|
بازارها مکانیسم هایی هستند که از طریق آنها منابع اقتصادی هدایت شده و جایی است که در آن انگیزه های اقتصادی شکل می گیرد.
از این رو عملکرد بازارها هم برای کارآیی ایستا و هم برای کارآیی پویا و همچنین میزان واکنش اقتصاد نسبت به شوک اهمیت زیادی دارد. در عین حال که هم بازار محصول و هم بازار عوامل (تولید م.) در تخصیص منابع اهمیت زیادی دارند، بازارهای عوامل تولید نرخ ایجاد منابع را تحت تاثیر قرار می دهند.این مقاله ضمن صحه گذاشتن بر اهمیت کلیدی بازارها برای رشد [اقتصادی م.]، با ترکیب پیشنهادات توپل(۱۹۹۹) و پریچت (۲۰۰۰) استدلال خواهد نمود که بازارهای خاص هر کشور باید یکی از کانون های اصلی توجه در تحقیقات آینده پیرامون رشد [اقتصادی] باشند.
ما بازارهای اصلی (بازارهای مالی، بازار کار، بازار منابع طبیعی و بازار محصول) را مطالعه می کنیم تا نحوه تاثیر آنها را از نظر تسهیل یا ایجاد مانع در مسیر رشد [اقتصادی] مورد ارزیابی قرار دهیم. در ابتدا، با استفاده از ادبیات نظری و تجربی موجود چارچوبی را برای بحث در مورد رابطه بین بازارها و رشد [اقتصادی] فراهم می کنیم. سپس خلاصه ای از یافته های شش مطالعه منطقه ای را که در زمینه کلی «بازارها و رشد» برای پروژه تحقیق جهانی (GRP) تهیه شده اند ارائه می کنیم. این کار با عرضه چهار سناریوی مسلم از فرآیند رشد [اقتصادی] که مرتبط با برخی از مناطق است، صورت می گیرد.
● دستور تحقیق
رگرسیون های رشد کلان و به طریق اولی حسابداری رشد، اکثرا در مورد مکانیسم هایی که از طریق آن خاستگاه های رشد مطالعه شده، عمل می کنند اطلاعات چندانی به دست نمی دهند.این ها ابزارهای مفیدی برای توصیف اطلاعات هستند، اما در حال حاضر توانایی چندانی در ارائه تفسیری علّی برای آثار رشد تخمین زده شده ندارند.رگرسیون های رشد مشکلات جدی اقتصاد سنجی دارند که از مظنونان همیشگی مثل خطای اندازه گیری و درون زایی آغاز شده و به تشخیص نادرست مدل (پویا) ختم می گردد.با اینکه نظریه های موجود فرایضی را در مورد عوامل تعیین کننده رشد به دست می دهند و توضیحی را برای برخی مسیرهای اثرگذاری ارائه می کنند، اغلب در اکثر حوزه ها به طور اعجاب انگیزی موجز می باشند.
ما معتقدیم که با توجه به کمبودهای اشاره شده از نظر دانش و متدولوژی آزمون، تحقیق در مورد مکانیسم های اثرگذاری رشد [اقتصادی] از اهمیت بسزایی برخوردار است. ما مایلیم روی این پیشنهاد توپل (۱۹۹۹)، بر اساس مطالعه وی روی بازار کار و رشد [اقتصادی]، تاکید کنیم که مهم ترین و ثمربخش ترین تحقیقات آتی در زمینه رشد [اقتصادی] مستلزم «انجام مطالعات دقیق تجربی در مورد نحوه فعالیت بازارهای کار و اثر سیاست ها و نهادها در درون تک تک کشورها» است.
از نظر ما این هدف با ایده پروژه مطالعات جهانی همسویی زیادی دارد و می خواهیم این پیشنهاد را به همه بازارهای عوامل تولید و کالاها تعمیم دهیم. از نظر ما تحقیقات خاص هر کشور می توانند به تمایز نظریه های فعلی رشد [اقتصادی] از هم و ایجاد انگیزه برای شکل گیری نظریه های جدید کمک شایانی کند. این تحقیقات می توانند نگرش عمیق تری را در مورد رشد [اقتصادی] به دست دهند. نگرشی که بر روی مکانیسم هایی تمرکز دارد که عوامل تعیین کننده رشد از طریق آنها فرآیند رشد را تحت تاثیر قرار می دهند.
تا اینجای کار (می دانیم که) عوامل تعیین کننده رشد [اقتصادی] بسیار متعدد و با هم در تعامل بوده و در افق های زمانی متفاوتی اثرگذار هستند. این باعث می شود که نتوان از تجربه تنها یک کشور برای مطالعه عوامل تعیین کننده رشد استفاده نمود. با این حال پروژه های مطالعات جهانی می توانند با تحلیل شوک های خارجی یا داخلی و همچنین دوره هایی که الگوهای رشد تغییر نموده اند بر این محدودیت فائق آیند. پریچت (۲۰۰۰) نشان داده که (وجود) دوره های همراه با تغییرات زیاد در رشد (رو به بالا یا پایین) ویژگی بسیاری از کشورهای در حال توسعه بوده و بخش عمده ای از تغییرات رشد اقتصادی داده های تابلویی را تشکیل می دهند؛ بنابراین این دوره ها احتمالا درک مهمی را در ارتباط با فرآیند رشد به دست می دهند. تحقیقات کشوری پروژه مطالعات جهانی می توانند روی چنین دوره هایی تمرکز نموده و در کنار مطالعه عوامل وقوع آنها (به عنوان مثال سیاست گذاری ها، نهادها یا عوامل سیاسی)، این مساله را نیز مورد بررسی قرار دهند که چرا برخی کشورها قادر به گذر از شوک ها با تاثیر ناچیز در رشد [اقتصادی شان] بوده اند، در حالی که کشورهای دیگر کاملا خلاف آن را تجربه کرده اند.
با اینحال چگونگی تجمیع دانش به دست آمده از مطالعات کشوری روشن نیست. در حالی که نظریه پردازان می توانند روابطی که در برخی مناطق خاص مهم به نظر می رسند را در قالب یک مدل توضیح دهند، ربط دادن سیستماتیک مطالعات موردی درباره دوره های رشد تغییر و ربط دادن عملکرد بازار به سنجه های کلان رشد می تواند یک مساله باشد.از نظر ما ارائه شواهد اولیه مقالات موضوعی منطقه ای در قالب تعدادی سناریوی رشد مسلم در زمینه فرآیند رشد می تواند سودمند باشد. این سناریوها به مکانیسم های بازار رشد مشخصی ارتباط داده می شوند و هدف از آنها فراهم آوردن یک چارچوب مقدماتی برای انجام تحقیقات کشوری است.
● ساختار سازمانی کلی
همانگونه که در بالا تشریح کردیم، بحث ما در مورد بازارها و رشد حول مکانیسم هایی خواهد بود که بازارها از طریق آنها فرآیند رشد را تحت تاثیر قرار می دهند؛ بنابراین بخش های مربوط به هر بازار خاص با شناسایی مکانیسم هایی که در مورد آن بازار خاص صدق می کنند آغاز خواهد شد. برای داشتن ساختاری برای بحث در مورد نحوه اثرگذاری بازارها بر رشد اقتصادی و همچنین برای پشتیبانی از شناسایی متغیرها در تحلیل های بعدی، از یک طبقه بندی ساده در مورد ابعاد بازارها استفاده می کنیم. به طور مشخص، ما روی سه بعد تمرکز می کنیم: (۱) زیرساخت که به بسترهای نهادی، شامل قوانین و دستگاه قضایی، اشاره دارد؛ (۲) شکاف قیمتی یا اختلالات ناشی از دخالت های سیاست گذاری و (۳) نقش آفرینان یا بازیگرانی که تحت تاثیر سیاست رقابتی، ساختار مالکیت و غیره، مشخص می شوند. زیرساخت بازار به پردازش اطلاعات و توزیع منابع کمک می کند. حذف انحرافات قیمتی از شکاف های سیاست گذاری با برطرف کردن زیان از دست رفته منجر به افزایش فعالیت اقتصادی می شود. در آخر، انواع متفاوت نقش آفرینان در یک بازار خاص می توانند اهداف و انگیزه های متفاوتی نیز داشته باشند و تفاوت موجود میان اهداف آنها می تواند برآیند بازار را (اغلب از طریق یک مسیر اقتصاد سیاسی) تحت تاثیر قرار دهد. در هر بازار این سه بعد با هم ارتباط متقابل دارند (به عنوان مثال زیرساخت بازار می تواند تعیین کننده نوع نقش آفرینان آن باشد)، اما تحلیل هر کدام از ابعاد به صورت مجزا به ما اجازه می دهد که تاثیرات نهادها و سیاست گذاری ها در رشد اقتصادی را بهتر تمیز دهیم.
● بازارهای مالی
همبستگی مثبت میان توسعه بخش مالی و رشد اقتصادی در حال حاضر حقیقتی است که مستندات زیادی در تایید آن وجود دارد. از زمانی که گلدسمیت (۱۹۶۹) دریافت که سطح توسعه [بخش] مالی که از تقسیم دارایی های واسطه مالی بر تولید ناخالص داخلی تعریف می شود، رابطه مثبتی با رشد اقتصادی دارد، محققان متعددی همبستگی مثبت بین شاخص های مختلف توسعه مالی و رشد را تایید نموده و بسیاری دیگر نیز وجود رابطه علّی بین این دو را مورد آزمون قرار داده اند.
● مکانیسم های رشد
ارتباطات بین سیستم های مالی و رشد اقتصادی از طریق یک یا چند کارکرد از سه کارکردی که بخش مالی در درون اقتصاد ایفا می کند برقرار می شود. این کارکردها عبارتند از:
۱) فراهم آوردن ابزارهای کافی برای پس انداز؛
۲) هدایت منابع از پس انداز کنندگان به وام گیرندگان (کارکرد تخصیص منابع) و
۳) بازتخصیص منابع وقتی کاربرد فعلی آنها با حداکثر سود را به دنبال نداشته باشد.
● پس انداز
افزایش میزان جریان پس انداز به بخش مالی می تواند از طریق بهبود نقدپذیری و تنوع دارایی های مالی، کاهش عدم تقارن اطلاعاتی بین بنگاه ها و سرمایه گذاران بیرونی، افزایش نرخ بازده ابزارهای مالی و همچنین کاهش هزینه های مبادله مرتبط با دارایی های مالی محقق شود. افزایش پس انداز نیز از طریق افزایش میزان سرمایه گذاری منجر به افزایش رشد [اقتصادی] می شود.
● هدایت منابع
کارآیی بخش مالی در انجام کارکرد تخصیص [منابع مالی] که شامل انتخاب و پایش بنگاه ها و پروژه های دریافت کننده منابع مالی می شود نرخ رشد [اقتصادی] یک کشور را تحت تاثیر قرار می دهد. نظریه های موجود توضیحاتی را در مورد چگونگی منتهی شدن توسعه بخش مالی به هدایت بهینه منابع از پس انداز کنندگان به وام گیرندگان و به تبع آن رشد [اقتصادی] ارائه می دهند. دایموند (۱۹۸۴) این دیدگاه را مطرح می کند که واسطه های مالی می توانند کار پایش و زیر نظر داشتن را با هزینه پایین تری نسبت به اشخاص انجام دهند. گرینوود و یووانویچ (۱۹۹۰) استدلال کرده اند که نهادهای واسطه مالی بهتر از اشخاص می توانند فرصت های سرمایه گذاری را شناسایی نمایند. هریسون، سوسمان و زیرا (۱۹۹۹) فرض می کنند که هزینه زیر نظر گرفتن وام گیرندگان تابعی است از فاصله بین بانک ها و وام گیرندگان آنها؛ بنابراین با ورود تعداد بیشتری بانک به سیستم مالی، تخصصی سازی منطقه ای به وقوع پیوسته، هزینه های پایش کاهش یافته و سرمایه گذاری افزایش می یابد. بنسیونگا، اسمیت و استار (۱۹۹۶) نشان داده اند که یک اثر سودمند افزایش نقدپذیری دارایی های مالی ناشی از توسعه بازارهای ثانویه اوراق بهادار که مبادله دارایی های مالی در بین افراد را تسهیل می کند، عبارت است از فراهم شدن امکان هدایت پس اندازهای کوتاه مدت به سمت تکنولوژی های تولید دیربازده که می توانند بازگشت سرمایه بیشتری را در بلندمدت نسبت به تکنولوژی های زودبازده به دست دهند.
● بازتخصیص منابع
در آخر، کارآیی سیستم مالی در بازتخصیص منابع از موارد استفاده غیرسودآور به سودآور نیز در رشد اقتصادی موثر است. به عنوان مثال، وجود قوانین و مقررات مربوط به ورشکستگی و مفاد آن می تواند میزان تلاش مدیران سازمان، زمان تصمیم برای تعطیلی شرکت های غیرسودده و میزان کارآیی تبدیل انتقال دارایی های نقدی یک شرکت به موارد استفاده سودآور تر را تحت تاثیر قرار دهد.
● ابعاد بازار
هر کدام از ابعاد شامل زیرساخت، اقدامات سیاست گذاری و نقش آفرینان در بازارهای مالی از طریق تاثیرشان بر هر کدام یا همه این سه کارکرد انجام شده توسط سیستم مالی می توانند رشد اقتصادی را تحت تاثیر قرار دهند. ما به ترتیب هر کدام از ابعاد را بررسی می کنیم.
● زیرساخت بازار
عناصری از زیرساخت های بازار مالی که برای توسعه بخش مالی و رشد اهمیت دارند شامل نهادهایی مثل نظام قضایی که فراهم کننده زمینه اجرای قراردادها هستند؛ مقررات حسابداری که بنگاه ها را ملزم به افشای اطلاعات کافی و مناسب به سرمایه گذاران بیرونی می کنند و قوانین (مانند قوانین ورشکستگی) که از حقوق سرمایه گذاران بیرونی حمایت می کنند می شود. زیرساخت های یک بازار مالی توسعه یافته با ایجاد اطمینان در مورد پایبندی به قراردادهای مالی و حفاظت از حقوق سرمایه گذاران باعث افزایش میزان جریان پس اندازها به طرف بنگاه ها می شود. مقررات حسابداری که بنگاه ها را ملزم به افشای مقدار معینی از اطلاعات می کند باید باعث بهبود کارآیی تخصیص منابع می گردد. همان گونه که در بالا پیشنهاد شد، می توان انتظار داشت که قوانین ورشکستگی (و سایر تضمین ها برای حقوق وام دهندگان و سهامداران) منجر به بهبود کارآیی بازتخصیص منابع شود.
تئوری های کمی در مورد ارتباط زیرساخت بازار مالی و رشد [اقتصادی] وجود دارد. با این وجود مطالعات تجربی متعددی از جمله رگرسیون های رشد بین کشوری، متغیرهای معرف زیرساخت ها را لحاظ کرده اند.تا آنجا که نتایج این مطالعات گویای وجود روابط علی هستند، زیرساخت ها واقعا اهمیت دارند. متغیرهایی که در این گونه مطالعات روی آنها تمرکز شده است عبارتند از: شاخص های حقوق وام دهندگان و حقوق سهامداران، شاخصی از میزان حاکمیت قانون و نظم، شاخصی از میزان الزام به اجرای قراردادها، شاخصی برای استانداردهای حسابداری و شاخص های فساد یا مداخله دولت در بازارهای مالی. متغیری که نشانگر منشاء نظام حقوقی است (مانند حقوق عرفی در انگلیس، حقوق مدنی فرانسه، حقوق مدنی آلمان یا حقوق مدنی اسکاندیناوی) و توسط لاپورتا و دیگران (۱۹۹۷، ۱۹۹۸) ساخته شده نیز گاهی به عنوان ابزاری برای متغیرهای زیرساخت استفاده می شود.
|