشر احوالهم و احذروا ان تکونوا امثالهم (66); «از مایه های عبرتی که بر پیشینیان شما به خاطر اعمال بد و کردار ناپسندشان فرود آمده است، دوری گزینید . بنابراین حالات خیر و شر آنان را به خاطر آورید و از اینکه همانند آنان شوید، برحذر باشید .

و اعتبروا بما قد رایتم من مصارع القرون قبلکم (67); «از آنچه در میدانهای نابودی امتهای پیشین دیده اید، عبرت گیرید (به عوامل سقوط و انقراض آنان توجه کنید) !

امام علیه السلام در خطبه «قاصعه » به نکات بسیار ارزشمندی اشاره کرده اند که توجه خوانندگان را به مطالعه عمیق و دقیق آن دعوت می کنیم . امام علیه السلام در قسمتهای آخر این خطبه بوضوح از مردم می خواهد که از آنچه بر سر امتهای پیشین به جهت انجام افعال مذموم آمده است، پند گیرند: «و احذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاعمال فتذکروا فی الخیر و الشر احوالهم و احذروا ان تکونوا امثالهم فاذا تفکرت فی تفاوت حالیهم فالزموا کل امر لزمت العزة به شانهم و زاحت الاعداء له عنهم مدت العافیة به علیهم و انقادت النعمة له معهم و وصلت الکرامة علیه حبلهم من الاجتناب للفرقة و اللزوم للالفة (68). . . ; «از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امتهای پیشین فرود آمد، خود را حفظ کنید و حال گذشتگان را در خوبیها و سختیها به یاد آورید و بترسید که همانند آنها باشید! پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه می کنید، عهده دار چیزی باشید که عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد و نعمتهای فراوان را در اختیارشان گذاشت و به آنان کرامت بخشید که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند و بر وحدت همت گماشتند و یکدیگر را به وحدت واداشته سفارش کردند .»

و از کارهایی که پشت آنها را شکست و قدرت آنها را در هم کوبید، چون کینه توزی با یکدیگر، پر کردن دلها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن و دست از یاری هم کشیدن بپرهیزید! و در احوال مؤمنان پیشین اندیشه کنید که چگونه در حال آزمایش و امتحان به سر بردند؟ آیا بیش از همه مشکلات بر دوش آنها نبود؟ و آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند؟ و آیا از همه مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند؟»
خاتمه

از مجموع آنچه گذشت می توان دریافت که دیدگاه امام علیه السلام در نهج البلاغه نسبت به آسیب شناسی جامعه اسلامی بسی گسترده و عمیق است، آنچنانکه غوطه ور شدن در آن مجال و دقت بسیار می طلبد . دقت بر روی هر نکته ای در این باب، ما را با دنیای از سخن و معرفت روبرو می سازد .

آنچه در مجموع بیان شد مهمترین آسیبها را در بر می گیرد . آسیبهایی که اگر بدان توجه نگردد، منجر به فروپاشی حکومت می شود . این مهم در بیانات حضرت نیز بیشتر و جدی تر مورد تاکید قرار گرفته است . لذا با مهمترین آسیبها شروع و به ترتیب اهمیت پیش رفتیم . البته هریک از این آسیبها به دیگری مربوط است و گاه حضرت در کلام خویش چندین آسیب را بر می شمرد .

آن گاه که حضرت از سزاواری حق خود در امر حکومت نسبت به دیگران، سخن می گوید نه به خاطر به دست آوردن حکومت است که از آن می هراسد که جامعه اسلامی دچار آسیبهایی جدی گردد که با گرفتن زمام امور به دست حضرت بسیاری از این آسیبها دفع می گردد . لذا تا زمانی که حضرتش زنده بود، امت دچار آسیبهای جدی و ریشه ای نگشت و اگر هم می گشت آثار آن با هوشیاری بهنگام حضرت، بی اثر می گشت . اما با عروج ملکوتی امیرمؤمنان علیه السلام امت دچار آسیبهایی گشت که تا سالها بعد نتوانست از عواقب شوم آن رهایی یابد .

در پایان امید آن داریم که با آسیب شناسی دقیق جامعه اسلامی از دیدگاه حضرت و با تاسی به فرمایشهای گرانبهای او بتوانیم جامعه اسلامی خویش را از گزند آسیبهای گوناگون در امان داریم و این امانت الهی را به صاحب اصلی آن، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تقدیم نماییم .
ان شاء الله

منابع مقاله:
فصلنامه ندای صادق، شماره 20، فاطمه نقیبی؛

محور : حضرت علی و نهج البلاغه



 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 12:12 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



مرگ تدریجی آرمان بر اثر تسلیم در برابر واقعیت‌، پرسش‌هایی را در ذهن انسان به‌وجود می‌آورد: برای نجات آرمان و اخلاق از مرگ تدریجی چه باید کرد؟ چگونه باید عمل نمود تا بعثت پیامبر اسلام(ص) برای اتمام مکارم اخلاق بی معنا جلوه نکند؟ و چه راهی برای رسیدن به سعادت و کمال وجود دارد تا فریاد علم اخلاق در گلو خفه نشود؟

خوشبختانه توجه به روح جامعه- اخلاق- در ایین‌های وحدانی، امید به نجات آرمان را در دل‌ها زنده می‌کند؛ به همین جهت ایین‌های یهود، مسیحیت و اسلام در پی رستگاری نوع بشر از راه عمل به فضیلت‌ها و تعالیم اخلاقی بوده‌اند.[1] این تعالیم در حوزه‌های سیاست، اقتصاد، بهداشت، جنسیت، معاشرت، مدیریت و... قابل پی‌گیری است. در این نوشتار تنها از اخلاق در حوزه سیاست سخن به میان می‌اید. شناخت تعالیم و راهبردهای اخلاق در حوزه سیاست یا سخن‌پردازی درباره اخلاق سیاسی، بحثی است که نویسنده تمام تلاش خود را بر توضیح آن می‌نهد.
اخلاقی سیاسی در اسلام

"اخلاق سیاسی" واژه‌ای است که تعریف و تفسیر روشنی را می‌طلبد؛ بنابراین تبیین جداگانه هر کدام از دو مفهوم "اخلاق" و "سیاست" لازم است. در تعریف مفهوم "اخلاق" گفته شده: «فضیلت‌های مورد پذیرش عموم که از شرع و عرف و تاریخ و عقل برخاسته است».[2] از دیگر سو، مفهوم "سیاست" به «اخذ تصمیم و اجرای آن برای کل جامعه»[3] تعریف می‌گردد. بنابراین تعریف‌ها، گاه اندیشمندان دو مفهوم اخلاق و سیاست را با یکدیگر سازگار می‌پندارند و گاه ناساز.[4] همچنین برخی از متفکران، اخلاق را بر سیاست بار می‌کنند و برخی دیگر سیاست را بر اخلاق.[5] وجود گزینه‌های متفاوت در آرای اندیشمندان نویسنده را بر آن می‌دارد که به انتخاب گزینه صحیح دست بزند. در ارتباط دو مفهوم اخلاق و سیاست به نظر می‌اید که پیوند اخلاق و سیاست گزینه درست باشد؛ زیرا که در غیر این صورت گفتگو از اخلاق سیاسی جایگاهی ندارد. همچنان که در اولویت بخشی به یکی از دو طرف، می‌توان بارشدن اخلاق بر سیاست را به عنوان گزینه صحیح برگزید. اولویت بخشی به این دلیل است که مراد از اخلاق سیاسی، به بازی گرفته شدن اخلاق از سوی سیاستمداران یا سیاسی کردن اخلاق نیست، بلکه مراد اخلاقی کردن سیاست یا تنظیم روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... بر پایه اخلاق و عدالت است.[6]

اخلاق سیاسی در اسلام جایگاهی ویژه دارد؛ چرا که اسلام از پیوند آشتی‌جویانه اخلاق و سیاست دم می‌زند و همواره در پی ارایه راهبرد به سیاستمداران می‌باشد.[7] پرآوازه‌ترین شخصی که در اسلام به اخلاق سیاسی توجهی ویژه نشان داده، امام اول شیعیان حضرت علی بن ابیطالب(ع) است. آن حضرت برای حاکم نمودن نظام اخلاقی معتبر در هر دو زمینه فردی و اجتماعی، از طریق کارگزاران سیاسی خود به اخلاقی نمودن سیاست دست زد. هدف مولای متقیان در اخلاقی کردن سیاست، اصلاح مردم بود؛ اصلاحی که هدایت اخلاقی مردم به سوی سعادت جمعی و رهنمون نمودن آنان به پیروی از دستورهای الهی و عقلی و غلبه بر هوای نفس و شهوت را مدنظر داشت.[8] امام(ع)، این هدف والا را با شیوه‌های اخلاقی ویژه‌ای پی‌گیری نمود.

مؤلفه‌های شیوه اخلاقی حضرت در حکومت و سیاستمداری نشان از تلفیق آرمان با واقعیت دارد و اعلان می‌کند که امام علی(ع) آرمان‌گرایی واقع‌بین بود.[9] بنابراین شناخت عناصر عملی اخلاقی کردن سیاست در دوران زمامداری حضرت، اهمیتی دو چندان می‌یابد؛ به این جهت، نویسنده با نگاهی به نامه امام اول شیعیان به مالک اشتر و تفسیرهای این نامه، چندین مؤلفه را به بحث می‌گذارد.

عناصر یا مؤلفه‌های اخلاقی کردن سیاست در شیوه حکومتی امام(ع) با مفاهیمی چون "حق‌طلبی"، "عدالت‌محوری"، "ابزار انگاری قدرت"، "تقوای سیاسی"، "کرامت انسانی"، "مردم‌گرایی"، "صلح‌مداری"، "عهدمندی" و "مصلحت‌سنجی" قابل تطبیق به نظر می‌اید. از این‌رو توضیح و تبیین هر یک از این مفاهیم و مؤلفه‌های در پیش رو خواهد آمد.
مؤلفه‌های اخلاق سیاسی امام علی(ع)

پژوهش در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر و نگاه به برخی از گفتارها و کردارهای دیگر حضرت، نویسنده این مقاله را به نُه مؤلفه در اخلاق سیاسی امیرمؤمنان می‌رساند. این مؤلفه‌ها تا حدودی اخلاقی کردن سیاست در شیوه حکومتی امام(ع) را تبیین می‌کند. نوشتار حاضر به هیچ‌وجه ادعای کامل بودن ندارد و تنها در حد توان خود به ارایه عناصر اخلاق سیاسی حضرت می‌پردازد؛ مؤلفه‌هایی که گاه از تصریح مولای متقیان برمی‌اید، و گاه با تفکر و تطبیق در فرمایش‌های ایشان به ذهن می‌رسد. این عناصر شاید آن قدر واقعی و قابل فهم باشند که توضیح آن‌ها از باب تکرار و تأکید باشد و شاید هم برای تطبیق ذهن بر واقعیت نیاز به تبیین بیشتر داشته باشند تا نویسنده را برای تفهیم به کوشش وادارند؛ بنابراین نویسنده با اولویت‌بندی این مؤلفه‌ها به بررسی یکایک آنها می‌پردازد.
1. حق‌طلبی

"حق‌طلبی" نخستین مؤلفه اخلاقی کردن سیاست در شیوه حکومتی امیرمؤمنان است. این مؤلفه یکی از اساسی‌ترین ارکان جامعه علوی به شمار می‌اید و تقریباً زیربنای چنین جامعه‌ای را تشکیل می‌دهد. برای شناخت این عنصر زیربنایی باید به سه تعریف از واژه "حق" اشاره کرد. در تعریف ابتدایی، "حق" به عنوان نامی از باریتعالی به حساب می‌اید. دومین تعریف، "حق" را به معنای حقیقت و واقع، راست و درست و ضد باطل تلقی می‌نماید. در آخرین تعریف، "حق" به معنای توانایی و امتیازی است که خداوند به اشخاص عنایت نموده و مترادف با بهره و نصیب به کار می‌رود.[10] حضرت امیر(ع) در گفتار و کردار خود به "حق" در هر سه معنا اشاره می‌کند و پیروی از آن‌ها را سرمشق جامعه خود قرار می‌دهد.

وقتی از "حق" به معنای "باری تعالی" سخن گفته شود، "خدامحوری"، "آخرت محوری" و "وحدت حقانی" یا الهی، ذهن را به خود مشغول می‌کند. خدامحوری و ترس از پروردگار در جای جای سخنان مولا به عیان دیده می‌شود[11] و امام علی(ع) به اثبات رسانده که در تمام زندگی‌اش هیچ‌گاه از یاد خداوند غافل نگردیده است.[12] آن حضرت بر اساس توجه به خالق هستی و مزرعه آخرت انگاشتن دنیا، از این جهان چونان راه رسیدن به مقصود بهره می‌برد.[13] آخرت‌محوری آن امام همام نه تنها در وجودش ریشه دوانده بود، بلکه سبب سفارش‌های آخرت‌مدارانه‌اش به زمامداران و مردم نیز گردید. بر پایه این اعتقاد، همواره از مردم می‌خواست که برگرد حق گرد ایند و وحدتی حقانی را رقم زنند.[14]

"حق" اگر به معنای حقیقت و واقع، ضد باطل و راستی و درستی باشد، به موازین متعددی در گفتار و کردار مولای متقیان برمی خورد. یکی از این موازین، اهمیت واقعیت است. در این جلوه، زمامداران جامعه علوی سفارش می‌شوند به پرهیز از گفتار خلاف واقع و گزینش مشاورانی که تذکر به حق می‌دهند؛ گرچه تلخ باشد.[15] به علاوه تأکید حضرت بر اقامه حق یا کاربست آن و دفع باطل یا نفی ستم‌گری، جلوه دیگری از موازین حق در این معنا به نظر می‌اید.[16] تأکید امام(ع) بر دوری از باطل‌های فرو رفته در حق[17] همچنان سفارش به پرهیز از خونریزی‌های ناحق[18] سبب شد تا هدایت جامعه به سوی حق و میراندن باطل یکی از راهبردهای سیاسی جامعه علوی به شمار اید.[19]

یکی دیگر از جلوه‌های بارز این معنا، نفی دروغ‌گویی و فریب‌کاری است. این جلوه، اولین امام را به دوری از نیرنگ‌زنی و عوام فریبی واداشت.[20] در حالی‌که شمّ سیاسی بالای حضرت، او را بر حیله و نیرنگ دشمنان آگاه می‌ساخت، اعتقادش به چنین حقی -نفی فریب- مانع از مقابله به مثل می‌گردید.[21] از این‌روی علی(ع) با فرض "حق" به عنوان برنده‌ترین شمشیر و قوی‌ترین پشتیبان، سودمندی و رستگاری را بر عمل به حق و سردرگمی و نابودی را بر روی گردانی از حق متوقف نمود.[22] وی در اجرای حق، بین دوست و دشمن و دور و نزدیک هیچ تفاوتی نمی‌نهاد.[23]

درنهایت، اگر "حق" با بهره و نصیب مترادف باشد، می‌تواند حقوق الهی و انسانی از نگاه امیرمؤمنان را در بر گیرد. در حقوق الهی، مسئولیت داشتن بندگان در برابر خداوند یکی از برترین حقوق به حساب می‌اید. در حقوق انسانی نیز می‌توان به حقوق متقابل مردم و زمامداران اشاره کرد و همچنان حقوق دیگر طبقات جامعه چون ارتشیان، کارمندان و قاضیان را مدنظر قرار داد. حق‌طلبی علی(ع) در این معنا، با موظف شدن سیاستمداران به احقاق حق همه طبقات جامعه رنگ روشنی به خود می‌گیرد.[24] در این راستا همه افراد جامعه دارای حق آزادی می‌شوند؛ البته با مسئولیت در برابر خداوند.[25]

احقاق حق آزادی افراد جامعه در نگاه امیرمؤمنان از چنان اهمیتی برخوردار است که تحدید آزادی‌های مردم و نقض حقوق آنان یکی از آسیب‌های جدی هر حکومتی به شمار می‌اید.[26] "حق" در این معنا همواره قرینی چون "عدالت" در کلام مولا دارد. حضرت امیر(ع) حق را ملازم "عدل" می‌پندارند و در موارد بسیاری از کاربرد این دو واژه در کنار هم سود می‌برد. همگامی این دو مفهوم در کلام حضرت، این نکته را می‌رساند که حق تنها با برابری به سر منزل مقصود خواهد رسید.[27] در مجموع به نظر می‌رسد که وجود موازین حق -با سه معنای یاد شده- در گفتار و کردار امیرالمؤمنین(ع) سند محکمی بر حق‌طلبی آن حضرت است. این سند نشان می‌دهد که حق‌طلبی یکی از اساسی‌ترین ارکان اخلاق سیاسی امام علی(ع) به شمار می‌رود.

2. عدالت محوری

دومین مؤلفه بارز اخلاقی کردن سیاست در حکومت علوی، "عدالت ‌محوری" است. سخن از عدالت محوری جز با شناخت "عدالت" پیش نمی‌رود. بر این اساس و به ناگزیر تعریف عدالت از دیدگاه امام علی(ع) در پیش می‌اید. امام(ع) "عدالت" را به معنای قراردادن هر چیزی در جای خود[28] و دادن هر حقی به صاحبش به کار می‌برد.[29] به علاوه در برخی موارد نیز عدالت را این‌گونه فرض نمود که هر چه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند.[30]

امیرمؤمنان(ع) به عدل بیشتر از جنبه‌های اجتماعی می‌نگریست، نه از جنبه فردی و شخصی.[31] در این باره جرج جرداق مسیحی می‌گوید: «مسأله‌ای که علی بن ابیطالب(ع) را مجبور به پذیرش خلافت نمود، در خطر بودن عدالت اجتماعی بود».[32] آن حضرت در توصیه خود به کارگزاران سیاسی‌اش، گسترش و استقرار عدالت در جامعه را مطرح می‌نماید[33] و از آنان می‌خواهد که اجرای حق و عدالت و جلب رضایت افراد جامعه در نزدشان از محبوب‌ترین امور باشد.[34] امام علی(ع) برای این که بفهماند عدالت عنصر ذاتی و مهم‌ترین رکن سیاست است[35] و همچنان برای تفهیم اقامه حق و عدل و رعایت موازین عدالت به عنوان یکی از راهبردهای اساسی جامعه علوی[36]، هیچ مصلحتی را بالاتر از حق و عدالت قرار نداد[37] و فرمان داد که «انصف الله و أنصف الناس ...»؛ یعنی با هیچ کس و به هیچ وجه بر خلاف انصاف و عدالت رفتار مکن.[38]

عدالت محوری بهترین تقسیم کننده مؤمنان است[39] و آن‌قدر اهمیت دارد که حضرت می‌فرماید: «حاضر نیستم حتی لحظه‌ای از سیره پیامبر(ص) که مبنای عدالت است کناره گیرم»[40]. بنابراین زمامدارانش را موظف می‌نماید تا از حکومت‌های عادل پیش از خود درس بیاموزند[41] و در چیزی که با دیگران برابرند، خود را برتر نپندارند.[42] برابر انگاری حضرت تا جایی پیش رفت که در اجرای عدالت بین دوست و دشمن یعنی حضرت عقیل و معاویه تفاوتی ننهاد[43] و به این باور رسید که «ألِزِم الحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیب وَ الْبَعیدِ»[44]. تأکید امیرمؤمنان بر عدالت، امام خمینی(ره) را بر آن داشت که در بیان جلوه‌های عدالت محوری به آن حضرت اشاره کند و مبارزات آن بزرگوار با ظلم و بیدادگری و امتیازات طبقاتی، دفاع و پشتیبانی بی‌دریغ وی از مظلومان و ستم دیدگان و همچنان دست‌گیری‌ او از طبقات محروم و رنجدیده اجتماع را بیان نماید.[45] پای‌بندی عادل‌ترین مردم به موازین عدالت، سبب شد تا وی به خاطر شدت عدالتش در محراب عبادتش به شهادت برسد. در نتیجه به نظر می‌اید بتوان عدالت محوری امام علی(ع) را به عنوان عنصری اساسی در اخلاقی کردن سیاست به حساب آورد.
3. ابزارانگاری قدرت

قدرت یکی دیگر از مؤلفه‌هایی است که مولای متقیان با ابزار انگاشتن آن به اخلاقی کردن سیاست دست زد. در تعریف قدرت گفته‌اند که «مجموعه منابع و ابزارهایی است برای به انجام رساندن کارویژه‌های حکومت».[46] قدرت بنابراین تعریف، به دو صورت بهره‌برداری می‌شود. گاه واقع‌گرایانی چون ماکیاولیست‌ها آن را هدفی غایی می‌پندارند و از هر وسیله‌ای برای دستیابی به آن سود می‌جویند[47] و گاه آرمان‌گرایانی چون افلاطون و ارسطو آن را ابزاری برای دستیابی به اهداف انسانی و والا؛ یعنی خیر و فضیلت همگانی قلمداد می‌کنند.[48] حضرت امیر(ع) بسان دیگر آرمان‌خواهان، قدرت را ابزار نیل به سعادت و کمال جامعه می‌پنداشت؛[49] البته نگاه آرمان‌گرایانه حضرت به قدرت با عناصری از واقع پیوند خورد تا اخلاق سیاسی او به عنوان ترمز کننده ماشین قدرت عمل کند. در تایید سخن می‌توان به روش اخلاق- سیاسی امام(ع) اشاره کرد. امام علی(ع) در شیوه اخلاقی- سیاسی خود با استفاده از قدرت و حکومت، کارگزاران سیاسی خویش را به اجرای اهداف چهارگانه اقتصادی، نظامی، تربیتی- اخلاقی و عمرانی موظف نمود.[50] این‌گونه بهره‌گیری از قدرت، خط بطلانی بر آرمان‌گرایی صرف کشید و به واقع‌گرایان فهماند که نظام اخلاقی- سیاسی علی بن ابیطالب(ع) یک اتوپیا یا مدینه فاضله انتزاعی نیست.[51]

در جهان‌بینی امیرمؤمنان(ع) قدرت، نعمتی الهی به شمار می‌اید که چون امانتی در دست مردم قرار دارد؛ امانتی که هرگونه سوء استفاده از آن خیانت به حساب می‌اید.[52] در این نگاه، قدرت امر فاسدی نیست تا در برابر حق قرار گیرد، مگر آن که ابزار سوء استفاده شود.[53] از گفتار حضرت امیر(ع) چنین برمی‌اید که خیانت در امانت یا سوء استفاده از قدرت، تنها زمانی تحقق می‌یابد که قدرت، ابزاری برای ارضای غرائز نفسانی و شهوانی، حیله‌گری، ستم‌گری، ثروت‌اندوزی و برتری‌جویی گردد؛ بنابراین بدیهی است که استبداد، خودکامگی، خودرایی و بی‌توجهی به مردم با ابزارانگاری قدرت سر سازگاری ندارد، بلکه جلوه‌های بارز هدف‌انگاری قدرت و دیدگاه اسلام‌گریزانه، ماکیاولیست‌ها خواهد بود.[54]

از این‌رو می‌توان دریافت که چرا مولای متقیان پذیرش قدرت و حکومت را منوط به احقاق حق مردم و اصلاح آنان می‌نماید[55] و در نگاه هدفمندش حکومت بسیار پست جلوه می‌کند؛ حتی بی‌ارزش‌تر از پر کاهی خشکیده.[56] ایشان از قدرت تنها به عنوان ابزاری مشروع برای رسیدن به اهداف والایش بهره می‌برد و با ابزارانگاری قدرت در پی اجرای حق و عدالت و رساندن جامعه به تکامل بود.
4. تقوای سیاسی

"تقوای سیاسی" چهارمین مؤلفه اخلاقی کردن سیاست در شیوه حکومتی امام علی(ع) است. این مؤلفه به روشنی در ابتدای نامه آن حضرت به مالک اشتر دیده می‌شود؛ آن جایی که مالک به تقوای الهی؛ یعنی تنظیم رابطه با زیردستان در مسیر کمال مطلق مأمور می‌گردد.[57] به علاوه از آنجا که حضرت هرچه برای خود می‌پسندید برای دیگران هم پسند می‌نمود، این فرمان از حالت شخصی و فردی بودن صرف خارج می‌شود و بر تقوای سیاسی زمامداران تأکید می‌کند. تقوای سیاسی عبارت است از «آمادگی سیاستمدار برای به دست آوردن و به کار بستن کامل معلومات و تجارب و بهره‌برداری از استعدادهای مربوط به توجیه حیات معقول مردم جامعه با کمال اخلاص».[58] چنین تقوایی جامعه را اندام‌وار می‌بیند و سیاستمدار را موظف می‌نماید تا اندام جامعه را چون اعضای پیکر مادی، اجزاء، استعدادها و نیروهای درونی خود تلقی نماید؛ اندامی که چونان اعضای افراد با مدیریت پویا در جاده کمال رشد خواهد کرد.[59]

ضرورت وجود این مؤلفه با تأکیدهای امام علی(ع) رنگ واقعی‌تری به خود می‌گیرد. زمانی که مولای متقیان به نابرابر بودن بی‌تقوایان و باتقوایان اشاره می‌کند[60] و آن هنگامی که متقی بودن را شرطی برای کارگزاران و ارتشیان خود به حساب می‌آورد[61] می‌توان جلای این مؤلفه را به چشم دید. به علاوه نشانه‌های تقوای سیاسی سیاستمداران در بیان مولا و فرمان وی به پرهیزهای گوناگون، چنان اثری به این عنصر می‌بخشد که ادعای فردی بودن صرف تقوا جایی برای عرض اندام نمی‌یابد. در این راستا علامه جعفری باور دارد که آمادگی زمامدار برای توضیح فعالیت‌ها، شکوفایی رحمت و محبت و لطف و حق گرایی و عدل پروری زمامدار درباره مردم جامعه و تکاپوی حاکم بر سعادت جامعه، نشان از تقوای سیاسی او دارد. [62] از دیگر سو، دستور حضرت امیر(ع) به پرهیز از تمایلات نفسانی گروهی و فردی[63]، پرهیز از پنهان‌کاری و توطئه[64]، پرهیز از فساد حاکم برای اصلاح جامعه[65]، پرهیز از کم‌کاری و غفلت در امور مردم[66] و... ضرورت بنیانی این مؤلفه را گوشزد می‌کند.

در نهایت باید توجه داشت که تقوای سیاسی حالتی یک سویه ندارد. به عبارت دیگر، وجود صرف این ویژگی در سیاستمدار کمال جامعه را در پی نخواهد داشت، بلکه مردم جامعه نیز باید فرهنگ و درک استفاده از زمامدار باتقوا را داشته باشند. در غیر این صورت، زمامداری که در حد اعلای رشد و کمال تقوای سیاسی باشد، به زجر و شکنجه و دلشکستگی دچار می‌گردد.[67] همان‌گونه که مولای متقیان از مردم بی وفای کوفه چنین ضربه‌ای را متحمل گردید. از سوی دیگر، اختلال در تقوای سیاسی سیاستمدار نیز بدون تردید اثر خود را در جامعه بر جای می‌نهد و از رشد و کمال و هماهنگی مردم آن می‌کاهد.[68] در مجموع می‌توان باور داشت که تقوای سیاسی و فردی، از عناصر تأثیرگذار در اخلاق سیاسی امام علی(ع) به شمار می‌اید.
5. کرامت انسانی

"کرامت انسانی" یکی دیگر از مؤلفه‌های اخلاقی کردن سیاست در شیوه حکومت علوی است. این مؤلفه، اخلاقی‌ترین عنصر اخلاق سیاسی در حکومت علوی محسوب می‌شود. مواردی که زیرمجموعه این مؤلفه قرار می‌گیرند، شاید در مؤلفه‌های دیگر نیز کم و بیش یافت شوند. "کرامت انسانی" خصیصه‌ای است که جلوه‌هایش از فطرت انسان برمی‌اید[69] و به زیباترین وجه، زیبایی‌های اخلاق را به تصویر می‌کشد. به نظر می‌اید جلوه‌های این مؤلفه در مواردی چون شهوت‌گریزی، حسن ظن، دگردوستی و گذشت، نفی عیب‌جویی و پرده‌دری، چشم‌پوشی، نفی خودپسندی، انتقاد خیرخواهانه و عزت و شرافت و آزادی نمود پیدا کند.

جلوه‌های کرامت انسانی در جای جای سخنان گهربار مولای متقیان می‌درخشد. آن حضرت به کرامت ذاتی انسان‌ها اعتقاد داشت و بر اساس کرامت انسان با مردم رفتار می‌نمود.[70] به علاوه، بر این باور بود که حکومت مبتنی بر کرامت انسانی نمی‌تواند اخلاق و اصول آن را در برخورد با مردم زیر پا نهد.[71] امام علی(ع) یکایک جلوه‌های کرامت انسان را تبیین می‌کند تا مردم و زمامداران از آن سرمشق بگیرند.

در این نوشتار به هشت جلوه از کرامت انسان در نگاه امیرمؤمنان(ع) اشاره می‌شود. در جلوه نخست، حضرت زمامدار را موظف می‌نماید: «أن یکسر نفسه من الشهوات»؛ یعنی بر سیاستمدار است که از شهوات و طغیان‌گری‌های نفس خود جلوگیری کند.[72] و همچنان هرگز" شتاب در غضب" نکند[73] و با سخت‌گیری بر هوای نفس بر آن تسلط یابد.[74] "حُسن ظن" یکی دیگر از جلوه‌های کرامت انسان است که حضرت آن را سبب رفع گرفتاری‌ها و مشکلات می‌داند[75] در حالی که ریشه سوءظن را در بخل و حرص و ترس بیان می‌کند.[76]

سومین جلوه کرامت انسان، سخنان امام(ع) درباره "دگردوستی" است. سخنان حضرت در این باره فراوان است؛ اما می‌توان دستور امام به رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم را عصاره آن دانست.[77] دگردوستی خصیصه‌ای است که در برابر خوددوستی قرار می‌گیرد[78] و گذشت، نمود عیان آن می‌باشد. به دیگر سخن، عفو و گذشتی که حضرت تأکید فراوان بر آن دارد، یکی از رفتارهای تحسین برانگیز دگردوستان است.[79]

چهارمین جلوه کرامت انسانی در "نفی عیب جویی" و پرده دری به چشم می‌اید. در این باره امام علی(ع) دستور به پوشاندن عیوب مردم می‌دهد و عیب جویان را دورترین افراد نسبت به زمامدار در نظر می‌گیرد.[80] از این رو، پرده‌دری تعبیر به صفتی می‌شود که در تضاد با کرامت انسان و اصلاح جامعه قرار دارد و به اشاعه فحشا دامن می‌زند.[81] یکی دیگر از جلوه‌های کرامت "چشم پوشی" است.[82] این جلوه در برخی از مواقع به آرامش فکر و آسایش خاطر می‌انجامد و گاه از جری شدن گناهکار جلوگیری می‌کند. [83] "نفی خودپسندی" و فخرفروشی، ششمین جلوه از کرامت انسانی محسوب می‌شود. بر این اساس حضرت به زمامدار فرمان می‌دهد: «ایاک و الأعجاب بنفسک»؛ یعنی بپرهیز از خودپسندی و تکیه بر چیزی که تو را به آن وادارد.[84] افزون بر موارد گذشته، "انتقاد خیرخواهانه" به امید برطرف شدن عیب یا اصلاح نقص یکی از جلوه‌های کرامت قلمداد می‌گردد.[85] در تایید این جلوه می‌توان اشاره نمود به وظیفه سیاستمداران در آمادگی برای استیضاح[86] و گزینش مشاورانی که تذکرهای حق محور ناگوار می‌دهند.[87]

آخرین جلوه کرامت انسان، داشتن "عزت و شرافت" است. حافظ عزت و شرافت آدمی، بی‌نیازی وی از دیگران است؛ محتاج به غیر نبودنی که تنها با کسب و کار حاصل می‌شود.[88] در این باره امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «اگر به کسی نیکی کنی، وی را بنده خویش کرده‌ای و اگر از کسی استغنا ورزی، تو نیز مثل اویی. و اگر دست نیاز به سوی کسی یازی، همچو بنده و زیردست او می‌گردی.»[89] به هر روی با توجه به جلوه‌های کرامت انسانی می‌توان دریافت که در این دنیا زندگی بدون کرامت و شرافت نه تنها زندگی نیست، بلکه از زندگی حیوانی نیز پست‌تر خواهد بود.[90] به علاوه، اگر انسان بدون کرامت و شرافت زندگی کند، به جهت دارایی نیروها و استعدادهای متنوع می‌تواند اقدام به تخریب و نابودی کرامت و شرافت همه انسان‌ها کند و برای اشباع خودخواهی‌هایش همه را به خاک و خون بکشد.[91] در مجموع دور از واقعیت نیست که وجود کرامت انسانی را در اخلاقی کردن سیاست حکومت علوی، نشانگر پیوند زیبای اخلاق و سیاست یا آرمان و واقعیت بدانیم.
6. مردم‌گرایی

"مردم‌گرایی" یکی دیگر از مؤلفه‌های نُه‌گانه در شیوه اخلاقی کردن سیاست امام علی(ع) به شمار می‌اید. این عنصر چنان با اهمیت است که اکنون حمایت سیاسی مردم از حکومت به یکی از مهم‌ترین عناصر تحکیم بخش حکومت تبدیل گردیده است.[92] در اسلام نیز حاکم شدن روح مدیریتی مردم بر صفات و فعالیت‌های انسانی از مردم‌گرایی یا حکومت مردم بر مردم حکایت می‌کند.[93] در این باره عادل‌ترین حاکم اسلامی نیز از مردم‌گرایی خود چنین یاد می‌کند: «تنها به اصرار مردم حکومت را پذیرفتم تا در احقاق حق آنان تلاش نمایم.» [94] به دیگر سخن، زمامداری مولای متقیان تنها زمانی پاگرفت که مردم با جان و دل از وی تقاضای پذیرش حکومت نمودند. توجه آن حضرت به مردم زمانی نمایان‌تر می‌شود که یکی از اساسی‌ترین اهدافش را اصلاح مردم «إستِصلاحِ أهلِها»[95] و احقاق حق همه طبقات جامعه[96] بیان می‌کند. از دیگر سو، چون صلاح حکومت و ملک در صلاح مردم آن خلاصه می‌شود[97]، از حکومت ولایی علوی نیز اعمال مدیریت و تدبیر سیاست جامعه در جهت مصلحت عموم استخراج می‌گردد. [98] در چنین حکومتی رعایت مصلحت از هر ولیی حتی ولی کودک صغیر انتظار می‌رود.

"مردم‌گرایی" علی بن ابیطالب(ع) در چند مورد جلوه‌های بارز خود را به نمایش می‌گذارد. این نمودها در مواردی چون مشورت خواهی، حق استیضاح، رضایت اکثریت، مشارکت فعال مردم و ایجاد دوستی میان ملت‌ها به چشم می‌اید. در این راستا امیرمؤمنان(ع) هچنان که که زمامدارانش را به مشورت با اندیشمندان و عاقلان و حکمیان فرا می‌خواند[99]، به آنان نیز سفارش می‌نماید تا اجازه دهند ملت بر اعمال آنان احاطه داشته باشد و آن‌ها را به استیضاح بکشاند.[100] به علاوه، مهم‌ترین نمود مردم‌گرایی آن حضرت جلب رضایت اکثریت است. این جلوه، حاکمان را به جلب خشنودی عوام –اکثریت- در برابر خواص –اقلیت- فرامی‌خواند؛ چرا که مخالفت اقلیت در رضایت اکثریت حل می‌گردد.[101] عوام در نگاه امام علی(ع) بر توده مردم اطلاق می‌شود و خواص بر گروهی که به دلیل قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و فکری- فرهنگی از دیگران متمایزند.[102]

در بیان جلوه‌های مردم‌گرایی پسر عم پیامبر(ص) و تثبیت آن، می‌توان به تأکیدهای فراوان آن حضرت بر توجه به مردم اشاره نمود. در این راستا مشارکت فعال مردم در جامعه علوی با ترغیب آنان به ساماندهی امور جامعه رنگ روشنی از توجه حضرت به این مؤلفه دارد[103]، چنانچه ایجاد دوستی میان مردم با برپایی عدالت به این نماد رنگ جلا می‌زند.[104] همچنان در نگاه مولا، زمامداران به رحمت، محبت، لطف، بخشش و گذشت نسبت به مردم موظف می‌گردند تا این نمود جلوه‌ای از واقعیت بیابد.[105] به‌عنوان مثال در این فرمان حضرت، زمامدار می‌تواند با پوشاندن عیوب پنهانی مردم و زدودن عیوب آشکارشان[106] حسن ظن به آنان[107] و زدودن سوء ظن آنان نسبت به حکومت[108]، رحمت و محبت و لطف خود به مردم را بنمایاند. از دیگر جلوه‌های این عنصر شرایط گزینشی امام(ع) برای فرماندهان ارتش است. این شرط فرماندهان ارتش را ملزم به "مردم‌داری" «أهل النجده» می‌کند.[109] آخرین جلوه این مؤلفه در کلام مولا، "سنجیدن عدالت زمامدار بر اساس گفتار مردم" می‌باشد.[110] در مجموع همه این تأکیدها نشان از آن دارد که مهربان‌ترین مؤمنان نسبت به انسان‌ها[111]، مردم‌گرایی را یکی از اساسی‌ترین مؤلفه‌های شیوه حکومتی خود می‌دانست.
7. صلح‌مداری

"صلح‌مداری" نیز از مؤلفه‌های نُه‌گانه شیوه حکومتی حضرت امیر(ع) در اخلاقی کردن سیاست به شمار می‌اید. اهمیت این مؤلفه آن‌گاه بارزتر می‌گردد که دریابیم اساس اسلام بر صلح بنا شده است.[112] در این راستا امام علی(ع) به صلح محوری اسلام باور دارد و جهاد را برای اصلاح و ایجاد حیات طیبه معرفی می‌کند، نه کشتن بی‌دلیل.[113] از این رو در میان جنگ صفین، برقراری صلح را از خداوند می‌طلبد[114]، همچنان که در خطبه صد و بیست و پنجم، برای داوری مدتی فاصله می‌نهد تا با متارکه جنگ –هُدنه- اصلاح طرفین از ناحیه خداوند رقم خورد.[115]

از مهم‌ترین دلایل صلح‌محوری مولای متقیان، کوشش هدفمند وی در حکومت برای اصلاح بلاد و برقراری امنیت می‌باشد.[116] از این‌رو به کارگزاران خود توصیه می‌کند که در کارهای منجر به تثبیت صلح و امنیت، پیوسته با دانشمندان و عاقلان و حکمیان کشور مشاوره نمایند.[117] به علاوه یکی دیگر از نمودهای این مؤلفه در باور امام(ع)، زمانی جلوه می‌کند که وی در حال بیان اقشار جامعه است. در این بیان، قشر کارگزاران حکومتی را عمّال انصاف و مدارا –صلح- و تساهل می‌نامد تا نشان دهد که صلح و مدارا وظیفه اصلی هیأت حاکمه به شمار می‌اید.[118] از این‌رو، حضرت به زمامداران توصیه می‌نماید تا صلحی را که از سوی دشمن پیشنهاد شده رد نکنند چراکه رضایت خداوند با آن همراه است و آسایش ارتش و امنیت مملکت را به دنبال خواهد داشت.[119]

از دیگر سو، امام علی(ع) صلح بی حساب نمی‌نمود؛ یعنی در کنار خصیصه صلح‌جوی خود از نیرنگ و حیله دشمنان غافل نمی‌گردید و با شمّ سیاسی بالا، اصول اخلاقی را به اجرا می‌گذاشت.[120] به همین خاطر از زمامداران می‌خواهد که آن‌قدر خوش گمان نباشند که به مجرّد برقراری صلح، از پلیدی و نابکاری دشمن غفلت ورزند.[121] در این باره می‌فرماید که: «زمامدار اسلامی نباید فریب نمایش صلح را از دشمن بخورد و زمینه را برای جنگ پیروزمندانه دشمن فریب کار و نیرنگ باز آماده سازد.»[122]

نمایش صلح، اکنون از مهم‌ترین دغدغه‌های حاکمان اسلامی در برابر غربیان است که تحت عنوان حقوق بشردوستانه یا دخالت‌های بشردوستانه از سوی نظام جهانی بر نظام اسلامی بار می‌شود؛ بنابراین، توجه به این گفتار حضرت، الگوی زیبایی را برای حکومت اسلامی در قرن بیست و یک به تصویر می‌کشد. به نظر می‌اید که رهبران اسلامی در ضمن سرلوحه قرار دادن صلح مداری، نباید از فریب نمایش صلح دشمن غافل گردند؛ زیرا چنین راهکاری امروزه بسیار واقعی و مؤثر می‌تواند پیش برود. به هر روی، صلح‌مداری مولای متقیان در حکومت علوی گامی به سوی اخلاقی کردن سیاست بود و یکی از سرمشق‌های اساسی اخلاق سیاسی به حضرت به شمار می‌آمد.
8. عهدمندی

هشتمین مؤلفه اخلاقی کردن سیاست در روش سیاسی حضرت علی(ع) "عهدمندی" است. این عنصر به سه صورت "عهد با خدا"، "عهد با خود" و "عهد با دیگران" بروز می‌کند که به نظر می‌اید مرزبندی دقیقی بر آن صدق نکند؛ اما یک نکته مشترک در هر سه عهد وجود دارد که وفای به عهد نام دارد.[123] از میان پیمان‌های سه‌گانه، عهد با دیگران نمود بیشتری دارد. بر همین اساس، تا سخن از پیمان به میان اید، پیمان با دیگران به ذهن خطور می‌کند.

پیمان با دیگران، بر اثر نیاز انسان‌ها به همزیستی با یکدیگر و برقراری ارتباط بروز می‌کند.[124] این نیاز چنان در جامعه علوی نمایان است که حضرت امیر(ع) پای‌بندی به پیمان را تداوم‌دهنده حیات جامعه تلقی می‌نماید.[125] آن حضرت در جای جای سخنانش از اهمیت عهد و وفای به آن سخن می‌گوید. چکیده این گفتارها لزوم وفای به عهد و پرهیز از نقض عهد -پیمان‌شکنی- و کاربرد خدعه و فریب‌کاری و دروغ در پیمان با دیگران است. در این‌باره امام علی(ع) میان دوست و دشمن تفاوتی نمی‌نهد و معتقد است که زمامدار اسلامی باید به معاهده‌ای که حتی با دشمنان می‌بندد وفادار باشد.[126] از این‌رو با پیشنهاد یارانش برای پیمان‌شکنی در جنگ صفین مخالفت می‌نماید.[127]

از دیگر سو، در نگاه امیرمؤمنان(ع) وفاداری به خیانت‌کنندگان عین خیانت فرض می‌شود؛ یعنی باقی ماندن بر عهد به هنگام پیمان شکنی طرف دیگر نکوهیده است.[128] در تثبیت لزوم عهدمندی امام با دیگران می‌توان اشاره کرد به پیام وی در این‌باره که می‌فرماید: «فحط عهدک بالوفاء، فلا تغدرن بذمتک، ولاتخیسن بعهدک و لاتختلن عدوک»: به پیمانت وفادار باش، به امانت و زنهارت خیانت نکن، پیمانت را مشکن و دشمنت را فریب مده.[129] بر این اساس، حضرت زمامدارانش را بر حذر می‌دارد از این که به ملت وعده‌ای بدهند و بعد خلاف آن را رقم زنند.[130]

دومین عهدی که در سخنان حضرت به فراوانی مورد تأکید قرار گرفته، عهد با خود یا تعهد به وظیفه است. این عهد به هنگام پذیرش مسئولیت، منصب و مقام بیشتر به چشم می‌اید؛ چراکه تعهدها و وظیفه‌ها بر دوش مسئولان بار خواهد شد. به همین جهت پسر عم پیامبر(ص) تعهدها و وظیفه‌های ویژه‌ای را به هر کدام از اقشار جامعه اختصاص می‌دهد؛ اقشاری چون زمامداران، کارگزاران، قاضیان و... . در این صورت انجام وظایف و عمل به تعهدات، پای‌بندی به پیمان را می‌نمایاند. به‌عنوان مثال در ساختار حکومت علوی، حاکمان وظیفه دارند که احتیاج‌های فرماندهان ارتش، قاضیان، کارمندان و مردم را برآورند[131] و نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف دریغ ننمایند.[132] تعهد به وظایف و انجام صحیح آنها در چنین ساختاری، وفاداری و تعهد افراد آن را می‌رساند. به‌طور کلی پذیرش مسئولیت، تعهدهایی را در پی دارد که انجام ندادن آنها، حکایت از کم‌کاری یا بی‌توجهی آن مقام مسئول دارد. چنین غفلتی نشانگر فریب‌کاری و پیمان‌شکنی است.

سومین عهدی که از همه مهم‌تر است، عهد فرد با خدای خود می‌باشد. چنین پیمانی به حالت درونی فرد بستگی دارد و تنها زمانی کلید می‌خورد که انسان، متدین به یکی از ادیان الهی گردد. به این معنا که افراد با پذیرش یک آئین، تکالیفی را به عهده خود می‌پذیرند که عمل به آن تکلیف‌ها برابر با وفای به عهد با خداوند است. توجه به عهد با خداوند در شیوه حکومتی حضرت امیر(ع) از طریق عمل به قرآن و سیره نبوی، جلوه‌ای از پای‌بندی آن حضرت به پیمان با پروردگار بود.[133] به‌گونه‌ای که همواره در کردار و گفتار مولای متقیان ترس از باریتعالی موج می‌زد.[134] در تثبیت چنین عهدی، امام علی(ع) به زمامداران خود توصیه می‌کند تا با رعایت تقوای سیاسی، قدرت خود را زیرمجموعه قدرت الهی بپندارند و از بی‌توجهی و خشم خدا غافل نگردند.[135]

به‌طور کلی پای‌بندی انسان به عهد با خود و خدای خود، در انجام توأمان وظایف دینی و دنیایی جلوه می‌کند. به همین خاطر مرحوم فلسفی معتقد بود که وظیفه شناسان همواره در پی ادای تکلیف و توجه به سجایای انسانی‌اند.[136] در مجموع می‌توان به این باور رسید که اگر وظیفه‌شناسی با تعهد و پای‌بندی گره بخورد، رسیدن به عهدمندی امیرمؤمنان(ع) در اخلاقی کردن سیاست کار دشوار و سنگینی نخواهد بود.
9. مصلحت‌سنجی

آخرین مؤلفه‌ای که نشان از اخلاق سیاسی حکومت علوی دارد، "مصلحت‌سنجی" است. "مصلحت" واژه‌ای است که اندیشمندان مختلف در باب آن نظر داده‌اند و هر اندیشمندی در ذهن خود معنای ویژه‌ای را قرار می‌دهد و بر اساس آن داد سخن سر می‌دهد؛ از این‌رو گزینش یکی از معانی متناسب با سخنان امیرمؤمنان(ع)، با توضیح کوتاهی در این زمینه همراه می‌گردد.

دو برداشت از "مصلحت" در حوزه سیاست از تفسیرهای دیگر رایج‌تر است. برداشت اول به اندیشمندان واقع‌گرایی اختصاص دارد که اقدامات غیراخلاقی صاحبان قدرت در پیشبرد امور سیاسی را مصلحت می‌نامند.[137] بر این اساس، نیرنگ‌بازی یا عوام‌فریبی برای دستیابی به قدرت و حفظ آن مصلحت تلقی می‌گردد[138] و با همین حربه، برخی از حکومت‌ها به روی اصول اخلاقی و پای‌بندی به حقیقت چشم می‌بندند.[139] برداشت دوم از متفکران آرمان‌گرایی است که مصلحت را در اولویت‌بندی میان هدف‌ها می‌دانند.[140] در این تفسیر، رعایت مقتضیات زمان بر اساس اصول مشخص، مصلحت قلمداد می‌شود.[141]

به هر روی می‌توان از دو تفسیر یاد شده دریافت که مصلحت در برداشت اول با حق سرسازگاری ندارد و در برابر آن قرار می‌گیرد و در برداشت دوم سازگار و هم آهنگ جلوه می‌کند؛[142] پس در این نوشتار، مصلحت سازگار با حق در تعریف آرمان‌گرایان قابل پذیرش خواهد بود. در تایید این گزینش می‌توان به وجود عنصر مصلحت در فقه شیعه و استفاده از آن در فتواهای اجتهادی اشاره کرد؛ عنصری که مصلحت و مفسده امور را با ملازمه عقل و شرع همراه می‌کند و از این طریق به تطبیق اصول تغییرناپذیر بر جریان‌های زودگذر دست می‌زند.[143] با توجه به شناخت مصلحت حق‌جویانه و وجود آن در فقه شیعه، می‌توان به جست‌وجوی آن در بیانات حضرت علی(ع) پرداخت.

از گفتار و کردار امیرمؤمنان بر می‌اید که وی به سه صورت "مصلحت" را مدنظر قرار می‌داد. اولین صورت، به مصلحت‌سنجی کرداری امام در برخی وقایع اختصاص دارد. به عنوان مثال امام علی(ع) در مسأله حکومت پس از فوت پیامبر(ص) مصلحت را در سکوت می‌دید،[144] اما با فوت خلیفه سوم مصلحت را در پذیرش مشروط خلافت می‌دانست.[145] مثال دیگر پذیرش حکمیت در جنگ صفین است،[146] در حالی که چنین امری با اصول اساسی حضرت ناسازگار به نظر می‌آمد.

فرمان‌های امیرالمومنین (ع) به رعایت مصلحت، یکی دیگر از صُور مصلحت‌سنجی وی به حساب می‌اید. یکی از این فرمان‌ها موظف نمودن کارگزاران سیاسی به احقاق حق هر یک از اقشار جامعه بر اساس مصلحت آنان است.[147] فرمان دیگر به مصلحت‌جویی، به عدم غفلت در برابر نمایش صلح دشمن اشاره می‌کند.[148] به علاوه، دستور دیگری بر رعایت مصلحت عموم مردم در برابر مصلحت عده معدود تأکید می‌نماید.[149]

آخرین صورت مصلحت سنجی جانشین بر حق پیامبر(ص)، به آموزه‌های مصلحت محور وی تعلق دارد. این آموزه‌ها در مفاهیمی چون چشم‌پوشی[150]، صبر[151]، راستی و درستی به چشم می‌اید. مصلحتی که در چشم‌پوشی نهفته است، چنان اثری دارد که گاه خلاف‌کاری را از عمل خود باز می‌دارد. به علاوه صبر و تحمل، مصلحت خود را با روشن شدن واقعیت‌ها در گذر زمان به اثبات می‌رساند. از این‌رو حضرت معتقد است که از شتاب‌زدگی در امور باید پرهیز نمود.[152] درنهایت راستی و درستی والاترین مصلحتی است که توجه مولای متقیان را به خود جلب نمود. به این خاطر، حضرت هیچ مصلحتی را فراتر از حق و عدالت نمی‌داند و هیچ مصلحت‌بینی دروغینی را بر نمی‌تابد.[153] در این راستا وی برای رسیدن به عالی‌ترین اهداف هم به ابزارهای غیراخلاقی متوسل نمی‌شد[154] و هیچ مصلحت‌اندیشی نیز نمی‌توانست کوچک‌ترین انحرافی در حرکت او از جاده حق به وجود آورد.[155] از این‌رو آن حضرت مصلحت حکومتش را در گرو عدالت و خودداری از ستم گری می‌داند[156] و در سیاستش هیچ جایی برای نیرنگ، مجامله یا پیروی از ستم، عوام‌فریبی، اغتشاش و برادرکشی قرار نمی‌دهد.[157] به هر روی می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که مصلحت‌سنجی یکی از مؤلفه‌های اخلاقی کردن سیاست در حکومت علوی بود که هیچ تضادی با حق‌طلبی نداشت.
نتیجه‌گیری

کوتاه سخن این که در راستای "پیوند اخلاق و سیاست" و "نهادن سیاست بر پایه اخلاق" حضرت علی بن ابیطالب(ع) اخلاق سیاسی خود را به‌گونه‌ای رقم زد که آرمان با واقعیت گره بخورد. آن حضرت در اخلاق سیاسی خود به عملی‌سازی نُه مفهوم یا مؤلفه دست زد تا واقعیت‌های گذرای زمانش را بر پایه اصول اخلاقی تطبیق کند. به‌طور خلاصه حق‌طلبی امیرمؤمنان(ع) در کنار عدالت محوری‌اش و ابزارانگاری قدرت بدون سوء استفاده از آن برای رسیدن به حق و عدالت، سه پایه اساسی بنای اخلاقی او را شکل داد.

به علاوه، تقوای سیاسی در قالب فردی و گروهی همراه با توجه به جلوه‌های کرامت انسانی سبب شد تا مولای متقیان به مردم‌گرایی در حکومت روی آورد و پایه‌های دیگری از نظام اخلاقی- سیاسی خود را بسازد. همچنان که تأکید امام(ع) بر صلح‌مداری و غافل نبودن از نمایش صلح دشمن در کنار عهدمندی یا پای‌بندی به پیمان‌های سه‌گانه، بنای این نظام را محکم‌تر می‌نمود. درنهایت مصلحت‌سنجی حضرت امیر(ع) در جامعه علوی پایه‌های این بنا را کامل کرد تا بنای نظام اخلاقی- سیاسی حضرت بر نُه پایه استوار شود.

در مجموع، به نظر می‌اید که عملی سازی مؤلفه‌های نُه‌گانه اخلاق سیاسی امام علی(ع) در شیوه حکومت، توانست چنین الگویی را به دیگر حکومت‌ها بنمایاند که سیاست تنها با رشد آرمان و اخلاق به سر منزل مقصود خواهد رسید، نه با کشتن اخلاق در مسلخ قدرت و سیاست. اگرچه این الگو بیشتر حاکی از علمی‌سازی این مؤلفه‌ها در درون حوزه قدرت اسلام یا کشورهای اسلامی است؛ اما نمی‌تواند مانعی برای پژوهش در زمینه الگویابی اخلاق سیاسی امیرمؤمنان(ع) در برخورد میان ملت‌های اسلامی و غیراسلامی و همچنان در نوع مقابله اسلام با یهودیت و مسیحیت شود. بنابراین جا دارد که با ژرف‌نگری در فرهنگ علوی دریابیم که برای جلوگیری از مرگ تدریجی آرمان در جهان از چه راهکارهایی می‌توان بهره برد و چگونه می‌توان روح اخلاقی و انسانی را در بدن سیاست‌های بین‌المللی دمید تا عمر انسانیت به سرنیاید.

پدیدآورنده: سید محمد علی حسینیان/ دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی
محور : سیاست علوی



 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 12:03 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



درآمد:
وقف از با سابقه ترین میراثهای ارزشمند اسلامی است که از صدر اسلام تاکنون در همه جوامع اسلامی سخت مورد توجه بوده و به رغم همه نوسانها و حوادث و دگرگونیها و بلاها و مصیبتهایی که در عمر طولانی خود با آنها دست به گریبان بوده، آثار بسیار ارزشمند و مؤثری در زمینه های گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... برجای گذاشته است و همچنان می تواند به عنوان یکی از مؤثرترین عوامل دراین جنبه ها و زمینه ها در جوامع اسلامی مطرح باشد. در این مقاله، آثاری که این سنت دیرپای نبوی صلی الله علیه وآله می تواند بر اهداف نظام اقتصادی اسلام (به معنای عام) داشته باشد و یا داشته است، به طور مختصر، مورد بررسی قرار گرفته اند.

مطالب این مقاله در سه بخش تنظیم و تدوین شده است:

بخش 1: نظام اقتصادی اسلام. بخش
 2: اهداف نظام اقتصادی اسلام. بخش
 3: تاثیر وقف بر تحقق اهداف نظام اقتصادی اسلام.

بخش 1: نظام اقتصادی اسلام

1-1. تفاوت مکتب اقتصادی و علم اقتصاد

مکتب اقتصادی عبارت است از شیوه حل مسایل اقتصادی که در هر جا به نحوی از آن پیروی می شود. ولی علم اقتصاد دانشی است که پدیده های اقتصادی را تفسیر و روابط آنها را با یکدیگر تعیین می نماید.

به فشردگی می توان گفت: مکتب، روش ولی علم، تفسیر است. شهید سید محمد باقر صدر (اقتصاد ما، 2/12-18) و به پیروی از او بسیاری از پژوهشگران اقتصاد اسلامی یادآور شده اند که باید مقوله «اقتصاد اسلامی » را که مکتب است با علم از یکدیگر بازشناخت. زیرا در نظام اسلامی هیچ یک از حوادث و قوانین اقتصادی تجزیه و تحلیل نشده (تا علم اقتصاد باشد) بلکه این نظام، به عنوان یک برنامه اقتصادی که از سایر طرحها بهتر دانسته شده برای جامعه اسلامی لازم الاجرا دانسته شده است.

از این رو، نظام اسلامی جنبه مکتبی دارد و نه علمی. البته قلمرو مکتب اقتصادی نیز (همانند علم اقتصاد) تنها توزیع ثروت نیست و شامل تولید نیز می شود. زیرا بحث از تولید یا توزیع تا هنگامی که با روش و هدف مخصوص به آن، تعقیب شود جنبه مکتبی آن محفوظ است. اما این ارتباط و وابستگی علم اقتصاد با مکتب اقتصادی نباید موجب شود که جنبه های علمی و مکتبی مطالعات اقتصادی را درهم آمیخت.

علت این که عده ای، اسلام را فاقد یک نظام اقتصادی دانسته اند، این نکته است که بین مطالعات علمی و مطالعات مکتبی تفاوتی قایل نمی شوند.

آنان می گویند چون مباحثی که در آثار اقتصادی آدام اسمیت، ریکاردو و دیگران درباره قوانین اقتصادی، تولید، توزیع، و.. . آمده در اسلام به چشم نمی خورد، بنابراین اقتصاد اسلامی خیالی بیش نیست.

مکتب اقتصادی به هر قاعده اساسی که با باور عدالت اجتماعی ارتباط یابد گفته می شود، در حالی که علم اقتصاد شامل هر نظریه ای است که رویدادهای عینی اقتصادی را دور از هر گونه اندیشه عدالت خواهی و پیش ساخته ذهنی، تفسیر می کند. از این رو، مفهوم عدالت، حد فاصل مکتب و علم و به منزله شاخصی است که افکار مکتبی را از نظریه های علمی جدا می کند. عدالت به خودی خود جنبه علمی ندارد و با ابزار علمی، قابل ملاحظه و آزمایش نیست بلکه یک دریافت اجتماعی است.

بحث از مالکیت خصوصی، آزادی اقتصادی، لغو بهره، ملی کردن ابزار تولید و... که با مفهوم عدالت مرتبط است، جنبه مکتبی و بحث از قانون عرضه و تقاضا، بازده نزولی و... که حاکی از حقیقتی عینی و ثابت هستند جنبه علمی دارند. (اقتصاد ما، 2/25-12; مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 64-63; درسهایی از اقتصاد اسلامی، تسخیری، 210; درآمدی بر اقتصاد اسلامی، 14-13).

2-1. وظیفه و کار اصلی محقق در مکتب اقتصاد اسلامی کشف است نه تکوین و تاسیس، برخلاف سرمایه داری و سوسیالیسم که هدفشان ابداع و تاسیس است. دلیل این تمایز این است که، برخلاف سرمایه داری و سوسیالیسم، در استخراج نظام اقتصادی اسلام از منابعی استفاده می شود که عبارتند از: حقوق، احکام، مفاهیم و بینشهای اقتصادی اسلام که از قبل وجود دارند. زیرا اسلام، مکتب الهی است که تمام ابعاد آن، از جمله بعد اقتصادی، از سوی پروردگار جهان به وسیله وحی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نازل شده است.

از این رو، وظیفه دانشمندان، محققان و فقیهان کشف، اجتهاد و رسیدن به آن است نه تاسیس و وضع آن.

منابع اصلی شناخت مکتب اقتصادی اسلام نیز همان منابع شناخت سایر بینشها و احکام فقهی اسلام یعنی کتاب و سنت است. از این رو، باید توجه داشت که روش بحث و بررسی در اقتصاد اسلامی با آنچه در مکتبهای اقتصادی دیگر مطرح می شود متفاوت است. زیرا در آن مکتبها بررسی کننده آنها به طور آزاد می تواند از ابتدا نیازهای یک نظام اقتصادی را مورد مطالعه و کاوش قرار دهد. در صورتی که یک محقق و متفکر اسلامی باید نظام اقتصادی اسلام را از مفاد احکام فقهی و مضمون دیگر منابع اسلامی استنباط و کشف کند و روشن است که این کار تنها براساس روش اجتهاد میسر است. (اقتصاد ما، 2/25-24; درسهایی از اقتصاد اسلامی، 210; مبانی اقتصاد اسلامی، 64; مجموعه مقالات فارسی، مقاله آیت الله سید محمود هاشمی، 41-40).

3-1. مطالب گذشته به این معنا نیست که مکتب اسلام درباره روابط حقیقی حاکم در یک نظام اقتصادی دیدگاهی ندارد و ما نمی توانیم علم اقتصاد اسلامی داشته باشیم. برای شناخت اقتصاد اسلامی در بخش روابط حقیقی حاکم در یک نظام اقتصادی مبتنی بر اسلام و تحلیل و تفسیر آن روابط، علاوه بر شناخت دقیق و کامل مکتب اقتصادی اسلام، به استفاده از روشهای علمی و تحلیلی نیز نیاز است که معمولا از آنها در علم اقتصاد بحث می شود.

البته تحلیلهای مذکور در صورتی دقیق و درست خواهد بود که به چارچوبهای مکتب کاملا توجه شود. همچنین از نقش جهان بینی اسلامی و معیارهای عملی و ارزشی آن غفلت نشود. یعنی هم به اجتهاد و آگاهی محققانه به مبانی استنباط فقهی بسیار نیاز است و هم نمی توان از آگاهی کامل به مباحث فنی و علمی اقتصادی، بی نیاز بود. بدین ترتیب است که ضرورت هماهنگی دقیق و همه جانبه میان حوزه و دانشگاه روشن می شود. (ر.ک: مجموعه مقالات فارسی، مقاله آیت الله سید محمود هاشمی، 42-41; درسهایی از اقتصاد اسلامی، 211).

دکتر انس زرقا، در مقاله ای در صدد اثبات این مطلب برآمده است که اقتصاد یک علم نظری محض (مانند فیزیک و...) نیست و فاقد احکام ارزشی نمی باشد و نیز اسلام، گرچه اساسا دستوری است، اما از مفاهیم اثباتی (نظری) درباره واقعیتهای اقتصادی عاری نیست. وی در ادامه برای اثبات وجود مفاهیم اثباتی در قرآن و سنت، موارد و شواهدی را یادآور شده است. به عنوان نمونه با ذکر آیه «ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض » (الشوری / 27): اگر خدا روزی بندگانش را گشایش دهد در زمین سرکشی می کنند. و آیه «ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی » (سوره علق/ 7) حقا که انسان طغیان می کند اگر خود را بی نیاز ببیند، معتقد است که این دو آیه به یکی از آثار افزایش قابل توجه ثروت و درآمد بر رفتار انسان، اشاره می کند (که یک مفهوم اثباتی است) و به نظر نمی رسد که اقتصاددانان به این ارتباط توجه داشته باشند.

وی ضمن برشمردن آیات و روایاتی در این زمینه، تصریح می کند که تمام «بایدها» و «نبایدها» بجا که در اسلام با آن مواجهیم، عباراتی مختلط از مفاهیم دستوری و اثباتی اند، مثلا در آیه «کتب علیکم الصیام... لعلکم تتقون » جزئی از آیه (امر به صیام) دستوری و جزئی دیگر از آن (نقش روزه در تحقق تقوا) اثباتی است (ر.ک: مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، به کوشش پروفسور خورشید احمد، ترجمه محمد جواد مهدوی، 26-20)
بخش 2: اهداف اقتصاد اسلامی

نظام اقتصادی اسلام در حقیقت دارای دو نوع هدف می باشد:

الف - هدف اولی و اصلی

هدف اولی و اصلی نظام اقتصادی اسلام (همانند دیگر نظامهای اسلام)، کمال حقیقی، انسان یعنی تقرب الی الله است و بقیه کمالات ابزار و مقدمه برای این هدف هستند که به اندازه تاثیرشان در این سمت و سو، ارزش دارند.

آیاتی چون «انا لله وانا الیه راجعون » (سوره بقره /156) و «الی الله المصیر» (سوره فاطر /18) و آیات فراوان دیگر گویای این حقیقت هستند. قرب الهی یعنی دریافت رابطه وجودی انسان با خدای خویش، یعنی احساس این که به او تعلق دارد، همه چیز انسان از او و وابسته به اوست و از خود استقلالی ندارد و بدون رابطه با او هیچ است. البته خدا به انسان نزدیک است و بر او احاطه دارد: «... ونحن اقرب الیه من حبل الورید» (ق / 50) پس دوری از جانب انسان است. آنهم به خاطر عدم آگاهی از رابطه خویش با خدا که باید با بندگی و اطاعت، صفات کمال را در خود رشد دهد و به قرب خداوند نایل شود تا آنجا که: «حتی تکون اعمالی واورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا»: تا آن که همه کارها و ذکرهایم یک سخن باشند و حال من برای همیشه در خدمت تو باشد. «وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون » (الذاریات / 56) «ای لیعرفون »: ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای این که مرا پرستش کنند. (با عبادت به من معرفت پیدا کنند) (درآمدی بر اقتصاد اسلامی، 29-23)

از این رو، اگر خداوند آبادی زمین را از انسان خواسته است «... هو انشاکم من الارض واستعمرکم فیها...» «...خداوند شما را از خاک آفرید و از شما عمارت و آباد ساختن زمین را خواست...»

یا از او اقامه عدالت و قسط را طلب نموده است «... لیقوم الناس بالقسط...» (حدید /25): ... تا مردم اقامه قسط نمایند (و به عدالت عمل کنند)...

خداوند انسان را به تلاش، جهاد، فداکاری و ایثار برای رفع نیاز دیگران تشویق و ترغیب کرده است... تمام اینها از اهداف فرعی و جزئی نظام آفرینش و آفرینش انسان هستند که از آن هدف کلی سرچشمه می گیرند و به اندازه سهمی که در تحقق و نیل به آن هدف اصلی دارند، دارای ارزش و اهمیت می باشند. در غیر این صورت «اولئک کالانعام بل هم اضل ...» (اعراف / 179).

پر واضح است که تاثیر بینشی به این گونه نسبت به جهان و فعالیتهای انسان و اهداف آنها، با بینشهایی که مکتبهای سرمایه داری، سوسیالیسم و ... نسبت به جهان و انسان دارند به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. ر.ک: مجموعه مقالات فارسی، مقاله استاد مصباح، 63-57 و مقاله آیت الله سید محمود هاشمی: 36-34، مقایسه بین سیستمهای اقتصادی، 1/62 به بعد.

ب - هدفهای فرعی و ثانوی

علاوه بر هدف اولی و اصلی که به اختصار درباره آن سخن گفته شد نظام اقتصادی اسلام، دارای هدفهای فرعی نیز می باشد. هدفهایی که در حقیقت، مقدمه برای تحقق همان هدف اصلی هستند و همان طور که اشاره شد اهمیت و ارزش آنها شعاعی از ارزش و مطلوبیت هدف اصلی و کمال نهایی خواهد بود. به عنوان نمونه اگر رفاه و آسایش اقتصادی از اهداف اقتصاد اسلامی است، این رفاه و آسایش در صورتی مطلوب است که در جهت تامین سعادت ابدی قرار گیرد و راهی برای وصول به کمال نهایی باشد.

از دیدگاه اسلام، ارزش کل دنیا به دلیل همان مقدمه و مزرعه آخرت بودن آن می باشد. در این جا به اختصار به بررسی و تحلیل مهمترین اهداف اقتصادی اسلام می پردازیم.

در پاره ای از توضیحات این بخش از کتاب اقتصاد ما و مبانی اقتصاد اسلامی بهره گرفته ایم تا ببینیم وقف به عنوان یکی از منابع مالی در جامعه و امت اسلامی چه نقشی و تاثیری بر این اهداف می تواند داشته باشد.
1- حاکمیت سیاسی اسلام

بدون شک در روابط خارجی، پیوندهای سیاسی و اقتصادی درهم آمیخته به هم پیوسته اند. به طوری که وابستگی سیاسی بسیاری از کشورهای جهان سوم، معلول وابستگی اقتصادی آنهاست. کمال نادانی است، کسی تصور کند که امروزه استقلال سیاسی کامل بدون استقلال اقتصادی (البته به عنوان شرط لازم و نه کافی) میسر است. روشن است که اسلام با وابستگی اسلام و مسلمانان سخت به مبارزه برخاسته است. در این راستا به چند نمونه اشاره می شود:

«ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (نساء / 141) در این آیه هرگونه استیلا و سلطه ای از جانب کافران ممنوع شده است.

«واعدوا لهم ما استطعتم من قوة...» (انفال / 60)

در این آیه از مسلمانان خواسته شده تا همه نیروهای خود را به کار گیرند تا دشمن هوس سلطه بر سرزمینهای اسلامی در سر نپروراند.

«الاسلام یعلو و لا یعلی علیه »

مطابق این حدیث علو و برتری از آن اسلام است و هرگونه علو و برتری بر اسلام مردود دانسته شده است.
2- تحکیم ارزشهای معنوی و اخلاقی

در اسلام، تحکیم ارزشهای معنوی و اخلاقی همیشه و در همه جا مورد نظر است. دست کم یکی از اهداف حرمت کسب از راه حرام و باطل، سفارش به آدابی چون تکبیر و شهادتین در هنگام معامله و رعایت ضعیفان و سود کمتر گرفتن و توصیه به مواسات در زندگی اجتماعی و جنبه عبادت داشتن بسیاری از مالیاتها و انفاقهای مالی و... و تحکیم ارزشهای معنوی و اخلاقی است با هدف رشد و افزایش روحیه ایثار و فداکاری، برادری و برابری و...

یادآوری دو نکته در این جا ضروری است.

الف). این هدف را نباید با هدف اصلی و اولی نظامهای گوناگون اسلام (نظامهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و...) که قرب الی الله و کمال نهایی است، اشتباه گرفت. در حقیقت تحکیم ارزشهای معنوی و اخلاقی نیز یکی از اهداف فرعی و مقدمه برای نیل به آن هدف اصلی و اولی است. البته ممکن است ارتباطش با آن هدف اصلی از ارتباط بقیه اهداف، روشنتر و نزدیکتر باشد.

ب). این مطلب، که تحکیم ارزشها از اهداف اقتصادی اسلامی است، به معنای آنچه که سوسیالیسم معتقد است نیست، مبنی بر این که اخلاق، تابع و زاییده امور مادی است و از اقتصاد سرچشمه می گیرد. بلکه منظور این است که تلاشها و فعالیتهای اقتصادی با توجه به بینشهای گوناگون بر روی اخلاق متعالی تاثیرهای مثبت و منفی گوناگون دارند و عکس آن نیز صادق است. یعنی فضایل و رذایل اخلاقی بر فعالیتهای اقتصادی اثر مثبت و منفی می گذارند.
3- برپایی عدالت اجتماعی

یکی از اهداف اصلی ارسال رسل و انزال کتب، اقامه عدل و قسط در جامعه است: «همانا پیمبران خود را با ادله و معجزات فرستادیم و بر آنها کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم اقامه قسط نمایند...» (حدید /25)

تحقق عدالت اجتماعی مستلزم تحقق دو امر بسیار مهم است:

الف: زدودن فقر از جامعه، چرا که فقر در جامعه نشانه ظلم است. در روایت نیز آمده است که: «اگر به عدالت رفتار می شد همه مردم بی نیاز می شدند» (اصول کافی، 1 / 455) می توان به روایتی نیز اشاره کرد با این مضمون که اگر مردم حق فقرا و مساکین را می پرداختند کسی فقیر نمی ماند.

خداوند نعمتها را برای همه انسانها آفریده و آیات بسیاری از قرآن کریم گویای این حقیقت است و محرومیت عده ای از آنها یعنی ظلم. بین فقر و غنا هم واسطه ای نیست، جامعه فقیر نباشد یعنی غنی باشد.

ب: جلوگیری از تمرکز ثروت در دست عده ای معدود; قبلا به آیه 34 سوره توبه اشاره شد که در آن ثروت اندوزی نکوهش شده است. همچنین خداوند در آیه 7 سوره حشر در مقام تعلیل اختصاص فئ به خدا و رسول و ذی القربی و ... می فرماید: «لکی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم »: تا احوال (تنها) در میان ثروتمندان شما دورترند...»
4- عدم وابستگی اقتصادی

قبلا به حاکمیت سیاسی اسلام و شرط اساسی آن، یعنی استقلال اقتصادی اشاره شد اما استقلال اقتصادی در عین آن که شرط اساسی استقلال سیاسی می باشد، با آن متفاوت است.

عدم وابستگی اقتصادی یعنی روی پای خود ایستادن و در امور اقتصادی تحت قیومیت دیگران نبودن و البته این موضوع به معنای خودکفایی نیست. زیرا ممکن است کشوری، کالاهای مورد نیاز خود را به شکل مبادله (براساس نیاز طرفین) وارد کند به طوری که خودکفا شمرده نمی شود و نیز وابستگی اقتصادی ندارد. البته توان تامین نیازمندیها در سطح عالی رفاه معقول و مشروع، مطلوب و مورد توجه نظام اقتصادی اسلام است. همه دلایلی که استقلال سیاسی را ایجاب می کردند بر لزوم استقلال اقتصادی نیز به طور کامل دلالت دارند. مانند آیه نفی سبیل (نسا / 141) آیه «واعدوا لهم مااستطعتم من قوة...» (انفال / 60) و...
5- توسعه و رشد

از بسیاری از متون اسلامی و سیره عملی معصومین علیهم السلام می توان به توجه و عنایت مکتب حیاتبخش اسلام به این هدف پی برد. از جمله:

1). سفارش اکید اسلام به یادگیری و افزایش اطلاعات که با عبارتهای گوناگون بیان شده است، مانند: «اطلبوا العلم ولو بالصین » (بحارالانوار، 1/177) و نیز اهمیت دادن رسول خداصلی الله علیه وآله به مساله سوادآموزی که نمونه اش را در جنگ بدر می بینیم که اعلام فرمودند: هر اسیری که ده کودک مسلمان را سواد بیاموزد، آزاد خواهد شد. و موارد متعدد دیگری که نمونه واضح و تجربه عملی آن را در سده های نخستین در اندلس اسلامی و دیگر سرزمینهای اسلامی شاهد بوده ایم.

2). تغییر وضعیت اقتصادی جزیرة العرب از بازرگانی به افزایش کشاورزی تا آنجا که مدینه مرکز مهم تولیدی گردید.

علی علیه السلام می فرماید: «من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله » (وسائل الشیعه: 6/24) کسی که آب و زمین را در اختیار داشته باشد و در عین حال فقیر باشد خداوند او را (از رحمت و نعمت خود) دور خواهد گرداند.

3). تاکید اسلام بر آباد کردن زمینها و شهرها: «هو انشاکم من الارض واستعمرکم فیها» (هود / 61) خداوند شما را از خاک آفرید و آبادانی زمین را از شما خواست.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر می فرماید: «از وظایف استاندار جمع آوری مالیات ... و آباد کردن شهرهای آنان و... می باشد. (نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53)

4). افزایش ثروت و پیدایش رفاه در اثر حاکمیت اسلام که نمونه آن، تغییر زندگی فقیرانه مسلمانان در آغاز اسلام به زندگی رفاه آمیز نسبی است. (ر.ک: فروع کافی، 6/442)

5). رفاه عمومی که در ضمن توسعه و رشد (معقول و مشروع توام با عدالت اجتماعی) حاصل می شود و بدون توسعه و رشد، تامین رفاه عمومی میسر نیست.

بنابراین: اولا: نظام اقتصادی اسلام، تنها در صدد رفع نیازهای ضروری نیست بلکه به دنبال تامین رفاه نیز هست: «قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق » (اعراف /32) : بگو ای پیغمبر چه کسی زینت های خدا را که برای بندگان خود آفریده، حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع کرده است؟

«ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض » (اعراف /96): اگر مردم شهر و دیار، ایمان آورده پرهیزکار می شدند، همانا در برکتهای آسمان و زمین را بر روی آنها می گشودیم... .

ثانیا: رفاه مطلوب و مجاز در اسلام باید در حدی باشد که انسان را از یاد خدا غافل نکند و او را از هدف اصلی و اساسی که کمال ابدی و قرب الهی است باز ندارد، بلکه او را در راه نیل به آن هدف یاری دهد و جمع میان این دو نه تنها ممکن که مطلوب است. علی علیه السلام می فرماید: «ان المتقین ذهبوا بعاجل الدنیا وآجل الآخرة » (نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 27): انسانهای با تقوا دنیا و آخرت را با هم از آن خود نمودند (و هیچیک را فدای دیگری نکردند از دنیا نیز استفاده کردند و از آن برای اهداف معنوی و اخروی بهره بردند).

در غیر این صورت، انسان از دیدگاه اسلام در زمره حیوانات بلکه بدتر از آنان خواهد بود. «کلوا وارعوا انعامکم » (طه / 54): (خداوند نعمتهای خود را آفریده تا) شما از آنها بخورید و چهارپایانتان را هم بچرانید...

«... اولئک کالانعام بل هم اضل » (اعراف / 179) آنها (که بصیرت ندارند) مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه ترند.

ثالثا: این رفاه باید برای همه باشد نه افراد خاص و این امر، مقتضای همان عدالت اجتماعی است که به آن اشاره گردید.
بخش 3: نقش وقف در تحقق اهداف اقتصاد اسلامی

1- نقش وقف در تحقق هدف اصلی و اولی: چنانچه پیش از این گذشت، هدف اساسی و اصلی همه نظامهای اسلام، از جمله نظام اقتصادی اسلام، کمال ابدی یعنی تقرب الی الله است. از دیدگاه قرآن کریم روایتهای معصومین علیهم السلام انفاقهای مالی چه واجب و چه مستحب - برای نیل به این هدف نهایی نقشی بس عظیم و اساسی دارند که به عنوان نمونه، در این جا مواردی یادآوری می گردند:

1). قرآن کریم در موارد متعددی از انفاق به عنوان جهاد مالی در کنار جهاد باجان، یاد کرده است مانند: «لایستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر والجاهدون فی سبیل الله باموالهم وانفسهم فضل الله المجاهدین علی القاعدین درجة...» (نساء / 95): مؤمنانی که بدون عذر از جهاد باز نشسته اند با آنان که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می کنند، برابر نیستند، خدا مجاهدان به مال و جان را بر نشستگان برتری بخشیده است...

2). در موارد متعدد هدف از مالیاتها و انفاقهای مالی در اسلام، از جمله زکات و وقف در نزد بسیاری از فقیهان قصد قربت است. این انفاقها، گذشته از جنبه اقتصادی، همانند نماز و روزه عبادت هستند، و غرض اصلی از عبادات قرب الهی است. «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین » (سوره حجر / 99) به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین بر تو فرا رسد.

3). در بسیاری از آیات قرآن کریم، به دنبال واژه «انفاق »، واژه «فی سبیل الله » و مانند آن ذکر گردیده است. به عنوان نمونه:

«الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لایتبعون ما انفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عند ربهم...» (بقره /262): مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق می کنند و در پی آن منتی نگذارند و آزاری نکنند، آنها را پاداش نیکو نزد خدا خواهد بود. خداوند در جای دیگر به صراحت هدف از انفاق را لقاء الله دانسته است: «... وما تنفقون الا ابتغاء وجه الله وماتنفقوا من خیر یوف الیکم...» (بقره / 272): نباید جز در راه (رضا) و لقای وجه الله، انفاق کنید و آنچه از خیر که انفاق کنید به طور کامل به شما می رسد...»

آیات قرآنی که دارای چنین مضامین هستند بسیارند.

4). در آیاتی از قرآن کریم، هدف روشن انفاق و گرفتن صدقه، تزکیه نفس و رسیدن به «بر» و نیکی ذکر شده است. در سوره آل عمران می فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون » (آل عمران /92) هرگز به مقام نیکوکاران (و خاصان خدا) نخواهید رسید مگر آن که از آنچه دوست می دارید (و بسیار محبوب است) انفاق کنید».

شان نزول این آیه وقف و صدقه است که گذشت. با نزول این آیه کسانی چون ابوطلحه انصاری به فکر صدقه دادن و وقف کردن بهترین اموال خود افتادند. این آیه، راه رسیدن به «بر» را انفاق چیزهایی دانسته که مورد علاقه و محبت انسان است و روشن است که «بر» چه به معنای ثواب از جانب خدا و یا انجام فعل خیری که پاداش الهی را به دنبال دارد (ر.ک: تبیان، 2/530) مصداق اصلی و حقیقی آن، قرب الهی و سعادت و کمال ابدی انسان خواهد بود.

در آیه «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها...» (توبه / 103) (ای رسول) از اموال مؤمنان صدقات را دریافت دار تا با آن صدقه های نفوس آنها را (از پلیدی و...) پاک و پاکیزه سازی و...) هدف از دریافت صدقه از مؤمنان تطهیر و تزکیه نفوس آنها به وسیله صدقه (و انفاق مالی) دانسته است. علامه طباطبایی در این باره می نویسد:

تطهیر یعنی ازاله اوساخ از یک چیز تا وجود آن صاف گردد و برای نشو و نما و ظهور آثار و برکات، مستعد و مهیا گردد و تزکیه عبارت است از رشد دادن و اعطای رشد به آن به وسیله لحوق خیرات و ظهور برکات، همانند درختی که قطع زواید از فروع و شاخه های آن، باعث زیادی در حسن و نمو آن و نیکویی میوه هایش می شود. از این رو، جمع بین تطهیر و تزکیه در آیه از تعابیر لطیف است. (المیزان، 9/377)

بنابراین همه انفاقهای مالی، از جمله وقف، برای انسان به منزله هرس کردن درخت از اضافات است که او را در مسیر نیل به هدف اصلی و نهایی اش یاری می دهد و در این جهت به او سرعت می بخشد.

2- نقش وقف در تحقق اهداف فرعی اقتصاد اسلامی

1). تاثیر وقف بر استقلال اقتصادی (و سیاسی) و رشد و توسعه:

وقتی سخن از تاثیر وقف بر استقلال اقتصادی و رشد و توسعه مطرح می شود هرگز به این معنا نیست که وقف به تنهایی می تواند همه ابعاد و زوایای گوناگون اقتصاد یک ملت را در برگیرد به طوری که برای اقتصاد کشور به منابع مالی دیگر نیازی نباشد، بلکه منظور این است که وقف به عنوان یک سرمایه عظیم مالی می تواند در این سمت و سو دارای نقشی سازنده و قابل توجه باشد. همچنین به این معنا نیست که برخلاف اهداف و اقفان، درآمد وقف را از موارد اصلی مصارف آن که در وقف نامه ها آمده است، منحرف کنیم و آنها را در راه تحقق استقلال اقتصادی و رشد و توسعه به کار گیریم و به مصرف برسانیم.

حقیقت این است که می توان سرمایه های عظیم وقف را نیز همانند دیگر سرمایه ها با رعایت همه جوانب وقف، موازین شرع اهداف و اقفان در جریان فعالیتهای تولیدی و خدماتی قرار داد و آنها را از حالت رکود به حالت تحرک و پویایی هدایت که تا به این وسیله به رشد و توسعه و استقلال اقتصادی (و سیاسی) کشور کمک شایان و قابل توجه باشد و همچنین بر سرمایه های اوقاف افزوده شود که این امر یقینا در راستای اهداف و اقفان می باشد.

پاسخ به دو ایراد:

ایراد نخست: وقف به معنای حبس است و سرمایه حبس شده نمی تواند در جریان فعالیتهای اقتصادی قرار گیرد.

پاسخ: واژه حبس که در تعریف وقف آمده است (ر.ک: المختصر النافع، 255; ایضاح الفوائد، 2/377) هرگز به معنای حبس سرمایه و اموال موقوفه از قرار گرفتن در مسیر تولید و خدمات (البته با رعایت ضوابط و اهداف و اقفان) نیست. حبس در این جا به معنای منع و جلوگیری از منتقل ساختن رقبه و سرمایه وقف به دیگری است و این امر هرگز به معنای حبس اموال وقف از فعالیتهای اقتصادی نیست. در مباحث فقهی و در غالب وقف نامه ها آمده است که در مرحله اول لازم است از درآمد مال وقفی صرف تعمیرات و اصلاح خود رقبه وقف شود تا هم سالم و مصون بماند و هم بتواند دارای درآمد بیشتری گردد، یعنی افزایش درآمد سرمایه های وقفی (با رعایت موازین) که مورد رضایت شارع و نیز در جهت تحقق اهداف و اقفان است.

ایراد دوم: وقف از انفاقات مستحبی است و ضامن و پشتوانه مطمئنی ندارد حال آن که از نظر اقتصادی سرمایه هایی که بخواهند در مسیر تولید و خدمات اقتصادی قرار گیرند، باید سرمایه هایی مطمئن و با پشتوانه باشند.

پاسخ: اولا، همان انگیزه های معنوی که صاحبان و مالکان خیراندیش را به وقف بخشی از احب و اطیب سرمایه خود وامی دارد، بهترین ضامن و پشتوانه است. تاریخ گذشته اوقاف و تعداد بی شمار رقبات وقفی (به رغم صدمات و تلفات سنگینی که در طول عمر طولانی خود داشته است) و نگاهی گذرا به وقف نامه ها و بعضی از کتیبه های موجود، این حقیقت را کاملا آشکار می سازد که مردم با دل و جان بهترین اموال خود را برای این منظور در نظر می گرفته اند و خواهند گرفت.

ثانیا: ما در حال حاضر عملا مواجه هستیم با اوقاف بسیاری که دست کم درباره آنها این ایراد وارد نیست. با همین اوقاف موجود چه باید کرد؟ آیا باید آنها را به امان خدا رها کرد تا هر کس تحت هر عنوان در مورد آنها هر کار می خواهد انجام دهد و نباید برای احیای آنها قدمی برداشت؟

البته پس از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان اوقاف و نهادهای بزرگی چون آستان قدس رضوی علیه السلام در این راه گامهای بلندی برداشته اند که به برخی از آنها اشاره خواهد شد. اما به نظر می رسد گستردگی و ظرفیت اوقاف برای فعالیتهای اقتصادی کشور بیش از اینها باشد که قطعا مورد نظر دست اندرکاران امور وقف کشور می باشد و حرکت در این سمت و سو خود نشانه این بذل توجه است.

نکته دیگری که در این جا نباید از نظر دور داشت موضوع اشتغال زایی است. بدون شک اگر سرمایه عظیم اوقاف در مسیر فعالیتهای گوناگون اقتصادی قرار گیرد، بخش درخور توجهی از بیکاران کشور به کار جذب خواهند شد و این خود از آثار و برکات بسیار مهمی است که امروزه در دنیا سخت قابل توجه است. کاری که نهادهایی چون آستان قدس رضوی تجربه کرده اند و نتایج ارزنده ای را نیز دربرداشته است.

2). تاثیر وقف بر تحقق عدالت اجتماعی و رفاه عمومی

از متون اسلامی به خوبی روشن است که اسلام خواهان زدودن همه جوانب و زوایای فقر در جامعه است و نیز به دنبال رفاه عمومی در حد معقول و مشروع.

شهید صدر در این باره می نویسد:

مسؤولیت دولت و نظام اسلامی، بجز تامین نیازهای حیاتی و ضروری افراد، این است که یک سطح زندگی متناسب با شرایط و مقتضیات روز را برای افراد تضمین نماید و آنها را به یک حد از رفاه (عمومی) برساند. وی یکی از ابزار مهم دولت اسلامی برای تحقق این هدف را کفالت همگانی مسلمانان در برابر یکدیگر ذکر می کند (یعنی احساس مسؤولیت متقابل و عمومی). اقتصادما، 2 / 322 - 319)

از این رو، اولا فقرزدایی تنها درحد قوت لایموت به نیازمندان کفایت نمی کند. ثانیا مسلمانان در برابر یکدیگر مسؤولند و کفالت همگانی دارند. کلینی در اصول کافی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که:

«خداوند برای فقرا در اموال ثروتمندان به قدر کفایت (و اداره زندگی آنان بخوبی) قرار داده است و اگر این مقدار آنها را کفایت نمی کرد، بیشتر قرار می داد و این مشکلات فقرا از ناحیه کسانی است که آنها را از حقشان باز می دارند.

در باب زکات، امام موسی کاظم علیه السلام، در پاسخ کسی که پرسید: آیا می توانم هشتاد درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: «آری و بیشتر» پرسید، صد درهم چطور؟ فرمود: «آری: اگر می توانی او را بی نیاز کن (واغنه ان قدرت ان تغنیه) ر.ک: مرآة العقول، 16/86

امام باقرعلیه السلام نیز می فرماید: «اذا اعطیت فاغنه »: هرگاه انفاق می کنی طرف را بی نیاز نما. (ر.ک: همان جا)

در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید:

«خداوند همه نیازهای فقرا را در نظر گرفته است، از هزینه های غذا و پوشاک و ازدواج گرفته تا هزینه صدقات مستحبی و حتی هزینه انجام حج آنان. مرآة العقول، 16/102

روایتها در این زمینه با این مضامین در اصول کافی و دیگر کتابهای حدیثی فراوان است که در بعضی از آنها تصریح شده است که وظیفه مسلمانان نسبت به یکدیگر تنها با پرداخت وجوه واجب، ساقط نمی گردد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام سؤال می شود در مال انسان چه مقدار زکات واجب است؟ حضرت پاسخ می دهد: زکات ظاهر (و متعارف) را می گویی یا زکات باطن را؟ (راوی) عرض کرد هر دو را. حضرت فرمود: زکات ظاهر در هر هزار درهم بیست وپنج درهم و اما ملاک در زکات باطن این است که نیازهای برادرت را در نظر بگیری و در مواردی که او نیازمندتر است، خود را بر او مقدم نداری. مرآة العقول 16/11
نقش وقف

وقف از دو راه می تواند در این مورد مؤثر باشد:

1- نفس استقلال و رشد و توسعه اقتصادی (مبتنی بر موازین اسلامی) که به طور طبیعی موجب رفاه عمومی و زدودن و دست کم کاهش چشمگیر فقر و محرومیت و آثار شوم آن در جامعه خواهد شد.

کیست نداند: کشوری که دچار رکود اقتصادی است و یا از اقتصادی وابسته برخوردار است نمی تواند در جهت رفاه عمومی و عدالت اجتماعی گامی مثبت و مؤثر بر دارد.

2- بخش عمده موارد مصرفی که واقفان دورنگر و نیکوکار در طول تاریخ وقف در نظر گرفته اند به رفاه عمومی، فقرزدایی و عدالت اجتماعی مربوط می شود. اگر ما نگاهی هر چند گذرا ،به تاریخ وقف و مضمون وقف نامه ها بیندازیم به خوبی در می یابیم که واقفان خیر و دوراندیش تمام زوایا و جوانب نیازها را در نظر گرفته اند.

به رغم این که بسیاری از رقبات موقوفات و مدارک آنها در طول زمان به دلایل و عوامل گوناگونی از بین رفته اند و از بسیاری از آنها نامی هم باقی نمانده است، مشاهده می کنیم که جهت و سمت و سوی اصلی مورد نظر واقفان در طول تاریخ فقرزدایی و در مرحله بعدی، تحقق رفاه عمومی در سطح معقول بوده است.

پیش از پرداختن به ذکر برخی از موارد مصرف وقف، یادآوری یک نکته خالی از فایده نیست و آن این است که نیازهای عمومی و خصوصی مردم نسبت به زمانها و مکانهای مختلف متفاوت است، مثلا در یک زمان، مردم به کاروانسرا، آب انبار و... نیاز مبرم داشتند اما در روزگار ما تاسیس فضاهای آموزشی، درمانی، مسکن، جاده ها و... از اولویت بیشتری برخوردارند. از این رو، از راههای گوناگون، آگاهی دادن به مردم و کسانی که درصدد وقف اموال خود هستند، می تواند به سمت و سو دادن وقفهای جدید در جهت اولویتهای جامعه کمک شایان و درخور توجهی بنماید.

در این جا به اختصار به برخی از موارد مصرف وقف اشاره می شود و پیرامون بعضی از آنها توضیحاتی داده می شود هدف تنها ذکر نمونه هاست نه استقراء و استقصاء کامل و توضیح و تغییر مفصل پیرامون هر یک از آنها:
مساجد

صرف نظر از مسجدالاقصی و مسجدالحرام نخستین و دومین مسجد در اسلام، مسجد قبا و مسجد النبی صلی الله علیه وآله است که به دست پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله تاسیس شدند. اگر این دو مسجد را از موقوفات رسول خدا صلی الله علیه وآله برشماریم، نخستین موقوفات در اسلام خواهند بود که واقف آنها حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله هستند و در نتیجه حتی وقف بستانهای هفتگانه نخستین وقف در اسلام نخواهد بود. اما نخستین واقف، رسول اکرم صلی الله علیه وآله خواهند بود. به دنبال این دو مسجد، مسلمانان در مدینه و دیگر شهرهای اسلامی به تاسیس مسجد دست یازیدند.

از نکات درخور توجهی که با مراجعه به وقف نامه های بسیاری از مساجد روشن می شود، موقوفات بسیاری است که واقفان مساجد یا دیگر افراد نیکوکار وقف کرده اند: خانه ها، مزرعه ها، باغها، مغازه ها، املاک و... در بسیاری از وقفنامه های مساجد بجز تعمیرات و امور مربوط به مساجد، کارهای خیر دیگری چون، اطعام فقیران وعظ و خطابه، تعلیم و قرائت قرآن کریم، تدریس علوم گوناگون و... نیز به عنوان موارد مصرف اوقاف مساجد ذکر شده است. برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به تاریخچه اوقاف اصفهان، نوشته عبدالحسینی سپنتا، یادگارهای یزد نوشته ایرج افشار، بویژه بخش وقف نامه های مسجد امیرچقماق و مسجد جامع یزد، (1) تاریخچه اوقاف در اسلام، نوشته دکتر علی اکبر شهابی و....
مدارس

از موارد بسیار مهمی که واقفان در طول تاریخ به آن بسیار توجه کرده اند، مدارس، هزینه تعمیر و اداره آنها بوده است. در آغاز اسلام و تا سالها پس از آن، مکان تعلیم و تعلم در نزد مسلمانان، مساجد و منازل بوده است و مدرسه به معنای امروزی آن تاسیس نشده بود. بعدها برای تعلیم و تربیت اطفال در جنب مساجد، مکتبهایی به وجود آمد که آنها را «کتاب » نامیده اند (کتاب یعنی شاگردان مکتب که مجازا بر مکتب نیز اطلاق گردیده است. (ر.ک: مقدمه ای بر فرهنگ وقف، 25)
نخستین مدرسه در اسلام

یحیی محمود ساعاتی می نویسد: نخستین کسانی که در زمینه تاسیس مدرسه در اسلام از آنان نام برده شده اهل نیشابور بوده اند که مدرسه بیهقیه را در آن جا بنا کردند. امیر نصر، فرزند سبکتکین و برادرش، سلطان محمود هر یک مدرسه ای را در این شهر بنا کردند و مدرسه سعیدیه نیز در آنجا بنا شده بود. وقف و ساختار کتابخانه های اسلامی، 18

جرجی زیدان نیز تاسیس این مدارس و مدارس دیگری از جمله مدرسه خواجه نظام الملک در نیشابور را از مورخان اسلامی نقل کرده است. (ر.ک: تاریخ تمدن اسلام، 626) وی از بعضی مورخان غربی نقل کرده که مامون در زمان ولیعهدی خود در خراسان مدرسه ای تاسیس کرد. اما وی یادآور شده است که معلوم نیست غربیها این موضوع را از کجا روایت کرده اند چرا که مورخان مسلمان اسمی از آن نبرده اند. اما مشهورترین مدرسه ای که در قدیم بنا شده و تا مدتها پابرجا بوده و بسیاری از مورخان مسلمان آن را نخستین مدرسه اسلامی می دانند، نظامیه است که در اواسط سده پنجم هجری قمری به دستور خواجه نظام الملک طوسی وزیر ملکشاه سلجوقی، در بغداد تاسیس شد (تاریخ آغاز: سال 457 ه. ق)

جرجی زیدان یادآور می شود شاید سبب اشتهار نظامیه بغداد از آن روست که خواجه نظام الملک برای نخستین بار، تحصیل را در آن مدرسه رایگان ساخت و برای دانش پژوهان مقرری معین کرد. به هر حال نخستین مدرسه اسلامی توسط امیران و بزرگان ایرانی برپا شده و اگر حتی مدرسه مامون هم صحیح باشد در ایران و با نظر ایرانیان بنا شده و اگر در غیر این صورت مامون بایستی پس از رسیدن به خلافت در بغداد، مدرسه دایر کند و نکرد. (ر.ک: همانجا).

خواجه نظام الملک در اصفهان، نیشابور، هرات و ... نیز مدارسی تاسیس کرد که همه آنها بخصوص مدرسه بغداد به نام وی، نظامیه، خوانده می شدند. خواجه نظام الملک برای نظامیه بغداد، که در کنار دجله بنا شده بود، بازارها، کاروانسراها، گرمابه ها، ده ها، خانه ها و... را از دور و نزدیک خریداری و به مدرسه وقف کرد، به طوری که هزینه مدرسه سالانه به شصت هزار دینار می رسید. نخستین استادان این مدرسه، ابوالحق شیرازی، ابونصر صباغ، ابوحامد غزالی ، سهروردی، کمال الدین انباری و... بودند (همان، 628; سفرنامه ابن بطوطه، 1/30) بعدها بتدریج دیگران از خواجه نظام الملک پیروی کرده در اطراف و اکناف سرزمینهای اسلامی مدارس رایگانی برپا کردند در دمشق، ایران، مصر، عثمانی، عراق و...

ابن بطوطه در سفرنامه خود از جمله مواردی که در سفر به سرزمینهای اسلامی از آن نام برده مدارس است مدارسی که عواید و درآمد موقوفات آنها هزینه طلاب، استادان و حتی میهمانان و تازه واردان را بخوبی تامین می کرده است. وی در یکی از خاطره هایش می نویسد:

از ایذه تا اصفهان ... تا مدت ده روز در قلمرو حکومت اتابک راه پیمودیم، راه ما از میان کوههای بلند بود و هر شب در مدرسه ای منزل می کردیم که در همه آنها وسایل خورد و خوراک مسافران فراهم بود. این مدرسه ها برخی در میان آبادی و برخی دیگر در مواضع غیر معمول بنا شده بودند و ناچار اجناس مصرفی آنها را از نقاط دیگر می آوردند. سفرنامه ابن بطوطه، 1/245

فرهنگسرای بزرگ ربع رشیدی (ربع: خانه، سرا و محله) از ساخته های خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی، وزیر کاردان، شایسته و دوراندیش ایلخانان مغول در اواخر سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری قمری است. از وقف نامه ربع رشیدی (به کوشش مجتبی مینوی و ایرج افشار براساس نسخه اصلی) دریافت می شود که ربع رشیدی فرهنگسرای بزرگ علمی و آموزشی بوده که دارای بخشهای گوناگونی مانند محلات، بازار یا کاروانسرا، باغ، راههای درون شهری و ... را نیز در خود جای داده بوده است. (ر.ک: وقف نامه ربع رشیدی، 170 به بعد)

در یکی از نامه های رشیدالدین ذکر شده که بیست و چهار کاروانسرای رفیع قصر گونه، هزار پانصد دکان، سی هزار خانه دلکش و... در آن بنا شده است.

گویا هدف غایی رشیدالدین فضل الله از احداث این فرهنگسرا، گسترش دانش بوده است...

ربع رشیدی دارای بخشهای گوناگون آموزشی بوده است این فرهنگسرای بزرگ برای کودکان، بویژه کودکان یتیم و بی سرپرست، آموزش حرفه ای بر حسب نوع و میزان استعداد مشاغلی محصلین، مدارس عالی، دارالشفاء، و... دارای مراکز بسیار مجهز و گسترده با قوانین و مقررات پیشرفته ای بوده است که بسیاری از آن قوانین و مقررات از زمان خود جلوتر بوده و قابل انطباق بر شرایط و اوضاع و مقررات عصر حاضر نیز می باشد. (ر.ک: وقف نامه ربع رشیدی، 170 به بعد; بررسی اداری و آموزشی ربع رشیدی، 71 به بعد; مجله وقف، میراث جاویدان شماره 4، 52)

پس از قتل رشیدالدین فضل الله (718 ه.ق) ربع رشیدی به غارت رفت و تمام بخشهای آن به آتش کشیده شد و ابزار و وسایل آن به دست توده عوام که تحت تاثیر تبلیغات مخالفان رشید قرار داشتند، به تاراج رفت. پس از روی کار آمدن فرزندش، خواجه غیاث الدین محمد (729 ه.ق) ربع رشیدی مجددا رونقی یافت و خرابیها سروسامان گرفت امام این بار هم پایدار نماند و پس از قتل غیاث الدین محمد دوباره به نابودی گرایید...

نگاهی کوتاه به آمار گذشته و فعلی مدارس در کشور خودمان گویای این حقیقت تلخ است که بسیاری از آن مدارس از بین رفته اند و اثری از آنها باقی نمانده است. به عنوان نمونه، مرتضی راوندی درباره کثرت اوقاف در یزد می نویسد:

در ازمنه سابق در دارالعباده یزد زیاده از چهار صد مدرسه و بقعه شریفه معموره می بود که هر یک از آنها موقوفات کلی و جزئی داشتند و نظر به انقلاب روزگار کل آن ابنیه ویران گشته و تمامی موقوفات به ضبط خالصه دیوان درآمده مگر یک مدرسه شفیعیه که الان دایر است و چند مدرسه جدید. تاریخ اجتماعی ایران، 4/757

امروز نیز چون گذشته به همت والای نیکوکاران، نیاز مبرم احساس می شود تا دوباره قدم به میدان نیکوکاری گذارند و مشکل فضاهای آموزشی کشور ار از مدارس ابتدایی گرفته تا دانشگاهها با صدقات جاریه خویش حل کنند.
کتابخانه

در مورد کتابخانه نیز استقصاء و استقراء کامل مجال بسیار گسترده ای را می طلبد و مجلدها کتاب را به خود اختصاص خواهد داد.

در این جا تنها به تاریخ تاسیس کتابخانه و نقش وقف در آن اشاره مختصری خواهد شد. بدون تردید کتاب و کتابخانه از عوامل اصلی نهضت فرهنگی و گسترش تعالیم و معارف اسلامی بوده و هست و غالبا کتابخانه هایی که تاسیس می شده از راه وقف بوده است و از این جا نقش وقف بر کتاب و کتابخانه نیز روشن می شود.

یحیی محمود ساعاتی از عبدالله جبوری نقل کرده است که: علاقه علمای اسلام به فراگیری علم، موجب شد تا آن دسته از فقها که وقف اشیا غیر منقول را جایز نمی دانستند نیز وقف را از این اصل کلی استثنا کنند. (وقف و ساختار کتابخانه های اسلامی، 33)
نخستین کتابخانه

جرجی زیدان پس از بیان این مطلب که عربها در اواخر سده دوم فقط علوم اسلامی را مدون کردند (البته این بیان جرجی زیدان در مورد تاریخ تدوین علوم اسلامی مربوط به تدوین کتب توسط اهل سنت است که در آن مورد نیز اتفاق نظر وجود ندارد و گر نه علمای امامیه تاریخ تدوین فقه، حدیث و... را همان آغاز و توسط علی علیه السلام و... می دانند. ر. ک به معالم المدرستین نوشته علامه عسکری، تاسیس معالم الشیعه نوشته سید حسن صدر، مقدمه مرآة العقول نوشته علامه عسکری ج 2/68 به بعد می نویسد:

نخستین فرمانروایی که به تاسیس کتابخانه های عمومی دست زدند خلفای عباسی بودند، گرچه در زمان بنی امیه نیز کتابخانه هایی بود ولی آنها بیشتر توسط پزشکان و فیلسوفانی که در خدمت دولت بودند، تاسیس می شد و خود و فرزندانشان استفاده می کردند.

نخستین کتابخانه عمومی را در بغداد دایر کردند و آن را بیت الحکمه نامیدند، که احتمالا هارون مؤسس آن می باشد. در این کتابخانه ها به ترجمه و استنساخ نیز مشغول می شدند... مامون عباسی از نظر تاسیس کتابخانه عمومی و نهضت علمی برای سایر فرمانروایان اسلامی سرمشق شد (تاریخ تمدن اسلام، 631) اما یحیی محمود ساعاتی نقل کرده است که:

نخستین کتب وقفی را می توان در کتابخانه عبدالحکم حجمی که وی آن را در قرن اول هجری در مکه مکرمه تاسیس نموده، جستجو کرد. وقف و ساختار کتابخانه های اسلامی، 33

پس از خلفای عباسی بویژه خلفای اندلس در این کارها به مامون تاسی کردند و بیش از همه آنان حکم بن ناصر (که در سال 351 خلیفه شد) در این مورد به مامون شبیه بود به طوری که ابن خلدون و مقریزی شماره کتابهای کتابخانه کاخ سلطنتی اندلس را چهار صد هزار جلد دانسته اند... و بعدها تنها در غرناطه هفتاد کتابخانه عمومی وجود داشت.

جرجی زیدان درباره کتابخانه «العزیزلله » دومین خلیفه فاطمی مصر (که در سال 365 ه خلیفه شد) می نویسد:

وی با تشویق وزیر دانش پرور و کتاب دوستش، یعقوب بن کلس، کتابخانه ای تاسیس کرد که نام آن «خزانة الکتب » و دارای یک میلیون و ششصد هزار جلد کتاب بوده است. (تاریخ تمدن اسلام: 632-634)

وی درباره کتابخانه بزرگ شام که توسط خلفای فاطمی تاسیس شد و فرنگیان در سال 502 ه. ق پس از فتح طرابلس آن را غارت کردند از کیبون، مولف تاریخ امپراتوری روم، نقل کرده است که «سه میلیون کتاب آن کتابخانه را فرنگیان سوزاندند». تاریخ تمدن اسلام، 636

ساعاتی می نویسد:

از قرن چهارم هجری به بعد کتابخانه های وقفی در سراسر جهان اسلام، رواج یافت به درجه ای که کمتر شهری یافت می شد که خالی از کتابخانه وقفی باشد... تعداد این کتابخانه ها در اندلس به حدی رسیده بود که ابوحیان نحوی به خریدار کتاب، عیب می گرفت و می گفت:

«خدا به تو عقل معاش دهد» (چرا کتاب می خری؟) من هر کتابی بخواهم از کتابخانه های وقفی امانت می گیرم. وقف و ساختار کتابخانه های اسلامی، 36-35ساعاتی درباره کتابخانه فیروزآباد فارس اظهار داشته است:

این کتابخانه را وزیر قوام الدولة عمادالدین ابومنصور فرزند مافنه (متوفای 433 ه) تاسیس کرد که دارای نوزده هزار جلد کتاب بود و آن را بر طالبان علم وقف کرده بود. وقف و ساختار کتابخانه های اسلامی، 36

در حال حاضر نیز در سرتاسر کشورهای اسلامی کتابخانه های غنی و مجهز وجود دارند که تشنگان معارف و دانش را سیراب می نمایند. در کشور ما نیز کتابخانه های بسیار ارزشمندی مشغول ارائه خدمت هستند که گنجینه های عظیمی از میراث ارزشمند و گرانبهای اسلامی را در خود جای داده اند. کتابخانه هایی که تنها فهرست کتب خطی بعضی از آنها به دهها مجلد می رسد.

از این میان به کتابخانه (بلکه کتابخانه های اداره کل کتابخانه مرکزی دارای 13 کتابخانه وابسته در خراسان و سایر استانها می باشد) آستان قدس رضوی، کتابخانه ملی تهران، کتابخانه آیت الله العظمی نجفی (در قم) و ... می توان اشاره کرد. همان طور که در پایان بحث مدارس اشاره شد در این جا نیز یادآور می شویم که امروز هیچ محقق و دانشمند و کاوشگر، چه در علوم انسانی و چه در علوم تجربی و ... نمی تواند ادعا نماید که به طور مستقیم یا غیر مستقیم مدیون همین کتابها و کتابخانه های وقفی نمی باشد در بحث مربوط به کتابخانه نیز به همین مقدار بسنده می شود. برای اطلاع بیشتر از آمار کتابخانه های مهم ایران به فهرست کتابخانه های ایران تالیف عبدالعزیز جواهرالکلام، مراجعه شود.
بیمارستان

از موارد دیگری که واقفان به آن توجه داشته اند بیمارستان و مراکز درمانی است. در تاریخ بیمارستانهای وقفی، بیمارستانی که بیش از همه مورد توجه قرار گرفته و معمولا به آن پرداخته اند، بیمارستان عضدی است که بنای آن در سال 368 ه. ق به دست عضدالدوله دیلمی (از سلاطین آل بویه) در بغداد آغاز شد و در سال 371 ه. ق به پایان رسید.

عضدالدوله چندین رقبه املاک را نیز که دارای عواید فراوانی بودند بر بیمارستان وقف کرده بود. این مرکز، بیمارستانی بود بسیار مجهز و دارای بخشهای گوناگون: شکسته بندی، چشم پزشکی، بیماران روانی و ... در این بیمارستان علاوه بر درمان بیماران، پزشکان، جراحان و داروسازان به تدریس نیز می پرداختند. عضدالدوله مشهورترین و حاذق ترین طبیبان و جراحان را به آن جا فراخوانده بود، پزشکانی چون ابوالحسن علی بن ابراهیم بن بکس (مدرس و طبیب) جبرائیل بن عبیدالله بن بختیشوع (پزشک خاص دربار) و ...

این بیمارستان متجاوز از 2 سده دارالشفای بغداد بود و پس از حمله مغول آسیبهای فراوان دید و امروزه (جز در یادها و متون تاریخی) هیچ گونه اثری از آن یافت نمی شود. ر.ک: وقف میراث جاویدان شماره 1 سال 3 شماره مسلسل 9، مقدمه ای بر فرهنگ وقف، 31 (از کتاب آل بویه).

در وقف نامه ها نیز مکرر به مواردی بر می خوریم که واقفان، اموالی را برای درمان و تهیه دارو برای مستمندان در نظر می گرفته اند. بدون شک یکی از بهترین جهات و موارد مصرف وقف، همین بیمارستانها و مراکز درمانی و بهداشتی است. متولیان اموال موقوفه و دست اندرکاران اوقاف کشور می توانند از درآمد اوقافی که دارای موارد مصرف عام مانند «فی سبیل الله) و مانند آن هستند به مصارف این چنین اختصاص دهند و برای انسانهای پاکدل و خیر و نیک اندیشی که دوست دارند صدقه جاریه ای از خود برجای گذارند تا بدین وسیله زندگی خود را جاودانه کنند و به مقام والای «بر» نائل آیند. چه کاری بالاتر و ارزشمندتر از این که بخشی از ثروت فناپذیر خویش را به احداث مراکز درمانی یا تهیه وسایل مورد نیاز آن مراکز بویژه در مناطق محروم نشین کشور، اختصاص دهند و بدین وسیله بالاترین خدمت را به عده ای از بندگان خوب خدا ارائه دهند تا مقداری از دین خود را به آنان ادا کرده و خود نیز از بندگان خوب خداوند باشند.

کتاب شناسی
احمد، خورشید، مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، ترجمه محمد جواد مهدوی، چاپ اول، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد مقدس، 1374.
مظاهری، حسین، مقایسه بین سیستمهای اقتصادی، مؤسسه در راه حق، قم.
ابوسعید، احمد بن سلمان، مقدمه ای بر فرهنگ وقف، سازمان اوقاف، تهران.
طباطبایی، علامه سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1391 ه .ق.
سلیمی فر، مصطفی، نگاهی به وقف و آثار اقتصادی و اجتماعی آن، چاپ اول، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد مقدس، 1370 ه . ش.
علی، اام علیه السلام، نهج البلاغه، ترجمه صبحی صالح، چاپ اول، مؤسسه دارالهجرة، ایران، 1407ه.ق.
حرعاملی، محمد، وسائل الشیعه، داراحیاءالتراث العربی، بیروت.
همدانی، رشیدالدین فضل الله، «وقف میراث جاویدان »، سازمان اوقاف و امور خیریه، تهران.
وقف نامه ربع رشیدی، به کوشش مجتبی مینوی و ایرج افشار، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی (شماره 139)، تهران، 1356 ه . ش.
ساعاتی، یحیی محمود، وقف و ساختار کتابخانه های اسلامی، ترجمه احمد امیری شادمهری، چاپ اول، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد مقدس، 1374 ه . ش.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، چاپ پنجم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1363.
صدر، شهید سید محمد باقر، اقتصاد ما، چاپ دوم، انتشارات اسلامی، تهران، 1357 ه . ش.
فخرالمحققین، ایضاح الفوائد، به کوشش آیت الله سید محمود شاهرودی، چاپ اول، 1388 ه.ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 ه .ق.
بروشکی، محمد مهدی، بررسی روش اداری و آموزشی ربع رشیدی، مؤسسه چاپ انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1365 ه . ش راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، چاپ اول، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1359 ه . ش.
زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش علی جواهر کلام، انتشارات امیرکبیر، تهران.
سپنتا، عبدالحسین، تاریخچه اوقاف اصفهان، اداره کل اوقاف اصفهان، 1346 ه . ش.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر اقتصاد اسلامی، انتشارات مؤسسه در راه حق، قم، 1363 ه . ش.
تسخیری، محمدعلی، درسهایی از اقتصاد اسلامی، چاپ اول، مرکز چاپ و انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1368.
ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمه محمد علی موحد، انتشارات آگاه، تهران، 1370.
دفتر همکاری حوزه ودانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، چاپ دوم، سازمان سمت، تهران،1374 ه.ش.
واعظزاده خراسانی، محمد (به کوشش)، مجموعه مقالات فارسی، مجمع بررسیهای اقتصاد اسلامی، مشهد مقدس.
حلی، علامه محقق (اول)، المختصر النافع، چاپ دوم، مؤسسة البعثة، تهران، 1416 ه . ق
مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، چاپ اول، درالکیت الاسلامیه، تهران، 1367 ه . ش

پی نوشتها:

1- از مطالب شایان توجه این که قدیمی ترین مسجد جهان اسلام از حیث معماری مسجد جامع فهرج است که در استان یزد در کنار جاده یزد به شهرستان بافق قرار دارد و تاریخ بنای آن به حدود سال 40 ه . ق بازمی گردد (به نقل از مصاحبه تلویزیونی مرحوم استاد پیرنیا و اظهارات شفاهی مرکز یزدشناسی).


منابع مقاله:
فصلنامه مشکوة، شماره 62- 65، حائری یزدی، محمد حسن؛
دانشکده الهیات مشهد

منبع اصلی : www.hawzah.net
محور : وقف و تأثیرات آن


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در دوشنبه 27 اردیبهشت 1389  ساعت 3:48 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



چکیده:
در مجموعه احکام و تعالیم اسلام، سنت وقف و خیرات و صدقات جاریه به عنوان رهنمودی انسان ساز و فرهنگی مترقی به شمار می رود که آثار اخلاقی و عواید معنوی بزرگ و بی شماری را به دنبال دارد. وقف با توزیع مجدد درآمد بین افراد، جامعه را به سمت توازن اجتماعی هدایت می کند.

نویسنده در این نوشتار سعی بر آن دارد که با ارائه تعریفی از اصطلاح وقف و بیان شرایط واقف، موقوف و موقوف علیه به مفهومی جامع از وقف دست یابد. پس از آن با مروری بر تاریخچه وقف از صدر اسلام تا کنون به بررسی کارکرد نظری نهاد وقف و آثار اقتصادی و اجتماعی آن می پردازد.

نقش وقف در گسترش مالکیت، در تأمین اجتماعی، در کاهش اختلافات طبقاتی و به وجود آوردن عدالت اجتماعی و در رابطه با جبران کمبود خدمات دولتی و تنظیم جریان پول و کالا در اقتصاد و ثبات وضعیت اقتصادی از جمله مواردی است که نویسنده در این مقاله به آن پرداخته است.

راهکارهای عملی برای بهبود کارکرد وقف در جامعه و بیان راهکارهای عمومی، اقتصادی و فرهنگی برای ترویج وقف در جامعه اسلامی قسمت سوم این نوشتار را تشکیل می دهد.

مقدمه :


«المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً و خیر أملاً[1]»
مفهوم «باقیات الصالحات» آن چنان وسیع و گسترده است که هر فکر و ایده و گفتار و کردار صالح و شایسته ای را که باقی مانده و اثرات و برکاتش در اختیار افراد و جوامع قرار گیرد، شامل می شود.[2]
در حدیث نبوی(ص) آمده است : «إذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلثه صدقه جاریه و علم ینتفع به و ولد صالح یدعو له» یعنی وقتی بنی آدم بمیرند عمل آنها به جز در سه مورد قطع می شود، صدقه جاریه ای که باقی می ماند و علمی که از او بماند و به مردم نفع رساند و فرزند صالح که از او باقی بماند و برای وی دعا کند.[3]

یکی از کارهای شایسته ای که همچون صدقه جاریه باقی می ماند و اثرات و برکات آن نصیب افراد جامعه می شود سنت حسنه وقف است. وقف نمادی از روح خیر خواهی و تعاون و هم زیستی و عطوفت انسانی ، برخاسته از ایدة والا و ایمان است.[4]
وقف از یک طرف وسیله ای بسیار خوب برای ایجاد انس، الفت و همبستگی بین مسلمانان است و از طرف دیگر وسیله ای برای تألیف قلوب مردم غیر مسلمان.[5]
وقف جامعه را از آلودگیها و ناخالصیها پاک می کند و راه را برای تزکیه آن هموار می سازد.[6]

پیش از قرن اخیر بیشتر شؤون فرهنگی، بهداشتی و نیازمندی های عمومی در ایران با بهترین و ساده ترین وضع به رایگان و به دست مردم از درآمدهای موقوفات و بنیادهای خیریه اداره می شد. واقفان خیراندیش که اندیشه و همّشان بشر دوستی و خدمت به مردم و رفع حوائج آنان بود، احتیاجات مردم نیازمند را از قبیل: مستمندان، ابناء سبیل، ایتام، بیوه زنان، بیماران و عاجزان،جهیزیه یا مخارج ازدواج ،تامین مایحتاج خانواده های بی سرپرست، هزینه دفن و کفن اموات و هزاران نمونه دیگر از این گونه حوائج را که گاهی اندیشه و خیال مردم عادی از درک و توجه به آنها به دور است، در نظر گرفته و قسمتی از اموال خالص و پاک خود را وقف همین مصارف خیریه کرده اند. وقف میراث بزرگ انسانیت و بشر دوستی و سرمایه فناناپذیر مدنّیت و فرهنگ است که ارزش آن چنانکه باید تا کنون نشان داده نشده است.[7]

در مجموعه احکام و تعالیم اسلام، سنت وقف و خیرات و صدقات جاریه به عنوان رهنمودی انسان ساز و فرهنگی مترقی به شمار می رود که آثار اخلاقی و عواید معنوی بزرگ و بی شماری را به دنبال دارد و می تواند با تأمین نیازهای مادی و معنوی و گستردن راه کسب فضایل و کمالات، جامعه ای به هم پیوسته و نمونه را پایه گذاری نموده و از بروز بسیاری از آلام و مصائب و رواج مفاسد اخلاقی جلوگیری به عمل آورد.[8]
آشنایی با وقف:

در این بخش ابتدا به تعریف مفهوم لغوی و اصطلاحی وقف پرداخته و سپس به انواع وقف و شرایط واقف، شرایط موقوف، شرایط موقوف علیه و شرایط وقف می پردازیم.
تعریف وقف:

وقف در لغت به معنای ایستادن، به حالت ایستاده ماندن و آرام گرفتن است.[9]

وقف در اصطلاح فقهای امامیه عبارت است از «حبس نمودن عین ملک و مصرف کردن منافع آن در راه خدا.» شیخ طوسی می فرماید: «الوقف تحبیس الاصل و تسبیل» وقف نگه داشتن اصل ملک و جاری ساختن منفعت است. تحبیس از ماده حبس به معنای سلب آزادی است. واضح است که با وقف شدن ملک، آزادی نقل و انتقال از آن گرفته می شود. تسبیل به معنای در راه خدا آزاد گزاردن است. شهید اول می گوید: «هو تحبیس الاصل و اطلاق المنفعه» .وقف حبس کردن اصل مال و رها کردن منفعت است.[10]

محقق حلی نیز می گوید: «وقف عقدی است که ثمره آن حبس اصل و رها کردن منفعت است.»
انواع وقف:

وقف به دو دسته تقسیم می شود، دسته اول دارای سه حالت است:

الف-وقف در جهت مصالح عامه: مساجد، مقابر، پلها، جاده ها و سدها و … .

ب –وقف برای عناوین کلی: فقرا، سادات، علما، جنگ زدگان، معلولین و … .

ج- وقف برای افراد خاص.[11]

در تقسیم بندی دیگر وقف به دو صورت «وقف انتفاع» و «وقف منفعت» تقسیم می شود. اگر نظر واقف از وقف تحصیل درآمد مادی نباشد، آن را وقف انتفاع گویند، مانند احداث مسجد در زمین ملکی خود و یا زمین موات. اگر نظر واقف از وقف، تحصیل درآمد و هزینه آن برای مصارف مشخصی باشد آن را وقف منفعت می نامند، مانند وقف دکان برای حفظ و اداره مسجد یا مدرسه.[12]
شرایط وقف:

امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله می فرمایند: «وقف کننده باید بالغ، عاقل، مختار و غیر محجور (به علت افلاس و یا سفاهت) باشد و ممنوعیتی از تصرف در مالی که وقف می کند نداشته باشد و لازم نیست که واقف مسلمان باشد، بلکه وقف کافر هم (در چیزی که از مسلمان است) بنابر اقوی صحیح است و نیز وقف کافر در چیزی که بنا بر مذهب او صحیح است، درست است چون فقه اسلامی مقررات مذهب را اعتراف می کند.»[13]
شرایط موقوف

چیزی که وقف می شود باید دارای چهار شرط باشد:

1- عین باشد (یعنی دین نباشد).

2- مملوک (قابل تملیک) باشد.

3- با باقی ماندن عین آن قابل انتفاع باشد.

4- به تصرف دادن آن صحیح باشد.[14]
شرایط موقوف علیه

محقق حلی سه شرط برای موقوف علیه ذکر می کند:

اول آنکه موقوف علیه اهلیت تملک داشته باشد، یعنی باید از کسانی باشد که بتواند مالک شود (از قبیل بندگان و بهایم نباشد).

دوم آنکه معین باشد.

سوم آنکه وقف کردن به او حرام نباشد، یعنی مسلمان نمی تواند چیزی را بر کافر حربی – اگرچه رحم او باشد – وقف کند، زیرا اعانت بر حرب علیه مسلمین بوده و حرام است.[15]
شرایط وقف

صاحب “الشرایع الاسلام” چهار شرط را برای حجت وقف ذکر می کند:

اول: دوام، یعنی وقف باید ابدی باشد نه موقت.

دوم: تنجیز، یعنی این که معلق و مشروط نباشد.

سوم:به تصرف دادن،یعنی مسلط کردن موقوف علیه (متولی یا حاکم شرع) بر موقوفه و برداشتن تسلط خود از آن.

چهارم:از خود بیرون کردن،یعنی بر خود وقف نکردن.[16]
مروری بر تاریخچه وقف از صدر اسلام تا کنون:

تاریخچه وقف به پیش از ظهور اسلام باز می گردد. این عنوان پیش از اسلام بین پیروان همه ادیان در غرب و شرق متداول بوده و اداره معبدها، صومعه ها و آتشکده ها، زندگی اسقفها، موبدان و کاهنان از منافع موقوفات بوده است. بعد از ظهور اسلام این روش پسندیده از زمان تشریع و روزگار رسول خدا (ص) و امامان معصوم (ع) و زمان صحابه تا روزگار تابعین و تابعان آنان ادامه یافت. برای نخستین بار رسول گرامی اسلام در سال سوم هجرت، پس از جنگ احد، هفت بوستان و مزرعه آماده را به نام «بساتین سبعه»یا «حیطان السبعه» که به آن حضرت هدیه شده بود وقف کرد. [17]

ابن هشام در این باره می گوید:مخیریق که از عالمان بزرگ اهل کتاب در مدینه و دارای ثروت فراوان بود. وی پیامبر (ص) را بسیار دوست می داشت. از این رو در روز شنبه ای به یهودیان گفت: شما می دانید که یاری دادن حضرت محمد (ص)حق است و باید او را یاری کنید. آنان گفتند امروز شنبه است و نباید کاری انجام داد. او گفت شما شنبه ای ندارید. پس اسلحه خود را به دوش گرفت و به طرف احد برای یاری قومش روی نهاد. قبل از حرکت، وصیت او به قومش این بود که اگر کشته شوم تمام اموال من از آن محمد (ص)است که عمل کند در آن حال به آنچه خدا راضی است. وقتی کار جنگ در احد شروع شد، با دشمنان رسول خدا جنگید و کشته شد و رسول خدا اموال او را پذیرفت و آنها را در مدینه صدقه داد. [18]

پس از ظهور اسلام وقف با تأثیر پذیری از جهان بینی اسلامی و اعتقاد به معاد به صورتی استوار و جهت دار مطرح و روز به روز به شمار موقوفات گوناگون افزوده شد. بسیاری از مدرسه ها، خانقاه ها و تکیه ها دارای زمین و باغ و کشتزار شدند.

البته وقف در طول تاریخ اسلام در دوره های مختلف حاکمیت خلفا و شاهان ، دستخوش فراز و نشیبهایی شده است.

علامه طباطبایی رضوان الله علیه می فرماید: «از آغاز ظهور اسلام تا کنون کشور ایران 3 بار، ترکیه 5/2 بار و مصر 2 بار به زیر وقف رفته و هر بار پس از تصرف غاصبانه دوباره وقف شده…»[19]

با مراجعه به تاریخ بسیاری از موقوفات آستان قدس رضوی و برخی حرمهای امامزادگان و بقاع و مزارات می بنیم که قدیمی ترین آنها از قرن ششم نمی گذرد و از آن به بعد است که سال به سال تعداد رقبات موقوفی افزونی می گیرد. از فرمانروایانی که کارهایشان در این زمینه چشمگیرتر بوده، می توان از سنجر سلجوقی، سلطان محمد خدابنده ایلخان مغول، شاهرخ تیموری و همسر نیکوکار و بلند همت او، گوهر شاد آغا که مسجد گوهرشاد مشهد و دو رواق بزرگ حرم پاک امام هشتم(ع) به دستور و نفقه او ساخته شده است و بایسنفر-میرزا فرزند گوهرشاد آغا، امیر علی شیر نوایی- وزیر ابو سعید بهادر، پادشاهان صفوی به ویژه شاه عباس بزرگ، نادر شاه افشار و برخی شاهان قاجار نام برد.

ولی در مورد موقوفه های عام (هزینه های عمومی، عزاداری، اطعام) وضع این چنین نیست. اصولاموقوفه ای از این دست، با سابقه ای طولانی نمانده است و به ندرت قدمت موقوفات عام به سه سده می رسد. به ویژه که هر چند گاه یکی از زورمداران، این نوع موقوفات را به دلایل گوناگون تصرف کرده اند و باز مردم خیر اندیش به سیره گذشته به کار وقف کردن برای مصارف عمومی، روی آورده اند و گروهی از نیازمندان از آن بهره گرفته اند و به روان پاک نیکوکاران درود فرستاده اند.

شاید آخرین باری که این موقوفات به ضبط حکومتی درآمدند به فرمان نادر شاه افشار بوده است.[20]

در این خصوص به قسمتی از تاریخ توجه فرمایید:

«…نادر با روحانیون و شیعه رابطه خوبی نداشت و برای تضعیف آنها قسمت اعظم زمینهای موقوفه را به ارزش یک میلیون تومان ضبط کرده ، با این حال پس از پایان عصر نادری و سپری شدن دوره فترت و آشوب و استقرار حکومت قاجاریه، بار دیگر سنن قدیم تجدید شد. در دوره قاجاریه، کسانی که به وقف دارایی خود اقدام کرده اند کم نیستند. [21]»

پس از انقلاب مشروطه ایران، در قانون مدنی ایران که مقتبس از فقه اسلامی است از وقف بحث مخصوصی شده و آیین نامه ها و مقرراتی برای آن تنظیم شده است. [22]

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند و استقرار دولت جمهوری اسلامی ایران، طرح سازمان مرکزی اوقاف تدوین گردید که در تاریخ 28/6/1358به تایید سازمان امور اداری و استخدامی کشور رسید. مهم ترین وظیفه و اختیار سازمان اوقاف وامور خیریه ، ادارة امور موقوفات عام که فاقد متولی بوده یا مجهول التولیه است و موقوفات خاصه در صورتی که مصلحت وقف و بطون لاحقه و یا رفع اختلاف موقوف علیهم متوقف بر دخالت ولی فقیه باشد، است. [23]

امروزه مردم مسلمان و نیکوکار ایران اسلامی به این نیّت حسنه پایبند و معتقد هستند و در امور مختلف موقوفات دارند.
بررسی کارکرد نظری نهاد وقف:

وقف حداقل دو اثر مهم درونی و برونی دارد. اثر درونی وقف به انسان خیّری بر می گردد که مبادرت به این عمل صالح کرده و با وقف یک بخش و یا تمام اموال خود، درون خویش را پالایش کرده و به تزکیه نفس پرداخته است. او از این طریق تعلّقات مادی را از خود زدوده و روحیه مال اندوزی و تکیه بر ثروت دنیوی را از خود دور کرده است. در مورد اثر بیرونی وقف نیز می توان گفت اگر وقف در جامعه گسترش یابد بسیاری از معضلات اجتماعی را می تواند حل کند و در محو فقر و محرومیتها تاثیر شگرف بگذارد و از اختلافات شدید طبقاتی جلوگیری کند که به طبع اینها اسباب تألیف قلوب مسلمین نسبت به یکدیگر را فراهم می کند.[24]
آثار اقتصادی وقف:

در این قسمت به برخی آثار اقتصادی وقف که از اهمیت بیشتری برخوردار است اشاره می شود:
نقش وقف در گسترش مالکیت:

در وقف برخلاف انواع مالکیت ها که حرکت از مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی است،به نوعی مالکیت خصوصی به مالکیت عمومی تبدیل می شود. زیرا اموال موقوفه همچون اموال عمومی، قابل فروش و بخشش و به ارث گذاشتن نیستند و غالبا به موقوف علیهم تعلق دارند. یعنی اصل آنها ثابت و غیر قابل انتقال و درآمد آنها برای موقوف علیهم است. وقف هدایت مالکیت های خصوصی افراد به سمت مصالح عمومی است که اسلام آن را با شرایطی مورد تأیید قرار داده است. وقف راهی است که انسان می تواند مالکیت خود را تا ابد تضمین نماید و این تنها استثنایی است که در ابدی کردن مالکیت وجود دارد و به همین جهت است که وقف مصداق صدقه جاریه می شود و برای واقف همیشه مفید و ثمر بخش خواهد بود. لذا اسلام سفارش می کند که اگر می خواهی مالکیت اموالت در اختیارت باشد و در راهی که می خواهی به مصرف برسد آن را در راه خدا وقف کن.[25]
نقش وقف در تامین اجتماعی:

فقر یکی از موانع عمده پیشرفت و سعادت انسان و به فعلیت رسیدن قوه ها و استعدادهایی است که خداوند متعال برای نیل انسان به کمال مورد نظر که هدف آفرینش است، به او داده است. یکی از جاهایی که وقف می تواند به طور فعال وارد عمل شود و موانع سعادت و به فعلیت رسیدن استعدادهای انسان را برطرف کند،در مقام محو فقر و در نتیجه تأمین اجتماعی است. به همان میزان که وضع مالی مسلمین بهبود پیدا می کند در موقوفات هم از جهت کمّی و کیفی گسترش و تغییراتی حاصل می شود. تعدادی از مصارف و مواردی که بر آنها وقف صورت گرفته است از این قرار است:

مساجد،مدارس، کتابخانه های عمومی، بیمارستانها، مسافرخانه ها، نوانخانه ها، آب انبارها، آبگینه ها و قنوات، پادگانهای نظامی و جنگی، تهیه سلاح و ادوات جنگی برای مجاهدین، تجهیز سربازان و مبارزان، تعمیر پلها و معابر عمومی، قبرستانها،بچه های سرراهی،ایتام معلولین،زمین گیران و درماندگان،بیچارگان،زندانیان، کمک و وام به تجار، تهیه بذرهای زراعی برای کشاورزان، تهیه ادوات کشاورزی و چارپایان برای زارعین،غرس اشجار و درختان میوه برای زیبایی شهر و استفاده عابرین،مصارف خیریه دیگر از قبیل قرائت قرآن، تامین مخارج علما و دانشمندان و قربانی عید قربان و اطعام در رمضان، اوقاف برای درمان بیماران روانی، اوقاف برای تشکیل خانواده، وقف برای فرو نشاندن خشم ها و … .

این عناوین تمامی آنچه را که یک جامعه پیشرفته و متعالی در بعد تامین اجتماعی احتیاج دارد، در بر می گیرد.[26]
نقش وقف در کاهش اختلافات طبقاتی و به وجود آوردن عدالت اجتماعی:

وقف با توزیع مجدد درآمدبین افراد، جامعه را به سمت توازن اجتماعی هدایت می کند. در وقف بیشتر افراد محتاج و فقیر ذینفع هستند و لذا اگر چه وقف به عنوان یک امر اخلاقی شناخته شده ولی در عمل تأثیر به سزایی در تأمین عدالت اجتماعی دارد وهمچنین از عوارض سوء بی عدالتیهای اجتماعی و شکافهای طبقاتی تا حد زیادی می کاهد و از حاد شدن مشکلات اجتماعی جلوگیری می کند.[27]

بر خلاف محیط های مادی که تکاثر و اشرافیت، ملاک برتری است و همه سعی می کنند همه چیز را در انحصار خود درآورند، در محیط اسلام سادگی و ایثار و تعمیم ثروتهای اضافی شخصی از راه وقف، حبس، هبه و… نه تنها ملاک برتری است بلکه عبادت بزرگ محسوب می شود. سیاست اسلام بر کنترل و تعدیل و حفظ ثروت جامعه است، به این ترتیب تمام راههایی که منجربه سرمایه داری بدون کار می شود، همه را کنترل کرده است و با گرفتن خمس و زکات و تشویق افرادبه وقف و… موجب تقویت افراد ضعیف وفقیرشده و فاصله بین این دو طبقه را بسیار کم کرده که نتیجه آن ایجاد جامعه متعادل است.[28]
جبران کمبود خدمات دولتی:

یکی از مشکلات و موانع موجود در امر خدمات رسانی به اقشار مختلف مردم کمبود بودجه و عدم تأمین اعتبار کافی از سوی دولتها بوده است. هر چند اساس کار دولتها، ایجاد رفاه نسبی مردم و ارائه خدمات ضروری به آنان استوار گشته است ولی بنا به عللی که عموماً به برنامه های کلان دولتها، نوسانات اقتصادی و تجاری و سیاستهای مدوّن سیاسی و اقتصادی، کمبود منابع و… باز می گردد. دولتها در مقاطعی قادر به هدایت کردن مسیر خدمات رسانی و حمایتهای پوششی نخواهند بودو این بخش در عمل دچار اختلال خواهد شد. در این هنگام موسسات خصوصی نقش بخش دولتی را ایفا خواهند کرد و خلا ناشی از معضل ناتوانی دولت را پوشش خواهند داد.

موقوفات نیز که جوشیده از همت والای انسانهای نیکوکار جامعه است از مؤثرترین ابزار تأمین رفاه مردم و پوشش دهنده کاستیها و نواقص موجود از سوی دولت است.[29]
تنظیم کننده جریان پول و کالا در اقتصاد:

یکی از اهداف سیاستهای پولی، جذب پس اندازها و هدایت آنها به سوی سرمایه گذاری است تا توازن گردش پول و کالا حفظ شده و ارزش پول مصون بماند. یکی از راههای تحقق این هدف در اسلام تحریم فعالیتهایی است که پس اندازها را از مسیر سرمایه گذاری منحرف می سازد مثل تحریم کنز و ربا. در اقتصاد سرمایه داری به علّت وجود بهره، قسمتی از پول، از گردش خارج شده و وارد جریان سفته بازی و کنز می گردد. در نتیجه در مقابل این قسمت از پول، کالایی در جامعه تولید نمی شود. بنابر این با وجود این پول اضافی در مقابل حجم مشخص کالا، قیمتها افزایش یافته و ارزش پول کاهش می یابد.

شیوة دومی که موجب تحقق این هدف می شود تشویق و ترغیبی است که در اسلام از برخی فعالیتهای اقتصادی به عمل آمده است و آنها را در ردیف عبادات بر شمرده است. از جمله این فعالیتها قرض دادن، انفاق و وقف است. به علت اجر و ثواب فوق العاده ای که شرع برای انفاق و وقف قائل شده مسلمانان اشتیاق فراوانی به انفاق و وقف ثروت خویش داشته و دارند.[30]شور و شوق برای انفاق در صدر اسلام تا حدی بود که برخی از مسلمانان ایثار می کردند.[31]قرآن کریم ضمن تجلیل و ارزش نهادن بر کردارهای یاد شده، انفاق را نوعی سرمایه گذاری برای مسلمانان اعلام می کندکه ممکن است تا هفتصد برابر بازدهی داشته باشد. [32]به همین جهت یاران و پیروان رسول خدا (ص) نه فقط از درآمد خود انفاق می کردند بلکه ثروت خویش راهم وقف می نمودند. اوقاف حضرت علی (ع)، حضرت فاطمه و سایر یاران رسول خدا در تاریخ ثبت شده است. [33]
ثبات اقتصادی:

نوسانات اقتصادی و بحرانهای ناشی از آن همواره خطری جدی برای امنیت دولتها به حساب می آید. اقتصاد هر کشور متکی به عناصری همچون درآمدها منابع غنی و سرشار و بالاخره مدیریت کارآمد و برنامه ریزی ناشی است. یکی از نشانه های بالندگی اقتصادی هدفمند شدن کلیه الگوهای اقتصادی و رسیدن به مرز خودکفایی و استقلال است. عوامل متعددی برای سنجش میزان رشد اقتصادی در میان کشورها دخیل است که پراهمیت ترین آنها فراهم بودن شرایط و بستر لازم برای انجام فعالیتهای گوناگون اقتصادی و رفع موانع موجود در این میان خواهد بود. وابستگی یکی از آفتها و عناصر مضر برای رسیدن به آستانة رشد اقتصادی و خود کفایی سیاسی است. اگر وقف از قالب کنونی خود خارج شود و ابعادی وسیع تر و زمینه هایی جدیدتر را شامل گردد خواهد توانست به عنوان عنصری کارسازتر برای رسیدن به مفهوم رشد اقتصادی تلقی شود. تعریف زمینه های جدید وقف و هدایت موقوفات به سوی هدف های متعالی اقتصادی، نهادی متشکل، صاحب تفکر و انقلابی را خواهد طلبید که از میان تمامی تشکلهای فعلی، سازمان اوقاف و امور خیریه واجد تمامی شرایط مذکور بوده و موجه ترین مؤسسه برای تحقق اهداف ذکر شده است.[34]
کوچک شدن حجم و اندازة دولت:

با توجه به مطالبی که بیان شد و موارد مختلفی که می توان در آنها وقف کرد، متوجه این نکتة ظریف می شویم که گسترش فرهنگ وقف باعث کوچک شدن اندازة دولت در بسیاری از موارد می شود. توضیح آنکه طبق ادبیات اقتصاد دولت در جاهایی که بخش خصوصی سرمایه گذاری نمی کند دخالت خواهد کرد. اما از آنجایی که در فرهنگ غنی اسلامی راههای مختلفی برای دخالت بخش خصوصی در اموری که در جوامع غربی بخش خصوصی متکفل آن نمی شود، ارائه کرده است- مثل وقف و انفاق- به نظر می رسد که در نظام اسلامی حجم دولت باید بسیار کوچک باشد. چرا که دولت دیگر مجبور نخواهد بود که اموری مانند تأمین اجتماعی، آموزش و حتی بهداشت را دغدغه های اصلی خود قرار دهد و بودجه های کلانی را به آن اختصاص دهد.
تشکیل سرمایه در بازارهای مالی از طریق وقف:

مدتهاست که ما در کشورمان از تنوع بازار سرمایه، تنوع بازارها، تنوع نهادها . از تنوع مالی برای تجهیز پس اندازها و افزایش سرمایه گذاری در مملکت و بالا بردن تشکیل سرمایه و نرخ بالا تر تشکیل سرمایه صحبت می کنیم. وقتی به نمونه های خارجی نگاه می کنیم، می بینیم آنها نهادهایی به نام Trust Fund یا Endowment Fund دارند که دومی را می توانیم صندوق وقفی تعریف کنیم. طی سالهای طولانی این نهاد به کار مشغول بوده و صندوق وقفی و صندوق Trust در غرب و شرق دور، تأمین کننده مالی بسیاری از موسسات فرهنگی و اجتماعی بوده اند. [35]ایجاد و گسترش چنین نهادهای وقفی و صندوق هایی در ایران می تواند تا حد زیادی موجب گسترش بازارهای مالی و رشد سرمایه گذاری در کشور شود.
وقف مطلوب دین:

فلسفه تأسیس و ترویج نهاد وقف در اسلام پر کردن خل‍أها و برطرف کردن نیازهای فرهنگی اجتماعی و اقتصادی در جامعة اسلامی است. از صدر اسلام تا کنون به دنبال بروز مشکلی در زندگی اجتماعی و اقتصادی،انسانهای خیّر و نیکوکار با ایجاد موقوفات و قرار دادن درآمدهای آن در جهت رفع مشکل اقدام نموده اند. با مروری بر اسناد وقف و تاریخچة اوقاف ملاحظه می شود واقفین با دور اندیشی و بلند نظری وصف ناپذیری حتی برای رفع نیازهای به ظاهر کوچک و کم اهمیت اقدام به وقف نموده اند که مطالعة آن موجبات شگفتی و تحسین هر خواننده ای را فراهم می سازد. برای مثال ابن بطوطه حکایت می کند که «روزی از کوچه ای در دمشق می گذشتم، غلام بچه ای را دیدم که از دست او قدحی چینی بر زمین افتاده و شکسته بود و مردم به گرد او جمع شده بودند. یکی از آن میان به پسرک گفت خرده های قدح را برگیر و نزد متولی اوقاف ظروف ببر. غلام بچه پاره های شکسته را جمع کرد و با آن مرد نزد متولی رفت و آن خرده های ظرف را به وی نشان داد و او از درآمد موقوفه مخصوص این کار پولی برابر قدح به آن پسر داد تا قدحی مانند قدح شکسته خریده ، از مضروب شدن و دشنام شنیدن از خواجه و بانوی خود رهایی یابد.[36]»
موانع وقف:

در این قسمت به دو مورد از کارهایی که باعث دلسردی مردم شده و میل به وقف را در آنها می میراند می پردازیم.
-عمل نکردن به نیت واقف:

یکی از عواملی که پس از انقلاب موجب کاهش انگیزه برای وقف کردن شده عمل نکردن به نیت واقف است. استاد دکتر سید جعفر شهیدی در نامه ای به مجلة وقف چنین می گوید:بکوشید درآمدهای رقبه عیناً به مصرفی برسد که واقف تعیین کرده است، مگر آنکه چنان مصرفی حقیقتاً متعذر باشد. یعنی نتوان انجام داد. بدین نیندیشید که ممکن است انجام آن از لحاظ منطق امروزی سودی نداشته باشد. اگر مورد مصرف وقف را به هم بزنیم واقفهایی که می خواهند موقوفة آنها پایدار باشد دیگر به این کار رغبت نخواهند کرد چرا که احتمال می دهند با موقوفه آنها هم نظیر همین کار را بکنند. [37]
تغیر نام موقوفات:

متأسفانه پس از انقلاب اسلامی که تب تغییر نام ها به علت جوّ انقلابی تمام کشور را فرا گرفته بود اسامی بعضی از موقوفات نیز تغییر یافته است که عملی برای زدودن وقف و واقف تلقی شده و اثرات منفی بسیاری روی انگیزة واقفین داشته و چه بسا که مورد اعتراض بستگان و یا بازماندگان واقف قرار گرفته است. برای ترویج وقف واثبات حفظ امانت از سوی متولی یا اوقاف، باید اسم حقیقی وقف به صورت لا یتغیر باقی بماند تا مردم به اثرات جاودانی خود اطمینان یابند. [38]
-راههای عملی برای بهبود کار کرد وقف در جامعه:

همان گونه که در روزگار ما اغلب پدیده ها کار کردهای جدیدی پیدا کرده اند و در نتیجه تاثیر و کار برد قبلی خود را از دست داده اند، پدیدة وقف نیز در تلفیق با تجربیات و علم و نیازهای امروز اجتماعی، لاجرم می تواند تاثیر و کار سازی بیشتری داشته باشد. [39]

از آنجایی که وقف مطلوب دین، تشخیص نیازهای جامعه به صورت درونزا و برطرف کردن آنها توسط افراد خیّر از طریق ایجاد موقوفات متناسب است، مهم ترین راه برای برگرداندن وقف به جایگاه اصلی و کاراتر شدن آن، جهت دهی و آگاهی دادن به واقفان توسط دولت در راستای برآورده ساختن مشکلات و نیازهای اجتماع است. تنها در این صورت است که آثار مبارک وقف در جامعه ظاهر شده و نظام اسلامی راه رشد و توسعه و سعادت را طی خواهد کرد.

البته مشکل توسعه نیافتگی کشور ما خود را در ادارة موقوفات نیز نشان می دهد. عدم وجود مدیریت کارا و خلاق در جهت افزایش بهره وری موقوفات، عدم نظارت دقیق بر عملکرد ادارات اوقاف. عدم وجود اطلاع رسانی شفاف و دقیق جهت تنویر افکار عمومی و … از جمله مسایلی است که در صورت حل شدن آنها اولاً بهره وری موقوفات افزایش می یابد و ثانیاً مردم از عملکرد سازمان اوقاف اطمینان یافته و با میل بیشتری موقوفات خود را به دست سازمان اوقاف می سپارند.
-برخی از راههای افزایش بهره وری موقوفات:

عوامل موثر در بهره وری را می توان در این موارد خلاصه نمود: مدیریت، سرمایه گذاری، تحقیق و توسعه، مقررات دولتی، ترکیب نیروی انسانی، درصد بهره برداری از امکانات، امنیت شغلی و در نهایت اخلاق کار.[40]بنابراین اگر بخواهیم بهره وری موقوفات افزایش یابد باید شرایطی را فراهم آوریم تا این معیارها بهبود پیدا کند.

به عنوان مثال چنان که در نمودار زیر مشاهده می شود پیشرفت های تکنولوژیکی نه تنها باعث بهبود بهره وری می شوند بلکه به عنوان بخشی از چرخة بهبود برنامه ریزی منجر به افزایش سود سرمایه گذاری شده و می تواند باعث سرمایه گذاری جدید در موقوفات و تسریع در روند تعامل متقابل بین عوامل عنوان شده در چرخة برنامه ریزی و بهره وری گردد:[41]

در ادامه توصیه ها و پیشنهاداتی برای افزایش بهره وری اقتصادی وقف ارائه می شود:[42]
الف- راه کارهای عمومی برای گسترش وقف:

1-هر چند عمل وقف عملی شخصی و اختصاصی به حساب می آید ولی تشویق افراد به این امر و تفهیم نمودن مزایای اجتماعی و اقتصادی نهفته در آن می تواند در گسترش و اشاعة این عمل خدا پسندانه موثر باشد. بنابر این امر تبلیغ و آموزش احکام و آثار وقف باید مورد توجه خاص قرار گیرد و باید به دنبال راههایی موثر و کار ساز برای تعیین جایگاه وقف در اجتماع و ساختن انسانهای علاقه مند به وقف بود.

2-هر عمل خیری که به قصد و نیت رضایت الهی صورت پذیرد محترم شمرده می شود ولی جهت بخشیدن و تعریف دقیق از چگونگی و نحوة ارائه عمل خیر می تواند در افزایش آثار مثبت و نتایج حاصله از آن تأثیر بسزایی داشته باشد.

3- قالب و چارچوب کنونی وقف نیازمند بازنگری اساسی است. منحصر کردن عمل وقف به برخی امور خاص از شعاع تأثیر و فواید مورد انتظار آن خواهد کاست. زمینه های فراوانی را می توان یافت که وقف می تواند در آنها وارد گردد و یا با آنها مرتبط شود. یکی از عوامل کم سویی و کم فروغی پدیده های اجتماعی محدودیت حوزة عمل و منحصر بودن به عناصر و عوامل محدود است.

4-وقف مربوط به طبقه ای خاص و یا مقطع سنی خاص نیست. باید زمینه ای ایجاد کرد تا برخلاف فضای حاکم فعلی تمامی طبقات و اقشار مردم و در هر گروه سنی امکان و استعداد انجام این عمل خداپسندانه را داشته باشند.

5-ارج نهادن به مقام و منزلت اشخاص پیشقدم در امر وقف از اهم واجبات و از وظایف مهم سازمان های مرتبط با امر وقف است. اگر اشخاص وقف کننده به واسطه عمل نیکشان به نحوی مناسب و شایسته مورد اکرام و تقدیر قرار گیرند انگیزه و اشتیاق مبادرت به این عمل در نزد افراد دیگر نیز تقویت خواهد شد و در گسترش این سنت خدا پسندانه موثر خواهد بود.

6-هموار کردن موانع موجود در امر وقف، مرتفع نمودن مشکلات قانونی و حقوقی در این ارتباط و آسان کردن شرایط و تشریفات رسمی مرتبط با موقوفات، از عوامل موثر در بسط و رواج سنت وقف در جامعه ارزیابی می شوند.
ب- راه کارهای اقتصادی برای افزایش وقف:

1-رسیدگی مستمر به وضعیت موقوفات و بررسی امکان اصلاح و مرمت ضایعات وارده به آنها جهت تامین کارآیی و بهره وری هر چه بیشتر از آنها.

2-بهینه سازی سیستم اداره و کنترل موقوفات و به روز کردن آن، ترمیم ساختار مدیریتی موجود در آنان و به کارگیری عوامل مستعد دلسوز و متخصص در رأس امور مرتبط با وقف.

3-ارزیابی و سنجش درست از میزان واقعی درآمدها و عواید حاصله از موقوفات و مشخص کردن میزان افزایش یا کاهش آن نسبت به سنوات قبل.

4-مطالعه و بررسی امکان توسعه بهره وری اقتصادی از موقوفات موجود و فراهم کردن شرایط احراز آن و در نتیجه افزایش درآمدهای حاصله.

5-متمرکز کردن خدمات ناشی از موقوفات در بخش های میانی و پایینی اجتماع به منظور تامین احتیاجات اساسی و ضروری اقشار محروم و آسیب پذیر جامعه و برقراری تعادل اقتصادی و استقرار عدالت اجتماعی در بهره گیری از کلیه امکانات زیستی.

6-بررسی امکان تغییر برخی از کاربری های خاص در موقوفات به منظور استفاده بهینه و مطلوب تر از امکانات و شرایط موجود (با فرض عدم وجود موانع فقهی و شرعی) و سوق دادن آنها به طرف نیازهای واقعی جامعه.

7-مشخص کردن حوزه فعالیتهایی که موقوفات می تواند در آنها نقش داشته باشد و یا در موازات آنها قرار گیرد.

8-افزایش بازدهی مهم ترین عامل در ارتقای بهره وری محسوب می شود هر چقدر خدمات ناشی از موقوفات را به حد استاندارد و احتیاجات واقعی مردم نزدیک تر نماییم، اهداف بهره وری دست یافتنی تر خواهند شد.

9-ارائه میزان کار موقوفات در دوره های منظم به منظور آگاهی عموم از نتایج حاصله از عملکرد موقوفات و آشنایی با کم و کیف فعالیتهای مختلف آن.

10-در آن بخش از موقوفات که استفاده از آن مستلزم پرداخت وجوهاتی است ، رعایت وضعیت اقشار محروم جامعه لحاظ شده و حقوق افراد مستمند حفظ شود و تحت هیچ عنوان، عاملی همچون درآمدزایی بر ارزشهای پایدار و ارزشمند انسانی غلبه نکند.

11-ارتقای سطح خدمات رسانی در موقوفات به موازات و متناسب با خدمات مشابه در بخش های دیگر و با در نظر گرفتن تمهیداتی خاص به منظور موفقیت چشمگیرتر در عرصه رقابتهای نزدیک تجاری و اقتصادی.

12-تغییر ساختار و بهینه سازی مدیریت اداره موقوفات و به کارگیری روشهای نوین مدیریتی نقش عمده ای در بهره وری و کارآیی هر چه بیشتر موقوفات خواهد داشت.

13-بررسی راههای عملی جهت کاهش هزینه های ناشی از بهره برداری ( خدمات، تعمیرات فرسودگی، بازسازی و … ) موقوفات عامل دیگر برای ارتقای وضعیت اقتصادی آنها خواهد بود.

14-بررسی امکان مشارکت و سرمایه گذاری مردم در امور مرتبط با موقوفات و بررسی کارشناسانه جهت تعیین نحوه، چگونگی و میزان این مشارکت.
ج- راه کارهای فرهنگی ترویج وقف در جامعه:

برای شکوفایی وقف و گسترش فرهنگ وقف در جامعه تنها یک نهاد یا ارگان مسئول نیست بلکه همه دستگاههای تبلیغی و اجرایی کشور موظفند تا در جهت اعتلای فرهنگ وقف در جامعه با یکدیگر همکاری کرده و زمینه های شکوفایی آن را فراهم آورند. سازمان اوقاف و امور خیریه، مبلغان دینی، ائمه جمعه و جماعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت آموزش و پرورش، سازمان صدا و سیما، وزارت کشور و مجلس شورای اسلامی از جمله نهادها و وزارتخانه هایی هستند که در چگونگی ترویج و اشاعة فرهنگ وقف در جامعه نقش اساسی دارند. در زیر به چند روش جهت ترویج فرهنگ وقف در جامعه اشاره می شود:
1-یکی از دلایل کم بودن استقبال مردم از اوقاف و وقف کردن، عدم آگاهی مردم نسبت به جایگاه وقف در اسلام و جایگاه اوقاف در جامعه است. مردم با مسائل و موارد مصرف اوقاف آشنایی ندارند. سازمان اوقاف و امور خیریه باید با انتشار کتاب یا مجله و یا از طریق مبلغان دینی، جایگاه و اهمیت وقف ر در جامعه مشخص کند تا زمینة گرایش مردم به وقف فراهم آید.
2- متاسفانه در کشور ما دربارة وقف کمتر تحقیق و مطالعه صورت گرفته است. انجام تحقیق و مطالعه دربارة اوقاف، به گسترش فرهنگ وقف در جامعه کمک می کند. تشویق اهل قلم به نوشتن کتاب با موضوع وقف یک راه است.
3-معرفی واقفان گذشته و حال در قالب یک کتاب یا مجله یا مطبوعات به خاطر این که انگیزة وقف کردن در مردم پدید آید و بدانند که انجام کارهای خیر توسط آنها مورد تقدیر جامعه و مسؤولان است.
4-نظارت بر حسن اجرای وقف در جامعه.
5-تهیه فهرست کامل موقوفات کشور از سوی سازمان اوقاف و امور خیریه و معرفی آنها به مردم از طریق مطبوعات و صدا و سیما و یا گنجاندن در کتب درسی برای آشنایی دانش آموزان با موقوفات کشور.
6-در نظر گرفتن مجازات سخت برای کسانی که به موقوفات تعدی و تجاوز می کنند (توسط مجلس شورای اسلامی ).
7-در نظر گرفتن امتیاز و تسهیلات برای واقفان تا دیگران نیز به انجام وقف مبادرت ورزند. ( توسط مجلس شورای اسلامی ). [43]
8-از موقوفات توسط صدا و سیما گزارش تهیه شود و توجیه شود که این موقوفات منشأ چه اثرات مثبت اجتماعی و فرهنگی بوده اند و واقفان این آثار نیز معرفی شوند.
9- رقباتی که در گذر زمان به علت درآمد کم یا رسیدگی نشدن و اهمال تخریب گردیده اند و موجبات دلسردی مردم و ایجاد ذهنیت منفی می شوند، به نحو ممکن و در اسرع وقت تبدیل به احسن و یا استفاده بهینه شوند و یا با سرمایه گذاری بازسازی گردد تا از وقف، منظره ای نامطلوب رؤیت نشود. [44]
10- اسامی واقفان در لوحه ای ثبت و بر روی محل موقوفه نصب گردد.
11- یکی از کارهای مراکز فرهنگی و هنری وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیما باید صرف نشان دادن هنر وقف در ایران باشد. [45]

به امید روزی که شاهد شکوفایی و گسترش هر چه بیشتر فرهنگ وقف در جامعه باشیم.

فهرست منابع
:
1-قرآن کریم.
2-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12.
3-سلیمی فر، مصطفی، نگاهی به وقف و آثار اقتصادی و اجتماعی آن.
4-لطف عطاء، اسد الله، مجله میراث جاویدان، شمارة 30، نگاهی به وقف در عرصة تحولات جدید.
5-شهابی، علی اکبر، تاریخچة وقف در اسلام.
6-غفوری روز بهانی، ناصر، بررسی منابع درآمدی سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان برنامه و بودجه.
7-جناتی، محمد ابراهیم، مجله میراث جاویدان، شمارة 27.
8-میر معزی، سید حسین، نامه مفید، شمارة 14.
9-امام خمینی (ره)، سید روح الله الموسوی، تحریر الوسیله، ج 2.
10-احمدی، احمد، نامه دکتر احمدی به حجه الاسلام امام جمارانی، میراث جاویدان، شمارة 4.
11-سالک، محمد تقی، سخنی دربارة وقف، میراث جاویدان، شمارة 2.
12-راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، ج 4.
13-منصور، جهانگیر، قانون مدنی.
14-جزوه سازمان اوقاف و امور خیریه در نظام جمهوری اسلامی ایران به مناسبت هفته دولت، شهریور1375.
15-بزرگی، مهدی، راههای ترویج فرهنگ وقف، میراث جاویدان، شمارة 3.
16-شکر خدا، محمد، آثار اجتماعی و اقتصادی وقف، روزنامه جمهوری اسلامی یکشنبه 6/3/1380.
17-صدر، محمد کاظم، اقتصاد صدر اسلام.
18-احمدی میانجی، علی، اصول مالکیت.
19-عبده تبریزی، حسین، وقف و تشکیل سرمایه در بازار مالی ایران، مجموعه سخنرانی ها و مقالات نهمین سمینار بانکداری اسلامی.

20-شهیدی، سید جعفر، میراث جاویدان، شماره 2- (نامه ای به مجلة وقف).

21-امیدیانی، سید حسین، راههای افزایش بهره وری موقوفات، میراث جاویدان سال 8، شماره 2.
22-سلیمی، محمد حسین، نقش تکنولوژی در بهبود بهره وری، مجموعه مقالات و سخنرانیهای اولین کنگره ملی بهره وری در ایران، 2-4 خرداد 1373.
23-حشمتی رضوی، فضل الله، نقش تشکیلات و برنامه ریزی در بهره وری موقوفات، میراث جاویدان، شمارة 30.

پی نوشت ها :
[1] -کهف/46.
[2] -مکارم شیرازی،ناصر، تفسیر نمونه، ج12، ص446.
[3] -سلیمی فر ، مصطفی، نگاهی به وقف و آثار اقتصادی و اجتماعی آن،ص9.
[4] -لطف عطاء، اسد الله، مجله میراث جاویدان، شماره 30، نگاهی به وقف در عرصه تحولات جدید، ص132.
[5] -سلیمی فر، مصطفی، همان، ص181.
[6] -همان،ص184.
[7] -شهابی، علی اکبر، تاریخچه وقف در اسلام صص ب وج.
[8] -غفوری روز بهانی، ناصر، بررسی منابع درآمدی سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان برنامه و بودجه،ص4.
[9] -سلیمی فر، مصطفی، همان ص11و 12.
[10] - جناتی، محمد ابراهیم، میراث جاویدان، شماره 27، صص 35و36
[11] - میر معزی، سید حسین، نامه مفید، شماره 14، ص 208
[12] - سلیمی فر، مصطفی، همان، ص 19
[13] - امام خمینی، سید روح الله الموسوی، تحریر الوسیله، ج2، ص69
[14] - سلیمی فر، مصطفی، همان، ص19
[15] -همان، ص21.
[16] -همان،ص25.
[17] -غفوری روز بهانی، ناصر، هان ص 4.
[18] -جناتی، محمد ابراهیم ، همان صص 35 و 36.
[19] -احمدی، احمد، نامه دکتر احمدی به حجه الاسلام آقای امام جمارانی، میراث جاویدان، شمارة 4، ص 6.
[20] -سالک، محمد تقی، سخنی درباره وقف، میراث جاویدان،شمارة 2ص 41.
[21]-راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماع ایران،ج 4،ص759.
[22] -منصور، جهانگیر، قانون مدنی، صص28 تا 33.
[23] -جزوه سازمان اوقاف و امور خیریه در نظام جمهوری اسلامی ایران به مناسبت هفته دولت شهریور 1357.
[24] -سلیمی فر،مصطفی،همان،مقدمه، ص 8 .
[25] -لطف عطاء،اسد الله،همان،ص 136.
[26] -سلیمی فر،مصطفی،همان،صص144-147.
[27] -سلیمی فر، مصطفی، همان،ص 169.
[28] -بزرگی، مهدی، راههای ترویج فرهنگ وقف. میراث جاویدان، شمارة 3، صص 106-117.
[29] -شکر خدا، محمد، آثار اجتماعی و اقتصادی وقف، روزنامه جمهوری اسلامی یکشنبه 6/3/1380.
[30] -صدر، کاظم، اقتصاد صدر اسلام، صص162-164.
[31] -قرآن کریم، سورة حشر/9.
[32] -قرآن کریم، سورة بقره/261.
[33] -احمدی میانجی، علی، اصول مالکیت، صص74 تا93.
[34] -شکر خدا،محمد، همان.
[35] -عبده تبریزی، حسین، وقف و تشکیل سرمایه در بازار مالی ایران از مجموعه سخنرانی ها و مقالات نهمین سمینار بانکداری اسلامی، صص235، 236.
[36] -شهابی، علی اکبر، همان، ص 8 .
[37] -شهیدی، سید جعفر، میراث جاویدان، شمارة 2، ص 8 .
[38] -لطف عطاء، اسد الله، همان، صص 131- 141 .
[39] -همان، ص 139 .
[40] -امیدیانی، سیدحسین، راههای افزایش بهره وری موقوفات،میراث جاویدان، سال هشتم، شمارة 2، ص 79 .
[41] -سلیمی، محمد حسین، نقش تکنولوژی در بهبود بهره وری، مجموعه مقالات و سخنرانی های اولین کنگرة ملی بهره وری در ایران، 2-4 خرداد 1373 صص 172- 174.
[42] -شکر خدا، محمد، همان.
[43] -بزرگی، مهدی، همان، صص 117-106.
[44] -لطف عطاء، اسد الله، همان ، صص 141- 131.
[45] -حشمتی رضوی، فضل الله، نقش تشکیلات و برنامه ریزی در بهره وری موقوفات، میراث جاویدان، شمارة 30، صص 166-153.


منابع مقاله:
مجله اندیشه صادق، شماره 11 و 12، نور احمدی، مهدی؛

منبع اصلی : www.hawzah.net
محور: کارکردهای وقف


 نگاشته شده توسط قاسمعلی جمالی در دوشنبه 27 اردیبهشت 1389  ساعت 3:44 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  

POWERED BY RASEKHOON.NET