تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

مراحل راه اندازی یک کسب و کار جدید برای جوانان

 
 
 
نویسنده: آمنه صالحی – روزنامه مردم سالاری
زمینه:  کارآفرینی

اشاره: برای شروع از هفت مرحله زیر برای راه اندازی یک کسب و کار جدید استفاده نمایید. اینها مراحلی است که دوستان شما در اروپا و آمریکا به آن عمل می کنند و هر کدام برای خود کار پردرآمد و مستقلی دارند.

 

شاید شما هم دوست داشته باشید که مثل بچه های ۱۲ تا ۱۸ ساله آن سر دنیا رئیس خودتان باشید و برای خود یک کسب و کار مستقل را اداره کنید.

برای شروع از هفت مرحله زیر برای راه اندازی یک کسب و کار جدید استفاده نمایید. اینها مراحلی است که دوستان شما در اروپا و آمریکا به آن عمل می کنند و هر کدام برای خود کار پردرآمد و مستقلی دارند.

● روز اول: برنامه ریزی
یک دفترچه برنامه ریزی کسب و کار تهیه کنید. در این بخش فهرستی از سرگرمی های مورد علاقه تان را بنویسید. بعد مهارت های مخصوص به خودتان را فهرست کنید.
سپس کارهای روزمره و مشاغلی را که با آنها آشنا هستید یا سریع می توانید یاد بگیرید را یادداشت نمایید. به ۱۰ تا ۱۵ نفر از دوستان و آشنایان زنگ بزنید یا با آنها دیدار داشته باشید تا بفهمید آنها به چه نوع محصول یا خدماتی نیاز دارند. فهرستی از نیازهای جامعه را بنویسید. فهرست نیازهای جامعه را با فهرست سرگرمی ها، مهارت های خاص و کارهای روزمره قبلی تان مقایسه کنید. فهرستی از کسب و کارهای ممکنی را تهیه کنید که شما می توانید با استفاده از استعدادها و مهارت هایتان برای برطرف کردن نیازهای مشتری انجام دهید. سه ایده کسب و کاری بسیار خوب که شما از آن لذت می برید و از همه سودآورتر است را انتخاب کنید. دوباره به سراغ همان ۱۰ تا ۱۵ نفر بروید. ببینید هر کدام برای هر یک از کالاها و خدمات در سه کسب و کار مورد نظر شما چه پولی پرداخت خواهند کرد.

● روز دوم: سرمایه گذاری
تحقیقتان را مورد مطالعه قرار دهید و بهترین کسب و کار را برای شروع انتخاب کنید. در مورد این کسب و کار با والدینتان مشورت کنید. تا اطمینان حاصل نمایید آنها با طرح های شما موافق هستند.
بخش بعدی دفترچه شما توصیف کسب و کار نام دارد.
در مورد دو تا سه اسم مورد علاقه تان با دوستان گفت و گو کنید تا ببینید کدام یک بیشتر مورد قبول قرار می گیرد. – بهترین نام را برای کسب و کارتان انتخاب کنید.
در دفترچه تان، کالا یا خدماتی که قصد فروش آن را دارید شرح دهید و بگویید چطور هر کدام منحصر به فرد هستند.
فهرستی از وظایف و کارهایی که برای اداره موفق کسب و کارتان لازم است تهیه کنید. فهرستی از مشاورین باتجربه یا منابع ارائه نظر با کمک در مهارت ها یا دانشی که نیاز دارید تهیه کنید.
تصمیم بگیرید آیا شما می خواهید تنها صاحب آن کسب و کار باشید یا شرکایی خواهید داشت. فهرستی از وظایف و مسوولیت های هر فرد تهیه کنید.
با سالن اجتماعات شهر یا اتاق بازرگانی تماس بگیرید و ببینید که آیا برای کسب و کارتان مجوز یا پروانه ای لا زم است اگر لا زم است با یک وکیل درباره مالکیت قانونی کسب و کارتان صحبت کنید. اگر شما تصمیم گرفته اید دانسته باشید توافقنامه قانونی شرکت را امضا کنید.

● روز سوم: استخدام کارکنان
فهرستی از تمامی اقلا م و تجهیزاتی که برای تولید محصول تان به آن نیاز دارید را تهیه کنید. برای هر یک از اقلا می که باید بخرید دنبال کمترین قیمت باشید و هزینه ها را در دفترچه تان بنویسید.
نمونه ای از محصولتان را تهیه کنید وآن را نشان دهید.
فهرستی از هزینه های عملیاتی کسب و کارتان تهیه کنید مانند (اجاره – تلفن – آب و …) بخش بعدی دفترچه شما بازاریابی کسب و کار نام دارد.
فهرستی از رقبای بالقوه کسب و کارتان را مشخص کنید توضیح دهید چگونه کار شما به شیوه ای متفاوت نیازهای شماست.
فهرستی از مهم ترین شیوه ها برای شرح دادن کسب و کارتان به مشتری تهیه کنید. هزینه کل تبلیغات برای آغاز کسب و کار را برآورد کنید و در دفترچه خود آن را بعد از هزینه های اولیه بنویسید.
هزینه های اولیه را بازبینی کنید و برآوردی نهایی از مجموع هزینه های اولیه کسب و کار خود داشته باشید.

● روز چهارم: قیمت گذاری
فهرستی از منابع ممکن پول اولیه تهیه کنید. با والدیتان در مورد طرح شغلی تان بحث کنید. مجوز پروانه های لا زم برای راه اندازی کسب و کارتان را تهیه کنید.

● روز پنجم: تبلیغات
به دفتر ثبت شرکت ها بروید نام کسب و کارتان را ثبت کنید.
یک شعار تبلیغاتی بسازید که با آن مردم به یاد کسب و کار شما بیفتند.
قیمت کالا وخدمات خود را مشخص کنید.
آگهی های تبلیغاتی کارت های کسب وکاری و نشان هایی را طراحی کنید که کسب وکار شما را تبلیغ کند. بیشتر به شیوه هایی توجه کنید که کالا های شما در زمان، پول، یا کار مشتری ها صرفه جویی کند. مواد لا زم برای ساختن محصولا تتان و تجهیزات اصلی برای راه اندازی کسب و کارتان را جمع آوری کنید.

● روز ششم: مدیریت زمان
برای مراسم افتتاحیه دوستان و فامیل را دعوت کنید واز آنها بخواهید کسانی که ممکن است به محصول شما نیاز داشته باشند را به شما معرفی کنند و یک قرعه کشی ترتیب دهید و به برخی از حضار هدایایی بدهید. فرم های سفارش و رسیدهای مشتریان را آماده کنید. یک سیستم برای ثبت اطلا عات جهت پیگیری همه هزینه ها ودرآمدهایتان فراهم کنید.

● روز هفتم: ثبت کردن
جایی برای مهمان هایی که برای قرعه کشی ثبت نام خواهند کرد قرار دهید.
یک سخنرانی ۱۵ ثانیه راتمرین کنید تا در آن نام، نام کسب و کار و محصول اصلی تان را به مشتری ها بگویید . یک نمایش ۲ دقیقه ای از فروش را تمرین کنید تا شرح دهیدچگونه محصولا ت شما عمل می کند و چگونه نیازهای مشتری ها را برطرف می کند.

از اعضای خانواده خود بخواهید تا سوالا تی که ممکن است مشتری ها از شما بپرسند را مطرح نمایند و شما تمرین کنید چگونه به این سوال ها جواب مناسب دهید. از مراسم افتتاحیه خود لذت ببرید. دوستانه برخورد کنید وبه شیوه های مختلف به مردم کمک کنید. فهرستی از کارهایی که لا زم است سفارش هایی که در افتتاحیه درخواست شده است را ترتیب اثر دهید اهداف بیشتری را برای دو هفته بعد مشخص کنید سپس به خودتان تبریک بگویید ، شما یک رئیس هستید.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:13 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

چگونه درآمد خود را افزایش دهیم؟

 

راه‌های افزایش درآمد از مقولاتی است که همواره مورد تأمل و تفکر بسیاری از افراد و حتی سیاستگذاران بوده است، اما واضح است که برای وارد شدن به این مقوله و تصمیم‌گیری برای آن باید ابتدا از درآمد و راه‌هایی که می‌تواند ما را به هدف افزایش آن نزدیک کند، درک وسیعی داشته باشیم.
درآمد، مفهومی عام است که می‌توان پیرامون آن در سطح جهانی، ملی، منطقه‌ای و فردی تفاسیر مختلفی ارائه داد، اما آن‌چه در این مقاله می‌خواهیم به آن بپردازیم، نگاه به درآمد از زاوایه‌ی فردی و در مناطق روستایی است. بنابراین ما می‌خواهیم بدانیم که یک فرد، یک خانوار روستایی چگونه می‌تواند درآمد خود را افزایش دهد.

منابع درآمد خانوار
اصولاً منبع اصلی درآمد هر فرد یا خانوار، درآمد ناشی از کار یا شغلی است که فرد یا افراد نان‌آور خانواده به آن مشغولند. اما یک خانواده از راه‌های دیگری هم می‌تواند درآمد کسب کند. مثلاً ممکن است خانواده‌ای زمین یا خانه‌ای را اجاره دهد و از محل آن نیز کسب درآمد کند، یا حسابی در یک بانک داشته باشد که ماهانه به آن مقداری سود تعلق بگیرد. گاهی هم برخی افراد اوراق قرضه یا سهام بورس را خرید و فروش می‌کنند یا از سود سالانه‌ی این اوراق استفاده می‌کنند. البته همه‌ی این منابع می‌تواند در یک خانواده‌ی روستایی هم باشد، ولی عمده درآمد خانوار روستایی از طریق فعالیت‌های کاری مربوط به امرار و معاش آن تأمین می‌شود که سهم عمده‌ای را در برآوردن نیازهای ضروری خانوار اعم از خوراک، پوشاک، مسکن و… ایفا می‌کند.

بیکاری فصلی و بیکاری پنهان در روستا، منبع بالقوه کسب درآمدهای نو
همچنین جوامع روستایی معمولاً تمام، یا بخش بزرگی از اعضای یک خانواده از راه فعالیت‌های بومی مانند کشاورزی، دامداری و… کسب درآمد می‌کنند. به عبارتی می‌توان گفت کسب و کارهای خانوادگی در روستا نقش اساسی در تولید درآمد برای خانوارهای روستایی دارد. اگر از این بُعد به قضیه نگاه کنیم، پس باید انتظار داشته باشیم هر خانوار روستایی بسته به شغل و کسب و کار محلی که دارد، در ایام خاصی از سال و یا حتی ساعات به خصوصی در طول روز فراغت داشته باشد. مثلاً یک کشاورز برنج در سرتاسر سال، تنها دو فصل به کاشت و داشت و برداشت می‌پردازد و بقیه‌ی سال را باید با درآمد حاصل از آن دو فصل بگذراند، به این نوع بیکاری، در اصطلاح، بیکاری فصلی می‌گوییم. به همین جهت بحث افزایش درآمد در روستا هم مفید و هم بسیار پر طرفدار است.
البته نوع دیگری از بیکاری هم در روستاها مشاهده می‌شود که بیکاری پنهان نام دارد و این بیکاری زمانی است که به ظاهر افراد روستا همگی در فصول کشت و کار بیکار نیستند، ولی روستاییانی که به طور تمتم وقت در مزارع کار می‌کنند، خدماتی را ارائه می‌دهند که نیازمند وقت و یا افراد کم‌تری است. البته علت این نوع از بیکاری را می‌توان افزایش جمعیت روستاها دانست که برای اشتغال آنان مشاغل جدیدی طراحی و ایجاد نشده است و اغلب این نوع بیکاری زمینه‌های مهاجرت به شهرها و پرداختن به کارهایی باشد که نیازمند مهارت‌های کم‌تری است.
بنابراین خانواده روستایی اولین ابزار کسب درآمد اضافی را به وفور دارد، و آن «زمان» و «نیروی انسانی» است. توجه داشته باشید که امروزه کسانی هستند که در هر ثانیه میلیاردها میلیارد واحد پولی درآمد کسب می‌کنند.
اما علاوه بر زمان و نیروی کار، که به آن توجه کمی می‌شود، آن‌چه به عنوا یک خطر جوامع روستایی را از رشد درآمد باز می‌دارد، افزایش مصرف و شیوه‌ی زندگی روستایی مصرف‌زده است. مردم در روستا تلاش می‌کنند درآمد بیشتری کسب کنند تا هرچه بیشتر بتوانند ظواهر زندگی شهری را به روستاها ببرند. اگر اندکی تأمل کنید می‌بینید که اگر خانواده‌ای می‌تواند لوازم زندگی خودش را به راحتی ارتقا دهد، پس حتماً دارای درآمد اضافه است. توجه کنید که اضافه درآمد به معنای آن قسمت از درآمد است که پس از انجام هزینه‌های ضروری زندگی (مانند خوراک و پوشاک و…) باقی می‌ماند.

چگونه درآمدهای خود را افزایش دهیم؟
توصیه۱: «لطفاً اضافه درآمد خود را صرف خرید کالاهای مصرفی نکنید»، بلکه بهتر آن است که با آن اضافه درآمد، دارایی‌هایی را خریداری کنید که در طول زمان به ارزش آن‌ها افزوده می‌شود.
پیش‌ترها، اغلب زنان روستایی درآمد حاصل از کشت و کار خود را به خرید زیورآلات و به خصوص طلا اختصاص می‌دادند، یا گاه‌گاهی پول‌های حاصل از درآمد را به حساب‌های سپرده‌ی کوتاه‌مدت و بلندمدت با سود مشخص واریز می‌کردند. البته هنوز هم این کار، بهتر از خرید لوازم غیرضروری و لوکس است، اما در دنیای مدرن امروز می‌توان خیلی بیشتر از این‌ها هم درآمد کسب کرد.
اما چه دارایی‌هایی را می‌توان با درآمد اضافی خریداری کرد که روز به روز به ارزش آن اضافه شود، یا لااقل از ارزش آن کاسته نشود؟ برخی خرید املاک و مستغلات را بهترین راه ممکن پیشنهاد می‌کنند، گاهی هم بهتر است که زمین کشاورزی را توسعه دهید،‌یا به خرید تجهیزاتی برای فرآوری محصولات خود بپردازید تا درآمد حاصل از ارزش افزوده‌ی محصول پس از فرآوری نیز به خودتان تعلق بگیرد (البته در این زمینه در بحث صنایع روستایی بیشتر می‌پردازیم). اما توصیه‌ی دیگر این است که جامعه‌ی روستایی وارد بورس کالاهای کشاورزی شود و با خرید سهام آن هم به حمایت از محصولات خود بپردازد، هم سودی کسب کند. البته توصیه ما در این‌جا این است که پیش از ورود به بازارهای بورس، حتماً اطلاعات بیشتری کسب کنید و درضمن در ابتدا برای کسب تجربه، بازار را از راه دور دنبال کنید و هیچ سهامی نخرید، مثلاً بگویید «اگر می‌خواستم سهامس بخرم سهم شرکت… را می‌خریدم» و بعد تغییرات آن شرکت را در روزهای آتی در بورس دنبال کنبد و حساب کنید که اگر واقعاً آن سهم را می‌خریدید، چه اندازه سود می‌کردید. اگر سود مورد انتظارتان به حد مطلوب رسید باسرمایه‌ی اندکی وارد بازار بورس شوید و به تجربه بپردازید.
توصیه۲: «راه‌اندازی کسب و کار خانوادگی در زمینه‌ی انواع صنایع روستایی»، در این زمینه لازم است توضیحاتی داده شود. یکی از راه‌های کاهش شکاف و افزایش زمینه‌های درآمد و اشتغال در مناطق روستایی گسترش فعالیت‌هایی است که به محیط و شرایط محیطی کم‌تر وابسته است. کشاورزی در مناطق روستایی کشور به صورت صنعتی وجود دارد و تا حد زیادی هم به شرایط محیطی و آب و هوایی وابسته است. اما بهترین و مطمئن‌ترین راه برای بهبود اقتصاد روستایی و افزایش درآمدهای روستایی جستجوی فعالیت‌هایی است که به شرایط اقلیمی وابستگی کم‌تری داشته باشد و از مهم‌ترین فعالیت‌هایی که می‌توان در این زمینه از آن‌ها نام برد، صنایع روستایی هستند.
صنایع روستایی، صنایعی هستند که تولید فراورده‌های آن حرفه ای است و نیاز به مهارت دارد و تمام آن را می‌توان به کمک اعضای خانواده و با صرف زمان انجام داد. (مقدمه‌ای بر توسعه‌ی صنایع روستایی با نگاهی به صنایع روستایی ایران، ۱۳۶۹، ص ۳۸)
سازمان صنایع دستی ایران، صنعت روستایی را این‌گونه تعریف می‌کند:
«معمولاً به فعالیت‌های غیر زراعی که در سطح مناطق روستایی انجام می‌گیرد، صنایع روستایی گفته می‌شود. صنایع روستایی، خود به دودسته‌ی صنایع مصرفی و دستی تقسیم می‌شوند.» (رحیمی، عباس، ص۱۵)
توصیه ۳: «پرداختن به کسب و کار کشاورزی جدید»؛ بهتر است اگر امکان راه‌اندازی کسب و کار در صنایع روستایی را ندارید، در زمینه‌ی کشاورزی روستایی، کسب و کاری مانند پرورش قارچ، ماهی، زنبورداری و… راه‌اندازی کنید، و برای راه‌اندازی آن می‌توانید از حمایت مالی تعاونی‌ها نیز استفاده کنید. در این‌صورت می‌توانید تمام مدت سال منبعی برای کسب درآمد داشته باشید، حتی در زمان کشت و زرع هم این مشاغل ریسک کار کشاورزی که به دلیل تغییرات ناگهانی آب و هوا و… است را کاهش می‌دهد و با تقسیم کار بین اعضای خانواده می‌توانید بیکاری پنهان را هم درمان کنید.
اما هر کاری که می‌کنید و هر شیوه‌ای را که پیش می‌گیرید، یادتان باشد که در دنیای امروز، بزرگ‌ترین بازنده کسی است که تنها مصرف می‌کند، آن هم مصرف مازاد بر نیاز؛ و به خاطر بسپارید که فقط زمانی به مصرف کالای غیرضروری بپردازید که به همان میزان توانسته باشید درآمد اضافی از تولید کسب و کار خلق کرده باشید.
۱- یاسوری، مجید؛ مقدمه‌ای بر توسعه‌ی روستایی، انتشارات به نشر، ۱۳۸۵
۲- وزارت جهاد سازندگی؛ مقدمه‌ای بر توسعه‌ی صنایع روستایی با نگاهی به صنایع روستایی ایران، معاونت طرح و برنامه، ۱۳۶۹، ص ۳۸
۳- رحیمی، عباس؛ تبیین ویژگی‌های صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی و صنایع روستایی، ص۱۵
۴- افشاری، زهرا، اقتصاد خانواده، انتشارات مرکز مطالعات زنان

مریم سلیمانی موحد

E-mail:msmovahed@student.alzahra.ac.ir

کارشناس اقتصاد



[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:13 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

چگونه و چه زمانی بنزین بزنیم؟

 

راهکارهایی مفید برای کاهش هزینه های مصرف سوخت اتومبیل

از دانسته های یک کارمند شرکت نفت در امریکا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اطّلاعاتی که در ذیل ذکر می‌شود بسیار جالب و سبب صرفه‌جویی، یا بهتر بگویم، استفاده بیشتر و بهتر از بنزینی است که هر بار برای خودروتان خریداری می‌نمایید. مطلبی که در این ایمیل از نظر خواهید گذراند از طرف یکی از دوستان که در یکی از ایالت های امریکا اقامت دارند به زبان انگلیسی ارسال شده که به نظر رسید اگر به فارسی برگردانده شود برای تعداد بیشتری از شما دوستان می‌تواند مفید فایده باشد. امید که چنین باشد.

من نمی‌دانم بنزین در مملکت شما لیتری چند است، امّا اینجا در کالیفرنیا ما برای هر لیتر یک دلار می‌پردازیم. در اینجا در خطّ لوله ی کایندر مورگان که من در سان خوزه کالیفرنیا کار می‌کنم، در 24 ساعت از طریق خطّ لوله چهار میلیون گالن تحویل می‌دهیم. یک روز گازوئیل، روز بعد بنزین هواپیما و انواع بنزین معمولی. ما 34 مخزن در اینجا داریم که گنجایش آنها روی هم رفته 16.800.000 گالن است. ناگفته نماند رشته ی کاری من مدّت 31 سال در زمینه ی نفت و بنزین است، بنابراین ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که می‌خریم حدّاکثر استفاده را بکنیم که با توجه به موارد زیر حتما این صرفه جویی برای شما محسوس خواهد بود.

:: سعی کنید صبح زود بنزین بزنید

فقط صبح زود که حرارت زیر زمین هنوز در پایین‌ترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپ‌بنزین‌ها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظ‌تر و متراکم‌تر است. وقتی هوا گرم می‌شود، بنزین منبسط تر می‌گردد. بنابراین، خرید بنزین در بعدازظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب می‌شود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا می‌کند و هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت می‌کند با توجه به اینکه جایگاه‎های سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپ‌هایشان نیستند.

:: هیچوقت دستگیره نازل را تا انتها فشار ندهید

وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره نازل را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید می‎بینید نازل ها دارای سه درجه هستند: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل می‌شود به حدّاقلّ می‌رسانید. همه ی شیلنگ‌ها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار می‌شود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی می‌شود به طوری که وقتی شما بنزین می‌زنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان می‌‎دهد بنزین نزده‌اید.

:: قبل از خالی شدن محتویات باک، سعی کنید بنزین بزنید

یکی از مهم‌ترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال می‎کند. بنزین به مراتب سریع‌تر از آنچه که تصوّر می‎کنید تبخیر می‌شود. مخازن ذخیره ی بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطه ی صفر بین بنزین و جوّ عمل می‌کند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاه‌های بنزین، اینجا که من کار می‎کنم، هر تانکری که ما بارگیری می‎کنیم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به میزان یک گالن باشد.

:: زمانی که تانکر بنزین در جایگاه در حال تخلیه است، اقدام به سوختگیری نکنید

نکته ی دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین در محل پمپ بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن هنگام اقدام به سوختگیری اتومبیلتان نکنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه می‌شود سبب می‌گردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً ته‌نشین می‌شود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود.

امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما و صرفه جویی اقتصادی خانواده تان مفید بوده باشد.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:12 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

 

آيا فكر مى كنيد بهترين «خريدار» ممكن هستيد و وقتى به مغازه يا مكانى از اين دست مى رويد، بهترين چيز را انتخاب مى كنيد؟
اگر هم اين گونه هستيد، اين موارد را بخوانيد تا به خريدار بهترى بدل شويد.

۱- به جاى رفتن به فروشگاههاى بزرگ و «سوپرها» و جاهايى كه انواع متاع ها را دارند، فقط به مغازه هاى تخصصى و آن جا كه يك نوع كالاى خاص و بهترين جنس آن را مى فروشند، سر بزنيد. هرچه باشد، شما براى كسانى كه دوست داريد خريد مى كنيد و بايد بهترين كالا را برايشان برگزيدند.

۲- سعى كنيد در ۵ روز اول هفته به خريد برويد. هم مغازه خلوت تر است و هم خيابانها. در غير اين صورت طى دو روز پايانى هفته كه مصادف با تعطيلات است، در شلوغى خيابانها دچار تأخير و در همهمه داخل مغازه ها فرسوده مى شويد.

۳- در ساعات نخست صبح و در بخش هاى اوليه روز به مغازه ها برويد و اين توصيه هم به خاطر نخوردن به شلوغى ها است.

۴- يك فهرست مشخص براى خودتان انتخاب و طبق آن عمل كنيد.

۵- بودجه مشخصى را براى خود در اختيار گيريد و درست براساس آن خريد كنيد، تا از اين طريق بدانيد كه بنيه مالى تان چقدر است.

۶- سعى نكنيد حتماً اجناس حراجى را بخريد، زيرا ممكن است با انتخاب هاى اصلى شما همخوانى نداشته باشد و چيزى را بخريد كه واقعاً ايده آل نباشد.

۷- با مسؤول فروشگاه در تماس باشيد تا دقيقاً بدانيد كه اجناس مورد نظرتان چه روزى به فروشگاه وارد مى شود و اگر چيزى كه مى خواهيد يك خوراكى است، تازه ترين آن را دريافت كنيد.

۸- استراتژى خريد و روش كارتان را در اين زمينه به دقت و از قبل مشخص سازيد. خيلى ها را مى بينيد كه ۱۰ بار از مقابل يك قسمت از فروشگاه رژه مى روند و كالاها را بررسى مى كنند واين بدان خاطر است كه دقيقاً نمى دانند كه چه مى خواهند.


۹- وسايل و آن چه را كه خريده ايد در گوشه اى از مغازه بگذاريد تا آنها را طبقه به طبقه و از اينجا به آن جا منتقل نكنيد. وقتى بارتان سنگين است، اين مسأله شما را بشدت خسته مى كند.

۱۰- قبل از رفتن به خريد حتماً در باره حسن شهرت و اعتبار و پيشينه مغازه اى كه به آن رجوع مى كنيد، به طور كمال تحقيق كنيد. رفتن به فروشگاههاى بى نظم بر «خريد» شما نيز اثر نامطلوب مى گذارد.

۱۱- اگر خودتان آشپز توانايى هستيد در موقع خريد دقت كنيد جنسى را بخريد كه به بهترين شكل به شيوه پخت وسليقه غذايى مورد نظرتان بخورد.

۱۲- اگر مى خواهيد كالايى را به عنوان كادو و يا رايگان (به طور موقتى) از فروشگاه بگيريد، ابتدا از سياست و عملكرد فروشگاه مورد رجوع تان اطمينان حاصل كنيد و در اين زمينه اطلاعات لازم را بگيريد.

۱۳- سعى كنيد به تنهايى به خريد نرويد، همراه بودن يك دوست باعث مى شود مشورت بيشتر و بهترى را با رفيق خود صورت دهيد و به تبع آن خريد هاى مناسب ترى داشته باشيد.

۱۴- مواظب سارقان و جيب برها باشيد كه در فروشگاهها نيز فراوان اند. آنها در داخل مغازه پا به پاى شما مى آيند و سعى دارند كه در يك فرصت از غفلت شما استفاده كنند. قسمتى از پول تان را به جاى حمل در ساك و كيف، در جيب خودتان بگذاريد. از اين طريق فرد سارق نمى تواند به وسعت و با آزادى به پول شما دسترس بيابد.

۱۵- وقت تان را تنظيم كنيد. همان طور كه بايد حساب كار و نحوه خريدتان را داشته باشيد و كالاى درست انتخاب كنيد، لازم است كه وقت تان را نيز به شكلى مصروف اين كار كنيد كه ائتلاف زمان چشمگيرى نداشته باشيد.

۱۶- اگر به دفعات به خريد مى رويد، سعى كنيد كه براى ارسال محموله ها به خانه تا پايان روز هاى خريد تان صبر كنيد تا به جاى دادن چند بار پول به پيك ها و حمل كنندگان بار، فقط يك مرتبه پول بپردازيد.

۱۷- حساب پولى را كه از فروشنده پس مى گيريد، به دقت داشته باشيد.
خيلى ها در زمان خريد چند جنس بر روى هم، در مورد رقم كلى اشتباه مى كنند
.
۱۸- هيچ وقت در روزهاى قبل از تعطيلى هاى بزرگ و سنتى به خريد نرويد زيرا بشدت شلوغ اند و نمى توانيد خريد مطلوبى داشته باشيد.

۱۹- فقط به خاطر ارزان بودن يك جنس اقدام به خريد آن نكنيد. چه بسا اجناس ارزان كه مى خريد ولى در نهايت به كارتان نمى آيد.

۲۰- دائماً بر در و ديوار مى زنند كه «حراج، حراج». ابتدا تحقيق كنيد كه واقعاً حراجى در كار هست و يا قيمت ها در عمل فرقى با گذشته ندارند.

۲۲- اخبار حوادثى را هميشه بخوانيد تا اگر اشياى گرانقيمتى مثل اتومبيل و نظاير آن را مى خريد، يك جنس سرقتى را به شما نيندازند.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:07 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

بسیاری از کارفرمایان در اولویت بندی منابع سازمانی خود دچار اشتباهات مهلکی می شوند. اگر بتوان منابع یک شرکت یا کسب و کار را به دو گروه منابع انسانی و منابع مالی تقسیم کرد آنان با تمرکز بر بازخوردهای مستقیم مالی از اهمیت منابع انسانی و نقش آن در سودآوری بنگاه اقتصادی خویش غفلت می ورزند و اثرات غیرمستقیم حضور نیروهای انسانی ایده ال در سازمان را برنرخ سودآوری سازمان نادیده می انگارند.

اگر چه کمتر مدیری است که نقش اثرگذار ویژگی های پسندیده را برای نیروهای کار یک مجموعه انکار و در تبدیل این ویژگی ها به سودآوری بنگاه اقتصادی خود تردید کند اما واقعیت آن است که مدیران غالباً دچار عمل زدگی می شوند و به امکانات موجود در حوزه منابع انسانی به صورت ایستا می نگرند. آنان از فرط هیجان شروع کار، آن را با افرادی شروع می کنند که هیچ تشابهی یا پیوندی با آرمان ها و اهداف مجموعه شان ندارند. آنان به واقع خواستار همراهی کسانی می شوند که شاید تا یکی دو پیچ اول جاده یا اولین دست اندازها، توان و رمق بیشتری نداشته و پس از گذار از این دوره به عوامل بازدارنده در پیشبرد اهداف شرکت مبدل می شوند. در عصری که ویژگی اقتصادی آن را در سه مشخصه سرعت، همبستگی یا یکپارچگی و فاکتورهای غیرفیزیکی (اشاره به مباحثی برگرفته از کتاب مدیریت در ابهام، نوشته «استن دیویس» و «کریستوفر مایر» ترجمه غلامحسین خانقایی) تعریف می کنند چگونه می توان با گروه های انسانی فاقد آمادگی با ویژگی های لازم و درک صحیح از مشخصه های فوق راهی را آغاز کرد و نسبت به پیمودن آن تا انتها خوشبین بود؟

شاید «آموزش» به عنوان مرهمی بر این ناکامی پیشنهاد شود اما نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که مسیر طولانی افزایش حجم دانش، تغییر نگرش، تغییر رفتار و تبدیل آن به شاخص های مالی برای بنگاه اقتصادی به علاوه پیمودن راه هایی برای تضمین وفاداری و ماندگاری نیروهای کار مسیری هموار و تجربه شده برای مدیران این برهه از تاریخ اقتصادی ما نیست. مدیران مشاغل عموماً خود و سازمان خود را در برابر چنین سرمایه گذاری پرریسکی صدمه پذیر می بینند. به راستی چه تضمینی وجود دارد که نیروی انسانی یک بنگاه اقتصادی پس از سرمایه گذاری فراوان آموزشی و صرف منابع مالی قابل توجه برای سازمان بماند و نسبت به آن تعهد داشته باشد؟ برخی سازمان های عمدتاً بزرگ برای پایین آوردن چنین مخاطراتی به روش هایی از قبیل اخذ تعهد خدمت در برابر تضمین های جدی دست می زنند که به نظر می رسد در برابر آموزش های ارائه شده به نیروی کار می تواند روش عادلانه و کنترل کننده ریسک باشد اما این روش یا روش های دیگر هیچ کدام قادر به مدیریت انگیزه کارکنان نخواهد بود؛ انگیزه ای که عامل بسیار مهمی در افراد برای پیشبرد اهداف فردی و اجتماعی است حتی در نهایی ترین فاز آموزش که همان تغییر در رفتار است می تواند به یک عامل پیش برنده یا بازدارنده تبدیل شود لذا می توان چنین استنباط کرد که مدیریت منابع انسانی و سرمایه گذاری در این بخش بیش از هر چیز دیگر بر انگیزه کارکنان متمرکز است. با این تفاصیل چنانچه بزرگ ترین چالش مدیریت منابع انسانی را پرانگیزه نگاهداشتن کارکنان بدانیم به بیراهه نرفته ایم. از طرفی چگونه می توان بدون شناخت و تامین نیازهای (مادی و معنوی) کارکنان به فضایی پرانگیزه دسترسی پیدا کرد؟

تامین این نیازها در ابعاد مادی بسیار ساده قابل اندازه گیری هستند اما آیا تامین نیازهای غیرمادی کارکنان و صرف وقت و انرژی و دیگر منابع برای آن نیز به همین سادگی قابل اندازه گیری است، بدون تردید خیر اما در این موضوع نیز نمی توان تردید کرد که داشتن تیم پرانگیزه و آموزش دیده که دارای ارتباطات روان در ساختار سازمانی خود بوده و قادر به واکنش سریع هستند به علاوه دارای یکپارچگی و به هم پیوستگی در روندها و اهداف بوده و از اینها مهم تر توانا در ارائه ارزش های کیفی فراتر از خروجی ملموس خرده سیستم خود هستند قطعاً یک مزیت منحصر به فرد برای سازمان به حساب می آید. دسترسی به چنین امکاناتی در یک سازمان را می توان آرزو و ایده ال هر مدیر قلمداد کرد. آیا نایل شدن به چنین کیفیتی دست نیافتنی است؟ به راستی هزینه چنین ثروتی و نرخ بازگشت آن را چگونه می توان محاسبه کرد؟ بهتر است برای درک ساده تر مفهوم مطلب را با سوال هایی که باشگاه های ورزش های گروهی در جذب بازیکن ها مواجه هستند تشبیه کنیم. هزینه خرید یک بازیکن، توانایی های بالفعل این بازیکن، توانایی های بالقوه این بازیکن که برای به عمل درآمدن نیاز به آموزش و تمرین دارد، نقش این بازیکن در تیم و جایگاه های مناسب برای وی، نقاط ضعفی که از تیم پوشش می دهد، مخاطراتی که برای تیم ایجاد می کند و بالاخره حضور وی در تیم چقدر به موفقیت تیم می افزاید و تماشاچیان بیشتری را به ورزشگاه می آورد و به درآمد منجر می شود، اینها و ده ها سوال دیگر از این قبیل می تواند اهمیت فاکتورهای انسانی را در کسب و کار امروز بیان کند؛ دانستن این مقوله از یک جنس اما اقدام برای آن توسط مدیران که اداره کسب وکار خود را غالباً در عمل و تجربه ملکه ذهن کرده اند لذا طبق آنچه در دوران کارآموزی خویش به تجربه آموخته به نگرش و رفتار معینی در مدیریت رسیده اند و تغییر آن جز در سایه اهتمام برای تغییر (ابتدا از خود مدیر) امکان پذیر نیست نیز مقوله ای است از جنس دیگر.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:06 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

پول و عشق، رشد و توسعه

ریچارد رورتی، در مقاله خود با عنوان «پول و عشق» از زبان قهرمان یکی از رمان‌های «ای.ام.فورستر» می‌پرسد: «آیا اقتصاد همان روح جهان است … آیا قعر مغاک، نه فقدان عشق که فقدان پول است.»

آنگاه در صفحات بعد، به ‌گونه‌ای صریح و روشن پاسخ می‌دهد: «نداشتن پول، نداشتن شایستگی صحبت کردن و نداشتن شایستگی رابطه داشتن است. نداشتن پول، نداشتن امکانی برای عشق است. مردم بسیار فقیر، کسانی که در قعر مغاک‌‌اند مردمی که به ‌قول برشت در تاریکی زندگی می‌کنند، نه استطاعت عشق دارند و نه شایستگی مصاحبت … مردم بسیار فقیر شهامت عشق یا دوستی را در خود نمی‌‌بینند، زیرا همه لحظه‌‌های روزهایشان مالامال از دغدغه لقمه‌‌ای نان است.»

رورتی، معتقد است که لطافت طبع و عشق زمانی پدیدار خواهد شد که آن قدر پول باشد که برای افراد، اندکی فراغت به ‌بار آورد – حداقل فرصتی کوتاه – تا در آن بتوان دوست داشت. او واقع‌‌گرایی را در آن می‌داند که بپذیریم، پول متغیری مستقل است و عشق؛ متغیری وابسته. شاید اگر «رورتی» اندکی با مفاهیم اقتصادی آشنا بود، به‌جای «پول» از رشد اقتصادی و به‌جای «عشق» از شاخص‌های توسعه اقتصادی سخن می‌گفت، اما برای خواننده‌ای که اقتصاد می‌داند یا می‌خواند، مسلم است که او سعی در القای این اندیشه دارد که رشد اقتصادی متغیری مستقل است و توسعه اقتصادی وابسته به آن. او همچنین از عبارت «شمالی‌ها» برای کشورهای توسعه‌ یافته و از «جنوبی‌ها» برای کشورهای توسعه نیافته (شامل کشور عزیز ما) نام می‌برد.

رورتی، تمایز بین مارکسیسم و لیبرالیسم را در عدم‌توافق در این خصوص می‌داند که آیا می‌توان آنقدر پول بدست آورد که از طریق باز‌توزیع آن در میان همه مردمان، امکان لطافت طبع و عشق ورزیدن را برای آنان به ارمغان آورد؟ پاسخ یک مارکسیست، یک «آری!» سرراست است، اما «رورتی» در مقام یک لیبرال صریح‌اللهجه می‌گوید: «معلوم است که نمی‌توان!.»

پاسخ مثبت مارکسیست به سوال «رورتی»، از ایمان او بر‌می‌خیزد: زمانی که مردمان فقیر و فرودست زمام امور را در دست بگیرند و انقلاب همه چیز را دگرگون کند، با فروپاشی بازار آزاد سرمایه‌داری و توسل به برنامه‌‌ریزی، آنچنان رشد اقتصادی به‌دست می‌آید که توزیع آن، همه مردم جهان را از فقر و بی‌‌پولی نجات می‌دهد. اما افسوس که مارکسیسم دیگر گیرایی چندانی ندارد!

اما «رورتی» می‌‌توانست همانند لیبرال‌های دیگر بگوید: «در بلند مدت، حتما!، کافی است منتظر بمانید تا با جهانی شدن، کیک نیز بزرگ شود، آنگاه آن را تقسیم خواهیم کرد!.» اما با شناختی که از «رورتی» دارم، می‌دانم که او به شدت رئاليست است و از آن دسته‌اي نیست که خود را با امیدهای واهی فریب دهد و خوب می‌داند که در بلند‌مدت همه می‌میریم. نوای مرگ در میان کودکان گرسنه در آفریقا آنچنان تند می‌نوازد که «انتظار فرارسیدن بلند‌مدت» برای آنان بسیار نامفهوم است.

به عقیده او هر نوآوری لیبرالیسم جهانی، مانند صندوق بین‌المللی یا بانک جهانی از این امید ناشی شده است که شمالی‌‌ها ناچار نباشند خود را از مردمی که در سودان و ‌هائیتی بسان حیواناتی زندگی می‌کنند، متمایز سازند. نه به این دلیل که آنان گرسنه و بی‌‌پول‌‌اند؛ بلکه به این دلیل که از عشق هیچ نمی‌‌دانند، یا به زبان خودمانی (اقتصادی) توسعه ‌نیافته‌‌اند. اما دیدگاه «رورتی» به او این اجازه را نمی‌دهد که به این راه‌حل امیدوار باشد.

جالب است بدانیم که بیشترین تلاش «رورتی» در دنیای فلسفه، صرف ایجاد چشم‌‌اندازی از امیدهای اجتماعی شده است، با این حال در مقاله خود هیچ پایانی برای تفکرات بدبینانه خود ارائه نمی‌دهد.

لابد از خود می‌پرسید که من در مقاله رورتی دنبال چه می‌گردم. از کسی که «رورتی» می‌خواند انتظار می‌رود که به اندازه خود او صریح باشد.

من در مقام یک دانش‌ آموخته اقتصاد، با «رورتی» در این سه نکته اشتراک نظر دارم:

اول (حداقل در یک مورد حق با مارکسیست‌ها بود: روح تاریخ، اقتصادی است. من منکر رابطه دوسویه بین اقتصاد و فرهنگ نیستم، اما واقعیت‌های اقتصادی نشانگر آن است که رشد اقتصادی قدرت توضیح‌دهندگی بیشتری بر توسعه اقتصادی دارد تا بالعکس. لذا همانگونه که پول مقدم بر عشق است، رشد مقدم بر توسعه است.

دوم (کشورهای توسعه‌ یافته اگر تلاش فراوان کنند، شاید بتوانند فقر را در کشورهای خود ریشه‌کن کنند تا همه افراد جامعه آنان از موهبت عشق (توسعه ‌یافتگی) بهره‌‌مند شوند. اما قادر به نجات ما «جنوبی‌ها» نخواهند بود (اگر چنین نیتی داشته باشند!، که من در این مورد به اندازه «رورتی» خوش‌بین نیستم.

سوم (به‌نظر نمی‌رسد در دنیایی از واقعیت‌های تلخ که پیش رو داریم، ثروت به‌اندازه کافی وجود داشته باشد که برای همگان عشق و توسعه‌یافتگی به‌همراه آورد، مگر آنکه دل به فناوری‌های شگفت‌انگیز ببندیم و نتیجه‌ای که در این نوشتار در پی آنم:

اول) برای توسعه‌یافتگی هیچ گریزی از تمرکز بر متغیر رشد اقتصادی نیست و در این مسیر آنچنان عقب مانده و فرصت سوخته‌ایم که چاره‌ای جز تبعیت از نسخه‌های موفق جهانی نداریم. اقتصاد آزاد با رشد اقتصادی که به همراه می‌آورد تنها راه برون‌رفت از بن‌بست توسعه‌نیافتگی است. در این میان هرگونه نسخه‌ای، شامل مدل‌های بومی متکی بر متغیرهای توسعه چیزی جز اتلاف زمان و منابع نیست. آزادسازی، خصوصی‌سازی و کوچک کردن حجم‌ دولت امری مسلم برای رشد اقتصادی و سپس توسعه اقتصادی است. (این نکته آنچنان برای من واضح است که درک انگیزه افراد مدعی نهادگرایی، اقتصاد عدالت‌محور و … در انتقاد از چنین سیاست‌هایی برایم سخت دشوار است.)

دوم) شاید واقعیت‌های تلخی که اقتصاددانان با آن روبه‌رو می‌شوند و برای آن نسخه می‌پیچند، باعث شود كه به عالمان قرون گذشته حق دهيم که علم اقتصاد را «علم نکبت» بدانند.

به هرحال يادمان باشد كه هرچه به لحاظ ارزشي بار اين علم كنيم؛ اين يك واقعيت ملموس است كه عرصه اقتصاد آزاد بیش از آنکه تلاش برای سعادت همگان باشد، کوششی است برای حداکثر کردن نفع شخصی که در تفسیر داروینیستی از اجتماع بشری معنای واقعی خود را باز می‌یابد.

اقتصاد بین‌الملل این واقعیت را بیش از پیش باز می‌نماید. سرمایه‌های بین‌المللی به‌اندازه‌ای زیاد نیستند که تمامی کشورها برای رشد اقتصادی از آن بهره گیرند و رقابت بر سر تصاحب این سرمایه‌ها، اصلی اساسی در رقابت اقتصادی میان کشورها است. در این مسیر، کشورهایی که موفق عمل می‌کنند در واقع فرصت‌های اقتصادی را از کشورهای دیگر می‌ربایند. به عنوان مثال چینی‌ها به اتکای قدرت استبدادی و سیاست‌های بیرحمانه‌ای چون «قانون تک فرزندی» و بها دادن به سرمایه‌دارانی که با روزی چندین «سنت» از کارگران آنها کار می‌کشند. نرخ رشد دورقمی را تجربه می‌کنند و این لزوما با ورشکستگی تولیدات مشابه و از دست دادن فرصت بهره گرفتن از سرمایه‌های خارجی برای دیگر کشورها همراه است. لذا بنا بر نتیجه اول، چین با تضمین چنین رشد اقتصادی،‌ به سرعت به سوی توسعه‌یافتگی نیز پیش می‌رود، ولی کشورهایی که به بهانه عدالت محوري و مهرورزی …. در اتخاذ سیاست رشد اقتصادی تعلل می‌ورزند، بیش از پیش از کشورهای توسعه‌یافته فاصله می‌گیرند. (ایران و ونزوئلا از این نمونه‌اند)

سوم) حال با این نتایجی که بر شمرده‌ام، خواننده عزیز باید از من بپرسد که در چنین تفسیری از اقتصاد، «عدالت»، «اخلاق»، …. چه جایگاهی خواهد داشت. متاسفانه باید بگویم که به‌عقیده من، ناچار به انتخاب‌های اخلاقی متناقضی هستیم: اگر اقتصاد آزاد و فرآیند جهانی‌شدن را پذیرفته‌ایم، ناچار باید به رقابت بی‌رحمانه در جذب سرمایه‌ها برای رشد اقتصادی تن در دهیم و تصویر کودکان گرسنه آفریقایی را پیش رو نگه داریم، فقط برای همدردی و احسان برای تسکین همدردی، نه بیشتر! چرا که ترجیح می‌دهیم این گرسنگان از ميان هموطنان ما نباشند.

اگر اقتصاد آزاد را پذیرفته‌ایم، ناچاریم بین سیاست‌های رشد و سیاست‌های کوتاه‌مدت عدالت‌ورز (که اغلب به‌جای عدالت به ریخت و پاش منجر می‌شود) انتخاب کنیم، از نوع انتخابی که چین با قاطعیت تمام انجام داده است. در این صورت، متاسفانه بايد بگويم كه کشورها و افراد بسیار فقیر در کوتاه‌مدت هیچ بهره‌ای از اقتصاد نخواهند برد و در بلند‌مدت همگی خواهند مرد. تنها به این دلیل که مسیری جز اقتصاد آزاد و سرمایه‌داری (بدست آوردن پول) برای آینده‌ای بهتر (بدست آوردن عشق) پیش رو نداریم. {ولي فرزندان آنها قطعا همانند پدرانشان در فقر نخواهند بود.}

جمع‌بندی: به عقیده من، اینکه به قول رورتی «به نحو شرافتمندانه»، واقعیات اقتصادی را بپذیریم بسیار اخلاقی‌تر از آن است که «سرمان را در برف کنیم». حس همدردی به فقیران کشورمان یا دیگر کشورها نباید ما را از رویارویی با واقعیات باز دارد. تعلل در انتخاب سیاست‌های اقتصادی (مانند انتخاب در اولویت دادن به رشد یا توسعه اقتصادی) و سردرگمی اقتصاددانان و سیاستگذاران اقتصادی کشورمان به هر بهانه‌ای (عدالت یا هر شعار مردم‌پسند دیگر)، عمل اخلاقی به‌شمار نمی‌آید، بلکه تنها نشان از کنار نیامدن با واقعیت‌ها است.

انکار واقعیات و رویا‌پردازی همان چیزی است که از مارکسیسم برای روشنفکران ما به‌جای مانده است و در هر لباسی خود را به نمایش می‌گذارد. (نسخه‌های بومی برای اقتصاد کشور، نهادگرایی ایرانی، توسعه عدالت محور و مهرورزی و … همگی ردایی زیبا برای این رویاهاي خطرناك و آينده ستيز است)

بله! رسیدن به نرخ رشد بالا و کسب جایگاه اقتصادی بین‌المللی مناسب، هزینه می‌خواهد. هزینه‌ای که بیشتر، از جیب فقرا پرداخت خواهد شد و اگر می‌خواهیم برای کشورمان «عشق» به ارمغان آوریم، باید به این سختی‌ها تن دهیم تا «پول» بیشتر کسب کنیم. زیرا «پول متغیر مستقل باقی خواهد ماند و عشق متغیر وابسته». اگر همان فقرا مي‌خواهند وضع تغيير كند، حداقل براي نسل‌هاي بعدي اشان، مجبورند به اين انتخاب تن در دهند.

و اما یک پرسش: آیا در کشورمان، می‌توانیم با توزیع مستقیم درآمد‌های نفتی و تامین حداقل معاش برای شهروندان ایرانی، هم «نفرین نفت» را به موهبت تبدیل کنیم و مسیر رشد اقتصادی را تسهیل کنیم و هم ناچار نباشیم به بیرحمی چینی‌ها عمل کنیم.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:05 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تورم با افزایش نقدینگی

چون میزان کالا و خدمات در جامعه محدود است، پس باید میزان نقدینگی به اندازه‌ای باشد که با کالا و خدمات برابری کند. اگر میزان نقدینگی بسیار افزایش یابد، کالا و خدمات در جامعه کم شده و قیمت‌ها(بهاها) افزایش می‌یابد(تورم).

بنابراین کنترل نقدینگی از مهم‌ترین اهداف کشورها می‌باشد و سیاست‌های گوناگونی را بدین منظور می‌گذارند. برای نمونه افزایش فرآوری و تولید درون‌مرزی، که با گردآوری کالای کافی و بسنده، از تورم جلوگیری می‌کند.

 

مدیریت نقدینگی

مدیریت نقدینگی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی است که سیستم بانک‌داری با آن روبرو است. دلیل اصلی این چالش این است که بیشتر منابع بانک‌ها از محل سپرده‌های کوتاه‌مدت تامین مالی می‌شود. علاوه بر این تسهیلات اعطایی بانک‌ها صرف سرمایه‌گذاری در دارایی‌هایی می‌شود که درجه نقد‌شوندگی نسبتاً پایینی دارند.

وظیفه اصلی بانک ایجاد توازن بین تعهدات کوتاه‌مدت مالی و سرمایه‌گذاری‌های بلند مدت است. نگهداری مقادیر ناکافی نقدینگی بانک را با خطر عدم توانایی در ایفای تعهدات و در نتیجه ورشکستگی قرار می‌دهد. نگهداری مقادیر فراوان نقدینگی، نوع خاصی از تخصیص ناکارآمد منابع است که باعث کاهش نرخ سو‌ددهی بانک به سپرده‌های مردم و در نتیجه از دست دادن بازار می‌شود.

مدیریت نقدینگی به معنی توانایی بانک برای ایفای تعهدات مالی خود در طول زمان است. مدیریت نقدینگی در سطوح مختلفی صورت می‌گیرد. اولین نوع مدیریت نقدینگی به صورت روزانه صورت پذیرفته و به صورت متناوب نقدینگی مورد نیاز در روزهای آتی پیش‌بینی می‌شود. دومین نوع مدیریت نقدینگی که مبتنی بر مدیریت جریان نقدینگی است، نقدینگی مورد نیاز را برای فواصل طولانی‌تر شش ماهه تا دو ساله پیش‌بینی می‌کند. سومین نوع مدیریت نقدینگی به بررسی نقدینگی مورد نیاز بانک در شرایط بحرانی می‌پردازد.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:05 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

بی‌کاری

 
 
 
نرخ بیکاری جهان در سال ۲۰۰۶ میلادی،ارائه شده توسط CIA
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   


بی‌کار در اقتصاد به فردی گفته می‌شود که در سن کار(۱۵ تا ۶۵ سال)و جویای کار باشد اما شغل یا منبع درآمدی پیدا نکند.کودکان و افراد مسن از آن جهت که قادر به انجام کار نیستند؛ جزو جمعیت فعال به حساب نمی‌آیند.زنان خانه‌دار و دانشجویان نیز اگر جویای کار نباشند؛جزو جمعیت فعال شمرده نمی‌شوند. جمعیت بی‌کار به تعداد افراد بی‌کار گفته می‌شود. بی‌کار از منظر مرکز آمار ایران، فردی بالای ۱۰ سال است که در هفتهٔ قبل از آمارگیری فاقد کار باشد، و در آن هفته یا بعد از آن آمادهٔ کار باشد و در آن هفته و سه هفته قبل از آن در جستجوی کار باشد. همچنین افرادی که به دلیل آغاز به کار در هفتهٔ آینده یا انتظار بازگشت به شغل قبلی جویای کار نیستند، بی‌کار محسوب می‌شوند.

 

 

علل بی‌کاری

افزایش جمعیت و کمبود تقاضای نیروی کار،اتوماسیون، مهم‌ترین علل بی‌کاری هستند. یک عامل مهم بی‌کاری،افزایش رقابت بین‌المللی در صنایعی است که پیش‌رفت روزافزون غرب بر پایه آن بنیاد نهاده شده بود.

انواع بی‌کاری

  • بی‌کاری اصطکاکی در مدت زمان بین دو اشتغال در هنگام تغییر شغل
  • بی‌کاری فصلی: زمانی‌که تقاضا برای کاری در فصل مشخصی وجود نداشته باشد؛ مثلاً برخی آموزگاران که در تابستان نمی‌توانند تدریس کنند یا کشاورزان و کارگران ساختمانی
  • بی‌کاری پنهان: وقتی است که شخص به کاری مشغول است و منبع درآمدی دارد اما کار او در اقتصاد کشور اثر مثبت ندارد.

آثار بی‌کاری

تجربه بیکاری برای کسانی که به داشتن شغل ثابت و مطمئن عادت کرده‌اند،می‌تواند بسیار ناراحت‌کننده باشد. مستقیم‌ترین نتیجه بی‌کاری،از دست دادن درآمد است. فشار اقتصادی برای کسانی که فاقد کارند بسیار زیاد است.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:04 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تولید ناخالص داخلی یا GDP یکی از مقیاس‌های اندازهٔ اقتصاد است. تولید ناخالص داخلی ارزش کل کالاها و خدمات نهایی تولید شده در کشور در یک بازهٔ زمانی معین است که با واحد پول جاری آن کشور اندازه‌گیری می‌شود.

در این تعریف منظور از کالاها و خدمات نهایی، کالا و خدماتی است که در انتهای زنجیر تولید قرار گرفته‌اند و خود آنها برای تولید و خدمات دیگر خریداری نمی‌شوند.

محاسبهٔ تولید ناخالص ملی

تولید ناخالص ملی در کشورهای مختلف در سال ۲۰۰۵

روشهای مختلفی برای محاسبهٔ تولید ناخالص ملی وجود دارد. محاسبهٔ مجموع ارزش افزوده، محاسبه با نگرش مصرف و محاسبه با نگرش درآمد، سه روش متداول انجام این کار هستند.

محاسبه با نگرش مصرف به این شکل است:

تولید ناخالص داخلی = مصرف خصوصی + سرمایه‌گذاری + مصارف دولتی + (صادرات - محدود)

تولید ناخالص ملی و تولید ناخالص داخلی

تا سال ۱۹۸۰ در ایالات متحده از کلمهٔ تولید ناخالص ملی استفاده می‌شد. هرچند تولید ناخالص ملی GNP و تولید ناخالص داخلی GDP تفاوت‌های جزئی دارند. در محاسبهٔ تولید ناخالص ملی درآمد افراد خارج از کشور که به کشور باز فرستاده می‌شود با تولید ناخالص داخلی جمع می‌شود و درآمد افراد خارجی مقیم آن کشور که درآمد خود را به خارج می‌فرستند از آن کاسته می‌شود.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:02 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

در اقتصاد و نظریهٔ لیبرالیسم اقتصادی (بازار آزاد) دست نامرئی (به انگلیسی: Invisible hand) هماهنگ‌کنندهٔ منافع شخصی و منافع اجتماعی است. این اصطلاح را نخستین بار آدام اسمیت به کار برد. در نظر او، دست نامرئی در جامعه‌ای دارای بیشترین کارآیی خواهد بود که از شرایط رقابت کامل برخوردار باشد.
به نظر اسمیت نفع شخصی مهمترین عامل محرک فعالیت‏های اقتصادی است.اگر افراد در کسب نفع شخصی آزاد گذاشته شوند و هر فرد بتواند بدون مانع نفع شخصی خود را تامین کند ٬ آنگاه منافع اجتماع هم به بهترین شکل حاصل خواهد شد.زیرا اجتماع چیزی جز مجموع افراد تشکیل دهندهٔ آن نیست.بنابراین منافع فرد و اجتماع هماهنگ و همسوست.برخورد نیروها و منافع افراد در بازار رقابتی موجب ایجاد هماهنگی اقتصادی و ایجاد تعادل می‏شود.در واقع به اعتقاد اسمیت این همان دست نامرئی است که بازار را تنظیم می‏کند و به کمک مکانیسم قیمت‏ها آن را به سوی تعادل می‏کشاند.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:01 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

برابری قدرت خرید (به انگلیسی: Purchasing power parity) نوعی شاخص اقتصادیست.

برای محاسبه درآمد سرانه دو فرمول وجود دارد. روشی که سازمان‌های بین المللی آمار خود را براساس آن محاسبه می‌کنند روش برابری قدرت خرید است.

روش دوم برای محاسبه درآمد سرانه: تولید ناخالص ملی کشور را بر جمعیت تقسیم کرده عدد به دست آمده درآمد سرانه کشور است.

هر دوی این آمار‌ها قابل اتکاء هستند اما مفاهیم آنها قدری متفاوت است، معنی آمار براساس قدرت خرید این است که: چه مقدار درآمد به قیمت افغانستان قدرت خریدی به اندازه همان مقدار در دیگر کشورها دارد و در واقع هم همه کشورها قدرت درآمد را با قدرت خرید مقایسه می‌کنند. سازمان ملل، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هر دو آمار را با هم ارائه می‌دهند.

سازمان ملل، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هر دو آمار را با هم ارائه می‌دهند که بر اساس این آمارها در بین کشورهای دنیا، در حال حاضر افغانستان از لحاظ قدرت برابری خرید، نودویکمین و یک صدو یازدهمین کشور در دنیا است.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:00 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اقتصاد نفت

بازارهای جهانی نفت و گاز براساس تفکری منطقی و عقلانی حرکت نمی‌کنند و در پشت هر معامله‌ای ترس و تردید قرار گرفته است. تقاضای بیشتر و محدودیت عرضه نفت سبب بالارفتن قیمت شده است و این (نظريه هوبرت) که کل ذخایر قابل استخراج نفت آمریکا حتی اگر نفت آلاسکا را در نظر بگیرید فقط تا 8 سال دیگر (2013) کفا ف می‌دهد، نیز تقویت گشته است و قیمت نفت افزایش خواهد داشت. اگر چه هنوز تردیدهایی برای قیمت ۱۲۰ دلاری نفت وجود دارد، اما تشنج فعلی بازار، و وجود موارد ژئوپلتیک متعدد همگی به یک معنی خواهند بود و آن افزایش قیمت نفت است. عموم مسایل ژئوپلتیک حول محور خاورمیانه می‌گذرد. این بدان دلیل است که سه منبع از چهار منبع اصلی نفت جهان در این منطقه قرار گرفته است.این سه منبع در کشورهای ایران، عراق و عربستان سعودی واقع هستند که هر کدام دستخوش مشکلاتی بوده‌اند. با توجه به تمامی شرایط گفته شده، این گونه به نظر می‌رسد که بازار نفت کماکان آشفته خواهد ماند و فشار بیشتر در جهت افزایش قیمت و نه کاهش آن دیده خواهد شد.

دلایل قیمت‌های بالای نفت چیست؟

قیمت‌های بالا فعلا ماندگار خواهد بود. از جهت عرضه، زمزمه‌هایی مبنی بر کاهش منابع در بخش‌های نفتی غیرعضو در اوپک همانند خلیج مکزیک و دریای شمال به گوش می‌رسد. با استناد بر آمار منتشره آژانس بین‌المللی انرژی (IAEA)، تولیدات عرضه‌کنندگان غیراوپکی تا ۲۰۰هزار بشکه در روز کاهش خواهد یافت. بخشی از دلایل این موضوع آن است که شرایط سیاسی و عدم جذابیت در قوانین سرمایه‌گذاری پاره‌ای کشورها همانند مکزیک و روسیه مشکلاتی در راه کشف و توسعه منابع جدید نفتی در آنها به وجود آورده است.این مساله فشار بیشتری را بر تولیدکنندگان نفت در خاورمیانه به خصوص عربستان سعودی وارد می‌آورد. تقاضای بیشتر و محدودیت عرضه نفت سبب بالارفتن قیمت تا رقمی بالاتر از ۶۵دلار برای هر بشکه شده است.

همچنین با توجه به منازعاتی که بر سر عدم شفافیت گزارش اعلام شده توسط عربستان مبنی بر حجم واقعی منابع ذخیره نفتی آنها به وجود آمده، خود دلیلی دیگر برای متشنج شدن بازار را فراهم آورده است.

از دلایل دیگر می‌توان به مساله ظرفیت بهره‌وری پالایشگاه‌های جهانی اشاره کرد. در اواسط دهه ۸۰، ظرفیت بهره‌وری پالایشگاه‌های جهانی تقریباً ۷۵درصد بود و لیکن امروزه این ظرفیت به بیش از ۹۵درصد رسیده است. خصوصا پالایشگاه‌های ایالات متحده تحت فشار سنگینی قرار گرفته‌اند و ظرفیت بهره‌وری از آنها حتی از ۹۸درصد نیز فراتر رفته است. از نقطه‌نظر تاریخی، بخش پالایشگاهی جزو بخش‌های مشکل‌زا برای شرکت‌های نفتی در جهت درآمدزایی بوده است و نتیجه بلندمدت آن، سرمایه‌گذاری اندک در این بخش بوده است که خود سبب شده است که پالایشگاه‌ها فرسوده و تجهیزات آنها قدیمی مانده باشد. در همین راستا، به سبب دلایل زیست محیطی، از سال ۱۹۸۰ به بعد هیچ پالایشگاه جدیدی نیز در ایالات متحده ساخته نشده است. این نکات نشان می‌دهد که پالایشگاه‌های فعلی تحت ‌فشار هستند و به علت خرابی و تعمیرات می‌بایست بسته شوند. سیستم پالایشگاهی ایالات متحده بیشتر از حد قابل تحمل آن به کار گرفته شده است و مشکلات مربوط چه در ظرفیت پالایش و چه در وضعیت تولید سبب ایجاد حادثه‌های متعدد و به تبع آن از خط تولید خارج گشتن پالایشگاه‌ها گردیده است.

علاوه بر موارد فوق، توفان‌های فصلی در خلیج مکزیک و اضافه شدن تقاضای نفت از طرف چین و هند و همچنین فاکتورهای ژئوپلتیک و گمانه‌زنی‌ها برای قیمت‌های بالاتر نفت نیز تأثیرگذار بوده است. در همین مدت، اقتصاد جهانی کاهش شدیدی را از خود بروز نداده است. در گذشته با بالارفتن قیمت نفت، اقتصاد دچار افت و یا بحران می‌گشت. ولی تاکنون با وجود قیمت‌های بیشتر نفت، رشد اقتصادی مشاهده شده است. همچنین، صندوق بین‌المللی پول رشدی ۶/۳درصدی را برای اقتصاد آمریکا در سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ به همراه رشد اقتصادی اروپا و ژاپن پیش‌بینی کرده است.

به همین دلیل تقاضا برای نفت کاهش نخواهد یافت و این سبب می‌شود که نفت تبدیل به اهرمی کلیدی برای اقتصاد جهانی در سال‌های آتی شود. دنیای تازه‌ای که این قیمت‌های بالاتر نفت خواهند ساخت، تأثیرات قابل توجهی بر ساختار مناسبات سیاسی کشورها خواهد گذاشت.

تنش‌هایی میان آمریکا و چین بر سر تمایل چین به خرید شرکت نفتی آمریکایی UNOCAL توسط شرکت نفتی چینی CNOOC پدید آمد. تنش‌های دیگری در بین چین و ژاپن بر سر ذخایر احتمالی نفت و گاز در دریا میان آن دو و همچنین دسترسی به منابع انرژی روسیه به وجود آمده است.

رقابت بر سر در اختیار گرفتن نفت و گاز نظر قدرت‌ها را به منابع موجود در آفریقا نیز جلب کرده است و سیاست‌های ضد آمریکایی اتخاذ شده توسط هوگو چاوز، رییس جمهوری ونزوئلا که شامل کمک نفتی به کوبا و ایجاد موقعیتی مناسب برای چین در جهت ایجاد رابطه‌ای نزدیک‌تر با کشورهای آمریکای لاتین است، خود از دیگر نتایج تغییر در روابط سیاسی است.

مسایل ژئوپلتیک

StatfjordA(Jarvin1982).jpg

عموم مسایل ژئوپلتیک حول محور خاورمیانه می‌گذرد. این بدان دلیل است که سه منبع از چهار منبع اصلی نفت جهان در این منطقه قرار گرفته است.این سه منبع در کشورهای ایران، عراق و عربستان سعودی واقع هستند که هر کدام دستخوش مشکلاتی بوده‌اند.

عراق کماکان دچار درگیری‌ها و جنگ‌های داخلی است و صنعت نفتی آنها هدف خرابکاری‌ها قرار می‌گیرد و تولیدشان بسیار کمتر از ظرفیت آن است.از دیدگاه جهانی برنامه هسته‌ای ایران هم جزو مسایل مرتبط با نفت قرار می‌گیرد و تحولات و گفت‌وگوها و نتیجه‌گیری‌های مرتبط با این موضوع در حرکت دادن قیمت تأثیرگذار است.

عربستان سعودی بزرگ‌ترین تولید کننده نفت نیز با مسایل گوناگون سیاسی دست و پنجه نرم می‌کند. در ظاهر قدرت خاندان سعودی و داشتن رابطه‌های موثر و همچنین کنترل و در دست داشتن دستگاه‌های امنیتی و قدرت سیاستگذاری بر ذخایر نفتی آنها است که خود پایداری و ثبات را نمایش می‌دهد. ولیکن در حقیقت آن گونه که به نظر می‌رسد نخواهد بود و ما شاهد بروز تغییراتی دیگر در آینده خواهیم بود.

با توجه به تمامی شرایط گفته شده، این گونه به نظر می‌رسد که بازار نفت کماکان آشفته خواهد ماند و فشار بیشتر در جهت افزایش قیمت و نه کاهش آن دیده خواهد شد.

اقتصاد جهانی به لطف فناوری‌های گذشته توانسته است با این افزایش قیمت‌ها مدارا کند، اگر چه که نقطه‌ای وجود خواهد داشت که در آن قیمت، اقتصاد جهانی متحمل ضربات سنگینی خواهد شد. اما به راستی این نقطه در چه سطح قیمتی خواهد بود؟

اکتشاف و استخراج نفت

آنچه به ادعای مدعیان به اوج رسیدن تولید نفت اعتبار می‌دهد، ماجرایی مشهور در تاریخ نفت است. در سال ۱۹۵۶ یک زمین شناس به نام کینگ هوبرت پیش بینی کرد که تولید نفت آمریکا در سال ۱۹۷۰ به اوج خود خواهد رسید. مدیران وی در شرکت شل بهتزده شده بودند. آنها حتی کوشیدند آقای هوبرت را متقاعد کنند که از اظهار علنی این ادعا منصرف شود. اما حق با وی بود. تولید نفت آمریکا در سال ۱۹۷۰ به نقطه اوج رسید و از آن زمان مرتبا کاهش یافته است.

حتی کشف ذخایر قابل ملاحظه در خلیج پرودو در آلاسکا، به میزان ۱۳ میلیارد بشکه، نتوانسته است این روند را تغییر دهد. آقای هوبرت همچنین محاسبه کرد که کل ذخایر قابل استخراج نفت آمریکا ۱۷۰ میلیارد بشکه خواهد بود. ابتدا منتقدان با تحلیل وی مخالفت و استدلال کردند پیشرفت فناوری اکتشاف و استخراج سبب می‌شود میزان نفت موجود آمریکا افزایش یابد. همین اتفاق افتاد ولی ذخایر آمریکا از حدی که آقای هوبرت تخمین زده بود، بالاتر نرفت. حتی اگر نفت آلاسکا را در نظر بگیرید، تاریخ نفت آمریکا تقریباً عین پیش بینی آقای هوبرت سیر کرده است و منا بع نفت دا خلی آمریکا فقط تا 8 سال دیگر کفا ف می‌دهد.

چند سال پیش زمین شناسان شیوه‌های آقای هوبرت را به کل تولید نفت در جهان تعمیم دادند. تحلیل آنها حاکی از آن بود که تولید نفت در خلال اولین دهه قرن بیست و یکم به اوج خواهد رسید. برخی می‌گویند این نقطه اوج در سال ۲۰۰۵ یا ۲۰۰۶ از راه می‌رسد. دیوید گواستاین، فیزیکدان موسسه فناوری کالیفرنیا که کتابش با عنوان "پایان نفت" سال گذشته انتشار یافت، پیش بینی می‌کند اوج تولید نفت تا پیش از سال ۲۰۱۰ خواهد بود. رابرت هرش، تحلیلگر انرژی، می‌گوید که سال دقیق خیلی مهم نیست چون همین حالا خیلی دیر شده است. وی در تحقیقی برای وزارت نفت آمریکا چنین نتیجه گرفت که بیش از یک دهه وقت لازم است تا اقتصاد این کشور با افت تولید نفت سازگار شود.

جریان جدید درآمدهای نفتی

مخالفت‌های هوگو چاوز با سیاست‌های ایالات متحده منافعی برای او به همراه داشته است. او از بالاتر رفتن قیمت نفت به محکم ساختن پایه‌های حکومت داخلی خویش پرداخته و کمک‌هایی به دیگر هم‌کیشان خود در آمریکای لاتین کرده است. در سال ۲۰۰۲ ذخایر مالی خارجی ونزوئلا کمی بیش از ۸میلیارد دلار بود ولیکن در اواسط سال ۲۰۰۵ این رقم به بیش از ۲۰میلیارد دلار بالغ گشته است.

کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر و امارات متحده عربی در حال حاضر برای پاسخگویی به تقاضای موجود با رکوردی که در ۲۵ سال اخیر بی‌سابقه بوده است به استخراج نفت می‌پردازند.

این حرکت در تمامی این کشورها با نرخ رشد سریع‌تر و افزایش منابع مالی خارجی قابل مشاهده است. بنابر تحقیقات موسسه مالی بین‌المللی واشنگتن، کشورهای حوزه خلیج فارس در سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ بیش از ۳۶۰میلیارد دارایی خارجی چه از اوراق قرضه و چه از دارایی‌های ثابت خریداری خواهند کرد که این رقم چیزی در حدود ۵۰درصد بیشتر از مجموع خرید همین موارد در پنج سال اخیر بوده است. بیشتر این پول به سمت بازارهای آمریکایی و اروپایی سرازیر خواهد شد و همچنین مقداری از آن هم به خاورمیانه وارد خواهد شد.

عربستان همچنان بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان است و درآمد این کشور از محل صادرات نفت تا پایان سال 2005 به 170 میلیارد دلار خواهد رسید.

کشور روسیه با درآمد 130 میلیارد دلاری دومین صادر کننده بزرگ نفت جهان در سال 2005 خواهد بود.

نروژ نیز با کسب بیش از 51 میلیارد دلار سومین کشور جهان از لحاظ درآمد بالای حاصل از صادرات نفت خام در سال 2005 است.

درآمدهای نفتی ایران تا پایان سال 2005 به 49 میلیارد دلار رسید که چهارمین درآمد بالا در میان سایر کشورهای صادر کننده نفت جهان است.

پژوهش انجام شده با عنوان «نفت و یارانه‌های نفتی در اقتصاد ایران» نشان می‌دهد یارانه‌های پرداختی به سوخت در سال ٨٥ هزینه‌ای معادل ٣٨ هزار و ٧٨٨ میلیارد تومان (معادل ٨٩٩/٤٢ میلیارد دلار) را به اقتصاد ملی ایران تحمیل کرده است.

سازمان اوپک اعلام کرده که اوپک از روز 1.11.2007 تولید خود را به میزان ‪ ۵۰۰‬هزار بشکه در روز افزایش خواهد داد. افزایش تولید نفت به دلیل مقابله با اثرات منفی قیمت ۷۷ دلاری نفت بر اقتصاد جهانی و کاهش ذخایر جهانی نفت اتخاذ شده است و این ۵۰۰ هزار بشکه بر تولید واقعی کشورهای عضو اضافه می‌شود به این ترتیب تولید واقعی ده کشور غیر از عراق و آنگولا از روز 1.11.2007 به ۲/۲۷ میلیون بشکه در روز می‌رسد. ولی علیرغم اعلام افزایش تولید اوپک بهای یک بشکه نفت خام برای اولین بار از مرز ۸۰ دلار عبور کرد.

هم‌زمان با نشست شورای امنیت (گروه 5+1) برای بررسی وضعیت ایران، قیمت نفت در بازارهای آمریکا با افزایش دو و نیم درصدی به حدود 84 دلار در هر بشکه رسید.

در آستانه فصل سرما، بهای نفت در بازارهای جهانی به رکورد کم سابقه ۹۳ دلار برای هر بشکه رسيد ور اين در حالی است که قيمت اين ماده خام در بازارهای خاور دور به بالای ۹۳ دلار رسيد. افزايش بی سابقه بهای نفت را ناشی از تنش ها در خاورميانه و تنزل ارزش دلار می‌دانند. بازارهای جهانی خود را برای افزايش بهای نفت به ميزان صد دلار در هر بشکه آماده می‌کنند.

در آخرين روز سال 2007 ميلادي قيمت هر بشکه نفت به بالاي 96 دلار آمريکا رسيد، در حاليکه در آغاز سال 2007 ميلادي قيمت هر بشکه نفت در حدود 60 دلار آمريکا بود. به اين ترتيب قيمت نفت در سال 2007 با افزايشي 58 درصدي، بيشترين افزايش قيمت را در يک دهه گذشته داشته است.

کارشناسان بر اين باورند که تنشهاي موجود در خاورميانه ، کاهش قدرت دلار آمريکا و کمبود گنجايش ظرفيت کاري پالايشگاه‌ها از عوامل موثر در اين افزايش قيمت بوده است. افزايش قيمت نفت بر قدرت خريد مصرف کنندگان در بسياري از کشورها تاثير محسوسي داشته. قيمت محصولات نفتي با افزايش نسبتاً چشمگيري در سال 2008 ميلادي مواجه شد.

قیمت نفت در اوایل تابستان 2008 به رقم بی سابقه 148 دلار رسید اما در اوج گرمای تابستان 2008 با آشکار شدن بحران مالی ۲۰۰۷-۲۰۰۹ در اقتصاد جهانی، روند نزولی گرفت و به زیر 40 دلار در هر بشکه سقوط کرد!




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 3:59 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

امروزه رقابت بین بنگاه های اقتصادی افزایش یافته و این موسسات در رقابتی پیوسته در زمینه های کیفیت، قیمت و خدمات شرکت دارند: «رقابت هزینه ای». رقابت هزینه ای یعنی ارایهٔ محصول یا خدمت با کیفیت و قیمت مورد قبول مشتری.مهندسی هزینه با تمرکز بر فعالیت های اقتصادی (تولیدی، خدماتی و ...) در حوزه های پروژه ای و فرایندی وبا توجه به موارد زیر :

    • مدیریت هزینه و بهبود کیفیت عوامل اصلی کسب سود.
    • مدیریت بر هزینه ها مسئولیت همهٔ سازمان است، نه یک واحد.
    • خرد مالی به عنوان تبلور جوهرهٔ ارزش آفرینی سازمان یعنی درست هزینه کردن : پارادایمی که با بهره گیری از مفاهیم و دانش های اقتصادی، مالی و ... به بیشینه سازی ارزش و کمینه سازی هزینه ها در مجموعه فرایند های زنجیرهٔ ارزش ساز می پردازد و از طریق آن، دانش اقتصادی در تمامی سطوح سازمان نهادینه می شود.

به رقابت پذیر کردن هزینه ها می پردازد. ماموریت مهندسی هزینه

    • بالا بردن ظرفیت مسئله یابی و تحلیل عارضه.
    • شناسایی زمینه های کاهش راهبردی هزینه در کل زنجیرهٔ ارزش ساز (رویکرد واکنشی).
    • تعریف پروژه های بهبود و نظارت بر اجرای آن (رویکردآینده نگر و پیشگیرانه).

وظایف مهندسی هزینه

    • شناسایی شاخص های عملکردی : تعیین نظام بازخورمرتبط در فعالیت های مختلف سازمان و تاکید و تمرکز بر حذف هزینه های غیر مولد.
    • تکوین و توسعهٔ استاندارد های عملیاتی : تاکید و تمرکز بر بعد هزینه در فعالیت های مختلف زنجیرهٔ ارزش ساز.
    • تدوین راهبرد های اثربخشی هزینه : در قالب راهبرد های بهره وری و رشد و هم راستا با چشم انداز سازمان.
    • مهندسی ارزش پروژه های سرمایه ای : ارتقاء ارزش حاصل از پروژه ها در جهت افزایش اثربخشی سرمایه گذاری ها.
    • تحلیل ارزش فرایندهای کلیدی در سراسر زنجیرهٔ ارزش سازمان.
    • الگو برداری از سایر بخش هاو کسب و کارها در جهت مدیریت بهینهٔ هزینه.
    • تدوین برنامه های کلان اثر بخشی هزینه و پایش آنها.
    • عارضه یابی در سطح سازمان.





[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 3:57 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

در اقتصاد و تئوری بازی ها، طراحی مکانیسم مطالعه طراحی قواعد یک بازی یا سیستمی است که به گونه ای طراحی شده است که به خروجی یا هدف مشخصی دست پیدا کند، حتی اگر تمام عوامل بازی به دنبال منفعت شخصی خود باشند.

 

طراحی مکانیسم ها و اقتصاد خرد

اقتصاد خرد علم مطالعه رفتار آحاد جامعه است و معمولا برای این مطالعه فروضی در نظر گرفته می‌شود، برخی از این فروض در عالم واقع همواره صادق نیستند. در بیان ساده اقتصاددانان (و به طور خاص متخصصان نظریه باز‌ی‌های) در مبحث طراحی مکانیزم برآنند که روشهایی را بیافرینند که دستیابی به خروجی‌های مورد نظر آن‌ها را امکان‌پذیر سازد.

توضیح شاخه‌های مختلف طراحی مکانیزم با استفاده از چند مثال

اولین و ساده‌ترین مثال، تصور حالتی است که یک کارفرما با دو نوع متفاوت از کارگران (یکی کارا و دیگر ناکارا) روبروست. اگر حاصل تلاش هر کارگر قابل مشاهده (Observable) و قابل اثبات (Verifiable) باشد، کارفرما مشکلی جهت تنظیم دو نوع متفاوت قرارداد با هر نوع از کارگران ندارد. حالا شرایطی را تصور کنید که دو نوع کارگر از یکدیگر قابل تمیز نیستند، کارفرما علاقمند خواهدبود که قراردادهای دوگانه را به صورتی تنظیم کند که در عین حال که هر دو کارگر همچنان تمایل به کارکردن دارند در عین حال هر کارگر قرارداد مناسب خود را انتخاب کند و تمایلی نداشته باشد که قراردادی را که برای کارگر دیگر طراحی شده‌است قبول کند. این شروع مبحثی است با عنوان تئوری قراردادها.

مثال دیگر تخصیص یک واحد غیرقابل تقسیم از کالایی است به یکی از چندین متقاضی که کالا برای هر یک از آن‌ها ارزش متفاوتی از دیگران دارد. در شرایط وجود اطلاعات کامل، فروشنده مشابه یک انحصارگر عمل می‌کند و کالا را به خریداری که کالا را به بالاترین میزان ارزش‌گذاری می‌کند با قیمتی که تنها کمی از این ارزش کوچکتر است، می‌فروشد. اکنون حالتی را تصور کنید که ترجیحات هر خریدار تنها برای خود او آشکار است، در این حالت طراحی مکانیزم به بحث تئوری حراج ختم می‌شود. ‌راه‌حل مسئله فوق با هدف دستیابی به این هدف که خریداران ترجیحات واقعی خود را آشکار کنند، مکانزیمی است که حراج قیمت دوم با پیشنهادهای مخفی (Second-Price Sealed Bid Auction) نامیده می‌شود و قانون آن بدین صورت است که هر خریدار پیشنهاد قیمت خود برای کالا را در پاکت دربسته ارائه می‌دهد و برنده کسی است که بیشترین پیشنهاد را ارائه داده است و او باید دومین بیشترین پیشنهاد را بپردازد (موضوع جالب آن که به سادگی می‌توان نشان داد حاصل این مکانیزم معادل حراجهای متداول -که حراج انگلیسی خوانده می‌شوند- که طی آن افراد با افزایش قیمت در مقابل یکدیگر تلاش در به دست آوردن یک کالا دارند خواهد بود، البته به شرط برقرار بودن یک یا دو فرض ساده‌کننده). در تئوری حراج‌ها همچنین در مورد اینکه اگر ارزش کالا برای هر خریدار تابعی از نظر سایر خریداران بود و یا حالتی که بیش از یک واحد کالا برای فروش ارائه می‌شود نیز می‌پردازد. از لحاظ عمق تئوریک، بحث حراج‌ها و قراردادها از جذاب‌ترین مباحث طراحی مکانیزم است.

شاخه دیگر طراحی مکانیزم، مبحث Matching است (در برخی از متن‌ها ممکن است به عنوان طراحی بازار هم نامبرده شود، هرچند عنوان طراحی بازار موضوعات گسترده‌تری را دربرمی‌گیرد). مثال قریب به ذهن بازار ازدواج است. بازاری با تعداد متنابهی از عوامل با خصوصیاتی کیفی (توجه کنید که این خصوصیات لزوما دارای مفهوم ارزشی یکسان برای تمامی عوامل بازار نیستند) و هدف، ایجاد بیشترین تعداد پیوندهای دو به دو بین عوامل و هم‌زمان دستیابی به کمترین انحراف بین خصوصیات است. فرض کنید در یک بازار ازدواج این خصوصیات قد، وزن، سایر مشخصات فردی هر شخص و انتظاراتی که او در مورد این مشخصات در شریک خود دارد باشد. هدف این خواهد بود که مجموع فاصله خصوصیات هر فرد با انتظاراتی که طرف مقابل دارد را به حداقل برسانیم.

در زمینه طراحی بازارها می‌توانید به کارهای اَل راث (Al Roth) از دانشگاه هاروارد در زمینه تبادل کلیه نگاه بیاندازید. به طور خلاصه مشکلی که راث سعی در حل آن دارد از این قرار است: افراد فراوانی هستند که نیازمند پیوند کلیه هستند و در بسیاری از موارد یکی از بستگان آن‌ها حاضر است یکی از کلیه‌های خود را به آن‌ها بدهد، مشکل در اینجاست که در بسیاری از موارد کلیه این فرد با بدن گیرنده سازگاری ندارد (گروه خون و سازگاری بافتی). حال وقتی در نظر بگیریم که در آمریکا سالانه چندین هزار از این موارد وجود دارد و خرید و فروش اعضای بدن هم ممنوع است، این راه حل به نظر می‌رسد که چرا تلاش نکنیم در بین این جامعه از زوجها (دهنده - گیرنده)، دو زوج را پیدا کنیم که با وجودی که با هم قابل Match شدن نیستند، ولی دهنده هر زوج با گیرنده زوج دیگر سازگاری دارد. در اینجا موضوع انگیزه‌های دهنده‌ها و گیرنده‌ها وتیم‌های پزشکی پیش می‌آید، مضاف بر آنکه سازگاری گروه خونی رابطه‌ای یک یه یک نیست (فردی با گروه خونی A می‌تواند از گروه‌های A و O کلیه بگیرد ولی می‌تواند به گروه‌های A و AB کلیه بدهد).

مثالهای دیگر طراحی مکانیزم روشهای تامین منابع کالاهای عمومی (Public Goods)، طراحی نظام‌های رای‌گیری برای بیشینه سازی مطلوبیت اجتماعی و طراحی ساختارهایی که مانع از ائتلاف برخی از بازیگران که باعث کاهش مطلوبیت کل می‌گردد است.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 3:56 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تورم منفی در اقتصاد به معنی کاهش مداوم سطح کلی قیمت‌ها است.

 

علل تورم منفی:

۱- رکود اقتصادی و کاهش تقاضای کل

۲- بحران در بازار اعتبارات

۳- کاهش عرضه پول

اثر تورم منفی بر اقتصاد

تورم منفی و کاهش قیمت‌ها رکود را بدتر می‌کند. دلیل بدتر شدن رکود آن است که معمولا شرکتها تعهدات ثابتی دارند که باید برآورده کنند. از جمله این هزینه‌های ثابت حقوق پرسنل است. با کاهش قیمت‌ها، درآمد شرکت‌ها کاهش می‌یابد در حالی که عمده هزینه هایشان ثابت مانده‌است. همین مسئله باعث ورشکستگی عده‌ای از شرکتها می‌شود. ورشکستگی عده‌ای از شرکتها باعث کاهش تقاضا برای کالاهای شرکت‌های دیگر و در نتیجه کاهش بیشتر قیمت‌ها می‌شود. که این مانند فیدبک مثبتی عمل کند که رکود را عمیقتر می‌کند.

دلیل دوم آن است که در زمان رکود و تورم منفی نگهداشتن پول با پاداش همراه است در حالی که سرمایه گذاری با ریسک بیشتری همراه می‌شود. به همین دلیل میل به سرمایه گذاری به شدت کاهش می‌یابد که این خود باعث عمیق تر شدن رکود می‌شود.

مارپیچ تورم منفی

وقتی کاهش قیمت‌ها، تقاضا و درآمد شرکت‌ها را کاهش میدهد در حالی که عمده هزینه هایشان ثابت مانده‌است. این مسئله باعث ورشکستگی عده‌ای از شرکتها می‌شود. ورشکستگی عده‌ای از شرکتها باعث کاهش تقاضا برای کالاهای شرکت‌های دیگر و در نتیجه کاهش بیشتر قیمت‌ها می‌شود. به این اثر مارپیچ تورم منفی می‌گویند.

تاریخ تورم منفی

تورم منفی سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۲ در امریکا که به منفی ۱۰ درصد در سال می‌رسید و تورم منفی ژاپن در سالهای دهه ۱۹۹۰ دو نمونه تاریخی از تورم منفی است.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 3:55 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 59 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 435115 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب