تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

نويسنده: عليرضا تاجريان
اشاره: برخي از افراد جامعه از شغلي که دارند ناراضي اند و همواره از انتخاب خود، احساس پشيماني مي کنند و نمي توانند وظايف شغلي خود را به صورت اثربخش در سازمان انجام دهند و سازمان ها نيز که اين افراد را براي انجام کارهاي سازمان استخدام کرده اند، با شکست مواجه شده و يا در تحقق اهداف سازماني با مشکل مواجه مي شوند.
تحقيقات گوناگون در زمينه ويژگي هاي شخصيتي و موفقيت شغلي نشان داده است که ويژگي هاي شخصيتي با عملکرد شغلي همبستگي دارند و همسو نبودن ويژگي هاي شخصيت افراد با شغلي که دارند، باعث شکست افراد در انجام دادن اثربخش وظايف شغلي اشان مي شود.
امروزه ثابت شده است که افراد جامعه تمايل دارند شغلي را انتخاب کنند که با شخصيت آنان، همخواني داشته باشد. اگر فردي قادر باشد شغل و حرفه اي را انتخاب کند که با شخصيت وي همسويي داشته باشد، احتمال اينکه در کار خود خوشحال باشد و به کارش نيز براي مدتي طولاني ادامه دهد، بيشتر است.
در اين نوشتار سعي داريم بر اساس همبستگي ويژگي هاي شخصيتي با عملکرد شغلي به الگويي براي انتخاب شغل با توجه به نوع سنخ شخصيتي، بپردازيم:

الگويي براي انتخاب شغل با آگاهي از سنخ شخصيتي
در ادامه به الگويي اشاره مي کنيم که در آن با توجه به نوع سنخ شخصيتي که هر فرد داراست، تعدادي مشاغل نمونه براي انتخاب وي معرفي شده است.

1- شخصيت واقع گرا
افرادي که از شخصيت واقع گرا برخوردارند، دوست دارند عملگرا بوده و خود را بيشتر با ابزار آلات و ماشين و کارهايي که بيشتر در تحرکند مشغول سازند. اين گروه علاقمند به کارهايي مي باشند که لازمه آن، قدرت بدني است؛ از کار هايي که لازمه آن برخورد با اشخاص يا برقراري ارتباط کلامي است، اجتناب مي کنند و آن دسته از مشکلات کاري را ترجيح مي دهند که عيني هستند و نه انتزاعي.
از مشاغلي که با شخصيت اين گروه همخواني دارند، مي توان مهندسي، قالي بافي، معماري، جنگل باني، تعميرکاري ماشين، نقاشي، کشاورزي و … را نام برد.

2- شخصيت جستجوگر
افرادي که شخصيت جستجوگر دارند، بيشتر كنجكاو بوده و تمايل زيادي به تجزيه و تحليل موقعيت‌ها و حل مسايل دارند. اين افراد کارهايي را ترجيع مي دهند که لازمه آن فرآيندهاي عقلاني مثل فکر کردن، فهميدن و درک کردن است؛ از فعاليت هاي شغلي که لازمه آن تسلط جويي بر افراد و ترغيب کردن آنان با برقراري تماس هاي نزديک با ديگران است، اجتناب مي کنند؛ بيشتر درونگرا هستند تا برونگرا.
با توجه به خصوصياتي که برشمرديم، توصيه مي شود افرادي که شخصيت جستجوگر دارند، مشاغلي از جمله پزشکي، پيراپزشکي، خانه داري، مردم شناسي، دامپزشکي، زيست شناسي، راديوگرافي و… را انتخاب کنند.

3- شخصيت اجتماعي
گروهي که شخصيت اجتماعي دارند، بيشتر صميمي و داراي روحيه کمک کننده هستند و دوست دارند اگر چيزي مي دانند به ديگران هم بياموزند. بنابراين فعاليت هايي را در دست دارند که در جهت کمک به ديگران است (مثل معلمي، خدمات درماني).
کمک کردن، حمايت کردن از افراد ضعيف و مردم مستمند از جمله خصوصيات رفتاري اين گروه است.  اين گروه در برقراري روابط بين فردي مهارت دارند و آن دسته از موقعيت هاي شغلي را انتخاب مي کنند که لازمه آن، برقراري همبستگي هاي اجتماعي است.
همچنين گروهي که شخصت اجتماعي دارند از فشار رواني زياد و فعاليت هايي که لازمه آن تامل، به کارگيري مفاهيم انتزاعي و تفکر عميق و حل مشکلات از اين نوع است، اجتناب مي کنند.
گروهي که شخصيت اجتماعي دارند، با مردم محروم خوب کار مي کنند و غالبا در رابطه با کودکان و موئوسان حالت بيش حمايتي دارند بنابراين توصيه مي شود افرادي که شخصيت آنها با شخصيت اجتماعي مطابقت دارد، مشاغلي از جمله معلمي، روانشناسي، مشاوره، کمک دانپزشکي، پرستاري، مددکاري اجتماعي و … را انتخاب کنند.

4- شخصيت هنري
اهل هنر و هنرمندان از جمله کساني هستند که شخصيت هنري دارند، آنها بيشتر درونگرا هستند تا برونگرا.  دوست دارند از آنچه در ذهنشان مي گذارد با خلق و ايجاد هنر آن را مطرح سازند. اين گروه ساخت و ساز را دوست ندارند، اما دوست دارد احساسات خود را بروز دهند و ممکن است تکانه اي عمل کنند.
مشاغلي که براي انتخاب اين گروه توصيه مي شود، هنرپيشگي، نوازندگي، عکاسي، روزنامه نگاري، امور مرتبط با زيبايي و پاکيزگي (پوست ...) و ... است.

5- شخصيت متهور
افرادي که از شخصيت متهور برخوردارند، علاقمند به کسب قدرت و منزلت بوده و آن دسته از فعاليت هاي شغلي را دوست دارند که لازمه آن سلطه جويي و اصطلاحاً دستکاري ديگران و از مهارتهاي کلامي خوبي برخوردار است.
اين گروه نياز قوي براي کنترل افراد ديگر و منابع دارند و شهرت طلب بوده و دوست دارند شناخته شوند. بنابراين زندگي اشان را در جهت رسيدن به بالاترين درجه در هر زمينه جهت مي دهند و دوست دارند از طريق عمل و انتخاب لباس و ماشين، قدرتمند به نظر آيند.
مشاغل مطلوب جهت  انتخاب براي اين گروه شخصيتي، وکالت، فروشندگي، سياستمداري، مديريت، مديريت اجرايي، کار در زمينه روابط عمومي، آژانس معاملات ملکي و … است.

6- شخصيت سنتي
افرادي که ساختن و نظم دادن را ترجيح مي دهند، از شخصيت سنتي برخوردارند. مرتب کردن اشياء و امور، نظم و ترتيب دادن به امور، متعادل ساختن، تميزي و دقت از خصوصيات اصلي شخصيت سنتي به شمار مي رود.
اين گروه ، آن دسته از فعاليت هاي شغلي را دوست دارند که مبتني بر قواعد و مقررات است. خودکنترلي در گروهي که شخصيت سنتي دارند، زياد است و اين گرو با منبع قدرت و منزلت همانندسازي مي کنند.
از آنجا که اين گروه همواره سعي دارند محل کارشان را تميز نگه دارند، گزارشها را دقيق تنظيم کنند، فايلها و سوابق را به خوبي بايگاني کرده و با رايانه خوب کار کنند،  مشاغلي که براي انتخاب اين گروه توصيه مي شود، عبارتند از: منشيگري، حسابداري، متخصص پردازش اطلاعات، مشاور مالي و …




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:21 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

نويسنده: عليرضا تاجريان
اشاره: هر روز در جامعه با شخصيت هاي گوناگوني برخورد مي کنيم و نحوه برخورد آنها با ما، عکس العمل هايي را از سوي ما برمي انگيزد و احساس شادي و يا ناراحتي و اضطراب را در ما به وجود مي آورد. در اين ميان در محيط کار خود گاهاً با شخصيت هايي برخورد مي کنيم که با ما همکاري نمي کنند، زودرنج و حساس هستند، حالت تدافعي به خود مي گيرند، حالت خصمانه دارند و يا حتي رفتاري بسيار غيردوستانه از خود نشان مي دهند. اين  شخصيت ها با رفتار منفي که از خود نشان مي دهند،  مانع تلاش هاي ما براي ارايه کار مفيد مي شوند و گاهاً نتيجه منفي و معکوس از انجام کارها را به همراه دارند. به اين نوع شخصيت ها، شخصيت هاي «دشوار» يا «مشکل ساز» گفته مي شود.
چنان که گفتيم شخصيت هاي دشوار، از جمله افرادي هستند که با آنها در محيط کار، روبرو مي شويم و به آنها متکي هستيم و با آنها زندگي مي کنيم بنابراين نحوه برخورد با اين گونه شخصيت ها، مي تواند ما را از فشار رواني و ناراحتي هاي بوجود آمده در محيط کار برهاند و ما را به عنوان عضو کارآمد و اثربخش سازمان معرفي نمايد.

شخصيت هاي دشوار
بايد توجه داشت که شخصيت هاي دشوار، بيشترين و عميقترين آثار منفي را بر افراد و سازمان ها دارند، بنابراين ضروري است که با برخي از اين شخصيت ها، آشنا شويم.

شخصيت هاي همه چيزدان: افرادي هستند که فکر مي کنند در همه زمينه ها، متخصص هستند و سعي دارند درباره هر موضوعي ابراز عقيده کنند ، اما زماني که اشتباه مي کنند، اشتباه خود را قبول ندارند حتي حالت تدافعي به خود مي گيرند و بر اشتباه خود اسرار مي ورزند. از خصوصيات ديگر اين افراد، تکبر و پرافاده بودن است.

شخصيت هاي منفعل: شخصيت هاي منفعل، چهره اي سرد و بي احساس دارند، به ديگران با بي تفاوتي نگاه مي کنند و نگاه هاي خيره دارند، از اختلاف نظر و مناقشه يا چالش، به هر قيمتي که شده، اجتناب مي ورزند و دوست ندارند عقيده و نظر خود را ابراز کنند.

شخصيت هاي مستبد: شخصيت هاي مستبد، قلدري مي کنند، حتي اگر لازم باشد، با چرب زباني ديگران را وادر به کارهايي مي کنند که ممکن است در نهايت به سود آنان تمام شود. شخصيت هاي مستبد به سادگي به ديگران توهين مي کنند و زماني که از ديگران انتقاد مي کنند، انتقادشان همراه با قساوت و بي رحمي است. پرتوقع بودن نيز از خصوصيات ديگر اين افراد است.

شخصيت هاي بله گو: شخصيت هاي بله گو، در مقابل هر درخواستي، پاسخ بله مي دهند و با هر پيشنهادي موافق هستند. اين افراد قول انجام دادن هر کاري را مي دهند، اما به ندرت به قولي که داده اند، عمل مي کنند.

شخصيت هاي نه گو: در مقابل شخصيت  بله گو، شخصيت نه گو قرار مي گيرد که در مقابل هر درخواستي پاسخ نه از آنها شنيده مي شود. آنها منفي باف و بدبين هستند و کمتر از خود انعطاف نشان مي دهد و وجود اين نوع شخصيت در هر جايي، مانع از پيشرفت کارها مي شود.

شخصيت هاي شاکي: فردي است که به قول معروف از زمين و زمان شکايت مي کنند و در مقابل، براي تغيير اوضاع و احوال در جهت صحيح، اقدامي انجام نمي دهند.  افرادي که داراي اين شخصيت هستند، هميشه منفي گرا بوده و عيب جويي مي کنند و با اين کار خود، ديگران را از خود مي رنجانند.

شخصيت هاي حسود: افرادي که داراي شخصيت حسود هستند، تاب تحمل رشد و پيشرفت هيچ يک از دوستان و همکاران خود را ندارند و اگر متوجه شوند يکي از دوستان و يا همکاران آنها مورد توجه قرار گرفته است، به روش مستقيم يا غيرمستقيم مي کوشند وي را در نزد ديگران حقير نمايند. همچنين اين افراد سعي مي کنند به گونه اي رفتار کنند که هرگز کسي متوجه حسد و گاه کينه ورزي آنان نشود.

پيشنهاداتي براي برخورد با شخصيت هاي دشوار

1- بيان سريع مقصود اصلي
سعي کنيد مقصود اصلي خود را از ملاقات با شخصيت هاي دشوار، تقريباً فوري بيان کنيد. سعي نکنيد درباره يک موضوع،  احساسي با اين گونه شخصيت ها برخورد کنيد و با صحبت کردن درباره موضوعات غيرمرتبط، هم وقت خود را تلف کنيد و هم نتوانيد مقصود و موضع خود را نسبت به رفتار منفي اين گونه افراد، بيان نماييد.

2- اجتناب از حالت دفاعي و يا پوزش طلبي
توصيه مي شود در هنگام احساس نياز براي ملاقات و مذاکره با شخصيت هاي دشوار، از حالت دفاعي و يا پوزش طلبي اجتناب کنيد. سعي نکنيد در مقابل رفتارهاي منفي شخصيت هاي دشوار حالت دفاعي به خود بگيرد، چرا که اين گونه شخصيت ها زماني که حالت دفاعي شما را مشاهده کنند، بيشتر رفتار منفي خود را ادامه خواهند داد. همچنين نبايد در مقابل رفتارهاي منفي اين گونه افراد حالت پوزش طلبي به خود بگيريم چرا که با اين کار خود، به شخصيت هاي دشوار اجازه خواهيم داد که در موقعيت هاي ديگر نيز رفتارهاي منفي خود را تکرار کنند.

3- صميمت دربرخورد با افراد ديگر در مقابل شخصيت دشوار
نبايد سعي کنيم در برخورد با شخصيت هاي دشوار، موضع خصومت آميز و دشمنانه به خود بگيريم، چرا که با انجام اين عمل، بيشتر اين گونه افراد را به واکنش هاي منفي وامي داريم. بنابراين توصيه مي شود براي مواجهه با شخصيت هاي دشوار، به شيوه زير عمل نماييم.
با فرد ديگر با صميمت رفتار کنيم تا شخصيت دشوار به چگونگي مواجهه و برخورد ما با خود و افراد ديگر توجه کند و با تعارض هاي تلخي که در برخورد با او و افراد ديگر رخ مي دهد، متوجه موضوع شود تا سعي در اصلاح رفتار منفي خود نمايد.
به ياد داشته باشيم که برخورد و مواجهه همراه با خصومت و دشمني با شخصيت دشوار، اين برداشت را براي او تداعي خواهد کرد که برخورد خصومت آميز ما، براي تلافي و يا تنبه او بوده است و در اين صورت است که او  از خود واکنش منفي نشان خواهد داد.
توجه داشته باشيم پيشنهادي که براي برخورد و مواجهه با شخصيت هاي دشوار، مطرح گرديد، بدين معنا نيست که در مواجهه با شخصيت هاي دشوار، هيچ هيجاني از خود نشان ندهيم بلکه شيوه مورد نظر براي برخورد با شخصيت هاي دشوار به اين امر اشاره دارد که در برخورد با اين گونه افراد، حالت عدم رضايت، دلخوري، تاسف و خشم کنترل شده را از خود نشان دهيم تا آنها را به اصلاح رفتارهاي منفي خود واداريم.

4- برخوردي مرتبط با رفتار شغلي
سعي کنيم به جاي آنکه به احساسات، نگرش ها يا ارزش هاي شخصيت هاي دشوار حمله کنيم، مرتبط با رفتار شغلي با آنها برخورد کنيم؛ يعني رفتار غيرسازنده و اثرات منفي مرتبط با رفتار دشوار فرد مورد نظر را مورد توجه قرار دهيم و رفتار ناسودمند يا دشوار را برحسب آثار و عوارض آن در عمل مورد توجه قرار دهيم. بنابراين توصيه مي شود در مواجهه با شخصيت هاي دشوار، آنها را براي حل مشکلي که در اثر رفتار دشوار آنها به وجود آمده است، فرا بخوانيم و در رابطه با عوارض و نتايج رفتار دشوار او، در کار صحبت کنيم و براي حل و فصل اين نتايج و عوارض اين شخصيت هاي دشوار را به تغيير رفتار و اصلاح آن، تشويق نماييم.

5- برخورد سنجيده
زماني که مي کنيم با شخصيت هاي دشوار برخورد نماييم، بايد با قاطعيت رفتار کرد و سنجيده برخورد نماييم، چرا که در غير اين صورت، ساده تر آن است که برخورد نکنيم و از مشکل اجتناب کنيم. اگر برخورد يا مواجهه سنجيده انجام گيرد، در اين صورت احتمال اينکه مشکل حل شود، بيشتر است.
توجه داشته باشيم که اگر با شخصيت هاي دشوار، برخورد سنجيده نداشته باشيم، موقعيت مشکل سازي که اين گونه افراد به وجود آورده اند، ادامه خواهد داشت و آنها به اين نتيجه خواهند رسيد که تحمل اين موقعيت دشوار براي ما قابل تحمل است و به همين دليل به رفتار منفي خود ادامه خواهند داد.
توصيه مي شود براي برخورد سنجيده و قاطع با شخصيت هاي دشوار، دقت کافي در به کاربردن واژه ها داشته باشيد و گاهاً با نشان دادن سنجيدگي يا مراقبت از طريق صميميتي که در صداي خود نشان مي دهيد، به اهداف خود دست يابيم.

سخن پاياني: توجه داشته باشيم که اعمال و رفتار شخصيت هاي دشوار را به شيوه اي حرفه اي، و نه شخصي مورد توجه قرار دهيم. به اين معنا که اين نکته را در نظر بگيريم که افراد دشوار لزوما ما را به عنوان هدفي در نظر نمي گيرند که بايد چنين هدفي را به چنگ آورند، بلکه ممکن است افراد دشوار در تلاش جهت به دست آوردن آنچه مي خواهند، ما را به عنوان يک مانع يا نخستين گام براي عبورتلقي کنند و رفتارهاي منفي و ناشايست از خود نشان دهند بنابراين توصيه مي شود، ياد بگيريم اهانتها، بي اعتنايي ها و ضربه هايي که از پشت بر ما وارد مي شود، را به شيوه اي حرفه اي و نه شخصي، تحمل کنيم و با اعمال پيشنهاداتي که در برخورد با شخصيت هاي دشوار، مطرح شد، رفتار اثربخش با شخصيت هاي دشوار و مشکل ساز داشته باشيم تا خود را از فشار رواني و استرس هاي موجود در محيط کار دور سازيم.




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:20 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

آنها منتظر شما نمی‌مانند تا شما آنان را بشناسید، بعد از تصرف بخشی از بازارتان شما وجودشان را به خوبی درک می‌کنید و تازه اگر نجنبید حذف می‌شوید حتی اگر اولین و سردمدار باشید، مجبور به تغییر هستید.
مشتریان شما با ارزیابی چهار عامل به سراغ شما می‌آیند و یا از شما دور می‌شوند، قیمت، کیفیت، زمان و نوآوری بهتر در محصولات و خدمات.
هرچه توان شما در ارائه مطلوب هر یک از آنها بیشتر باشد، به همان میزان بازار بیشتری در دست شماست و تولید شما برای مشتریانتان زیباتر و جذاب تر خواهد بود، برای رسیدن به یک استاندارد قابل قبول برای هر عامل، یک تلاش وسیع و تصمیم‌گیری اساسی در همه فرآیندهای روزانه لازم دارد.
نقطه شروع این بنا درک صحیح نیاز بازار و مشتریان است و نقطه پایان آن تامین خواسته‌ها و برآوردن این نیازها و روند رو به رشد آن است .
سختی رقابت و غلبه بر پیچیدگی‌های بازار با جلب همدلی و رضایت مشتریانتان بسیار ساده خواهد شد و این یعنی موقعیتی که همه ارائه دهندگان کالا و خدمات به دنبال آن هستند و این یعنی سهم بازار بیشتر و حاصل اقتصادی بالاتر!


مشتریان و مصرف کنندگان، همواره در جست‌وجوی عرضه کنندگانی هستند که کالا یا خدماتی به مراتب بهتر ارائه می‌کنند. در فرایند امروزی برخلاف گذشته، در گزینش کالا یا خدمات بسیاری از مشتریان به دنبال پرداخت بهای بیشتر برای دریافت کالا یا خدمات بهتر هستند.
با وجود عرضه کنندگان متعددی که محصولاتی با کیفیت نسبتا یکسان عرضه می‌کنند، اغلب مشتریان هنگام خرید کالا و خدمات مورد نیاز، از امکان انتخاب گزینه‌های متعددی برخوردار هستند. به همین دلیل آنان ورای مشخصات ظاهری و ویژگی‌های فیزیکی یک محصول، سایر شاخص‌های کیفی را مدنظر قرار می‌دهند.
مشتریان در جست‌وجوی سرنخ‌هایی هستند که آنان را برای شناسایی بهترین تامین‌کننده یاری نماید.
اندازه‌گیری رضایت مشتری از جمله اقداماتی محسوب می‌شود که نشان‌دهنده جهت‌گیری ما به سمت کیفیت می‌باشد.
همه ما هر روز صبح برای کسب سود بیشتر شروع به کار می‌کنیم، پس قرار نیست که ما یک بنگاه یا سازمان اقتصادی بزرگ باشیم تا به سراغ بحث رضایت مشتری برویم چرا که هر فروشگاه، رستوران و حتی یک پزشک می‌تواند به جایگاهی بهتر از آنچه امروز در آن قرار دارد، دست یابد.

همیشه همه تغییرات از ما شروع می‌شود و هیچ سودی بدون زحمت به دست نمی‌آید. اما چه بهتر که این تغییر با کم‌ترین هزینه و زمان صورت بگیرد!
اگر شما هم علاقه‌مند به ورود به این بازی جدید هستید از همین امروز شروع کنید:

۱) برای پرداختن به این موضوع زمان خاصی را در محل کار مشخص کنید. ( برای مثال ۱۰ دقیقه در هر روز)۲) مشخص کنید که مشتری از چه بخشی از رفتا مالی با شما می‌تواند رضایت داشته باشد. (کیفیت، نوع برخورد، میزان معطلی پیش از ارائه درخواست، تعداد صندلی‌های موجود در بخش انتظار و ...)

۳) بین خود و همکارانتان مشخص کنید که چرا میزان رضایتمندی مشتریان از شما برایتان مهم است؟

۴) برای هر روز یا هفته تصمیم‌های کوچک ولی عملیاتی بگیرید.

۵) در پایان هر دوره تصمیمات گذشته را بررسی و آنها را تصحیح کنید.

۶) پس از چند دوره کوتاه شما آن‌قدر تجربه دارید که می‌توانید برای افزایش رضایت مشتریان خود تصمیمات اساسی تری بگیرید.

۷) گرچه بیشتر ما با مطالعه میانه خوبی نداریم اما اگر این مطلب را تا انتها مطالعه کرده‌اید، به شما پیشنهاد می‌کنم که از مطالعه کتاب‌ها و جزوه‌های کوچکی که در این مورد منتظر شده غافل نشوید.

۸) مشاوره گرفتن از افراد با تجربه و متخصصین اصلا اشکالی ندارد!! در این رشته هم مثل بقیه رشته‌ها آدم‌هایی وجود دارند که از من و شما بیشتر می‌دانند. .




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:19 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اگر بخواهيم عوامل موثر در ايجاد فشار شغلي را طبقه بندي کنيم، مي توانيم عوامل زير را برشماريم:

1- عوامل فشار عصبي در محيط کار
اغلب کارکنان در محيط کار خود با عواملي روبرو مي شوند که موجب فشار شغلي در آنها مي شود. در يک سازمان عوامل سطح کلان از جمله سياستها، ساختارها، شرايط عيني و فرآيندها يا مراحل مي تواند فشار شغلي را در کارکنان آن سازمان رقم زند. 
اگر سياست هاي کلي سازمان در نظر کارکنان نادرست جلوه کند، فشار شغلي در آنها به وجود خواهد آمد، به عنوان مثال ارزيابي غير واقعي کارکنان (سيستم ارزشيابي نامناسب)، عدم تساوي حقوق و مزاياي افراد هم تراز، مقررات غير قابل انعطاف، دستورالعمل هاي مبهم، جابه جايي هاي مکرر و غير ضروري و شرح وظايف غيرواقعي از جمله سياست هاي نادرستي است که باعث به وجود آمدن فشار شغلي در کارکنان مي شود.
ساختار سازمان نيز نقش مهمي در ايجاد فشار عصبي در کارکنان ايفا مي کند؛ به عنوان مثال اگر در يک سازمان تمرکز در تصميم گيري ها و عدم وجود مشارکت، فرصت کم براي پيشرفت، تشريفات اداري دست و پاگير، تخصص گرايي بيش از اندازه و تضادهاي صف و ستاد وجود داشته باشد، کارکنان آن سازمان فشار شغلي را شاهد خواهند بود.
همچنين اگر مراحل و فرآيندها در يک سازمان ضعيف و يا نادرست باشد، به ايجاد فشار عصبي در کارکنان دامن خواهد زد؛ مثلاً عواملي از جمله: ارتباطات ضعيف، بازخورد ناکافي و ضعيف از عملکردها، اهداف مبهم و متضاد، معيارهاي ناقص و نادرست براي سنجش عملکردها، سيستم کنترل نامناسب و اطلاعات ناکافي در ايجاد فشار شغلي نقش بسزايي دارند.

2- عوامل فشار عصبي در خارج از محيط کار
چنان که گفتيم يکي از عواملي که باعث بروز فشار عصبي در کارکنان مي شود، عواملي هستند که در محيط کار وجود دارند، اما فشار شغلي محدود به مسايلي که در محيط کار اتفاق مي افتاد نيست، بلکه عواملي نيز در خارج از محيط کار وجود دارند که فشار عصبي را در کارکنان به وجود مي آورند. از جمله اين عوامل مي توان، تغييرات ( اجتماعي، تکنولوژيکي، خانوادگي، محلي ، مالي و …) و شرايط محل اقامت يا فرهنگي که کارمند به آن متعلق است را نام برد.
امروزه شاهد هستيم افراد جامعه به دليل گرفتار بودن در زندگي پر ازدحام و عجله شهري، فشارهاي زيادي را متحمل مي شوند و به اين ترتيب با فشارهاي شغلي زيادي را در محيط کار خود روبرو مي شوند. به عنوان مثال اگر در خانواده يک کارمند، صلح و صفا برقرار باشد، کارمند با آرامش در محيط کار خود حاضر خواهد شد و فشار عصبي کمتري را شاهد خواهد بود، اما اگر همين کارمند در خانواده خود با مشکلي روبرو شود (بحث بر سر طلاق يا بيماري يکي از افراد خانواده)، بر فشار شغلي او در محيط کار افزوده خواهد شد.
عواملي از جمله دوري از خانواده، رکود اقتصادي جامعه، گرفتن کار دوم و گاهي سوم براي تامين معاش، شاغل بودن همسر و … در ايجاد فشار شغلي نقش بسزايي دارند. در شهرهايي مانند تهران آلودگي صوتي و آلودگي هوا نيز بر عوامل ياد شده افزوده مي شود.
جنسيت و نژاد نيز از جمله عواملي هستند که فشار عصبي را منجر مي شوند. تحقيقات جامعه شناسان نشان مي دهد که سياهپوستان بيشتر از سفيدپوستان درگير فشار عصبي هستند. همچنين تبعيض، باورهاي کليشه اي، ازدواج روياروي کار و انزواي اجتماعي از جمله منابع ويژه فشار عصبي منفي در زنان به شمار مي رود.

3- عوامل فشار عصبي گروهي
هر يک از افراد جامعه، متعلق به يک گروه مي باشد. در يک سازمان نيز کارکنان متعلق به گروههاي کاري متفاوتي هستند. حال اگر در يک گروه انسجام گروهي نباشد، فردي که عضو آن گروه است، با فشار شغلي روبرو خواهد شد. عدم انسجام گروهي به اين معناست که فرد فرصت بودن با گروه را از دست مي دهد و يا اعضاي گروه او را نمي پذيرند.
از جمله عوامل ديگر گروهي که در ايجاد فشار شغلي نقش دارد، مي توان «عدم حمايت اجتماعي» را نام برد؛ کارکنان برخي اوقات نياز به حمايت يک و يا دو نفر از گروه خود دارند تا با تقسيم غمها و شادي هاي خود با آنها، بار زندگي را بهتر به دوش بکشند، اگر اين حمايتها قطع شوند، زمينه هاي فشار عصبي فراهم مي شود.

4- عوامل فشار عصبي فردي
کارمندي که در يک سازمان کار مي کند، در شرايطي که ابهام و تعارض در نقش او باشد، با فشار شغلي مواجه خواهد شد. تعارض در نقش شامل ناسازگاري بين وظايف شغل، منابع، قواعد و مقررات و خود افراد مي باشد. ابهام در نقش نيز از کمبود اطلاعات يا اگاهي اندک از نحوه انجام کار حاصل مي شود. اين ابهام احتمالاً به علت کارآموزي ناکافي، ارتباطات ضعيف، يا مضايقه کردن و يا ناجور جلوه دادن اطلاعات به وسيله کارکنان يا سرپرست حاصل مي شود. حجم کم کار و يا زياد کار نيز يکي از عوامل ديگر ايجاد فشار عصبي فردي است.
«ناتواني آموخته» از جمله عوامل مهم ديگر فشار عصبي فردي است؛ به اين معنا که وقتي کارمندي ياد مي گيرد که ناتوان باشد و در مقابل هر عملي تسليم شود، حتي در مواقعي که مي تواند وضع بهتري داشته باشد کوششي به خرج ندهد، با فشار عصبي مواجه خواهد شد. در مقابل کارمندي که بر محيط کار خود کنترل دارد، فشار شغلي کمتري را شاهد خواهد بود.
«استقامت روانشناختي» نيز از جمله عوامل ديگر فشار عصبي فردي است که يک کارمند را قادر مي سازد در رويارويي با وضعيت هاي فوق العاده تنش زا، بر عوامل تنش زا غلبه کرده و فشار شغلي را کاهش دهد. در واقع آمادگي استقامت روان شناختي به افراد کمک مي کند تا به وسيله ايجاد محافظ بين خود و عوامل تنش زاي فشار شغلي، مقاومت کنند.
تحقيقات نشان مي دهد افرادي که از استقامت روانشناختي بالايي برخوردار هستند، قادر به ترقي و بقا در محيطهاي کاري مختلف بوده و مديران شجاع و موفق مي شوند. اما آنهايي که فاقد استقامت مي باشند، از نتايج زيان بار فشار عصبي در محيط کار خود رنج مي برند.




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

یک شوهر بیکار فردی واقعاً خسته کننده است که کنار آمدن با آن کار بسیار سختی می باشد. اگر زن سر کار برود که دیگر اوضاع دشوارتر می شود. برای اینکه بتوانیم خود را از نظر مالی تامین کنیم، یک خانواده را بچرخانیم و بتوانیم که سرمان را در جامعه بالا نگه داریم، نیاز به کار داریم. یک فرد بیکار روحیه بسیار ضعیفی داشته و احساس پستی و حقارت می کند.

بیکاری یعنی چه؟

یک فرد بیکار برای گذراندن زندگی خود هیچ درآمدی ندارد و دیگر قادر نیست که نان آور یک خانواده باشد. باید دنبال کار جدیدی بگردد که بسیار وقت گیر است. این تجربه ای بسیار آسیب زا است چون انسانها برای بقاء روی کارشان تکیه می کنند. خانه نشستن کار آسانی نیست. فرد قادر نخواهد بود خود را به طرز مفیدی مشغول کند. اگر همسر او سر کار برود، احساس بسیار بدتری هم پیدا خواهد کرد. بالاخره مردها همیشه می خواهند در مسائل مالی رتبه بالاتری نسبت به خانم ها داشته باشند و پول بیشتری دربیاورند.

از نظر اجتماعی نیز این فرد به مشکل می خورد. باید بتواند پرستیژ اجتماعی خود را حفظ کند. ممکن است گروه همسالانش او را نپذیرند. رفتارهای او ممکن است تغییر کند و دیگر به اندازه قبل اجتماعی نخواهد بود. شاید به نظر دیگران بی ادب به نظر برسد که به علایق دیگران اهانت می کند.

در خانه هم درمقابل همسر و فرزندانش همین برخورد را خواهد داشت. حتی درموارد حاد ممکن است منجر به افسردگی هم بشود.

زن چطور باید با بیکاری شوهرش کنار بیاید؟

· باید به او در برنامه ریزی کردن برای پیدا کردن یک کار جدید کمک کند.

· استرس های ناشی از بیکاری او را کنترل کند.

· باید به شوهرش اطمینان دوباره بدهد. و این دوران را یک دوران موقتی تلقی کند.

· مسئله بیکاری را یک مشکل خانوادگی بداند. به بچه ها آرامش و اطمینان بدهد و درمورد این موقعیت به آنها توضیح دهد.

· زمانی را با دوستانش و برای خودش بگذراند تا روحیه اش عوض شود.

· اگر درآمد بالایی دارد، سرکوفت آنرا به شوهرش نزند.

· طوری رفتار نکند که انگار تنها نان آور خانه است چون شوهرش هم به زودی کار جدیدی پیدا خواهد کرد.

· رفتاری کاملاً مثبت داشته باشد.

· روابط و کفتگوهای بین زن و شوهر باید نرم و توام با احترام باشد.

· خستگی خود را سر شوهر و فرزندانش خالی نکند.

· از جامعه عقب نکشد. عزلت اجتماعی شما را از جهان دور می کند و موقعیتتان را بدتر هم می کند.

· ریلکس باشد. با بچه ها درکنار شوهرش به سینما یا باغ وحش بروند و از شوهرش هم بخواهد که خود را با این وضعیت وفق دهد.

یک شوهر بیکار دوست ندارد سربار خانواده باشد. زن باید به او اطمینان دهد که هنوز به اندازه قبل مهم است. او باید دوباره نان آور خانواده شود.

 




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

در بررسی‌های اخیر آمریکایی‌ها، شغل را مهم‌ترین عامل بروز استرس معرفی کرده‌اند. همچنین عدم فعالیت‌های ورزشی اجتماعی باعث ایجاد استرس در افراد است.
یک سوم آمریکایی‌ها اذعان داشته‌اند که همواره برای رسیدن به محل کار خود عجله دارند و نیمی از  این که هزینه بسیاری را صرف روزهای تعطیل می‌کنند، ناراحتند. نگرانی در باره شغل‌های اجرایی، حقوق، امنیت شغلی، ازدیاد سرگروه‌های شغلی، سرکارگران و مشتریان عامل مؤثری در ایجاد استرس است. استرس بیش از حد شغلی باعث می‌شود تا افراد نتوانند در موقع لزوم تصمیمات درستی را در ارتباط با شغلشان اتخاذ نمایند.


فراهم آمدن فرصت‌های لازم برای رسیدن به امور کاری و زندگی روزمره و احساس رضایت شغلی، سطح کاری کارگران را بالا می‌برد و استرس را به حداقل می‌رساند. اگر استرس مربوط به شغل باشد، نتایج تخریب کننده‌ای از لحاظ فیزیکی، ذهنی و یا هیجانی به همراه خواهد داشت. این‌گونه استرس‌ها زمانی رخ می‌دهد که فرد احساس رضایت و انگیزه کامل از کار و تلاش خود نداشته و براین باور است که اهداف شخصی را در این باره به دست نخواهد آورد. افرادی که دارای شغل‌های امدادی و یاری رساننده در جامعه هستند نظیر معلم‌ها، کارگران، متصدیان، افسران پلیس و غیره، بیشتر در معرض ابتلا به این نوع افسردگی هستند. افرادی که از افسردگی‌های روانی رنج می‌برند کلیه تفریحات و اهداف مهم زندگی خود را ترک می‌کنند. برای بعضی از افراد نیز این بیماری انگیزه‌های شغلی را کاهش داده و یا تحت‌الشعاع قرار می‌دهد که برای جلوگیری از این نوع افسردگی‌ها نیازمند اصلاح مهارت‌های زمانی در مدیریت هستیم.البته ممکن است که حالت‌های استرس‌زا برای هر شخصی رخ دهد و برخی موارد استرس‌زا غیرقابل اجتناب هستند. تحمل افسردگی‌های ناشی از عوامل بیرونی در افراد بستگی به خود شخص دارد. شما می‌توانید روش‌های درستی را اتخاذ کرده تا بر افسردگی خود غلبه کنید و آن را از بین ببرید.
نکاتی در باره فعالیت‌های روزانه
۱ – بر روی صندلی راحتی خود به مدت ۱۰-۵ دقیقه نشسته و چند نفس عمیق بکشید.۲ – به خود آرامش داده و تصور کنید که تا حد امکان با نشاط هستید و نسیم ملایمی پوستتان را نوازش می‌دهد و یا صدای آبشار را می‌شنوید.
۳ – بایستید و بعضی از تمرینات کششی و انعطافی را انجام دهید. با یک حرکت آرام سرتان را از یک طرف به طرف دیگر بچرخانید. دستانتان را جلوی صورت قرار داده و بالای سرتان ببرید. به آرامی آن را خم نموده، سپس آنها را آزادانه رها کنید.۴ – برنامه‌ زمانی خاصی را تنظیم کنید و در آن فعالیت‌های روزانه خود را ثبت کنید. به عنوان مثال زمانی را برای قدم زدن و صحبت کردن با یک دوست اختصاص دهید و یا طوری برنامه‌ریزی کنید که ۱۵ دقیقه زودتر از گذشته به رختخواب بروید.




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:15 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

قدما نفت را می شناختند. سعدی در باب هفتم گلستان از هندویی یاد می کند که “نفت اندازی همی آموخت. حکیمی گفت ترا که خانه نئین است بازی نه این است”. در سفر پیدایش از کتاب تورات آنجا که به پیغمبر می گوید برای خود کشتی بسازد، خطاب این است که “در کشتی حجره ها بنا کن و درون و بیرون کشتی را با قیر بیندای”.

در سفر خروج آمده است: “و چون نتوانست او را دیگر پنهان دارد تابوتی از نی برایش گرفت و آن را به قیر و زفت اندوده، طفل را در آن نهاد و آن را در نیزار به کنار نهر گذاشت”.

کاوش های باستان شناسان در عراق نشان داده است که از چهار هزار سال پیش از میلاد ملاط قیر در عمارات و ابنیه به کار می رفته است.

کاوش های باستان شناسان نشان می دهد که از زمان سومریان، پنج تا شش هزار سال پیش، در شوش قیر مورد استفاده قرار می گرفته و به جای ملاط بین سنگها و آجرها در ساختمان ها کار می شده است. همچنین تکه های جواهرات را با قیر به هم می چسباندند و دسته های چاقو و امثال آن را با قیر محکم می کردند و کشتی ها و ظروف سفالین را با قیر می اندودند تا آب به آنها سرایت نکند.

به گزارش هرودوت، مورخ یونانی، سنگ فرش کف باغ های معلق بخت النصر با قیر بندکشی شده بود و مردم بابل استخرها و راه های آب و سدهای خود را با قیر بندکشی می کردند تا آب در آنها نفوذ نکند. همچنین بنا به گفته مورخین در بابل جاده ها را آجر فرش می کردند و با قیر بندکشی می کردند تا تحمل ارابه های سنگین را داشته باشد.

هرودوت در تاریخ معروفش راجع به نفت ایران می نویسد: “در ۲۲ کیلومتری شوش چاه هایی وجود دارد که با چرخ و خیک از آن نفت و قیر و نمک بیرون می آورند و در مخزن می ریزند و پس از چندی قیر و نمک ته نشین شده، نفت به شکل مایع باقی می ماند.”

در جای دیگر ضمن داستان محاصره شهر آتن از طرف ایرانیان می نویسد: ایرانیان از روی تپه ها، قیرهای فروزان به سنگرهای یونانیان پرتاب می کردند و معلوم است که تیرها آلوده به نفت بوده وگرنه هنگام پرتاب سریع خاموش می شده است.

پلوتارک در شرح حال اسکندر می نویسد هنگامی که اسکندر از کشور بابل می گذشت در یکی از شهرهای اکباتان مردم برای خوش آمد اسکندر نفت را روی جاده ها می ریختند و آتش می زدند تا شعله های فروزان آن موجب مسرت اسکندر گردد. احتمالا اشاره پلوتارک به ناحیه کرکوک است که به اشتباه از آن به نام اکباتان یاد می کند.

ایرانیان که آتش را مقدس می داشتند، گاز نفت را که در پاره ای جاها از زمین بیرون می زد، مشتعل می کردند و “آتش جاودان” می ساختند. آتشکده ها در کنار همین آتش های جاودان بنا می شد. در اران (باکو) و دامغان و بلخ و مسجد سلیمان این گونه آتشکده ها وجود داشته است.

مارسلینوس مورخ رومی که همراه امپراتور روم به جنگ شاپور دوم آمده می نویسد: “ایرانیان برگ های گیاه مخصوص را در روغن خیس می کردند و سپس مایع دیگری به نام نفت بر آن می افزودند. آنگاه تیرهای جنگی خود را در آن گذارده آتش می زدند و به طرف دشمن پرتاب می کردند و دقت می کردند کمان را آهسته رها کنند تا تیر به سرعت پرتاب نگردد و آتش خاموش نشود.”

دویست سال پس از آن ایرانیان در دفاع از قلعه ای واقع در قفقاز با سلاح های نفتی، رومیان مهاجم را از مرزهای خود دور کردند. یک مورخ بیزانسی می نویسد ساخلوی ایران کوزه های بسیاری را که از گوگرد و قیر انباشته شده بود آتش زدند و به طرف رومیان پرتاب کردند و توانستند بدان وسیله حریقی راه بیندازند که تقریبا همه چیز را سوزاند.

یونانی ها در قرن هفتم میلادی نفت را در میدان های جنگ به کار می بردند و در زمان هراکلیوس، امپراتور بیزانس، سلاحی اختراع کردند که نفت در آن مشتعل می گشت. اعراب (مسلمانان) دو بار قسطنطیه را محاصره کردند و هر دو بار حمله آنان به وسیله آتش اندازهای نفتی دفع شد. در سال ۹۴۱ میلادی هنگامی که ناوگان روسی مرکب از هزار کشتی، قسطنطیه را در محاصره گرفت، رومی ها نفت روی آب دریا ریخته آتش زدند و کشتی های روسی را سوزاندند و آنها را مغلوب کردند.

فردوسی در شاهنامه بارها کلمه نفت را به کار برده و از جمله در داستان اسکندر از نفت سیاه نام می برد و می سراید:

به گردون همی راندند پیش شاه

درونش بیاکنده نفت سیاه

در روایات خلفای عباسی آمده است که المعتمد خلیفه عباسی در سال ۲۷۲ هجری مالیات چشمه های نفت و معدن های نمک بادکوبه را به اهالی دربند قفقاز بخشید.

مسعودی که در سال ۳۰۰ هجری به بادکوبه رفته در مروج الذهب می نویسد: “در آنجا چشمه های نفت سفید بود و زیر دودکش ها ’آتش جاودان’ می سوخت و هیچ گاه خاموش نمی شد.”

یاقوت در معجم البلدان نقل می کند که در شیز آذربایجان که اکنون به تخت سلیمان معروف است آتشکده ای بود که از هفتصد سال پیش در آنجا آتش جاودان فروزان بوده است. یاقوت تعجب می کند که پس از هفتصد سال فروزان بودن آتش، کمترین خاکستری بر جای نمانده است. هم او روایاتی می آورد که نشان می دهد نفت در باکو خرید و فروش می شده و مورد معامله قرار می گرفته است: “بادکوبه در ایالت شیروان نزدیک دربند است. در این شهر چشمه بزرگی از نفت است که روزی هزار درهم نفت می دهد. کنار آن چشمه دیگری از نفت سفید است که مانند روغن زنبق می باشد و شب و روز جاری است و عایدی این چشمه هم مانند چشمه اولی می باشد. بازرگان موثقی به من گفت که در آنجا از یک قطعه زمین شعله آتش جاودان بر می خیزد و هیچ گاه خاموش نمی شود”.

مارکوپولو که از راه تبریز وارد ایران شده در سفرنامه اش می نویسد: “در سرحد ارمنستان و گرجستان چشمه نفتی موجود است که مقادیر زیادی نفت از آن به دست می آید و در یک وقت صد کشتی می تواند از آن بارگیری کند. این روغن برای خوراک مناسب نیست ولی برای روشنایی مصرف می شود و شترهایی که مبتلا به امراض جلدی هستند با نفت معالجه می شوند.”

حمدالله مستوفی، جغرافی دان مشهور قرن هفتم، در نزهت القلوب قیر را موم آبی می خواند و گزارش می دهد که بزرگترین معدن نفت ایران در بادکوبه قرار دارد. وی از معادن نفت بسیاری نام می برد که از حوالی آذربایجان تا حوالی بخارا و فرغانه وجود داشته اند.

معلوم نیست کلمه نفت در زبان فارسی از چه زبانی گرفته شده است. برخی ایران شناسان کلمه نفت را از کلمه “ناب” فارسی دانسته اند و گفته اند در زبان اوستایی “نپتا” بوده و کلدانی ها و یهودی ها و عرب ها آن را گرفته و نفتا گفته اند. مسیو دورم فرانسوی که در زمان اکتشاف نفت در ایران رئیس مدرسه عالی علوم عالی پاریس بوده، مدعی شده است که اکدیها کلمه نفت را از فعل “نپتو” به معنی افروختن گرفته اند و بعدها این کلمه در زبان های آسوری و بابلی به کار رفته است. در اوستا نفت به معنی روغن معدنی آمده و در دوره هخامنشیان نفت برای روشنایی و مقاصد طبی استفاده می شده است.

 




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:10 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تنگه هرمز براي افراد ناآشنا، مسير عبوري باريكي بين خليج فارس و درياي عمان است كه با كشورهاي عربستان سعودي، ايران، امارات متحده عربي، عراق و عمان احاطه شده است.

اين تنگه به دلايلي حايز اهميت است كه ساده‌ترين و در عين حال مهم‌ترين آن عبور روزانه هفده ميليون بشكه نفت توليدي خاورميانه از طريق آن است. در حال حاضر، اين تنگه در وضعيت وخيمي است. چرا؟ به دلايل متعددي كه عموم و اهم آنها حول و حوش نفت مي‌گردد. چگونه؟ در عريض ترين نقطه از اين آبراه، عرض آن 54 كيلومتر (34 مايل) مي‌باشدكه به راحتي مي‌توان آن را مسدود كرد و ايران تهديد به آن نموده است، چرا؟

اتحاديه اروپا تحريم‌ها و محدوديت‌هايي را بر واردات نفت از ايران و بر ضد بانك مركزي آن اعمال كرده است. رييس‌جمهور ايالات متحده آمريكا باراك اوباما در تاريخ 31 دسامبر(10 دي‌ماه) لايحه تحميل تحريم‌هاي جديد را تحت عنوان قانون اختيارات دفاع ملي امضا كرد. اين قانون علاوه بر هدف قرار دادن درآمد نفت ايران، موسسات مالي ساير كشورها كه با بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران معامله انجام مي‌دهند نيز هدف قرار داده است. از ماه مارچ(11 اسفند) اين موسسات از انجام تجارت در ايالات متحده منع شده‌اند. همچنين قانون‌گذاران در ايالات متحده ليست ويژه‌اي تهيه كرده‌اند كه شامل برخي از مقامات ايراني مي‌باشد.

 

وقتي به موضوع نفت مي‌رسيم درمي‌يابيم كه روابط بين‌المللي تغيير كرده است و نفت از ايران خريداري مي‌گردد. امروز ايالات متحده دوباره در تقابل مستقيم با ايران است، چرا؟

اصلي ترين دليل براي فشار همه جانبه و بسيار نيرومند بر ايران چيزي است كه ايالات متحده آن را حس كرده و آن در واقع قدرت هسته‌اي ايران است. تهران مكررا موشك‌هاي كروز ساحل به دريا (قدر) را در خليج فارس آزمايش مي‌نمايد، گرچه ايران مصرانه تاكيد دارد كه توسعه هسته‌اي تنها براي اهداف صلح آميز است، آمريكايي‌ها متقاعد نمي شوند. حقيقت ديگر آنكه ايران به طور فزاينده نقشي پررنگ و جسورانه در تقابل با عموم غرب و ايالات متحده به طور خاص دارد. همانگونه كه ايران اعتقاد دارد آمريكا را در عراق مغلوب كرده است به نظر مي‌رسد بازگشت آمريكايي‌ها از عراق به عنوان يك پيروزي نظامي (براي ايران) و تاييدي بر اين ادعا باشد. علاوه بر آن ايران به طور فزاينده برنامه‌هايي براي تاثيرگذاري برآمريكا و كشورهاي غربي را از طريق مسلمانان غربي دنبال مي‌كند و همچنين ايران برنده بهار عربي است كه به طور موفقيت‌آميزي ساختار دولتي خويش را به ملت‌هاي عربي صادر مي‌نمايد. نتيجه اين تحريم‌ها و محدوديت‌ها، افزايش تنش‌ها است و در پاسخ، ايران تهديد به بستن تنگه هرمز نموده است. معاون اول رييس‌جمهور، محمد‌رضا رحيمي گفته است: اگر تحريم‌هاي آنها بر صادرات نفت ايران تحميل شود حتي يك قطره نفت از تنگه هرمز عبور نخواهد كرد.

 

ايران چگونه مي‌تواند تنگه هرمز را مسدود نمايد؟

اين كار به سادگي قرار دادن سدي فولادي در امتداد يك آبراه است كه مي‌تواند به هر طريقي توسط مواد معدني، موشك، قايق‌هاي تندرو با گروه‌هاي انتحاري (شهادت طلب)، حمله از طريق زير دريايي‌ها (ايران داراي زيردريايي‌هاي كوچكي است كه قادرند در آب‌هاي كم‌عمق عمل نمايند) بسته شود؛ براي پيش‌بيني و احتمالا پيش دستي براي اين حركات جنگي ناو هواپيما بر آبراهام لينكلن با همراهي شش كشتي انگليسي و فرانسوي وارد آب‌هاي خليج فارس شد. اين يك بازي موش و گربه است ايران بايد حركتي انجام دهد و هواپيمابر يك صد هزار تني نبايد ساكت نظاره‌گر باشد سپس قيمت نفت بالا مي‌رود و همه متوجه مي‌شوند كه چرا صلح در خليج فارس براي جهاني كه با نفت هدايت مي‌گردد مهم است.

در يك تاريخچه كوتاه، احتياج به گارد حافظ امنيت در خليج فارس از اوايل سال 1980 ميلادي در زمان رياست جمهوري جيمي كارتر احساس گرديد. او گفت هرگونه كوششي از سوي نيروهاي خارجي براي در اختيار گرفتن خليج فارس، حمله به منافع حياتي ايالات متحده تلقي مي‌شود، وي افزود: چنين حملاتي بايد به هر طريقي كه لازم است دفع گردد كه شامل اقدامات نظامي نيز مي‌شود. اين دكترين كه به نام دكترين كارتر مشهور است با تشكيل فرماندهي مركزي ايالات متحده اجرا شده و براي جلوگيري از هرگونه خطري مي‌باشد. در سال‌هاي 88- 1987 وقتي كه نفتكش‌هاي كويت و عربستان سعودي تهديد شد، نفتكش‌ها توسط كشتي‌هاي جنگي ايالات متحده اسكورت گرديد و بعدها كارمشابهي در جريان جنگ عراق در خليج فارس انجام شد.

به عبارت ديگر، حركت نظامي بر ضد‌ايران سخت نيست، اما با در نظر گرفتن موقعيت ميداني در حال حاضر قدرت نمايي طرفين بايد ترك شود، در هر صورت كوچكترين تصادف غيرعمدي مي‌تواند موقعيت منطقه را تغيير دهد كه از عوامل آن به فشار نيز مي‌توان اشاره كرد.اگر مناقشه گسترش يابد ايران موشك‌هاي كروزي با برد 11500 كيلومتر در اختيار دارد كه ظرفيت رسيدن به تمام اروپا و آمريكاي شرقي شامل نيويورك را دارد. ايران مي‌تواند نفتكش‌ها را تصاحب كند و به كشتي‌هاي نيروهاي دريايي آمريكا كه نفتكش‌ها را پشتيباني مي‌كند حمله نمايد. كشتي‌هاي آمريكايي از سوي موشك‌هاي ساحل به دريا (قدر) كه در موقعيت‌هاي مختلفي توزيع شده و استقرار يافته است آسيب‌پذيرند كه از نظر استراتژي پراكندگي استقرار آنها بسيار شبيه به سايت‌هاي هسته‌اي كليدي در ايران است.

 

تاثيرات اقتصادي

بستن تنگه هرمز به معني متوقف كردن عبور هفده ميليون بشكه نفت از آن است در نتيجه بيست درصد از نفت دنيا دچار ركود مي‌شود كه بالاترين قيمت نفت را براي كشورهاي مصرف‌كننده (غربي) رقم مي‌زند. صندوق بين‌المللي پول اعلام كرده است اگر عرضه نفت به اين دليل دچار ركود شود قيمت هر بشكه نفت بين 20 تا 30 دلار افزايش مي‌يابد و اين صندوق همچنين اعلام كرده است كه قطع صادرات نفت مي‌تواند از طريق تشديد ميانگين قيمت‌ها باعث افزايش بهاي آن شود كه به عنوان نمونه مي‌توان به قطع صادرات نفت ليبي اشاره كرد كه سبب افزايش بهاي هر بشكه نفت تا 100 دلار شد. برخي از تحليلگران تخمين زده‌اند كه قيمت نفت سيصد درصد افزايش خواهد يافت (كه البته داراي اعتبار مشكوك است) اما در صورتي كه حتي نيمي از تخمين آنها را بپذيريم اقتصادهاي بحران زده كندتر مي‌توانند بهبود يابند و سبب بازگشت به دوران هراس مي‌باشد. (آخرين گزارش در خصوص اشتغال در آمريكا نشان داد كه علائم مثبتي از ايجاد 243 هزار شغل در ماه ژانويه (11 دي) مشاهده مي‌گردد و نرخ بيكاري 3/8 درصد است كه كمترين ميزان در دو سال اخير مي‌باشد.) حتي در غير اين صورت نيز واقعيت‌هاي ميداني نشان‌دهنده آن است كه هرگونه خبري از سوي ايران علامت فوق‌العاده فعالي به سرمايه‌گذاران مي‌فرستد.

بر اساس نظر آژانس بين‌المللي انرژي، نفت ايران 9 درصد مصرف هند و 6 درصد مصرف چين را تشكيل مي‌دهد. اين دو كشور با هم نزديك به 34 درصد نفت صادراتي ايران را خريداري مي‌كنند. از دو و نيم ميليون بشكه نفت صادراتي ايران تنها پانصد هزار بشكه نفت به اروپا صادر مي‌شود و مابقي آن به كشورهاي چين، هند، كره جنوبي و ژاپن صادر مي‌گردد. اگر آن گونه كه آمريكايي‌ها اميد دارند اين كشورها از نفت ايران چشم‌پوشي كنند تقاضا به آساني از عرضه پيشي مي‌گيرد. بر اساس محاسبات آمريكايي‌ها، عربستان سعودي مي‌تواند گام‌هايي در اين خصوص بردارد و با افزايش توليد هرگونه تقاضاي كوتاه‌مدت را خنثي كند. تاكنون تحقيقات نشان داده است كه عربستان سعودي در تخمين ذخاير خود مبالغه كرده است.

به علاوه بر اساس نظر سايت اينترنتي (oil-price.net) كه بر آن تاكيد مي‌ورزد عربستان سعودي يا حتي اوپك نفت كافي براي جايگزيني آن در اختيار ندارند. آيا متغير ديگري وجود دارد؟ عربستان سعودي مي‌تواند در حدود يك ميليون بشكه در هر روز از طريق خط لوله در امتداد جده تا درياي سرخ انتقال دهد و عراق و امارات نيز طرح‌هايي براي لوله‌گذاري جديد براي خنثي كردن اين محاصره دارند كه ممكن است زمان‌بر باشد. اگر آنها را نيز به حساب آوريم مي‌توانيم از دو ميليون بشكه نفت صحبت كنيم در جايي كه هفده ميليون بشكه جابه‌جا مي‌‌شود البته ساير كشورها مي‌توانند از ذخاير جانشين خود استفاده كنند كه به نظر مي‌رسد محتمل باشد. به نظر ما در صورت بروز چنين اتفاقي قيمت نفت 50 دلار در هر بشكه افزايش مي‌يابد و(محاسبات صورت گرفته از سوي آمريكايي‌ها اطمينان معقولي ندارد) ما بايد لرزش خاموش وابستگي‌مان به نفت را بپذيريم.

 

 




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:09 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

درباره‌ی تاثیر نفت بر تحولات توسعه‌ای کشور فرضیه‌های مختلفی مطرح است. اقتصاد رانتی و استبداد نقتی، اقتصاد نفتی و توسعه‌ی وابسته (استعماری یا نواستعماری)، و اقتصاد نفتی و بیماری هلندی از جمله معروف‌ترین فرضیه‌هایی است که با دیدی انتقادی نسبت به نفت در متون اقتصادی و اقتصاد سیاسی توسعه مطرح شده‌اند. فرضیه‌ی اول بر این باور است که درآمدهای نفتی این امکان را به دولت‌ها می‌دهد تا بدون اتکا به طبقه‌ی اجتماعی خاصی، روابط و مناسبات اجتماعی و سیاسی را نه بر مبنای قیدوبندهای تحمیلی از سوی ساخت اجتماعی بلکه بر مبنای الگوی حامی‌پروری موردنظر خود تنظیم کنند. در همین چارچوب استدلال می‌شود که دولت به علت عدم نیاز به درآمدهای مالیاتی، به صورت نهادی فرا قانونی و فرا طبقاتی با کارکرد استبدادی در حوزه‌ی سیاست و مداخله گرایانه (بزرگ و فربه) در حوزه‌ی اقتصاد قد علم می کند.

فرضیه‌ی دوم، بر این باور است که صنعت نفت نه بر مبنای نیازهای اقتصادی درونزاد داخلی، بلکه بر مبنای نیازهای دول استعماری به‌وجود آمده است که ضمن ایجاد دوگانگی‌های شدید تکنولوژیک و اجتماعی، روند تحولات اقتصادی و توسعه‌ای را تابعی از روند تحولات توسعه‌ای کشورهای استعماری و فرایند انباشت سرمایه‌ی آن‌ها کرده است. از این منظر، نفت و صنعت مبتنی بر آن به عنوان طوق رقیت و بندگی اقتصادی چون اقتصاد ایران در عرصه‌ی اقتصاد جهانی تلقی می‌شود.

فرضیه‌ی سوم نیز ریشه‌ی ناکارایی و پایین‌بودن بهره‌وری عوامل تولید را در وجود درآمدهای بادآورده‌ی نفتی می‌بیند و معتقد است که دسترسی به چنین منابعی مانع از تلاش برای افزایش ظرفیت‌های تولیدی مبتنی بر توانمندی‌های داخلی می‌شود. در این چارچوب استدلال می‌شود که درآمدهای ارزی نفتی به طور عام موجب افرایش عرضه‌ی پول و نقدینگی، و به طور خاص موجب تقویت ارزش پول ملی می‌شود؛ تاثیر افزایش نقدینگی و اثر تورمی مترتب بر آن، و تقویت پول ملی و اثر مترتب آن بر صادرات و واردات، در نهایت افزایش کسری تراز پرداخت‌ها و خروج ارزهای وارده است.

این فرضیه‌ها در کل نکات روشنگری را درباره‌ی رابطه‌ی دولت با نیروهای اجتماعی، علل حضور قوی اقتصادهای نفتی در عرصه‌ی تامین منابع اولیه فرآیند انباشت سرمایه در کشورهای پیشرفته و همین‌طور کسری‌های مزمن در ترازپرداخت کالاها و خدمات غیرنفتی که از طریق نفت پوشش داده می‌شوند، به‌دست می‌دهند؛ اما هر سه دچار نوعی جبرگرایی و خطا در شناخت علت العلل اصلی مشکلات یادشده هستند؛ از دیدگاه فرضیه‌ی اول مادام که نفت وجود دارد دولت‌ها در عرصه‌ی اقتصاد فعال مایشاءاند و در عرصه‌ی سیاست مستبد. از دیگاه فرضیه‌ی دوم، مادامی که نفت وجود دارد بندهای وابستگی به اقتصادهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری باقی است و طوق رقیت بر گردن؛ و از دیدگاه فرضیه‌ی سوم، وقتی امکان افزایش رفاه از محل درآمدهای ارزی نفتی وجود دارد چه نیازی برای تلاش و افزایش بهروری.

این فرضیه‌ها به آن‌چه نمی‌پردازند ماهیت درونی دولت است که نقش مهمی هم در دموکراتیزه کردن جامعه دارد، هم استفاده از منابع نفتی در جهت افزایش ظرفیت‌های مولد پایدارساز توسعه و هم خارج شدن از مناسبات نواستعماری. من در چارچوب فرضیه‌ی «دولت خودگردان و مستقل حک‌شده در جامعه»ی پیتر ایوانز ضمن تایید ریشه‌های تاریخی و اجتماعی تعینات خاص دولت در جامعه‌ای چون ایران، بر این باورم که این امکان برای دولت‌ها طی سالیان دور و نزدیک گذشته وجود داشته تا از یک سو از درآمدهای ارزی نفتی در جهت سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی و ظرفیت‌سازی‌های تولیدی جدید گام بردارند و از سوی دیگر با نزدیک شدن به نیروهای اجتماعی پیشرو مناسبات دموکراتیکی را خلق کنند. اما چنین نبوده چرا که شخصیت رهبران سیاسی و کارآمدی درونی دولت‌ها به گونه‌ای نبوده تا به عنوان نهادی کم‌وبیش مستقل از گروه‌های اجتماعی و سیاسی، با الگوی حامی‌پروری مبتنی بر معیارهای شاسته‌سالارانه و ضابطه‌گرایانه، به ایفای نقش در فرایند انباشت سرمایه بپردازند.

این نقش ضمن آن‌که متاثر از شرایط تاریخی و اجتماعی است ـ به این معنا که افراد موجودیتی خارج از شرایط نهادی زمانه‌ی خود ندارند ـ در عین حال به معنای نادیده گرفتن شخصیت رهبران سیاسی نیز نیست؛ شخصیتی که می‌تواند تحت تاثیر تحولات اجتماعی و سیاسی رخ داده در سرزمین‌های دیگر، تربیت آموزشی پیشرفته، و مسایل روان‌شناختی از جمله اعتماد به دیگران و غیره باشد. در این‌باره می‌توان به نلسون ماندلا اشاره کرد که در بطن جامعه‌ای با تضادهای تاریخی فوق‌العاده قوی رشد می‌کند؛ با وجود این، بعد از کسب قدرت سیاسی، تحت تاثیر عوامل مختلفی از جنبش‌های دموکراتیک جهانی گرفته تا خلق و خوی شخصیتی خود، به جای گرایش به سرکوب دشمنان دیروز، با درک ضرورت حقوق شهروندی آحاد افراد جامعه از مدارا و تفاهم سخن می‌گوید و دیوار بلند کینه‌توزی سفید بر علیه سیاه یا سیاه بر علیه سفید را بر می‌چیند و به جای آن درخت دوستی را به سهم خود می‌نشاند.

طرح‌های مطرح‌شده درباره‌ی توزیع بخشی از درآمدهای نقتی در میان مردم، پارادکسیکال هستند به این معنا که اگر ریشه‌ی مشکلات یادشده در برخورداری دولت از درآمدهای نفتی دیده شود امکانی برای مواجهه‌ی با این مشکلات از طریق چنین طرح‌هایی وجود ندارد؛ زیرا در هر حالت دولت کنترل کننده‌‌ی اصلی نفت و گردش مالی مترتب بر آن در اقتصاد و اجتماع است. چنین طرح‌هایی تنها صورت مساله را تغییر می‌دهند و بر علل واقعی مسایل و مشکلات یادشده سایه می‌اندازند.

اول این‌که، از دیدگاه توسعه‌ی اقتصادی، درآمدهای ارزی نفتی یکی از موانع مهم انباشت سرمایه در اقتصادی چون اقتصاد ایران را برطرف می‌کند. شکاف پس انداز ـ سرمایه گذاری (به معنای نبود منابع ریالی برای تامین سرمایه به دلیل ضعف شبکه بانکی و مالی)، شکاف ارزی (به معنای نبود منابع ارزی برای تامین کالاهای اولیه، واسطه‌ای و سرمایه‌ای پروژه‌های سرمایه‌گذاری از خارج)، و نبود مهارت‌های سازمانی و مدیریتی و انسانی از جمله موانع فرایند انباشت سرمایه هستند؛ در اقتصادی مانند اقتصاد ایران مانع شکاف ارزی یا وجود ندارد یا بسیار کم‌تر از کشورهای دیگر بی‌بهره از چنین منبعی است. اما، در عرصه‌ی عمل، اقتصاد ایران به دلیل مانع سوم که خود ریشه در ناکارآمدی شدید دولت قرار دارد قادر نبوده است از این منبع به صورتی مفید در جهت انباشت سرمایه استفاده کند. در صورت صدق این گزاره، می‌توان گفت که این ناکارآیی سازمانی و نهادی را نمی‌توان با چنین طرح‌هایی رفع و رجوع کرد. سازمان درونی دولت باید اصلاح شود که در این صورت رابطه‌ی دولت با نیروهای اجتماعی نیز لاجرم در جهتی هم دموکراتیک و هم شایسته‌سالارانه تغییر پیدا می‌کند.

دوم این‌که، در اقتصادی که پی‌درپی دچار کسری بودجه می‌شود و دولت‌ها برای رهایی از این معضل در نهایت ناچار از کاهش هزینه‌های جاری و عمرانی می‌شوند، چه‌گونه می‌توان بخشی از درآمدهای نفتی را تفکیک و در میان مردم توزیع کرد. فوری‌ترین تاثیر چنین اقدامی، به فرض امکان‌پذیری، افرایش کسری بودجه‌ی دولت است که در تحلیل نهایی به منقبض شدن درآمدها و دستمزدها، و محدود شدن هزینه‌های عمرانی دولت می‌انجامد. به همین دلیل انتظار می‌رود که بعد از شکل‌گیری هر دولتی، عملیاتی شدن آن به تعویق بیافتد.

سوم این‌که، از نظر تخصیصی و رشد اقتصادی، چنین طرحی، به فرض امکان‌پذیری، و صرف‌نظر از بحث کسری بودجه، ترکیب تقاضای کل را به نفع جزء مصرف و به ضرر جزء سرمایه‌گذاری تغییر می‌دهد. بنابراین، انتظار می‌رود که با افزایش مصرف و محدودشدن ظرفیت‌های تولیدی در طرف عرضه، تقاضا برای واردات اقزایش و کسری در تراز پرداخت‌ها بیش‌تر شود.

چهارم این‌که، از نظر توزیعی و رفاهی، چنین طرحی به جای توجه به افزایش قابلیت‌ها و توانمندی‌های آحاد افراد جامعه نگاهی پولی به فقر دارد که به دلایلی ناموجه و نادرست است. از یک سو، با منقبض‌شدن دستمزدها و هزینه‌های سرمایه‌گذاری اجتماعی، آثار رفاهی ممکن است به اندازه‌ای کاهش یابد که از طریق «پول نفت» قابل‌جبران نباشد؛ از سوی دیگر، و مهم‌تر، با کاهش هزینه‌های سرمایه‌گذاری اجتماعی به‌ویژه در مناطق محروم کشور، امکان دسترسی خانوارها و افراد به کالاهای شبه‌عمومی با بازدهی اجتماعی بالاتر از قبیل بهداشت و درمان و آموزش مناسب کم‌تر می‌شود.

چه باید کرد؟

اول، در چارچوب وضعیت موجود اقتصاد جهانی و اقتصاد منطقه‌ای که هنوز نفت مهم‌ترین عامل انرژی محسوب می‌شود و بین کشورهای تولیدکننده‌ی آن رقابت جدی و گاه همراه با تنش وجود دارد، اقتصاد ایران ناچار از افزایش ظرفیت‌های تولیدی خود در این زمینه است؛ نه به معنای استخراج و صدور هر چه بیش‌تر بدون توجه به آینده. بلکه به این معنا که از یک سو باید فناوری تولید در همین حوزه‌ی استخراج نفت باید ارتقا یابد تا این ماده نه با ضریب حول و حوش ۲۵ درصد که با ضریبی متناسب با استانداردهای جهانی استخراج شود ( به گفته‌ی کارشناسان نفت عدم سرمایه گذاری لازم در میادن و چاه های نفتی از طریق تزریق گاز و یا عدم استفاده از فناوری پیشرفته مانع از استخراج کافی نفتی می‌شود که در حفره‌های متعدد مخازنی شبیه به سنگ‌پا نهفته است). به این صورت، این امکان فراهم می‌شود تا ذحایر برای مدت طولانی‌تری حفظ شوند. در عین حال، ارتقای فناوری در حوزه‌ی صنعت نفت و سایر صنایع مرتبط با آن به معنای امکان تبدیل نفت خام به مشتقات نفتی از قبیل فرآورده‌های پتروشیمی با ارزش افزوده‌ی بالاتر در بازارها جهانی است. برای مثال، با ارتقای فناوری می‌توان دست‌کم شصت لیتر بنزین از صد لیتر نفت به‌دست آورد؛ در حال حاضر به دلیل فرسوده‌شدن پالایشگاه‌ها از همین میزان نفت تنها هیجده تا بیست لیتر بنزین حاصل می‌شود؛ درنتیجه، اقتصادی که بر روی دریای نفت خوابیده ناچار از وارد کردن نیمی از بنزین مصرفی خود است.

دوم، تقویت انباشت سرمایه در سایر حوزه‌های اقتصاد به‌ویژه بخش‌های با بازدهی اجتماعی بالاتر مانند حمل‌ونقل، آموزش و بهداشت و درمان باید در اولویت قرار بگیرد. علاوه بر این، توجه به مناطق محروم چه از بعد بازدهی اجتماعی بالاتر سرمایه‌گذاری‌ها و چه از بعد رفاهی و کاهش ناتوازنی‌های منطقه‌ای که همبستگی ملی واجتماعی را به‌شدت در معرض تهدید قرار داده، باید در اولویت قرار بگیرد. شاخص‌های مختلف نشان می‌دهند که تفاوت بسیار بزرگی در برخورداری از امکانات بهداشتی میان تهران و اصفهان و مشهد وتبریز و شیراز از یک طرف و سایر مناطق کشور به‌ویژه استان‌های به‌شدت محرومی چون کردستان، سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویر احمد، خوزستان، لرستان، ایلام و گلستان وجود دارد. هرگونه تلاشی برای کاهش این فاصله‌ی بزرگ هم از نظر رفاهی تاثیر به‌مراتب بیش‌تری از طرح‌های یادشده دارد و هم از نظر تخصیصی و رشد.

سوم، لازمه‌ی دسترسی به دو بند اول و دوم، تقویت سازمان درونی دولت است. شاخص‌های مرتبط با حکمرانی نشان می‌دهند که نظام حکمرانی ایران در میان بیست کشور پرجمعیت جهان تنها از نیجریه بهتر و و در میان بیست کشور خاورمیانه تنها از عراق و فلسطین اشغالی بهتر است. این به‌تنهایی برای ترسیم تصویر موجود کفایت می‌کند. لازمه‌ی اصلاح و تقویت این سازمان درونی یا حکمرانی نیز اصلاح حوزه‌ی سیاست و عوامل اثرگذار بر آن است. مادام که چنین اصلاحی صورت نگیرد امیدی به رفع ناکارایی سازمانی نیست که بهره وری عوامل تولید از جمله سرمایه را به‌شدت تضعیف کرده است؛ ریشه‌ی این ناکارایی را نیز باید در عواملی چون وجود نهادهای تودرتو و موازی (علت اصلی «شکست در هماهنگ‌سازی سیاست‌ها») و الگوی حامی‌پروی دولت جست‌وجو کرد. اگر این تحلیل صحیح باشد در این صورت این پرسش مطرح می‌شود که چه نسبتی میان طرح‌های یادشده و اصلاحات این چنینی وجود دارد؟ در صورت نبود نسبتی، می‌توان تکرار کرد که چنین طرح‌هایی، به فرض نبود مانعی برای عملیاتی شدن آن، به جای حل مساله تنها صورت آن را تغییر می‌دهند و به همین دلیل انتظاری هم نیست که ره به جایی ببرند.

http://www.alborznet.ir/Fa/ViewDetail.aspx?T=2&ID=183




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:07 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ویژگی های (اصول ) اقتصاد اسلامی
اصول روش اسلام در توزيع ثروت، در درجه اول، صیانت از عدالت اجتماعی، حفظ حقوق مردم، تقسیم مالکیت به سه بخش (ملی، خصوصی و دولتی) است. در این راستا، به تحريم راه‌های نامشروع مانند ربا می‌پردازد و حل مشکلات اقتصادی را در چهارچوب قوانینی مانند استفاده از عقود اسلامی می‌داند. برخی از این قوانین در ابواب مضاربه، مزارعه، مساقات، بیع، اجاره، جعاله و امثال آن بیان گردیده است.

 

شهید صدر، سه اصل اساسی را برای نظام اقتصادی اسلام بر می‌شمرد: مالکیت دوگانه، آزادی اقتصادی محدود و عدالت اجتماعی.

از دیدگاه شهید صدر، کاری که دین می‌کند، این است که نزاع میان فرد و جامعه را حل می‌کند، (زیرا دین قدرتی معنوی است که می تواند چشم پوشی انسان را از لذائذ موقت دنیوی جبران کند و او را به فداکاری در راه اهداف متعالی تشویق کند و از سود و زیان مفهومی فراتر از محاسبات تجاری‌اش در اندیشه انسان خلق کند)

دستگاه توزیع در اسلام، از دو ابزار اصلی تشکیل شده است: کار ونیاز. از دیدگاه شهید صدر اسلام تنها کار را موجب مالکیت کارگر به نتیجه‌ی عمل خویش می‌داند و این مالکیت خصوصی مبتنی بر کار، گویای میل طبیعی انسان به تملک نتایج کار خویش است و قاعده‌ای اسلامی که شهید صدر استخراج می‌کند، این است که کار موجب مالکیت کارگر بر ماده و نه سبب ارزش آن است، بنابراین کارگر، زمانی که لؤلو را استخراج می‌کند تنها با این کارش، مالک آن می‌شود و با این کار، به آن ارزش نمی‌بخشد.

محققان و اندیشه‌وران اسلامی وقتی از قلمرو و آموزه‌های اقتصاد اسلامی بحث می‌کنند، از واژه‌هایی بهره می‌برند که هم در دامنه استفاده از میزان واژه‌های اساسی و نیز در مفاهیم این واژه‌ها اختلاف‌های فراوانی وجود دارد. این اختلاف‌ها دست‌کم در ظاهر باعث تفاوت برداشت‌هایی در قلمرو و آموزه‌های اقتصاد اسلامی شده است. برخی، احکام اقتصادی ثابت و غیرثابت را قلمرو اقتصاد اسلامی معرفی می‌کنند. بعضی افزون بر آن‌ها از واژه مبانی و مکتب اقتصادی سود می‌برند. تعدادی از اندیشه‌وران معتقدند که افزون بر آن‌ها علم اقتصاد اسلامی نیز داریم. صاحب‌نظرانی نیز بر این باورند که قلمرو اقتصاد اسلامی شامل فلسفه، مکتب، نظام، نهاد و حقوق است.

آموزه‏های اقتصاد اسلامی (همانند آموزه‌های اقتصادی سایر مکاتب اقتصادی) به مراحل ذیل قابل تقسیم هستند:
۱. مبانی اعتقادی: آموزه‏هایی هستند که بیانگر جهان‏بینی حاکم بر رفتارهای اقتصادی و زیربنا و تکیه‌گاه فکری و نظری مکتب اسلام درباره آموزه‏های اقتصاد اسلامی است.

2مجموعه‏ای از اصول و قواعد اساسی: این مجموعه دستورهای کلّی مبتنی بر مبانی اعتقادی و ارزشی است که جهت دستیابی به اهداف اقتصادی و حلّ مشکلات و معضلات اقتصادی هستند.

۳. احکام اقتصادی: احکام و قوانین در حوزه فعالیت‏های اقتصادی افراد، سازمان‏ها و دولت است. تعدادی از این احکام عبارتند از حرمت ربا، اسراف، احتکار، کنز، انحصار، اتلاف، اضرار به غیر. همچنین احکام مربوط به بورس‌بازی، قیمت‌گذاری کالاها و خدمات به‌وسیله دولت، اخذ مالیات، سیاست‏های تورم‌زا، جبران کاهش ارزش پول، بیمه و حکم انواع معاملات شناخته شده در فقه معاملات مثل بیع، اجاره، مضاربه، مساقات و ... . این احکام و قوانین از یک سو در مقایسه با آموزه‏های دسته دوم روبنا شمرده می‏شوند و از سوی دیگر بستر حقوقی استخراج الگوهای رفتاری هستند.

۴. الگوهای رفتاری در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف: این الگوها فعالان اقتصادی (دولت و مردم) را به هم و به منابع ارتباط می‏دهند و فعالیت‏های اقتصادی را به سوی اهداف اقتصادی رهنمون می‏شوند.

 ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:05 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

در سه دهه اخیر، صدها میلیون نفر نیروی کار جدید وارد اقتصاد جهانی شده‌اند. آنها دارای مهارت‌ها و سطوح تحصیلی متفاوتی هستند و به مرور زمان به عنوان سرمایه انسانی یا ارزش‌افزوده سود به دست آورده‌اند. این موضوع باعث رشد مداوم سطوح درآمدی و فرصت‌های اقتصادی و همچنین اندازه اقتصاد جهانی شده است.

اما ورود این نیروی کار جدید علاوه بر اینها باعث رقابت شغلی بیشتر و تغییرات عمده در قیمت‌ها و دستمزدهای نسبی شده است، که این تغییرات اثرات قابل توجهی بر توزیع درآمدها داشته‌اند. این تغییرات ساختاری بزرگ در اقتصاد جهانی، چالش‌های شغلی قابل توجهی را از طریق کشورهای مختلفی که با آن روبه‌رو هستند به ارمغان آورده است!

اولین چالش، تولید شغل کافی است که این حرکت جریان متقاضیان ورود به بازار کار را با تعداد مشاغل همسو می‌کند و به ایجاد تعادل بین این دو کمک مي‌كند. مسلما بسیاری از کشورهای پیشرفته و در حال توسعه در انجام این امر (تولید شغل کافی) با شکست مواجه شده‌اند و کماکان بیکاری در جوانان بالاست و رو به افزایش نیز می‌باشد. حتی در کشورهای در حال توسعه‌ای که نرخ رشد سریعی دارند نیروی کار مازاد منتظر ورود به بازار کار است و باید این فشار را تحمل کند تا شغل جدیدی خلق شود.

چالش دوم استعدادها و مهارت‌هاست که باید با عرضه کار در بازار مطابقت داشته باشند. البته این تعدیل نیازمند زمان است. جهانی شدن و استفاده از تکنولوژی‌های سرمایه‌بر باعث شده بازارهای کار در بسیاری از کشورها به سمت عدم تعادل بروند. علاوه بر این ادامه رشد سریع کشورهای درحال توسعه باعث شده ساختار اقتصاد جهانی پویا باشد و به نظر می‌رسد سرعت کند تنظیم بازار مربوط به تغییرات ساختاری در بازار باشد.

چالش سوم مربوط به توزیع است. همانطور که بخش مبادله‌پذیر اقتصاد (بخشی که در آن کالاها و خدمات می‌توانند در یک کشور تولید و در کشور دیگر مصرف شوند) توسعه یافته است، رقابت بر سر فعالیت‌های اقتصادی و تولید شغل هم افزایش یافته است که این امر بر قیمت نیروی کار و میزان فرصت‌های شغلی تاثیرگذار بوده است.

اینکه عد‌ه‌ای از مردم سود به دست آورده‌اند و عده‌ای دیگر زیان کرده‌اند ناشی از انتظارات نسبت به آینده بازار کار است. بسیاری از کشورهای پیشرفته متوسط نرخ رشد درآمدی محدودی را تجربه کرده‌اند. در بعضی از کشورهای اروپایی که نابرابری درآمدی در آنها وجود دارد یک نوع استراتژی به منظور رشد اشتغال و رقابت‌پذیری در بخش مبادله‌پذیر اقتصاد برقرار می‌شود.

در ایالات متحده نابرابری درآمدی تا بالاتر از درآمد نهایی افزایش یافته است و طیف تحصیلکرده از جهانی شدن سود می‌برند در حالی که بقیه با کاهش فرصت‌های شغلی در بخش مبادله‌پذیر اقتصاد مواجه‌اند.

برای دو دهه پیش از بحران مالی سال 2008 سطوح اشتغال حمایت شده بودند و فشار روی کاهش درآمدها از طریق ایجاد شغل کاهش پیدا کرده بود. دربعضی موارد این موضوع خود را به شکل رشد سریع در دولت نشان داد و در بعضی دیگر مثل آمریکا باعث شد اشتغال به سمت بخش خدمات و ساختمان (بخش‌های مبادله‌ناپذیر) گرایش پیدا کند. در واقع دولت و بخش سلامت (که هر دو تا حد زیادی جزو بخش مبادله‌ناپذیر اقتصاد هستند) به طور تقریبی رشد اشتغال خالص 40 درصد را برای آمریکا بین سال‌های 1990 تا 2008 رقم زدند.

اما این الگو با بروز بحران مالی سال 2008 به طور ناگهانی متوقف شد و به دنبال آن قدرت بخش خصوصی کاهش یافت و بخش عمومی به قدرت رسید. کشور یونان یک مثال عینی در این مورد است.

اینطور به نظر می‌رسد که انتظارات به وجود آمده از الگوهای رشد بحران پیشین به کندی تعدیل و تنظیم می‌شوند. چون حداقل چالشی که در بررسی این الگوها در اقتصاد حقیقی مشاهده شده، این است که رشد اقتصادی طبق الگوی بحران قبلی به حالت اولیه برمی‌گردد. متاسفانه این قضیه نمی‌تواند توضیح دهد که چرا در کشورهای پیشرفته، رشد با تزلزل روبه‌رو شده و به‌کارگیری ماشین‌آلات به‌طور عمده کاهش یافته است.

قسمتی از پاسخ این سوال را باید در بلندمدت جست‌وجو کرد. تاخير در فشار بحران‌های مالی (مربوط به تعدیل انتظارات از الگوهای رشد قبلی) توسط «کارمن رینهارت»(Carmen Reinhart)و «کنس روگف» (Kenneth Rogoff) در کتابی به نام «این دوره متفاوت است» جمع‌آوری شده است. در این دوره بلندمدت عدم تعادل‌های مالی و تقدم بحران‌ها باعث کاهش پاسخگویی لازم و درخور به نیروها و تکنولوژی بازار در بخش حقیقی اقتصاد شده است.

در کوتاه مدت اقتصاد و سیاست طبق روشی که تحمل‌پذیری و انطباق‌پذیری بالایی ندارد تنظیم می‌شوند. اما در بعضی حوزه‌ها به الگویی که انطباق‌پذیری بالاتری داشته باشد نیاز داریم.

این موضوع که برای افراد، بنگاه‌ها و دولت‌ها تعدیلات ساختاری روزبه‌روز کاهش می‌یابد به چه معنی است؟ کاهشی که ناشی از فشار نیروی جهانی برای تغییر در ساختار اقتصاد است.

طبق گفته‌های بالا این یعنی انتظارات با واقعیت تناقض آشکاری دارند و نیاز به تنظیم و در بعضی موارد کاهش وجود دارد. همچنین لازم است اثرات توزیعی به‌طور جدی تحت نظارت باشند. جوانان بیکار نباید وزن (مسوولیت) سنگین نبود ساختار مناسب و عدم بهبود در آن را بر دوش خود تحمل کنند.

به منظور رفاه زمان حال یا دوره‌های موقتی در آینده، خلق درآمد بیشتر و منافع حاصل از آن بستگی به میزان تعدیل و اصلاح در بازار دارد و در آخر باید متذکر شد که مبالغ سرمایه‌گذاری‌های کنونی حاکی از آن است که در آینده باید شاهد کاهش فرصت‌های شغلی بود.

یکی از تغییرات ساختاری ضروری این است که افراد، دولت‌ها و بقیه موسسات روی افزایش سرعت تنظیمات ساختاری و انتقال آن به وضعیت‌های مختلف بازار تمرکز کنند. بر این اساس توجه به هر دو سوی عرضه و تقاضا الزامی است. به این معنی که تنها انطباق مهارت‌ها با تعداد مشاغل نیست که اهمیت دارد بلکه باید تعداد شغل‌ها هم افزایش پیدا کنند تا با مهارت‌های لازم در بازار منطبق شود.

در آخر باید گفت موسسات مدیریتی-اقتصادی برای جهانی شدن احتیاج به نظارت کافی دارند، آنچه به نظر می‌رسد این است که تغییرات ساختاری در مقابل تعدیل و تنظیم در مقایسه با ظرفیت افراد، اقتصادها و جوامع مقاومت بیشتری از خود نشان می‌دهند.

البته هیچ کدام از اینها آسان نخواهد بود. ما در حال حاضر چارچوب توسعه‌یافته‌ای برای فهم و تحلیل تغییرات ساختاری نداریم. با این حال باید گفت در مورد کشورهایی که ساختار جمعیتی جوان‌تری دارند انتظار می‌رود موسسات آن کشورها و رهبران آنها در زمینه حل معضل بیکاری تلاش بیشتری داشته باشند.

 

 

*مایکل اسپنس، دارنده نوبل اقتصاد و استاد اقتصاد دانشکده تجارت دانشگاه نیویورک و مقام ارشد موسسه هوور دانشگاه استنفورد.

 




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:04 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

بازخوانی آیات قرآن برای دست یابی به اصول اقتصاد اسلامی هر چند امری نیست که بتوان در یک نوشتار کوتاه بدان پرداخت ولی با این همه آشنایی اجمالی و گذرا با این اصول می تواند دست کم ما را با برجسته ترین عناوین و مسایلی که در این حوزه از سوی قرآن مطرح و تاکید شده آشنا سازد تا گامی برای توجه بیشتر و اجرایی کردن آن در زندگی خود برداریم.

اقتصاد از واژه قصد به معنای میانه روی و اعتدال آمده است و در اصطلاح به دانشی گفته می شود که به بررسی فعالیت های فردی و اجتماعی مربوط به تولید، مبادله و توزیع و مصرف کالا و خدمات می پردازد.

در آیات قرآن این واژه با این مفهوم اصطلاحی خود به کار نرفته است و مسایل به طوری مطرح می شود که نظریه با عمل در آمیخته است و مباحث نظری آن از مباحث اجرایی و عملی آن جدا نیست.

از این رو به جای آن که مباحث به طور کلی مطرح شود در قالب مصادیق اجرایی بیان می شود و آموزه های آن همان طور که به بیان قوانین و آموزه های دستوری می پردازند به اصول و بنیادهای آن توجه می دهند. بنابراین بیش از همه با واژگانی چون اکل و اموال، انفاق، صدقه، طعام، رزق، نعمت، طیبات، فی و مانند آن رو به رو هستیم.

مباحث قرآنی علم اقتصاد

آیات قرآن به مسایل مربوط به اقتصاد توجه داشته و به مباحثی چون آزادی اقتصادی، آسیب شناسی اقتصادی، اصلاحات اقتصادی، اصول اقتصادی، اهمیت اقتصادی، رشد اقتصادی و موضوعاتی چون انفاق و مالکیت و مانند آن پرداخته است.

شاید ارتباط تنگاتنگی که میان اقتصاد اسلامی و اعتدال است، موجب شده است تا عنوان اقتصاد برای بیان این مفهوم به کار گرفته شده، تا در همه حوزه ها با هم ارتباط استوار و تنگاتنگی داشته باشند.

به سخن دیگر، اقتصاد که به معنا و مفهوم اعتدال است بیانگر این نکته است که اقتصاد اسلامی بر پایه و بنیاد اعتدال و میانه روی نهاده شده است. از این رو در مفهوم شناسی

آیات قرآن به مسایل مربوط به اقتصاد توجه داشته و به مباحثی چون آزادی اقتصادی، آسیب شناسی اقتصادی، اصلاحات اقتصادی، اصول اقتصادی، اهمیت اقتصادی، رشد اقتصادی و موضوعاتی چون انفاق و مالکیت و مانند آن پرداخته است

اقتصاد در آموزه های اسلامی می توان این نکته را در نظر داشت که بی اعتدال  اقتصاد اسلامی معنا و مفهومی ندارد.



بنابراین اعتدال در همه مسایل مربوط به اقتصاد، از اصول اساسی اقتصاد اسلامی بر پایه آموزه های قرآنی به شمار می آید. از این روست که هرگونه تجاوز و تعدی از اعتدال و میانه روی به عنوان امری اسرافی و تبذیری دانسته و از آن نهی و بازداشته شده است.



قرآن در آیه ۳۱ سوره اعراف و انعام آیه ۱۴۱ با اشاره به اصل اساسی اعتدال، هرگونه اسراف و تبذیر را نادرست برشمرده است و در حوزه مصرف و به کارگیری منابع اقتصادی ، هزینه کردن اموال و استفاده از آن بیرون از مرز اعتدال و میانه روی را باز داشته است.



قرآن در تبیین امت اسلامی و امت برتر و جامعه نمونه و شاهد به اصل اعتدال اشاره می کند و جامعه برتر قرآنی را جامعه ای برمی شمارد که در همه حوزه های خویش اصل اعتدال و میانه روی را مراعات می کنند و از اسراف و زیاده روی و یا کوتاهی در هر کاری پرهیز می کنند.



این گونه است که جامعه نمونه می بایست در حوزه اقتصادی نیز اصل اعتدال و میانه روی را مراعات کند تا بتواند به این عنوان دست یابد. هرچند که میان اعتدال و عدالت تناسب مفهومی و معنایی می توان یافت و به جهت واژه شناسی ریشه هر دو را یکی دانست و بر همین پایه و اساس این گونه تحلیل کرد که اعتدال بی عدالت ناممکن است؛ ولی تفاوت هایی را  می توان ردگیری کرد که می تواند این مسئله را توجیه کند که عدالت اصلی غیر از اصل اعتدال باشد؛ زیرا اعتدال میانه روی است در حالی که عدالت بنا بر تعریف هایی که از آن به دست داده اند قرار دادن هر چیزی در جای خویش است؛ که این معنا از نظر مفهومی گسترده تر از مفهوم اعتدال است.



عدالت از آن جایی که در آیات قرآن ضد ظلم و ستم است ارتباط تنگاتنگی با ستم ستیزی دارد. بنابراین جایی که ظلم و تعدی رخ دهد عدالت رخت بر می بندد.



قرآن در آیه ۲۷۹ سوره بقره، از عدالت به عنوان اصل مهمی در اقتصاد اسلامی یاد کرده و می فرماید که در معاملات و یا تبادل های ارزی و اقتصادی از ربا پرهیز کنید، زیرا ربا، به عنوان خروج از مرزهای عدالت و ظلم و ستم است.



بنابراین اگر به کسی وامی داده اید همان اندازه پس بگیرید و بیش از مایه از وی نخواهید. قرآن می کوشد تا جامعه برای دستیابی به عدالت به گونه ای در حوزه رفتار اقتصادی و تبادلات آن عمل کند که به دو سوی معامله ضرر و زیانی نرسد. از این رو تاکید می کند که گرفتن اصل مایه می بایست به گونه ای باشد که به دو طرف ظلم و ستمی نشود.



قرآن با اشاره به مصادیق عدالت می کوشد تا مسئله را از علم و نظریه محض به حوزه عینیت و مسائل ملموس جامعه بیاورد از این رو با اشاره به سرمایه یتیم می فرماید که در بکارگیری آن مرزهای عدالت مراعات شود و یا در موزون و میکال (وزن و پیمانه) مراعات عدالت شود و قسط اصل قرار گیرد. (انعام آیه ۱۵۲) چنان که نمی بایست زیان و خسرانی

بنابراین اعتدال در همه مسایل مربوط به اقتصاد، از اصول اساسی اقتصاد اسلامی بر پایه آموزه های قرآنی به شمار می آید

و کمی در ترازو باشد تا به این طریق مراعات نشود و در حق دیگر ظلمی صورت پذیرد. (رحمان آیه ۹)



قرآن همچنین با بیان این که هدف از ارسال رسولان و فرو فرستادن کتاب و میزان آن بوده است که عدالت در جامعه و حوزه اقتصادی مراعات شود، به اهمیت و ارزش عدالت در بینش و نگرش قرآنی اشاره می کند.



هنگامی که قوانین همراه مجریان و حاکمانی الهی برای این فرستاده شده باشند که عدالت مراعات شود این خود به خوبی اهمیت و ارزش مسئله را می رساند. قوانین وحیانی مردمان را به حدود و مرزها و نیز حقوق یکدیگر آگاه می سازد و رهبران نیز جامعه را برپایه آن مدیریت می کنند. این گونه است که جایگاه عدالت به خوبی باز  می شود و نقش مدیریت الهی و مدیران الهی تبیین می گردد. (حدید آیه ۲۵)



در آیه ۲۵ سوره حدید افزون بر قوانین از میزان و حدید (آهن) سخن به میان می آید که بیانگر تشدید در حوزه اقتصادی است. به این معنا که امور اقتصادی تنها با قوانین سامان نمی یابد و تا مدیران اقتصادی الهی و قدرت و اقتدار وجود نداشته باشد نمی توان امید به اجرای این قوانین در حوزه عمل اجتماعی داشت.



اصل کسب و کار

از دیگر اصول اساسی اقتصاد اسلامی، کسب و کار به عنوان اصل اولی در تامین نیازهای اقتصادی انسان است.



قرآن کریم در آیه ۶۱ سوره هود با اشاره به یکی از علل و اهداف خلقت و آفرینش انسان و استقرار وی در زمین می فرماید: هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها؛ او خداوندی است که از زمین شما را انشا و ایجاد کرده و در آن برای عمران و آبادانی به کار گرفته است.



بنابراین انسان برای کار در زمین آفریده شده است. البته در این آیه به هر کاری بها و ارزش داده نمی شود بلکه تنها کاری دارای ارزش و اعتبار است که به هدف عمران و آبادانی باشد. از این رو در تفکر و بینش قرآنی کاری که در راستای آبادانی نباشد، از ارزش و اعتبار برخوردار نبوده و نمی توان به عنوان کار برای آن ارزش قائل شد. به سخن دیگر کار برای کار و یا کار بی فایده و بی تاثیر در حوزه عمران و آبادانی زمین، از نظر اسلام دارای ارزش و اعتبار نمی باشد و ارزش افزوده ندارد و تنها کاری دارای ارزش است که حرکتی رو به جلو برای تحقق اهداف عمرانی و آبادانی زمین باشد.



تحلیل درست و کامل از این آیه بسیاری از مطالب مربوط و مرتبط به کار و فعالیت های اقتصادی را روشن می سازد. بنابراین بازخوانی این آیه و آیات همانند می تواند بسیاری از مسایل مربوط به اقتصاد اسلامی

از دیگر اصول اساسی اقتصاد اسلامی، کسب و کار به عنوان اصل اولی در تامین نیازهای اقتصادی انسان است

و اهداف و اصول آن را بیان کند.



در آیات دیگر قرآن، همواره سخن از ابتغا و جست وجو و حرکت است. این که قرآن سخن از جست وجو در زمین برای کسب و دست یابی به مواهب و نعمت های طبیعی و خداداد به میان می آورد نشانگر آن است که کار در مفهوم اسلامی تنها هنگامی معنا پیدا می کند که در آن حرکت رو به جلو وجود داشته باشد. بنابراین هر کاری که تلاش و حرکت رو به جلو و کمالی در آن نباشد نمی تواند به مفهوم واقعی آن کار تلقی شود و ارزش افزوده ای را ایجاد کند.



در آیه ۱۴ سوره نحل به مساله صید و شکار و یا استخراج زینت آلات اشاره می شود که خود تلاش و کاری است که سودمند و مفید ارزیابی می شود. این آیه و نیز آیات دیگری چون ۱۲و ۱۶ سوره اسرا قصص آیه ۷۳ و جمعه آیه ۱۰ و مانند آن نشان می دهد که کار به عنوان اصلی اساسی در اقتصاد اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است.



گردش سرمایه و ثروت

از دیگر اصول اساسی اقتصاد اسلامی گردش سرمایه و ثروت در میان جامعه است. از این روست که از نظر اسلام هرگونه انحصار طلبی و تمرکز اموال و سرمایه در دست ثروتمند به عنوان عامل ضد اقتصادی شمرده و ممنوع شده است. (حشر آیه ۷)



قرآن این ممنوعیت را تنها در اموال و امور مادی و غیرمنقول صادر نمی کند بلکه با ممنوع کردن هرگونه کنز و نگهداری اموال منقول از سکه و مانند آن می کوشد تا منابع و یا ابزارهای اقتصادی در جامعه به آسانی و سادگی در جریان باشد و اموال به طور انحصاری در دست فرد و یا افراد خاصی قرار نگیرد و یا ابزارهای اقتصادی در جایی کنز و نگهداری نشود به گونه ای که درجریان آزاد آن در جامعه خللی وارد شود.



همچنین قرآن در آیه ۳۴ سوره توبه خارج کردن نقدینه از جریان اقتصاد و بازار کار و دور شدن از استفاده را ممنوع کرده است تا اقتصاد سالم در جریان باشد.



از دیگر اصول اقتصادی اسلامی که در آموزه های قرآن بر آن تاکید شده است مالکیت چندگانه است. به این معنا که مالکیت خصوصی همانند مالکیت عمومی معتبر و پذیرفته شده است.



خداوند در آیه ۱۸۸ سوره بقره مالکیت خصوصی را تایید کرده و آن را اصلی در اقتصاد اسلامی برشمرده است. این معنا درآیات ۲۷۹سوره بقره و نیز ۲۹سوره نسا مورد تایید و تاکید قرار گرفته است.



در آیه ۱و ۴۱ سوره انفال و نیز ۷ سوره حشر به طور صریح اقتصاد عمومی و مالکیت عمومی را تایید و آن را برای مصالح جامعه مهم و ارزشی دانسته است.





[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:01 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

فرض کنید وضعیت اقتصادی بر وفق مراد نباشد و از آینده آن اطمینان خاطر نداشته باشید با این حال ناگزیرید تصمیم هایی بگیرید که به نوعی به آینده ارتباط دارد. بدون شک ابتدا این پرسش در ذهن شما مطرح می شود آیا اگر دست به اقدامی بزنید، زیان خواهید دید؟ چرا که ممکن است تحولات آینده بهتر از حد انتظار باشد و شما در این مقطع زمانی که هیچ اطلاعی از آینده ندارید فرصت های خوبی را از دست بدهید. در هر حال باید اطمینان حاصل کنید آنچه در شرایط کنونی انجام می دهید، با بهترشدن اوضاع در آینده پیامد منفی و ویران کننده چندانی نخواهد داشت . باید قاطعانه برای فعالیت های اقتصادی وارد عمل شد. در هرصورت آنچه در شرایط کنونی در جهان غیرقابل انکار به نظر می رسد، این واقعیت است که پس از جنگ جهانی دوم تاکنون هیچ گاه اقتصاد جهان دچار چنین رکودی نبوده است . به بیان دیگر اکنون خطر بزرگی اقتصاد جهان را تهدید می کند. همین احتمال بروز رکود اقتصادی در جهان تمام بحث های مربوط به آینده اقتصاد را تحت الشعاع خود قرار می دهد. واقعیت آن است که ایالات متحده دیگر نمی تواند نقش لوکوموتیو اقتصاد جهان را ایفا نماید، زیرا هم اکنون اقتصاد ایالات متحده به شدت تحت فشار است . بخش خصوصی در آمریکا به شدت مقروض است و بطور کلی اقتصاد آن کشور بدهی های فراوانی دارد. ازاین رو آمریکایی ها به تدریج نقش رهبری خود را در اقتصاد جهان از دست می دهند، مشکل دیگری که در سراسر جهان خودنمایی می کند، کاهش شدید تقاضا در عرصه اقتصاد جهان است . با این حال اقتصاد جهان برخلاف سال های گذشته با مشکلات ساختاری قابل توجهی روبه رو نیست . برخی تصور می کنند دلیل اصلی بروز بحران کنونی در اقتصاد جهان قانونمندشدن بیش از حد آن و محدودشدن آزادی نیروهای بازاراست . اما چنین دیدگاهی صحیح نیست . بلکه باید دلایل رکود اقتصاد جهان را در جاهای دیگری جست و جو کرد. در این مورد تردیدی نیست که بانک های مرکزی در سراسر جهان توانایی آن را دارند که با مشکل کاهش تقاضا در بازارهای جهانی مقابله کنند. برای موفقیت در این عرصه بانک های مرکزی جهان باید نرخ بهره را کاهش دهند به عبارت دیگر بانک های مرکزی باید اعتبارهای بانکی را ارزان تر کنند و بدین ترتیب موجب افزایش تقاضا شوند. به طور کلی کاهش نرخ بهره و ارزان تر شدن اعتبارهای بانکی کمک بسیار مؤثری به اقتصاد می کند. اما اگر شرکت ها آنچنان به آینده بدبین باشند که علی رغم کاهش نرخ بهره و ارایه اعتبارهای بانکی مناسب ، حاضر به سرمایه گذاری های جدید نشوند در آن صورت دولتها باید رسماً دخالت کنند. این وضعیت را هم اکنون در اروپا شاهد هستیم . البته ممکن است دلیل عدم رغبت شرکت ها به سرمایه گذاری بیشتر، دخالت نکردن بانک های مرکزی یا حضور دیرهنگام آنها در بازار باشد. بانک مرکزی اروپا نیز در زمان مناسب به کاهش نرخ بهره مبادرت نورزیده است و پیامد این دست روی دست گذاشتن را اکنون در اقتصاد اروپا می بینیم . در هر حال پس از آنکه استفاده از حربه های بانکی چاره ساز نشد، دولت ها وظیفه دارند رأساً وارد عمل شوند. دولت ها برای مقابله با رکود اقتصادی چاره ای ندارند، جز اینکه به یک کسری بودجه نسبتاً بالا تن دهند، در غیر این صورت نخواهند توانست شرایطی را فراهم آورند که شرکت ها و سایر فعالان امور اقتصادی به سود مناسب دست یابند. باید دانست که سودآوری مهم ترین عامل محرک سرمایه گذاران و شرکت هاست . حال در اینجا این پرسش پیش می آید که دولت چگونه می تواند با افزایش عمدی کسری بودجه به رونق اقتصادی کمک کند. دولت ها در این چارچوب یکی از دوشق زیر راباید انتخاب کنند: کاهش مالیات یا افزایش هزینه های دولتی . به عبارت دیگر باید بیشتر پول خرج کنند تا بر میزان تقاضا افزوده شود. دولت با کاهش مالیات ها می تواند امیدوار باشد که پول صرفه جویی شده توسط بخش خصوصی صرف خرید بیشتر شده و موجب افزایش تقاضا در بازار می شود. افزایش هزینه های دولتی هم همان طور که اشاره شد به معنای خرید بیشتر توسط بخش های دولتی و در نتیجه افزایش میزان تقاضاست . در شرایط کنونی به سادگی می توان دریافت که راه حل دوم یعنی افزایش هزینه های دولتی گزینه صحیح تر است . زیرا هیچ کس اطمینان ندارد که بخش خصوصی پول های صرفه جویی شده به واسطه پرداخت مالیات کمتر را صرف خرید در بازار خواهد کرد. چرا که با توجه به وضعیت نامناسب اقتصادی این احتمال وجود دارد که بخش خصوصی این پول اضافی را هم صرفه جویی کند. حال که دولت ها می توانند سرمایه گذاری عمومی را افزایش دهند و بدین ترتیب موجب رونق اقتصادی شوند چرا از این اقدام خودداری می کنند؟ برخی از کارشناسان بر این باورند که برنامه های دولتی معمولاً بسیار دیر به مورد اجرا گذاشته می شود و این تأخیر به حدی است که این برنامه ها نمی توانند اهداف از پیش تعیین شده را برآورده سازند. به عبارت دیگر برنامه های دولتی زمانی اجرا می شوند که دیگر اقتصاد به خودی خود در مسیر مطلوبی قرار گرفته است و نیازی به این برنامه ها نیست . ممکن است نظر کارشناسان در این ارتباط درست باشد. ولی در اینجا یک پرسش مطرح می شود و آن اینکه اگر دولت سرمایه گذاری های عمومی را صرف احداث مکاتب و کلینیک ها کند و یا دیگر پروژه های عام المنفعه را به اجرا درآورد، در آن صورت این سرمایه گذاری چه پیامدهای منفی به همراه خواهد داشت ؟ حتی اگر وضعیت اقتصاد بهبود یابد بازهم سرمایه گذاری دولت در بخش هایی همانند موارد بالا به هیچ وجه پیامد منفـی نخواهد داشت . برخی صاحب نظران چنین استدلال می کنند در شرایطی که تقاضا با افزایش همراه باشد، اجرای برنامه های دولتی سرمایه گذاری ممکن است به رشد بیش از حد و حباب گونه اقتصاد منجر شود. اما باید دانست که بروز این مشکل در مقایسه با وضعیت کنونی اقتصاد در سراسر جهان چندان باعث نگرانی نخواهد بود. برخی دیگر بر این باورند که باید به فکـر نسـل های آینده بود و نباید کاری کرد که نسل های آینده با فشارهای اضافی و کسـری بودجـه بسیـار بالا روبـه رو شوند. به نظر می رسـد این استـدلال آنچنان ضعیـف است که جایـی برای مطرح شـدن نـدارد.اما در این جا این پرسش را مطرح می کنیم که اگر برای نسل آینده امکانات زیربنایی مناسب و بهتر نظیر جاده ، مدرسه و خانه فراهم کنیم ، آیا آنها را تحت فشار اضافی قرار داده ایم ؟ پرسش اساسی دیگر آن است که آیا فکر نمی کنید اگر اقتصاد جهان در شرایط فعلی با رکود همراه باشد، فشار بیشتری به نسل های آینده وارد می آید؟ یکی دیگر از استدلال های مخالفان برنامه های سرمایه گذاری دولتی به منظور رونق اقتصادی این است که این برنامه ها معمولاً همانند شعله های ناشی از سوزاندن خاشاک بسیار زودگذر هستند و نمی توانند در درازمدت اثرات خود را حفظ نمایند. این استدلال نیز مضحک به نظر می رسد. درست است که برنامه های سرمایه گذاری های دولتی اثری کوتاه مدت دارند، اما باید دانست که در اقتصاد روبه رشد افزایش آنی تقاضا تأثیری کوتاه مدت دارد. همانطور که کاهش آنی تقاضا تأثیر کوتاه مدت از خود نشان می دهد. ما اکنون باید با آتش زدن خس و خاشاک چوب ها را خشک کنیم و سپس چوب های خشک را آتش بزنیم ، چرا که اکنون چوب هاتر است . درست مثل این که یک سطل آب روی آنها ریخته شده باشد. طی سال های اخیر آمریکایی ها با همین خس و خاشاک توانستند به یک رشد اقتصادی بلند مدت دست یابند. در حالی که اروپایی ها در انتظار آتش همیشگی ماندند و برخود لرزیدند. بنابراین بهتر است از همین امکانات کوچک و محدود برای تلنگر زدن به اقتصاد استفاده کنیم و امیدوار باشیم که با خشک شدن چوب های اقتصاد به آتشی جاویدان دست یابیم . برخی دیگر چنین استدلال می کنند که برنامه های سرمایه گذاری و رونق اقتصادی دولتی به نتایج مورد نظر منجر نمی شود، زیرا در عصر جهانی سازی سرمایه گذاری های دولتی موجب افزایش واردات هر کشور می شود و بنابراین اجرای این برنامه ها به نفع کشورها و اقتصادهای خارجی تمام می شود. در پاسخ به این عده از صاحب نظران باید گفت که سرمایه گذاری های دولتی به ویژه در بخش مسکن و ساخت و ساز تأثیر چندانی بر افزایش حجم واردات کشورها نخواهد داشت و موجب رونق اقتصادی در داخل کشور خواهد شد. به هر حال پس از حوادث یازدهم سپتامبر کشورها نباید خطر گرفتارشدن اقتصاد جهان به یک رکود عمیق را نادیده بگیرند، بلکه باید با تحمل افزایش کسری بودجه دولتی و سرمایه گذاری های دولت مانع از بروز یک رکود سراسری شوند.

 برگرفته از مقاله "هاینر فلاسیک ، کارشناس اقتصادی سازمان آنکتاد، وابسته به سازمان بین الملل متحد در ژنو"

http://bineshnow.blogfa.com/post-27.aspx




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:00 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اول، خبرهای خوب را بشنوید: برای نخستین بار پس از رکود بزرگ، اغلب صاحبان کسب‌وکارهای کوچک می‌گویند که برای استخدام نیروهای جدید ظرف شش‌ماه آینده برنامه‌ریزی می‌کنند و حالا، خبرهای نه‌چندان خوب: همان صاحبان کسب‌وکارهای کوچک علاوه بر آن می‌گویند که اکنون بیش از دوران قبل از بحران، نسبت به جریان وجه نقد خود حساس شده‌اند و نگرانی دارند.

به بیان دیگر، شرکت‌ها ممکن است نتوانند طرح‌های استخدامی خود را پیش ببرند، مگر اینکه جریان پولی خود را تحت کنترل بگیرند و از آن اطمینان حاصل کنند. آنچه نظرسنجی بیزنس مانیتور هفته‌ پیش منتشر کرد، نشان می‌دهد این اظهارنظرها افراد در جست‌وجوی استخدام را دچار نگرانی کرده است.

مایک لوبانسکی، تحلیل‌گر ارشد سیج‌ورکز که برای شرکت‌های خصوصی تحلیل‌های مالی ارائه می‌دهد، در همین رابطه می‌گوید: «شرکت‌هایی را دیده ایم که موقعیت مالی خود را طی چندسال اخیر حفظ کرده‌اند و این کار را تنها با سازماندهی، یعنی ساده و در عین حال کارآمدتر كردن جریان نقدی خود، انجام داده‌اند. اکنون شرکت‌ها دچار سردرگمی شده‌اند، زیرا باید هزینه‌ دستمزدهای پرداختی خود را با افزودن نیروی جدید افزایش دهند تا رونق یابند، اما از سوی دیگر ممکن است این کار در کوتاه‌مدت ضربه‌ای کارآ به آنها وارد سازد و جریان نقدی آنها را با مشکل مواجه کند. آنها در افزودن نیروی جدید به شرکت خود مردد هستند، زیرا خود اوضاع از ثبات و قطعیت چندانی برخوردار نیست.»

مثال لزلی سینگر، مدیر ارشد اجرایی شرکت نیویورکی اچ.اس دومینیون را در نظر بگیرید. سینگر می‌گوید: کسب‌وکار، به خصوص در مقایسه با دو سال گذشته، در حال رونق گرفتن است و همین امر باعث شده تا او بخواهد پنج نیروی تمام‌وقت به اعضای شرکت خود بیفزاید. اما پس از آنکه پروژه‌ یکی از مشتریان به حالت تعلیق در آمد، سینگر تصمیم خود مبنی بر افزودن این پنج نفر را دارای ریسک بسیار ارزیابی کرد. او می‌گوید: «ما اکنون در مسیر خوبی هستیم و کسب‌وکار بهتر از این نمی‌شود، اما منابع مالی‌مان هنوز به ثبات کامل نرسیده‌اند.» او می‌افزاید که یکی دیگر از مشتریان اکنون 90 روز است که در پرداخت بدهی خود تعلل کرده و به همین خاطر جریان نقدی شرکت سینگر بیش از پیش مورد فشار قرار گرفته است. او ادامه می‌دهد: «بنابراین به جای استخدام افراد تمام وقت، که البته لازم‌شان هم داریم، هنوز داریم از افراد قراردادی استفاده می‌کنیم تا وضع از این بهتر شود.»

جیم اسمیت، صاحب گروه مدیریت بنگاه‌ها که شرکتی مشاوره‌ای در واشنگتن است، اکنون به کارکنان قراردادی بیش از تمام‌وقت اتکا کرده است و می‌خواهد با استفاده از افراد قراردادی به اهداف خود در کسب‌وکار برسد. او می‌گوید: «داشتن افراد تمام‌وقت برای کسب‌وکارهای کوچک مثل بوسه‌ فرشته‌ مرگ بر پیشانی آدم است!» و خاطرنشان می‌کند که تاکنون پیش آمده است كه به تیم 12 نفره‌ کارکنان خود از جیب خودش 500 هزار دلار پرداخت کند، زیرا برای مثال، مشتریان پول کار انجام‌شده را تحویل نداده بودند. «اگر بخواهیم رشد کنیم، آن وقت تاخیر بین استخدام‌کردن یک نفر و پرداختن حقوق به او، بسیار خطرناک است. تازه این حداقل معضلی است که می‌توان به آن اشاره کرد.» البته او بابت استخدام افراد قراردادی هم مشکلاتی داشته است و می‌گوید هربار که یکی از این قراردادی‌ها جایی کاری پیدا می‌کند و از شرکت او می‌رود، باید کسی دیگر را که تازه کار است بیاورد و دوباره از ابتدا او را برای کارکردن آموزش دهد و به قول خود او «با این کار انگار دارم همه‌چیز را برای بار چندم از اول شروع می‌کنم.» در هر حال، یکی از راه‌حل‌هایی که تاکنون اسمیت پیش گرفته است، گرفتن پول از مشتریان به صورت پیش است.

مساله‌ بسیاری از صاحبان کسب‌وکارهای کوچک این است که هنوز در گرفتن اعتبار از بانک‌ها برای جبران کسری نقدینگی خویش مشکل دارند. برای مثال: لین لامبرت که به فروش تی‌شرت و وسایل تبلیغاتی مشابه می‌پردازد، از رونق کسب‌وکار خود در سال جاری خبر می‌دهد. او می‌گوید که شرکتش در حال همکاری با اپل برای طراحی کیس‌های لپ‌تاپ است. با این حال، لامبرت که محصولاتش را از چین و کشورهای آمریکای لاتین و نیز از شرکت‌های داخلی آمریکا خریداری می‌کند، احساس می‌کند که تزلزل در جریان نقدینگی شرکتش او را دچار مشکل کرده است، زیرا فروشندگان خارجی از او خواسته‌اند تا پول محصولات را پیشاپیش بپردازد. اما وقتی لامبرت از بانکش خواسته است تا اعتبار او را افزایش دهد، بانک تنها با 40 درصد از افزایش اعتبار مورد درخواست او موافقت کرده است. او می‌گوید: «من و همسرم دهه‌ها است که با این بانک مراوده داریم و چه در کسب‌وکار و چه در موضوعات مالی شخصی با آنها کار کرده‌ایم. اعتبار زیادی داریم و هرگز هم به خاطر وام‌گرفتن تاکنون دچار مشکل نشده‌ایم. اگر بخواهم عمق فاجعه را به شما نشان دهم، باید بگویم که دادن همین خبر به ما نه هفته به طول انجامیده است!» در حالی که لامبرت می‌گوید برای تامین نیازهای کنونی خود وجه نقد کافی دارد، اما ناتوانی در وام‌گرفتن باعث شده تا نتواند کارمندان بیشتری استخدام کند. در حالی که به قول او کسب‌وکارها به این وام‌گرفتن‌ها و اعتبارها نیاز زیادی دارند، به خصوص برای استخدام نیروی جدید. او می‌گوید: «معلوم است که ما خوشحال می‌شویم تا یک فرد تمام‌وقت دیگر را به شرکت خودمان بیفزاییم. اما به خاطر محدودیت‌های جریان نقدینگی شرکت و ناتوانی از وام‌گرفتن، در این لحظه به چنین گزینه‌ای فکر نمی‌کنیم.»

 




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 6:57 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اکثر آگاهان امور اقتصادی برین عقیده اند که فعالیت های اقتصادی با تمام مزایایش عرصه مبارزه ای جدی و مخاطره آمیز است. از این رو آگاهی و شناخت اصول پایه ای و حیاتی مفید بر روند مثبت فعالیت های اقتصادی نه تنها به عنوان یک ضرورت برای ساماندهی کار تجارت مطرح است بلکه این موضوع برای نیل به موفقیت در کار تجاری از اولویت و جایگاه ویژه ای برخوردار است.

گرچه شناخت عوامل موثر در موفقیت کارهای تجاری در مجموع الگوی مناسبی جهت راه اندازی یا گسترش فعالیت اقتصادی را فراهم می سازد اما به کار گرفتن درست این اصول در شرایط و موقعیت های مناسب کار چندان آسانی نیست. زیرا دست یافتن به آن به برخورداری از درایت تجاری، دانش اقتصادی، توانایی در ایجاد ارتباطات، هوشیاری، انضباط، علاقه و ممارست در کار است. بنابرین اصول زیرین را که به عوامل موثر در موفقیت اقتصادی معروف اند باید بسته به مورد و تحلیل مشخص از شرایط مشخص برای نیل به موفقیت تجاری به کار گرفت.

▪ تعیین اهداف شخصی و تجاری: بررسی و شناخت انگیزه های شخصی واهداف تجاری شرط راه اندازی یا گسترش هر فعالیت اقتصادی است. این بررسی جهت حرکت را برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده که همانا موفقیت تجاری است مشخص می نماید و همانند چراغی در فراسوی تکاپوهای اقتصادی شما را برای نیل به مقصود یاری می دهد.

▪ ارزیابی بازار فروش کالا یا خدمات: قدم بعدی جهت توفیق در فعالیت های اقتصادی توجه و گوش فرا دادن به خواسته های مصرف کنندگان و مخاطبین کار تجاری شما است. در این راستا باید با بررسی هوشیارانه و مبتنی بر تحقیقات کارشناسانه نیاز مصرف کنندگان، کالای مورد نظر یا خدمات خود را مشخص کنید و براساس اطلاعات بدست آمده محصولات یا خدماتی به بازار عرضه نمائید که بتواند پاسخگوی نیاز واقعی مخاطبین شما باشد.

آمار ورشکستگان تجاری بیانگر این واقعیت تلخ است که برخی از دست اندرکاران امور اقتصادی برای این موضوع اهمیت چندانی قائل نیستند و پیش از بررسی نیازهای بازار اقدام به انتخاب محصولات یا خدماتی می نمایند که به نظرشان جالب می آید و بدون بازار سنجی این کالاها یا خدمات را روانه بازار می کنند. اما واقعیت این است که مصرف کنندگان حاضر نیستند برای کالا یا خدماتی که بدان نیاز ندارند؛ کمترین هزینه را صرف نمایند از این رو، بازار سنجی و تحقیقات در زمینه شناخت بازار محصولات یا خدمات نقشی اساسی در موفقیت فعالیت های اقتصادی دارد.

▪ طرح برنامه بازاریابی: هدف از تدوین برنامه بازاریابی این است که از طریق یک برنامه کارآمد مشخص نمائید چگونه می خواهید محصولات و خدمات مورد نظر خود را به مصرف کنندگان یا مخاطبین ارائه دهید. مزیت کالا یا خدمات شما نسبت به محصولات و خدمات مشابه چیست و از طریق کدامین ابزار تبلیغاتی موثر و آگاهی دهنده به مخاطبین معرفی خواهد شد.

▪ تدوین برنامه مقدماتی تجاری: این برنامه عرصه فعالیت اقتصادی مورد نظر و وضعیت و شرایط رقبای احتمالی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. برنامه مقدماتی تجاری از یک سو به بررسی مزیت و برتری محصولات و خدمات شما نسبت به کالاها و خدمات مشابه می پردازد و از طرف دیگر نکات مثبت و منفی عملکرد تجاری رقبا را در حیطه کیفیت تولیدات و خدمات، شیوه های بازاریابی و فروش ارزیابی می کند. این برنامه نه تنها نخستین گام جهت بررسی کارشناسانه وضعیت بازار کالا یا خدمات مورد نظر و مقایسه دقیق آن با محصولات وخدمات مشابه عرضه شده در بازار است، بلکه در برگیرنده مقطع زمانی مناسب جهت محاسبه میزان سرمایه گذاری و انتخاب همکاران و کارمندان مورد نیاز با مهارتهای متناسب با کار است.

▪ انتخاب گروه مدیران: پیش از تنظیم برنامه نهایی تجاری باید گروه مدیریتی متشکل از افراد کارآمد و مجرب با مهارتهای مورد نیاز را تشکیل داد. اشخاص تشکیل دهنده گروه مدیریتی باید از دانش و تجربه کافی برای انجام وظایف محوله برخوردار باشند و مهارتهای آنان مکمل توانائی های شما باشد. از همین رو ملاک های مانند خویشاوندی، دوست بودن و توافق اخلاقی به تنهای نمی توانند معیارهای منطقی برای هر فعالیت اقتصادی باشند. زیرا تعمق در روند همکاری های تجاری بیانگر این واقعیت است که توفیق شرکاء در هر فعالیت تجاری مشترک افزون بر تفاهم، منوط به توانائی های آنان در پیشبرد امور تجاری است.

▪ محاسبه سرمایه مورد نیاز و تدوین برنامه نهایی تجاری: برنامه نهایی تجاری با اتکا به اطلاعات مندرج در برنامه مقدماتی، دیگر اطلاعات بدست آمده و بهره گیری از دانش و تجربیات گروه مدیریتی به منظور تعیین استراتژی و به اجرا در آوردن طرح اقتصادی تدوین می گردد. در این برنامه افزون بر تعیین میزان سرمایه مورد نیاز، برای اجرا برنامه نهایی تجاری و جلب سرمایه گذاران باید مبتنی بر استدلات قوی ثابت شود که طرح اقتصادی مورد نظر نه تنها توجیه اقتصادی دارد و در مدت معین به سود دهی معقول می رسد بلکه از جذابیت لازم برای جلب سرمایه گذاران برخوردار است.

▪ تعیین استراتژی تبلیغاتی برای جذب سرمایه گذاران: افزون بر تدوین خط مشی معقول برای بازاریابی محصولات و خدمات باید استراتژی جذب سرمایه گذاران را نیز تنظیم نمود. در این استراتژی باید طرح اقتصادی با بیانی جذاب و منطقی به سرمایه گذاران یا قرضه دهندگان بالقوه و بالفعل معرفی گردد تا با حمایت آنان نیازهای مالی طرح اقتصادی تامین شود.

▪ تبلیغ طرح اقتصادی به منظور جذب سرمایه: پس از تدوین استراتژی تبلیغاتی برای جذب سرمایه گذاران باید بسته با موضوع و شرایط حاکم طرح اقتصادی را از طریق درج آگهی در نشریات پر خواننده، برنامه های تصویری تلویزیون، نوار تبلیغاتی ویدیو و سی دی CD، مکاتبات، ارسال ایمیل، شرکت در نمایشگاه ها و مراجعه حضوری به منابع مختلف سرمایه و قرضه معرفی نموده و آنان را به سرمایه گذاری در طرح اقتصادی ترغیب کنید.

▪ تبلیغ محصولات و خدمات: از آنجا که بقا و تداوم موفقیت هر فعالیت اقتصادی بستگی به ایجاد و حفظ ارتباط مستمر با مخاطبین آن دارد برای حضور موفق در بازار فروش محصولات و خدمات باید به عنصر تبلیغات توجه خاص معطوف داشت و در این راستا باید از تمام امکانات برای معرفی تولیدات و خدمات خود استفاده کنید

 




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 6:56 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 59 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 435101 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب