تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

آنچه هنوز می‌تواند به عنوان میراث چپ در جامعه ما قلمداد شود، این گزاره است که «امپریالیسم» نمی‌گذارد جوامع مستقل دیگر رشد و پیشرفت کنند.

کمونیست‌ها و ایدئولوگ‌ها هماره بر این پارادایم تاکید داشته‌اند و این‌گونه به مردم و مخاطبان خود القا کرده‌اند که گویی پیشرفت دیگر جوامع تابویی است که کشورهای توسعه یافته غربی برآنند تا محقق نشود. اما آیا واقعیت این است؟
در همین هفته پیش سران دو قدرت قدیمي ‌دست خود را برای همکاری بیشتر با دو قدرت نوظهور پیش کشیدند. اوباما، سینگ را دریافت و کامرون، هوجین تائو را. قراردادهایی چندین میلیارد دلاری منعقد شد تا هم ایالات متحده و بریتانیا صادرکننده و سرمایه‌گذار باشند و هم چین و هند. آیا امپریالیسم از وجود اقتصادهای نوظهور ناراحت است یا خوشحال؟ اصلا سود مي‌برد یا ضرر؟ مثال‌هایی این چنین که این نگرش قدیمي‌را به چالش می‌کشد بسیار است.
مساله آن است که برخلاف این دیدگاه برگرفته از ادبیات چپ، جهان توسعه‌یافته نه تنها از عدم پیشرفت دیگران سود نمي‌برد بل دچار خسران نیز می‌شود.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 5:11 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

همگرایی در تعریف صورت مساله و مفاهیم پایه

لازم است ذهنیت سیاستگذاران و مدیران اقتصادی بخش دولتی و خصوصی و کارشناسان را نسبت به تعریف صورت مساله ای همسو کنیم. مفاهیمی چون دولت، بازار، عدم مداخله دولت و آزاد سازی و خصوصی سازی را به ویژه در مجامع کارشناسی باید به روشنی توضیح دهیم. توسعه اقتصادی مساله بسیار پیچیده است اما متاسفانه در کشور ما به مساله ای بسیار ساده ای تبدیل شده است. به بیان دیگر، علت توسعه نیافتگی را دخالت دولت در امور اقتصادی می دانیم و راه حل آن را هم خصوصی سازی به همراه سرمایه گذاری خارجی می پنداریم. بدیهی است با چنین نگرشی ساده به مساله ای به این پیچیدگی، نمی توان به توسعه اقتصادی دست یافت. البته بنا به ماهیت نظریه پردازی در اقتصاد، معمولاً همگرایی در سیاستگذاری های اقتصادی حاصل نمی شود اما در تعریف صورت مساله و مفاهیم پایه باید اتفاق نظر داشت.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:47 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اعتماد عمومی به دولت و قوه قضائیه

لازمه رشد و توسعه اقتصادی آن است که دست اندرکاران امور اقتصادی در بخش خصوصی نگران عدم امنیت اقتصادی نباشند و به صلاحیت های علمی و مدیریتی مسوولان کشور باور داشته و به سلامت و امانت مدیران ارشد نظام اعتقاد داشته باشند و یقین کنند نهادهایی مستقل و آگاه بر عملکرد هیات حاکمه نظارت کامل دارند و منافع ملی را به بهترین وجه حفظ می کنند.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:47 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تسهیل جریان امور از طریق منطقی کردن ضوابط و مقررات دولتی

یکی از شاخص های توسعه نیافتگی، پیچیدگی امور در دستگاه های دولتی است که البته زمینه ساز فسادهای مالی و اداری و نارضایتی عمومی نیز هست. شفاف سازی و ساده کردن ضوابط و مقررات سهم بسزایی در افزایش کارایی اقتصادی دارد که رشد و توسعه اقتصادی نتیجه آن است. لازم است برای عدم ضرورت حضور یکی از مردم در سازمان های دولتی، بانک ها و نظایر آن برنامه ریزی کرد و خدمت رسانی

غیر حضوری را توسعه داد.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:46 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اصلاح فرهنگ اقتصادی

فرهنگ اقتصادی در کشورهای صنعتی بر مبنای ارزش نهادن به کار بیشتر، درآمد بیشتر و زندگانی غیر تجملی شکل گرفته است. تجمل گرایی و اسراف و مصرف زدگی در این کشورها مطلقاً ارزشمند نیست. متاسفانه رسانه ها به ویژه تلویزیون و برخی مسوولان بلند پایه کشور نقش مهمی در اشاعه اسراف و تجمل گرایی در ایران داشته اند. اصلاحات فرهنگ فقط محدود به حوزه مصرف نیست، فرهنگ تولید نیز باید اصلاح شود. متاسفانه وقتی صحبت از رشد اقتصادی می شود توجهات به سرمایه به ویژه سرمایه های خارجی معطوف می شود در حالی که تولید تابعی از کار و سرمایه است. اگر روزهایی را که به بهانه های مختلف «تعطیل» اعلام می شود در نظر بگیریم و مجموع ساعات کاری را که بدین ترتیب از بخش های مختلف اقتصادی به ویژه از صنایع و خدمات خارج می شود به دقت محاسبه کنیم آنگاه فاجعه توسعه نیافتگی بهتر نمایان می شود. کشوری که برای توسعه اقتصادی باید بیشتر کار کند دارای فرهنگی است که برای تعطیلات یعنی کار نکردن ارزش بیشتری قایل است. نکته بعد اینکه باید فرهنگ اعتماد به نفس و خطرپذیری را در سرمایه گذاران جوان ایجاد کرد تا رقابت پذیری تقویت شود.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:44 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اقتدار دولت برای رشد و هدایت بخش خصوصی

از دیدگاه تاریخی در کشورهایی که بخش خصوصی موفق داشته اند، بخش دولتی همواره مقتدر و قانونمند و پاسخگو و نظارت پذیر بوده است. دولت باید از موضع قانونمندی به اصلاحات حقوقی بپردازد و با استقرار امنیت قضایی زمینه های مناسبی را برای رشد بخش خصوصی فراهم کند و سپس زمام امور را به بخش خصوصی بسپارد. بخش خصوصی نیز باید این واقعیت را درک کند که فقط در پناه دولتی قانونمند و مقتدر می تواند رشد کند.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:42 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اصلاح نهادهای پولی و مالی

نظام بانکی نقشی اساسی در توزیع ثروت ایفا می کند. زیرا اینکه اعتبارات به چه افرادی یا به چه بخش هایی و تحت چه ضوابطی اعطا می شود در واقع ظرفیت های بالقوه رشد اقتصادی را در بخش های مختلف تغییر می دهد. علاوه بر این باید تمهیداتی اندیشید که منافع افراد ایجاب کند که از طریق اصلاح رفتار خویش اعتبار بیشتری نزد بانک به دست آورند و به کمک بانک ها می توان فرهنگ اقتصادی را اصلاح کرد. همچنین چون بانک نهادی است که در ابعاد گسترده ای با مردم ارتباط دارد، اصلاح نظام بانکی حتی در معنای ساده آن یعنی احترام به مشتریان و منطقی کردن عملیات بانکی در شعبه ها و ساده سازی امور بانکی و نظایر آن می تواند نقش برجسته ای در اصلاح فرهنگ اقتصادی و عقلانی کردن رفتارهای اقتصادی و جلب اعتماد مردم به نظام اقتصادی کشور ایفا کند




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:41 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اصلاح نظام مالیاتی

نظام مالیاتی در کنار شبکه بانکی، سهم زیادی در اصلاح فرهنگ اقتصادی دارد. عدالت باید مبنای نظام مالیاتی باشد اما نظام مالیاتی عادلانه را باید با قدرت اجرا کرد. با اصلاح نظام مالیاتی حتی می توان مشکل مسکن را به نحو قابل ملاحظه ای تخفیف داد. در کشورهای صنعتی، مالیات بر درآمدهای بادآورده، مانند مالیات بر درآمد ناشی از افزایش قیمت مسکن، کاملاً معمول است. مابه التفاوت قیمت مسکن در دو معامله متوالی مشمول مالیات بر ثروت های بادآورده است که حتی ۴۵درصد از آن را اخذ می کنند




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:41 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

۸ ) تأمین اجتماعی و ضرورت یارانه ها

این تصور که با حذف یارانه ها و تخصیص منابع براساس قیمت های بازار می توان به توسعه اقتصادی دست یافت اساساً مبنای علمی ندارد. بقای نظام های سیاسی و اقتصادی به حمایت از اقشار آسیب پذیر است. تعادل اقتصادی در بلندمدت متکی به اقتدار سیاسی است که چیزی جز تعلق آحاد جامعه به نظام نیست. این تعلق حاصل نمی شود مگر با اثبات این امر که نظام سیاسی قانونمند و حامی حقوق افراد و شرکت ها و در عین حال تکیه گاهی برای اقشار آسیب پذیر است. فراموش نکنیم که اتحادیه اروپا سالانه بیش از ۹۰ میلیارد دلار فقط به تولیدکنندگان محصولات کشاورزی یارانه می دهد. البته اصلاح الگوی یارانه ها به ویژه برای بهینه سازی مصرف انرژی و برای تصحیح الگوی مصرف کاملاً ضروری است اما پرداخت یارانه به قصد حمایت از اقشار آسیب پذیر و ایجاد تعادل های اجتماعی و سیاسی و فراهم کردن زمینه های توسعه نیروهای انسانی از اصول اساسی در مدیریت نظام های اقتصادی است.




[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:40 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
راهکارهای توسعه اقتصادی از دیدگاه مکاتب اقتصادی  
 
  نام کتاب کینز (نظریه عمومی اشتغال، پول و بهره) پیام خاصی دارد و آن اینکه نه نظریه پیشین کلاسیکی و نئوکلاسیکی، بلکه این نظریه است که کاربرد عام دارد؛ تعادل خودکار در سطح اشتغال کامل تنها یکی از موقعیت های قابل تحقق است.  
 
     
 
 
 
 
   
 

نام کتاب کینز (نظریه عمومی اشتغال، پول و بهره) پیام خاصی دارد و آن اینکه نه نظریه پیشین کلاسیکی و نئوکلاسیکی، بلکه این نظریه است که کاربرد عام دارد؛ تعادل خودکار در سطح اشتغال کامل تنها یکی از موقعیت های قابل تحقق است.

آنچه به طور عموم انتظار می رود که در غیاب مدیریت تقاضای موثر دولت رخ دهد، تعادل های پایین تر از سطح اشتغال کامل یا تعادل های همراه با بیکاری عوامل تولید است. بنابراین نظریه ای که می تواند همه این موارد را توضیح دهد، نظریه عمومی مذکور است. اما استدلال های فنی اقتصادی کینز چیست؟

اول اینکه با تفکیک الگوی رفتاری خانوارها (پس اندازکنندگان) از سرمایه گذاران، فرضیه اساسی اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک مبنی بر امکان ناپذیری بروز ظرفیت های اضافی تولیدی و در نتیجه رکود و بیکاری را رد می کند. چنانچه پیش تر ذکر شد، «عرضه تقاضای خود را به وجود می آورد» مبتنی بر این فرضیه است که درآمد ملی تولید شده یا صرف مصرف کالاهای مصرفی می شود یا آن مقداری که صرف پس انداز می شود، بدون وقفه توسط سرمایه گذاران به انباشت سرمایه و خرید کالاهای سرمایه ای اختصاص پیدا می کند. اگر پس اندازها که فرض می شود تابعی مثبت از میزان (نرخ) بهره است، به دلیلی چون افزایش میل نهایی به پس انداز بیشتر شود، انتظار می رود که پس انداز افزایش یافته با ثابت گرفتن سرمایه گذاری که تابعی معکوس از میزان (نرخ) بهره است، موجب کاهش میزان بهره شود؛ در نتیجه با این کاهش انتظار می رود که سرمایه گذاری بیشتر و معادل پس انداز افزایش یافته شود. بنابراین میزان بهره به عنوان سازوکار تعادل بخش مانع از فزونی پس انداز از سرمایه گذاری و شکل گیری ظرفیت های اضافی تولیدی می شود. کینز معتقد است الگوی رفتاری خانوارها و سرمایه گذاران متفاوت است؛ یعنی مصرف و پس انداز خانوارها تابعی از درآمد قابل تصرف خانوار است؛ در سطح ملی نیز مصرف و پس انداز تابعی از درآمد ملی است؛ در حالی که سرمایه گذاری تابعی از میزان بهره و بازده مورد انتظار از سرمایه گذاری است. اگر به جای میزان بهره، درآمد نقش تعیین کننده ای در مصرف و پس انداز خانوار داشته باشد و اگر به هر دلیلی مصرف، کاهش و پس انداز افزایش یابد، در این صورت هیچ الزامی وجود ندارد که پس اندازها به سرعت تبدیل به سرمایه گذاری شوند. بنابراین کوچک ترین شکافی در این میان، مثلا به دلیل پیش بینی منفی سرمایه گذاران از بازده مورد انتظار سرمایه گذاری در آینده و در نتیجه عدم تمایل آنان به سرمایه گذاری بیشتر، می تواند موجب شکل گیری ظرفیت های اضافی تولیدی، کاهش سطح تولید و اشتغال و درآمد ملی، کاهش درآمد قابل تصرف خانوار و کاهش بیشتر مصرف و تعمیق رکود شود. این وضعیت رکودی می تواند از طریق سازوکار تعادل بخشی با عنوان «ضریب فزاینده (تکاثر) یا کاهنده درآمد ملی» تشدید شود؛ بنابراین کینز به جای میزان بهره که در اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک قادر به برقراری تعادل میان پس انداز و سرمایه گذاری یا عرضه و تقاضای کل در سطح اشتغال کامل عوامل تولید است، سازوکار «ضریب فزاینده» را معرفی می کند که همین تعادل را برقرار می کند، اما نه فقط در سطح اشتغال کامل، بلکه در سطوحی متفاوت، از اشتغال کامل گرفته تا موقعیت های مختلف رکودی و تورمی. به این اعتبار است که کینز نظریه کلاسیک را توضیح دهنده یکی از حالت های خاص تعادل می داند و نه همه تعادل های امکان پذیر.

اگر مصرف و پس انداز خانوارها در اصل تابعی از درآمد قابل تصرف آن ها باشد، در این صورت میزان بهره تعادلی در کجا تعیین می شود؟ از نظر کینز این میزان در بازار پول تعیین می شود، نه در بازار پس انداز و سرمایه گذاری که متجانس نیستند. در این بازار، عرضه پول توسط بانک مرکزی تعیین می شود و حکم متغیری برونزاد را دارد؛ تقاضای پول نیز توسط سه جزء تقاضای احتیاطی پول (برای روز مبادا)، تقاضای معاملاتی پول (برای خرید های جاری) و تقاضای سوداگرانه پول تعیین می شود. دو جزء اول تابعی مثبت از درآمد خانوار (تقاضای معاملاتی در عین حال تابعی معکوس از میزان بهره نیز) است؛ جزء سوم که بخشی از درآمد تخصیص یافته برای سرمایه گذاری در دارایی های مالی است، تابعی معکوس از میزان بهره است؛ یعنی با افزایش میزان بهره تقاضا برای پول نقد (رجحان نقدینگی) کاهش و با کاهش آن تقاضا برای پول نقد بیشتر می شود. چرا؟ چون میان قیمت سهام و میزان بهره رابطه ای معکوس وجود دارد؛ وقتی میزان بهره افزایش می یابد، قیمت سهام کمتر می شود.

از نظر کینز میزان بهره در یک دامنه در نوسان است و سرمایه گذاران در بازار های مالی به تجربه می دانند که این دامنه در چه حدودی است؛ بنابراین اگر میزان بهره بالا باشد، از نظر آن ها چنین تفسیر خواهد شد که در آینده پایین خواهد آمد و در نتیجه سرمایه گذاری در سهام به دلیل افزایش قیمت آن بازده خوبی خواهد داشت و اگر میزان بهره در سطح پایینی باشد، از نظر آنان این گونه تفسیر خواهد شد که در آینده بالا خواهد رفت و در نتیجه این سرمایه گذاری به دلیل کاهش قیمت سهام بازده خوبی نخواهد داشت. کینز از این مقدمه و ورود به بحث بازار پول به دنبال آن است که استدلال دیگری بر علیه دسترسی به تعادل خودکار در حد اشتغال کامل از طریق سازوکار تعادل بخش میزان بهره اقامه کند. اگر بازار پول این ویژگی ها را داشته باشد، اقتصاد می تواند گرفتار موقعیتی به نام «دام نقدینگی» شود؛ موقعیتی که در آن میزان بهره در کف خود و قیمت سهام در سقف حبابی خود قرار دارد؛ در نتیجه تقاضا برای پول نقد (رجحان نقدینگی) در حد بسیار بالایی است؛ کسی از ترس افزایش میران بهره و افت قیمت سهام حاضر به سرمایه گذاری در این بازار نیست؛ این موقعیت می تواند سرآغازی برای شکستن حباب و آغاز بحران باشد.

کینز در عین حال نشان می دهد که در بازار پول به دلیل موقعیت «دام نقدینگی» میزان بهره نمی تواند به حدی کمتر از کف مورد نظر کاهش یابد تا سرمایه گذاری را بیشتر رونق دهد. بنابراین، ناکارآیی سیاست پولی معطوف به کاهش میزان بهره را اثبات می کند. البته در تجربه سال های اخیر اقتصادی چون ژاپن نشان داده که میزان بهره می تواند صفر و حتی منفی هم باشد. کینز برای این مورد نیز پاسخ دارد. گیریم که از طریق سیاست پولی بتوان میزان بهره را صفر کرد. اگر سرمایه گذاری نسبت به آن کم کشش باشد، چه می توان کرد؟ در این صورت گریزی از رکود نیست. این همان تجربه ژاپن است که در آن سرمایه گذاری یا به دلیل ظهور اقتصادهای رقیب قدرتمند یا به دلایلی دیگر نسبت به تغییرات میزان بهره واکنش مناسبی نمی دهد.

استدلال های ویرانگر کینز به همین جا ختم نمی شود؛ چرا که اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک خط استدلالی دیگری برای امکان پذیری تعادل خودکار در سطح اشتغال کامل دارند: به هنگام رکود هم قیمت ها و هم دستمزدها کاهش می یابند؛ بنابراین هزینه های سرمایه گذاری که درصد قابل توجه آن را هزینه نیروی کار دربر می گیرد، کاهش می یابد و سرمایه گذاری مقرون به صرفه تر می شود؛ در نتیجه تقاضا برای سرمایه گذاری بیشتر و اقتصاد به طور خودکار از مرحله رکود خارج و وارد مرحله رونق می شود. کینز معتقد است اولا هم دستمزدها و هم قیمت ها دارای چسبندگی هستند و به سمت پایین انعطاف ناپذیرند؛ بنابراین، در مرحله رکود امیدی به چنان کاهشی در آن ها نیست که چرخ سرمایه گذاری را دوباره و به سرعت به حرکت در آورند و مانع از ادامه رکود شوند. ثانیا کاهش دستمزدها به معنای کاهش درآمد قابل تصرف خانوارها و در نهایت کاهش مصرف به مثابه مهم ترین جز تقاضای کل است؛ این کاهش که همراه با اثر «ضریب فزاینده (کاهنده)» است، موجب تعمیق بحران می شود. بنابراین از این منظر به نقد توصیه های سیاستی می پردازد که به دنبال کاهش قدرت اتحادیه های کارگری و منعطف کردن دستمزدها هستند. یعنی اثر منفی کاهش دستمزدها در کاهش تقاضای کل قوی تر از اثر مثبت آن بر افزایش سرمایه گذاری است؛ ثالثا معتقد است به جای دمیدن از سر گشاد سرنا و تلاش برای کاهش دستمزدها که طبق شرط تعادل در بازار کار (برابری پرداختی به آخرین واحد نیروی کار با ارزش کالای تولید شده توسط آخرین واحد نیروی کار) در تناقض با پرداختی به شاغلان باقی مانده با تولید نهایی بالاتر (طبق قانون نزولی بودن تولید نهایی نیروی کار) است، باید تلاش کرد تا میزان اشتغال افزایش یابد و پرداختی به نیروی کار برابر با دستمزد آخرین واحد نیروی کار شاغل شود؛ این پرداختی طبق شرط تعادل مذکور می تواند پایین تر از زمانی باشد که نیروی کار کمتری شاغل است؛ یعنی حتی اگر قرار است که دستمزد کاهش یابد، این کاهش باید نه از طریق زور و فشار بر اتحادیه های کارگری، بلکه در چارچوب قوانین بنیادی نظریه اقتصادی کلاسیک و نئوکلاسیک صورت گیرد. در اینجا کینز با نوعی بازی زبانی و گفتمانی، با پذیرش مشروعیت این قوانین سعی در کاربرد آنها علیه نظام استدلالی تعادل خودکار گرای نظریه اقتصادی مذکور می کند.

جمله معروف کینز را مبنی بر اینکه «ما همگان در بلند مدت مرده ایم»، بارها و بارها شنیده ایم. این جمله ناظر بر این است که کینز حتی حاضر است تمامی استدلال های کارشناسانه و فنی و تخصصی خود را کاملا کنار بگذارد و عقب بنشیند، ولی از موضعی دیگر دوباره نظریه اقتصادی کلاسیک و نئوکلاسیک را مورد حمله قرار دهد.

اگر دسترسی به تعادل خودکار در ظرف زمانی بلندمدت ممکن شود، آیا همچنان باید دست روی دست گذاشت و منتظر خروج خودکار و طبیعی اقتصاد از مرحله رکود شد؟ پاسخ وی منفی است. رکود و عمیق تر شدن آن از طریق کارکرد ضریب فرآیند، درآمد ملی به معنای بی خانمان شدن میلیون ها خانواری است که اشتغال خود را از دست می دهند و به زیر خط فقر می افتند؛ موقعیتی که صرف نظر از جنبه های اقتصادی، خانوار ها به لحاظ روحی و روانی نیز در معرض فشار قرار می گیرند و ممکن است آثار آن تا سال های بعد از رونق همچنان باقی بماند. بنابراین از نظر وی نمی توان به امید بازگشت طبیعی اقتصاد به مرحله رونق دست روی دست گذاشت و چشم به انتظار کارکرد دست نامرئی تعادل بخش بازارها نشست. تجربه بحران اخیر نشان داد که حق با وی است. به محض شروع بحران، دولت آمریکا به رغم مدیحه سرایی فراوانی که طی سه دهه اخیر درباره منافع نظام بازار آزاد داشت و آن را در چارچوب گفتمان «اجماع واشنگتنی» و «سیاست های تعدیل ساختاری و تثبیت اقتصادی» پردازش می کرد و به رغم وادارسازی اقتصادهای دیگر به آزادسازی های تجاری و مالی و کوچک سازی دولت، بسیار سریع به راهی رفت که کینز بر آن پای می فشارد: مدیریت تقاضای موثر از طریق مداخله دولت در اقتصاد و فراتر از این بازخرید سهام بنگاه ها و موسسات مالی ورشکسته و تن دادن به خصوصی سازی معکوس. واقع امر این است که دولت آمریکا از ترس بازگشت شبح مارکس، بسیار زود کینز را به ضیافت مجلل واشنگتن دعوت می کند و نشان می دهد در جایی که پای رفاه میلون ها نفر در کار است، نمی توان به انتظار کارکرد دست نامرئی بازار در بلندمدت نشست.

خلاصه کنیم: از نظر کینز تامین اشتغال کامل هدف اساسی نظام اقتصادی است.

این هدف زمانی محقق می شود که سطح تولید در حد اشتغال کامل عوامل تولید باشد. از آنجا که سطح تولید توسط تقاضای موثر (تقاضایی که همراه با قدرت خرید واقعی باشد) تعیین می شود، پس تقاضای موثر را باید در سطح مورد نیاز برای تامین این هدف تثبیت کرد. اما تقاضای موثر را چگونه می توان مدیریت کرد؟ از طریق شناسایی عوامل موثر بر آن که عبارتند از: مصرف خانوارها و سرمایه گذاری بنگاه ها. اگر مصرف یا سرمایه گذاری به دلایل ذکر شده افت کند، دولت باید از طریق مخارج خود و سرمایه گذاری، کاهش به وجود آمده را جبران کند تا مانع از رکود اقتصادی شود. از نظر وی وقتی سیاست پولی به دلایل ذکر شده نمی تواند در این راستا کارآ باشد، باید از سیاست مالی استفاده کرد.

بیان نموداری آنچه را که ذکر شد، می توان با لحاظ اقتصاد باز به این صورت ترسیم کرد:

نکته پایانی اینکه نظریه عمومی کینز تنها درباره ارائه راهکار برای خروج از بحران رکودی یا بحران تورمی نیست. بلکه در اصل نظریه ای است برای مدیریت تقاضای موثری که مانع از خروج اقتصاد از تعادل در سطح اشتغال کامل شود. این نظریه عمدتا در سطح جغرافیای ملی اقتصاد ارائه شده، اما کینز به هنگام بحث درباره موضوعاتی چون ذخیره و نقدینگی جهانی و نظام تسویه حساب های بین المللی، درباره مدیریت موثر تقاضای جهانی نیز سخن می گوید که امروزه بعد از بحران بزرگ مالی بیشتر از قبل مورد توجه قرار گرفته است (به دیدگاه های وی در این باره به هنگام بحث در باره مکاتب نوکینزی و پست کینزی بازخواهیم گشت).

   
   
 
 
 
      علی دینی ترکمانی
(عضو هیات علمی موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی)
بخش هشتم
اقتصاد کلان کینز (۲)



[ سه شنبه 8 فروردین 1391  ] [ 11:23 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
  • توسعه اقتصادی چیست
    باید ببن دو مفهوم ”رشد اقتصادی“ و ” توسعه اقتصادی“ تمایز قایل شد. رشد اقتصادی, مفهومی کمی است در حالیکه توسعه اقتصادی, مفهومی کیفی است. ”رشد اقتصادی“ به تعبیر ساده عبارتست از افزایش تولید (کشور) در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه. در سطح کلان, افزایش تولید ناخالص ملی (GNP) یا تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال موردنیاز به نسبت مقدار آن در یک سال پایه, رشد اقتصادی محسوب می‌شود که باید برای دستیابی به عدد رشد واقعی, تغییر قیمت‌ها (بخاطر تورم) و استهلاک تجهیزات و کالاهای سرمایه‌ای را نیز از آن کسر نمود
    منابع مختلف رشد اقتصادی عبارتند از ‌افزایش بکارگیری نهاده‌ها (افزایش سرمایه یا نیروی کار), افزایش کارآیی اقتصاد (افزایش بهره‌وری عوامل تولید), و بکارگیری ظرفیت‌های احتمالی خالی در اقتصاد.
    ”توسعه اقتصادی“ عبارتست از رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی, انسانی و اجتماعی. در توسعه اقتصادی, رشد کمی تولید حاصل خواهد شد اما در کنار آن, نهادهای اجتماعی نیز متحول خواهند شد, نگرش‌ها تغییر خواهد کرد, توان بهره‌برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش یافته, و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد. بعلاوه می‌توان گفت ترکیب تولید و سهم نسبی نهاده‌ها نیز در فرآیند تولید تغییر می‌کند. توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی‌تواند تنها در یک بخش از آن اتفاق بیفتد. توسعه, حد و مرز و سقف مشخصی ندارد بلکه بدلیل وابستگی آن به انسان, پدیده‌ای کیفی است (برخلاف رشد اقتصادی که کاملاً کمی است) که هیچ محدودیتی ندارد
    توسعه اقتصادی دو هدف اصلی دارد:
  • افزایش ثروت و رفاه مردم جامعه (و ریشه‌کنی فقر)
  • ایجاد اشتغال, که هر دوی این اهداف در راستای >عدالت اجتماعی است. نگاه به توسعه اقتصادی در کشورهای پیشرفته و کشورهای توسعه‌نیافته متفاوت است. در کشورهای توسعه‌یافته, هدف اصلی افزایش رفاه و امکانات مردم است در حالیکه در کشورهای عقب‌مانده , بیشتر ریشه‌کنی فقر و افزایش عدالت اجتماعی مدنظر است.
شاخص‌های توسعه اقتصادی
از جمله شاخص‌های >توسعه اقتصادییا سطح توسعه‌یافتگی می‌توان این موارد را برشمرد

الف. شاخص درآمد سرانه: از تقسیم درآمد ملی یک کشور (تولید ناخالص داخلی) به >جمعیت آن, درآمد سرانه بدست می‌آید. این شاخص ساده و قابل‌ارزیابی در کشورهای مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه کشورهای پیشرفته مقایسه می‌شود. زمانی درآمد سرانه ۵۰۰۰ دلار در سال نشانگر توسعه‌یافتگی بوده است و زمانی دیگر حداقل درآمد سرانه ۱۰۰۰۰ دلار.

ب. شاخص برابری قدرت خرید (PPP): از آنجاکه شاخص درآمد سرانه از قیمت‌های محلی کشورها محاسبه می‌گردد و معمولاً سطح قیمت محصولات و خدمات در کشورهای مختلف جهان یکسان نیست, از شاخص برابری قدرت خرید استفاده می‌گردد. در این روش, مقدار تولید کالاهای مختلف در هر کشور, در قیمت‌های جهانی آن کالاها ضرب شده و پس از انجام تعدیلات لازم, تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه آنان محاسبه می‌گردد.

ج. شاخص درآمد پایدار (GNA, SSI): کوشش برای غلبه بر نارسایی‌های شاخص درآمد سرانه و توجه به ”توسعه پایدار“ به جای ”توسعه اقتصادی“, منجر به محاسبه شاخص درآمد پایدار گردید. در این روش, هزینه‌های زیست‌محیطی که در جریان تولید و رشد اقتصادی ایجاد می‌گردد نیز در حساب‌های ملی منظور گردیده (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع و محیط زیست) و سپس میزان رشد و توسعه بدست می‌آید.

د. شاخص‌های ترکیبی توسعه: از اوایل دهه ۱۹۸۰, برخی از اقتصاددانان به جای تکیه بر یک شاخص انفرادی برای اندازه‌گیری و مقایسه توسعه اقتصادی بین کشورها,‌ استفاده از شاخص‌های ترکیبی را پیشنهاد نمودند. به عنوان مثال می‌توان به شاخص ترکیبی موزنی که مک‌گراناهان (۱۹۷۳) برمبنای ۱۸ شاخص اصلی (۷۳ زیرشاخص) محاسبه می‌نمود, اشاره کرد (بعد, شاخص توسعه انسانی معرفی گردید).

و. شاخص توسعه انسانی (HDI): این شاخص در سال ۱۹۹۱ توسط سازمان ملل متحد معرفی گردید که براساس این شاخص‌ها محاسبه می‌گردد: درآمد سرانه واقعی (براساس روش شاخص برابری خرید), امید به زندگی (دربدو تولد), و دسترسی به آموزش (که تابعی از نرخ باسوادی بزرگسالان و میانگین سال‌های به مدرسه‌رفتن افراد است).




[ دوشنبه 10 فروردین 1388  ] [ 11:47 AM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 15 ::         6   7   8   9   10   11   12   13   14   15  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 435079 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب