تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

اصول‌ مدیریت‌ از دیدگاه‌ امام‌ علی‌(ع)

اصول‌ مدیریت‌ از دیدگاه‌ امام‌ علی‌(ع)
نوشته : حسین خنیفر

مدیران‌ برای‌ هدایت‌ نیروی‌ انسانی‌ به‌ سمت‌ اهداف‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌،باید به‌ یك‌ سلسله‌ اصول‌ در مدیریت‌ پای‌بند باشند. رعایت‌ این‌ اصول‌، افزایش‌كیفیت‌ كاری‌ آنان‌ را در پی‌ داشته‌، همچنان‌كه‌ بی‌توجّهی‌ به‌ آن‌ها نیز سبب‌شكست‌ مدیران‌ در رسیدن‌ به‌ اهداف‌ مورد نظر خواهد شد.
امام‌ علی‌ (ع) یكی‌ از عوامل‌ سقوط‌ و تباهی‌ هر تشكیلاتی‌ را ضایع‌ كردن‌اصول‌ اساسی‌ آن‌ می‌داند. در هر رشته‌ از علوم‌ بشری‌ به‌ ویژه‌ علوم‌ انسانی‌اصولی‌ را شاهدیم‌ كه‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ حوزه آن‌ علم‌ بر محور آن‌ها می‌چرخدو با آن‌ها معنا می‌یابد، این‌ اصول‌ خود شاخه‌هایی‌ دارند كه‌ در گذر زمان‌ ومكان‌ دچار تغییر و تحوّل‌ می‌شوند، بدون‌ آن‌ كه‌ اصول‌ تغییر یابند. مدیریت‌چون‌ سایر رشته‌های‌ علوم‌، از این‌ قاعده كلّی‌ مستثنی‌ نیست‌ و در جایگاه‌ یكی‌از رشته‌های‌ علوم‌ انسانی‌ اصولی‌ دارد كه‌ باید آن‌ها را شناخت‌. با مراجعه‌ به‌سخنان‌ امام‌ (ع) و روش‌ و سیره‌ عملی‌ حضرت‌ اصول‌ متعددی‌ برای‌ مدیریت‌كارآمد به‌دست‌ می‌آید كه‌ در این‌ بخش‌ به‌ مواردی‌ از آن‌ها پرداخته‌ می‌شود.

1. صبر و تحمّل‌
تحمّل‌، از اركان‌ مدیریت‌ اسلامی‌ است‌. امام‌ علی‌(ع) می‌فرماید:
ابزار مدیریت‌، سعه صدر است‌؛
بردباری‌ مهم‌ترین‌ ركن‌ مدیریت‌ و سیاست‌ است‌.

 2. صداقت‌
در بحث‌ صداقت‌ِ مدیر، راستی‌ در گفتار و رفتار با هم‌ همراهند، ودراصطلاح‌ امروز، صداقت‌ به‌ «قول‌ و فعل‌» یا «عمل‌ و گفتار» اطلاق می‌شود.این‌ ویژگی‌ از زیباترین‌ جلوه‌های‌ مدیریت‌ است‌؛ چرا كه‌ عامل‌ اصلی‌ جلب‌اعتماد دیگران‌ و ایجاد صمیمیت‌ بین‌ او و زیردستان‌ به‌ شمار می‌رود. بیش‌ترمدیران‌ موفق‌، افزون‌ بر كیاست‌ و زیركی‌ و تدبیر، ویژگی‌ صدق در گفتار وكردار را نیز دارند. خداوند در قرآن‌ می‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذین‌َ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه‌َ وَ كُونُوا مَع‌َ الصّادِقین‌َ؛       
ای‌ اهل‌ ایمان‌، خدا ترس‌ بوده‌ و همراه‌ با راست‌گویان‌ باشید.
امام‌ علی‌(ع) نیز مكرر بر صداقت‌ و راستی‌ در گفتار و كردار تأكیدمی‌كنند و آن‌ را عامل‌ نجات‌ و موجب‌ كرامت‌ و بزرگ‌منشی‌ می‌دانند.چنان‌كه‌ آن‌ را پیروزمندترین‌ راهنما در كارها نیز معرفی‌ می‌كنند.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:25 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

خلاصه كتاب : بينديشيد و ثروتمند شويد


خلاصه كتاب : بينديشيد و ثروتمند شويد
نویسنده : ناپلئون هيل

فصل 1: انديشه ثروت است
● به راستي كه انديشه ثروت و دارايي است. دارايي قدرتمندي كه قوتي با هدف مشخص، عدم راسخ و اشتياق سوزان تركيب مي‌شود، راه رسيدن به ثروت را به روي شما مي گشايد. وقتي كسي عميقاً مي‌خواهد به خواستة خود برسد مطمئناً به هدفش مي‌رسد. مهمترين امر ساختن انديشه است، وقتي كسي به واقع براي چيزي آماده مي‌شود به آن مي‌رسد.
● به راستي اگر انسانها پاي عقيده خود بايستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت كنند تا خواسته آنها به وسواسي دايمي مبدل گردد، چه اتفاقها كه نمي افتد.

فرصت:
●  فرصت پشت در حياط خلوت شما كمين مي‌كند، گاه به صورت بدبياري ظاهري مي‌شود، گاه شكل شكست موقتي مي‌گيرد، به همين دليل است كه خيلي‌ها نمي توانند فرصت مناسب را تميز دهند.
 ●مي توان با استفاده از اصول مشخص و شناخته شده انگيزه ناملموس انديشه را به صورت مادي تبديل كرد.
 ●يكي از علل عمده شكست و ناكامي اين است كه در برخورد با مشكلات موقتي متوقف مي‌شويم و دست از تلاش بر مي‌داريم.
 ●هرگز به گفتة ديگران دست از كار نكشيد و قبل از موفقيت شكستهاي موقتي را بپذيريد.
 ●نظريه سالم تنها چيزي است كه بري رسيدن به آن نياز داريد.
●وقتي ثروت به سوي شما جاري مي‌شود، حركتي بس سريع دارد، با تنعم همراه است، آنگونه كه تعجب مي‌كنيد كه در اين چند سال كجا پنهان بوده است بدانيد كه اين موضوع مهمي است. اين را هم بدانيد كه ثروت نصيب كساني مي‌شود كه سخت كوشند و از مداومت لازم برخوردارند. وقتي انديشيدن را شروع مي‌كنيد و ثروتمند مي‌شويد در مي‌يابيد كه ثروت بايك حالت ذهني آغاز مي‌شود، بايد هدف شخصي داشته باشيد.
موفقيت از آن كساني است كه ذهنيت موفق دارند .
● شكست از آن كساني است كه بي تفاوت اجازه مي‌دهند ذهنيت شكست در آنها نفوذ كند .
● ما نمي‌خواهيم آنچه را نمي‌فهميم باور كنيم ما محدوديتهايمان را معيار سنجش مان قرا رمي‌دهيم. «بلكه بايد بدانيم چه مي خواهيم»
● ما بايد بدانيم مسلط بر سرنوشت خود هستيم، ما كاپيتان روح خودهستيم، زيرا اين قدرت را داريم كه افكار خود را كنترل كنيم. مغز ما با افكاري كه در ذهن خود داريم عجين مي‌شود.و در شرايطي قرار مي‌گيرد كه نيروي انسانها و وضعيت زندگي را كه با شرايط افكار ما سازگاري دارند هماهنگ مي‌كند».
● قبل از اندوختن ثروت كلان بايد اذهان خود را از اشتياق به ثروت انباشته كنم. اگر طالب پول هستيم بايد ذهنيت پول داشته باشيم تا اشتياق به ثروت ما را به طرحي مشخص براي دستيابي به آن مجبور كند».

فصل 2: اشتياق نقطه شروع همه موفقيتها
●  آنچه را مغز انسان تصور و باور كند به آن مي‌رسد
●  رمز موفقيت: كسي كه پلهاي پش سرش را ويران مي‌كند، براي خود راه بازگشتي باقي نمي‌گذارد، يا بايد پيروز شود و يا از بين برود.
●  هركس كه طالب پيروزي است بايد كشتيها و پلهاي پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههاي عقب نشيني را برخود ببندد.
اينگونه است كه مي‌توان ذهن را در شرايط اشتياق سوزان براي پيروزي قرارداد و اين شرايط لازم موفقيت است.
●  شش راه براي تبديل اشتياق به طلا:
1)   مبلغ مورد نياز خود را دقيقاً مشخص سازد.
2 )  مشخص كنيد براي رسيدن به هرچيز، بايد چه چيز را از دست بدهيد.
3 )  تاريخ مشخصي براي دستيابي به هدف خود درنظر بگيريد.
4 )  برنامه‌اي قطعي براي اجراي برنامه خود بريزيد.
5 )  دربارة از خودگذشتگي خود تصميم بگيريد.
6 )  يادداشت خود را به صداي بلند، روزي دوبار بخوانيد و باور كنيد كه صاحب اين پول و دارايي شده‌ايد.
در كار برنامة ريزي براي ثروتمند شدن به كسي اجازه ندهيد كه روياي شما را از بين ببرد. بايد با موفقهاي روزگار و دوران گذشته خود آشنا شويد. بايد با زندگي كساني آشنا شويد كه رؤياي آنچه را كه ارزشمند است به دنياي ما ارزياني داشته است؛ به من و شما امكان داده است تا استعدادهاي خود را بروز هيم.
●  هرقدر در زنديگ بخواهيم و توقع داشته باشيم همان اندازه بدست مي‌آوريم»
●  براي هركدام از ما راهي وجود دارد، اگر خوب گوش بدهيم كلمات مناسب خود را مي‌شنويم.


فصل 3 : ايمان
●  محدوديت ذهن ما همان محدوديتي است كه ما براي آن درنظر مي‌گيريم، فقر و تنعم هر دو نشأت گرفته از ذهن ما هستند .
  ● ايمان مهمترين عنصر ذهن است. وقتي ايمان با انديشه درهم مي‌آميزد، ذهن نيمه هوشيار بي درنگ ارتعاش آن را درك مي‌كند و آن را به فراست لايتناهي تبديل مي نمايد.
  ● چگونه ايمان را در خود ايجاد كنيم: مي توانيد به كمك تلقين به خود، اشتياق را به معادل فيزيكي يا پولي آن تبديل كنيد. ايمان حالتي از ذهن است كه مي‌توان آن را به كمك تدييد يا آموزشهاي تكراري براي ذهن نيمه هوشيار و به كمك اصل تلقين به خود ايجاد نمود.
 ●بدشانسي وجود ندارد: ذهن نيمه هوشيار  انديشه‌هاي منفي يا مخرب را درست به همان شكل انديشه‌هاي سازنده به عمل تبديل مي‌كند. اين همان پديده غريبي است كه ميليونها نفر آن را تجربه‌كرده‌اند و بسياري آن را بدبياري يا بدشانسي مي‌دانند.
● ايمان شما همان عنصري است كه عمل ذهن نيمه هوشيار را مشخص مي‌سازد. مي توانيد با تلقين به خود ذهن ناهوشيارتان را فريب دهيد.
براي رسيدن به اين مهم و براي آنكه به آن جامة عمل بپوشانيد، خود را چنان ببينيد كه انگار به خواستة خود نرسيده‌ايد. توجه داشته باشيد كه عمل شرط لازم موفقيت است. لازم است كه احساسات مثبت ذهن را تشويق و احساسات منفي را كنار بگذاريد و براساس آن عمل كنيد.
 ● ايمان آن چيزي است كه به شما حيات، قدرت و عمل مي‌بخشد
 ●ايمان نقطه شروع انباشت ثروت است.
 ●ايمان تنها پادزهر شكست است.
 ●ايمان مبناي همه اعجاز هاست، همة اسراري است كه آن را به كمك قانون علم نمي‌توان تحليل نمود.
 ●ايمان عنصري است كه انديشه را متحول مي‌سازد.
 ●ايمان تنها عاملي است كه به كمك آن مي‌توان نيروي فراست الهي را در خدمت انسان گرفت.

فصل 4: تلقين به خود راه نفوذ بر ذهن نيمه هوشيار
● تلقين به خود مفهومي است كه ارتباطي ميان ذهن هوشيار و نيمه هوشيار برقرار مي‌سازد. در واقع ارتباطي ميان ذهن هوشيار و ذهن نيمه هوشيار است. تلقين به خود، خود به خود به ذهن نيمه هوشيار مي‌رسد و ان را تحت تأثير افكار قرار مي‌دهد.
● انسان طوري ساخته شده كه مي‌تواند به كمك حواس پنجگانه خود دريافتي ذهن نيمه هوشيار را نترل كند. اما به خاطر داشته باشيد كه ذهن نيمه هوشيار را به زمين حاصلخيز تشبيه كرديم كه اگر در آن بذرهاي نامطلوب بكاريم و از آن مراقبت نكنيم، علفهاي هرز در آن به وفور رشد مي :نند. تلقين به خود عاملي كنترل كننده است كه انسان به كمك آن مي تواند داوطلبانه ذهن خود را با افكاري خلاق تغذيه كند.
همانطور كه مي تواند افكاري با طبيعت مخرب را در زمين حاصلخيز خود كشت نمايد.

فصل 5 ـ دانش تخصصي
● هر بد بياري، هر شكست و هر دل شكستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر امتيازي مثبت دارد.
● ما با دو نوع دانش عمومي و تخصصي روبرو هستيم. دانش عمومي،
بدون توجه به اندازه و تنوع آن نقش چنداني در تحصيل ثروت بازي نمي‌كند.
ميليونها نفر انساني بوده است كه گمان مي كنند «دانش قدرت است» هرگز چنين چيزي نيست.
كلمة آموزش در زبان انگليسي از يك كلمه لاتين اقتباس شده كه مفهوم عملاً از درون را تداعي مي‌‌كند.
انسان تحصيل كرده لزوماً كسي نيست كه دانش عمومي و تخصصي زياد دارد. بلكه سي است كه ذهنش را وسعت بخشيده و به كمك آن مي تواند به خواستة خود برسد.
فراموش نكنيد كه توماس اديسون تنها سه ماه بعد به مدرسه رفت و هنري فورد بيش از 6 سال به مدرسه رفت و به مردي ثروتمند تبديل شد.

فصل 6: تخيل: كارگاه ذهن
● خيال كارگاهي است كه در ان تمام برنامة‌هاي ناشي از انسان شكل مي گيرد. عمل به كمك قوة تخيل ذهن جاري مي‌شود.
● ذهن خيالي انسان به دو شكل تصور خلاق و تصور مصنوعي عمل مي‌كند.
تصوير مصنوعي: اين ذهنيت چيزي را خلق نمي‌كند بلكه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دريافتي گذشته كا رمي‌كند كه اغلب مخترعين از آن استفاده مي‌كنند.
تصور خلاق: انسان به كمك اين ذهنيت الهامات را دريافت مي‌كند. به وسيله اين ذهنيت است كه نقطه‌نظر‌هاي جديد به انسان منتقل مي‌شود به كمك اين ذهنيت است كه شخص مي‌تواند با ذهن نيمه هوشيار سايرين ارتباط برقرار سازد.
● اگر اراده‌اي باشد، راهي وجود دارد.

فصل 7: برنامه‌ريزي سازان يافته
● هيچ كس به تنهايي تجربه،‌آموزش، توانايي و دانش كافي ندارد كه با ان به ثروت كلان برسد. بدون همكاري ديگران اين مهم امكان پذير نيست.
در صورت شكست هر برنامه، برنامة بعدي را به اجرا بگذاريد. اگر نخستين برنامه انتخابي شما با موفقيت همراه نبود، جاي ان را با برنامه ديگري تغيير دهيد و انقدر ادامه دهيد تا برنامه‌اي مؤثر و مفيد بيابيد. با هوش ترين افراد بدون داشتن برنامه‌هيا معين و عملي نمي توانند موفق شوند. اين حقيقت مهم را به ذهن بسپاريد. وقتي برنامه‌اي به شكست منتهي مي‌شود بدانيد كه شكست موقتي، به مفهوم ناكامي دائمي نيست.
● انسان تا زماني كه خود را شكست خورده نپندارد، شكست خورده نيست .

فصل 8 : تصميم‌گيري: غلبه بر ترديد و دودلي
● ناتواني در تصميم‌گيري از جمله مهمترين دلايل شكست و ناكمي است. كساني كه نمي تواند سرمايه بيندوزند،‌بدون استثنا كساني هستند كه نمي‌توانند تصميم‌گيري كنند.
اكثر كساني كه از تنعم دور مي‌مانند به سادگي تحت تأثير عقايد ديگران قرار مي‌گيرند. اجازه مي‌دهند كه روزنماه نگاران و اطرافيان وشايعه پردازان به جاي آنها فكر كنند. اظهار عقيده ارزان‌ترين كالاي روي زمين است. هركس عقيده‌اي دارد و مي‌ـواند ديگران را تحت تأثير قرار دهد. اگر هنگام تصميم‌گيري تحت تأثير عقايد دگيران قرار گيرد در كار خود موفق نمي‌شويد.
شما براي خود مغز و ذهني داريد. از آن استفاده كنيد و براي خود تصميم بگيريد.
● ارزش تصميمات بستگي به شجاعت دارد كه براي ارائه آن لازم داريد .

فصل نهم: ابرام
● مبناي مداومت و پايداري قدرت اراده است. وقتي نيروي ميل و اشتياق و اراده به درستي تركيب شود تركيبي مقاومت ناپذير ايجاد مي‌شود.
● فقر نصيب كسي مي‌شود كه ذهنش مايل به آن است. به همين صورت ثروت هم نصيب كساني مي‌شود كه براي جذب آن آمادگي دارند. با يان حال در هر دو مورد قوانين مشابهي حاكم هستند ذهنيت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب آن رشد مي كند. ذهنيت پول بايد در اشخاص ايجاد شود مگر اينكه كساني با اين ذهنيت متولد شود.
به مفهوم دقيق اين پاراگراف توجه كنيد، تا به معناي مداومت در جريان انباشت ثروت و رسيدن به موفقيت پي ببريد. بدون مداومت، از همان آغاز مغلوب مي‌شويد. اما با مداومت در شمار برندگان قرار مي‌گيريد.

فصل دهم: قدرت همكاران
● مغز انسان را مي توان با يك باطري مقايسه كرد. اين يك حقيقت است كه مجموعه با طريهاي الكتريكي، در مقايسه با يك باتري برق بيشتري توليد مي كنن.د همچنين مشخص است كه هر باطري با توجه به واحدها و ظرفيت خود برق توليد مي‌كند.
مغز هم به شكل مشابهي فعاليت مي كند. بعضي از مغزها در مقايسه با مغزهاي دگيران فعالترند و با كنار هم قرار گرفتن هماهنگ چند مغز انرژي فكري بيشتري در مقايسه با يك مغز ساده توليد مي‌شود. ردست همانطور كه چند باطري بيش از يك باطري نيرو ايجاد مي كند.
در انتخاب همكاران خود وسواس كافي به خرج دهيد، يكي از آنها ماهيتي اقتصادي دارد و ديگري ماهيتي رواني. ويژگي اقتصادي آن مشخص است. هركس بتواند با اشخاصي كه از شعور مقبول برخوردار باشند همكاري كند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجويد، به سودخود كار كرده است. اين تعاون و همكاري مبناي تقريباً همة موفقيتهاي بزرگ بوده است. درك شما از اين حقيقت بزرگ مي‌تواند موقعيت مالي شما را مشخص سازد. درك مرحلة رواني اصل گروه همكار بسيار دشوارتر است.
شايد اين عبارت شما را در درك موضوع كمك كند. هر دو مغزي كه در كنار هم قرار مي‌گيرند مغز سومي با نيرويي نامرئي و ناملموس ايجاد مي كنند كه مي‌تواند با مغز سومي در ارتباط باشد.

منبع: http://seanet-parvaz.blogfa.com




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:21 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

جادوی کار پاره وقت

جادوی کار پاره وقت

رآن در اين كتاب - جادوي كار پاره‌وقت- 12 اصل ارايه مي‌دهد. اين 12 اصل كدامند. 12 اصل «جيم رآن» به شرح زير است:
1- يافتن يك فرصت كاري
2- سود بردن، بهتر از مزد گرفتن است
3- جادوي كار پاره‌وقت
4- تنظيم بادبان
5- قانون نسبت‌ها
6- قانون كاشت و برداشت
7- پرورش مهارت‌ها
8- بياييد با هم كار كنيم
9- ارتباط، معرفي و تمجيد
10- سزاواري در برابر نيازمندي
11- مهارت‌هاي شما، آينده‌تان را رقم مي‌زند
12- خوب زندگي كنيد

سود بردن، بهتر از مزد گرفتن است
«رآن» با صراحت اذعان مي‌كند نه در دبيرستان و نه در دانشگاه، هيچ‌گاه در اين باره سخني را نشنيده است و به مجرد ورود به دنياي كار، به اين اصل دست مي‌يابد.
«رآن» مي‌گويد وقتي كار مي‌كنيد، در پي كسب درآمدي هستيد براي كرايهء‌خانه، گذران اوقات فراغت، تامين نيازهاي زندگي، اين در حالي است كه اگر تغيير رويه دهيد، انرژي كاري شما افزايش مي‌يابد. جملهء صريح رآن چنين است: «باورتان نمي‌شود زماني كه براي سود و ثروت كار مي‌كنيد و نه براي پرداخت كرايهء خانه، صبح را با چه انرژي‌اي آغاز مي‌كنيد! شما با كاركردن در اين سيستم، شانس بزرگي براي ثروتمند شدن داريد.»

جادوي كار پاره‌وقت
سومين اصل جادويي رآن، جادوي كار پاره‌وقت است. نگاه «رآن» متفاوت از اتفاقي است كه در جامعهء ما رخ مي‌دهد.«كار پاره‌وقت» اكنون به شيوه‌اي رايج تبديل شده است.
 افراد پس از اتمام كار، كاري كاملا متفاوت و گاه در سطحي بسيار نازل‌تر را در باقي‌ماندهء روز پي‌مي‌گيرند. چنين كاري غالبا نيازي به مهارت‌هاي ويژه ندارد اما آنچه رآن بر آن تاكيد مي‌ورزد آن است كه در اين كار پاره‌وقت، ضروري است شما با مهارت‌ها و تكنيك‌هاي جديد آشنا شويد.
چنين نگاهي باعث مي‌شود شما با «قابليتي» تازه، فعاليتي جديد و بيش‌تر در سطحي عالي‌تر را پي‌بگيريد. بديهي است اين «قابليت» پله‌هاي ترقي شما را مهيا مي‌كند.
 قطعا به مرور زمان، هم درآمد بيش‌تر نصيب شما مي‌كند و هم احساس مي‌كنيد كه قابليت‌هاي بيش‌تري را براي آينده كسب مي‌كنيد.

تنظيم بادبان
چهارمين قانون جيم رآن با تمثيلي لطيف قرين است: «همهء ما، شبيه به يك قايق بادباني در وسط دريا هستيم، اين مسير وزش باد نيست كه مقصد ما را تعيين مي‌كند بلكه اين قايقران و تنظيمات بادبان است كه مسير را معين مي‌كند.
 از اين مثال، هر كسي مي‌تواند به نحوي در زندگي خود استفاده كند. بادها براي همهء ما، به طور يكسان مي‌وزند، باد مصايب، باد فرصت‌ها، باد تغييرات! آن‌ها حتي زماني كه قايق ما سروته شده است نيز مي‌وزند! بادهاي موافق و ناموافق، همواره در حال وزيدنند اما به خاطر داشته باشيد، بادها براي همهء ما، به طور يكسان مي‌وزند: «باد اقتصاد، باد اجتماع، باد سياست! فقط تفاوت در اين است كه شما قايق را كي به مقصد مي‌رسانيد؟ يكسال؟ سه سال؟ پنج سال؟ تفاوت، در زمان رسيدن و تنظيمات بادبان قايق شماست، نه بادي كه مي‌وزد.»
دو توصيهء جالب را «جيم رآن» در اين فصل تاكيد مي‌كند.
1-نخواه كه مسايل آسان شوند و مشكلات كم‌تري داشته باشي، بلكه تلاش كن كه تو توانمندتر شوي و مهارت‌هاي بيش‌تري كسب كني.
2-انسان، قادر به انجام كارهاي شگفت‌انگيزي است، به شرط آن كه از اتفاقات آينده نهراسد.
همچنان اين قوانين را مي‌توانيد جست‌وجو كنيد اما بخش پاياني كتاب، گفت‌وگويي است كه با جيم رآن انجام شده اين گفت‌وگو نيز در خور توجه است. براي نمونه اين پرسش و پاسخ را بخوانيد كه در صفحات انتهايي چنين آمده است:   
شما اغلب راجع به هدف‌گذاري، صحبت مي‌كنيد، چرا؟
چون آموختن هدف‌گذاري  (Setting Goal) ، زندگي مرا تغيير داده است. روزي مربي‌ام به من گفت: «فهرست اهدافت را به من نشان بده. به او گفتم، «من چنين فهرستي ندارم». او گفت: «اگر تو فهرستي از اهدافت نداري، من مي‌توانم حدس بزنم كه موجودي حساب بانكي تو نيز بيش از چندصد دلار نيست!»
من گفتم: «آيا اگر فهرستي از اهدافم را تعيين كنم، مقدار موجودي حساب بانكي‌ام تغيير مي‌كند؟»
او گفت: «حتما. من طرفدار اهداف هوشمندانه  (smart)  هستم. مشخص  (specific) ، قابل اندازه‌گيري  (measurable) ، قابل دستيابي  (Attainable) ، واقع‌بينانه  (Realistic) ، زمان‌بندي شده  (Time-sensitive)
من از افراد مي‌خواهم كه فهرست‌هايي با اين عناوين، تهيه و يادداشت كنند: «افرادي را كه مي‌خواهند تا 10 سال آينده ملاقات كنند، مهارت‌هايي كه مي‌خواهند ارتقا دهند، سرمايه‌گذاري‌هايي كه مي‌خواهند انجام دهند، تجربياتي كه مي‌خواهند به دست آورند و زماني كه اين كارها را انجام دادند، كنار آن‌ها را علامت بزنند. اين مساله خيلي مهم است.»

منبع:http://seanet-parvaz.blogfa.com/post-12.aspx




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ده دلیل ورشکستگی کسب و کارهای کوچک

ده دلیل ورشکستگی کسب و کارهای کوچک 
    
شاهد ورشكستگي و پايان تجارت يك شركت بودن، بسيار سخت است. 10 دليل اصلي ورشكستگي در كسب و كارهاي كوچك به شرح زير است :
1ـ فقدان سرمايه كافي  پول مي تواند علت اصلي تمام ورشكستگي ها در تجارت باشد. صاحبان كسب و كارهاي كوچك بايد تخمين بزنند كه به چه مقدار پول نياز دارند تا بتوانند كار خود را راه اندازي كنند. آن را خوب اداره كرده و سپس در سطح خوبي نگه دارند و به عنوان يك شركت بازرگاني موفق خود را مطرح كنند.
نورمن اسكاربورو استاد تجارت در كالج Presbyterian  در كاروليناي جنوبي مي گويد:
"زماني كه سرمايه كافي نداريد و با فقدان سرمايه روبرو مي شويد، اين موضوع مي تواند خود شروع يك حركت مارپيچي نزولي باشد كه شما نمي توانيد از آن جلوگيري كنيد."

2ـ به جريان انداختن ضعيف نقدينگي
هنگامي كه نقدينگي نتواند هزينه ها و ديگر مخارج را جبران كند، حتي مشاغلي كه مراحل نخستين رشد خود را طي كرده اند، نيز سقوط مي كنند.
مراقب نرخ سوخته (rate burn) باشيد. اين اصطلاح را شركتهاي دات كام ابداع كرده اند براي آگاهي از اينكه چه مقدار از نقدينگي به هدر رفته يا به اصطلاح سوخت شده است، اسكاربورو مي گويد : "نقدينگي تنها چيزي است كه واقعا ارزش دارد."

3ـ برنامه ريزي نامناسب و ناكافي
عدم برنامه ريزي صحيح در واقع، علت مشكلاتي از قبيل فقدان سرمايه كافي و جريان انداختن ضعيف نقدينگي است.
بايد يك برنامه كاري منسجم را با در نظر گرفتن تمام امور مالي، بازاريابي، رشد و ديگر موارد خاص در نظر بگيريد. مي تواند بسيار زمان بر باشد، زيرا يك برنامه ريزي صحيح و مناسب هفته ها يا ماهها تلاش نياز دارد. عقايد و نظرات شما زماني كارساز خواهد بود كه با برنامه ريزي صحيح جلو برويد. در غير اين صورت در آخر كار، سرمايه شما به هدر خواهد رفت.

4ـ در نظر نگرفتن رقابت
نظرات منحصر بفرد را بندرت مي توان يافت. بسيار مهم است كه بتوانيد بهره برداري لازم را از كار خود بنماييد.
اسكاربورو مي گويد : "بسياري از صاحبان تجارت، كسب و كار خود را مشابه و همانند ديگران انجام مي دهند. اطمينان حاصل كنيد كه در كار شما چيزي منحصر بفرد و متفاوت از ديگر رقبا وجود دارد."

5ـ بازاريابي ضعيف
آيا مشتريان شما از فعاليتها و كيفيت كالاي شما رضايت لازم را دارند ؟ ضروري است كه استراتژي بازاريابي خود را توسعه دهيد تا دريابيد كه چه كساني و به چه علتي مشتريان شما هستند. اطمينان حاصل كنيد كه استراتژي بازاريابي شما، مشتريان بيشتري را به سوي شما جذب مي كند و به اين ترتيب، شما را از ديگر رقبا متمايز خواهد كرد.

6ـ نداشتن انعطاف پذيري لازم
صاحبان كسب و كارهاي كوچك مي دانند كه يك رقيب بزرگتر با ميزان نقدينگي بالاتر و تعداد كارمندان بيشتر، مي تواند رقيبي بسيار جدي براي آنها باشد. هرگز فراموش نكنيد كه انعطاف پذير باشيد. كالا، روند فعاليت و بازاريابي خود را به گونه اي تطبيق دهيد كه بتوانيد با رقباي بزرگ رقابت كنيد.

7ـ ناديده گرفتن قدم بعدي
اجازه ندهيد روند حركت كاري شما كند و آهسته شود مطمئن شويد كه شما و كارمندانتان بر روي حمايت و دادن خدمات به مشتري، تأكيد لازم را مي كنيد.

8 ـ سعي در انجام دادن تمام امور بطور كامل و بي عيب و نقص
اكثر بازرگانان از ذكاوت لازم براي كار و تجارت برخوردارند. اما اداره كردن يك كسب و كار كوچك، پيچيدگيهاي خاص خود را دارد. سعي نكنيد كه همه كارها را خودتان انجام دهيد و بخواهيد كه تمام كارها كامل و بدون نقص انجام شود. اگر مي خواهيد دانش و آگاهي خود را در مورد كارتان افزايش دهيد، كتابهاي تخصصي در اين زمينه را بخوانيد و حتما با يك كتابدار خوب مشورت كنيد.
هنگام پيش آمدن مشكلات حقوقي، به جاي تكيه بر دانش شخصي خود، سعي كنيد از يك وكيل مجرب كمك بگيريد. توصيه مي شود يك وكيل وارد به امور تجارت و بازرگاني براي امور حقوقي شركت خود داشته باشيد.

9ـ رئيس در حد عالي، كارمندان در حد معمولي
نمونه هايي از ورشكستگي برخي از شركتها حاكي از اين است كه چگونه يك كسب و كار موفق و منسجم كه صاحب آن بسيار آگاه و علاقه مند به شغل خود است و معلومات وي در زمينه كاري اش در سطح عالي است، با داشتن كاركناني بي تجربه و بي انگيزه مي تواند سقوط كند و دچار ورشكستگي شود. اطمينان حاصل كنيد كه حتما كاركنان شما هم از دانش و مهارتهاي لازم برخوردار هستند.

10ـ رشد كنترل نشده
يك تجارت كوچك كه خيلي ساده و سريع رشد مي كند، مي تواند موجبات ورشكستگي خود را فراهم آورد.
اگر توليد كالاي شما همگام با تقاضاي لازم در بازار نباشد، رشدي كه شما به عنوان صاحب تجارت توقع داريد و از آن خشنود هستيد، مي تواند موجوديت تجارت و سرمايه شما را تهديد كند. سعي كنيد به رشد مورد نظر و پيش بيني شده در برنامه هاي خود برسيد. اطمينان حاصل كنيد كه هرگز كنترل رشد تجارت و كسب و كارتان از دستتان خارج نشود.
 
منبع:مجله پیام فردا




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:16 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تفاوت های افراد موفق و ناموفق

تفاوت های افراد موفق و ناموفق

تا به حال فکرکرده‌اید چرا عده‌ای در انجام کاری موفق می‌شوند و عده‌ی دیگری در انجام همان کار شکست می‌خورند ؟ به راستی رمز این موفقیت چیست که عده‌ای به آن می‌رسند و عده‌ای تا آخر عمر انتظار آن را می‌کشند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید ببینیم افراد موفق و ناموفق چه تفاوت هایی با هم دارند.
در زیر هفت تفاوت مهمی که افراد ناموفق با افراد موفق دارند را با هم بررسی می‌کنیم:
۱- آنها معنی صحیح موفقیت را نمی‌دانند: «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.» شما در مورد موفقیت چه فکر می‌کنید؟ به نظر شما موفقیت ذاتی است یا اکتسابی؟ جوابی که هر کس به این سوال می‌دهد تا حد زیادی بیانگر شخصیت و به نوعی عامل اصلی بودن او در موقعیتی که در حال حاظر دارد است خواه موققیت و رضایت از زندگی باشد خواه شکست و نارضایتی.
در مورد موفقیت سه باور عمومی وجود دارد:
موفقیت شانسی است: عده‌ای معتقد‌اند موفقیت شانسی است. اگر شما فکر کنید موفقیت شانسی است چقدر برای کسب آن تلاش می‌کنید؟ مسلم است هرگز!
اگر رفتار خود و دیگران را زیر نظر بگیرید خواهید دید که ما برچسب «شانس» را فقط به اجناس دلخواه خودمان می‌چسبانیم. به عنوان مثال دقت کنید مردم اکثرآ موفقیت های دیگران و شکست های خود را تقصیر شانس می‌اندازند.
مثلآ وقتی فاطمه خانم می‌فهمه پسر اکبر آقا کار و بارش حسابی گرففته و ماشین مدل بالا سوار می‌شود و… می‌گوید «خدا شانس بده!» ، «ما که از این شانس ها نداریم!» ولی اینکه این بیچاره چقدر برای کسب موفقیت تلاش کرده اصلآ در نظر گرفته نمیشه و «شانس» می‌شود تنها عامل کسب تمام این موفقیت ها.
اما اگر دختر همان فاطمه خانم دانشگاه قبول شود عامل شانس به کلی کنار گذاشته شده و علت کسب این موفقیت تلاش شبانه روزی ، هوش و ذکاوت ، استعداد و نبوغ دختر گلشان است.
پس باور کنید که شانس خوب فقط یک فرصت برای رسیدن به موفقیت و شانس بد فقط یک اتفاق است.
عامل اصلی هر آنچه برای ما اتفاق می‌افتد فقط خود ما و آنچه انجام می‌دهیم است.
موفقیت ذاتی است: عده‌ای معتقد‌اند موفقیت ذاتی است و افراد موفق موفق زاده می‌شوند. این باور اگر خود را یک انسان فوق العاده موفق بدانید زیاد بد نیست و تا حدودی باعث پیشرفت شما می‌شود ولی اگر خود را یک انسان شکست خورده بدانید چه طور؟ بهتر است برای کسب موفقیت تلاش کنید یا برای دوباره متولد شدن؟
موفقیت اکتسابی است: این بهترین اعتقادی است که می‌توان نسبت به موفقیت داشت. اگر شما ایمان داشته باشید که می‌توانید موفقیت را به دست آورید بعد از کسب موفقیت اول دومی را هم به سرعت به دست می‌آورید و سومی… و همین طور موفقیت های بعدی را. یعنی موفقیتی نا‌محدود کسب خواهید کرد! همچنین اگر در این میان شکست بخورید با انرژی و پشتکار دوباره خودتان را بالا می‌کشید.
«شانس تو را موفق ‌نمی‌کند این تویی که شانس را به موفقیت تبدیل کنی.» (Kevin Geary)

۲- آنها معنی صحیح شانس را نمی‌دانند:همان قدر که درست ندانستن معنای صحیح موفقیت باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی می‌شود ندانستن معنای صحیح شانس هم از موفقیت جلوگیری می‌کند. عده‌ای فکر می‌کنند شانس حتمآ موفقیت به همراه دارد این افراد همیشه منتظر اتفاقی خارق العاده هستند در حالی که شانس های زیادی را بدون اینکه بدانند از بین می‌برند.
عده‌ای شانس را فقط یک احتمال برای موفقیت می‌دانند این افراد اگر معتقد باشند موفقیت اکتسابی است شاید تلاشی برای تبدیل شانسشان به موفقیت بکنند در غیر این صورت هیچ !
عده‌ای شانس را یک سرعت دهنده به عمل رسیدن به موفقیت می‌دانند ولی همواره بدون شانس هم کار خود را جلو می‌برند این افراد همیشه موفق تر از دیگران هستند و جالب این جاست که همیشه افراد موفق پشت سر هم شانس می‌آورند! آیا فکر نمی‌کنید این فقط شانس نیست؟ چرا افراد نا‌موفق هر روز بیشتر از پیش به دردسر می‌افتند؟

۳- آنها معنی صحیح تلاش را نمی‌دانند: یک کارخانه را در نظر بگیرید ، خیلی ها می‌گویند کارگر ها خیلی بیشتر از مدیران کار می‌کنند. این تمامآ به طرز تفکر فرد نسبت به «تلاش» بستگی دارد. دو مورد زیر را در نظر بگیرید:
- تلاش فیزیکی
- تلاش فکری
مدیر کارخانه پشت میز میشینه ، کت و شلوار می‌پوشه و از هوای مطبوع دفترش لذت می‌بره اما این ابدآ دلیل بر اینکه کمتر از آن کارگر کار می‌کند نیست بلکه فقط نوع کار این دو با یکدیگر فرق می‌کند. قبول نکردن این امر مثل اینه که بگویید کسی که از کارش لذت نمی‌برد باید حقوق بیشتری از کسی که از کارش لذت می‌برد بگیرد ، آیا منطقی است؟
کسی که مدیر یک کارخانه است خیلی بیشتر از کارگر کارخانه می‌ارزد (از نظر مالی) ، چرا؟ چون کارگر فراوان است اما کسی که بتواند میلیارد ها تومان سرمایه را مدیریت کند و به سوددهی برساند نه!
نا گفته پیداست که اگر همان مدیر پشت میز نشین کارش را انجام نمی‌داد آن کارگر هم شغلی نداشت ،شما می‌خواهید کدام طرف ماجرا باشید؟ تمام مردم دنیا آرزو داشته‌اند موفق و ثروتمند باشند اما چند نفر به آرزویشان رسیده‌اند؟
به نظر شما مدیر آن کارخانه درباره‌ی شانس و موفقیت چه فکر می‌کند؟ کارگر کارخانه چطور؟

۴- آنها خودشان را شکست می‌دهند: شکست هم انتخابی است ، افرادی هستند که با وجود سختی هایی در زندگی که من و شما حتی تصور آنها را هم نمی‌کنیم به مرتبه و مقامی بسیار بالا رسیده‌اند و خیلی های دیگر هم هستند که با بهترین شرایط اجتماعی ، مالی و خانوادگی بزرگ شده‌اند اما الان به گدایی مشغولند.
تصمیم ندارم تمام تصمیمات غلطی که موجب شکست می‌شود را اینجا لیست کنم هر چند اگر تصمیم داشتم هم
نمی‌توانستم اما برخی از عمده ترین علل شکست به شرح زیر است:
- عادت های مضر ، اعتیاد
- تحصیل نکردن
- بی علاقگی نسبت به شغل
- خیلی زود بچه دار شدن
- تنبلی ، رفتار بچه گانه
- بدهکاری های زیاد
و….
می‌دونم ، بعضی عوامل هم هست که متاسفانه خارج از کنترل ماست.
اگر شما در خانواده‌ای فقیر بزرگ شده‌اید که نتوانسته‌اید تحصیلات خوبی داشته باشید یا اینکه اگر معلولیتی داشته باشید عقب تر از بقیه هستید و جاده‌ی موفقیت تان طولانی تر و دشوار تر از دیگران است اما این ابداً دلیل بر این نیست که نتوانید از آنها جلو بزنید.

۵- آنها فکر می‌کنند با شکست همه چیز تمام می‌شود:
«موفقیت یعنی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شوق برای رسیدن به هدف.»
(وینستون چرچیل)
کار سخت تضمین رسیدن به موفقیت نیست ، خیلی ها با اینکه سال ها سخت کار می‌کنند موفق نمی‌شوند. رسیدن به موفقیت کاریست سخت و میانبر های یک شبه هم وجود ندارند ، ثروتمند ترین آدم ها همگی راه های مختص خودشان را داشته‌اند و با استفاده‌ی صحیح از فرصت های زندگی و صد ها کار دیگر به این موفقیت رسیده‌اند. خیلی از افرادی که با بلیط های بخت آزمایی یک شبه پولدار می‌شوند مدتی بعد از برنده شدن زندگی‌شان به هم می‌ریزد چون موفقیت و اعتبار از رفتار بوجود می‌آید و صرفآ «پولدار» بودن تضمینی برای وجود یا ادامه‌ی موفقیت نیست و آنها چون یک شبه به آن ثروت رسیده‌اند توانایی مدیریت آن را ندارند.
راهی که به موفقیت می‌رسد مثل یک پل درب و داغونه که اگر هر جاش بایستید میافتید پایین پس چاره‌ای ندارید جز اینکه همیشه راه بروید ، تند یا آرام! بگویید اگر هنوز زنده‌ام پس هنوز امیدی هست!

۶- آنها به سرنوشت تسلیم می‌شوند:
شخصآ از عبارت هایی مثل «سرنوشته دیگه…» ، «ببینیم خدا چی بخواد…» و… متنفرم ، بس کنید! خودتان را گول نزنید ، شکست هایتان را تقصیر سرنوشت نیندازید. درسته ، چیز هایی در زندگی ما اتفاق می‌افتند (که به آنها سرنوشت می‌گوییم) و بر روی مسیر زندگی ما تاثیر می‌گذارند اما دلیلی بر نرسیدن ما به هدفمان نیستند.
چطوریه که خیلی ها پوز سرنوشت را می‌زنند؟ شما نمی‌توانید بگویید من فلج هستم و نمی‌توانم به فلان هدف برسم در حالی که افراد فلج دیگری رسیده‌اند. یک نفر هم کافی است که برهان شما نقض شود.

۷- آنها به دیگران اجازه می‌دهند به آنها بگویند «نه!»:
دقت کرده‌اید ما خیلی اوقات سختی هایی را تحمل می‌کنیم چون می‌دانیم برایمان مفید خواهند بود؟ مغز انسان حاظر به انجام کاری نمی‌شود مگر اینکه بداند انجام آن کار برایش خوشی در بر خواهد داشت. اما شب امتحان که باید چندین ساعت با سختی درس بخوانیم خوشیش کجاس؟ همه ما می‌دونیم ، ما به آینده فکر می‌کنیم ، اینکه تابستان لازم نیست دوباره درس بخوانیم یا هدف دراز مدت ، اینکه بعدآ شغل بهتری در نتیجه زندگی بهتری خواهیم داشت…
ابتدا یک فرصت موفقیت به دست میاوریم سپس فکر می‌کنیم که درست استفاده کردن از این فرصت چقدر برایمان خوشایند خواهد بود سپس تصمیم می‌گیریم رویایمان را با توجه به آن فرصت عملی کنیم ، اینجاست که جنگ شروع می‌شود.
یک بچه‌ی بی سرپرست و یا یک بچه‌ی مرفه هر کدام زندگی یگانه‌ای دارند اما یک چیز مشترک بینشان وجود دارد ، «فرصت موفقیت»  اما وقتی شروع به قدم برداشتن در راه موفقیت می‌کنند عوامل مختلف از هر طرف به آنها می‌گویند «نه!» و این جا است که فرق آنها مشخص می‌شود. فقر ، نداشتن تحصیلات ، آدم های عوضی و… به آن بچه‌ی بی سرپرست می‌گویند «نه!» و همین طور – شاید – خانواده‌ی خودخواه ، نازپروردگی و خیلی چیز های دیگر به آن کودک مرفه.

سخن آخر:
موفقیت برای هر کسی که دنبالش برود دست یافتنی است ، همه می‌خواهند موفق باشند اما یک فرق بزرگ بین «خواستن چیزی» و «تلاش برای بدست آوردن چیزی» وجود دارد. شما باید تلاش کنید تا بدست آورید.
یک چیز دیگر که خوبه به یاد بسپارید اینه که نوع دیدگاه و طرز تفرکتان نسبت به کار ، موفقیت و شانس نقش مهمی در رسیدن به آن چه می‌خواهید ایفا می‌کند.
اگر به آن چه می‌خواهید نمی‌رسید اولین کسی که باید محاکمه کنید خودتان هستید!

منبع : تبلیغ سیتی
منبع واسطه :http://www.blog.toomaj.com/?p=310




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:16 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

موفقیت شغلی

موفقیت شغلی یعنی اینکه از دستاورد های  مالی، شهرت و اعتباری خود در بازار خوشحال باشید. موفقیت شغلی یعنی به سود خوبی می رسید.
آیا شما از جایگاه خود در بازار رضایت دارید؟ آیا شما از کار خود و جایگاه خود در بازار خوشحال هستید؟
بیائید با خود صادق باشید. از صداقت خود برای پاسخگویی به این سوال استفاده کنید. اگر همین امروز دو میلیارد تومان وجه نقد در اختیار داشتید آیا به همین شغل و تجارت ادامه می دادید یا سعی می کردید به دنبال کار دیگری بروید؟
پاسخ شما تعیین کننده است. اگر می گوئید بله، همین تجارت را ادامه می دادم و از آن برای بهتر شدن تجارتم استفاده می کردم به شما تبریک می گوئیم. در مسیر درستی به حرکت در آمده اید و اگر می گویدئ خیر، باز هم به شما تبریک می گویم. چون با این واقعیت مواجه شده اید که کار فعلی مناسب شما نیست!


منبع :http://www.toomaj.com/index/pages/business-success/business-success.htm




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:15 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

آیا من یک انسان موفق هستم؟

آیا من یک انسان موفق هستم؟
                        
به شما پیشنهاد می‌کنیم حتما این مقاله را بخوانید. می‌خواهیم ثابت کنیم موفقیت ساده است. ساده به شرط آنکه اصول و قوانینش را درست انجام دهید.
من جوانی هستم بیست و سه ساله. گفتم جوان! بله، یک پسر بیست و سه ساله. من خودم را یک شخصیت موفق می‌دانم و البته اطرافیانم نیز این را تائید می‌کنند.بارها از من پرسیده شده است با کدام محاسبات خودت را یک انسان موفق می‌دانی و همیشه نظرات خودم را بیان کرده‌ام.
قرار است در این مقاله با چند مقایسه کوچک به جوابی برسیم که سالهاست ذهن ما را به خود مشغول کرده است. سوالی که با جواب ندادن به آن هر روز ارزش خودمان را پیش خودمان کمتر می‌کنیم و هر روز به جای پیشرفت، پسرفت می‌کنیم.
امروزه کمتر کسی ست که بیل گیتس را نشناسد. او را یکی از موفقترین شخصیت‌های جهان می‌دانند. این تا جایی ادامه دارد که هر وقت نام او را می‌بریم کلمه موفق هم در ذهن ما نقش می‌بندند.
حالا اگر از شما بپرسم چرا بیل گیتس موفق است سریعا می‌گوئید خوب مشخص است ، این آدم پنجاه بیلیون دلار ثروت دارد. او یک شخصیت مشهور و یک مدیر موفق است.
شاید اینها را بتوان در زمینه موفقیت شغلی ملاک قرار داد اما آیا اگر قرار باشد خود شما را موفق تلقی کنیم بدون موفقیت در زمینه فردی می‌توانیم از شما به عنوان یک انسان موفق نام ببریم؟
دوست من، قضیه حتی فراتر از سوال قبلی ست. فرض کن جوان بزهکاری در بیست و سه سالگی، یعنی در سن من به زندان بیفتد و تا بیست سال آینده یعنی چهل و سه سالگی از آنجا آزاد نشود. اما بعد از آزادی و حالا که قدر و ارزش واقعی زندگی را دانسته دست به تلاش می‌زند. در صدد جبران زمان‌های از دست رفته برمی‌آید و به جلو حرکت می‌کند. با تمامی این احوال زمان از کف رفته است. او می‌بایست تازه در زمینه خاصی تحصیل کنید، تجربه به دست بیاورد و کارشناس شود. باید زمانی بگذرد تا در کارش موفق شود. باید بدهی‌هایش را به زمانه پرداخت کند. نهایتا ده سال بعد یعنی در پنجاه و سه سالگی تنها یک میلیون دلار ثروت کسب می‌کند.
در اینجا، آیا می‌توانیم منکر موفقیت‌های کسب شده این بزهکار منقلب شده باشیم؟ آیا می‌توانیم بگویم چون بیل گیتس در جوانی یک میلیونر بود اما بزهکار مثال ما در پنجاه سالگی تنها یک میلیون دلار دارایی دارد انسان موفقی نیست؟! آیا می‌توان ارزش هدفمند بودن، تلاش و خودساختگی او را زیر سوال برد؟! هرگز!
دوست من، واقعیت حتی از این هم عمیقتر است! در واقع آنچه دیدم بسیار عمیقتر است! چون من برای دختران و پسران جوانی سخنرانی می‌کنم که هم سن و سال من هستند اما به دلیل بیماری و عارضه خاصی نهایتا شش ماه تا دو سال بیشتر زنده نخواهند بود. تا زمانی که موفقیت را آنگونه که به اشتباه تعریف کرده‌اند می‌دانند ناراحت، افسرده و بی انگیزه‌اند اما زمانی که عقیده خودم را در مورد موفقیت با آنها مطرح می‌کنم انگار موقعیت جدید به آنها بخشیده شده است. انگار که مسئله مرگ آنها از یک سرما خودرگی ساده هم ساده‌تر است!
از نظر من “موفقیت رسیدن به هدف نیست”! من موفقیت را در داشتن هدف می‌دانم. من موفقیت را یک اشتیاق سوزان می‌بینم.
قبول دارید که انسان‌های موفق، انسان‌های شادی هستند؟ در واقع اگر می‌خواهید شاد باشید می‌بایست موفق باشید. از طرفی روانشناسان معتقدند اگر می‌خواهید موفق باشید می‌بایست شاد باشید. من در این بین به رابطه‌ای پی بردم.
زمانی که هدفی داریم احساس خرسندی و رضایتمندی و نهایتا شادی می‌کنیم و این یعنی موفقیت. رضایتمندی و شادی ما را در مسیر موفقیت قرار می‌دهد. از همین رو می‌گویم انسان‌های به واقع هدفمند انسان‌های موفق هستند. داشتن هدف یعنی موفقیت!
از اینجاست که آن دختر و پسر بیمار به خودش می‌آید. از اینجاست که نا امیدی را رها می‌کند و جسارت آنرا بدست می‌آورد که برای خود هدف‌هایی تعیین کند و در راه رسیدن به آنها گام بردارد. در مسیر موفقیت…
به احتمال زیاد آنها بخاطر آنکه زندگی مسیر دیگری برایشان جز مرگ زود هنگام تعیین نکرده است به هدفشان نرسند، اما آیا می‌توان آنها را یک شخصیت شکست خورده دانست؟! هرگز! هرگز! هرگز!
دوست من، فرض کن تنها شش ماه از عمرت باقی مانده بود. برای موفقیت چکاری ست که باید بکنی؟!


منبع :http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?tabid=2377&conid=13589&mID=7556




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:14 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ده فرمان کارآفرینی

1- هر روز با اشتیاق در محل کار خود حاضر شوید.
2-بر هر دستوری که هدفش توقف آرمان شماست ، پیش دستی کنید.
3-هر کاری که برای تکمیل پروژه تان لازم است ، بدون توجه به شرح شغل خود انجام دهید
4-افرادی را برای کمک به خود پیدا کنید.
5-درباره افرادی که انتخاب می کنید از شهود خود کمک بگیرید و فقط با بهترین ها کار کنید.
6-تا جایی که می توانید پنهان کاری کنید ، جنجال و تبلیغات ، ساز و کارهای امن را به خطر می اندازد.
7-هیچ وقت روی یک مسابقه شرط بندی نکنید ، مگرآنکه خودتان گرداننده اش باشید.
8- به یاد داشته باشید درخواست بخشش آسانتر از درخواست اجازه است .
9- در اهداف خود ثابت قدم بوده و وفادار بمانید، اما درباره تحقق آن اهداف واقع گرا باشید.
10-حامیان خود را گرامی بدارید.
 

www.seemorgh.com/lifestyle
منبع: edumoshavere.blogfa.com




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:13 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

هفت تکنیک برای کسب موفقیت در زندگی فردی و شغلی

 هفت تکنیک برای کسب موفقیت در زندگی فردی و شغلی

 بسیاری از افرادتمایل دارند که در زندگی به موفقیت دست پیدا کنند. آنها برای خود اهدافی را معین می کنند و بعد برای رسیدن به آنها به شدت تلاش می نمایند؛ اما سوالی که می توان در این زمینه مطرح کرد، این است که اصلاً موفقیت چیست؟ در واقع باید اظهار داشت که موفقیت برای افراد مختلف، مفاهیم متفاوتی را در بر دارد. به عنوان مثال موفقیت برای صاحب یک پمپ بنزین این است که روزانه بتواند به اتومبیل های بیشتری بنزین ارائه کند. از سوی دیگر کسی که به موسیقی علاقه دارد، موفقیت را در انتشار اولین آلبوم اختصاصی اش می بیند. علاوه بر این باید در نظر داشت که موفقیت همیشه با پول پیوند نمی خورد. موفقیت می تواند کسب یک نمره خوب از یک عنوان درسی مشکل باشد و یا در درست کردن یک کیک شکلاتی خوشمزه خلاصه شود. به هر حال موفقیت در اشکال و اندازه های مختلف ظهور می کند، اما همیشه یک مطلب در آن صدق می کند: نیازمند تلاش و وقت گذاشتن می باشد. ممکن است هدفی را در ذهن خود دنبال کنید، برای رسیدن به این هدف راههای بیشماری را در نظر دارید، شما ملزم هستید که مناسب ترین گزینه را از میان آنها انتخاب کنید. در این مقاله قصد داریم تا شما را با 7 نمونه از تکنیک های رسیدن به موفقیت آشنا کنیم. کاربردی بودن کلیه این متدها از نظر علمی به اثبات رسیده و شما می توانید با خیال راحت از آنها برای رسیدن به اهدافتان سود برید.

1- استعدادهای بالقوه خود را شناسایی کنید
به منظور رسیدن به موفقیت در هر زمینه ای، شما نیاز دارید که توانایی رسیدن به آن امر را در خود کشف کنید. به عنوان مثال اگر علاقه دارید که در رشته خواندن فعالیت داشته باشید، باید صدای خوبی هم داشته باشید. اگر احساس می کنید که صدای چندان مناسبی برای این کار ندارید، شاید نتوانید آنطور که باید و شاید در این زمینه به موفقیت دست پیدا کنید. مثال دیگر اینکه اگر به کارهای فنی خودرو علاقه دارید و به راحتی می توانید مشکلات موتور و یا اجزی داخلی آنرا عیب یابی نموده و آنها را تعمیر نمایید، شما این توانایی را دارید که مسائل مربوط به آن را آموزش ببینید و به موفقیتی که انتظارش را دارید، دست پیدا کنید.

2 - به گذشته نگاه نکنید
همه افراد در زندگی خود اشتباه می کنند و شکست های متفاوتی را تجربه مینمایند. می توانید به خودتان بگویید که هر شکست شما را یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر می کند. به منظور رسیدن به موفقیت، شما باید یاد بگیرید که از شکست های گذشته خود به نحو احسن استفاده کرده و از آنها درس بگیرید. هیچ گاه در زندگی خود با خاطرات گذشته زندگی نکنید. گذشته ها گذشته است و آینده ای جالب انتظار شما را می کشد. خیلی راحت به سمت جلو حرکت کنید و تصمیم های عاقلانه تری اتخاذ نمایید و از گذشته درس بگیرید.

3 - شجاعت خیال پردازی را در خود افزایش دهید .به منظور رسیدن به موفقیت شما نیازمند رویا پردازی و الهام گرفتن هستید. در مورد این مطلب که از زندگی چه می خواهید با خودتان صادق باشید. ببینید که حقیقتاً دوست دارید در زندگی چه چیزی بدست آورید و به چه چیزهایی دست پیدا کنید. به ذهنتان اجازه دهید هرچقدر که دوست دارد بزرگ اندیشی کرده و خیال پردازی نماید.

4 -برای خود نقشه کاری طراحی کنید
اگر به دنبال رسیدن به موفقیت شغلی هستید، پیش از انجام هر کاری باید برای خود یک طرح جامع تبیین نمایید. چه به دنبال شریک برای کاری که می خواهید شروع کنید باشید یا خیر، به هر حال این طرح، نقشه راه شما برای رسیدن به موفقیت می باشد. طرح شما می بایست شامل پیش بینی روند بازار، در نظر گرفتن مباحث اقتصادی، تحلیل قدرت رقبا، استراتژی های خروج، بازاریابی، و گزینه هایی برای پیشرفت باشد. حتی زمانی که به دنبال شریک سرمایه گذار هم می روید، باز هم باید طرحی برای ارائه دادن در دست داشته باشید. این امر از هر چیزی اهمیت بیشتری در بر دارد. اگر موفقیت شما جنبه ای کاملاً فردی دارد، می توانید کارهایتان را به صورت پروژه های کوتاه مدت دنبال کنید تا بتوانید به مطلوب ترین نتیجه دست بیابید.

5 - تسلیم نشوید
برای رسیدن به موفقیت می بایست ثابت قدم بود. حتی توماس ادیسون هم چنین فرضیه ای را رعایت می کرد. زمانیکه اولین لامپ تابان مسی را تهیه کرده بود، بیش از 10000مرتبه آنرا امتحان کرد تا توانست یک لامپ را روشن کند، هر چقدر مسائل بیشتر برایتان چالش انگیز می شوند، باید سعی کنید که تلاشتان را نیز به مثابه آن افزایش دهید.

6 - خواست – نگرشی توقف ناپذیر داشته باشید
باید آنقدر اهدافتان را در ذهن به تصویر بکشید که نسبت به آنها یک میل و خواست درونی پیدا کرده و به صورت یک وسواس در ذهن شما تبدیل شوند، به طوری که تا به آنها دست نیابید، آرام ننشینید. تحت این شرایط با احتساب به این مطلب که به طور 100% به موفقیت دست پیدا خواهید کرد و با در نظر گرفتن این موضوع که دانش و ایمان کافی برای رسیدن به آرزوهای خود را دارید، شکی نیست که می توانید به تمام خواسته های خود جامه عمل بپوشانید.

7 - تعیین هدف و تصریح آن
شما باید جزئیات دقیق تمام اهدافی که قصد رسیدن به آنها را دارید برای خود مو به مو تشریح کنید. باید ببینید از چه راههای می توانید به آنها دست پیدا کنید. باید برای خودتان روشن کنید که دوست دارید در آینده زندگی شما به چه شکل باشد. درست مانند طراحی برنامه منسجم شغلی، اما این بار برای زندگی شخصی خود برنامه ریزی می کنید. متاسفانه 90% از افراد برای زندگی خود هیچ گونه برنامه ریزی خاصی ندارند. به همین دلیل است که بیشترین ثروت جهان تنها در اختیار 10% از افراد است. آیا تصور نمی کنید که این افراد، همان هایی هستند که برای خود هدف تعیین می کنند؟ زمانیکه شما اهدافتان را معین نمودید، باید آنها را اظهار قطعی کنید.
و اما اظهار قطعی عبارت است از عباراتی که در مورد آنها فکر می کنید، و در مورد آنها به خود و یا دیگران توضیح می دهید. یک نمونه از آن می تواند چیزی شبیه به این جمله باشد: "هر روزی که می گذرد، از هر نظر، بهتر و بهتر می شوم." شاید به نظر برخی از افراد این جمله کلیشه ای و پیش پا افتاده باشد. دکتر امیل کو در کتاب خود پیرامون این مبحث صحبت های جالبی را مطرح نموده است. او اذعان داشته که با اتکا به این روش موفق شده تا هزاران هزار بیمار را درمان کند. طبق پژوهش های او تکرار این جمله 20 مرتبه، دو بار در طول روز می تواند هر مصیبتی را از میان بردارد. او معتقد است که تا کنون هیچ کس را درمان ننموده، بلکه به بیماران آموزش داده که چگونه می توانند خودشان را درمان کنند. کلیه شواهد موجود پیرامون درمان این نوع بیماران در دسترس می باشد. به هر حال افراد می توانند هم نگرش مثبت در خود ایجاد کنند و هم منفی. از جمله عبارات تاکیدی منفی می توان به نمونه ی زیر اشاره کرد: زمانیکه اتفاق بدی روی میدهد، فرد با خود می گوید: "همیشه یک چنین اتفاقی برای من می افتد." جملات تاکیدی، بهترین راه برای جایگزین نمودن افکار مثبت به جای نگرش های منفی هستند. با اتکا به نگرش مثبت می توانید قدرت های درونی خود را افزایش داده و شخصیت درونی خود را نیز بهبود بخشید. هیچ لذتی بالاتر از رسیدن به موفقیت در زندگی نیست. باید قبول کنید که برای رسیدن به موفقیت باید تلاش کرده و به شدت زحمت بکشید، اما در عوض زمانیکه به موفقیت دست پیدا کنید، خستگی تمام تلاش هایی که انجام داده اید از بدنتان در می آید. نتیجه واقعاً لذت بخش و غیر قابل باور خواهد بود. از همین حالا دست به کار شوید و موفقیت را به زندگی خود دعوت نمایید.

منبع :http://www.tafahomnews.com/Sections-req-viewarticle-artid-3055-page-1.html




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:13 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

شکست عامل اصلی موفقیت

«کسي که اشتباه نمي کند بعيد است که اصلاً چيزي درست کند.»
من هميشه دوست داشتم که کارم را بدون هيچ مشکلي انجام بدم.اگر به مشکلي برمي خوردم يا آن کار را به طور کلي رها مي کردم يا اينکه از کس ديگري مي خواستم آن را برايم انجام بده .الان هم دوست دارم کارام روي رِوال عادي وبدون هيچ گرفتاري انجام بشه(کي بدش مياد ) اما با گذشته يک تفاوت اساسي کردم و اون اين که تا اون را انجام ندم وتمامش نکنم دست از سرش برنمي دارم.شايد يکي از دلايلش سخنان شيريني باشد که آدم هاي موفق از تلاش هاي خودشان گفته اند و منو تحريک کرد به اينکه خودم را عوض کنم . تغيير در رفتار وعادات بد ما رو زودتر به اهدافمان نزديک مي کند. يک ضرب المثل انگليسي مي گويد: اگر توانستي عادت را از سر بيندازي به موفقيت خود اميدوار باش.
توي کتابهايي که خوندم اين گفته ها به نظرم جالب اومد:
بنجامين فرانکلين گفته که: من تا به حال شکست نخورده ام ،فقط 10000 طرح مختلف داشتم که به نتيجه نرسيدند.اديسون گفته : از ميان 200 لامپي که کار نکردند، هر شکست چيزي به من گفت که توانستم در تلاش بعدي ام ازآن استفاده کنم جيمز کورِبت مي گويد: براي اينکه قهرمان شوي ،يک دور ديگر مبارزه کن. برنارد شاو: موقعيکه جوان بودم مشاهده کردم که از ده کار نُه عدد اشتباه است و چون نمي خواستم در کارم باشکست مواجه شوم هرکاري را ده بار انجام دادم. همه آنها فهميدند که شکست ها وآغاز هاي اشتباه پيش شرط هايي براي رسيدن به موفقيت هستند. شکست، مقدمه اي براي شروع دوباره است .شروعي که شايد اين بار شما را يک مرحله به پيروزي نزديک کند. پال آردن در نوشته هاش گفته:درآخرين شرکتي که کار مي کردم کسي را براي اشتباه کردن اخراج نمي کردند،بلکه شما وقتي اخراج مي شديد که قوه ابتکار نداشتيد.شکست عامل اصلي موفقيت شرکت بود. حالا ديگه مفهوم واقعي جمله بالا را مي دونيد.منبع :http://www.tafahomnews.com/Sections-req-viewarticle-artid-2953-page-1.html




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:12 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ده نگرش که مانع پیشرفت درکسب وکارتان می شود

در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛
1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید .
این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.
2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم ؟
منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تما یل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.
3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی !
هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.
4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده !؟
شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.
5- پذیرش جبر مطلق
این شما هستید که زند گی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگی تان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.
6- قدر و لیاقت شما محدود نیست
این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.
7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند .
دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟
8- هیچ کس مرا قبول ندارد !
من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.
9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم
من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راه های نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.
10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید
ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید.

منبع :سايت مردمان




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:11 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

بهترين تفريح انجام كار مورد علاقه است

بهترين تفريح انجام كار مورد علاقه است

مارك البيون (mark albion) در كتاب خود تحت عنوان «ساختن زندگي و امرار معاش»، درباره يك مطالعه آشكاركننده از سوداگراني مي نويسد كه دو مسير كاملا متفاوت را پس از فراغت از تحصيل دانشگاهي طي كرده اند. وي چنين مي گويد:
يك بررسي از فارغ التحصيلان دانشكده بازرگاني، سابقه 1500 نفر را از سال 1960 تا سال 1980 مورد مطالعه قرار داده است. در آغاز، فارغ التحصيلان به دو گروه تقسيم شدند.
گروه الف: كساني بودند كه گفته بودند مي خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر كار خواستند بكنند. يعني اول مشكلات مالي خود را حل و فصل كنند، بعداً به امور ديگر زندگي بپردازند.
گروه ب : شامل كساني بود كه ابتدا به دنبال علاقه واقعي خود بودند و اطمينان داشتند كه پول عاقبت خود به دنبال آن مي آيد.
چه درصدي در هر گروه وجود داشت؟
از 1500 فارغ التحصيل در مطالعه مورد نظر، كساني كه در گروه الف « اول پول» بودند 83 درصدكل يا 1245 نفر را تشكيل مي دادند. گروه ب « اول علاقه واقعي» يعني خطرپذيرها جمعاً 17 درصد يا 255 نفر بودند. پس از بيست سال 101 نفر ميليونر در كل اين دو گروه به وجود امده بود كه يك نفر از گروه «الف» و 100 نفر از گروه «ب» بودند.

شرح حكايت
كاري را بايد انتخاب كنيم كه عشق، علاقه و تفريح ما باشد. كار اگر صرفاً براي انجام وظيفه باشد و درآمد پول، خسته كننده مي شود. كم و زياد شدن درآمد روي نحوه كاركردن تاثير خواهد گذاشت. اگر كار از روي علاقه و عشق باشد درآمد هم به دنبال خواهد داشت.




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:06 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تفكر خلاق

تفكر خلاق
    
در آغاز، اجازه دهيد اشتباه رايجى را كه درباره مفهوم تفكر خلاق وجود دارد، رفع كنيم. تا كنون به ناروا، علم، فناورى، هنر و ادبيات، به عنوان تنها مجارى معتبر خلاقيت، شهرت پيدا كرده‏اند. براى بيشتر مردم، تفكر خلاق، تداعى‏گر امورى مانند كشف الكتريسيته يا واكسن فلج اطفال يا نوشتن يك رمان يا اختراع تلويزيون رنگى است.
بى‏شك، همه اين دستاوردها، شاهدى بر وجود تفكر خلاق است. هر گامى كه براى تسخير فضا برداشته شده است، نتيجه تفكر خلاق و پويايى آن است؛ ولى تفكر خلاق، به قلمرو خاصى اختصاص ندارد و منحصر به افراد فوق‏العاده باهوش نيست.

تفكر خلاق چيست؟
افراد يك خانواده كم درآمد، نقشه‏اى مى‏ريزند تا بتوانند پسر خود را به دانشگاه معتبرى بفرستند. برنامه‏ريزى آنها، ثمره يك تفكر خلاق است.
خانواده‏اى، بدمنظره‏ترين زمين مخروبه خيابانشان را تبديل به زيباترين فضاى سبز آن ناحيه مى‏كنند. اقدام آنها، نمايان‏گر انديشه خلاق است.
پيدا كردن راه‏هايى براى ساده‏تر كردن روش‏هاى دفتر ادارى، فروش جنس به مشترى‏هايى كه اصلاً در فكر خريد نيستند، واداشتن بچه‏ها را به مشغوليت‏هاى سازنده، ايجاد شرايطى براى افزايش علاقه كارمندان به كار و جلوگيرى از وقوع يك جنجال «حتمى»، همه و همه نمونه‏هايى از فكر خلاق روزمره و علمى است.
تفكر خلاق، يعنى يافتن راه‏هاى جديد و مؤثر، براى انجام دادن كارها. موفقيت‏هاى گوناگون - اعم از موفقيت در خانه، محل كار و اجتماع - به يافتن راه‏هايى براى انجام هر چه بهتر كارها بستگى دارد. اما براى به وجود آوردن تفكر خلاق و حفظ آن، چه كارى مى‏توانيم انجام دهيم؟

ايمان داشته باشيد كه مى‏توانيد
يك حقيقت اساسى اين است كه براى انجام هر كار، بايد اول ايمان پيدا كنيم كه اين كار، مى‏تواند انجام شود. اعتقاد داشتن به اين كه كارى مى‏تواند انجام پذيرد، ذهن را براى يافتن راه انجام آن به حركت وا مى‏دارد. وقتى به كارى ايمان داشته باشيد، فكرتان راه‏هاى انجام آن را پيدا مى‏كند.
اين آزمايش، تنها يك نتيجه دارد و آن اين كه وقتى ايمان بياوريد كه چيزى ناممكن است، فكرتان در پى دلايلى مى‏گردد كه اين مطلب را اثبات كند؛ ولى وقتى ايمان حقيقى داشته باشيد كه كارى شدنى است، فكرتان راه‏هاى انجام آن را مى‏يابد.
ايمان داشتن به امكان تحقق مسائل، در حقيقت، جاده را براى راه‏حل‏هاى خلاق، هموار مى‏سازد؛ در حالى كه ايمان داشتن به عدم تحقق آنها، تفكرى ويران‏گر است. اين نكته را مى‏توان به تمام موقعيت‏ها - چه بزرگ و چه كوچك - تعميم داد. آن دسته از اقتصاددانانى كه اعتقاد دارند ركودهاى اقتصادى اجتناب‏ناپذير است، نمى‏توانند راه‏هاى خلاقى براى شكستن اين دور باطل در اقتصاد، پيدا كنند.
اگر اعتقاد به توانايى خود داشته باشيد، مى‏توانيد راه‏هايى براى دوست داشتن يك فرد پيدا كنيد.
اگر اعتقاد به توانايى خود داشته باشيد، مى‏توانيد راه‏حل‏هايى براى مشكلات شخصى‏تان پيدا كنيد.
اگر اعتقاد به توانايى خود داشته باشيد، مى‏توانيد راهى براى خريدن خانه‏اى بهتر كه آرزوى خريدنش را داريد پيدا كنيد.
ايمان، نيروهاى خلاق را آزاد مى‏كند و فقدان ايمان، آن نيروها را به بند مى‏كشد. براى نيل به تفكر خلاق، ايمان داشتن را ياد بگيريد.

اگر اراده كنيد، ذهنتان راهى پيش پايتان مى‏گذارد
ايمان داشته باشيد به اين كه از عهده كارها بر خواهيد آمد. اين جمله، اساس تفكر خلاق است. دو راه‏حل زير، به شما كمك مى‏كند تا به يارى ايمان، از قدرت خلاق برخوردار شويد:
الف) كلمه ناممكن را از فرهنگ لغات خود خارج كنيد. ناممكن، واژه ويرانگرى است. فكر «اين كار نشدنى است»، زنجيروار، افكار منفى ديگرى را در تأييد خود توليد مى‏كند.
ب) به چيزى بينديشيد كه زمانى دوست داشتيد آن را انجام بدهيد؛ اما به دليل اين كه آن را ناشدنى مى‏پنداشتيد، از انجام آن خوددارى كرده بوديد و حالا براى انجام آن تلاش كنيد. بسيارى از ما، تنها به اين دليل كه فكرمان را روى دلايل عدم توانايى خود متمركز مى‏كنيم، آرزوهاى خود را به بند كشيده، سركوب كرده‏ايم؛ حال آن كه تنها چيزى كه شايسته است تا ذهن خود را به آن معطوف كنيم، دلايل توانايى است.

تفكر خود را عوض كنيد
تفكر سنتى، دشمن اصلى و درجه يك انسانى است كه دوست دارد يك برنامه پيشرفت فردى خلاق داشته باشد. تفكر سنتى، ذهن شما را منجمد مى‏كند؛ جلوى پيشرفت شما را مى‏گيرد و اجازه نمى‏دهد از خلاقيت بهره‏اى ببريد.
در اين جا سه راه براى مقابله با اين نگرش مى‏بينيد:
الف) به نظرات افراد توجه كنيد؛ فكرهاى جديد را پذيرا شويد و با افكارى چون «نتيجه نمى‏دهد»، «نمى‏شود»، «بى‏فايده است» و «احمقانه است»، مبارزه كنيد.
ب) پيوسته در حال جست‏وجو باشيد. سنت‏شكن باشيد. رستوران‏هاى جديد را امتحان كنيد. كتاب‏هاى تازه را بخوانيد و با دوستان جديد، آشنا شويد. براى رفتن سر كار، راه‏هاى تازه را انتخاب كنيد. براى تعطيلات سالانه، به مناطق جديد برويد و در تعطيلات آخر هفته، كارهاى تازه و متفاوتى انجام دهيد. اين كار، خستگى شما را رفع مى‏كند و شما را براى مسئوليت‏هاى بزرگ‏ترى آماده مى‏سازد.
ج) پيشرو باشيد، نه دنباله‏رو. نگوييد «در جايى كه كار مى‏كردم، از اين روش، براى انجام كارهايمان استفاده مى‏كرديم؛ بنابراين، اين جا هم بايد طبق همان شيوه عمل كنيم»؛ بلكه چنين بگوييد: «چطور مى‏شود اين كار را بهتر از آن چه در گذشته انجام مى‏داديم، انجام دهيم»؟ تفكر دنباله‏رو و ارتجاعى، نتايجى منفى دارد؛ در حالى كه تفكر پيشرو و راهگشا، نتايجى مثبت و ثمربخش دارد. تصور كنيد كه اگر مديريت كمپانى فورد موتور، به خودش اجازه مى‏داد كه اين چنين فكر كند: «امسال پيشرفته‏ترين اتومبيل‏ها را ساخته‏ايم و ديگر بهتر از اين نمى‏شود و بنابراين، تمام فعاليت‏هاى مربوط به طراحى و مهندسى تجربى را براى هميشه خاتمه مى‏دهيم»، چه اتفاقى براى اين كمپانى مى‏افتاد؛ حتى چنين كمپانى غول‏آسايى هم با اين نگرش، به سرعت، تحليل مى‏رود.
حيات مردم موفق هم مانند شغل‏هاى موفق، به اين سؤال بستگى دارد كه «چطور مى‏توانم كيفيت كارم را بالا ببرم و چطور مى‏توانم بهتر عمل كنم»؟
در تمام فعاليت‏هاى انسانى، از ساختن موشك گرفته تا تربيت فرزند، كمال مطلق، حدى دست نيافتنى است و معنايش اين است كه براى پرواز فكر انسان، فضايى نامتناهى در پيش روست. مردم موفق، اين راز را مى‏دانند و به همين دليل، هميشه در جست‏وجوى راه‏هاى بهترى هستند. انسان موفق، نمى‏پرسد كه «آيا مى‏توانم اين كار را بهتر انجام بدهم»؟ زيرا او مى‏داند كه مى‏تواند؛ پس از خود، چنين مى‏پرسد: «چطور مى‏توانم اين كار را بهتر انجام بدهم»؟
موفقيت‏هاى بزرگ، درِ خانه مردمى را مى‏زند كه معيارهاى عالى‏ترى براى خودشان و ديگران در نظر مى‏گيرند؛ مردمى كه در جست‏وجوى راه‏هايى براى افزايش كارايى، به دست آوردن حداكثر نتيجه از حداقل هزينه و انجام كار بيشتر با زحمت كمتر هستند. پيشرفت‏هاى عالى، نصيب افرادى خواهد شد كه چنين مى‏گويند: «مى‏توانم بهتر از اين عمل كنم».
فلسفه «مى‏توانم - بهتر - عمل - كنم» معجزه مى‏كند. وقتى از خود مى‏پرسيد كه «چطور مى‏توانم بهتر عمل كنم»، دكمه قدرت خلاق، زده مى‏شود و شيوه‏هاى بهتر براى انجام كارها، خودشان را معرفى مى‏كنند.

توانايى، يك برداشت ذهنى است

ميزان كارى كه مى‏توانيم انجام بدهيم، به ميزان تصورى كه از توانايى انجام آن كار داريم، بستگى دارد. وقتى به راستى ايمان داشته باشيم كه مى‏توانيم كار بيشترى انجام دهيم، ذهنمان خلاقانه در پى راه‏هايى مى‏گردد كه كليد كار را به دستمان بدهد.
توانايى، به راستى، يك برداشت ذهنى است. به نظر مى‏رسد كه هر روز، چنين اتفاقاتى در دنياى پرتحول كسب و كار، روى مى‏دهند. رئيسى كارمندش را احضار مى‏كند و مى‏گويد كه كار خاصى بايد انجام شود و بعد مى‏گويد: «مى‏دانم كه خودت يك دنيا كار دارى؛ ولى آيا مى‏توانى اين كار را هم قبول كنى»؟ در بيشتر موارد، كارمند، چنين جواب مى‏دهد: «خيلى شرمنده‏ام؛ كارهاى خودم مانده؛ خيلى دلم مى‏خواست قبول كنم؛ ولى واقعيت اين است كه سخت گرفتارم».
در چنين شرايطى، رئيس از اين موضوع به زيان كارمندش استفاده نمى‏كند؛ زيرا اين كار را به اصطلاح، يك «وظيفه اضافى» مى‏داند. با اين حال، رئيس، پيوسته در فكر آن است كه كار بايد انجام شود و آن قدر مى‏گردد تا كارمندى را پيدا كند كه گرچه مثل بقيه گرفتار است، ولى احساس كند كه مى‏تواند كار بيشترى را قبول كند و اين كارمند، همان كسى است كه خودش را با نيروى ايمان به كار، بالا مى‏كشد.
معجون موفقيت در زمينه كسب و تجارت، خانه و اجتماع، اين است: «بهتر از گذشته كار كن (كيفيت بازدهى‏ات را بهتر كن) و بيشتر از گذشته كار كن (ميزان بازدهى‏ات را بيشتر كن)».
اگر متقاعد شده‏ايد كه انجام بيشتر و بهتر كارها مقرون به صرفه است، اين دستورالعمل دو مرحله‏اى را انجام بدهيد:
الف) مشتاقانه پيشنهادهايى را براى انجام كار بيشتر بپذيرد. كسى كه مسئوليت كارى را به شما محول مى‏كند، در حقيقت، روى شما حساب كرده است. پذيرفتن مسئوليت‏هاى بزرگ‏تر در كار، شما را برجسته‏تر مى‏كند و نشان مى‏دهد كه ارزش بيشترى داريد. مثلاً وقتى همسايگانتان از شما مى‏خواهند تا در يك مسئله اجتماعى، داور آنها شويد، بپذيريد. اين اقدام، به شما كمك مى‏كند تا اعتبار اجتماعى بيشترى به دست آوريد.
ب) سپس روى اين مسئله تمركز كنيد كه «چطور مى‏توانم بيشتر كار كنم»؟ در اين حال، جواب‏هاى خلاق از راه مى‏رسند. بعضى از اين جواب‏ها ممكن است شامل برنامه‏ريزى، انضباط بيشتر و يا مختصر و مفيد بودن فعاليت‏هاى روزمره، يا حذف امور غيرضرورى باشد؛ ولى راه‏حل «بيشتر كار كردن»، خودش پيدا مى‏شود.

منبع:
كتاب جادوى فكر بزرگ، د. شوارتز، ترجمه ژنا بخت‏آور، انتشارات فيروزه، 1374
.

منبع  واسطه :http://www.porseman.net/defaulte.aspx?namayesh=1749




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 3:58 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

مدیریت زمان برای موفقیت

مدیریت زمان برای  موفقیت
برایان تریسی در کتاب های پرفروش خود ایده ها و نظریاتی را که اندیشمندان جهان در طول 2500 سال گذشته در مورد موفقیت ارایه کرده اند گردآورده و در قالب نظامی ساده و کارآمد خلاصه کرده است تا شما بتوانید با بهره گیری از آن زندگی خود را دگرگون کنید. در حال حاضر ، بیش از یک میلیون زن و مرد با 17 زبان در 32 کشور از ایده ها ، متدها و تکنیک های برایان تریسی برای افزایش در آمد ، بهبود روابط و شکوفا کردن نیروهای بالقوه خود به منظور دست یابی  به یک زندگی شادتر و سالم تر استفاده می کنند . این کتاب کوچک بزرگ با آموزش مدیریت زمان و رموز استفاده بهتر از وقت شما را قادر می سازد با سرعتی بیش از آنچه تا کنون تصور می کردید به هدفهای خود دست یابید.
 کیفیت زندگی شما بستگی دارد به کیفیت مدیریت شما در استفاده بهتر از وقت
 وقت  با ارزش ترین منبع مالی و تمام موجودی شما برای خرید چیزهایی است که در زندگی خواهان آن هستید
 وقت از بین رفتنی است ، نمی توان آن را پس انداز کرد. فقط می توان آن را به روش های مختلف خرج کرد
 مدیریت زمان بیش از هر چیز نیاز به انضباط فردی ، خویشتن داری و تسلط بر نفس دارد
 مدیریت زمان در واقع مدیریت شخصی ،  مدیریت زندگی و مدیریت خودتان است.
 اکثر مردم سرگرم فعالیت هایی هستند که بیشتر آرامش بخشد تا هدفمند
 مدام از خودتان بپرسید : آیا کاری که مشغول انجام آن هستم " بیشترین بازده برای وقت صرف شده " را دارد یا نه ؟
 توانایی شما در مدیریت زمان برای دست یابی به بالاترین نتایج ، مهارت اصلی در کارایی فردی است
 وقت ماده خام زندگی است . شما چطور آن را عمل می آورید؟
 از کمبود وقت گله نکنید . شما تمام وقتی را که وجود دارد در اختیار دارید، یعنی بیست و چهار ساعت در هر شبانه روز
 بهره وری بالا نتیجه بالا بردن کارایی وقت است . به این ترتیب که فقط مهمترین کارها را انجام دهید.
 چشم انداز دراز مدت خود را شرح و بسط دهید . می خواهید ظرف پنج سال آینده به کجا برسید؟
 توانایی شما در به تعویق انداختن خوشی های کوتاه مدت تعیین کننده میزان پیشرفت مالی شما در دراز مدت است.
 ارزش هر چیزی را می توان با مقدار وقتی که حاضرید صرف آن کنید اندازه گیری کرد.
 جمع آوری هر ثروتی با فروش خدمات فردی ، یا در واقع وقت شخصی ، آغاز می شود.
 بدترین نوع هدر دادن وقت این است که کارهایی را  که اصلا نیازی به انجام دادنشان نیست به بهترین نحو ممکن انجام دهیم
 انجام کاری که واقعا از آن لذت می برید رمز عملکرد عالی است.
 هر وقت می بینید کاری خیلی خوب پیش می رود ، می توانید دو چیز دیگر را هم پیدا کنید : یک آدم یک دنده و یک احساس وظیفه
پیتر دراکر (نویسنده و سخنران حوزه مدیریت)
 خوشبختی زمانی حاصل می شود که شما به کاری که انجام می دهید اعتقاد داشته باشید ، آن را خوب بشناسید و دوست داشته باشید
 آیا در گذشته خود را درگیر کاری کرده اید که اگر اطلاعات امروزتان را داشتید حاضر نمی شدید به آن تن دهید ؟
 این کار خلاقه را تمرین کنید که بتوانید کارهایی را که دیگر برایتان اهمیت ندارد رها کنید .
 همیشه از خودتان بپرسید : با ارزش ترین استفاده ای که در حال حاضر می توانم از وقتم بکنم چیست ؟
 مدیریت زمان وسیله ای است که می تواند شما را از جایی که هستید به جایی که می خواهید باشید برساند
 ارزش های بنیادی شما در زندگی چیست؟ آیا هدف ها و فعالیت های شما با این ارزش ها هماهنگی دارد؟
 در حال حاضر ، سه هدفی که بیش از هر چیز در زندگی برای شما مهم است چیست؟ آیا وقتتان را نیز به همین نسبت صرف آنها می کنید؟
 اگر همین امروز یک میلیارد دلار برنده شوید ، چه کارهایی را به نحو دیگری انجام می دهید و چگونه زندگی  خود را تغییر خواهید داد ؟
 اگر همین امروز به شما بگویند فقط شش ماه دیگر زنده خواهید ماند ، چه می کنید و وقت خود را چگونه صرف خواهید کرد؟
 چه رویاها یی در سر دارید ؟ اگر هیچ محدودیتی نداشتید ، دلتان می خواست چه جور آدمی باشید ؟ چه چیزهایی داشته باشید ؟ و چه کارهایی انجام دهید ؟
 اگر مطمئن بودید شکست نمی خورید  ، جرات می کردید کدام آرزوی بزرگ خود را عملی کنید ؟
 وظیفه شخصی شما چیست ؟ آیا هماهنگ با آن زندگی می کنید ؟
 یاد گیری مداوم حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه ای است که در آن فعالیت می کنید . هر روز چیز جدیدی بیاموزید
 هر فعالیت یا عدم فعالیتی مستلزم انتخابی است بین آنچه بیشتر اهمیت دارد و آنچه کمتر  اهمیت دارد
 قانون حذف گزینه ها می گوید : انجام یک کار مستلزم صرف نظر از انجام کارهای دیگری است.
 اصل پارتو ( قانون 80/20) می گوید 80% از دست آوردهای شما نتیجه 20% از فعالیتهای شماست . 20% فعالیتهای سازنده شما کدامند؟
 قانون 80/20 را تمرین کنید . 20% وقتی که صرف برنامه ریزی برای یک پروژه می کنید به اندازه 80% وقتی که صرف انجام تمام پروژه می کنید ارزش دارد
 برای فعالیت های خود اولویت و ممنوعیت تعیین کنید . چه فعالیت هایی را باید رها کنید تا بتوانید برای کارهایی که حقیقتا مهم هستند جای بیشتری باز کنید ؟
 قانون حد توانایی می گوید : همیشه برای انجام ضروری ترین کارها وقت کافی و جود دارد .
 برای اولویت بندی کارها باید نتایج هر کدام از آنها را در دراز مدت در نظر گرفت.
 پاداش های شما همیشه بر مبنای نتایجی که به دست می آورید تعیین می شود ، از شما انتظار می رود که چه نتایجی به دست آورید ؟
 مهم ترین فعالیتهایی که انجام می دهید ، بر اساس نتایج دراز مدت آنها ، کدامند؟
 چه کاری است که شما ، و فقط شما ، می توانید انجام دهید و اگر خوب انجام  شود یک دگرگونی واقعی به وجود می آورد ؟
 علت هر شکستی عمل کردن بدون فکر کردن است .

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 3:56 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ساختارهاي شکست کار ، مفاهيم و كاربردها

ساختارهاي شکست کار ، مفاهيم و كاربردها
 مصطفي هاشم ‌زاده
‎ ‎
مقدمه
مديريت پروژه[1] موفق منوط به بهره جستن از تكنيكهاي برنامه‌ريزي به منظور تعريف و تبيين دقيق اهداف پروژه است تا از اين طريق مديريت اثربخش يك پروژه را امكان‌پذير نمود . در اين راستا ، ساختار شكست كار[2] مبنايي براي تعريف كار در ارتباط با اهداف پروژه ايجاد كرده و ساختاري براي مديريت و تكميل فعاليتهاي پروژه فراهم مي‌نمايد .
اين مقاله ترجمه‌ بخشهايي گزيده شده از كتاب
" Practice Standard for Work Breakdown Structures"
استادارد عملي براي ساختارهاي شكست كار
است كه از سوي انجمن مديريت پروژه آمريكا به عنوان استانداردي عملي براي ساختارهاي شكست كار ، تدوين و به جامعه جهاني مديريت پروژه عرضه گرديده است .
بنابر آنچه در مقدمه اين استاندارد ذكر گرديده است ، هدف اوليه استاندارد عملي انجمن مديريت پروژه براي ساختارهاي شكست كار ، فراهم نمودن بستري مشترك جهت درك مفاهيم و مزاياي ساختارهاي شكست كار و همچنين ارائه استانداردي كاربردي در اين زمينه به عنوان يكي از ابزارهاي اساسي مديريت پروژه مي‌باشد .

ساختار شكست كار چيست ؟
نسخه 2000 راهنماي [3]PMBOK ، ساختار شكست كار را اينگونه تعريف مي نمايد :
گروه بندي عناصر به شيوه‌اي مبتني بر اقلام قابل تحويل[4] كه محدوده كل پروژه را تعريف و سازماندهي مي‌نمايد ؛ هر يك از سطوح پاييني نشانگر تعريفي دقيقتر از كار پروژه هستند .
همچنين در نسخه 2000 راهنماي PMBOK واژه «قلم قابل تحويل» اينگونه تعريف شده است :
هر گونه خروجي يا نتيجه قابل مميزي ، محسوس و قابل سنجش كه توليد آن براي تكميل يك پروژه يا بخشي از آن ضرورت دارد . در اغلب موارد اين اصطلاح در مفهوم خاص‌تر خود براي اشاره به يك قلم قابل تحويل خارجي – يعني قلمي كه نيازمند تصويب حامي پروژه[5] يا مشتري[6] باشد – به كار مي‌رود .
عناصر ساختار شكست كار ، چشم‌اندازي روشن از محصول نهايي پروژه و فرايند كلي توليد آن را پيش روي ذينفعان پروژه[7] قرار مي‌دهند . ساختار شكست كار ، محدوده پروژه را به صورت سلسله مراتبي[8] ، قابل كنترل و بسته‌هاي كاري[9] قابل تعريف تقسيم‌بندي مي‌كند . اين بسته‌ها بين نيازهاي كنترلي مديريت و سطح مناسب و اثربخش اطلاعات پروژه ايجاد توازن مي‌نمايند .  سطوح مختلف ساختار شكست كار به امر تمركز يافتن ارتباطات با ذينفعان پروژه ياري مي‌رسانند و نيز سبب شناسايي دقيق درجه پاسخگويي افراد ، متناسب با سطح جزييات پروژه به منظور مديريت و كنترل پروژه مورد نياز مي‌شوند .

مزاياي تهيه ساختار شكست كار براي يك پروژه كدامند ؟
بر اساس آنچه ذكر گرديد ، مزاياي تهيه ساختار شكست كار را مي‌توان اينگونه بر شمرد :
از ديدگاه طراحي[10] :
1-   ساختار شكست كار محدوده كلي پروژه[11] را به اقلام قابل تحويل تجزيه مي‌كند و تعريف دقيقي از كار موردنياز براي مديريت اثربخش ارائه مي‌دهد .
2-      محدوده پروژه را به نحوي روشن و جامع و در قابل اقلام قابل تحويل براي مشاركت‌كنندگان[12] و ذينفعان پروژه تعريف مي‌نمايد .
3-   چگونگي پاسخگويي و مسوليتهاي مرتبط با انجام اقلام قابل تحويل مختلف پروژه را از طريق رابطه مستقيم ميان عناصر WBS و OBS مستند سازي و نيز شناسايي ماتريس واگذاري مسوليتها[13] را امكان‌پذير مي‌نمايد .
از ديدگاه مديريتي :
1-   تفكيك اقلام قابل تحويل به عناصر تشكيل‌دهنده آنها به منظور حصول اطمينان از مطابقت برنامه پروژه با محدوده مصوب پروژه و تحقق اهداف كلي آن .
2-      تجزيه پروژه به اجزاي ساده‌تر و فراهم‌آوردن روشهايي مناسب جهت مديريت پروژه‌هاي پيچيده .
3-      پشتيباني جهت ياري‌رساني به برنامه‌ريزي[14] و واگذار نمودن مسوليتها .
4-      كمك به تامين منابع مورد نياز .
5-      كمك به پيگيري وضعيت تخصيص منابع[15] ، برآورد هزينه‌ها ، مخارج[16] و چگونگي عملكرد[17] .
از ديدگاه سازماني[18] :
ساختار شكست كار توانايي برقراري ارتباط ميان كار تعريف شده را با واحدهاي مسوول سازماني ، پيمانكاران دست دوم[19] و يا افراد ، پديد مي‌آورد . زماني كه تعريف واضح‌تري از كار و مسوليتهاي سازماني ارائه مي‌شود ، به افراد مسوليتهايي جهت انجام عناصر مشخصي از ساختار شكست كار در محدوده بودجه و زمانبندي تعيين‌شده ، داده مي‌شود .
بنابراين به طور خلاصه مي‌توان بيان داشت كه ساختار شكست كار :
v      سلسله مراتب اقلام قابل تحويل پروژه را تبيين مي‌نمايد .
v      به تعيين و تعريف كليه كارهاي مورد نياز جهت تحقق اهداف نهايي[20] يا اقلام قابل تحويل ، كمك مي نمايد .
v      يك تصوير گرافيكي و يا طرح متني[21] از محدوده پروژه فراهم مي‌نمايد .
v      چهارچوبي براي كليه اقلام قابل تحويل در سراسر چرخه حيات پروژه[22] فراهم مي‌كند .
v      ابزاري جهت يكپارچه‌سازي و ارزيابي عملكرد زمانبندي و هزينه پروژه پديد مي‌آورد .
v      با ذينفعان پروژه ارتباطي مستمر و مدام برقرار مي‌كند .
v      گزارش‌دهي[23] و آناليز پيشرفت پروژه و داده‌هاي مربوط به وضعيت را تسهيل مي‌نمايد .
v      چهارچوبي براي تعيين اهداف عملكرد پروژه به وجود مي‌آورد .

نحوه تهيه و تدوين ساختار شكست كار به چه صورتيست ؟
ساختار شكست كار را مي‌توان با استفاده مجدد از اجزاي ساير ساختارهاي شكست كاري كه از پروژه هاي مشابه پيشين در دسترس هستند و يا به صورتي كاملا جديد تهيه نمود .
ساختار شكست كار به تدريج و با بررسي مكرر اهداف اجرايي پروژه ، معيارها و شاخصهاي كاركردي / عملكردي ، محدوده پروژه و نيازمنديهاي عملكرد فني تكميل مي‌شود .
عناصر ساختار شكست كار چشم‌اندازي روشن از محصول نهايي پروژه و فرايند كلي آن را پيش‌روي ذينفعان و مدير پروژه قرار مي‌دهند ؛ با توجه بدين نكته ، هنگام تدوين يك ساختار شكست كار براي اداره پروژه لازم است تا به موارد زير به خوبي انديشيد :
v      در مورد كل پروژه از آغاز تا پايان آن ، بينديشيد .
v      در مورد اقلام و عناصر قابل تحويل بينديشيد . (چه چيزهايي بايد تهيه شوند؟ نيازمنديها كدامند؟)
v      در مورد نحوه توليد اقلام و عناصر قابل تحويل بينديشيد (چه روشهايي؟ چه فرايندهاي خاصي؟ چه كيفيتي؟ چه بازرسيهايي؟)
v      آيا چشم اندازي از محصول نهايي در ذهن شما شكل گرفته است ؟
v      بخشهاي تشكيل‌دهنده آن كدامند ؟
v      اين قطعات چگونه در كنار يكدگر كار مي‌كنند ؟
v      چه كارهايي بايستي انجام پذيرند ؟

گامهاي ذيل ،  فرايند كلي تدوين يك ساختار شكست كار را بيان مي‌نمايند :
گام اول : محصول يا محصولات نهايي پروژه[24] را مشخص سازيد ؛ چه چيزي بايد تحويل شود تا پروژه به موفقيت رسيده باشد ؟
گام دوم :‌ اقلام اصلي محصول پروژه را تعريف كنيد .
گام سوم : اقلام قابل تحويل اصلي را تا سطحي از جزئيات كه به منظور مديريت و كنترل يكپارچه كار مناسب باشد تجزيه نماييد .
گام چهارم :‌ ساختار شكست كار را تا آنجا بازنگري و ويرايش نماييد كه ذينفعان پروژه تصديق نمايند كه برنامه‌ريزي پروژه[25] را مي‌توان با موفقيت تكميل نمود و امور اجرا و كنترل به نحوي موفقيت‌آميز نتايج موردانتظار را به بار خواهند نشاند .
عواملي كه لازم است در تدوين ساختار شكست كار مورد توجه قرار گيرند عبارتند از :
v      عناصر ساختار شكست كار بايد نشان‌دهنده يك قلم قابل تحويل محسوس باشند .
v   هر يك از عناصر ساختار شكست كار بايد نمايانگر مجموعه‌اي از عناصر وابسته‌اي باشند كه بي هيچ واسطه‌اي در ذيل آن فهرست شده‌اند .
v   هر يك از عناصر فرعي ساختار شكست كار بايد تنها به يك منشا و عنصر خاص از ساختار شكست كار (يا عنصر بالاتر خود) تعلق داشته باشند .
v   هر يك از عناصر فرعي ساختار شكست كار بايد به صورتي منطقي تا سطحي كه نشان‌دهنده چگونگي توليد (طراحي ، خريد ، ساخت يا قرارداد فرعي) آنها باشد تجزيه شوند .
v   اقلام قابل تحويل بايد منحصر بفرد و متمايز از موارد هم‌تراز خود باشند و بايد تا سطحي از جزئيات تجزيه شوند كه براي برنامه‌ريزي و مديريت كار و نيز براي تحصيل يا ايجاد آنها لازم است .
v   اقلام قابل تحويل بايد به شكلي روشن و دقيق مشخص شوند تا از دوباره‌كاري[26] در بين عناصر ساختار شكست كار ، در كل سازمان و يا بين افراد مسوول تكميل كار جلوگيري شود .
v   اقلام قابل تحويل بايد از نقطه نظر اندازه[27] و تعريف[28] محدود باشند تا كنترل اثربخش آنها امكان‌پذير شود . در عين حال ، اين اقلام نبايد آن قدر كوچك باشند كه هزينه كنترل بيش از حد معقول شود و آن قدر نيز بزرگ نباشند كه كنترل يك عنصر را غير ممكن و يا پذيرش ريسك را ناممكن سازند .
v   فرايند تدوين ساختار شكست كار بايد ابزاري در جهت انطعاف‌زايي[29] باشد ؛ ‌بويژه در مواردي كه ممكن است محدوده تلاش پروژه[30] تغيير نمايد . با وجود اين ، حتي در پروژه‌اي كه به خوبي اداره مي‌شود نيز لازم است تا يك فرايند دقيق كنترل متغير براي مستندسازي و مديريت تغييرات محدوده در نظر گرفته شود ؛ زماني كه محدوده كار عملا تغيير مي‌كند بايد ساختار شكست كار را نيز بروز نمود .
v      كليه عناصر ساختار شكست كار بايد با ساختارهاي حسابداري و سازماني سازگاري داشته باشند .
v      كليه اقلام قابل تحويل به وضوح در ساختار شكست كار گنجانده شوند .
v   كليه موارد مهم گزارش‌دهي (به عنوان نمونه :‌جلسات بازنگري ، گزارشات ماهانه ، گزارش آزمايشات) در ساختار شكست كار گنجانده و مشخص گردند .
v   لازم است از يك سيستم كدينگ[31] براي عناصر ساختار شكست كار استفاده شود تا چنانچه به صورت يك ساختار متني بدان نگريسته شود ، به روشني بيانگر ساختار سلسله‌مراتبي باشد .

برنامه‌ريزي منابع ، مديريت و ساختار شكست كار
ساختار شكست كار در سطحي كه براي برنامه‌ريزي و مديريت پروژه مورد نياز است ، تجزيه مي‌شود . در حالت عادي ، عمل تجزيه دست كم تا يك سطح پايينتر از نيازهاي گزارش‌دهي انجام مي‌گردد ؛ يعني سطحي كه برنامه‌ريزي ،‌ كنترل و ارزيابي عملكرد پروژه را همراه با فعاليتهاي مجزا و منابع قابل تشخيص منحصربفرد و به گونه‌اي اثربخش ممكن نمايد . اگرچه شناسايي كامل منابع در مراحل بعدي فرايند برنامه‌ريزي انجام مي‌گيرد ليكن خالي از منفعت نيست كه يك ديد كلي نسبت به نحوه انجام اين كار وجود داشته باشد و اطمينان حاصل شود كه سطح جزئيات ساختار شكست كار اين تلاشها را پشتيباني مي‌نمايد .
تعامل ميان شناسايي نيازمنديها ، ساختار شكست كار ، بيانيه كار[32] ، برنامه‌هاي منابع[33] ، زمان‌بندي مادر و تفصيلي[34] ، اطلاعات مشخصي را متناسب با رابطه ميان هزينه ، زمان‌بندي و عملكرد فراهم مي‌نمايد .
هنگامي‌كه ساختار شكست كار تدوين گرديد مدير پروژه و ساير ذينفعان درگير در امر مديريت پروژه بايد به طور منظم در جريان چگونگي انجام كارها[35] قرار گيرند ؛ در اين راستا لازم است تا به موارد ذيل توجه نمود :
v      انديشيدن در باب گزارش‌دهي و مكانيزمهاي كنترل .
v      مشخص نمودن راهكار تعيين ميزان تكميل عناصر ساختار شكست كار .




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 3:56 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 18 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 433889 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب