تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

سام والتون خرده فروش افسانه ای در سال 1962 وال مارت را بنیان نهاد. او از همان کودکی مهمان نواز بود و بعدها نیز همین «مهمان نوازی پشتکارانه» را در مورد مشتریان شرکت به همکاران یادآوری می کرد. والتون معتقد بود «راز موفقیت خرده فروشی آن است که آنچه مشتری می خواهد به او بدهی . شما وقتی به فروشگاهی وارد می شوید که بیش از آنچه انتظار دارید فراهم است به آن گرایش خواهید یافت و اگر به فروشگاهی بروید که راحت نیستید و به شما سخت می گذرد و یا فروشندگان آن متظاهر و پرمدعا هستند از آن متنفر خواهیدشد». والتون بهترین حالت دوستانه، یک لبخند خوشامدگویی، ارائه کمک و نیز احترام را اساس کار می دانست. او به همکاران خود می گفت «ما با یکدیگر کار می کنیم. این راز پایداری ماست. ما هزینه زندگی را برای همه افراد کاهش خواهیم داد. فرصتی فراهم خواهیم آورد که همه دنیا مزایای آن را ببینند و زندگی بهتری داشته باشند. ما به آنچه انجام می دهیم افتخار می کنیم». والتون اصول باورهای خود را درکتاب «ساخت آمریکا» (MADE IN AMERICA) عرضه کرد. در سال 1992 سام والتون در آخرین سال زندگی خود 10 قانون برای کسب وکار ارائه داد: 

 

1 – به کسب و کار خود تعهد داشته باشید؛
2 – منافع خود را با همکاران خود به شراکت بگذارید و با آنان مانند شریک رفتار کنید؛
3 – به شرکای خود انگیزه بدهید؛
4 – با شرکای خود ارتباط برقرار کنید؛
5 – هرچه را که به انجام بهتر کسب وکار کمک می کند ارج نهید و قدر بدانید؛
6 – موفقیتهای خود را جشن بگیرید؛
7 – به حرف همه در شرکت گوش دهید؛
8 – احترام مشتریان را نگه دارید؛
9 – کنترل هزینه ها بهتر از آن است که در دام رقابت با دیگران گرفتار شوید؛
10 – خلاف جهت آب شنا کنید. روشهای سنتی را کنار بگذارید و راه دیگر بروید.

 

منبع : تدبیر




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 5:02 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

والتر ویلیامز
مترجم: ندا ناجی

می گویند تخصص وقتی اتفاق می‌افتد که افراد بیش از آنچه که مصرف شخصی‌شان باشد، تولید می‌کنند. حالا تخصص می‌تواند در سطح فردی، منطقه‌‌ای یا حتی ملی مطرح شود. برای هر کدام از این‌ها مثالی می‌زنم. کارگران خط مونتاژ دترویت بیش از آنچه نیاز شخصی‌شان باشد، میل‌لنگ تولید می‌کنند. باغداران کالیفرنیایی بیش از آنچه مصرف خودشان یا ایالتشان باشد، پرتقال و مرکبات تولید می‌کنند. همچنین برزیلی‌ها بیش از آنچه که مجموع مصرف کشورشان باشد، قهوه کشت می‌کنند.
برای تخصص به دو پیش شرط نیاز هست. گذاشت منابع و فرصت‌های تجارت باید نابرابر باشد. گذاشت نابرابر عوامل؛ یعنی اینکه یک شخص، منطقه یا ملت، گونه‌ای از منابع مثل زمین، نیروی کار، سرمایه، یا قابلیت کارآفرینی را دارد که در جاهای دیگر به این شکل نیست و بنابراین می‌تواند آسان‌تر و ارزان‌تر از فرد، منطقه یا کشور دیگری کالای خاصی را تولید کند.
برای مثال، با وجودی که عمل آوردن گندم و ذرت در ژاپن میسر است، این فعالیت در این کشور خیلی پرهزینه خواهد بود. چرا؟ ...

چون محصولاتی مثل ذرت و گندم به زمین زیادی نیاز دارند و ژاپن در مورد زمین نسبتا فقیر است؛ به همین خاطر زمین عامل تولید بسیار گرانی در این کشور محسوب می‌شود. در مقابل ایالات متحده زمین‌های وسیعی دارد، از این رو می‌تواند به ارزانی گندم کشت کند. به این ترتیب برای آمریکایی‌ها بهتر است که از این مزیت استفاده کنند و در آنچه می‌توانند ارزان‌تر تولید کنند، متخصص شوند. ژاپنی‌ها هم به نوبه خود در کالاهایی که می‌توانند ارزان‌تر تولیدش کنند – مثلا لنز دوربین – متخصص می‌شوند.
برای اینکه تخصص بتواند اتفاق بیفتد باید فرصت‌های تجارت در دسترس باشند. معنی ندارد که کشاورزان آمریکایی مقدار زیادی گندم کشت کنند اگر که قرار نباشد آن را در مقابل کالای دیگری مبادله کنند. برای تولیدکنندگان ژاپنی هم بی‌معنا است که لنز دوربین بیش از نیازشان تولید کنند. بنابراین فرصت‌های تجاری برای آنکه انسان‌ها بتوانند از مزایای تخصص برخوردار شوند، مهم هستند.
فرض کنید که دولت ژاپن بر واردات گندم از آمریکا محدودیت وضع می‌کرد. کشاورزان ژاپنی می‌توانستند قیمت‌های خیلی بالا بر محصولاتشان بگذارند و سود کلانی ببرند، مصرف‌کنندگان ژاپنی هم مجبور به پرداخت این قیمت‌ها بودند. حالا فکر می‌کنید برای دولت ایالات متحده معقول باشد که در برابر عمل ژاپن مقابله به مثل کند و مثلا واردات لنز دوربین از ژاپن را محدود سازد؟ آن وقت سازندگان لنز دوربین در آمریکا قیمت‌ها را بالا می‌برند و بار آن بر دوش مصرف‌کنندگان آمریکایی تحمیل می‌شود. یک طور دیگر در نظر بگیرید: منطقی است که دولت آمریکا تصمیم بگیرد چون ژاپن به مصرف‌کنندگانش آسیب‌زده است، این کشور هم همین کار را بکند؟
تخصص و تجارت افراد را برای برآورده ساختن نیازهای روزمره‌شان وابسته به یکدیگر می‌کند. چند نفر از ما عینک، اتومبیل، خانه و لباس خودمان را خودمان می‌سازیم؟ تمام این کالاها را از محل تخصص در آنچه توانایی ما است به دست می‌آوریم، دستمزد می‌گیریم و آن وقت وارد مبادله با دیگران می‌شویم. از طریق تخصص و تجارت می‌توانیم از کالاها همان طور بهره‌مند شویم که انگار خودمان تولیدشان کرده‌ایم. کسانی که خواهان استقلال فردی، منطقه‌ای یا ملی می‌شوند در واقع خواهان فقیرتر شدن هستند. حالا فرق ندارد این استقلال در حوزه انرژی باشد، یا لباس یا حتی قهوه.
بیایید نگاهی به چند تا از گزاره‌های گمراه‌کننده درباره تجارت بین‌المللی بیندازیم. ایالات متحده با ژاپن تجارت دارد. آیا واقعا کسی هست که فکر کند این تجارت از طریق اعضای کنگره دو کشور صورت می‌گیرد؟ در واقع این مردمان آمریکا هستند که از طریق واسطه‌ها با مردمان ژاپن معامله می‌کنند.
درباره منصفانه بودن تجارت چطور؟ اگر شما با توجه به همه شرایط تجارت که دو طرف توافق کرده‌اند یک لنز ژاپنی می‌خرید احتمالا به این نتیجه رسیده‌اید که این تجارت منصفانه است، در غیر این صورت پولتان را نگه می‌داشتید. یک تولید‌کننده آمریکایی لنز دوربین شاید بگوید که این غیرمنصفانه است؛ چون نتوانسته کالای خودش را با قیمت بالاتر به شما بفروشد. تئوری اقتصاد نمی‌تواند به پرسش‌های ارزشی از قبیل اینکه آیا منصفانه نبود شما لنز را با قیمت بالاتر می‌خرید و نظیر این‌ها پاسخ دهد؛ تنها می‌تواند بگوید که قیمت بالاتر؛ یعنی اینکه پول کمتری برای سایر خریدهای خود خواهید داشت.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:48 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

قیمت با هزینه چه فرقی دارد؟

 


والتر ویلیامز
مترجم:
والتر ویلیامز

ممکن بود کسی این روزنامه را مجانی و به عنوان هدیه به شما بدهد. آیا این به این معنی است که خواندن این مطلب مجانی تمام می‌شود؟ پاسخ یک نه بزرگ است. شما اگر این مقاله را نمی‌خواندید، ممکن بود تلویزیون تماشا کنید یا با همسرتان گپ بزنید یا اینکه کارهایتان را جلو ببرید. هزینه داشتن چیزی یا انجام دادن کاری سایر اموری است که به‌خاطر آن قربانی می‌کنید؛ بنابراین با وجودی که خواندن این مقاله می‌تواند قیمتی نداشته باشد، اما بی‌شک بدون هزینه نیست.

 

برای محکم‌تر کردن این اندیشه که قیمت نماینده تمام و کمال هزینه نیست، فرض کنید که در سنت لوئیس زندگی می‌کردید. آرایشگری که موهایتان را می‌زد 20 دلار دستمزد می‌گرفت و حالا فرض کنید که من به شما می‌گفتم در چارلستون آرایشگری هست که تنها پنج دلار برای ارائه خدماتی مشابه مطالبه می‌کند. آیا در این صورت فکر می‌کردید که اصلاح در چارلستون برایتان ارزان‌تر است؟ با وجودی که قیمت پایین تری دارد، اما بی‌شک هزینه بالاتری دارد. ...

برای رفتن به آنجا باید وقت بیشتر، مخارج حمل‌ونقل و تعدادی هزینه‌های جانبی دیگر صرف می‌کردید تا به چارلستون برسید.
مردم به اشتباه اغلب هزینه را فقط در قالب مسایل مادی می‌بینند، اما آنچه برای یک انتخاب خاص قربانی می‌شود می‌تواند هوای پاکیزه، استراحت، اخلاق، آرامش، امنیت یا هرچیزی دیگری با ارزش ناملموس باشد. برای مثال، هزینه احتمالی اینکه یک شب را با فرزندانتان بیرون بگذرانید، می‌تواند آسایش از دست رفته‌ای باشد که در خانه می‌توانستید داشته باشید.
هزینه‌ها به طرق زیادی بر انتخاب‌های ما اثر می‌گذراند و برای هدف این مقاله خاص ما فرض خواهیم کرد که تمام هزینه‌های یک انتخاب خاص تنها بر دوش تصمیم‌گیرنده قرار خواهد داشت.
عمومی‌ترین مطلبی که درباره رفتار انسان‌ها می‌توانیم بگوییم این است که هرچه هزینه رفتار بخصوصی بیشتر باشد، احتمال آنکه آن تصمیم اتخاذ شود کمتر خواهد بود یا اینکه تعداد کمتری آن مسیر را انتخاب می‌کنند و در مقابل، هر چه هزینه کمتر باشد تعداد بیشتری آن گزینه خاص را انتخاب خواهند کرد. این فرض اساس قانون تقاضا نیز هست. برای سادگی کار اجازه بدهید فرض کنیم که اگر تمام عوامل دیگری که بر انتخاب موثرند ثابت باشند، قیمت منعکس‌کننده دقیق هزینه است.
قانون تقاضا را می‌توان به چندین طریق بیان کرد، هرچه قیمت چیزی کمتر باشد میزان بیشتری از آن تقاضا می‌شود و عکس این حالت نیز برای قیمت‌های بالا صادق است. همچنین می‌توان گفت که سطح قیمتی وجود دارد که می‌تواند افراد را به مصرف بیشتر یا کمتر ترغیب کند. در نهایت، میان قیمت یک کالا و مقدار تقاضای آن رابطه معکوس وجود دارد.
حالا چرا مردم این طور رفتار می‌کنند؟ پاسخ خیلی کوتاه آن است که مردم سعی دارند تا جای ممکن شاد باشند. برای مثال اگر قیمت نفت افزایش پیدا کند و مردم در مصرف این ماده تغییری ندهند، خیلی ساده پول کمتری برای خریدن سایر چیزها خواهند داشت و در نتیجه کمتر خوشحال خواهند بود. آنها اگر سعی می‌کردند برای نفت گران جانشین‌های ارزان‌تری پیدا کنند، احتمالا پول بیشتری برایشان باقی می‌ماند و می‌توانستند خوشحال‌تر باشند. به همین خاطر هم هست که افزایش قیمت نفت مردم را به فکر عایق کاری بهتر، وسایل کم انرژی‌تر و حتی رفتن به مناطق گرم‌تر می‌اندازد. این انتخاب‌ها و بسیاری انتخاب‌های دیگر نظیر این، جایگزین سوخت نفتی هستند و باعث می‌شوند که بتوانیم مصرفمان از این ماده را کاهش بدهیم.
وقتی مردم می‌گویند چشم‌پوشی از مصرف فلان کالا غیرممکن است در واقع مثل این است که بگویند قانون تقاضا وجود ندارد و برای این کالا هیچ جایگزینی پیدا نمی‌شود. این حرف درست نیست، برای مثال فردی که به بیماری دیابت مبتلا است را در نظر بگیرید. آیا امکان دارد که او بتواند بدون 50 واحد انسولین در روز به زندگی ادامه بدهد؟ قانون تقاضا می‌گوید که در قیمت‌های نزدیک به 1000 دلار به ازای هر واحد، او می‌تواند. همیشه حداقل یک جایگزین برای هر کالایی وجود دارد و این انکارناپذیر است. در مورد انسولین، جایگزین آن مصرف نکردن است.حالا با وجودی که مصرف نکردن انسولین پیامدهای ناخوشایند دارد، در قیمت هزار دلار به ازای هر واحد چاره‌ای جز این نیست. شما ممکن است بگویید: «این تحلیل اقتصادی بی‌رحمانه است!» ولی هرچه باشد از قانون جاذبه که بی‌رحم‌تر نیست وقتی که می‌گوید اگر از یک آسمان خراش پایین بپرید بی‌شک مغزتان منفجر خواهد شد. هر دوی این نتایج ناخوشایند هستند، اما واقعیت همین است. در واقع میلیون‌ها نفر از همنوعان ما در سرتاسر جهان چاره‌ای ندارند که آن جایگزین ناخوشایند انسولین را بپذیرند.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:48 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

به چه رفتارهایی اقتصادی می‌گویند؟

 


والتر ویلیامز
مترجم: جهانگیر بی‌باک
 

چهار دسته رفتار هست که می‌توان آنها را رفتار اقتصادی نامید. این‌ها عبارتند از: تولید، مصرف، مبادله و تخصص. بحث درباره تخصص به مقاله بعدی موکول می‌شود.
تولید هرگونه فعالیتی است که مطلوبیت خلق کند، به عبارتی، باعث شود که منبعی در جهت ارضای خواسته‌های ما به کار بیفتد. وقتی سنگ‌آهن گداخته و تصفیه می‌شود، با تغییر دادن ماهیت یک ماده باعث می‌شود که یکی از نیازهای ما را برآورده کند. حالا وقتی همین آهن هم به فولاد و سپس به ریل آهن، یا خردکن و نظایر این‌ها تبدیل می‌شود قابلیت‌های ارضاکنندگی آن مرتب بیشتر و بیشتر بالا می‌رود. تولید همین‌طور می‌تواند شامل تغییر خصوصیت ماهوی یک کالا نیز باشد. کسی که گاهی واسطه یا عمده فروش نامیده می‌شود این نقش را مثلا از طریق جابه‌جایی کالاها ایفا می‌کند و این امکان را به ساکنان یک منطقه می‌دهد که از محصولی که در دسترس‌شان نبوده است، بهره‌مند شوند.
مصرف ساده است. مصرف به طور خیلی ساده عبارت است از کاهش دادن قابلیت ارضاکنندگی یک محصول. وقتی همبرگر می‌خوریم، قابلیت ارضاکنندگی آن را کاهش می‌دهیم. وقتی ماشینمان را می‌رانیم، قابلیت‌های آن برای برآورده ساختن نیازهای خودمان کاهش می‌دهیم. حالا اگر تولید بیشتر از مصرف باشد، حاصل آن را پس‌انداز می‌نامیم. اگر عکس آن باشد، آن را نوعی قرض‌گیری می‌خوانیم.
مبادله کمی پیچیده‌تر است. ..

فهم نادرست از این مفهوم دردسرها و آشفتگی‌های بسیاری به دنبال می‌آورد. ماهیت مبادله جابه‌جا شدن مالک است. من هم وقتی یک بطری شیر می‌خرم درست همین اتفاق می‌افتد. من به او می‌گویم که این سه‌دلار متعلق به من است و آن بطری شیر متعلق به تو، از طریق مبادله این مالکیت‌ها را جابه‌جا می‌کنیم.
هرگاه که مبادله داوطلبانه باشد، تنها نتیجه‌ای که شخص سوم می‌تواند بگیرد این است که هر دو طرف از این مبادله سود برده‌اند؛ زیرا در غیراین صورت حاضر به مبادله نمی‌شدند. من می‌توانستم سه‌ دلارم را نگه دارم و فروشنده نیز بطری شیرش را. اگر به نظرتان سود بردن طرفین از مبادله بدیهی می‌رسد، لحظه‌ای تامل کنید که پس این همه صحبت از استثمار کارگران برای چیست؟
فرض کنید که شما دستمزد 2دلار به ازای هر ساعت به من پیشنهاد می‌کنید. من آزادم که این پیشنهاد را بپذیرم یا رد کنم. حالا اگر من حاضر به کارکردن به ازای 2‌دلار در هر ساعت بشوم چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ یک نتیجه روشن این است که نسبت به سایر گزینه‌های موجود حتما از این پیشنهاد سود برده‌ام که آن را پذیرفته‌ام. تمام گزینه‌های دیگر ارزش کمتری داشته‌اند، در غیر این صورت چرا باید این پیشنهاد را می‌پذیرفتم؟ حالا چطور است که وقتی من بهترین پیشنهاد را از جانب شما داشته‌ام، گفته می‌شود که شما مرا استثمار کرده‌اید؟ به جای استثمار بهتر است که بگویید ‌ای کاش گزینه‌های بهتری می‌داشتم.
حالا با وجودی که ممکن است مردم 2دلار در هر ساعت را استثمار محسوب کنند، حتما در مورد 50‌دلار چنین احساسی نخواهند داشت. بنابراین اکثر اوقات وقتی مردم از واژه استثمار درباره مبادله داوطلبانه استفاده می‌کنند منظورشان این است که از قیمت راضی نیستند. اگر نارضایتی از قیمت را با استثمار معادل کنیم، آن وقت همه جا شاهد این پدیده خواهیم بود. برای مثال من نه تنها حقوقم را قبول ندارم، به هیچ وجه قیمت جت‌های اختصاصی را هم نمی‌پسندم.
البته من به هیچ وجه نمی‌گویم که دیگر از اصطلاح استثمار یا بهره‌‌کشی استفاده نکنید. این واژه خیلی احساسی است که برای تاثیرگذاشتن بر دیگران خیلی خوب است، اما در فرآیند احساساتی کردن دیگران بهتر است که مراقب باشید خودتان احساساتی نشوید. خاطرم هست که اوایل ازدواجمان همسرم هم مرا استثمارگر می‌خواند. «تو داری از من استفاده می‌کنی!» من هم می‌گفتم: «معلوم است عزیزم. اگر هیچ استفاده‌ای برای هم نداشتیم اصلا چرا ازدواج می‌کردیم؟» چند نفر از ما حاضر است با کسی که دردی را از او دوا نمی‌کند ازدواج کند؟ در واقع مشکل کسانی که تنها مانده‌اند همین است که نمی‌توانند کسی را برای استفاده بیابند.


http://sarkhateeghtesad.blogsky.com/category/cat-1/




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:47 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اقتصاد ارزشی است یا اثباتی؟

 

والتر ویلیامز
مترجم: ندا ناجی
در پایان بخش قبل شما را با یک پرسش رها کردم: بهترین راه‌حل برای پاسخ دهی به پرسش‌های سه‌گانه: چه تولید کنیم، چطور تولید کنیم و به چه کسانی بدهیم، چیست؟ یکی از این راه‌ها مکانیزم بازار بود، دیگری مداخله دولت و سومی هم هبه یا خشونت. پاسخ اصلی این پرسش این است که اقتصاد به سوال‌های ارزشی جواب نمی‌دهد.

پرسش‌های ارزشی به خوب‌تر یا بدتر بودن امور می‌پردازند. هیچ نظریه‌ای نمی‌تواند پرسش‌های ارزشی را پاسخ دهد. از یک فیزیکدان بپرسید که کدام حالت ماده بهتر است: جامد، مایع، یا گاز؟ احتمالا فکر خواهد کرد که شما دیوانه‌اید. از طرف دیگر اگر از یک فیزیکدان بپرسید که بهترین حالت برای فرو کردن یک میخ در یک تخته چیست، احتمالا خواهد گفت جامد. تئوری اقتصاد هم همین است؛ یعنی اگر از بیشتر اقتصاددان‌ها بپرسید که کدام راه‌حل بیشترین ثروت را ایجاد خواهد کرد، احتمالا خواهند گفت که مکانیزم بازار بهترین گزینه است.


نکته اصلی این است که تئوری اقتصاد «عینی» یا غیرارزشی است و به همین خاطر قضاوت‌های ارزشی نمی‌کند. پرسش‌های سیاستی اقتصاد در مقابل ارزشی یا «ذهنی» هستند و قضاوت‌های ارزشی می‌کنند- سوال‌هایی از قبیل: آیا باید با بیکاری و تورم جنگید، باید پول بیشتری صرف آموزش کرد و آیا مالیات بر سود باید 15 یا 20‌درصد باشد؟ همه این‌ها در حوزه قضاوت‌های ارزشی است که میان اقتصاددانان اختلافات بسیاری هست.


اینکه متوجه تفاوت میان ارزشی و غیرارزشی باشیم خیلی مهم است، پس اجازه بدهید که کمی بیشتر در این باره حرف بزنیم...


این گزاره را در نظر بگیرید: ابعاد این اتاق 30 در 40 است. این یک گزاره عینی است. چرا؟ چون اگر هر کس مخالفتی کند می‌تواند با واقعیاتی این اختلاف را حل کرد، مثلا می‌توان اتاق را اندازه گرفت. حال این گزاره را با این یکی مقایسه کنید: ابعاد این اتاق باید 20 در 80 باشد. یکی ممکن است مخالفت کند و بگوید نه باید 50 در 50 باشد. هیچ واقعیتی برای سنجش این ادعاها نیست. به همین طریق هیچ واقعیتی نیست که بتوانیم با آن استدلال کنیم که مالیات بر سود باید 15‌درصد باشد یا 20‌درصد، یا اینکه نبرد با بیکاری مهم‌تر است، یا با تورم.


نکته مهم برای اینکه تشخیص بدهیم گزاره‌ای ارزشی است یا خیر، این است که ببینیم آیا واقعیاتی برای حل اختلافات وجود دارد یا خیر. مساله فقط نظر شخصی است و نظر هر کس به‌اندازه دیگری اهمیت دارد. برای اینکه بفهمیم گزاره‌ای ارزشی است یا خیر، بهترین راه این است که ببینیم از کلمات باید یا لازم است استفاده می‌کند یا خیر.


در آغاز هر ترم من به دانشجویانم می‌گویم دوره تئوری اقتصادی که درس می‌دهم تنها با تئوری غیرارزشی و مثبته سر و کار دارد و همچنین هشدار می‌دهم که هرگاه بدون ذکر اینکه مطلبی نظر شخصی من است شروع به قضاوت‌های ارزشی کردم باید جلوی مرا بگیرند. همچنین می‌گویم به محض اینکه شنیدند گفتم «به نظر من» دیگر لازم نیست یادداشت بردارند؛ زیرا نظر من بی‌ارتباط با کلاس تئوری اقتصاد است.


به همه هشدار می‌دهم که هیچ‌گاه از گزاره‌های ارزشی یا ذهنی فرار نکنند. این گزاره‌ها ابزار سودمندی هستند برای اینکه به مردم بفهمانیم چه کار می‌خواهیم بکنیم. اگر به پدرتان بگویید که تلفن همراه نیاز دارید، برایتان می‌خرد. در حالی که هیچ شاهدی نیست که نیاز شما واقعی باشد. جورج واشنگتن که این کشور را در جنگ با انگلستان رهبری کرد هم تلفن همراه نداشت.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:46 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

بی انگیزگی کارکنان خود را متوقف کنید

 
 

چکیده: اغلب شرکتها اشتباه عمل می کنند. آنها به جای آنکه سعی کنند تا به کارکنان خود انگیزه بدهند، باید از بی انگیزه شدن کارکنان خود جلوگیری کنند.  تعداد زیادی از پرسنل وقتی یک کار جدید را آغاز می کنند، بسیار شیفته و علاقه‌مند آن هستند. اما طبق یافته های تحقیق ما، در 85 درصد شرکتها، انگیزه پرسنل در شش ماهه اول به سرعت کاهش می یابد و در سالهای بعد نیز روحیه آنها بدتر خواهد شد. این یافته ها بر اساس مطالعه ای شکل گرفته است که بر روی 2/1 میلیون نفر از کارکنان 52 شرکت برتر از میان 1000 شرکت مجله فورچون بین سالهای 2001 تا 2004 ، توسط موسسه تحقیقاتی سیروتا ( نیویورک) انجام شده است.  این مشکل به اصول و مبانی مدیریت مربوط می شود. یعنی هم به سیاستها و رویه هایی که شرکتها در مدیریت کردن نیروهایشان به کار می گیرند و هم به روابطی که مدیران به صورت فردی به وسیله گزارشهای مستقیم خود برقرار می کنند.  تحقیق ما نشان می دهد که چگونه رفتار و عملکرد مدیران به مشکل بی انگیزگی پرسنل اضافه می کند. همچنین تحقیق ما نشان خواهد داد که مدیران برای تغییر این وضع چه کاری می توانند انجام دهند.
 

 

 

سه هدف کلیدی افراد در کار
برای آنکه علاقه و شیفتگی را که کارکنان در ابتدای شروع کار خود دارند حفظ کنیم، مدیریت باید سه هدفی را که عده زیادی از کارکنان در کار خود در پی آن هستند، بفهمد و سپس آنها را برآورده کند. این اهداف عبارتند از:
_ برابری : در مسائلی مثل دستمزد، مزایا و امنیت شغلی با پرسنل به طور عادلانه و برابر رفتار شود.
_ موفقیت : احساس افتخار کردن از شغل و از کارفرما.
_ همراهی و رفاقت : داشتن روابط خوب و پربار با همکاران.
برای نگهداری یک نیروی کار علاقه‌مند، مدیریت باید تمام این اهداف را تأمین کند. در شرکتهایی که فقط یکی از این اهداف تامین می شود، کارکنان یک سوم علاقه‌مندی کارکنانی را دارند که شرکتهایشان تمام این اهداف را برآورده می سازند. این اهداف نمی‌توانند جایگزین یکدیگر شوند. شناختن و درک کردن صحیح پرسنل نمی تواند جایگزین دستمزد خوب شود، پول نمی تواند جایگزین حس افتخار و سربلندی از انجام یک کار شود و سربلندی به تنهایی هیچ تضمینی ایجاد نمی کند.

آنچه مدیران به تنهایی می توانند انجام دهند
تأمین این سه هدف، هم به سیاستهای یک سازمان بستگی دارد و هم به عملکرد روزمره مدیران که به صورت فردی انجام می‌گیرد. اگر یک شرکت مدیریت با استعدادی داشته باشد [سعی کند که خیلی خوب شرکت را مدیریت کند]، یک مدیر بد می‌تواند این مدیریت خوب را در قسمت زیر نظر خودش خراب کند. و برعکس؛ مدیران باهوش و همدل [با کارکنان] می‌توانند با ایجاد علاقه و تعهد در زیرمجموعه خودشان، بر مقدار زیادی بی مدیریتی یک شرکت غلبه کنند. در حالی که مدیران به صورت فردی نمی توانند همه تصمیمات رهبری(مدیران رده بالای سازمان) را کنترل کنند، با این حال می توانند یک نفوذ عمیق بر انگیزش کارکنان داشته باشند.
مهمترین مسئله در انگیزه دادن به پرسنل، ایجاد حس امنیت برای آنهاست، بدین معنی که آنها ترسی نداشته باشند از اینکه اگر عملکرد آنها عالی نباشد، شغل آنها در خطر خواهد بود. کارکنان باید حس کنند که اخراج کردن آنها آخرین راه چاره است و تنها راه برخورد با مشکلات نیست.
اما ایجاد حس امنیت فقط آغاز کار است. اگر هر یک از 8 مرحله زیر درست به کار برده شوند، می توانند نقش کلیدی را در تامین اهداف کارکنان شما برای کسب موفقیت، برابری و همراهی بازی کنند و آنها را قادر سازند تا شور و شوقی را که در زمان استخدام و شروع به کار داشتند، حفظ کنند.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:45 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

رضایت شغلی و بهره وری

 

خلاصه:محیط کار انسان به مثابه منزل دوم او می باشد و چه بســــا کسانی عمده ساعات شبانه روز خود را در محیط کارشــان به سر می برند. بنابراین بدیهی است که محیط کار نیز بایستی همچون خانه برآورنده حداقلی نیازهای روحی و روانی افراد باشد تا آنها ضمن کسب درآمـــد و ارتقای سطح دانش و مهارت حرفه ای خود به خدمتی صادقانه و موثر بپردازند.


در این مقاله سعی شده است ضمن مروری بر تعاریف مفاهیمی چون رضایت شغلی و بهره وری و پرداختن به عوامـــل تاثیر گذار ، ارتباط و نسبت فی ما بین این دو و میزان نقش آنها در تحقق اهداف و برنامه ها و نیل به پیروزی و موفقیت سازمانی ، مورد بررسی قرار گیرد.
رضایت شغلی

دیدگاهها و مفهوم سازیهای متعدد و گاه متناقضی درباره تعریف « رضایت شغلی» شکل گرفته و توسعه یافته است .

-برخی از صاحبنظران همچون هرزبرگ آن را دارای دو بعد دانسته اند . یک گروه عوامل و شرایطی که فقدان آنها موجب عدم رضایت می‌گردد ولی تأمین آنها باعث ایجاد انگیزه شدید و قوی نمی‌شود بلکه فقط از بروز عدم رضایت جلوگیری می‌کند که آنها را عوامل بهداشتی یا مؤثر در حفظ وضع موجود یا عوامل بقاء می‌نامند . به ‌زعم هرزبرگ این عوامل عبارت است از: طرز تلقی و برداشت کارکنان، شیوه اداره امور ، خط‌ مشی‌های سازمان، ماهیت و میزان سرپرستی، امنیت کاری، شرایط کاری، مقام و منزلت، سطح حقوق و دستمزد، استقرار روابط متقابل دو جانبه، سرپرستان، همگنان و مرئوسان و زندگی شخصی کارکنان. نبود این عوامل ممکن است چنان کارمندان را دچار عدم رضایت سازد که سازمان را ترک کرده و موجودیت آن را به مخاطره اندازند. از اینرو هرزبرگ این عوامل را برای تأمین و حفظ بهداشت و سلامت سازمان لازم دانسته است. دسته دوم عوامل مؤثر در ایجاد انگیزه هستند که وجود آنها موجب انگیزش و رضایت افراد ولی فقدان آنها تنها عدم رضایت ضعیفی را تولید می‌کند. بنابراین فقدان عوامل گروه دوم مترادف با عدم نگرش تلقی می‌گردد. به‌نظر هرزبرگ عوامل مؤثر در ایجاد انگیزه عبارت است از: موفقیت کاری، شناخت و قدردانی از افراد وکار آنها، پیشرفت و توسعه شغلی، رشد فردی و ماهیت کار و وظایف محوله.

- برخی دیگر آن را تک بعدی و شامل پاسخ به این دو پرسش دانسته اند که: الف ) در حال حاضر چه قدر از شغل خود راضی هستید؟ ب) تا چه حد از شغل خود رضایت می خواهید؟ به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان صاحب نظر تفاوت بین آنچه فرد در حال حاضر دارد با آنچه به دنبال آن است ، می تواند شاخصی از رضایت شغلی باشد . پورتر ، لافکوئیست ، دیویس و هالند از این دسته اند. از سوی دیگر کاپل من نیز معتقد است که پژوهشگران حوزه هایی چون روان شناسی مشاوره تمایل دارند « رضایت شغلی» را به تفاوت بین آنچه فرد داراست ، در برابر آنچه خواستار آن است تعریف کنند.

 

- دسته سوم معتقدند بسیاری از مفهوم سازیها و تعاریف « رضایت شغلی» دربر دارنده نوعی فرآیند ارزشیابی است. لوکه آن را حالت هیجانی خوشایند و مثبتی می داند که ناشی از ارزشیــابی شغــلی یا تجربه های شغلی فرد است . ولی اسمیت نظرش این است که گستره ای است که در آن محیط کاری ، تقاضاهای فرد را برآورده می کند. و یا رابینز که می گوید « رضایت شغلی» حاصل تفاوت میان تعداد پاداش هایی است که فرد دریافت می کند با مقدار پاداشی که فکر می کند باید دریافت کند . به عبــارتی می توان آن را یک فرآیند ارزشیابی تعریف کرد که آنچه را که یک فرد دارد در برابر آنچه خواستار آن است ، مورد بررسی قرار می دهد.

 

 

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:44 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

سرمایه‌گذار موفق کیست؟

 

سرمایه گذاری فعالیتی پیچیده محسوب می شود که عوامل مختلفی در موفقیت و یا شکست آن ایفای نقش می کنند. این مساله در زمان بحران و مشکلات اقتصادی بیش از پیش خود را نشان می دهد. اما یکی از عوامل مهم در موفقیت سرمایه گذاری، فرد سرمایه گذار بوده و وی باید از ویژگی های خاصی در این زمینه برخوردار باشد.

به اعتقاد کارشناسان، یک سرمایه گذار موفق باید از سه ویژگی مهم و اولیه برخوردار باشد؛ صبر، خوش بینی و آموزش سه عاملی هستند که عدم توجه به آنها در بسیاری موارد شکست فعالیت تجاری و سرمایه گذاری را در پی داشته است. در ادامه به بررسی این سه عامل کلیدی می پردازیم.

صبر

سرمایه گذار موفق یک سرمایه گذار صبور است. این امکان وجود دارد که در یک دوره زمانی کوتاه نوسان قیمت در بازارهای مختلف بسیار باشد اما یک فعالیت بلند مدت در اکثر مواقع با افزایش قیمت و در نتیجه سود سرمایه گذار همراه است. بحران های اقتصادی نیز از یک دوره زمانی برخوردار بوده و بدون شک هیچ چیزی برای همیشه ادامه پیدا نمی کند. رکود اقتصادی چند ماه ادامه داشته و یا در نهایت یک یا دو سال ادامه پیدا می کند اما دیدگاه بلند مدت و صبر سرمایه گذار می تواند شرایطی را ایجاد کند که میزان ضرر کاهش پیدا کرده و این دوران را به سلامت سپری کند.

یک سرمایه گذار خوب باید از صبر زیادی برخوردار باشد و فعالیت های خود را بر اساس شرایط تنظیم کند. به عنوان مثال فروش سهام در زمانی که بازارها از شرایط خوبی برخوردار نبوده و قیمت ها بسیار پایین آمده اند چیزی جز ضرر به همراه ندارد. انتظار و صبر برای رهایی از این وضعیت و بهبود شرایط در نهایت می تواند سود خوبی را برای سرمایه گذار به همراه داشته باشد.

خوش بینی

سرمایه گذار موفق یک سرمایه گذار خوش بین است. همواره باید این باور و امید که شرایط جهانی بهتر شده و رشد اقتصاد جهانی ادامه پیدا می کند در ذهن سرمایه گذار وجود داشته باشد. در غیر این صورت اگر جهان را در مسیر رکود، افت شاخص ها و افزایش مشکلات اقتصادی بداند خیلی زودتر از آن چیزی که انتظار می رود با شکست مواجه خواهد شد. اگر به این مساله که شرایط در حال بدتر شدن هستند ایمان دارید، تنها کار ممکن پنهان کردن پول و سرمایه در گاوصندوق خانه به جای سرمایه گذاری است.

ایمان داشته باشید که شرایط بهتر می شود، نسبت به آینده خوش بین باشید و اتخاذ تصمیم برای سرمایه گذاری را خودتان بر عهده بگیرید. اگرچه نمی توان آینده را دقیقا پیش بینی کرد اما این نکته مشخص است که اقتصاد از رکود، حباب های قیمت، بحران های اعتباری، بدهی های ملی، نوسان های قیمت نفت و ... خارج خواهد شد همانند آنچه که در گذشته نیز شاهد بوده ایم. بدون شک بعد از هر بحرانی روند رو به رشد اقتصاد ادامه پیدا می کند.

آموزش

سرمایه گذار موفق یک سرمایه گذار آموزش دیده و تحصیل کرده است. مسلما هیچ فردی به اندازه خود سرمایه گذار به ارزش پول و دارایی هایش آگاه نیست. بنابراین باید به مسئولیت هایی که در سرمایه گذاری بر عهده می گیرد، آشنا باشد. به عنوان مثال، چگونه می توان خطرات را به کمترین میزان رسانده و در مقابل چگونه درآمد و سود را افزایش داد. بدون دانش سرمایه گذاری تنها با حدس و گمان به فعالیت پرداخته و در این شرایط احتمال وقوع هر رخدادی وجود دارد.

اگر از آموزش لازم برخوردار نیستید بهتر این است که مسئولیت های لازم را به افراد متخصص بسپارید. اما این مساله می تواند هزینه های بسیاری را به همراه داشته و فرصت های زیادی را از میان ببرد. فرا گرفتن آموزه های سرمایه گذاری وظیفه غیر ممکنی نمی باشد، تنها باید گام اول را در این مسیر برداشته و به سوی موفقیت حرکت کرد.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:43 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

دیو خوان کسب و کار؛ "تعدیل نیروی انسانی"

 

با جمعی از فعالان کسب و کار و منابع انسانی به مناسبتی دور هم بودیم. یکی از دوستان باتجربه از زمانی می گفت که مجبور شد اپراتور لیفت تراکی را تعدیل کند که حتی پس از تعدیل! یکی از پاهایش در عملیات شرکت، حاضر نشده بود به خاطر وفاداری و حس تعلق، از شرکت شکایت کند؛ بدتر آنکه هیچ پرونده ای هم در خصوص علت صدمه وارده تشکیل نشده نبود تا غرامت از کارافتادگی و بازنشستگی پیش از موعدش را تسهیل کند!

اما دنیای بی رحم کسب و کار بود و همان بلایی که شرکت به آن دچار شده بود (بسته شدن شعبه آن در بعضی از شهرها) به کارکنانش هم سرایت کرده بود.

سؤالی اساسی که شاید تاکنون مدلی برای انجام مناسب و بدون آسیب آن و یا گریز از تبعات منفیش خلق نشده است.

"تعدیل نیرو" که در حقیقت نامی دیگر بر همان فرزند ناخوانده کاهش نیروی انسانی سازمانها و اخراج بعضی از آنهاست، با همه آثار منفی که در گستره اجتماع با خود به همراه دارد، گاهی برای التیام کسب و کار تنها راه چاره است. همانگونه که به تعویق انداختن و یا پرهیز از این داروی تلخ پس از تجویز  می تواند تهدیدی جدی برای سلامت و بقای کسب و کار باشد، انجام نادرست آن هم ضرری بیش از پیش دارد و دامنه آن را گسترده تر خواهد کرد.

جای تعجب است که یکی از همکاران منابع انسانی در شرکتی که در بیش از صد کشور دنیا شعبه دارد و در ارزشهای خود به داشتن کارکنانی که آن را به این سطح از موفقیت رسانیده بود، مباهات می کرد، آن را همچون مشت آهنین به کار گرفته بود:

"تعدیل را به آخرین روز اسفند موکول کرده بودیم؛ چون پس از آن عید بود و کارمند اخراجی با در بسته مواجه شده و به زعم ایشان نمی توانست مشکلی را برای دیگر کارکنان ایجاد کند! حتی تلفنهای شرکت هم پس از عید برای مدتی قطع شدند تا افکار منفی کارکنان اخراجی، فعالیت شرکت را مختل نکند."

اما آیا نتیجه واقعاً اینگونه بود؟ آیا کارکنان اخراجی با این تمهید نتوانستند با همکاران سابق خود ارتباط برقرار کنند؟ آیا کارکنان باقی مانده خود را در امنیت شغلی احساس می کردند و یا گارد گرفته و خود را نیز برای این مشت آماده کرده و  به فکر پیدا کردن کار جدید افتادند؟ مسلماً کارمند اخراج شده ای که نه به خاطر عملکرد ضعیف و بلکه به خاطر شرایط محیط و عدم نیاز شرکت به وی نمی توانست حتی با کارکنان و دوستان کاری خود صحبت کند، به سفیری ناخوانده تبدیل شده و تجربه خود و عدم پایبندی شرکت به ارزشهای اجتماعی را به هر مخاطبی انتقال می دهد. روشن است که این انگاره نامطلوب ایجاد شده با هیچ نوع تبلیغی و با صرف گزاف ترین هزینه ها هم قابل ترمیم نیست.

آن سوی پیشامد هم کارمندی قرار دارد که شادترین روزهای سال را باید با کابوس سپری کند و راه حتی هر گونه تلاشی بر او بسته است، تنها در ایام تعطیلات باید بتواند در اتاق را بر خود ببندد (اگر توان حفظ اتاق و مسکنش را داشته باشد) و با خیالات آزار دهنده روزها را تا پایان تعطیلات و جوییدن شغلی و طرحی نو سپری کند. خانواده اش هم از این مشکلات مبرا نخواهند بود. ضمناً تعطیلات سال نو تا سالها برایشان مقارن با یک خاطره نامطلوب خواهد بود.

دوستی دیگر اما به تمامی تبعات این کار به خوبی آگاه بود. تعدیل همراه با نارضایتی منجر به شکست شرکت در یکی از شعبه های مهم آن بود. اگر با کارگر توافق نمی کردند، ممکن بود چند اتفاق بیفتد:

بعضی از چکهای صادره در قبال فروش محصولات که ارزش آنها به چند میلیارد تومان می رسید،  تنها قابل دریافت توسط آن مسئول فروش بود که او هم می توانست با وصول آن چکها و ارائه چکهایی کم اعتبار و غیر از چکهای صادره توسط خریدار، شرکت را در شرایط بحرانی، با یک ضرر بزرگ نیز مواجه کند.

او حتی می توانست شرکت را نزد خریداران به کلی ورشکسته جلوه داده و ضمن ارائه نشانه های آن – از جمله اخراج خود وی - آنان را به سمت رقبا سوق دهد.

بدیهی است که تعدیل بایستی با توافق خود وی و بسیار محتاطانه انجام می گردید.

برای جلب موافقت کارکنانی که ناگزیر از تعدیل شده اند، راههایی وجود دارد. این کار به آسانی گفتنش نیست، لازمه پیدا کردن گزینه های ممکن و پیشنهاد بهترین آنها، مطالعه شرایط محیطی و شرایط فردی با تمام قوا و به دور از مرسومات مصطلح اداری است همراه با تلاشی کارآفرینانه است. از محله زندگی کارمند تا علائقش در زمینه های مختلف باید در نظر گرفته شود. فاز مطالعاتی و ایجاد بسته پیشنهادی بایستی قبل از اطلاع رسانی تکمیل گردد تا همزمان با اطلاع رسانی بسته های حمایتی نیز ارائه گردند. اگر این بسته ها متناسب تهیه شوند، آسیبها را به حداقل رسانده و یک بازی برد – برد را برای هر دو طرف به ارمغان خواهند آورد.

به منظور تضمین موفقیت تعدیل نیرو بایستی ضمن اطلاع رسانی به موقع و ارائه اطلاعات صحیح و انجام یک فرآیند "مدیریت تغییر" مناسب، به موارد ذیل دقیقاً توجه نموده و بر این اساس برنامه ریزی کرد:

v    برای کاهش نیرو بایستی دلیل قانع کننده داشت و آن را به صورت واضح اطلاع رسانی کرد. این دلایل ممکن است شامل توضیحات در مورد علت بستن دفاتر و تغییر ساختار باشد. ذکر تلاشهای انجام شده به منظور فرار از تعدیل و چرایی انتخاب این روش بسیار مفید خواهد بود. مواردی از تعدیل نیرو پیشنهاد شده بودند که به راحتی گریزپذیر بوده اند. زمانی را تصور کنید که مدیر یا مدیران مربوطه تعدیل را به عنوان تنها راه حل مطرح می کنند، در صورتی که در همان حال، هنوز تعداد زیادی از کارکنان اضافه کاری می کنند. راه حل بهتر در این حالت کنترل و کاستن اضافه کاری و به کارگیری پرسنل مازاد در این واحدهاست. یک کارشناس منابع انسانی به عنوان شریک کسب و کار (HR Business Partner)  همیشه بایستی این موارد را در نظر داشته و به مدیران خواهان تعدیل یادآوری کند.

v    تمامی فعالیتهای شرکت بایستی گویای لزوم تعدیل نیرو باشد. شرایطی را تصور کنید که مدیریت به علت کمبود منابع مالی تصمیم به تعدیل گرفته است و در همان حال سفارش خرید کالاهای لوکس از قبیل اتومبیلهای تشریفاتی را تصویب می کند. واضح است که کارکنان شرکت را در انتخاب مناسب ترین راه حل برای جبران کسری مالی، چندان صادق نمی بینند. تعهد مدیریت شرط لازم برای موفقیت پروژه تعدیل است.

v     بسیاری از شرکتها در این مواقع به مسئولیتهای اجتماعی خود پایبندند و سعی می کنند از راههای مختلف به کارمند یاری کنند. بعضی بسیار سخاوتمندانه عمل کرده و تا استخدام مجدد کارمند در شرکتهای دیگر (به مدت محدود چند ماهه) حقوق و مزایایش را بدون کار کردن پرداخت می کنند. ضمن اینکه با پرداخت تعهدات بیمه تأمین اجتماعی از ایجاد وقفه در سوابق عضویت کارمند در صندوق مذکور جلوگیری می کنند. بعضی از ایشان هم با سازمانهای مختلف مرتبط از قبیل اداره کار و سازمان تأمین اجتماعی وارد مذاکره شده تا حمایت این سازمانها را در صورت امکان برای بازنشستگی و یا پرداخت مقرری در ایام بیکاری جلب کنند.

v    ارتقای مهارت و هماهنگ کردن مهارتهای ایشان با نیازهای فعلی بازار کار در کارکنانی که بایستی از شرکت خارج شوند نیز گزینه ای کاربردی خصوصاً برای افرادی با سطوح مهارت پایینتر خواهد بود. با سرزدن به آگهی های استخدام مختلف و حتی مذاکره با شرکتهایی که در حال وسعت دادن حیطه فعالیت هستند، می توان به کمک کارکنان آسیب پذیر برآمد.

v    یک تعدیل نیروی مازاد مستلزم بررسی خاص گونه تک تک افرادی است که شرکت را ترک خواهند نمود. پیشنهاد و معرفی فرد به بانک همکار به منظور دریافت وام خرید خودرو یا اجاره مغازه، فروش اقساطی خودرو شرکت به فردی که آن را در اختیار داشت و یا تشکیل تیم کاریابی داخلی (در شرکتهای بسیار بزرگ) و معرفی این افراد به بنگاههای کاریابی همکار (در شرکتهای کوچکتر) می تواند گزینه های موفقی باشند که خود فرد نیز آن را قبول خواهد کرد. بعضی از شرکتها نیز تیمی از کارشناسان منابع انسانی و متخصصان تشکیل می دهند که با جستجوی کار در محیط اینترنت، روزنامه ها و شرکتهای دیگر، به طور مستقیم شغلی مناسب برای این افراد پیدا کنند.

در هر صورت جدا شدن و دل کندن از سازمانی که شاید سالها در آن کار کرده ایم، و تنها ماندن در دنیای رقابت برای هیچ کس خوشایند نیست. هر قدر رشته مهارتهای کارکنان عمومی تر و عمق آن کمتر باشد، فشار ناشی از این اصطکاک بیشتر بوده و قدرت تخریب بیشتری خواهد داشت، به همین دلیل این افراد بایستی در مرکز توجه و اولویت قرار گیرند. گامهای اینچنینی قدری از سختی و جانکاهی این بار کم می کند، اگر تعدیل آخرین گزینه ممکن باشد. 

 

 

این مقاله در روزنامه دنیای اقتصاد اول خرداد ۹۰ منتشر گردیده است




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:42 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

نکات مهم و کلیدی در مورد فروش آسان

 

 
 خلاصه:
تولید بدون فروش یعنی آشغال ! کمی بی رحمانه است اما تمام تولید کنندگانی که با انبار کالای تولید شده ی خود متحیر و خسته زمان را طی میکنند کم کم این جمله را باور میکنند . برای فروش باید وارد حیطه ی جدیدی از کار شد که کاملا با تولید متفاوت است . در زیر نکته های جالب و کلیدی از فروش خواهید خواند


نکات مهم و کلیدی در مورد فروش آسان:

1. فرآیند بازاریابی و فروش همچون رشد یک نهال آرام و همیشگی است. روشی تحت عنوان فروش برق آسا نداریم. موارد استثنا و فروشهای شانسی را جزئی از فرآیند فروش به حساب نیاوریم.

2. مشخصات محصول برای مشتری مهم نیست بلکه آنچه از خرید محصول عایدش می شود اهمیت دارد آنها را توضیح دهید. مشتری هنگام خرید تلویزیون مارک آن را خریداری نمی کند بلکه تفریح، راحتی، پرستیژ و ... را می خرد.

3. مطمئن باشید از مشتری عاقل‌تر نیستید پس بهتر است نقش آنها را نیز بازی نکنید. نگاه عاقلانه و از بالا به پائین در هنگام فروش یعنی شکست فروش و یا آخرین فروش.

4. دانش و اطلاعات خود را به رخ مشتری نکشید و فقط سؤالات او را پاسخ دهید.

5. در مورد فروشهای مهم سعی نکنید در ملاقات اول قرارداد ببندید. قرارداد در ملاقاتهای بعدی محکم‌تر و منطقی‌تر خواهد بود چراکه فرصت بیشتری به خود و مشتری جهت بررسی نیازها و رفع آن داده‌اید. ملاقات اول را به شنیدن خواسته ها و نیازهای مشتری اختصاص دهید.

6. برای محصولات خود کاربردهای تازه تعریف کنید، این یعنی جلوگیری از هزینه سنگین تغییر خط تولید یا کاهش آن.

7. روشهای فروش برای محصولات متفاوت یکی نیستند، تفاوتها را هوشمندانه ببینید و متفاوت با آن به تدوین و انتخاب روش بپردازید. مزیت استحکام یا ایمنی در یک اسباب بازی با یک ظرف آشپزخانه متفاوت است.

8. فرآیند فروش میدان مبارزه نیست که فقط شما از آن پیروز خارج شوید . دو طرف پیروز یعنی فروش پایدار. پس به توافقی دست یابید که منافع دو طرف در آن لحاظ شده باشد در غیر اینصورت منتظر نقص قرارداد و مشکلات بعدی باشید.

9. هنر خوب شنیدن را بیاموزید. هوشمندانه شنیدن شرط اول فروش صحیح و موفق است. بی صبرانه منتظر رسیدن نوبتتان جهت ایراد سخنرانی غرا و دلنشین در مورد محصول یا قابلیتهای خودتان نباشید.

10. سعی نکنید پیشاپیش جواب سئوالات احتمالی مشتری را بدهید حتی بهتر است جواب سئوالات را به بررسی بیشتر موکول نمائید. البته به کندذهنی و نادانی نیز تظاهر نکنید.

11. هر شغلی آفتی دارد . آفت فروش هم عجله است و غرور. عجله برای عقد قرارداد و غرور برای اولین موفقیتها.

12. بر خلاف دیگران توصیه می کنم تا می توانید به مشتری اعتماد کنید و البته جایی که ارزش اعتماد شما حفظ شود تفاوت زیرکی را با ترس دریابید.

13. فروش لذت بخش است و شما هنگامی طعم این شادی راخواهید چشید که خرید از شما نیز شادی بخش باشد. آنگاه این فرآیند ادامه می یابد.

14. مسن تر ها روشهای مدرن فروش را زیر سئوال می‌برند و جوانترها و تحصیل کرده‌ها عملکرد بازاریان سنتی را به باد انتقاد می‌گیرند امّا الفبای فروش یکی است و اولین حرف آن رضایت مشتری است.

15. در انتخاب روش فروش از رهبر و پیشرو بازاری که در آن فعالیت می‌کنید تقلید نکنید ، هرگز تقلید نکنید. چرا که در هر حال و در عین موفقیت کامل یک دنباله رو هستید آیا شما از یک دنباله رو خرید می کنید؟

16. برای فروش موفق بدقولی ممنوع، انتخاب زمان با مطالعه قبلی و مدیریت زمان جهت تحویل سفارش ها یا اتمام پروژه هایی که متعهد شده اید اولین سابقه مثبت و تبلیغ مستقیم را برای شما رقم خواهد زد. این فرصت را از دست ندهید.

17. محصولات خود را بی عیب و نقص معرفی نکنید چراکه واقعاً اینطور نیست. عنوان کردن این مسئله نسبی است پی به بیان تفاوتها و تغییرات احتمالی در کارآیی محصول بپردازید.

18. اولین ملاقات با مشتری را فقط به شنیدن نیازها و نقطه نظرات او اختصاص دهید و دومین جلسه را جهت ارائه راه حل و امکانات خود تعیین نمائید. و بدین ترتیب ارزشی را که برای گفته های جلسه اوّل قائل شده اید نشان دهید.

19. در فروشهای انبوه که امکان ملاقات حضوری وجود ندارد آمار و ارقام بخش مالی را به تنهایی ملاک شناخت نیازهای بازار قرار ندهید. نظرسنجی ها، کسب اطلاعات به طور ناشناس، بررسی روند گذشته فروش و ... را به عنوان ابزاری برای همگام شدن با نیازهای بازار مورد استفاده قرار دهید.

20. تفاوت بین نیاز و خواسته بسیار ظریف است . هوشمندانه آنرا تشخیص دهید و فراموش نکنید برای رفع نیاز حاضر به قرض کرئن هم هستید ولی خواسته هزینه ای تجملی است که اگر نیازها رفع شده باشد قابل اجرا می‌باشد.

21. با ارائه تعریفی متناسب با خواسته های مشتریان و تبلیغات مناسب آنرا به محصولی جهت رفع نیاز آنها تبدیل نمائید.

22. از پیشنهاد 23 تعجب نکنید چراکه عیب گرفتن از هر چیزی آسانترین کارهاست و از عهده هر کسی بر می‌آید.

23. نقص کوچکی را پیشاپیش بپذیرید تا از عیبجوئی‌های بزرگتر در امان باشید و بعد در جهت رفع آن نقص صادقانه بکوشید. ضمن آنکه با این روش همدردی مخاطب را نیز جلب نموده و او را با خود همراه ساخته اید.

24. در مورد خودتان هم همینطور: از صداقت و درستی خود نگوئید کمتر باور می کنند.

25. در تبلیغ و اعلان برای محصول از کیفیت برتر ، عالی و . . . صحبت نکنید. خیلی تکراری شده به جای آن یک ویژگی متفاوت را که در ذهنها می‌ماند عنوان نمائید.

26. تفاوتها در ذهن‌ها می‌ماند نه برتری‌ها. ضمن آنکه برتری ها نقض شدنی است ولی تفاوتها اینطور نیست.

27. قسمتی از بازار را که برای عموم هم شناخته شده و جذاب است هدف قرار دهید نه همه بازار را، مطمئن باشید در صورت موفقیت در آن قسمت پیروزی در دیگر قسمتها نیز از آنِ شما خواهد بود.

28. اگر می خواهید دارای کسب و کار موفق و روبه‌رشدی باشید و نام تجاری اتان یکه تاز بازار شود باید یا رهبر بازار باشید یا نفر دوم آن . بقیه نامها در ذهن نمی‌ماند.

29. اگر می‌خواهید رهبر بازار باشید باید در رشته‌ای (تخصصی یا ارائه خدمتی) اولین باشید.

30. اگر همه رتبه‌های اول را دیگران قبضه کرده‌اند موضوع جدیدی را پیشنهاد کنید که رتبه اول آن مال شما باشد.

31. اول بودن در ارائه هر محصول یا خدمتی را بدون پشتوانه مالی آغاز نکنید چراکه پول تنها امکان رواج یک ایده جدید در بازار است. نبوغ شما هر چه باشد برای ترویج و گسترش به پول نیاز دارد.

32. اول بودنی را انتخاب کنید که مطلوب و مقبول بازار باشد و هر اول بودنی به موفقیت منتهی نمی شود.

33. شعار «همیشه حق با مشتری است» را شنیده‌اید لطفاً آنرا باور کنید. چون جرأت کرده و در این بازار ما را برای خرید انتخاب نموده است.

34. پیرو پیشنهاد 35 یادآور می‌شوم بحث و جدل و اثبات حقانیت در هر شرایطی نادرست و اشتباهی جبران ناپذیر است و در مذاکرات فروش یعنی پایان همه چیز.

35. در تبلیغات خود ذهنها را هدف قرار دهید شما هنگامی به نتیجه می رسید که نام یا علامت مورد نظر خود را در ذهنها ماندگار کنید و نه ویترینها و تابلوهای درخشان خیابان.

36. دستکاری ذهنها ممنوع: اگر کلمه‌ای یا علامت تجاری را برای یک محصول خاص جا انداخته‌اید از آن کلمه برای محصولاتی متفاوت استفاده نکنید. رشته‌های متفاوت نام‌ها و علائم متفاوت می‌خواهد.

37. تخصصی تولید کنید و تخصصی بفروشید. آچار فرانسه نباشید که فقط به درد پیچ‌های دم دست و پیش‌پا افتاده بخورید . هنگامی که سعی می‌کنید برای همه مفید باشید نهایتاً به درد هیچ کس نمی‌خورید.

38. مردم باید شما را با مهارت و تجربه‌ای خاص بشناسند آنرا هوشمندانه انتخاب کنید و به مردم معرفی نمائید.

39. به موجها و مدها تکیه نکنید فروش فصلی وحراجی ... انتخاب شایسته کسی که می‌خواهد بماند نمی‌باشد. اعتبار خود را با روشهایی از این دست خدشه دار نکنید.

40. فروش را با برنامه ریزی آغاز کنید ولی در همان مرحله برنامه‌ریزی درجا نزنید، با اجرای چند برنامه فروش و کسب آشنایی لازم روند فروش را متناسب با بازار موجود، امکانات مالی و دانش به کار رفته در آن تدوین نمائید.

41. به دنبال ایجاد روند برای فروش باشید . اگر عمر موجها یک ماه باشد ، عمر برنامه ریزی 6 ماه تا یکسال عمر روند فروش 5 تا 10 سال است.

42. خیلی به خودتان سخت نگیرید . با زور زدن و غصه خوردن فروش افزایش نمی‌یابد. کارها با آرامش پیش می‌رود و آرامش با عدم تلاش اضافی به‌دست می‌آید.

43. تفاوت بین فعالیت و عمل را دریابید. عمل یعنی اقدامی به موقع ، زمانی که نیاز است ولی فعالیت چنین نیست وقتی عمل را انتخاب می‌کنید در دریای پرتلاطم بازار دست و پا نمی زنید، غوطه‌ور ( شناور ) می شوید.

44. با عدم فعالیت اضافی انرژی خود را برای مقاطع حساس و شکار لحظه ها حفظ نمائید.

45. برای کارکنانتان مدیر و برای مشتریانتان رهبر باشید.

46. به سادگی امتیاز ندهید حتی امتیازهای از پیش تعیین شده را هنگامی رو کنید که در قبال آن چیزی گرفته باشید.

47. برای فروش و بازاریابی موفق به خلاقیت نیاز جدی دارید.و برای خلاقیت فقط کافی است در عین آرامش هوشمندانه ببینید و بشنوید.

48. به هر دلیل اگر بدقولی کردید به دروغگویی متوسل نشوید.

49. Shape up or Ship out

http://mba4u.blogsky.com/1389/05/10/post-7/




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:39 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

بهره وری و کارآیی در اقتصاد

 

تعاريف بهره‌وري و کارآيي


بهره‌وري، ترجمه لغت Productivity است كه به معناي قدرت توليد، بارور و مولد بودن است (بهشتي، 1384: 26) يك درك كلي از علم اقتصاد استفاده بهينه از منابع كمياب است و بهره‌وري نيز بر همين مفهوم تاكيد دارد. مفاهيم اوليه بهره‌وري ساده است، اما مشكلي كه بر سر راه بحث‌هاي بهره‌وري مي‌باشد، فقدان يك شيوه كار مشخص و معين براي بهبود بهره‌وري است و از ملزومات بهبود بهره‌وري شناسايي اصلي‌ترين عوامل تاثير‌گذار بر آن مي‌باشد.
در ادبيات اقتصادي براي بهره‌وري توسط اقتصاددانان، موسسات و سازمان‌هاي بين‌المللي مفاهيم متعددي ارائه شده است، به طوری که واژه بهره‌وري براي اولين بار در سال 1776 توسط کنه به كار رفته است. (خاكي، 1376: 21)
بيش از يك قرن بعد از وي ليتر (1833) بهره‌وري را به مفهوم استعداد توليد كردن يا ميل به توليد تعريف كرد. (ابطحي و كاظمي، 1375: 4) در اوايل دهه 1900 بهره‌وري را «رابطه بين ستانده و عوامل به كار گرفته شده در توليد» تعريف كردند (شاكري، 1385: 544)، در سال 1950 سازمان همكاري اقتصادي اروپا (OECD)تعريف دقيق‌تري از بهره‌وري ارائه كرده و آن را نسبت ستانده به‌كسري از عوامل توليد معرفي كرد، سازمان بين‌المللي كار (ILO) بهره‌وري را رابطه بازده توليد با يكي از عوامل مشخص‌كننده توليد از بين سرمايه، كار و مديريت مي‌داند (وزارت صنايع سنگين، 1372:52) و سازمان بهره‌وري اروپا (EPA) آن را «درجه استفاده موثر از هر يك از عوامل توليد» معرفي مي‌كند و معتقد است كه بهره‌وري قبل از هر چيز يك ديدگاه و شیوه نگاه به مسائل است.
ديويس، بهره‌وري را تغيير در محصول به دست آمده ناشي از منابع صرف شده تعريف كرده است و فابري كنت آن را «نسبت ستانده به نهاده» مي‌داند.
باولز و گوردن و وسيكات مفهوم جديد و تحول يافته‌اي از بهره‌وري ارائه داده‌اند. از ديد آنها توليد صرفا يك فرآيند مكانيكي تركيب ماشين‌آلات، نيروي كار و تكنولوژي نيست. عامل كليدي درك فرآيند توليد و بهره‌وري، درك اين مطلب است كه مردم چگونه با ماشين و تكنولوژي تعامل مي‌كنند. عواملي مثل حميت ملي و ميهن‌پرستي، كار و تلاش زياد، ابداع و نوآوري كسب و كار، روش‌هاي مديريت نظام انگيزشي عناصر تشكيل‌دهنده بهره‌وري به مفهوم جديد آن هستند.
تعريف مشتركي كه مي‌توان از ميان اين تعاريف براي بهره‌وري استخراج كرد، عبارت است از «استفاده بهينه از منابع توليدي (نيروي كار، سرمايه، تجهيزات و تسهيلات، انرژي، مواد) و مديريت علمي، كاهش هزينه‌هاي توليد، از بين بردن ضايعات، گسترش بازارها و غيره، جهت بهبود سطح كيفيت زندگي و توسعه اقتصادي» که به طور كلي از نسبت توليد كالا و خدمات يا مجموعه‌اي از كالاها و خدمات به يك يا چند عامل موثر در توليد آن كالا و خدمات به دست مي‌آيد.
آنچه كه از كارآيي در اقتصاد مد نظر داريم، موقعيتي است كه در آن منابع به صورت بهينه اختصاص يافته باشد و موقعيتي را در اقتصاد مي‌توان بهينه ناميد يا حكم كرد كه كارآيي دارد كه سطح هيچ‌كدام از فعاليت‌هاي اقتصادي را نتوان افزايش داد مگر با كاهش سطح فعاليت‌هاي ديگر. (عبادي، 1370: 239)
اين امر مستلزم آن است كه كارگران، ماشين‌آلات و زمين بيكار نماند و به شكل مناسبي تخصيص داده شوند و به عبارت ديگر شرط لازم براي كارآيي اقتصادي توليد اين است كه عوامل توليد به طور كامل مورد استفاده قرار‌گيرند.

 
بهره‌وري و کارآيي در انديشه‌هاي اقتصادي


بهره‌وري در مكاتب كلاسيك‌ها، نئوكلاسيك‌ها، تاريخي، نهادگرا و اقتصاددانان طرف عرضه جايگاه با اهميتي داشته و هر كدام از اين مكاتب به گونه‌اي در نظريات خود از اين مفهوم استفاده كرده‌اند و بنابراين با بررسي اين مكاتب مي‌توانیم نظرياتشان را در ارتباط با بهره‌وري و عوامل تاثير‌گذار بر آن به دست آوريم.
در مكتب كلاسيك‌ها و در ديدگاه آدام اسميت با پيدايش تجارت و گسترش بازار توليد، تقسيم كار به‌عنوان اصلي‌ترين متغير رشد اقتصادي با سرعت بيشتري وقوع مي‌يابد و از طريق صرفه‌جويي در زمان، بهبود تكنولوژي و افزايش مهارت به ارتقاي بهره‌وري و سپس رشد اقتصادي مي‌انجامد.
بنابراين در انديشه اسميت، تجارت، بهبود تكنولوژي و آموزش نيروي انساني که نتیجه تقسیم کار است، سه عامل تاثير‌گذار بر بهره‌وري هستند.
در ديدگاه ريكاردو، اقتصاددان بدبين كلاسيك‌ها، افزايش جمعيت و محدوديت زمين و عوامل توليد به كاهش بهره‌وري زمين و ركود اقتصادي مي‌انجامد كه با گسترش تجارت و بهبود شيوه‌هاي تكنولوژي بهره‌وري افزايش يافته و از ركود خارج مي‌شويم.
بنابراين در انديشه ريكاردو تجارت و بهبود تكنولوژي دو عامل تاثير‌گذار بر بهره‌وري هستند.
در ديدگاه ماركس علت اساسي حركت جامعه از سرمايه‌داري به سوسياليسم تغييرات تكنولوژيكي مي‌باشد كه با افزايش بهره‌وري سرمايه به جانشين شدن سرمايه به جاي نيروي كار توسط سرمايه‌دار و پيدايش لشگر بيكاران مي‌انجامد و در نهايت سرمايه‌داري توسط آنها واژگون مي‌شود.
بنابراين در انديشه ماركس مي‌توان تحولات تكنولوژيكي را موثر بر بهره‌وري دانست.
در ديدگاه روستو در ابتدا تحولات فكري و فرهنگي حاكم بر جامعه، جامعه را از جمود فكري خارج مي‌كند و پس از آن با خلق و ايجاد شدن تكنولوژي، بهره‌وري در بخش‌هاي پيشگام بهبود مي‌يابد و اجتماع حركت از جامعه سنتي به مرحله آغاز تحول و سپس مرحله خيز اقتصادي را تجربه خواهد كرد.
بنابراين در انديشه روستو تحولات فكري و فرهنگي مقدمات لازم را براي ارتقاي بهره‌وري از مجراي بهبود تكنولوژي فراهم مي‌كند.
در مكتب نهادي و در ديدگاه گالبرايت پيشرفت تكنولوژي، ضرورت يافتن برنامه‌ريزي و پيدايش نهاد فني به ارتقاي بهره‌وري در نظام صنعتي جديد در مقايسه با نظام بازار مي‌انجامد و تفاوت در بهره‌وري اصلي‌ترين وجه تمايز اين دو نظام است.
بنابراين در انديشه گالبرايت پيشرفت تكنولوژي، برنامه‌ريزي و نهاد فني به ارتقاي بهره‌وري مي‌انجامند.
در ديدگاه اقتصاددانان مكتب طرف عرضه از يك سو كاهش نرخ ماليات‌ها با ايجاد انگيزه در افراد مقدمات لازم براي ارتقاي بهره‌وري از طريق افزايش اشتغال و سرمايه‌گذاري را فراهم مي‌كند و از سوي ديگر كارآفرينان خلاق و مبدع با ارتقاي تكنولوژي بهره‌وري را بهبود مي‌بخشند.
بنابراين در انديشه اين اقتصاددانان نظام انگيزشي مقدمات لازم براي ارتقاي بهره‌وري را از مجراي افزايش اشتغال و سرمايه‌گذاري فراهم مي‌كند و تكنولوژي نيز بر بهره‌وري تاثيرگذار است.
در تئوري دور تسلسل توسعه نيافتگي درآمد كم در كشور به كاهش پس‌انداز و كاهش سرمايه‌گذاري ناشي از آن منجر مي‌شود و به علت مكمل بودن سرمايه و نيروي كار با كاهش سرمايه‌گذاري، بهره‌وري نيروي كار كاهش مي‌يابد و سهم نيروي كار در توليد كم مي‌شود و اين مجددا به كاهش درآمد منجر مي‌شود و دور تسلسل ادامه مي‌يابد. بنابراين در اين تئوري سرمايه‌گذاري اثر مستقيم بر بهره‌وري نيروي كار دارد.
بر اساس نظريات مطرح شده، براي بهبود بهره‌وري ابتدا نيازمند ملزومات و مقدماتي مانند تحولات فكري و فرهنگي و انگيزشي هستيم كه با فراهم شدن آنها، بهبود برخي مولفه‌هاي اقتصادي مانند سرمايه‌گذاري، تكنولوژي، آموزش و تجارت به ارتقاي بهره‌وري و رشد اقتصادي مي‌انجامد.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:36 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

حقايقي در مورد اشتغال جوانان

 

در طي دهة آينده حدود 500 ميليون نفر جوان وارد بازاركار خواهند شد. در حاليكه سرعت جهاني شدن و تغييرات و دگرگوني در فنآوري فرصتهاي جديدي در زمينه كارهاي توليدي و درآمدزا براي تعداد كمي از افراد خوش شانس از ميان جمعيت بالاي جوانان در سن كار فراهم مي‌كند. اين روند موجب افزايش آسيب پذيري ذاتي در گذر از دوران كودكي به دوران بلوغ مي‌شود. درسرتاسر كره‌زمين، ميليونها جوان موفق به ورود به بازار كار نمي‌شوند و مخصوصاً‌ تبعيض عليه زنان جوان همه جا را فراگرفته است. اكثر قريب به اتفاق كارهاي موجود براي جوانان، داراي دستمزد پايين، ناامن و با مزاياي بسيار كم و بدون پيشرفت و توسعه مي‌باشند.
يك نسل بدون اميد به اشتغال ثابت همانند يك بار اضافي و سنگين براي جامعه است. اشتغال ضعيف و كم درآمد در مراحل اوليه زندگي كاري جوانان مي‌تواند به ديدگاه او در زندگي آسيب جدي برساند. جوانان نيمه‌بيكار يا بيكار بسياركم به‌عنوان سرمايه‌گذار بحساب مي‌آيند كه اين موضوع به كارفرماها و اقتصاد خدشه وارد مي‌كند. اگر كه جوانان نتوانند به سمت كارهاي توليدي كه آنها را قادر به پرداخت ماليات مي‌كند و از خدمات عمومي بهره‌مند مي‌كنند، بروند، سرمايه‌گذاري اقتصادي دولت در آموزش و پرورش هدر خواهد رفت. جوانان بدون منبع درآمد گاهي اوقات سرمنشأ افزايش ميزان جنايات و استفاده‌ كنندگان از مواد مخدر هستند.
ILO يك سازمان هدايت كننده در دبيرخانه سازمان ملل متحد UN است كه شبكه مركزي اشتغال جوانان (YEN) را در چارچوب بيانيه هزاره ايجاد كرد. جائيكه رؤساي ملل و دولتها رأي بر گسترش و انجام استراتژي‌هايي دادند كه به جوانان در هر جايي كه باشند يك فرصت واقعي براي يافتن يك شغل آبرومندانه و توليدي بدهد. اين شبكه بصورت يك ميانجي در ميان سازمان ملل متحد، بانك جهاني و ILO (سازمان جهاني كار)عمل مي‌كند تا رهبران صنعتي كشورها، نمايندگان جوانان و جوامع مدني و سياستگذاران راگرد‌ هم آورد تا فعاليتهاي فرضي خود را نسبت به چالش بيكاري جوانان مورد بررسي قرار دهند. YEN متشكل از اعضاي بلند مرتبه از 12 متخصص و وكلاي تراز اول در زمينه اشتغال جوانان است كه يك سري نظرات سياسي مطرح شده در مجمع عمومي را مورد بررسي و ارزيابي قرار مي‌دهند. اين پيشنهادات و نظريات بر 4 E توجه دارد (4 كلمه كه با حرف E شروع مي‌شود): اشتغال‌پذيري (Employability)، فرصتهاي برابر (Equal opportunities)، كارآفريني (Entrepreneurship) و ايجاد اشتغال (Employmentcreation).
سنگال، اندونزي، لهستان، سريلانكا و نامبيا داوطلب شده‌اند تا با يكديگر رقابت كنند و اقدامات موفقيت‌آميز خود را در امر اشتغال براي درس گرفتن ديگران به نمايش گذارند. اهداف حاضر تسريع‌كننده اجراي استراتژي‌ها در سطح كشورها مي‌باشد يكي از اينگونه موارد اقدام مشتركي است كه با دفتر تجارت جهاني جوانان در فيليپين صورت پذيرفته‌است.

منبع:

http://www.jobportal.ir/S1/Default.aspx?ID=9_3_585_3_66



[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:35 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

نقش سياست‌هاي پولي در ايجاد اشتغال و كاهش فقر

 


برنامه‌هاي مالي
سياست‌هاي پولي در كشور غنا به شدت تحت‌تاثير توافقات فعاليت‌هاي كاهش فقر و رشد اقتصادي توسط صندوق بين‌المللي پول قرار گرفته و همچنين توافقات مربوط به توسعه اين كشور به نام استراتژي كاهش فقر به عنوان بخشي از ابتكار عمل اين كشور در خروج از جرگه كشورهاي شديدا فقير و در راستاي استراتژي حمايتي بودجه صندوق بين‌المللي پول سياست‌هاي پولي را متاثر ساخته است. براساس موارد مورد توافق در اين نوآوري‌ها، تمركز بر ثبات‌كلان در ميان‌مدت براي اطمينان از مديريت سياست هاي پولي و مالي در جهت ثبات قيمت ها، حفظ سطح نرخ بهره كه به هر دو عامل پس‌انداز و سرمايه‌گذاري ارتباط دارد و همچنين در جهت اطمينان از حفظ قدرت رقابت ارز و پايداري بار بدهي‌هاي مالي نقش عمده‌اي دارد. دولت غنا با همكاران خود راه رسيدن به توسعه، برخي از اهداف كلان اقتصادي را مد نظر قرار داده‌ است.از جمله اين برنامه‌ها ارائه راهكارهايي براي تراز پرداخت‌ها، كسري بودجه دولت و سياست‌هاي بانك مركزي به منظور كاهش بدهي در حد پايدار، حفظ نرخ رشد اقتصادي هم راستا با كسب منابع خارجي حاصل از صادرات، كمك‌هاي مالي و جريان سرمايه بوده است.
به طور گسترده كاهش تورم تا حد كمتر از 10درصد هسته مركزي اين برنامه‌ها بوده است. بنابر اين دو كليد اصلي در فرضيات مطرح شده اين برنامه‌ها عبارتند از: اول اينكه نرخ تورم 10-20درصدي براي رشد اقتصادي نامطلوب است و كاهش تورم به زير 10درصد نرخ رشد اقتصادي را كاهش نخواهد داد. دوم اينكه كاهش هزينه‌هاي دولت به حال اقتصاد مفيد است چرا كه افزايش هزينه دولت جايي براي سرمايه‌گذاري بخش‌خصوصي باقي نمي‌گذارد.اهداف اوليه و معيارهاي ساختار مالي توسط صندوق بين‌‌المللي پول برنامه‌ريزي شد. تحت استاندارد اين برنامه‌ها و شيوه‌هاي مالي ارائه شده، برخي سياست‌هاي پولي براي بانك مركزي و گسترش اعتبارات و ايجاد ذخاير ارزي مدنظر قرار گرفت. انگيزه اصلي براي ايجاد اين چارچوب‌ها اطمينان از توانايي برنامه‌ريزي كشورها براي كاهش بدهي‌هاي خارجي و پرداخت قرض از جمله بازپرداخت بدهي IMF است. اخيرا اهداف ديگري از جمله كاهش تورم، افزايش ذخاير ارزهاي خارجي و خلق فضاي سرمايه‌گذاري بخش‌خصوصي مورد تاكيد قرار گرفته است.از جمله اهداف مهم ديگر حفظ سقف خالص دارايي‌هاي داخلي (سقف اعتبارات داخلي) است كه مستقيما اعطاي بيش از حد اعتبار توسط بانك مركزي غنا را با محدوديت مواجه مي‌كند و همچنين حفظ حداقل ذخاير ارزي بين المللي است كه نيازمند سياست‌هاي پولي و مالي براي محافظت از حداقل سطح ذخاير ارزي است. اگر اين اهداف مورد تهديد واقع شوند به عبارتي اگر ميزان ذخاير ارزي خيلي كاهش يابد و يا اگر سقف خالص دارايي داخلي بالاتر رود بايد سياست‌هاي پولي شدت بيشتري يابد كه معمولا دراين حالت‌ها بايد نرخ بهره افزايش يابد و يا گسترش اعتبارات محدود شود. اگر چه در اين ميان شرايط مشخصي براي اجرايي كردن اين برنامه‌ها و سياست‌هاي پولي حتي در شرايط كاهش نرخ اقتصادي و افزايش بيكاري وجود ندارد.اهداف ضد تورمي نيز اخيرا با جديت بيشتري در دستور كار IMF در قالب رهنمودهايي براي بانك‌هاي مركزي از طريق الزامات و سياست‌هاي انقباظي قرار گرفته است.عملا برنامه‌هاي مالي كشور غنا براساس شيوه‌هاي جديد كلاسيك براي اجراي سياست‌هاي كلان اقتصادي پايه‌ريزي شده است كه بنابراين فرض رشد اقتصادي به دست آمده توسط سياست‌هاي پولي تحت تاثير قرار نگرفته است.در عين حال برنامه‌هاي مالي بر اين فرض استوار است كه سياست‌هاي پولي محدودكننده تورم را كاهش مي‌دهد بدون اينكه تاثير منفي درازمدتي بر رشد اقتصادي داشته باشد.مهم‌ترين شاهد و مستدل‌ترين تئوري‌ها بر اين باورند كه ايجاد محدوديت‌هاي بيش از اندازه بر سياست‌هاي پولي، اعتبارات و نرخ بهره بالا تاثير منفي بر رشد اقتصادي دارد.

منبع:

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=45678




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:34 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

کار آفرینی و اشتغال

 

کارآفرینی و کارآفرین اولین بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و همه مکاتب اقتصادی از قرن شانزدهم میلادی تاکنون به نحوی کارآفرینی را در نظریه‌های خود تشریح کرده‌اند. ژوزف شوپیتر با ارائه نظریه توسعه اقتصادی خود در سال 1934 که همزمان با داوران رکود بزرگ اقتصادی بود، موجب شد تا نظر او در خصوص نقش محوری کارآفرینان در ایجاد سود، مورد توجه قرار گیرد و به همین دلیل وی را «پدر کارآفرینی » لقب داده‌اند. از نظر وی «کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی است » و نقش کارآفرینی عبارت است از «نوآوری یا ایجاد ترکیب های تازه از مواد »
کارآفرینی از سوی روانشناسان و جامعه‌شناسان با درک نقش کارآفرینان در اقتصاد و به منظور شناسایی ویژگیها و الگوهای رفتاری آنها با بررسی و تحقیق در خصوص آنان مورد توجه قرار گرفته است .
جامعه شناسان کارآفرینی را به عنوان یک پدیده اجتماعی در نظر گرفته و به بررسی رابطه متقابل بین کارآفرینان و سایر قسمتها و گروههای جامعه پرداخته‌اند .
دانشمندان مدیریت به تشریح مدیریت کارآفرینی و ایجاد جو و محیط کارآفرینانه در سازمانها پرداخته‌اند .
سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی
به طور کلی و با عنایت به موارد اشاره شده در فوق ، سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی را می‌توان به پنج دوره تقسیم نمود :
دوره اول:قرون 15 و 16 میلادی: در این دوره به صاحبان پروژه‌های بزرگ که مسئولیت اجرایی این پروژه‌ها همانند ساخت کلیسا، قلعه ها، ‌تأسیسات نظامی و .... از سوی دولتهای محلی به آنها واگذار گردید. کارآفرین اطلاق می‌شد، در تعاریف این دوره پذیرش مخاطره، لحاظ نشده است .
دوره دوم: قرن 17 میلادی: این دوره همزمان با شروع انقلاب صنعتی در اروپا بوده و بعد مخاطره پذیری به کارآفرینی اضافه شد کارآفرین در این دوره شامل افرادی همانند بازرگانان ، صنعتگران و دیگر مالکان خصوصی می‌باشد .
دوره سوم: قرون 18و 19 میلادی: در این دوره کارآفرین فردی است که مخاطره می‌کند و سرمایه مورد نیاز خود را از طریق وام تأمین می‌کند، بین کارآفرین و تأمین کننده سرمایه (سرمایه‌گذار) و مدیر کسب و کار در تعاریف این دوره تمایز وجود دارد .
دوره چهارم: دهه‌های میانی قرن بیستم میلادی: در این دوره مفهوم نوآوری شامل خلق محصولی جدید، ایجاد نظام توزیع جدید یا ایجاد ساختار سازمانی جدید به عنوان یک جزء اصلی به تعاریف کارآفرینی اضافه شده است .
دوره پنجم: دوران معاصر( از اواخر دهه 1970 تاکنون ): در این دوره همزمان با موج ایجاد کسب و روند کارهای کوچک و رشد اقتصادی و نیز مشخص شدن نقش کارآفرینی به عنوان تسریع کننده این سازوکار، جلب توجه زیادی به این مفهوم شد و رویکرد چند جانبه به این موضوع صورت گرفت. تا قبل از این دوره اغلب توجه اقتصاددانان به کارآفرینی معطوف بود، اما در این دوره به تدریج روانشناسان، جامعه ‌شناسان و دانشمندان و محققین علوم مدیریت نیز به ابعاد مختلف کارآفرینی و کارآفرینان توجه نموده‌اند

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:33 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

جایگاه کاری شما کجاست؟

 

همیشه عوامل بیرونی و محیطی زیادی وجود دارند که ما تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرم. همین عوامل روی باورهای ما در تصمیم‌گیری‌ها تاثیر می‌گذارد. مثلا انتخاب رشته دانشگاهی تحت تاثیر عوامل مختلفی است از جمله باورهای خانوادگی، شرایط عمومی اجتماعی و مواردی از این دست همیشه تاثیر داره.

خیلی مواقع وقتی با اشخاص در مورد تعریف‌شون از موفقیت شغلی صحبت می‌کنم، به این اشاره می‌کنند که دوست دارند جایگاه بالای مدیریتی داشته باشند، یا صاحب کسب و کار خود بشوند. اگر فرض را بر این بگذاریم که عبارت “هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند” درست باشه، که هست، در این شرایط تعریف ما از موفقیت شغلی به سبکی که توضیح دادم اشتباه خواهد بود. در واقع این نوع تصور از پیشرفت و ارتقای شغلی به دلیل وجود همان باورهای محیطی شکل می‌گیرد. کم نیستند افرادی که متخصص‌های فوق‌العاده‌ای بوده‌اند و یا توسط محیط کار و یا بر مبنای تصمیم خودشان، جایگاهشان از متخصص به مدیر ارتقاء یافته و این اتقاق نه تنها باعث پیشرفت آنها نشده، بلکه باعث سقوط شغلی‌شان هم شده.

 

 

باور درست در این زمینه همین هست که “هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند”. واقعیت این است که براساس توانایی‌هایی که داریم، می‌توانیم کارهای متفاوتی را انجام بدهیم. ممکن است شخصی سال‌ها در جایگاه کارشناسی باقی بماند و موفق‌تر باشد تا در جایگاه مدیریتی. بودن در جایگاه یک مدیر توانایی‌های ویژه‌ای نیاز دارد که ممکن است در بعضی افراد وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی شخص با ماندن و تقویت توانایی‌های خود در جایگاه کارشناس می‌تواند پیشرفت قابل ملاحظه‌ای بدست بیاورد. بسیاری از مواقع به دلیل همین باوری که در جامعه وجود دارد، ما فرصت پیشرفت را از خودمان می‌گیریم. اگر بدانیم که توانایی‌ها و نقطه قوت‌های ما بیشتر در چه زمینه‌ای است، می‌توانیم جایگاه شغلی مناسب را برای خود انتخاب کنیم.

 

منبع: thecoach.ir

 

امیر مهرانی
مربی کسب و کار، شغل و شیوه‌های موفقیت



[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:32 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 59 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 435114 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب