موارد وجوب خمس
موارد وجوب خمس عبارت است از: منفعت كسب ، معدن ، گنج ، مال حلال مخلوط به حرام ، جواهرى كه به واسطه غوّاصى به دست آيد، غنيمت جنگى و زمينى كه كافر ذمّى از مسلمانان بخرد.(6) اينك توضيح موارد ياد شده .
منفعت كسب
منظور از (منفعت كسب ) كليه درآمدهاى حاصل از تجارت ، صنعت و ديگر كسب هاست و چنانچه اين درآمدها اگرچه به واسطه قناعت كردن از (مخارج سال ) انسان و خانواده اش زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازد.(7)
براى روشن شدن اين مساءله دانستن دو تعريف زير ضرورى است .
الف مخارج سال (مؤ ونه ): مخارج سال عبارت از تمام چيزهايى است كه در بين سال به مصرف خوراك ، پوشاك ، اثاثيه منزل ، خريد منزل ، عروسى ، جهيزيه دختر، زيارت ، نذر و كفّاره مى رساند و نيز مالى را كه به كسى مى بخشد يا جايزه مى دهد و... درصورتى كه از شاءن او زياد نباشد و زياده روى هم نكرده باشد.(8)
ب سال خمسى : انسان بايد پس از گذشت يك سال از اوّلين درآمدى كه به دست آورده است ، خمس مازاد بر مخارج سال گذشته را بپردازد. بنابراين در محاسبه خمس ، ابتداى سال ، اولين درآمد و پايان آن گذشتن يك سال شمسى يا قمرى از آن تاريخ است .(9) پس ابتداى سال براى كشاورز، اولين محصولى است كه برداشت مى كند، براى كارمند، اولين حقوقى است كه دريافت مى كند، براى كارگر، اولين مزدى است كه مى گيرد و براى مغازه دار اولين معامله اى است كه انجام مى دهد.(10)
موارد استثنا
به اموال و درآمدهاى ذيل خمس تعلق نمى گيرد:
1- ارث .
2- هديه ، چشم روشنى و عيدى ، حتى عيدى و پاداش دولت به كارمندان .
3- مهريه بانوان .
4- وام و قرض
5- پولى كه به عنوان امانت نزد انسان باشد.
6- مالى كه فقرا به عنوان خمس ، زكات و صدقه مى گيرند.(11)
7- مالى كه خمس آن داده شده است .(12)
احكام منفعت كسب
1- منزل مسكونى : خانه ملكى مورد نياز كه با پول مخمّس يا درآمد كسب و حقوقى كه سال بر آن نگذشته خريدارى شود، خمس ندارد، ولى اگر با پولى كه سال بر آن گذشته بدون دادن خمس خريده شود بايد خمس آن را بدهد. چنانچه خانه كسى فراتر از شاءن او باشد مقدار زايد بر شاءن بايد تخميس شود.
اگر كسى منزل مسكونى خود را كه با درآمد كسب يا حقوق مخمّس تهيه كرده ، بفروشد، پولِ آن خمس ندارد هرچند قيمت آن ترقى كرده باشد و چنانچه از درآمد كسب يا حقوق غير مخمّس تهيه كرده است هر چند از مؤ ونه باشد، تمام پول فروش آن فورى و بدون مراعات سال خمس دارد.(13)
2- لوازم خانگى : اثاثيه منزل از قبيل يخچال ، تلويزيون ، فرش و... كه از درآمد بين سال تهيه شده ، درصورتى كه مورد نياز و مطابق شاءن فرد باشد، خمس ندارد؛ از اين رو، مى توان گفت ميزان در معاف بودن و نبودن از پرداخت خمس ، نياز فعلى و عرفى و مراعات شاءن است و چنانچه كسى در حدّ شاءن خود وسائل مورد نياز در زندگى خويش را بخرد، هر چند به دلايلى نتواند از آن استفاده كند و سال بر آن بگذرد، خمس ندارد.(14)
براين اساس ، اگر كسى اثاثيه اى براى منزل خريده و نيازش از آن برطرف شود واجب است خمس آن را بپردازد؛ مثل آنكه يخچال بزرگترى بخرد و به يخچال قبلى نياز نداشته باشد.(15)
نظريات مربوط به جريمة ديركرد
دربارة قانون خسارت تأخير تأديه از نظر فقهي، دو مسأله قابل بحث است.
1. صحت، در صورت تعهد به پرداخت آن به صورت شرط ضمن عقد كه به تصويب شوراي نگهبان رسيده است و هم اكنون به آن عمل ميشود.
2. صحت آن حتي بدون پذيرش شرط ضمن عقد كه مجمع تشخيص مصلحت دربارة بدهيهاي پيش از عمليات بانكداري بدون ربا به تصويب رسانده است.
از آنجا كه مجمع تشخيص مصلحت براي حل مشكلاتي است كه از راههاي قوانين عادي قابل رفع نيست، ممكن است تصميم آن دربارة جريمة تأخير تحت عناوين ثانويه و مصلحتي، چون كاهش شديد ارزش بدهي (با توجه به فاصلة زماني بدهيهاي پيش از سال 1362 تا زمان وصول) باشد؛ بنابراين، حكم خاص مصلحتي به شمار ميرود و موضوع آن، بدهيهاي ويژه است؛ پس نميتوان دربارة تصميم مجمع از نظر قواعد اوليه به صورت فقهي بحث كرد؛ اما ديدگاه فقيهان شوراي نگهبان ديدگاه فقهي است. شورا با صراحت و با اتكا به فتواي حضرت امام مبني بر حرمت جريمة ديركرد و ربا بودن آن به عدم جواز أخذ آن به وسيلة بانكها حكم كرد؛ اما پذيرفت كه اگر گيرنده در متن قرارداد، متعهد شود در صورت تأخير، به ذمة او مبلغي تعلق گيرد، آن مبلغ قابل وصول خواهد بود. پرسش اصلي اين است كه مبناي فقهي اين نظريه چيست و آيا امري را كه ربا شمرده ميشود ميتوان با شرط ضمن عقد، از ربا بودن خارج، و أخذ آن را شرعي كرد و آيا راه ديگري براي تصحيح تأييد خسارت ديركرد وجود ندارد؟
دربارة صحت و عدم صحت جريمة تأخير، مباحث گوناگون فقهي از سوي اهل نظر در جوامع اسلامي طرح شده، و وجود بانكهاي اسلامي در كشورهاي مختلف مسلمان، فقيهان و انديشهوران شيعه و اهل سنت را به اظهار نظر واداشته است. ابتدا تعدادي از آراي اهل سنت را مطرح ميكنيم.7
1. مصطفي احمدالزرقأ ميگويد: جايز نيست بين بدهكار و طلبكار بر مقدار پرداخت ضررِ تأخير، توافقي صورت گيرد؛ زيرا ربا تحقق مييابد. فقط قاضي ميتواند به پرداخت جريمه حكم كند؛ زيرا:
الف. مماطل (بدهكاري كه بدهي را نپرداخته) به طلبكار ضرر وارد ساخته است.
ب. مماطل، ظالم، و مستحق عقوبت است.
ج. راه جبران خسارت و ضرر، پرداخت عوض آن است.
د. تأخير اداي حق، شبيه غصب منافع است، و غاصب افزون بر ضمانت اصل مال، ضامن منافع آن نيز هست.
او ميگويد: جريمهاي كه قاضي تعيين كند، ربا نيست؛ بلكه عوض ضرر و براي رفع ضرر و اقامة عدل است. همچنين ربا بين دائن و مدين از ابتدا تعيين ميگردد؛ ولي تعويض ضرر، در پايان مشخص ميشود.
2. محمدالصديق الضرير، قائل است كه بانك نميتواند با مشتري بر پرداخت مبلغ معيني يا نسبتي از بدهي در صورت تأخير توافق كند. فقط در صورت قدرت مشتري بر اداي دين ميتوانند توافق كنند كه ضرر فعلي وارد بر بانك را جبران كند.
3. نزيه حماد ميگويد: راه شرعي در اينباره به ترتيب عبارت از تهديد به عقاب آخرتي، سپس حكم قاضي به اداي مال، حبس، تعزير و فروش اموال بدهكار و پرداخت مال طلبكار است. در ديدگاه وي، تأخير در اداي بدهي، حكم غصب را ندارد؛ زيرا ضمانِ منافع در جايي است كه مال مغصوب، قابليت اجاره را داشته باشد؛ در حاليكه پول قابليت اجاره و منافع بالفعل را ندارد.
4. رمضان البوطي، قائل به عدم جواز عقوبت مالي است.
5. زكيالدين شعبان، تعويض ضرر غيرعادي را جايز ميداند و اين امر در قانون مدني كويت نيز پذيرفته شده است.
6. زكي عبدالبر، معتقد به تعويض و جبران ضرر تحقق يافته است.
دليل رأي زكيالدين شعبان و زكيعبدالبر اين است كه عقوبت در حديث نبوي «لي الواجد ظلم يحل عرضه و عقوبته»8 مطلق است و شامل عقوبت مالي نيز ميشود؛ ولي مال بايد در مقابل ضرر قطعي و مال تلف شده باشد، نه ضرر احتمالي.
7. نجاتا صديقي و علي السالوس، قائل هستند كه جريمة تأخير را بايد به صندوق مالي ويژه يا خيريه رساند و راه حل آن، راه قضايي و جزايي است.
8. انسالزرقأ و محمدعلي القري الزام ميكنند كه مماطل بايد به مقدار تأخير، به دائن، قرضالحسنة بدهد تا از اين راه ضرر او را رفع كند.
اساس مطلب در اين نظريات، جواز عقوبت مالي با استفاده از حديث نبوي «لي الواجد ظلم يحل عرضه و عقوبته» يا ضمانت منافع مال غصبي و منفعت داشتن پول است و هر يك ميتواند به اين بحث كمك كند، و بيشتر به عدم جواز جبران خسارت با تعيين اوليه آن قائل هستند.
در جامعة شيعي، در كنار نظر قاطع بيشتر فقيهان، به ويژه حضرت امام، مبني بر حرمت جريمه ديركرد، نظرياتي دربارة جواز جريمة تأخير از سوي انديشمندان ارائه شده است.9 مبناي برخي از نظريات عبارت است از:
1. جريمة تأخير، در ازاي عدم نفع و ضرر وارد آمده به بانك است؛ بنابراين، جريمة تأخير، ربا نيست؛ بلكه جبران خسارت است.
2. تأخير در پرداخت، ظلم و جرم است، و طبق قانون قاضي ميتواند مجرم را تعزير كند و جريمه تأخير دين، تعزير مالي است.
3. جريمة تأخير، ربا نيست؛ بلكه جبران كاهش ارزش پول به شمار ميرود.
4. جريمه تأخير، ربا است؛ ولي شرط ضمن عقد مبني بر پرداخت مبلغي به صورت خسارت، صحيح و نافذ است.
از نظر اجرايي، نظر اخير به تصويب شوراي نگهبان رسيد و هماكنون به آن عمل ميشود؛ بنابراين بحث بايد بر محور آن قرار گيرد؛ ولي براي طرح بحثي جامع، به ديگر نظريات نيز ميپردازيم. پيش از بررسي آراي ارائه شده، ذكر چند معيار فقهي مرتبط با موضوع لازم است.
معيارهاي فقهي مرتبط با جريمة تأخير
1. مباحث مربوط به رباي قرضي، مختص دَين ناشي از عقد قرض نيست؛ بلكه شامل دَين ناشي از بيع نسيه، سلف، غصب، اجاره و... نيز ميشود و در هيچ يك از آنها، مقدار بدهي در اثر گذشت زمان تغيير نمييابد؛ از اينرو در بحث عقد نسيه، عدم جواز تأجيل ثمن حال به زيادتر از آن مطرح ميشود.
حضرت امام در اينباره ميفرمايد:
در عدم جواز تأجيل ثمن حال، بلكه مطلق دَين به زيادتر بحثي نيست؛ زيرا همانند زيادي در قرض ربا است و دليل آن، افزون بر صدق ربا، رواياتي است كه در شأن نزول «احل االبيع و حرمالربا» رسيده و طبق آنها، آيه دربارة زيادي مال، در مقابل تأخير در دَين حال نازل شده است، و رواياتي كه طبق آن، امام باقر7 در تأجيل و تعجيل دَين، به آية ربا تمسك ميكند.10
2. زيادي مطرح در ربا، شامل هر نوع زيادي مالي مشروط است كه نفع آن به قرضدهنده يا غير او برسد؛ بنابراين اگر در قرض شرط كند كه به شخص نيازمند كمك برساند يا براي مسجد يا عزاداري، پولي را صرف يا مسجد را تعمير كند، اين موارد شرط زيادي و ربا است. فقط امر غير مالي يا امر مالي را كه بدون شرط بر قرضگيرنده واجب بود ميتوان در قرض به صورت شرط ذكر كرد؛ مثل اينكه «به تو قرض ميدهم؛ به شرط اينكه زكات خودت را بپردازي يا نماز بخواني يا براي من دعا كني». اگر در قرض شرط كند كه كالاي خود را ارزانتر بفروشد يا خانه را ارزانتر اجاره دهد، اين زيادي مالي و ربا است.11
3. از مباحث اساسي در اين زمينه، بحث حيلههاي ربا است كه دربارة آن ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. فقيهان در صحت بيع محاباتي (فروش به قيمت غيرواقعي) همراه قرض بحث كردهاند. چنانچه در ضمن بيع محاباتي، قرضرا شرط كند، آيا جايز است؟ همانطور كه اگر در ضمن قرض، شرط كند مبلغي به او هبه كند، اين ربا است، هر چند مفاد شرط هبه است، ولي اگر مبلغي را به او ببخشد و در ضمن هبه، قرض به او را شرط كند، آيا اين نيز ربا است؟ براي توضيح بيشتر، برخي از حيلههاي ربا را مطرح ميكنيم.
الف. بيعالعينه: هر گاه شخصي كالايي را از ديگري به صورت نسيه بخرد، سپس آن را به همان فرد به صورت نقد بفروشد، آيا جايز است؟ روشن است كه در صورت جواز ميتوان به جاي قرض همراه با زيادي، كالايي را به طور نسيه به مبلغ زيادتر فروخت؛ سپس همان كالا را به نقد، به مبلغ كمتر خريد و سر موعد، قيمت نسيه را دريافت كرد؛ بنابراين، شخص نيازمند ميتواند با انجام اين دو معامله، مبلغ مورد نياز خود را دريافت كرده، در زمان ديگر، مبلغ بيشتري را بپردازد. فقيهان دربارة صحت معاملاتي كه نتيجة قرض ربوي دارند، ولي ظاهرِ عمل، قرض است، اختلاف دارند. مشهور معتقدند: اگر از ابتدا شرط شود كه كالا در ازاي مبلغ كمتري به خود فروشنده فروخته شود، معامله باطل است.12
ب. خريد و فروش اسكناس: خريد و فروش طلا و نقره به صورت معامله صرف در فقه مطرح است و احكام خاص خود را دارد. در زمان حاضر كه پول كاغذي جايگزين سكههاي طلا و نقره شده است، دربارة جريان احكام معاملة صرف بر معاملة پول كاغذي با يكديگر در فقه بحث ميشود. فقيهان به طور معمول ميگويند: از آنجا كه پول كاغذي، رسيد پول حقيقي نيست و معامله بر خود پول كاغذي واقع ميشود، احكام صرف بر آن جاري نيست؛ بنابراين، معاملة اسكناس به زيادي، ربا نيست. پول كاغذي كشور به طور معمول با يكديگر معامله نميشود (مگر در موارد خاص مثل تبديل پول درشت به ريز يا كهنه به نو)؛ ولي جواز معاملة اسكناس، باعث شده تا گاهي از آن طريق، هدف قرض ربوي دنبال شود؛ براي مثال، شخص به جاي گرفتن يك ميليون تومان قرض ربوي، يك ميليون تومان پول را به صورت نسيه به قيمتي بالاتر ميخرد. اين معامله در ظاهر شرايط صحت را دارد؛ ولي در واقع، همان قرض ربوي است. حضرت امام در بحث حيلههاي ربا هر نوع معاملة به ظاهر صحيح را كه به قصد حيلة ربا انجام گيرد، باطل ميدانست؛ به همين جهت، گرچه ايشان اصل معامله اسكناس را جايز ميشمرد، اگر براي فرار از رباي قرضي صورت ميگرفت، به بطلان آن فتوا ميداد.13
ج. فروش دَين به شخص ثالث به مقدار كمتر: چنانچه طلبكار، طلب مدتدار خود را پيش از سررسيد، به بدهكار به مقدار كمتر بفروشد، چنين معاملهاي از نظر فقهي صحيح است (قاعده ضَع و تعجل). حال اگر طلبكار طلب مدتدار خود را به شخص ثالث بفروشد، آيا اين معامله صحيح است يا خير؟ حضرت امام در تحريرالوسيله چنين معاملهاي را اگر با قصد واقعي انجام شود، جايز ميدانستند؛14 ولي پس از انقلاب و حذف ربا در قانون نظام بانكداري، افرادي از فروش دَين به شخص ثالث سوءاستفاده كرده، كوشيدند با اين پوشش، قرض ربوي انجام دهند كه اين امر باعث شد امام بيع دَين به شخص ثالث را به طور مطلق ربا بداند.15
د. بيع شرط: شخص كالايي را ميفروشد؛ به شرط آنكه اگر در موعد خاصي پول را بياورد بتواند معامله را فسخ كند. اين نوع بيع از نظر فقه جايز است؛ ولي برخي، از آن به صورت حيلة ربا استفاده ميكنند. فرد نيازمند به پول، براي مثال، خانه خود را به صورت بيع شرط ميفروشد تا در مدت مقرر با برگرداندن
اقتصاد اسلامي
الف. مبارزه با مفاسد و انحرافات اقتصادی
در کارنامه درخشان امامان معصوم، صفحهای روشن از مبارزات ایشان با فسادها و انحرافات اقتصادی به چشم میخورد. امام مسئول هدایت و رهبری جامعه است و هرگاه فساد و انحرافی دید با آن به مبارزه برمیخیزد.
عمده مبارزات امامان با مفاسد اقتصادی جامعه را باید در سخنان و فرمایشهای راهبردی ایشان جستوجو کرد. نگاهی به کلمات گویای معصومان به ما نشان میدهد که آنان تا چه حد مردم و مسئولان جامعه را به پرهیز از گناه و فساد در مسائل اقتصادی توصیه میکردند. نگارش کتابهای حجیم فقهی با عناوین «مکاسب محرّمه» از سوی فقها، که ریشه در روایات اسلامی دارند، خود گواه بر این مدعاست.
با این همه، در سیره عملی امامان نیز موارد فراوانی از مبارزه با مفاسد اقتصادی به چشم میخورند. در اینجا، نمونههایی از مبارزات عملی امام کاظم (ع) با مفاسد اقتصادی که در کتب تاریخ ثبت شدهاند، ذکر میگردند:
1. مبارزه با تجمّلپرستی و عیش و نوش حاکمان: امام کاظم (ع) بارها و بارها خلفای ظالم دنیاپرست عبّاسی را از اینکه بیتالمال و اموال عمومی را صرف عیش و نوش و خوشگذرانی خود میکردند، مورد اعتراض و انتقاد شدید قرار دادند.
روزی امام کاظم (ع) وارد یکی از کاخهای بسیار مجلّل و باشکوه هارون در بغداد شد. هارون که مست قدرت و حکومت بود، به قصر خود اشاره کرد و با نخوت و تکبّر پرسید: این قصر از آن کیست؟ (با این کلام میخواست شکوه و قدرت خود را به رخ امام بکشد.) حضرت بدون آنکه کوچکترین اهمیتی برای کاخ پر زرق و برق او قایل شود، با کمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان است؛ همان کسانی که خداوند درباره آنها میفرماید: «کسانی که خود را روی زمین بزرگ پنداشته، تکبّر میکنند و آیهای از آیات الهی را ببینند ایمان نمیآورند و اگر راه راست و رشد و کمال را ببینند آن را در پیش نمیگیرند، ولی هرگاه راه گمراهی ببینند آن را طی میکنند و از (مطالعه و درک) آیات خود منصرف خواهیم کرد؛ زیرا آنان آیات ما را تکذیب نموده، از آن غفلت ورزیدهاند.»
هارون از این پاسخ سخت ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان میکرد، با التهاب، پرسید: پس این خانه از آن کیست؟ امام بیدرنگ فرمود: این خانه از آن شیعیان و پیروان ماست، ولی دیگران با زور و قدرت آن را تصاحب نمودهاند.
هارون گفت: اگر این قصر از آن شیعیان است، پس چرا صاحبان خانه آن را باز نمیستانند؟ امام فرمود: این خانه در حال عمران و آبادی از صاحب اصلیاش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازد، پس خواهد گرفت. 120
2. مبارزه با احتکار: معتب، کارگزار امام کاظم (ع)، میگوید: موقعی که محصول کشاورزی به دست میآمد، حضرت امر میفرمود: آنها را بفروشیم، سپس مثل همه مردم، روز به روز به اندازه نیاز میخریدیم. 121
3. مبارزه با قمار: امام کاظم (ع) غلامش را برای خرید تخم مرغ فرستاد. آن غلام یک یا دو تخم مرغ خرید و در بین راه با آن قمار کرد.
سپس تخم مرغ را آماده کرد و نزد امام آورد. آن حضرت مشغول خوردن شد. غلام به حضرت عرض کرد که با آن تخم مرغ قمار کرده است. حضرت برآشفت و طشتی طلب کرد و غذا را قی نمود. 122
4. مبارزه با غشّ در معامله: موسی بن بکیر میگوید: در محضر امام کاظم (ع) بودم. یک مشت دینار در پیش او دیدم. آن حضرت یکی از سکّهها را برداشت و دو نصف کرد و به من داد و فرمود: «اَلقهِ فی البالوعةِ حتّی لایُباع شیءٌ فیه غش»؛ این دینار قلابی را در چاه فاضلاب بینداز تا با چیزی که قلّابی است معامله صورت نگیرد. با اینکه حکومت در دست امام کاظم (ع) نبود، ولی آن حضرت نمیتوانست خیانت و نیرنگ جامعه را تحمّل کند. 123
در مورد دیگری، هشام بن حکم میگوید: مشغول فروش کالایی در سایه (یا تاریکی) بودم. امام از آنجا عبور میکرد، مرا در آن حال دید. نزد من آمد و فرمود: ای هشام، در سایه معامله نکن که موجب غش در معامله میشود و غش حرام است. 124
5. مبارزه با سرقت و سوءاستفاده مالی کارگران: هنگامی که امام (ع) مشغول جمعآوری خرماهای نخلستان خود بود، متوجه شد یکی از غلامان او مقداری از خرماها را به بیرون از باغ انداخت. (این ماجرا پیشتر گفته شد.) 125
6. منع از کمک مالی به حاکمان ظالم: صفوان جمّال یکی از یاران حضرت موسی بنجعفر (ع) شترهای خود را به هارون کرایه داده بود. وقتی حضرت از این امر مطلع شد، او را مورد توبیخ قرار داد و فرمود: چرا دشمنان ما را یاری میکنی؟ صفوان گفت: من هیچ علاقهای به هارون ندارم و بابت کرایه شترهایم از او پول میگیرم.
امام فرمود: آیا تو آنگاه که برای رفتن به مسافرت، به هارون شتر میدهی دوست نداری او به سلامت از سفر برگردد و اجاره شتران تو را بپردازد؟ صفوان عرض کرد: اینکه معلوم است، هر عاقلی چنین خواستهای را از خدای خویش میخواهد.
امام فرمود: ای صفوان، برای تو همین بس که دوست داری مدتی ظالمی زنده بماند تا تو ضرری متحمّل نشوی و این خواسته تو موجب بقای ستمگر و رضای تو به ظلمهای او میشود و این گناه بزرگی است. صفوان در پی سخنان روشنگرانه امام، تمام شترهای خود را فروخت و خود را از این انحراف نجات داد، هرچند این اقدام باعث کدورت بین صفوان و هارونالرشید شد. 126
ب. هدایتهای اقتصادی
گرچه امام مسئول هدایت فکری و معنوی جامعه است و تعالیم و رهبریهای او تأمینکننده سعادت جاودانه بشرند، اما دایره هدایت امام وسیعتر از امور عبادی و اخروی است و این ناشی از جامعیت دین مبین اسلام است که سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین میکند. بنابراین، امام مستقیما در بسیاری از مسائل مادی و دنیوی نیز انسانها را کمک میکند و آنها را مشمول هدایت خود قرار میدهد. عمده این هدایتها در قالب مشورت دادن امام به افرادی است که نیاز به کمک فکری داشتهاند. در برخی موارد نیز امام افرادی را به دلیل اشتباه در مسائل اقتصادی مورد انتقاد قرار میداد. در برخی موارد، امام برای کمک فکری و هدایت انسانها در مسائل مادی، از علم غیب و شأن خاص امامت استفاده میکرد. در اینجا، تنها چند نمونه از مواردی که امام افرادی را در امور دنیوی و اقتصادی کمک و هدایت کرده است ذکر میشوند:
روزی امام کاظم (ع) به یکی از یارانش به نام ابراهیمبن عبدالحمید، که در حال خارج شدن از مدینه بود، فرمود: ای ابراهیم! کجا میروی؟ او جواب داد: به سمت قبا. امام فرمود: برای چه کاری؟ او گفت: ما در هر سال در چنین موقعی خرما میخریم. تصمیم دارم نزد یکی از مردان انصار بروم و محصول خرمایش را پیش خرید کنم. حضرت فرمود: آیا از شر ملخها در امان هستید؟
ابراهیم میگوید: بعد از جدا شدن از امام، نزد دوستم ابوالعز آمدم و سخن امام را به او گفتم. (او که به مقام و شأن امام و علم او ایمان داشت) گفت: نه، به خدا امسال خرما نخواهیم خرید. پنج روز نگذشته بود که دیدیم ملخها تمام نخلها را ویران کردند!127
در روایتی که پیشتر ذکر شد، امام به یکی از فقرا، که درخواست کمک کرده بود، پولی داد و به او فرمود: با این پول به تجارت «مازو» (دانههایی که برای رنگ کردن و دباغی به کار میبرند) بپرداز؛ زیرا این کالا خشک است و کمتر آسیب میبیند. 128 امام از این طریق، کمک مشاورهای خود را به آن فرد ارائه داد و آن فرد توانست به زندگی خود سر و سامان ببخشد.
هشام بن حکم میگوید: قصد خرید کنیزی داشتم. نامهای به امام کاظم (ع) نوشتم تا با او در اینباره مشورت کنم. امام جواب نامه مرا نداد تا آنگاه که در مکّه در مراسم حج مرا دید و آن کنیز را نیز مشاهده کرد. سپس نامهای به من نوشت که خرید آن کنیز از نظر من اشکالی ندارد جز آنکه آن کنیز عمر کوتاهی دارد.
هشام میگوید: با این سخن امام از خرید کنیز منصرف شدم و هنوز از مکّه خارج نشده بودم که دیدم آن کنیز را دفن کردند. 129
علی بن ابیحمزه میگوید: نزد امام موسی بنجعفر (ع) بودم. کسی به نام جندب خدمت امام رسید و با آن حضرت صحبت کرد. حضرت هم با او سخن میگفت، در ضمن از احوال برادرش سؤال کرد. جندب گفت: خوب بود و به شما سلام رسانید.
حضرت فرمود: خدا به شما اجر دهد! برادرت از دنیا رفته است. جندب گفت: نامه او 13 روز پیش از کوفه رسید و سالم بود! حضرت فرمود: دو روز بعد از نوشتن نامه، از دنیا رفت. موقع مرگ به همسرش مالی داده و گفته است: وقتی برادرم آمد به او تحویل بده. آن زن مال را در خانهای که زندگی میکند پنهان کرده است. وقتی به آن زن رسیدی، به او محبت کن و او را به طمع ازدواج با خود بینداز تا پول را به تو بدهد.
علیبن ابی حمزه میگوید: جندب مردی نیرومند و زیبا بود. پس از شهادت امام کاظم (ع) او را دیدم و از قضیه سؤال کردم. جندب گفت: به خدا سوگند! امام همه مطالب را صحیح فرمود؛ نه در نامه کسری بود و نه در مال کمبودی وجود داشت. 130
در روایتی، امام به تبیین رابطه صحیح اقتصادی مؤمنان میپردازد و بیان میکند که افراد مؤمن نسبت به اموال و داراییهای خود باید چگونه باشند:
امام به یکی از یارانش به نام عاصم میفرماید: ای عاصم! پیوند و ارتباط شما (مؤمنان) چگونه است؟
عاصم عرض کرد: به بهترین شکلی که میتواند باشد.
امام فرمود: آیا به گونهای هست که یکی از شما وقتی تنگدست و فقیر میشود، وارد خانه دوستش شود و از او بخواهد تا همیان پولش را بیاورد، آنگاه آن را باز کند و هر چه بخواهد بردارد و مشکل مالی خود را از این طریق حل کند و دوستش ناراحت نشود؟
عاصم گفت: خیر. امام فرمود: پس شما بهترین شکل ارتباط و پیوند را ندارید. 131
برخی از هدایتهای امام مربوط به الگوی صحیح مصرف هستند. امام در برخی موارد، افرادی را که در شیوه زندگی خود خطا میکردند و در انتخاب نوع لباس و غذا و مرکب دقت لازم را نداشتند مورد انتقاد قرار میداد و شیوه صحیح را بیان میکرد:
ابن طیغور متطبّب میگوید: امام کاظم (ع) از من پرسید: چه مرکبی سوار میشوی؟ گفتم: الاغ. آنگاه امام فرمود: آن را چند خریدهای؟ گفتم: سیزده دینار. امام فرمود: این اسراف است که الاغی را به سیزده دینار خریدهای و اسب ساده (برذون) را رها کردهای. (ماجرا پیشتر ذکر شد). 132
نمونه دیگر مربوط به عبداللّه جبلی کنانی است که میگوید: روزی یک ماهی در دست گرفته بودم و در کوچه عبور میکردم، در همان حال، امام کاظم (ع) مرا دید، نزد من آمد و مرا مورد انتقاد قرار داد که «این چه کاری است که میکنی؟ این ماهی را بینداز! زیرا من ناپسند میبینم که فرد بزرگوار و شریفی مثل تو چنین کار پست و کوچکی انجام دهد». 133
سپس فرمود: ای شیعیان، شما گروهی هستید که دشمنان زیادی دارید. در مقابل دشمنانتان تا میتوانید خود را زیبا و قوی جلوه دهید.
در مورد دیگری که پیشتر روایت آن گذشت، حضرت غلام خود را سرزنش کرد که چرا خانه تنگ و کوچکی برای خود انتخاب کرده است.... 134
شخصی از امام در مورد معنای «اسراف» سؤال کرد و گفت آیا داشتن ده لباس اسراف است؟ امام در جواب فرمود: خیر... 135 (این روایت نیز پیشتر بیان گردید)
موضوع : بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي
الف. سیره امام کاظم (ع) در تولید
با مطالعه در رفتارهای اقتصادی امام کاظم (ع) میتوان به اصول کلی در زمینه تولید دست یافت. بی شک، آنچه در اینجا ذکر میشود تمام اصول کلی حاکم بر رفتار امام نیست، بلکه مهمترین اصول در سیره امام در تولید میباشد:
1. تلاش در عرصه تولید: در اسلام، به کار و تلاش اقتصادی اهمیت فراوانی داده شده است. آیات و روایات فراوانی در اهمیت و ضرورت کار و تجلیل از مقام کارگر نقل شدهاند. سیره عملی پیامبران و اولیای الهی نیز این بوده است که بار زندگی خود را شخصا به دوش میکشیدند و هیچگاه برای تأمین ضروریات زندگی، خود را نیازمند و وابسته به دیگران نمیکردند.
این امر بیانگر نوع نگرش امام به دنیا و رابطه آن با آخرت است و بر اندیشههای انحرافی زهدمآبانه، که کار و تولید را در تضاد با کمالات معنوی و مصالح اخروی میدانستند یا افکار باطل اربابمآبانه، که کار را وظیفه افراد پست و پایین جامعه میدانند خط بطلان میکشد. امام کاظم (ع) میفرماید: «اِنّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ لِیبغضُ العبدَ النوّامَ الفارغَ»؛ 45 خداوند از فرد پرخواب و بیکار متنفّر است. از اینرو، به یکی از یارانش، که کاسب و فروشنده بود، میفرماید: «اُغدُ الی عزِّک»؛ 46 صبح زود به سوی عزّت خود بشتاب. منظور حضرت همان کسب و تجارت است. عزّت انسان در سایه تلاش او در جهت تولید به دست میآید. در روایتی دیگر، امام ارزش کار را اینگونه بیان کردند: «مَن طَلَب هذا الرزقَ مِن حِلّه لِیعودَ بِه علی نَفسِهِ و عیالِه کانَ کالمجاهدِ فی سبیلِ اللّه»؛ 47 هر کس در طلب روزی از راه حلال اقدام کند تا خود و خانوادهاش را تأمین نماید مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده است.
از اینرو، امام کاظم (ع) با تمام مشکلات و مسئولیتهای طاقتفرسای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود، در عرصه کار و تلاش اقتصادی کوشا و فعّال بود و ـ همانگونه که ذکر شد ـ در کنار کارگران و غلامان به کشاورزی میپرداخت و به آن افتخار میکرد.
2. برنامهریزی در امور اقتصادی: قطعاً انجام مسئولیت هدایت و رهبری فکری جامعه و پرداختن به عبادت و امور معنوی، زمانی با تلاشهای اقتصادی قابل جمع خواهد بود که انسان برنامهریزی دقیق و معقولی برای زندگی خود داشته باشد. اینکه امام بزرگوار شیعیان، هم در صحنه فرهنگی و هم عرصه اقتصادی فعّال و پرتلاش حاضر است، به دلیل اعتقاد و عمل به اصل برنامهریزی در زندگی است. امام کاظم (ع) در مورد برنامهریزی و مدیریت زمان و نقش آن در زندگی انسان میفرماید: «اجتهدوا فی اَن یکون زمانکم اربعَ ساعاتٍ: ساعةٌ لمناجاةِ اللّه و ساعةٌ لامرار معاشٍ و ساعةٌ لِمعاشرةِ الاخوانِ و الثُقّات الذینِ یَعرفونَکم عُیوبَکم و یَخلصونَ لَکم فی الباطنِ و ساعةٌ تخلونُ فیها للذّاتکِم فی غیر محرَّمٍ و بهذهِ الساعةِ تقدرونَ علی الثلاثِ ساعاتٍ....»48
3. تأکید بر عوامل صحیح و مشروع تولید: آنچه در سیره اقتصادی امامان و از جمله امام کاظم (ع) بیش از همه چیز مورد تأکید است، اهمیت دادن به عوامل صحیح و مشروع تولید میباشد. امام هرگونه توسعه اقتصادی و پیشرفت در تولید را تأیید نمیکند، بلکه محور فعالیتهای اقتصادی را قانون شرع معرفی میکند و هرگز از دایره احکام و موازین شرع خارج نمیشد. امام کاظم (ع) به یکی از یاران خود میفرماید: «یا داود اِنَّ الحرامَ لا نمی و اِن نَمی لَم یُبارَک فیه و ما انفَقهُ لَم یُوجر علیه و ما خلفّهَ کان زادهُ اِلی النّارِ»؛ 49 ای داود، حرام رشد و توسعه نمییابد و اگر رشد یافت، برکت در او نیست و هر چه از آن انفاق شود، اجر داده نمیشود و هر چه از آن باقی بماند، وسیلهای است برای رفتن انسان به جهنم.
(در بخش اصلاحات اقتصادی امام و مبارزه با مفاسد اقتصادی، نمونههایی از سیره عملی امام در اهمیت دادن به عوامل صحیح و مشروع تولید بیان خواهند شد).
4. حمایت از تولیدکنندگان: امام کاظم (ع) علاوه بر آنکه خود پیشگام در عرصه تولید و تلاش اقتصادی بود، از تولیدکنندگان نیز حمایت میکرد. کمکهای فراوان امام به آسیب دیدگان و ورشکستگان و قرضداران، که زندگی اقتصادی آنها به دلیل مشکلات طبیعی مختل شده بود، در همین زمینه قابل تفسیرند.
شخصی میگوید: در نزدیکی مدینه صیفیکاری داشتم. موقعی که فصل برداشت محصول نزدیک شد، ملخها آن را نابود کردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بدهکار بودم. نشسته بودم و فکر میکردم، ناگاه امام موسیبن جعفر (ع) را دیدم که در حال عبور از آنجا بود و مرا دید، فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کردم: به خاطر اینکه ملخها کشاورزی مرا نابود کردهاند. حضرت فرمود: چه قدر ضرر کردهای؟ عرض کردم: یکصد و بیست دینار با پول دو شتر، حضرت به غلام خود فرمود: یکصد و پنجاه دینار به او بده، سی دینار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وی تحویل بده.
آن مرد میگوید: وقتی این کمک را تحویل گرفتم، عرض کردم: وارد زمین شوید و در حق من دعا کنید. حضرت وارد زمین شد و دعا نمود. سپس از رسول خدا (ص) نقل کرد و فرمود: «تمسّکوا ببقایَا المصائِب»؛ از بازماندگان مشکلات محکم نگهداری کنید. 50
بدینسان، امام به مسئولان و افراد جامعه میآموزد که چگونه به افراد آسیب دیده کمک کنند. امام در کمک به کشاورزی که زراعت او دچار خسارت شده بود، علاوه بر اصل سرمایهای که از دست داده بود، مقدار سودی نیز که انتظار داشت، به او میپردازد، ضمن اینکه حمایت معنوی خود را نیز اعلام میدارد و برای آن کشاورز دعا میکند و با ذکر روایتی از پیامبر، او را مشمول هدایت فکری و معنوی خود قرار میدهد.
نمونه دیگر، کمک امام کاظم (ع) به بکّار قمی است که مغازهاش مورد سرقت قرار گرفت. امام توسط علی بن حمزه کیسه پولی برای بکّار فرستاد. بکّار میگوید: کیسه را باز کردم، چهل دینار در آن بود و ثروت از دست رفتهام را نیز محاسبه کردم، چهل دینار بود.
موضوع: بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي
ادامه مطلب
الف. سیره امام کاظم (ع) در تولید
با مطالعه در رفتارهای اقتصادی امام کاظم (ع) میتوان به اصول کلی در زمینه تولید دست یافت. بی شک، آنچه در اینجا ذکر میشود تمام اصول کلی حاکم بر رفتار امام نیست، بلکه مهمترین اصول در سیره امام در تولید میباشد:
1. تلاش در عرصه تولید: در اسلام، به کار و تلاش اقتصادی اهمیت فراوانی داده شده است. آیات و روایات فراوانی در اهمیت و ضرورت کار و تجلیل از مقام کارگر نقل شدهاند. سیره عملی پیامبران و اولیای الهی نیز این بوده است که بار زندگی خود را شخصا به دوش میکشیدند و هیچگاه برای تأمین ضروریات زندگی، خود را نیازمند و وابسته به دیگران نمیکردند.
این امر بیانگر نوع نگرش امام به دنیا و رابطه آن با آخرت است و بر اندیشههای انحرافی زهدمآبانه، که کار و تولید را در تضاد با کمالات معنوی و مصالح اخروی میدانستند یا افکار باطل اربابمآبانه، که کار را وظیفه افراد پست و پایین جامعه میدانند خط بطلان میکشد. امام کاظم (ع) میفرماید: «اِنّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ لِیبغضُ العبدَ النوّامَ الفارغَ»؛ 45 خداوند از فرد پرخواب و بیکار متنفّر است. از اینرو، به یکی از یارانش، که کاسب و فروشنده بود، میفرماید: «اُغدُ الی عزِّک»؛ 46 صبح زود به سوی عزّت خود بشتاب. منظور حضرت همان کسب و تجارت است. عزّت انسان در سایه تلاش او در جهت تولید به دست میآید. در روایتی دیگر، امام ارزش کار را اینگونه بیان کردند: «مَن طَلَب هذا الرزقَ مِن حِلّه لِیعودَ بِه علی نَفسِهِ و عیالِه کانَ کالمجاهدِ فی سبیلِ اللّه»؛ 47 هر کس در طلب روزی از راه حلال اقدام کند تا خود و خانوادهاش را تأمین نماید مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده است.
از اینرو، امام کاظم (ع) با تمام مشکلات و مسئولیتهای طاقتفرسای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود، در عرصه کار و تلاش اقتصادی کوشا و فعّال بود و ـ همانگونه که ذکر شد ـ در کنار کارگران و غلامان به کشاورزی میپرداخت و به آن افتخار میکرد.
2. برنامهریزی در امور اقتصادی: قطعاً انجام مسئولیت هدایت و رهبری فکری جامعه و پرداختن به عبادت و امور معنوی، زمانی با تلاشهای اقتصادی قابل جمع خواهد بود که انسان برنامهریزی دقیق و معقولی برای زندگی خود داشته باشد. اینکه امام بزرگوار شیعیان، هم در صحنه فرهنگی و هم عرصه اقتصادی فعّال و پرتلاش حاضر است، به دلیل اعتقاد و عمل به اصل برنامهریزی در زندگی است. امام کاظم (ع) در مورد برنامهریزی و مدیریت زمان و نقش آن در زندگی انسان میفرماید: «اجتهدوا فی اَن یکون زمانکم اربعَ ساعاتٍ: ساعةٌ لمناجاةِ اللّه و ساعةٌ لامرار معاشٍ و ساعةٌ لِمعاشرةِ الاخوانِ و الثُقّات الذینِ یَعرفونَکم عُیوبَکم و یَخلصونَ لَکم فی الباطنِ و ساعةٌ تخلونُ فیها للذّاتکِم فی غیر محرَّمٍ و بهذهِ الساعةِ تقدرونَ علی الثلاثِ ساعاتٍ....»48
3. تأکید بر عوامل صحیح و مشروع تولید: آنچه در سیره اقتصادی امامان و از جمله امام کاظم (ع) بیش از همه چیز مورد تأکید است، اهمیت دادن به عوامل صحیح و مشروع تولید میباشد. امام هرگونه توسعه اقتصادی و پیشرفت در تولید را تأیید نمیکند، بلکه محور فعالیتهای اقتصادی را قانون شرع معرفی میکند و هرگز از دایره احکام و موازین شرع خارج نمیشد. امام کاظم (ع) به یکی از یاران خود میفرماید: «یا داود اِنَّ الحرامَ لا نمی و اِن نَمی لَم یُبارَک فیه و ما انفَقهُ لَم یُوجر علیه و ما خلفّهَ کان زادهُ اِلی النّارِ»؛ 49 ای داود، حرام رشد و توسعه نمییابد و اگر رشد یافت، برکت در او نیست و هر چه از آن انفاق شود، اجر داده نمیشود و هر چه از آن باقی بماند، وسیلهای است برای رفتن انسان به جهنم.
(در بخش اصلاحات اقتصادی امام و مبارزه با مفاسد اقتصادی، نمونههایی از سیره عملی امام در اهمیت دادن به عوامل صحیح و مشروع تولید بیان خواهند شد).
4. حمایت از تولیدکنندگان: امام کاظم (ع) علاوه بر آنکه خود پیشگام در عرصه تولید و تلاش اقتصادی بود، از تولیدکنندگان نیز حمایت میکرد. کمکهای فراوان امام به آسیب دیدگان و ورشکستگان و قرضداران، که زندگی اقتصادی آنها به دلیل مشکلات طبیعی مختل شده بود، در همین زمینه قابل تفسیرند.
شخصی میگوید: در نزدیکی مدینه صیفیکاری داشتم. موقعی که فصل برداشت محصول نزدیک شد، ملخها آن را نابود کردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بدهکار بودم. نشسته بودم و فکر میکردم، ناگاه امام موسیبن جعفر (ع) را دیدم که در حال عبور از آنجا بود و مرا دید، فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کردم: به خاطر اینکه ملخها کشاورزی مرا نابود کردهاند. حضرت فرمود: چه قدر ضرر کردهای؟ عرض کردم: یکصد و بیست دینار با پول دو شتر، حضرت به غلام خود فرمود: یکصد و پنجاه دینار به او بده، سی دینار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وی تحویل بده.
آن مرد میگوید: وقتی این کمک را تحویل گرفتم، عرض کردم: وارد زمین شوید و در حق من دعا کنید. حضرت وارد زمین شد و دعا نمود. سپس از رسول خدا (ص) نقل کرد و فرمود: «تمسّکوا ببقایَا المصائِب»؛ از بازماندگان مشکلات محکم نگهداری کنید. 50
بدینسان، امام به مسئولان و افراد جامعه میآموزد که چگونه به افراد آسیب دیده کمک کنند. امام در کمک به کشاورزی که زراعت او دچار خسارت شده بود، علاوه بر اصل سرمایهای که از دست داده بود، مقدار سودی نیز که انتظار داشت، به او میپردازد، ضمن اینکه حمایت معنوی خود را نیز اعلام میدارد و برای آن کشاورز دعا میکند و با ذکر روایتی از پیامبر، او را مشمول هدایت فکری و معنوی خود قرار میدهد.
نمونه دیگر، کمک امام کاظم (ع) به بکّار قمی است که مغازهاش مورد سرقت قرار گرفت. امام توسط علی بن حمزه کیسه پولی برای بکّار فرستاد. بکّار میگوید: کیسه را باز کردم، چهل دینار در آن بود و ثروت از دست رفتهام را نیز محاسبه کردم، چهل دینار بود.
موضوع: بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي
ادامه مطلب
وضاع اقتصادی جامعه عصر امام کاظم (ع)
دوران امامت امام کاظم (ع) مقارن با دوران خلافت عبّاسی اول بود و آن امام با چهارتن از خلفای عبّاسی به نامهای منصور، مهدی، هادی و هارونالرشید هم عصر بود. بنابراین، در مطالعه اوضاع اقتصادی عصر امام کاظم (ع) باید به بیان وضعیت اقتصادی جامعه در عصر اول عبّاسی پرداخت.
این دوران را باید دوران اقتدار و ثبات خلافت عبّاسی دانست. خلفای عبّاسی در این عصر کوشیدند تا در مناطق گسترده تحت قلمرو خود، که حاصل فتوحات قبلی مسلمانان بود، ثبات و امنیت ایجاد کنند. در این دوره، علم، فرهنگ و هنر تعالی پیدا کردند و اقتصاد رونق یافت و نسبت به دورههای قبل، سطح رفاه جامعه بالاتر رفت.
اقتصاد جامعه عبّاسی بر کشاورزی، بازرگانی و صنعت استوار بود. در این میان، کشاورزی مهمترین رکن اقتصادی به حساب میآمد؛ زیرا هنوز تحولات عظیم صنعتی صورت نگرفته بودند. علاوه بر این، تسلّط مسلمانان بر آبها و مناطق حاصلخیز زمینه مناسبی برای توسعه کشاورزی ایجاد کرده بود. گسترش قراردادهای کشاورزی، تأسیس دیوان، دریافت خراج از کشاورزان و «دیوان الماء» برای حفظ و صیانت از حقوق کشاورزان شواهد پیشرفت کشاورزی در این دورهاند. 1
پایتخت عبّاسیان دشت حاصلخیز «سواد» بود. هر شهر بزرگی مانند بغداد را روستاها و باغها احاطه کرده بود. شهر «واسط» منطقهای کشاورزی بود که سالانه مقادیر هنگفتی محصول به بار میآورد. 2 فراوردههای کشاورزی بسیار گوناگون و متنوع گردیدند. محصولات عمده عراق جو، گندم، برنج، خرما، کنجد، پنبه و کتان بود. میوهها و سبزیهای گرمسیری و سردسیری در دشت حاصلخیز سواد یافت میشدند.
کتابهای فراوانی که در این دوره درباره گیاهان تألیف یا ترجمه شده نشان میدهند که مردم تا چه حد به زراعت ارج مینهادند. 3 وسعت فوقالعاده قلمرو خلافت و اوجی که تمدن به آن دست یافته بود، بازرگانی جهانی و دامنهداری پدید آورده بود. طولی نکشید که بنادری همچون بغداد، بصره، سیراف، قاهره و اسکندریه مراکز مهم تجارت خشکی و دریا شدند. تجّار مسلمان به سوی شرق تا چین میرفتند. 4 بر آنچه گذشت، تراکم موجودیهای نقدی در دولت اسلامی عهد عبّاسی را باید افزود که تأثیری بسیار بر فعالیتهای تجاری داشت. عوامل مهم دیگری که باعث رشد اقتصادی در این دوره شدند عبارتند از:
ـ تسلط مسلمانان بر سرزمینهای طلاخیز زیرنفوذ دولتهای بیزانس و ساسانی؛
ـ خراج و جزیه فراوانی که اهل ذمّه به دولت عبّاسی پرداخت میکردند؛
ـ زکات، خمس و مالیاتهای هنگفت دولتی که از کشاورزان و پیشهوران و سایر اصناف دریافت میشدند.
جدولهای مالیاتی دولت عبّاسی نمود آشکاری است از مقادیر سرشار ثروتهایی که به دست عبّاسیان میرسیدند. 5
این همه بیانگر وضعیت اقتصادی دولت عبّاسی در این دوره است. اما اوضاع اقتصادی عامّه مردم چگونه بوده؟ آیا ثروتهای دولتی صرف آبادانی و عمران جامعه میشدند؟ و آیا همه مردم در سطح عادلانه از رفاه و آسایش به سر میبردند؟
گرچه غالب گزارشهای تاریخی مربوط به وضعیت اقتصادی دولت هستند و مورّخان کمتر به وضعیت اقتصادی توده مردم پرداختهاند، اما شواهد فراوانی نشان میدهند که طبقه وسیعی از مردم تحت حاکمیت عبّاسیان در فقر و تهیدستی زندگی میکردند. نگاهی به اشعار شعرای اجتماعی این مطلب را تأیید میکند؛ از جمله ابوالعتاهیه ضمن اشعاری شکایتآمیز، تصویر دقیقی از وضع اقتصادی جامعه ارائه کرده است:
من مبلغ عنّی الاما م نصائحا متوالیه
انّی اری الاسعارَ اسعا رَ الرعیّةِ غالیه
واری الیتامی والارا ملَ فی البیوتِ الخالیه... 6
شاهد دیگر، شورشها و قیامهای متعدد مردمی است که ریشه در نارضایتی عمومی از اوضاع اجتماعی و اقتصادی در این عصر داشتهاند. آنچه مسلّم است اینکه اموال و داراییهای فراوان دولت، که متعلّق به عامّه مردم بود، به طور عادلانه در بین مردم توزیع نشدند و بیتالمال صرف رفاه و آسایش صاحبان حقیقی آن نگشت. فاصله طبقاتی شدیدی حاکم شد. بغداد، که مرکز تجارت و بازرگانی بود، تنها جیب ثروتمندان و بازرگانان را پر مینمود و طبقه متوسط و ضعیف جامعه تحت فشار خراج و مالیاتها نمیتوانستند سربلند کنند. خزینهها و گنجینههای دولتی صرف امور دربار میشدند و خلفا با کنار نهادن سیره و سنّت رسول خدا (ص) و موازین اسلامی و روی کردن به اخلاق و منش پادشاهان و ملوک کافر کیش، سعی در خوشگذرانی و اسراف و تبذیر مینمودند. از خلافت اسلامی تنها اسمی بر جای مانده بود. این دوران، دوران ظهور و بروز پادشاهان ثروتمندی است که نان دنیا را به نام دین میخوردند و عنوان «خلافت» را یدک میکشیدند. امیرالمؤمنین!های فاسد و عیّاش هدایای هنگفت و گزاف به شعرا و آوازهخوانان و مطربان و رقّاصان میدادند، در حالی که عامه مردم در فقر و تنگدستی و فشار زندگی میگذراندند.
به گفته مسعودی، مجموعه اموالی که منصور به زور از مردم گرفته بود بالغ بر 600 میلیون درهم و 400میلیون دینار بود. او این اموال را به نام «بیتالمال» در محل مخصوص نگهداری میکرد و نام صاحب هر مال را بر روی آن مینوشت، بدون آنکه مقداری از آن را به خدمت عامّه مصروف دارد. این مبلغ غیر از مالیات اراضی و خراجهایی بود که منصور در زمان خلافت خود از کشاورزان گرفته بود. 7 سیاست سختگیرانه اقتصادی و تحریم و فشار مالی را علیه مردم در پیش گرفته بود تا مخالفان سیاسی خود را به ضعف بکشاند و زمینه قیامها و شورشهای مردمی را از بین ببرد. 8
در دوران هارونالرشید، درآمد سرانه دولت به بالاترین حد خود رسید که تا آن زمان این مقدار برای هیچ حاکم مسلمانی سابقه نداشت.
ابن خلدون موجودی بیتالمال در ایّام رشید را بالغ بر 7500 قنطار در سال تخمین زده است. و جهشیاری مجموع درآمد را قریب 500 میلیون درهم و دویست و چهل هزار درهم میداند. 9
عملکرد خلفای عبّاسی از جمله هارون در صرف بیتالمال برای برپایی مراسم جشن و پایکوبی و دادن هدایا و بخششهای مالی حیرتآور به مادحان و چاپلوسان درباری بیسابقه بوده است. حکایات بسیاری از بذل و بخششهای دیوانهوار هارون در تاریخ ثبت شدهاند.
این وضعیت نامطلوب اقتصادی و عدم توجه خلفا به رسیدگی به وضعیت معیشتی مردم و صرف ثروتهای دولتی در جهت عیش و نوش و خوشگذرانی، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی خاصی را در این دوره به دنبال داشت؛ از جمله:
ـ پیدایش فرقه متطوّعه در بغداد؛
ـ گرایش به زهد و تصوف در افرادی که مأیوس از غنی و رفاه بودند و دست از کار اقتصادی کشیده بودند؛
ـ پیدایش شاعران و مادحان و مورّخان درباری که دانش و هنر را در مدح و چاپلوسی خلفا به خدمت گرفته بودند؛
ـ گسترش علوم دنیوی همانند طب، فلسفه و ریاضی که در سایه توجه خلفا و امرا و ثروتمندان رشد یافتند، در حالی که نسبت به علوم دینی خارج از دربار هیچ گونه حمایتی صورت نمیگرفت؛
ـ بروز شورشها و قیامهایی که یک پای در مخالفت فکری و سیاسی با دولت عبّاسی داشتند و پای دیگر در بی عدالتیهای اجتماعی و نابسامانیهای اقتصادی در این دوره. 10
عصر امام کاظم (ع) مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگری حکّام عبّاسی بود. آنها تا چندی پس از آنکه زمام حکومت را به نام علویان در دست گرفتند، با مردم و بخصوص با علویان برخورد نسبتا ملایمی داشتند، اما به محض اینکه در حکومت استقرار یافتند و پایههای سلطه خود را محکم کردند و از سوی دیگر، با بروز قیامهای پراکندهای که به طرفداری از علویان پدید آمد و آنها را سخت نگران کرد، بنا را بر ستمگری گذاشتند و مخالفان خود را زیر شدیدترین فشارها قرار دادند.
امام کاظم (ع) در مرکز فشارهای سیاسی و اجتماعی عبّاسیان قرار داشت، در عین حال، رسالت ایشان آن بود که در این حرکت علمی، توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کند و از هر جهت، به هدایت و رهبری فکری و معنوی جامعه بپردازد. 11
با توجه به شناخت اجمالی از اوضاع و شرایط اقتصادی این عصر، زندگی اقتصادی و وضع معیشتی امام کاظم (ع) تبیین میگردد. در این نوشتار، رفتارهای امام کاظم مورد مطالعه قرار میگیرند تا اصول کلی حاکم بر سیره اقتصادی امام در تولید، مصرف و اصلاحات اقتصادی بیان گردند.
منابع مالی امام کاظم (ع)
الف. اموال عمومی
امامت بیتردید محوریترین جایگاه و نقش را در منظومه اندیشه کلامی شیعه امامیه داراست. رکن اصلی و متمّم امامت، ولایت است. ولایت دارای مراتب گوناگونی است که بالاترین آن «ولایت کلیه و مطلقه الهی» است که به معنای «حق حاکمیت همهجانبه و همه جایی بر همه مخلوقات» است. این ولایت از سوی خداوند به پیامبر واگذار شده و پس از پیامبر نیز امام صاحب این ولایت است. از شئون ولایت امام، حق مالکیت خاصی است که دین اسلام برای او مشخص کرده و این از خصایص نگرش فقهی شیعه است. مقصود از «مالکیت امام»، مالکیت منصب امامت و رهبری امّت اسلامی است، نه مالکیت شخص امام؛ زیرا این نوع مالکیت از امامی به امام دیگر منتقل میگردد، نه به وارثان طبیعی امام. بنابراین، به جای مالکیت امام، میتوان عنوان «مالکیت حکومت اسلامی» را به کار برد.
مالکیت امام شامل دو بخش است: یک بخش ثروتهای طبیعی که پیشتر در تملّک کسی قرار نگرفته و در عین حال، از مباحات عامّه به شمار نمیروند؛ مانند: زمینهای موات، جنگلها، مراتع و معادن. بخش دیگر ثروتهایی است که پیشتر در تملّک دیگران بوده و به دلایلی در مالکیت دولت اسلامی در آمدهاند؛ مانند: ارث بدون وارث و قطایع ملوک.
مجموعه مواردی که ملک منصب امامت است، تحت عنوان «انفال» قرار میگیرد، چه ثروتهای طبیعی که در ابتدا به عنوان ملک امام معرفی شدهاند و چه داراییهایی که از راههای گوناگون در اختیار امام قرار میگیرند. 12
علاوه بر این موارد، خمس، زکات و مالیاتهای اسلامی همه در اختیار امام قرار میگیرند و امام متصدی و سرپرست توزیع و مصرف آنهاست، ضمن اینکه برای شخص امام نیز در این وجوهات سهمی در نظر گرفته شده است.
البته تمام موارد مزبور زمانی برای امام قابل تحصیل خواهند بود که مسئولیت حکومت اسلامی در اختیار امام باشد و زمانی که این حق از امام غصب شود طبعا این حقوق مالی نیز، به ناحق و از روی ستم، از امام گرفته خواهند شد. با این همه، امامان معصوم همواره انفال را حق مسلّم خود میدانستند و مسئولیت دریافت و توزیع خمس و زکات را انجام میدادند. این امر بر حاکمان ظالم گران میآمد و همیشه یکی از بهانههای دشمنی و کینهتوزی خلفا و سلاطین با امامان شیعه به حساب میآمد.
بخشی از اموال عمومی امام کاظم (ع) شامل خمس، زکات، نذورات، صدقات و موقوفات میشد که این اموال، گاه، مستقیما از سوی شیعیان تحویل امام داده میشد و گاه، از طریق وکلا و نایبان امام دریافت و توزیع میگردید. در این میان، به دلیل جوّ اختناق و فشاری که حکومت علیه امام و شیعیان ایجاد کرده بود، نقش سازمان وکالت دارای اهمیت بیشتری است. در عصر امام کاظم (ع) فعالیت سازمان وکالت به اوج خود رسید و شیعیان در ارتباط با وکلا و نایبان امام، وظیفه پرداخت خمس و زکات و وجوه شرعی را انجام میدادند. با تقویت و گسترش سازمان وکالت در عصر امام کاظم (ع) پرداختهای مالی شیعیان به دفتر وکالت نیز فزونی یافتند. 13 شاید بتوان به عنوان قرینهای بر کثرت این پرداختها، به نقل شیخ طوسی و کشّی درباره کثرت اموال باقی مانده نزد وکلای امام کاظم (ع) پس از شهادت آن حضرت، اشاره کرد:
هنگام شهادت امام کاظم (ع) مبلغ هفتاد هزار دینار نزد زیادبن مروان عیسی و مبلغ سی هزار دینار تحویل علیبن حمزه بود. 14
مبلغ سی هزار دینار و شش کنیز در تحویل عثمان بن عیسی رواسی نماینده امام در مصر بود که نقل شده است پس از شهادت امام هفتم (ع)، علی بن موسیالرضا (ع)، کسی را نزد زیاد قندی و عثمان بن عیسی فرستاد و پیغام داد اموالی را که از پدرم نزد شما مانده است، برای من بفرستید. 15
هشامبن احمر گفت: اموالی را که برای امام هفتم به مدینه بردم، حضرت فرمود: آن را نزد مفضّل بن عمر برگردان. 16
نمونههای متعدد دیگری از فعالیت مالی سازمانی وکالت در عصر امام کاظم (ع) در منابع ذکر شدهاند.
قرینه دیگری بر کثرت اموال عمومی امام کاظم (ع) را میتوان در سخن علی بن اسماعیل بن جعفر الصادق (ع) جست که در مقام سعایت از امام کاظم (ع) به یحیی بن خالد گفت: اموال از شرق و غرب به سوی او سرازیر است که در خزانههایی نگهداری میکند و زمینی را به قیمت سی هزار دینار خریده است. 17 از همینرو، بارها هارون آن حضرت را متهم کرد و مورد بازجویی قرار داد که از مردم خراج دریافت میکند و آن حضرت در جواب فرمود:
«والذی بعث محمّدا بالنبوّةِ ما حُمل اِلَی درهما و لادینارا مِن طریقِ الخراجِ لکنّا معاشرَ ابیطالبٍ نقبلُ الهدیةَ التی احلّها اللّه ـ عزّوجلّ ـ لنبیه فی قوله: لو اُهدی لی کراعٌ لَقبِلتُ و لو دعیتُ الی زارعٍ لاَجبتُ و قد عَلِمَ امیرالمؤمنین ضیقَ ما نحنُ فیه و کثرةِ عدوّنا و ما منعنا السلفَ مِن الخمسِ الّذی نطَقَ لنا بِه الکتاب فضاقَ بِنا الامرُ و حرّمت علینا الصدّقةُ و عوّضنا اللّهُ - عزّوجلّ - عنها الخمسَ و اضطُررنا الی قبولِ الهدیة.»18
گرچه امام در این روایت، دریافت خراج و مالیات از مردم را نفی کردهاند، اما دریافت خمس و هدایا و وجوه شرعی را تصدیق میکنند. بنابراین، طبق فرمایش امام، شیعیان خمس و زکات و سایر وجوه شرعی را به امام تحویل میدادند و امام مسئولانه به دریافت و توزیع آنها مبادرت میورزیدند. قراین متعددی حاکی از تأکیدات امامان شیعه به برقراری سنّت پرداخت وجوه شرعی در میان شیعیان و نکوهش از سستی شیعیان در این زمینه است.
در شریعت اسلام، برای مصرف خمس و زکات موارد خاصی تعیین شده است. امام به عنوان متصدّی این اموال آنها را در موارد خاص و در چند محور عمده مصرف مینمود:
1. کمک مالی به نیازمندان و فقرا؛
2. کمک به قرضداران و ورشکستگان؛
3. رفع مشکلات و مشاجرات مالی شیعیان و سادات نیازمند؛
4. پرداخت هدیه و صله به شیعیان و شعرای متعهد و افراد تازه مسلمان؛
5. رفع نیازهای اقتصادی بیت امامت.
در مورد کمکهای مالی امام به نیازمندان و بخشش به شیعیان و شعرا، در بخش کمکهای مالی امام به تفصیل بحث خواهد شد. از جمله میتوان به تزویج برخی از فرزندان امام کاظم با اموال ارسالی از سوی وکیل آن جناب یعنی علی بن یقطین اشاره کرد. 19
ب. اموال خصوصی
بخش دیگری از اموال و داراییهای امام کاظم (ع) اموال خصوصی و شخصی امام بود که امام به عنوان فردی عادی و عضوی از اعضای جامعه به روشهای متعارف آنها را به دست میآورد. این بخش نمونه عینی از تأکیدات اسلام بر تولید و گسترش آن در فعالیتهای اقتصادی است. اما آنچه مهم است اهداف و انگیزههای تولید و تکیه بر عوامل صحیح و مشروع تولید است که در شیوه امام کاظم به آنها اهمیت داده شد.
1. کار و تلاش اقتصادی: مهمترین و اصلیترین منبع مالی امام کاظم (ع) کار کشاورزی بود. امام کاظم (ع) از همان دوران کودکی به کار و تلاش مشغول بود. در دورهای که هم سن و سالهای ایشان سرگرم بازیهای کودکانه بودند، آن حضرت به کارهای مفید میپرداخت، علاوه بر اینکه در مکتب و مدرسه پدر بزرگوارشان امام صادق (ع) به کسب معارف الهی میپرداخت و در همان سنین کودکی، پاسخگوی سؤالات و مشکلات فکری جامعه نیز بود.
صفوان جمّال میگوید: نزد امام صادق 7رفتم و از رهبر آینده جهان اسلام سؤال کردم و پرسیدم: پس از شما حجت خدا چه کسی خواهد بود؟ امام صادق (ع)، که به دلیل حفظ جان امام کاظم (ع)، گاه از پاسخ دادن آشکار به این سؤال خودداری میکردند، این بار نیز پاسخ دادند: صاحب امر و حجّت خدا کسی است که سرگرم بازی و لهو و لعب نیست.
صفوان میگوید: در همان هنگام، ابوالحسن موسیبن جعفر (ع)، که نوجوان خردسالی بود، وارد شد، در حالی که گوسفندی به همراه داشت و آن را به جلو میراند و به آن خطاب میکرد: بر پروردگارت سجده کن. آنگاه امام صادق (ع) او را به سینه خود چسباند و فرمود: پدر و مادرم به فدایت که اهل بازی و سرگرمی نیستنی. «بابی انتَ و اُمّی مَن لا یلهوُ و لایَلعبُ». 20
اخبار و روایات متعدد تاریخی نشان میدهند که آن حضرت به شغل کشاورزی اشتغال داشت و از این طریق امرار معاش میکرد و شغل دیگری برای آن امام گزارش نشده است. این اخبار عمدتا مربوط به دوره امامت آن حضرت و مربوط به زمانی است که آن حضرت در مدینه بود. اشتغال حضرت به کشاورزی، هم به دلیل شرایط اقلیمی و جغرافیایی مدینه بود که برای کشاورزی مناسب است و هم به دلیل اهمیت خاصی که ائمّه اطهار: و اولیاء الهی به امر کشاورزی میدادند. تأکید و اهمیت اسلام بر کشاورزی بیانگر آن است که اسلام اقتصاد بر محور کشاورزی را بر سایر موارد ترجیح میدهد، ضمن اینکه هرگونه تولیدی که برای انسان مفید باشد و ثمرهای عقلایی بر آن مترتب باشد مورد قبول اسلام است. یک نمونه تاریخی که نشان میدهد امام خود شخصا به کشاورزی اشتغال داشتند:
علی بن ابی حمزه میگوید: امام کاظم (ع) را دیدم که در زمین کشاورزی خود کار میکرد و عرق میریخت. عرض کردم: قربانت گردم! پس کارگران کجا هستند؟ فرمود: ای علی! بهتر از من و پدرم در این زمین خود، با بیل کار میکردند. عرض کردم: آنان را معرفی فرما. حضرت فرمود: رسول خدا (ص)، امیرالمؤمنین (ع) و پدرانم همه با دست خود کار میکردند. کشاورزی شغل پیامبران خدا و جانشینان آنان و مردان شایسته است. 21
بنابراین، کار کشاورزی اصلیترین منبع درآمد مالی امام کاظم (ع) بود. حضرت از درآمد محصولات کشاورزی، خود و خانواده و عائلهاش را تأمین میکرد و علاوه بر آن، به فقرا و محرومان و نیازمندان کمک مینمود. برخی از بخششها و هدایای امام نیز از این طریق انجام میگرفت. برای نمونه، حضرت به یکی از غلامان، که در حق او احسان کرده بود، قطعهای زمین کشاورزی اهدا کرد. 22 در مورد دیگر، حضرت زمین کشاورزی خود را به غلامی بخشید و او را آزاد کرد. 23 حضرت بخشی از زمین کشاورزی خود را به فرزندش، احمد، که مردی والامقام و خیّر بود، هدیه کرد. 24 در وصیتنامه آن حضرت نیز آمده است که ایشان سی اصله درخت خرمای خود را برای فقرای آبادی وقف کرد و بقیه آن را بین فرزندانش تقسیم نمود.
2. موقوفهها: یکی از منابع مالی امامان، موقوفههایی بوده که از گذشتگان برای آنها مانده و آنها به عنوان متولّی اوقاف، درآمد محصول آنها را به دست آورده و در راههای گوناگون شرعی به مصرف میرسانند. برای نمونه، وقفنامهای که ابوبصیر از امام باقر (ع) نقل کرده است، در آن به وصیتنامه حضرت زهرا (س) در مورد وقف مزارع هفتگانه به فرزندانش اشاره شده است. وقفنامههای دیگری نیز، که واقف آنها امام علی (ع) بوده در کتب حدیث ذکر شدهاند که تولیت آن به دست امامان شیعه رسیده25 و آنان درآمد محصول آن را در راههای گوناگون و در جهت تحکیم و گسترش تشیّع به مصرف رساندهاند.
در وصیتنامه امام کاظم (ع) نیز آمده است که آن حضرت یک سوم موقوفه پدرش را وصیت کرده است. 26 این امر نشان میدهد که اموال و املاکی از طریق موقوفه و ارث از سوی امام صادق (ع) به امام کاظم (ع) منتقل شده است.
3. هدایا: بخش دیگری از اموال خصوصی امام، اموالی بودند که به امام هدیه داده میشدند. در بسیاری از موارد، شیعیان همراه خمس و زکات و وجوهات، هدایایی نیز برای شخص امام میفرستادند. برای نمونه، میتوان به هدایایی که علی بن یقطین برای امام کاظم (ع) میفرستاد، اشاره کرد. علی بن یقطین از موقعیت خود برای کمک رساندن به شیعیان و محرومان و همچنین کمک کردن به شخص امام استفاده میکرد.
پسر علی بن یقطین میگوید: امام کاظم (ع) هر چیزی لازم داشت یا هر کار مهمی که پیش میآمد، به پدرم نامه مینوشت که فلان چیز را برای من خریداری کن یا فلان کار را انجام بده، ولی این کار را به وسیله هشام بن حکم انجام بده. 27
در روایتی که قبلا ذکر شد، امام در جواب هارون، فرمود: «به خاطر آنکه ما از حق مالی و شرعی خودمان (خمس) باز داشته شدهایم، مجبور به پذیرش هدیه هستیم». 28
یک بار هارون کسی را دنبال امام فرستاد و دستور داد تا هر چه زودتر امام را حاضر کنند. وقتی مأمور خلیفه به حضور امام رسید، حضرت به او فرمود: «لولا اَنّی سمعتُ فی خبر جدّی رسولِ اللّه اَن طاعةَ السلطانِ لِلتقیّةِ واجبةٌ اِذا جئتُ»؛ اگر از رسول خدا روایت نشده بود که اطاعت از سلطان از روی تقیّه و حفظ جان واجب است، هرگز نمیآمدم. و وقتی امام نزد هارون آمد، هارون از او پرسید: چرا نزد ما نمیآیی و با ما رفت و آمد نداری؟ حضرت فرمود: «سعة مُلککَ و حبُّکَ لِلدّنیا»؛ وسعت مملکت و دنیاپرستی تو مانع است.
آنگاه هارون هدایایی به امام داد. امام آنها را پذیرفت و فرمود: «واللّهِ لولا اَنّی اری اَن اَتزوّجَ بِها مِن عزّاب بنی طالبٍ لئلا ینقَطعَ نسلَهُ ابدا ما قبلتُها». 29 حضرت آن هدایا را برای کمک کردن به ازدواج جوانان مجرّد از خاندان سادات، از هارون پذیرفت.
در مورد دیگر، مهدی عبّاسی، امام کاظم (ع) را دستگیر و زندانی کرد، سپس در خواب امیرالمؤمنین علی (ع) را دید که او را مورد عتاب قرار داد و فرمود: «فهل عسیتم اَن تُفسدوا فی الارضِ و تُقطِّعوا ارحامکَم...» آنگاه دستور داد امام را آزاد کنند و مبلغ سه هزار دینار به او بدهند و ایشان را راهی مدینه کنند.
مورد مشهور دیگری از قبول هدیه از سوی امام کاظم (ع) مربوط به دوران منصور دوانیقی است که در روز عید نوروز از امام کاظم (ع) خواست تا جلوس کند و هدایایی که مردم و به ویژه سربازان ایرانی میآورند بپذیرد. حضرت ابتدا از انجام چنین کاری خودداری کرد، اما با اصرار و فشار منصور پذیرفت. شخصیتها، فرماندهان و سربازان به دیدن حضرت میآمدند و به آن حضرت تبریک میگفتند و هدایایی به آن امام میدادند. مأمور منصور از هدایا صورتبرداری میکرد. آخرین فردی که داخل شد پیرمردی بود که عرض کرد: ای پسر دختر رسول خدا (ص) من فقیرم و ثروتی نداشتم که برایت هدیه بیاورم. سه بیت شعری که جدّم درباره جدّت حسینبن علی (ع) سروده است، آوردهام. اشعار خود را خواند. حضرت فرمود: هدیهات را قبول کردم، بنشین خدا به تو برکت دهد. سپس رو کرد به مأمور منصور و به او فرمود: نزد منصور برو و هدیهها را بازگو کن و نظرش را درباره مصرف آن به دست آور. او رفت و بازگشت و گفت: منصور میگوید: همه هدایا را به موسیبن جعفر بخشیدم. هر اقدامی میخواهد درباره آن بنماید. امام همه هدایا را به آن پیرمرد بخشید.
غالبا هدایایی که امام به اکراه از سوی حاکمان دریافت میکرد، به مردم نیازمند و محروم میبخشید و خود از آن استفاده نمیکرد. در برخی موارد، امام کاظم (ع) از قبول هدایا از سوی افراد ظالم خودداری میکرد. در یک مورد، شخص آوازهخوان و هنرپیشهای به نام مخارق وقتی مشاهده کرد، هارون از کمک مالی به امام خودداری میکند، با به کار بستن حیلهای پول و اموال فراوانی از هارون به چنگ آورد و آنها را نزد امام آورد. امام از پذیرش آن هدایا خودداری کرد و فرمود: «خدا به شما و مال شما برکت دهد و جزای نیکو عنایت کند! به خدا سوگند! نه از او و نه از این پول درهمی میگیرم و نه از این زمین چیزی...»30
سندی بن شاهک، زندانبان ظالم و بیرحم امام کاظم (ع) در آخرین لحظات عمر آن حضرت، از وی خواست تا اجازه دهد تا با مال خودش کفنی برای حضرت تهیه کند. حضرت در جواب فرمود: «اِنّا اهل بیتُ مُهورُ نسائِنا و حجُّ صرورتنا و اکفانُ موتانا مِن طاهرِ اموالنا و عندی کفنٌ و اُرید اَن یتَولّی غسلی و جِهازی مولای فلان...» بدینسان، امام از پذیرش هدیه چنین فرد ظالم و گستاخی خودداری کرد.
پیش از آن نیز هارون کنیز زیبارویی برای آزار و اذیت امام و با عنوان هدیه نزد امام فرستاد. حضرت از قبول کنیز خودداری کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «بَل اَنتُم بِهدیّتکم تَفرحونَ...»
وضعیت مالی و معیشتی امام کاظم (ع)
از جمله مباحث قابل توجه در زندگانی امام کاظم (ع)، شناخت وضعیت اقتصادی و معیشتی ایشان میباشد؛ پرداختن به این موضوع که آیا آن حضرت در وضعیت اقتصادی مطلوب و مناسب به سر میبرد یا در فقر و تنگدستی، و یا وضع زندگی متوسط و معمولی داشت؟
برخی معتقدند: امام کاظم (ع) در دوران امامتش زندگی فقیرانهای داشتند و وضع اقتصادی سختی را تحمل میکردند. 31 برای این ادعا، چند شاهد و دلیل تاریخی ذکر شدهاند:
1. تحریم اقتصادی از سوی دستگاه خلافت برای زمینگیر کردن امام (ع)
خلفای معاصر امام، به ویژه منصور و هارون، به طور آشکار، امام را از بسیاری از حقوق و مزایای اقتصادی و مالی محروم کرده بودند. برای نمونه، زمانی که هارون در سفری که به مدینه داشت، برای جلب نظر مردم به همه هدایایی داد، اما امام و خانواده علویان و شیعیان را از این هدایا محروم کرد. هنگامی که مأمون علت آن را پرسید، جواب شنید که فقر او نزد من محبوبتر از غنای اوست. اگر به این مرد پول بدهم، هیچ تضمینی ندارم که فردا با صدهزار شمشیرزن از شیعیان و موالیانش علیه من قیام نکند. 32
اساسا یکی از بهانههای هارون بر دشمنی و قتل امام کاظم (ع) جلوگیری از قدرت مالی آن حضرت بود. هارون از اقتدار مالی امام در هراس بود و از دریافت خمس و زکات و وجوهات شرعی توسط امام غضبناک.
2. عائله پرشمار از خانواده و فرزندان و موالی
امام کاظم (ع) سرپرستی فرزندان و عائله متعددی را به عهده داشت. طبق نقل شیخ مفید، آن حضرت 37 فرزند داشت. 33 طبیعتا تأمین این عائله پرشمار فشار مالی و اقتصادی زیادی بر آن حضرت وارد میساخت.
3. رهبری فکری و معنوی جامعه و مبارزات سیاسی
امام عهدهدار رهبری فکری و معنوی جامعه اسلامی بود. تفسیر و تبیین احکام و معارف شریعت، پاسخگویی به مسائل فکری، مبارزه با جریانات منحرف و تربیت شاگردان و شیعیان مخلص بر عهده امام بود. این وظایف خطیر، بخشی از ساعات عمر شریف آن حضرت را به خود اختصاص میداد. علاوه بر این، امام به دلیل مبارزات سیاسی و مخالفت با حاکمان، همواره در حال تبعید و حبس و زندان بود و از این شهر به آن شهر منتقل میشد. امام بارها از سوی خلفای عبّاسی احضار شد و همواره تحت فشار سیاسی و اجتماعی بود. بنابراین، نمیتوانست آنگونه که مناسب است، به وضع اقتصادی خود سر و سامان دهد. این امر تا حدودی موجب فقر و تنگدستی امام بود. آنچه ذکر شد دلایل کسانی است که معتقد به فقر امام کاظم (ع) هستند اما این موارد گرچه موانعی جدّی بر زندگی اقتصادی امام کاظم (ع) به شمار میرفتند. اما به نظر میرسد این موارد نمیتوانستند امام را به فقر و تهیدستی بکشانند. هیچ شاهد تاریخی فقیر بودن امام را تأیید نمیکند؛ زیرا «فقیر» یعنی کسی که برای تأمین نیازهای مادی خود به دیگران محتاج است؛ کسی که توان اداره خود و خانواده خود را ندارد. هیچ روایت و گزارش تاریخی وجود ندارد که نشان دهد امام برای تأمین نیازهای مالی و اقتصادی خود از دیگران کمک گرفته باشد.
علاوه بر این، شواهدی در دست هستند که نشان میدهند امام از تمکّن و قدرت مالی برخوردار بود و زندگی متوسط و معمولی داشت، نه زندگی فقیرانه و سرشار از محرومیت:
1. صاحب املاک، مزارع و زمینهای کشاورزی: امام صاحب املاک، مزارع و زمینهای کشاورزی بود. این مزارع، که عمدتا در اطراف مدینه بودند، به شخص امام تعلّق داشتند و ـ همانگونه که پیشتر گذشت ـ امام در کنار غلامان و فرزندان و کارگرانش به کار مشغول بود.
فرزند امام میگوید: در صبح سردی برای سرزدن به زمینی که امام در منطقه سایه داشت، همراه امام حرکت کردیم.... 34
معتب در ضمن روایتی نقل میکند که امام در باغ خود مشغول چیدن خرما بود.... 35
در روایت دیگری آمده است که آن حضرت کفن خود را برای زن مؤمنی به نام شطیطه فرستاد و فرمود: این کفن را از پنبههای مزرعه خودمان تهیه کردهایم.... 36
امام زمینی کشاورزی در منطقه یسیریه داشت که آن را به فرزندش، احمد، که مردی بزرگوار و با شخصیت بود، هدیه کرد. 37
اسماعیل، فرزند موسی بن جعفر (ع)، میگوید: پدرم با فرزندان خود از مدینه به سوی برخی از املاک خود بیرون رفت. اسماعیل میگوید: ما در آنجا بودیم و با احمدبن موسی (ع) بیست تن از خدم و حشم پدرم بودند که اگر احمد برمیخاست آنان با او برمیخاستند و اگر احمد مینشست آنان نیز با او مینشستند. 38
سند معتبر دیگری نشان میدهد: امام صاحب زمینها و مزارع کشاورزی بود. موقوفه آن حضرت در کتابهای تاریخی ثبت شده است که به قسمتی از آن اشاره میکنیم:
«این است آنچه موسی بن جعفر وقف نمود که مشتمل است بر همه زمین خود که در فلان مکان واقع است (نام آن ذکر نشده) و حدود زمین فلان است که به طور کلی، درختهای خرما، زمین، قنات، آب، آسیاب، حریم، حقوق، حق آب، پستی و بلندی، عرض و طول، میدان جلوباغ، نهرهای کوچک و بزرگ، مرغزارها، آباد و خراب همه را وقف نموده است. متولّی وقف درآمد آن را پس از کسر کردن مخارج مزرعه و سی عدد درخت خرما برای فقرای آبادی میان فرزندان موسی تقسیم کند؛ برای هر مرد دو برابر زن. چنانچه یکی از دختران موسی ازدواج کند، سهمی در این صدقه ندارد.... 39
نمونه دیگری از تمکّن مالی امام، تعداد غلامان آن امام میباشد. در روایتی، حضرت در پاسخ به هارون که پرسیده بود: چه تعداد جیرهخوار داری؟ فرمود: بیش از پانصد نفر که بیشتر آنها موالی و غلامان هستند. 40
علیبن ابی حمزه میگوید: تعداد سی نفر غلام حبشی برای آن حضرت خریداری شد و امام برای آنها مقرّری و حقوق تعیین کرد. 41
علاوه بر این، تمام همسران آن حضرت کنیزانی بودند که وی خریداری نموده بود؛ از جمله مادر امام رضا (ع) که کنیزی بود که امام آن را از تاجر مغربی خرید. 42
بنابراین، خرید و نگهداری غلامان و سپس آزاد کردن تعداد بیشماری از غلامان توسط امام کاظم (ع) خود قرینهای بر تمکّن مالی آن حضرت است.
2. کمکها و بخششهای مالی حضرت: از جمله فصول درخشان زندگی امام کاظم (ع)، کمکها و بخششهای مالی ایشان به فقرا و نیازمندان و درماندگان است. کمکها و بخششهای آن امام شامل حال دوستان و دشمنان آن حضرت میشد و در عصر خود، ضربالمثل بود. مورّخان هدیه معمولی آن حضرت را حدود 200 تا 400 دینار ذکر کردهاند. 43
3. اجتناب امام از فقیر نشان دادن خود: نکته دیگری که میتواند در شناخت وضعیت اقتصادی و معیشتی امام کمک کند، سیره و روش امام در مصرف است ـ که در بخشهای بعدی این مقاله به آن خواهیم پرداخت. امام در انتخاب نوع لباس، غذا، منزل و مرکب، همواره جانب اعتدال را نگه میداشتند و دیگران را نیز به اعتدال و میانهروی در مصرف سفارش میکردند. امام هیچ گاه خود را فقیر نشان نمیداد و به شیعیان خود سفارش میکرد تا با وضعیت مناسب و متعارفی در جامعه ظاهر شوند و خود را مقابل دشمن کوچک و حقیر و فقیر نشان ندهند.
آری، امام زندگی ساده و زاهدانهای داشت، اما زهد امام هرگز به معنای فقر او نبود. امام هیچگاه به ثروتاندوزی و انباشت سرمایه و اسراف و تجمّل نپرداخت. هر چه داشت خالصانه بین فقرا و نیازمندان انفاق میکرد. امام بیش از آنکه به خود و رفاه و آسایش خویش فکر کند، در فکر محرومان و مستمندان بود و با توان مالی خود سعی در یاری رساندن به ایشان داشت. امام ـ به معنای دقیق کلمه ـ زاهد بود و زهد را امیرالمؤمنین علی (ع) چنین معنا کرد: «الزهدُ کلّهُ بینَ کلمتَینِ مِن القرآنِ، قالاللّه سبحانه: (لِکَیلا تأسوا عَلی ما فَاتکم و لاتَفرحُوا بِما آتاکُم) وَ مَن لَم یَأسَ علَی الماضی و لم یَفرح بالآتی فقد اَخذ الزهدَ بِطرفَیه». 44
از اینرو، وقتی امام به دستور هارون به زندان افکنده شد، خدا را سپاس میگفت که فرصت و موقعیت مناسبی برای عبادت و مناجات با خدا یافته است و از اینکه دنیا را از دست داده، نگران و پریشان نیست.
موضوع : بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي
...ان الذی یطلب من فضل یکف به عیاله، اعظم اجراً من المجاهد فی سبیل الله 1
آن کس که (با کار وعمل) در جستجوی مواهب زندگی برای تامین خانواده خویش است، پاداشی بزرگتر از مجاهدان راه خدا دارد.
به ارزش تشریعی کار اشاره شد و با توجه به ضرورت تکوینی و طبیعی آن، ضرورت و وجوب تکلیفی و شرعی نیز روشن گردد و گفته شد انسان با توجه به معیارهای دین، مکلف است از قانون آفرینش سر پیچی نکند، تا دچار پیامدهای ویرانگر آن نگردد. نظام تشریع و باید و نبایدهای قانونی اسلام، با نظام تکوین و سنت های آفرینش هماهنگ است.
هم چنین برای اهمیت حیاتی ای که کاردارد تعالیم را در قالب احادیث و روایات نقل نمودیم. در ادامه به پاره دیگری از احادیث در رابطه با موضوع کار در ذیل می آوریم:
از امام صادق (علیه السلام) در حالات امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) نقل شده است که:
کان امیرالمومنین (علیه السلام) یضرب بالمر و یستخرج الارضین...
و ان امیرالمومنین (علیه السلام) أعتق ألف مملوک من ماله و کد یده 2
امیر المومنین (ع) بیل می زد و شخم می کرد (و آب از زمین بیرون می آورد) امیر المومنین (علیه السلام) از مال و دسترنج خود هزار برده آزاد کرد.
و یا در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) درباره ی زندگی مشترک امیرالمومنین (علیه السلام) و بانوی دو عالم حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آمده است:
کان امیر المومنین (علیه السلام) یحتطب و یستقی و یکنس، و کانت فاطمه تطحن و تعجن و تخبز 3
امیر المومنین (علیه السلام) هیزم جمع می کرد، و آب از چاه بالا می کشید، و به جاروب کردن خانه می پرداخت، و فاطمه (سلام الله علیها) گندم با دستاس آرد می کرد و آن را خمیر می کرد و نان می پخت. ازامیر المومنین (علیه السلام)، در این خصوص نمونه های فراوانی نقل شده است.
عبدالاعلی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که:
عبد الاعلی مولی آل سام قال: استقبلت ابا عبدالله (علیه السلام) فی بعض طرق المدینه، فی یوم صائف شدید الحر،
فقلت: جعلت فداک! حالک عندالله عزوجل و قرابتک من رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)
وانت تجهد نفسک (لنفسک) فی مثل هذا الیوم؟ فقال :
یا عبدالاعلی! خرجت فی طلب الرزق،لاستغنی به عن مثلک 4
عبدالاعلی آل سام می گوید: در یکی از کوچه های مدینه، در روزی تابستانی و گرم با امام صادق (علیه السلام) رو به رو شدم و عرض کردم : فدایت شوم! با مقامی که نزد خدای بزگ و با خویشاوندی که با رسول خدا داری، چرا در چنین روز داغی، این اندازه خود را آزار می دهی (و برای خود تلاش می کنی )؟ فرمود: ای عبدالاعلی! در طلب روزی از خانه بیرون آمده ام، تا با این کار، از امثال تو بی نیاز باشم.
و نیز از ابوعمرو شیبانی روایت شده که:
ابو عمر الشیبانی قال: رایت ابا عبدالله (علیه السلام) و بیده مسحاه، و علیه ازار غلیظ، یعمل فی حائط له، و العرق یتصاب عن ظهره، فقلت: جعلت فداک! اعطنی اکفک. فقال لی:
انی احب ان یتاذی الرجل بحر الشمس فی طلب المعیشه 5
ابو عمرو شیبانی می گوید: امام صادق (علیه السلام) را دیدم که بیلی در دست و پوششی درشت بر تن داشت و در باغچه ای که متعلق به خود او بود کار می کرد، و عرق از او فرو می ریخت .عرض کردم: فدایت شوم! بیل را به من بده تا به جای تو کار کنم. فرمود: من چنان دوست دارم که شخص، در گرمای آزاردهنده آفتاب، برای به دست آوردن نیازهای زندگی کارکند و رنج بیند.
در روایت دیگری ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
ابو بصیر قال: سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول:
انی لاعمل فی بعض ضیاعی حتی اعرق، و ان لی من یکفینی، لیعلم الله عزوجل انی اطلب الرزق الحلال 6
ابوبصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: من در بعضی از زراعت هایم جندان کار می کنم که عرق از من بریزد، با این که کسی را دارم که به جای من کار کند، لیکن می خواهم که خدای عزوجل بداند که من خود برای طلب روزی حلال کار می کنم.
علی بن ابی حمزه نیز از حالات امام کاظم (علیه السلام) نقل می کند:
علی بن ابی حمزه، عن ابیه قال: رایت ابا الحسن (علیه السلام) یعمل فی ارض له، قد استنقعت قدماه فی العرق، فقلت له: جعلت فداک، این الرجال؟ فقال:
یا علی! قد عمل بالید من هو خیر منی فی ارضه و من ابی
فقلت له: و من هو؟ فقال:
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) و آبائی (علیهم السلام)
کلهم کانوا قد عملوا بایدیهم، و هو من عمل النبیین و المرسلین و الاوصیاء و الصالحین. 7
علی بن ابی حمزه، از پدرش نقل می کند که گفت: ابوالحسن امام موسی کاظم (علیه السلام) را دیدم که در زمینی متعلق به خودش کار می کرد و پاهای او غرق عرق شده بود. عرض کردم فدایت شوم! کارگرانت کجایند؟ فرمود: ای علی! کسانی با دست خود در زمین خویش کار کردند که از من و پدرم بهتر بودند. گفتم: کدام کسان؟ فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وامیر المومنین (علیه السلام) و همه پدرانم، که با دست خود کار می کردند. با دست خود کار کردن کار پیامبران و رسولان و اوصیاء و صالحان است.
در این باره نیز از پیامبران و اوصیای ایشان احادیثی فراوان رسیده است.
امیدورایم طی این دو مبحث که در ادامه سلسله مباحث امام رضا (علیه السلام)؛ زندگی و اقتصاد مطرح شد، با عنایت به احادیث وارده توانسته باشیم شمه ای از اهمیت موضوع کار را بیان نموده باشیم. ان شاء الله در هفته های آینده این سلسله مباحث را با موضوعات دیگر پی خواهیم گرفت.
موضوع : احاديث اقتصادي اهل بيت در كتب اصلي و معتبرشيعه.
سرآغاز
یکی از بارزترین امتیازهای جوامع ایده آل، داشتن اقتصادی سالم، پویا و وجود مجریان فعال، متعهد و کاردان در عرصه های اقتصادی است . پیامبران الهی نیز برای ایجاد قسط و عدالت در سطح وسیع آن در میان اقشار مختلف جامعه و تامین نیازهای مادی مردم و آبادانی و آسایش آنان به وسیله توزیع عادلانه امکانات، سرمایه ها، ایجاد زمینه های مناسب، اطلاع رسانی همگانی و بالاخره ترویج احسان، نیکوکاری و خدمت رسانی کوشیده اند تا مردم را به سوی سعادت و نیک بختی سوق دهند . این تلاشها که در جهت تحقق بخشیدن به مقاصد الهی و اهداف آسمانی ادیان توحیدی و پیامبران و فرستادگان از سوی خداوند متعال انجام می گیرد، به منظور فراهم نمودن زمینه های عبودیت و قرب الهی برای عموم انسانهای سعادت طلب و حقیقت خواه می باشد .
در این نوشتار به مناسبت میلاد حضرت جعفر صادق علیه السلام و ضرورت رفع مشکلات مادی شهروندان به بررسی برخی از اندیشه های اقتصادی امام صادق علیه السلام در عرصه جامعه اسلامی می پردازیم .
ارزش کارهای اقتصادی
آن حضرت کار و تلاش در راه تامین نیازهای ضروری زندگی را همسان با جهاد در راه خدا قلمداد می کرد و می فرمود: «الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله; (1) آن که برای تامین معاش خانواده اش تلاش کند، همانند رزمنده در راه خدا است .»
از منظر پیشوای ششم علیه السلام افراد سست عنصر و بی کار و بی تفاوت، مورد خشم و غضب الهی هستند; چنان که می فرماید: «ان الله عز وجل یبغض کثرة النوم و کثرة الفراغ; (2) خداوند متعال زیادی خواب و بی کار بودن را دشمن می دارد .»
علاء بن کامل یکی از یاران آن حضرت روزی به محضرش شتافت و التماس دعا گفت، و اضافه نمود که: ای پسر پیامبر صلی الله علیه و آله! از خداوند متعال بخواه که زندگی راحت و مرفهی داشته باشم! امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «لا ادعولک، اطلب کما امرک الله عز وجل; (3) من برایت دعا نمی کنم، تو [زندگی مرفه و راحت را] از همان راهی بخواه که خداوند متعال به تو فرمان داده است [یعنی از راه تلاش و کوشش] .»
بهبود بخشیدن به وضع زندگی و تدارک برخی از برنامه های اقتصادی در جامعه نه تنها نقص و عیبی برای یک انسان مسلمان به حساب نمی آید، بلکه ناشی از قوت ایمان و اراده استوار او در راه رسیدن به اهداف والای معنوی است . رئیس مذهب جعفری علیه السلام بر این اندیشه پای می فشرد که: «ینبغی للمسلم العاقل ان لا یری ظاعنا الا فی ثلاث: مرمة لمعاش او تزود لمعاد او لذة فی غیر ذات محرم; کوچیدن برای یک مسلمان عاقل شایسته نیست مگر در سه مورد: بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی (سفرهای تجارتی و . .). ، کسب توشه آخرت (سفرهای زیارتی)، رسیدن به لذتهای حلال (سفرهای تفریحی) .» (4)
امام صادق علیه السلام افزون بر ترغیب بندگان صالح به سوی فعالیتهای اقتصادی، خود نیز به غلامش، مصادف، چنین دستور می داد: «اتخذ عقدة او ضیعة فان الرجل اذا نزلت به النازلة او المصیبة فذکر ان وراء ظهره ما یقیم عیاله کان اسخی لنفسه; (5) مکانی پر درخت و یا ملک ثابت و غیرمنقولی به دست آور! چرا که هر گاه برای شخصی حادثه ای یا مصیبتی رخ نماید و احساس کند که برای تامین خانواده خود پشتوانه ای دارد، روح [و جانش] راحت تر خواهد بود .»
پیشوای ششم از افرادی که در ظاهر زهد فروشی کرده، مردم مسلمان را به بهانه تقوا و ترک دنیا از فعالیتهای اقتصادی منع می کردند انتقاد می نمود وشیوه غلط آنان را تخطئه می کرد . سفیان ثوری از عالمان زهد فروش و ظاهر سازی بود که علاوه بر مردم عادی، امام صادق علیه السلام را نیز از مظاهر دنیوی منع کرد . او زمانی مشاهده کرد که امام صادق علیه السلام لباس نو و مناسبی پوشیده است، به امام علیه السلام گفت: تو نباید خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی! برای تو زهد و تقوا و دوری از دنیا و مظاهر آن شایسته است . امام صادق علیه السلام با پاسخهای منطقی خویش وی را به اشتباهات خود واقف ساخت و از تفکرات صوفی مآبانه و انحرافی وی به شدت انتقاد نمود و فرمود: «می خواهم به تو سخنی بگویم، خوب توجه کن، سخن من به دنیا و آخرتت مفید خواهد بود . ای سفیان! رسول گرامی اسلام در زمانی زندگی می کرد که عموم مردم از نظر اقتصادی در مضیقه بودند و پیامبر صلی الله علیه و آله خود را با آنان در زندگی ساده و فقیرانه هماهنگ می کرد، اما اگر روزگاری وضع معیشتی مردم بهتر شد اهل ایمان و نیکان و خوبان روزگار به بهره گیری از آن سزاوارترند نه انسانهای فاجر و منافق و کافر . ای ثوری! به خدا سوگند! در عین حالی که وضع معیشتی خوبی دارم و از نعمتها و موهبتهای خداوند متعال کمال بهره را می برم، اما از روزی که خود را شناخته ام شب و روزی بر من نمی گذرد مگر آنکه حقوق مالی خود را بر طبق فرمان خداوند متعال که بر من واجب کرده است، ادا می کنم و به مصرف مناسبش می رسانم .» (6)
رعایت اصول
یک فرد دور اندیش در طول زندگی خود تلاش می کند که با بهره گیری از اصول کاربردی اقتصادی بر رفاه و آسایش خود و خانواده اش بیفزاید و زندگی آرام و راحتی را برای پیمودن راه سعادت داشته باشد . امام صادق علیه السلام برخی از این اصول را چنین مطرح می کند:
الف) بهره گیری از تجربه
بدون تردید تجربه کاری هر انسانی، او را در برنامه ریزیهای آینده اش مدد می کند و هر قدر تجربه های زندگی بیشتر باشد و انسان آنها را در زندگی اش به کار گیرد، مسلم است که توفیقات بیشتری در این زمینه خواهد داشت . امیر مؤمنان فرمود: «العقل حفظ التجارب; (7) از نشانه های خرد، نگه داری تجربه هاست .» و در این زمینه مسعود سعد زیبا گفته:
ای مبتدی، تو تجربه، آموزگار گیر
زیرا که به، ز تجربه، آموزگار نیست
امام صادق علیه السلام در این زمینه رهنمود راهگشایی را به رهروان حقیقت طلب ارائه می دهد و تاکید می کند که «المؤمن حسن المعونة، خفیف المؤونة، جید التدبیر لمعیشتة، لا یلسع من حجر مرتین; (8) مؤمن در یاری کردن زیباست (به زیباترین صورت دیگران را یاری می کند)، کم تکلف است (برای دیگران تکلف ساز نیست) و زندگی اش را خوب اداره می کند و از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود (تجربه بار اول برایش کافی است) .»
ب) استفاده از فرصتها
در زندگی گاهی فرصتهایی به دست می آید که شخص می تواند از آن فرصت به نحو شایسته ای برای بهبودی دین و دنیای خویش بهره گیرد . تیزبینی و آینده نگری افراد موجب می شود که این فرصتهای طلایی عاملی برای ارتقای جایگاه معنوی و اجتماعی آنان گردد . بدون شک از دست دادن چنین فرصتهایی موجب غم و اندوه و پشیمانی خواهد بود .
سعدیا، دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمود: «الایام ثلاثة: فیوم مضی لا یدرک و یوم الناس فیه فینبغی ان یغتنموه و غدا انما فی ایدیهم امله; (9) روزها سه گونه اند: یا روزی است که گذشته و دیگر به دست نمی آید و یا روزی است که مردم در آن به سر می برند و شایسته است که آن را غنیمت شمارند و یا آینده ای است که آرزوی رسیدن به آن را دارند .»
پیشوای ششم علیه السلام در سخن دیگری ضرورت بهره گیری از فرصتها را یادآور شده، می فرماید: «هر کس فرصتی را به دست آورد و با این حال منتظر فرصت بهتری باشد، روزگار آن فرصت به دست آمده را از دستش خواهد گرفت; زیرا عادت روزگار سلب فرصتها و رسم زمانه از بین بردن موقعیتهاست .» (10)
ج) تلاش و کوشش
از مهم ترین رموز توفیق در زندگی، تلاش دائم و پایداری در راه هدف می باشد . تحرک و پویایی که از اعتقاد راسخ انسان به مقاصد خویش سرچشمه می گیرد، در راه رسیدن به مراد ضروری ترین عامل به شمار می آید . انسان مسلمان برای رسیدن به سعادت اخروی باید در امور دنیوی خویش نیز تلاش کند و آن را به عنوان وسیله و پلی برای وصال به مطلوب بنگرد .
علی بن عبدالعزیز می گوید: امام صادق علیه السلام روزی از من احوال عمر بن مسلم را پرسید . عرضه داشتم: فدایت شوم او از تجارت دست برداشته و به عبادت و نماز و دعا روی آورده است . امام فرمود: «وای بر او! آیا او نمی داند که هر کس به دنبال دنیا و کسب روزی حلال نرود، دعایش مستجاب نخواهد شد .» سپس امام افزود: «هنگامی که آیه «من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » ; (11) «هر کس تقوای الهی پیشه کند (خداوند) راه خروج از مشکلات را برایش قرار می دهد و از جایی که گمان نمی برد روزی اش می دهد .» نازل شد، تنی چند از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از کسب و کار دست کشیده و درها را به روی خود بسته، مشغول عبادت شدند تا خداوند متعال روزی آنان را از طریق عبادت برساند . هنگامی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله خبردار شد، آنان را احضار نمود و فرمود: شما به چه انگیزه ای از کسب و کار دست کشیده و از جامعه فاصله گرفته و به عبادت پرداخته اید؟! گفتند: یا رسول الله! خداوند روزی ما را تکفل کرده و ما هم به عبادت او روی آورده ایم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «انه من فعل ذلک لم یستجب له، علیکم بالطلب; هر کس چنین کند دعای او پذیرفته نخواهد شد، بر شما باد به کسب [روزی و درآمد] .» (12)
حضرت امام صادق علیه السلام در سخن دیگری توضیح می دهد که برخی از افراد دعایشان هیچ گاه به اجابت نخواهد رسید، و از جمله فرمود: «رجل جالس فی بیته یقول اللهم ارزقنی فیقال له الم آمرک بالطلب; (13) مردی در خانه اش نشسته و مدام می گوید: خدایا! به من روزی عطا کن! به او گفته می شود: آیا تو را فرمان ندادم به طلب [روزی] .»
در هر صورت، برای رسیدن به مقصود باید تلاش نمود و در راه آن مشکلات و سختیها را تحمل کرد تا اینکه از دیگران بی نیاز شده، به استقلال اقتصادی برسیم . عطار نیشابوری می گوید:
به یکباری نیاید کارها راست
به باید کرد ره را بارها راست
به یک ضربت نخیزد گوهر از سنگ
به یک دفعت نریزد شکر از تنک
نگردد پخته هر دیگی به یک سوز
نیاید پختگی میوه به یک روز
د) اعتدال
خواهی اگر که حفظ کنی آبروی خویش
بردار لقمه لیک به قدر گلوی خویش
رعایت اعتدال و میانه روی در مخارج و درآمدهای زندگی موجب آسایش و رفاه خواهد بود . اسراف و تبذیر، سخت گیری و تنگ نظری و بخل و طمع ورزی موجب اختلال در نظم زندگی می شود و چه بسا جایگاه اجتماعی فرد را متزلزل نموده و گاهی آبرو و شخصیت او را از بین می برد . معمولا افرادی که ولخرجی می کنند، دچار تنگدستی و فقر می شوند و سپس از گردش ناملایم روزگار شکایت کرده، از شانس بد خود گلایه می کنند . امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی; (14) اسراف موجب فقر و میانه روی سبب توانایی می شود .» و سعدی گفته است:
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
که می گویند ملاحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشکرودی
عبدالله بن سنان می گوید: امام صادق علیه السلام هنگامی که آیه «ولا تجعل یدک مغلولة الی عنقک » (15) را تفسیر می کرد، انگشتان دست خود را کاملا بسته و دست خود را مشت نمود و به ما فرمود: «یعنی این چنین نکنید که این نهایت خست و بخل است » و در معنی آیه «ولا تبسطها کل البسط » (16) دست خود را کاملا باز کرد و فرمود: «این چنین هم درست نیست; یعنی انسان هر چه دارد خرجش کند و چیزی در کف دستش نماند .» (17)
در نتیجه، این آیه شریفه افراط و تفریط در مصرف مال دنیا را نفی کرده، به اعتدال سفارش می کند .
تقسیم بندی مشاغل
فردی که در جامعه اسلامی دنبال شغلی می رود و یکی از کارهای درآمدزای اقتصادی را انتخاب می کند، لازم است قبل از ورود به میدانهای کار، چگونگی آن را بررسی نماید و نظر اسلام و رهبران معصوم علیهم السلام را در مورد آن شغل مد نظر داشته باشد تا اینکه در آینده دچار تشویش خاطر و ناراحتی درونی نگردد; چرا که از منظر اسلام قبل از آنکه درآمد و جایگاه اقتصادی هر شغلی مد نظر باشد، مسائل معنوی ، فرهنگی و سیاسی آن مورد توجه است و فرهنگ مبین اسلام قبل از آنکه به بهره های فردی هر شغلی بنگرد، به مصلحت جامعه مسلمین و کشورهای اسلامی می اندیشد . بدین جهت، مشاغل رایج در هر اجتماعی را در قالب شغلهای حلال و حرام دسته بندی کرده، به مسلمانان ارائه می کند . امام صادق علیه السلام می فرماید: «در یک تقسیم بندی کلی تمام شغلهای موجود در جامعه به چهار نوع تقسیم می شود: 1 . تجارت و معاملات; 2 . صناعات و حرفه ها; 3 . کارگزاران حکومتی و کارمندان; 4 . اجارات (درآمد املاک و کارگران روز مزد) .»
سپس امام علیه السلام این چهار نوع شغل را به دو دسته حلال و حرام تقسیم کرده و می فرماید:
«خداوند متعال واجب کرده است که بندگانش در موارد حلال اقدام کنند و از مشاغل حرام دوری گزینند .» در اینجا به چکیده سخنان امام صادق علیه السلام در مورد ملاک تعیین مشاغل حلال و حرام بسنده می کنیم:
معیار حلیت و حرمت در تجارت این است که هر کالایی که برای عموم مردم نیاز است و مصلحت و نفع جامعه در خرید و فروش آن می باشد، تجارت آن حلال است و هر معامله ای که موجب فساد در جامعه و به ضرر جامعه اسلامی است، حرام می باشد، همانند: معاملات ربوی، خرید و فروش و انبار کردن کالاهایی که از منظر اسلام مشروع نیستند (گوشت غیر مذکی، گوشت خوک، گوشت و پوست حیوانات درنده، شراب، آلات قمار، آلات لهو و لعب و . .). ، فروختن سلاح به دشمنان اسلام، و هر معامله ای که موجب تقویت جبهه باطل باشد (مانند: جاسوسی و فروش اطلاعات به دشمن)، و معاملاتی که همراه با فریب کاری و دروغ پردازی انجام شود .
در صناعات و حرفه ها نیز معیار مصلحت جامعه اسلامی است; یعنی هر صنعت و حرفه ای که موجب تقویت جامعه اسلامی می باشد و صلاح، رشد و تعالی مسلمانان را به ارمغان می آورد، از منظر امام صادق علیه السلام مجاز است و هر حرفه ای که موجب مفسده و تضعیف جامعه باشد، ممنوع است . شراب سازی، جادوگری، صنایعی که موجب ترویج فساد و فحشاء باشند، وسایلی که موجب تضعیف و یا تخریب اعتقادات مسلمانان شوند، همکاری با ستمگران، سرقت و ... از قبیل صنایع و حرفه های حرام می باشند .
اگر کارگزاران و کارمندان حکومتی تحت نظر حاکم عادل و امامان معصوم علیهم السلام و وکلای آنان انجام وظیفه کنند، درآمد و حقوقشان حلال است وگرنه حرام می باشد; مگر اینکه کارمندان زمامدار غیر عادل، با اجازه از حاکم شرع و یا اینکه به خاطر مصالح مسلمانان وارد دستگاه حکومتی شده باشند .
در مورد اجاره ها و درآمد املاک و کارگران نیز قضیه همین است; یعنی اولا، صلاح و فساد جامعه مدنظر می باشد و ثانیا، کالاها و انگیزه های حلال و حرام سرنوشت ساز است . (18)
مشاغل برتر از نظر امام ششم علیه السلام
حضرت صادق علیه السلام پیروان خود را همواره به انتخاب کسبهای حلال و مورد نیاز جامعه توصیه می نمود; اما در میان آنها برخی از مشاغل را بیشتر می پسندید که به چند نمونه اشاره می کنیم:
باغداری و کشاورزی
ششمین ستاره آسمان ولایت در تفسیر آیه «و علی الله فلیتوکل المتوکلون » (19) فرمود: «بارزترین مصداق انسانهای متوکل دهقانان و کشاورزان هستند .» (20)
ابن هارون واسطی می گوید: روزی از امام صادق علیه السلام در مورد دهقانان و زارعین پرسیدم . امام فرمود: «برزگران گنجینه الهی در روی زمین هستند .» سپس اضافه کرد: «وما فی الاعمال شی ء احب الی الله من الزراعة و ما بعث نبیا الا زراعا الا ادریس فانه کان خیاطا; (21) از میان کارها چیزی در نزد خداوند محبوب تر از کشاورزی نیست و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر اینکه کشاورز بود، به جز ادریس که خیاط بود .»
امام صادق علیه السلام نه تنها مسلمانان را به کشاورزی و درختکاری ترغیب می کرد، بلکه خود نیز عملا به این کار اقدام می نمود .
ابو عمرو شیبانی می گوید: روزی امام صادق علیه السلام را مشاهده کردم که در یکی از باغهای خود لباس کار پوشیده و بیل به دست گرفته و مشغول فعالیت است . آن حضرت چنان با جان و دل کار می کرد که بدن مبارکش خیس عرق بود . پیش رفتم و عرضه داشتم: جانم به فدایت، اجازه بفرمایید من به جای شما بیل بزنم و این کار سخت را انجام دهم . امام از پذیرش پیشنهاد من امتناع کرده و فرمود: «انی احب ان یتاذی الرجل بحر الشمس فی طلب المعیشة; (22) دوست دارم انسان برای به دست آوردن درآمد حلال در مقابل آفتاب آزرده شود .»
آری، بهترین و پاکیزه ترین درآمدهای انسان، زمانی است که با عرق جبین و کد یمین به دست آمده باشد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اولین شخص عالم امکان، دست چنین فردی را می بوسید و می فرمود: «هذه ید لا تمسها النار; (23) این دستی است که آتش جهنم به آن نخواهد رسید .»
بازرگانی و تجارت
از دیگر مشاغلی که امام صادق علیه السلام به آن تاکید می کند، تجارت و معاملات حلال می باشد . آن جناب بر این باور بود که تجارت علاوه بر بهره های سرشار اقتصادی که دارد، موجب زیادی عقل و افزایش قدرت اندیشه و تفکر و تدبیر و تجربه نیز هست . بدین جهت می فرمود: «التجارة تزید فی العقل; (24) داد و ستد موجب افزایش نیروی عقلانی است .»
اسباط بن سالم گفته است: روزی به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه می کند؟ گفتم: حالش خوب است، اما دیگر تجارت نمی کند . امام علیه السلام فرمود: ترک تجارت کار شیطانی است - این جمله را سه بار تکرار کرد - آنگاه حضرت ادامه داد: رسول خدا صلی الله علیه و آله با کاروانی که از شام می آمد معامله می کرد و با بخشی از درآمد آن معامله قرضهای خود را ادا می کرد و بخشی دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم می نمود . امام در ادامه فرمود: خداوند در مورد تاجران خداجو و با تقوا می فرماید: «رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله » ; (25) «مردانی که داد و ستد و معامله، آنان را از یاد خدا غافل نمی کند .» (26)
منشور حیاتبخش امام صادق علیه السلام به پیشه وران
در سیره اقتصادی امام ششم علیه السلام، بازرگانان امین و راستگو جایگاه والایی دارند . عبدالرحمن بن سیابه می گوید: هنگامی که پدرم از دنیا رفت، یکی از دوستان پدرم به منزل ما آمد و بعد از تسلیت گفت: آیا از پدرت ارثی باقی مانده است تا بتوانی به وسیله آن امرار معاش کنی؟ گفتم: نه . او کیسه ای که محتوی هزار درهم بود، به من تحویل داد و گفت: این سرمایه را خوب حفظ کن و از سود آن زندگی خود را اداره کن! من با خوشحالی پیش مادرم دویدم و این خبر را به وی رساندم . هنگام شب پیش یکی دیگر از دوستان پدرم رفتم و او زمینه تجارت را برایم فراهم کرد . به این ترتیب که با یاری او مقداری پارچه تهیه کرده، در مغازه ای به تجارت پرداختم . به فضل الهی کار معامله رونق گرفت و من در اندک زمانی مستطیع شدم و آماده اعزام به سفر حج گردیدم .
قبل از عزیمت پیش مادرم رفتم و قصد خود را با او در میان گذاشتم . مادر به من سفارش کرد که پسرم! قرضهای فلانی را (دوست پدرم) اول بپرداز، بعد به سفر برو! من نیز چنین کردم . با پرداخت وجه، صاحب پول چنان خوشحال شد که گویا من آن پولها را از جیب خودم به وی بخشیدم و به من گفت: چرا این وجوه را پس می دهی، شاید کم بوده؟ گفتم: نه، بلکه چون می خواهم به سفر حج بروم، دوست ندارم پول کسی نزدم باشد .
عازم مکه شدم و بعد از انجام اعمال حج در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم . آن روز خانه امام علیه السلام خیلی شلوغ بود . من که در آن موقع جوان بودم، در انتهای جمعیت ایستادم . مردم نزدیک رفته و بعد از زیارت آن حضرت، پاسخ پرسشهایشان را نیز دریافت می کردند .
هنگامی که مجلس خلوت شد، امام به من اشاره کرد و من نزدیک رفتم . فرمود: آیا با من کاری داری؟ عرض کردم: قربانت گردم من عبدالرحمن بن سیابه هستم . به من فرمود: پدرت چه کار می کند؟ گفتم: او از دنیا رفت . حضرت ناراحت شد و به من تسلیت گفت و به پدرم رحمت فرستاد . آن گاه از من پرسید: آیا از مال دنیا برای تو چیزی به ارث گذاشت؟ گفتم: نه . فرمود: پس چگونه به مکه مشرف شدی؟ من نیز داستان آن مرد نیکوکار و تجارت خود را برای آن بزرگوار شرح دادم .
هنوز سخن من تمام نشده بود که امام پرسید: هزار درهم امانتی آن مرد را چه کردی؟ گفتم: یابن رسول الله! آن را قبل از سفر به صاحبش برگرداندم . امام با خوشحالی گفت: احسنت! سپس فرمود: آیا سفارشی به تو بکنم؟ گفتم: جانم به فدایت! البته که راهنماییم کنید! امام فرمود: «علیک بصدق الحدیث و اداء الامانة تشرک الناس فی اموالهم هکذا و جمع بین اصابعه; بر تو باد راستگویی و امانت داری، که در این صورت شریک مال مردم خواهی شد . سپس امام انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: این چنین .» عبدالرحمن بن سیابه می گوید: در اثر عمل به سفارش امام، آن چنان وضع مالی من خوب شد که در مدتی کوتاه سیصد هزار درهم زکات مالم را به اهلش پرداختم . (27)
پس انداز برای آینده
امام صادق علیه السلام همواره توصیه می کرد که هر شخصی باید برای آینده خود پس انداز داشته باشد تا اگر خدای ناکرده مشکلی برایش پیش آمد یا نیازی به پول پیدا کرد محتاج دیگران نباشد . یکی از یاران امام به نام «مسمع » می گوید: روزی با مولایم حضرت صادق علیه السلام مشورت کرده، عرض کردم: سرورم! من زمینی دارم که مشتری خوبی برایش آمده و به قیمت مناسب از من می خواهد . امام فرمود: ای ابا سیار! آیا می دانی که هر کس ملک خود را بفروشد مال او از بین خواهد رفت . عرض کردم: فدایت شوم، من آن را به قیمت خوبی می فروشم و زمین بزرگ تری را می خرم . امام علیه السلام فرمود: در این صورت اشکالی ندارد . (28)
آن حضرت می فرمود: از نزدیک ترین یاران پیامبر صلی الله علیه و آله که شما آنها را به فضل و زهد و تقوا می شناسید، سلمان و ابوذر هستند . شیوه سلمان چنین بود که هرگاه سهمیه سالانه اش را از بیت المال دریافت می کرد، مخارج یک سالش را ذخیره می نمود تا زمانی که در سال آینده نوبت سهمیه اش برسد . به او اعتراض کردند که تو با این همه زهد و تقوا در فکر ذخیره آینده ات هستی! شاید امروز و فردا مرگ تو برسد! سلمان در جواب می فرمود: شما چرا به مردن فکر می کنید و به باقی ماندن نمی اندیشید؟ ای انسانهای جاهل! شما از این نکته غفلت می کنید که نفس انسان اگر به مقدار کافی وسیله زندگی نداشته باشد، در اطاعت حق کندی و کوتاهی می کند و نشاط و نیروی خود را در راه حق از دست می دهد; ولی همین قدر که به اندازه نیازش وسیله و مال دنیا فراهم شد با اطمینان و آرامش بیشتری به اطاعت حق می پردازد . (29)
امام صادق علیه السلام فرمود: «لا خیر فیمن لا یحب جمع المال من حلال یکف به وجهه و یقضی به دینه و یصل به رحمه; (30) کسی که از راه حلال و به انگیزه حفظ آبرو و ادای قرض و رسیدگی به خانواده و فامیل به دست آوردن مال را دوست نداشته باشد، در او هیچ گونه خیری نیست .»
مهم ترین شرط فعالیتهای اقتصادی
از منظر اسلام فعالیتهای اقتصادی زمینه ساز کمالات و فضائل انسانی است و اگر فردی با این انگیزه به عرصه اقتصاد وارد شود، افزون بر منافع مادی و ظاهری به بهره های معنوی نیز نایل خواهد شد . عبدالله بن ابی یعفور می گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردی از وی پرسید: به خدا قسم! ما به دنبال دنیا می رویم و دوست داریم آن را به دست آوریم . امام علیه السلام فرمود: تو می خواهی با دنیاطلبی و کسب درآمد چه کنی؟ او گفت: می خواهم نیازهایم را برطرف کنم، به خانواده ام رسیدگی نمایم، صدقه و احسان بدهم و حج و عمره انجام دهم . امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه دنیاطلبی نیست; این به دنبال آخرت و ثوابهای الهی رفتن است . (31)
کسب درآمد و به دنبال منافع مادی رفتن انسان، باید با انگیزه های الهی باشد و آن را وسیله ای برای رسیدن به مقاصد الهی قرار دهد وگرنه دنیاطلبی امری زشت و ناپسند خواهد بود; چنان که برخی افراد به دنبال جمع ثروت و ذخایر دنیوی هستند، در حالی که هیچ انگیزه خیر و معنوی را مدنظر ندارند . گاهی این گونه افراد چنان حریص به جمع آوری مال دنیا هستند که حتی سلامتی خانواده و تمام هستی خود را در راه ثروت اندوزی از دست می دهند . امام صادق علیه السلام به چنین کسانی هشدار داده، می فرماید: «لیس فیما اصلح البدن اسراف، انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن; (32) در آنچه که بدن را اصلاح می کند اسراف نیست; اسراف در جایی است که مال انسان از بین برود و به جانش نیز لطمه بخورد .»
از منظر امام صادق علیه السلام بین کسی که از دنیا به عنوان وسیله ای برای کسب آخرت بهره می گیرد و بین کسی که دنیا پرستی و جمع مال را پیشه خود نموده است، تفاوت واضح وجود دارد . به این جهت از سویی دلبستگان به مال دنیا و دنیاپرستان ظاهربین را لعن می کند و می فرماید: «ملعون ملعون من عبد الدینار و الدرهم; (33) مورد لعن خداست کسی که بنده دینار و درهم باشد .» و از سوی دیگر به دوستدارانش توصیه می کند: «لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون لک علی دینک; (34) طلب روزی از [راههای] حلال را هرگز رها نکن; چرا که مال حلال یاور تو در دینت خواهد بود
موضوع : بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي.
.: Weblog Themes By Pichak :.



