انسان طبعاً در جستجوي الگوهاي كامل و جامع است و همواره مي‌خواهد يك فرد ايده‌آلي را سرمشق زندگي خود قرار داده از عمل و رفتار او پيروي كند. چنين الگوي كامل و ايده‌آلي را نمي‌توان يافت مگر با مراجعه به قرآن و احاديث اسلامي، چه اين كه آن دو راهنماي بشرند. در آيات و روايات، برخي انبياي سلف، پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) آن حضرت به عنوان الگوهاي ايده‌آل زندگي فردي و اجتماعي انسان معرفي شده‌اند.

�لَقَدْ كَانَ  لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ� (احزاب/21)؛ شما را به حق در (خصلت‌ها و روش) پيامبر(ص) اسوه و سرمشق نيكو و پسنديده‌اي است. رسول خدا(ص) بهترين الگويي است كه مي‌توان در تمام جنبه‌هاي زندگي از روش و رفتار و گفتارش پيروي كرد؛ زيرا او در تمام ويژگي‌هاي انساني مقتداي خوبي براي مردم است. او به آن چه دستور مي‌داد قبل از هركس خود به آن عمل مي‌كرد و بدين جهت مصداق كامل �كونوا دعاة الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاتاً بالسنتكم�(1) قرا رگرفت، يعني با كردار و رفتارتان مردم را به حق دعوت كنيد نه فقط با زبان. چنان كه در اوايل بعثت مي‌فرمود: �صلّوا كما رأيتموني اصلي�(2) همان گونه كه من نماز مي‌گذارم شما نيز نماز گذاريد.

شخصيت رسول خدا(ص) يك الگوي هميشه زنده و جاويدي است كه در طول تاريخ يگانه رهبر و پيشواي همه بشريت، به ويژه مسلمانان بوده و اكنون نيز به عنوان يك اسوه حسنه و سرمشق ماندگار، فراتر از محدوديت‌هاي زمان و مكان مي‌درخشد. شخصيت او منحصر به زمان خاصي نبوده بلكه يك حقيقت هميشه زنده و جاوداني است كه براي هر نسلي مطابق با واقعيات زندگي آنها تبلور پيدا مي‌كند. سيره و رفتار آن حضرت در تمام شئون زندگي اعم از فردي و اجتماعي رهگشاي راهيان حق و حقيقت است. وجود پيامبر اكرم(ص) مانند اقيانوس بي‌كراني مي‌ماند كه مملؤ از خوبي‌ها و فضايل انساني است كه هركس مي‌تواند به اندازه استعداد و توان خود از آن منبع جوشان كمالات الهي توشه‌اي برگيرد.

اهل بيت پيامبر(ص) نيز مانند آن حضرت شعاع وجودي‌شان به قدري گسترده و فراگير است كه در ظرف زمان و مكان نمي‌گنجد و براي همه بشر تا انقراض عالم الگوهاي نيكو هستند. آري الگوپذيري از خاندان رسول خدا(ص) به دستور خدا و پيامبر(ص) واجب است، چون راه رسيدن به كمال و سعادت ابدي منحصر به محبت و پيروي از ايشان مي‌باشد. خداي متعالي خطاب به پيامبر(ص) مي‌فرمايد: �قُل لاَأَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلَّا المودّة في القربي� (شوره/23)؛ بگو من هيچ پاداشي از شما درخواست نمي‌كنم جز دوست داشتن نزديكانم. فخررازي مفسر بزرگ اهل سنت مي‌گويد: ترديدي نيست كه منظور از اقرباي پيامبر(ص)، علي(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسين(ع) هستند، چون آنها بيشترين و عميق‌ترين ارتباط را با رسول خدا(ص) داشتند و بيش از همه از بركات وجودي آن حضرت بهره‌مند بودند.(3)

روايات پيامبر اكرم(ص) نيز در باب محبت و دوستي اهل بيت(ع) در واقع مردم را به الگوگيري از ايشان دعوت مي‌كند و اين كه راه رسيدن به كمالات معنوي منحصر به آن است. بنابراين، بعد از رسول اكرم(ص) اهل بيت آن حضرت جامع‌ترين الگوهايي هستند كه در تمام ابعاد زندگي اعم از اعتقادي، اخلاقي، رفتاري، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و خانوادگي راهنما و هدايت‌گر جامعه مي‌باشند. لازم است در اينجا به برخي از جنبه‌هاي زندگي ايشان كه نقش هدايت‌گري اهل بيت(ع) در آن تجلي مي‌يابد اشاره كنم:

الف ـ  اعتقادي: آن چه در زندگي بشر از اهميت ويژه‌اي برخوردار است مسائل اعتقادي و باورهاي ديني و مذهبي است؛ زيرا فكر و انديشه زير بناي شخصيت فرد را تشكيل مي‌دهد و تمام اعمال و رفتار وي براساس همان باورهاي قلبي او شكل مي‌گيرد. به عبارت ديگر رفتارهاي ظاهري انسان چيزي جز بازتابي از افكار دروني او نيست. اگر انديشه آدمي درست شكل گيرد ساير ابعاد زندگي او نيز تحت تأثير آن قرار مي‌گيرد و رفتارهايي كه از وي صادر مي‌شود هماهنگ با انديشه‌هاي او خواهد بود.

بسياري از نارسايي‌هاي اخلاقي و رفتاري بشر ناشي از باورهاي نادرست و ندانستن معارف ديني و مذهبي اوست. ضعف اعتقادي و جهل و ناداني نسبت به مسائل خداشناسي و زندگي دنيا و آخرت و ارتباط بين آن دو موجب انحراف عملي مي‌شود، به همين جهت انبياي الهي به مسائل اعتقادي بيش از هرچيز اهميت مي‌دادند و در قدم اول مي‌خواستند افكار مردم را درست كنند. پيامبر اسلام(ص) در روزهاي نخست دعوت‌شان مي‌فرمود: �قولوا لا اله الا الله تفلحوا�(4) اي مردم كلمه توحيد را به زبان بياوريد رستگار مي‌شويد. يعني انديشه‌هاي باطل شرك و بت پرستي را از اذهان خود بيرون ساخته و انديشه توحيد و خداپرستي را جايگزين سازيد.

بر اين اساس، لازم است انسان عقايدش را از يك منبع مطمئن و صحيح به دست آورد تا دچار انحراف عملي نگردد. راه درستي را كه قرآن كريم معرفي نموده لزوم اطاعت از پيامبر خدا(ص) و خاندان آن حضرت، در عرصه‌هاي مختلف فكري و رفتاري است.

�أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ� (نساء/59).

از خدا و پيامبر(ص) و صاحبان امر پيروي كنيد.

بدين ترتيب، يكي از جنبه‌هاي مهم اهل بيت(ع) مرجعيت ديني آنان است و اين كه اصول صحيح دين را به مردم ارائه مي‌دهند. همه انديشمندان و صاحب نظران مسائل ديني و اعتقادي وظيفه دارند با استفاده از معارف اهل بيت(ع) ارزش‌هاي اسلامي را به جوانان عرضه نمايند. اگر علما و نظريه پردازان به وظيفه شان عمل كنند و انديشه اسلامي برخاسته از افكار اهل بيت(ع) را به نسل جوان امروز ارائه نمايند، در تربيت آنان نقش بسزا خواهد داشت.

ب ـ اخلاقي: از آيات و روايات چنين بر مي‌آيد كه مهم‌ترين هدف بعثت انبيا و انزال كتب آسماني تربيت انسان و تزكيه نفوس بوده است، چنان كه قرآن كريم مي‌فرمايد: �هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ� (جمعه/2)؛ اوست آن خدايي كه در ميان مردم درس نخوانده پيامبري از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند. تربيت مردم از نظر اخلاق و رفتار عمده وظيفه پيامبر بوده است و ايشان با استفاده از روش‌هاي مؤثر تربيتي مانند تلاوت آيات الهي، تعليم علم و دانش و بالا بردن سطح فكري آنان به هدايت همه جانبه جامعه پرداخت. خود آن حضرت نيز فرمود: �بعثت لاتمم مكارم الاخلاق�(5) من از  طرف خداوند برانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را تتميم و تكميل نمايم.

هرچند انبياي سلف قبل از آمدن پيامبر خاتم(ص) شالوده مكارم اخلاق را پي‌ريزي كردند و به دستور خداوند اخلاق حسنه را به مردم آموختند و هركدام به نوبه خود به نتايجي هم رسيدند، ولي اين كار به كمال نهايي خود نرسيد، از اين رو پيامبر اسلام(ص) به عنوان آخرين فرستاده خدا مأموريت يافت تا مكارم اخلاق را تكميل كند و جامعه را به سوي كمالات معنوي سوق دهد. چه اين كه اخلاق كريمه مايه تعالي روحي و كمال معنوي انسان است.

آدمي در پرتو مكارم اخلاق از قيود خودخواهي و خودمداري رهايي يافته بر غرايز حيواني و تمايلات نفساني خويش چيره مي‌شود. از آنجا كه پيامبر اكرم(ص) خود مراتب عاليه كمالات انساني و اخلاقي را داشت، توانست در مدت بيست و سه سال دوره نبوتش از اقوام مختلف و مردم پراكنده جزيرة العرب ملت واحده بسازد. خداي متعال از اخلاق آن حضرت به نيكي ياد كرده مي‌فرمايد: �وَإِنَّكَ لَعَلَي خُلُقٍ عَظِيمٍ��(قلم/5)؛ تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته‌اي هستي. جاذبه‌هاي معنوي و اخلاقي رسول خدا(ص) عامل مهمي در پيشرفت اسلام و وحدت جامعه اسلامي بود به گونه‌اي كه دشمنان سر سخت و سنك دل را تحت تأثير قرار داده و وادار به تسليم مي‌كرد. اعلام عفو عمومي پيامبر(ص) در روز فتح مكه و جاي امن قرار دادن خانه ابوسفيان نمونه‌هايي است از رفتار كريمانه آن حضرت كه بسياري از مشركان آن ديار را مجذوب خود ساخت.(6)

اهل بيت پيغمبر(ص) نيز همانند آن حضرت از اخلاق عظيم و شايسته‌اي برخوردار بودند كه رفتار و گفتار ايشان به عنوان چراغ هميشه روشن در جهت ترقي و پيشرفت جوامع بشري راهنماي جامعه است. پيامبر(ص) فرمود: �انّ مثل اهل بيتي في هذه الامة كمثل نجوم السماء�(7) همانا مثل اهلبيتم در اين امت همانند ستارگان آسمانند. همان گونه كه ستارگان آسمان داراي نوراند و در تاريكي‌هاي شب زمين را روشن مي‌كنند، اهل بيت پيغمبر(ص) نيز انوار الهي و هدايتگر مردمند. رفتار اهل بيت(ع) حتي با مخالفان به قدر محبّت‌آميز و كريمانه بود كه بر روح و روان فرد اثر مي‌گذاشت و او را منقلب مي‌ساخت. برخورد امام حسن مجتبي(ع) در مدينه با مرد شامي كه در اثر تبليغات حكومت شام حقد و كينه خاندان علي(ع) را در دل داشت و جسارتي نسبت به آن حضرت مرتكب شد، نشان دهنده اوج عظمت روحي و كمال اخلاقي آن حضرت است. آن مرد با مشاهده حلم و بردباري امام فوراً پشيمان شد و توبه كرد و از پيروان مخلص اهل بيت(ع) قرار گرفت.(8)

اهل بيت(ع) همه رفتارهاي خارق العاده داشتند و هركدام تجسّم عيني تقوا، فضيلت و مكارم اخلاق اسلامي بودند. تاريخ به خوبي نشان داده است كه تأسي از اخلاق و رفتار اهل بيت(ع) تضمين كننده خير دنيا و آخرت انسان خواهد بود.

ج ـ سياسي ـ اجتماعي: انسان موجودي است اجتماعي كه مي‌بايست براي تأمين نيازهاي مادي و جسمي خود، بايد در اجتماع زندگي كند. زندگي اجتماعي داراي شئونات مختلف است كه مهم‌ترين آنها سياست‌گذاري و امور مربوط به اداره جامعه است. طبعاً افكار و انديشه‌هاي ناهمگوني فراوان در بستر اجتماع شكل مي‌گيرد كه به زودي موجب بروز اختلاف گرايش‌ها در سطح جامعه شده و احياناً ناسازگاري‌هايي را در ميان اقشار مختلف مردم آشكار سازد. چه بسا اختلاف سليقه‌ها به پيدايش گروه‌هاي رقيب در سطح جامعه بينجامد كه ممكن است در عرصه‌هاي اجتماعي برخوردهاي فيزيكي حتي جنگ و خونريزي را پديد آورد. در چنين شرايطي نياز جامعه به يك رهبر آگاه و مدبر، بيش از هرچيز احساس مي‌شود تا ريشه‌هاي اختلاف را از بين برده و وحدت و يكدلي را جايگزين سازد.

از آن چه تاكنون درباره ويژگي‌هاي اهل بيت(ع) گفته شد به خوبي به دست مي‌آيد كه بعد از رسول خدا(ص) كامل‌ترين افرادي كه بتوانند جامعه را به كمال مادي و معنوي برسانند اهل بيت(ع) آن حضرت هستند و بدين جهت پيروي از ايشان ره گشاي بسياري از مشكلات فردي و اجتماعي مردم است. چون اهل بيت(ع) از تمام نقص‌ها و عيب‌ها منزه هستند و تبعيت از سيره و رفتار ايشان مايه وحدت، عزت و سربلندي جوامع اسلامي مي‌باشد. اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌فرمايد: �انظروا اهلبيت نبيكم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم�(9) به خاندان پيامبرتان بنگريد و همراه آنان باشيد به هر سمتي كه گام بر مي‌دارند شما هم به همان سمت گام برداريد؛ زيرا همراهي با اهل بيت(ع) سعادت و جدايي از ايشان هلاكت است. همچنين رسول خدا(ص) فرمود: �من احب أن يتمسك با العروة الوثقي فليتمسك بحب علي و اهلبيتي�؛ هركس بخواهد به �عروة‌ الوثقي� يعني دستگيره محكم و استوار دست بزند بايد علي(ع) و اهلبيتم را دوست بدارد(10) و از آنها تبعيت كنند، چه اين كه آنان �حبل الله� و حلقه‌هاي وصلي هستند بين خدا و بندگانش.

اهل بيت(ع) سياست گذاران واقعي هستند كه با الهام واز وحي و كلام پيامبر(ص) سياست توحيدي را ترسيم مي‌كنند. در توصيف ايشان آمده است: �قادة الامم وساسة العباد�؛ رهبران امت‌ها و سياست‌مداران بندگان خدا. معلوم است كه سياست در مكتب اهل بيت(ع) با سياست در جهان امروز متفاوت است و وجه اشتراك چنداني بين آنها وجود ندارد؛ زيرا سياست در سيره اهل بيت(ع) با ارزش‌هاي ديني و فضايل اخلاقي عجين است. به نظر ايشان سياست منهاي ديانت و اخلاق نمي‌تواند صلح و امنيت بياورد و جامعه را به سوي كمال هدايت كند. علي(ع) در سياست نامه مالك اشتر قبل از هرچيز او را به رعايت تقوا و اطاعت پروردگار دستور مي‌دهد: �امره بتقوي الله و ايثار طاعته و اتّباع ما امر به في كتابه�(10) او را به ترس از خدا فرمان مي‌دهد و اين كه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدّم دارد و آن چه در كتاب خدا آمده از واجبات و مستحبات انجام دهد.

اما سياست در جهان امروز اغلب آميخته با نيرنگ و شيطنت است كه اهل بيت(ع) از اين نوع سياست مبرا هستند. بدين ترتيب، دو روش متفاوت در سياست‌گذاري و اداره جامعه وجود دارند: يكي روش توحيدي كه شيوه انبيا بوده است، ديگري روش شيطاني كه شيوه ظالمان و قدرت طلبان دنيا مي‌باشد. اهل بيت(ع) به عنوان جانشينان انبيا سياست‌گذاراني هستند كه راه روشني را در گفتار و رفتار براي پيروانشان ترسيم كرده‌اند. اگر سياست مداران در امور سياسي و اجتماعي از خط و مشي اهل بيت(ع) بهره گيرند جامعه را به كمال واقعي آن رهنمون خواهند شد. به ويژه دستور العمل‌هاي سياسي الهي اميرالمؤمنين(ع) به مالك اشتر در اين زمينه بسيار ره‌گشاست و مي‌تواند براي دست اندركاران مسائل اجتماعي پشتوانه خوبي باشد. نامه امام علي(ع) به فرماندار مصر در حقيقت به منزله يك قانون اساسي مي‌ماند كه تمام زاويه‌هاي نظام اسلامي را به روشني ترسيم كرده است.(11)

د ـ اقتصادي

تأمين نيازهاي اقتصادي از ديگر شئون زندگي آدمي است. آيين مقدس اسلام ديني است كامل و فراگير، از اين رو به همه ابعاد زندگي انسان نظر دارد و دستورات لازم را در اين زمينه ارائه داده است. اسلام از يك طرف با اسراف و تبذير مبارزه مي‌كند و دستور مي‌دهد كه: �كلو و اشربوا ولاتسرفوا (اعراف/31) بخوريد و بياشاميد اسراف نكنيد، چون اسراف كنندگان اهل دوزخ‌اند: �انّ المسرفين هم اصحاب النار� (غافر/83). از طرف ديگر بخل و سخت‌گيري را هم ناروا مي‌‌داند: �و لايحسبنّ الذين يبخلون بماءاتاهم الله من فضله هو خير لهم بل هو شرّ لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة� (آل عمران/180). با كساني كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده بخل مي‌ورزند، هرگز تصور نكنند كه بخل براي آنان خوب است، بلكه براي آنان بد است و به زودي آنچه كه بدان بخل ورزيده‌اند روز قيامت به گردنشان آويخته مي‌شود. بنابراين، اسراف و بخل هر دو از نظر اسلام مذمومند و نبايد خانواده‌ها به تجمل گرايي و خرج‌هاي بي‌حساب و كتاب روي آورند و همچنين از سخت‌گيري‌هاي ناروا بايد اجتناب نمايند؛ بلكه راه ميانه و اعتدال را در استفاده از امكانات مادي و منابع خدادادي برگزينند.

اسلام در بخش اقتصادي نيز همانند ساير بخش‌هاي زندگي روش اعتدال و ميانه‌روي را توصيه مي‌كند و انسان را از هرگونه افراط و تفريط برحذر مي‌دارد؛ زيرا زياده‌روي در امور اقتصادي شيوه مترفين است كه مي‌خواهند زندگي دنيا را با عيش و نوش و خوش گذراني سپري كنند و نعمت‌هاي خدا را بي‌جا مصرف نمايند. در مقابل، صاحبان مال و ثروت قارون صفت كه جز ثروت اندوزي به چيزي نمي‌انديشند خود و خانواده را از نعمت‌‌هاي خدايي محروم ساخته به كارهاي ناپسندي نظير احتكار روي مي‌آورند. اهل بيت پيامبر(ص) كه راه اعتدال را پيموده در عمل نيز قبل از همه خود در گفتار و رفتار از ترويج كنندگان فرهنگ قناعت و صرفه‌جويي در جامعه بودند. امام علي(ع) مي‌فرمايد: �من قنعت نفسه اعانته علي النزاهة و العفاف�(12) هركس نفسش را قانع سازد اين كار به طهارت روحي و عفت و پاكدامني او كمك مي‌كند. آدمي قانع در عين گرسنگي و برهنگي بي‌نياز از ديگران است.(13)

گذشته از گفتار، سيره و رفتار اهل بيت(ع) هم نشان دهنده دوري آنان از افراط و تفريط در مسائل اقتصادي است. زندگي پر افتخار هريك از امامان معصوم(ع) پر است از ايثار و انفاق در راه خدا و رسيدگي به يتيمان و محرومان به ويژه حضرت علي(ع) روزها با جديت كار مي‌كرد و هنگام غروب مزدشان را بين فقرا تقسيم مي‌نمود. گاهي در عين نياز شديد خانواده، آنچه در اختيار داشت به مستمندان مي‌داد. به هر صورت سيره اهل بيت(ع) الگوي شايسته‌اي است در امور اقتصادي و اداره زندگي و مي‌بايد خانواده‌ها از رفتار ايشان درس بگيرند. همان گونه كه امام علي(ع) به عثمان بن حنيف فرمود: �الا و ان لكل مأموم اماماً يقتدي به و يستضيء بنور علمه الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه�(14) آگاه باش هر پيروي را امامي است كه از او پيروي مي‌كند و از نور دانشش روشني مي‌گيرد؛ آگاه باش امام شما از دنياي خود به يك جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است

موضوع : بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي







تاريخ : سه شنبه 16 فروردین 1390  | 10:33 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

تأليف: محمّدتقي رهبر  

«...وَالاَْمْرُ الاَْعْجَبُ وَالْخَطْـبُ الاَْفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقَّكَ غَصْبُ الصِّديقَةِ الطّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَدَكاً، وَرَدَّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةِ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ، وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفي صَلَّي اللهُ عَلَيْكُمْ، وَقَدْ اَعْلَي اللهُ تَعالي عَلَي الاُْمَّةِ دَرَجَتَكُمْ، وَرَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَاَبانَ فَضْلَكُمْ، وَشَرَّفَكُمْ عَلَي الْعالَمينَ، فَاَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً...»    

«... موضوع شگفت انگيزتر و مصيبت هولناك تر، پس از انكار حق تو، غصب فدك بود از صديقه طاهره، حضرت زهرا سرور زنان(عليها السلام). پس از آنكه گواهي تو و دو بزرگوار از نسل تو و عترت مصطفي(صلي الله عليه وآله) را رد كردند. در حالي كه خداي متعال درجه شما را بالا برد و منزلت شما را بر امّت برتري داد، و فضيلت شما را آشكار كرد و از آلودگي زدود و پاك و پاكيزه نمود...»

     ماجراي تاريخي فدك از جمله مسائلي است كه همزمان با رحلت پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله)و از روزهاي نخستين تاريخ اسلام تا كنون مطرح بوده است؛ مسأله اي كه فراموش ناشدني است و بايد آن را يكي از دردناك ترين فرازهاي تاريخ اسلام برشمرد. هر چند طرح اين مسأله مانند بسياري از مسائل تاريخي ديگر، با آثار عملي همراه نيست و در حال حاضر سرزمين تاريخي فدك در صحراي حجاز و در دل بيابان ها و حرّه ها و سنگ هاي سوخته و پاره اي نخلستان هاي اطراف مدينه طيبه، گمنام افتاده و كسي را در مالكيت آن دعوا و مرافعه اي نيست. امّا از آنجا كه طي ّ قرن ها بحث هاي فراواني درباره آن بوده و مورّخان و محدّثان و محقّقان سخن ها در اين باب گفته اند و يافتن نظر صائب مي تواند نكته اتكايي براي مسائل اعتقادي مخصوصاً در مسأله خلافت و امامت و مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام) در آن مقطع تاريخ اسلام باشد، لذا طرح آن مانند ساير مسائل تاريخي از بار ارزشي و معنوي و اعتقادي برخوردار است كه مي تواند پرده از روي حوادث برافكند و براي آيندگان عبرت آموز باشد. بدينسان نمي توان ماجراي فدك را از حوادث فراموش شده تاريخ اسلام تلقّي كرد. با توجّه به اين نكته مهمّ، گذر بر تاريخ پرماجراي فدك و مناقشات آن همواره مورد توجّه عالمان، محدّثان، مورّخان و پژوهشگران شيعه و سني بوده است.

 

     در حالي كه پيروان اهل بيت مصادره فدك به وسيله نظام حاكم، پس از رحلت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) را ظلم مضاعفي در حقّ خاندان پيغمبر پس از غصب خلافت امير مؤمنان(عليه السلام)مي دانند و حتّي اسفبارتر از آن مي شمارند. نظريه پردازان عامّه در مقام توجيه اين اقدام برآمده اند و بر مستندات غاصبان صحّه گذاشته و آن را اقدامي مشروع جلوه داده اند!

     نكته اي كه تأكيد بر آن لازم است اين است كه: مسأله فدك پيش از آنكه بار اقتصادي داشته باشد، بار معنوي و سياسي داشته كه با گذشت زمان به مسائل اعتقادي پيوند خورده است؛ چنانكه امر از آغاز نيز چنين بوده و دفاعيات حضرت زهرا(عليها السلام) و حمايت امير مؤمنان از دختر پيغمبر(صلي الله عليه وآله) در اين كشاكش، به روشني مبيّن اين است كه اساساً سخن از منافع اقتصادي نبوده، بلكه بعد معنوي و ديني آن، نقطه محوري را تشكيل مي داده است. اين دفاعيّات و خشم و خروش ها در راستاي دفاع مستمر از اصول ومباني اسلامي است كه از سوي پروردگار و با رسالت حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)پي افكنده شد و خطر ارتجاع زودرس به طور جدّي آن را تهديد مي كرد. و اين وظيفه سنگرداران ولايت بود كه از حريم شرايع دين دفاع كنند و از گسترش خطر ارتجاع و بدعت مانع شوند و از هرگونه امكانات تبليغي بهره گيرند. در اعصار بعدي نيز وارثان ولايت در برابر رژيم هاي حاكم، همان مواضع را دنبال كردند. و حتّي مسأله فدك را به عنوان نمادي از كشور اسلامي مطرح نموده و آن را به گستره حاكميّت دين و ولايت تعميم داده اند؛ چنانكه در سخن امام موسي بن جعفر(عليه السلام) با مهدي عباسي در تحديد حدود فدك روايت آمده كه آن حضرت حدود فدك را با مفهوم رمزي اش به قلمرو حكومت اسلامي و جغرافياي آن روز جهان اسلام پيوند دادند و خواستار شدند كه هرگاه خليفه عباسي بخواهد آن را به آل رسول بازگرداند بايد چنين اقدامي كند؛ يعني تمام متملّكات دولت اسلامي را واگذارد و اين حاكمان نه تنها غاصب فدك اند كه غاصب خلافت نيز هستند. در هر حال با توجّه به اهمّيت موضوع وارتباطي كه با مسأله ولايت پيدا مي كند در اين مقال برآنيم تا مروري گذرا بر سرگذشت فدك كنيم و مظلوميت اهل بيت و علي و زهرا(عليهم السلام) را در لحظات واپسين رحلت پيامبر به اجمال بنگريم.

موضوع : بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي.







تاريخ : سه شنبه 16 فروردین 1390  | 10:26 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

ظريه‌هاي‌ گسترة‌ دين‌ در عرصة‌ اقتصاد

قال‌ الامام‌ الكاظم7: اِنَّ‌ ِ‌ ِ‌ عَليَ‌الناسِ‌ حُجَّتَينِ، حُجَّةً‌ ظا‌هِرَةً‌ و حُجَّةً‌ باطِنَةً، فَاَمَّا الظاهِرَةُ‌ فَالرُّسُلُ‌ وَ‌ الاَنبيأُ‌ وَ‌ الاَئِمَّةُ‌ وَ‌ اَمَّا الباطِنَةُ‌ فَالعُقُولُ.1‌    ‌ امام‌ كاظم7 مي‌فرمايد: خداوند بر مردم‌ دو حجت‌ دارد: حجت‌ آشكار و حجت‌ پنهان. حجت‌ آشكار، رسولان‌ و پيامبران‌ و امامان: هستند و حجت‌ پنهان، عقول‌ مردم.
‌    ‌بشر انديشه‌ور و برنامه‌ريز امروز، صدها پرسش‌ در مواجهه‌ با دين‌ دارد كه‌ در حوزة‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي، سه‌ پرسش، مادر و اساس‌ پرسش‌ها است‌ و پيش‌ از هر اقدامي، پاسخ‌ روشن‌ لازم‌ دارد:
1. آيا اسلام‌ در واقع‌ و نفس‌الامر داراي‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ خاصي‌ است؟
2. آيا نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ اسلام‌ (بر فرض‌ وجود) قابل‌ كشفند؟
3. منابع، ابزارها، منطق‌ و روش‌ كشف‌ اين‌ نظام‌ها كدامند؟
‌    ‌مجموع‌ نظريه‌هايي‌ كه‌ در تبيين‌ گسترة‌ حضور دين‌ در عرصة‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ طرح‌ شده، در چند گروه‌ كلي‌ قابل‌ طبقه‌بندي‌ است.
گروهي‌ از اساس‌ براي‌ دين، رسالت‌ دنيايي‌ قائل‌ نبوده، هدف‌ انبيا را ابلاغ‌ برنامة‌ آخرتي‌ آدمي‌ مي‌انگارند. آنان‌ دين‌ را محق‌ و مجاز به‌ دخالت‌ در شؤ‌ون‌ دنيايي‌ و اجتماعي‌ بشر ندانسته، مي‌گويند: دينداري‌ امري‌ شخصي، و رسالت‌ نهايي‌ دين، تنظيم‌ رابطة‌ فردي‌ آدميان‌ با خدا است. دين، ممكن‌ است‌ داراي‌ كاركردهاي‌ اجتماعي‌ يا روان‌شناختي‌ هم‌ باشد؛ اما فاقد رسالت‌ و نظامي‌ خاص‌ براي‌ مناسبات‌ اجتماعي‌ است. حقوق، سياست، اقتصاد و...، مانند فيزيك، شيمي‌ و كيهان‌شناسي‌ است، و پسوند ديني‌ و غيرديني‌ را بر نمي‌تابد. به‌ اعتقاد اين‌ گروه، امر دنياي‌ انسان‌ به‌ خود او وانهاده‌ شده‌ و ديني‌ كردن‌ شؤ‌ون‌ دنيايي‌ نه‌ معنادار و ممكن‌ است‌ و نه‌ مطلوب.
غايت‌ و سر منزل‌ اين‌ گرايش، دنيايي‌گري‌ و ديانت‌ منهاي‌ شريعت‌ است‌ و براي‌ اثبات‌ مد‌عاي‌ خود و تبيين‌ هويت‌ و گسترة‌ دين، به‌ ناچار بخش‌هاي‌ مسلمي‌ از دين‌ را بايد انكار يا به‌ لطايف‌الحيل‌ توجيه‌ و تأويل‌ كنند.2
گروه‌ دوم، قلمرو دين‌ را در عرصة‌ دنيا و نظام‌هاي‌ اجتماعي، به‌ ارائة‌ اصول‌ و ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ منحصر مي‌كنند و معتقدند: نقش‌ پيامبران، تعيين‌ تكليف‌ بايدها و نبايدهاي‌ اصلي‌ و اخلاقي‌ است؛ مواردي‌ كه‌ عقل‌ انساني‌ در آن‌ جا راه‌ ندارد؛ در نتيجه، بسياري‌ از اوامر و نواهي‌ صادر شده‌ مرتبط‌ به‌ قلمرو معاملات، سياست، اقتصاد و... ارشادي‌ بوده، به‌ راه‌ و رسم‌ عقلايي‌ عصر پيامبر نظر دارد و انسان‌ هر عصري‌ اجازه‌ دارد راه‌ و رسم‌ ديگري‌ را بپيمايد.3
اين‌ گروه‌ نيز در مواجهه‌ با آموزه‌هاي‌ روشن‌ قرآن‌ و سنت، چاره‌اي‌ جز انكار و تأويل‌ و توجيه‌ ندارند؛ چرا كه‌ قرآن‌ با تمام‌ ظهور، از يك‌ سو دايرة‌ ناآگاهي‌ انسان‌ را به‌ امور اخلاقي‌ و ارزشي‌ منحصر ندانسته؛ بلكه‌ شامل‌ مصاديق‌ روشن‌ روابط‌ اجتماعي‌ مي‌داند،4 و از سوي‌ ديگر، مسلمانان‌ را در تمام‌ زمان‌ها و مكان‌ها مأمور پيروي‌ از رسول‌ خدا مي‌كند5 و بر همين‌ اساس‌ و به‌ سبب‌ وجود روايات‌ متعدد به‌ مضمون‌ «حلال‌ محمد حلال‌ الي‌ يوم‌القيامة‌ و حرام‌ محمد حرام‌ الي‌ يوم‌القيامة»6، هيچ‌ فرقه‌ و مذهبي‌ در طول‌ تاريخ‌ تفكر اسلامي، به‌ عصري‌ بودن‌ شريعت‌ اسلام‌ فتوا نداده‌اند.
گروه‌ سوم، شريعت‌ را ساكت‌ و صامت‌ دانسته، معتقدند: چنان‌ نيست‌ كه‌ هر كس‌ كتاب‌ خدا را گشود يا به‌ احاديث‌ پيامبر6 و امامان‌ معصوم: مراجعه‌ كرد معارف‌ نهفته‌ در دل‌ آن‌ متون‌ را استخراج‌ و فهم‌ كند. براي‌ اين‌ منظور بايد چشم‌ و ذهني‌ مسلح‌ به‌ مباني‌ و سؤ‌الات‌ مناسب‌ داشت.7 اين‌ گروه، تحت‌ تأثير مكتب‌ مفسر محور هرمنوتيك‌ اظهار مي‌دارند كه‌ براي‌ فهم‌ شريعت، بايد ركن‌ بيروني‌ معرفت‌ ديني‌ يعني‌ علوم‌ بشري‌ را تقويت‌ كرد؛8 پس‌ در هر عصر و زماني‌ بايد با تسلط‌ بر يافته‌هاي‌ بشري‌ و علوم‌ تجربي‌ و با دستي‌ پر، سراغ‌ دين‌ و متون‌ دين‌ رفت‌ و آن‌ها را به‌ سخن‌ گفتن‌ درآورد و متوجه‌ بود كه‌ حاصل، معرفتي‌ بشري‌ است‌ و هيچ‌ قداستي‌ ندارد؛ به‌ همين‌ جهت، يكي‌ از نظريه‌پردازان‌ اين‌ ديدگاه‌ مي‌گويد:
واقعاً‌ از نظر بنده‌ محال‌ است‌ كه‌ شما بتوانيد اثبات‌ كنيد كه‌ فلان‌ نظام‌ حقوقي‌ ديني‌ از تمام‌ نظام‌هاي‌ حقوقي‌ دنيا برتر است‌ يا اثبات‌ كنيد كه‌ فلان‌ نظام‌ اقتصادي‌ ديني‌ از همة‌ نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ دنيا بهتر است. حد‌اكثر كاري‌ كه‌ مي‌توانيد بكنيد، اين‌ است‌ كه‌ بگوييد اين‌ نظام‌ خوب‌ است. آن‌ نظام‌ها هم‌ خوبند.9
روشن‌ است‌ كه‌ نظريه‌پردازان‌ اين‌ گروه، دستيابي‌ به‌ حقيقت‌ دين‌ را غيرممكن‌ مي‌دانند و راه‌هاي‌ رسيدن‌ به‌ حقايق‌ آموزه‌هاي‌ خدا را بسته‌ مي‌انگارند و هر نوع‌ معرفت‌ ديني‌ و نظام‌ ديني‌ را معرفت‌ و نظام‌ بشري‌ مي‌دانند و گرنه‌ جا نداشت‌ نظام‌ حقوقي‌ يا اقتصادي‌ غيرديني‌ را با نظام‌ حقوقي‌ يا اقتصادي‌ ديني‌ كه‌ آموزه‌هاي‌ آن‌ نشأت‌ گرفته‌ از علم‌ بي‌پايان‌ خداوند و حكمت‌ مستحكم‌ الهي‌ است،10 يك‌سان‌ دانست.
گروه‌ چهارم‌ گرچه‌ دين‌ را بر همة‌ ابعاد وجودي‌ انسان‌ از جمله‌ جهات‌ اجتماعي‌ ناظر مي‌دانند و برخلاف‌ گروه‌ سوم‌ راه‌ دستيابي‌ به‌ آموزه‌هاي‌ ديني‌ را بسته‌ نمي‌انگارند، در منابع‌ دين‌ و ابزارهاي‌ كشف‌ آموزه‌هاي‌ آن‌ تنگ‌ نظرند. اين‌ گروه، برخي‌ در مقام‌ نظر و عمل‌ و برخي‌ در مقام‌ عمل، منابع‌ دين‌ را در كتاب‌ و سنت‌ خلاصه‌ كرده‌اند، و برخي‌ با افراط‌ (چون‌ سلفي‌ها، از اهل‌ سنت‌ و اخباري‌ها از شيعه) يگانه‌ ابزار شناخت‌ كتاب‌ را نيز سنت‌ دانسته، آن‌ دسته‌ از آيات‌ قرآن‌ را كه‌ روايتي‌ در توضيح‌ و تفسير آن‌ وارد نشده، كنار مي‌گذارند و سكوت‌ مي‌كنند.11
چون‌ اين‌ گروه، عقل‌ را كه‌ منبعي‌ در كنار قرآن‌ و سنت‌ و ابزاري‌ براي‌ شناخت‌ آن‌ دو است، كنار گذاشته‌اند، نتيجه‌ آن‌ مي‌شود كه‌ هندسة‌ ديني‌شان‌ ناقص، جامد و كم‌ رمق‌ باشد و نه‌ تنها نتواند دگرگوني‌هاي‌ اجتماعي‌ را مديريت‌ كند، بلكه‌ در وفق‌دادن‌ خود با پيشرفت‌ جوامع‌ نيز بازماند.
گروه‌ پنجم، از يك‌ سو عقل‌ را در كنار انبيا، و امامان‌ حجت‌ خدا دانسته، با احكام‌ عقل‌ نظري‌ و عقل‌ عملي‌ همانند آموزه‌هاي‌ قرآن‌ و سنت‌ معامله‌ كرده، همه‌ را در زمرة‌ آموزه‌هاي‌ ديني‌ قرار مي‌دهند، و از سوي‌ ديگر، عقل‌ را به‌ مثابه‌ چراغي‌ فروزان‌ و ابزاري‌ كارآمد به‌ خدمت‌ قرآن‌ و سنت‌ درآورده، در ظرافت‌هاي‌ آن‌ دو، تعقل‌ و تدبر مي‌كنند، و در ساية‌ اين‌ رهيافت‌ است‌ كه‌ معتقدند:
اسلام، يگانه‌ ديني‌ است‌ كه‌ اساس‌ آيين‌ خود را خيلي‌ صريح‌ و روشن‌ بر پاية‌ اجتماع‌ قرار داده، و در هيچ‌ شأني‌ از شؤ‌ون‌ خود دربارة‌ اجتماع‌ بي‌اعتنا نبوده‌ است.12
اين‌ گروه‌ به‌ تبع‌ نيازهاي‌ ثابت‌ و متغير انسان، احكام‌ و قوانين‌ اسلام‌ را نيز ثابت‌ و متغير مي‌دانند. احكام‌ ثابت‌ كه‌ براي‌ تأمين‌ نيازهاي‌ فطري‌ و ماندگار انسان‌ها است، از يك‌ سو چارچوب‌ اسلامي‌ جامعه‌ را حفظ‌ مي‌كنند و از سوي‌ ديگر، ضوابطي‌ كلي‌ براي‌ وضع‌ احكام‌ متغيرند و احكام‌ متغير كه‌ جنبة‌ پويايي‌ جامعة‌ اسلامي‌ را نشان‌ مي‌دهند، بر اساس‌ دگرگوني‌هاي‌ اجتماعي‌ و نيازمندي‌هاي‌ انسان‌ به‌ انواع‌ ابزار و وسايل‌ زندگي‌ و روابط‌ اجتماعي‌ كه‌ طي‌ زمان‌ تغيير مي‌كند، شكل‌ مي‌گيرند. اين‌ گروه‌ در طر‌احي‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ و مديريت‌ ديني‌ جامعه‌ به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ به‌ عناصر ثابت‌ اهميت‌ داده، قوام‌ اسلامي‌ جامعه‌ را حفظ‌ مي‌كنند، به‌ همان‌ ميزان‌ نيز براي‌ عناصر متغير ارزش‌ قائل‌ بوده، پويايي‌ و شادابي‌ جامعه‌ را نگه‌ مي‌دارند و آن‌ را از دام‌ عقب‌ماندگي‌ و توسعه‌نيافتگي‌ مي‌رهانند و سرانجام‌ همان‌قدر كه‌ به‌ علم‌ و انديشة‌ فقيهان‌ و عالمان‌ ديني‌ زمان‌شناس‌ در به‌دست‌ آوردن‌ عناصر ثابت‌ و متغير دين‌ اهميت‌ مي‌دهند، براي‌ متخصصان‌ و كارشناسان‌ متدين‌ به‌منظور تشخيص‌ مصالح‌ و منافع‌ اجتماعي‌ جهت‌ رسيدن‌ به‌ عناصر متغير نيز ارزش‌ قائلند و در ساية‌ اين‌ جامعيت‌ است‌ كه‌ انديشه‌وران‌ اين‌ گروه‌ در پرسش‌ سوال‌ اول‌ با اطمينان‌ تمام‌ مي‌گويند:
اسلام‌ داراي‌ سيستم‌ و نظام‌ خاص‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و فرهنگي‌ است‌ كه‌ براي‌ تمام‌ ابعاد و شؤ‌ون‌ زندگي‌ فردي‌ و اجتماعي، قوانين‌ خاصي‌ دارد و جُز آن‌ را براي‌ سعادت‌ جامعه‌ نمي‌پذيرد.13
‌    ‌و در پاسخ‌ پرسش‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ معتقدند: در هر عصر و زماني‌ مي‌توان‌ به‌ كمك‌ روش‌ اجتهاد و فقاهت‌ و با استفاده‌ از منابع‌ سرشار قرآن، سنت، عقل‌ و اجماع، عناصر ثابت، و با كمك‌ همان‌ها و به‌ اضافه‌ دانش‌ بشري‌ و ديدگاه‌هاي‌ تخصصي‌ و كارشناسي، عناصر متغير نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ از جمله‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ را به‌دست‌ آورد.

پي‌نوشت‌ها:
.1 حر عاملي: وسائل‌الشيعه، ج‌ 15، ص‌ 207، ح‌ 6.
.2 علي‌اكبر رشاد: رويكردهاي‌ گوناگون‌ در باب‌ هويت‌ و حيطة‌ شريعت‌ و نظام‌پردازدي‌ ديني، مجموعه‌ مقالات‌ ماهيت‌ و ساختار اقتصاد اسلامي‌ پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ اسلامي، 1379، ص‌ 16 و 17 با تلخيص.
.3 عبدا نصري: انتظار بشر از دين، مؤ‌سسة‌ فرهنگي‌ دانش‌ و انديشه‌ معاصر، 1378، ص‌ 210، با تلخيص‌ ديدگاه‌ آقاي‌ شبستري.
.4 بقره‌ (2): 216.
.5 حشر (59): 7.
.6 حر‌ عاملي: وسائل‌الشيعه، ج‌ 27، ص‌ 169، ح‌ 52.
.7 عبدالكريم‌ سروش: قبض‌ و بست‌ تئوريك‌ شريعت، اول، ص‌ 264.
.8 همان، ص‌ 292.
.9 همو: مدارا و مديريت، ص‌ 204.
.10 «الر كتاب‌ أُحكِمَت‌ آيَاتُهُ‌ ثُمَّ‌ فُصٍّلَت‌ مِن‌ لَدُن‌ حَكِيمٍ‌ خَبِيرٍ‌ ...» هود (11): 1.
.11 علامه‌ طباطبايي: الميزان، ج‌ 1، ص‌ 8.
.12 علامه‌ طباطبايي: الميزان، ج‌ 7، ص‌ 158.
.13 روح‌ا موسوي‌ [امام]: صحيفة‌ نور، ج‌ 4، ص‌ 167.

موضوع : تبيين جايگاه اقتصاد و.....







تاريخ : دوشنبه 15 فروردین 1390  | 4:59 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

عدالت اجتماعی در منابع اسلامی و قانون اساسی

اهميت عدالت را با جملاتي از آيات بررسي مي‌كنيم. العدل احلامن الماء يسيبه الظمعان: عدل شيرين‌تر از آبي است كه به تشنه رسد. (امام صادق عليه السلام)

هر كه در سرزمين‌ها عدالت برپا كند خداوند رحمت را بر او مي‌گستراند. (اميرالمؤمنين)

به سبب عدالت بركت‌ها دو چندان مي‌شود. هيچ چيز مانند  عدل باعث عمران و آبادي نمي‌شود. (اميرالمؤمنين)

 

 

با عدالت امور مردم به صلاح در مي‌آيد. اگر عدالت در بين مردم اجرا شود بي‌نيازي تحقق مي‌يابد. اما از طرف ديگر، جهان امروز خيلي به سمت عدالت و برابري حركت نمي‌كند. الگوهاي مختلف عدالت از نظر عملي مشكل‌زا بوده‌اند و به خصوص در شهرها اين مسئله نمود بيشتري دارد. زيرا در اغلب كشورهاي در حال توسعه با شهرنشيني برنامه‌ريزي نشده‌اي روبه‌رو هستيم كه باعث جدايي قشرهاي مختلف مردم مي‌شود. اتفاقي كه در اكثر شهرها مي‌افتد اينطور است كه به دليل اينكه قطب شكل مي‌گيرد و تمركز امكانات ايجاد مي‌شود. فرصت‌هاي شغلي و اجتماعي باعث گسيل مردم از نقاط مختلف شهرها مي‌شود و چون شهرها امكان پذيرش آنها را ندارند بسياري از شهرها به حاشيه رانده مي‌شوند. معمولاً حاشيه‌نشين‌ها شرايط زندگي بسيار نامساعدتري از شرايط اولية زندگي‌شان دارند و از طرف ديگر تمركز درآمدها در شهرها باعث مي‌شود درآمدهاي بالايي در مركز و شرايط زندگي نامناسبي در حاشيه ايجاد شود و دوقطبي بودن اتفاق بيفتد.

عدم تعادل فضايي و افزايش فاصلة نواحي مختلف در تجربه‌هاي شهرنشيني، عدم تحقق فرصت‌هاي برابر اجتماعي براي آموزش، برخورداري سلامت و دسترسي به سرمايه‌هاي مالي و فيزيكي شرايطي است كه عمدتاً در شهرها اتفاق مي‌افتد. لزوم استقرار سياست‌هاي اجرايي براي ت حقق تعادل بين طبقات محروم يكي از ضرورت‌هاي برنامه‌ريزي شهري تلقي مي‌شود. از طرف ديگر، عدالت يك اصل بنيادي براي توسعة انساني است و راهكاري كه براي آن توصيه مي‌شود برنامه‌ريزي منطقه‌اي است. به هر حال، يك لايه‌اي از توسعة پايدار را برابري تشكيل مي‌دهد كه برخورداري همگاني از سلامت، آموزش، رفاه،‌خلاقيت را شامل مي‌شود. تحقق توسعة متوازن در بستر توزيع ناموزون جمعيت و امكانات شكل مي‌گيرد. اتفاقي كه طبيعت شهرنشيني به دنبال مي‌آورد اختصاص امكانات به قطب‌ها، تمركز امكانات در آنها و عدم اختصاص امكانات به مناطق پيراموني منجر به رشد شكاف و نابرابري مي‌شود و همة اينها لزوم برنامه‌ريزي براي حفظ عدالت و دسترسي يكسان به مواهب را ايجاد مي‌كند.

قرآن مي‌گويد: «بگو چه كسي حرام مي‌كند زينت‌هاي الهي را كه براي عباد و بندگان خود خارج و خلق كرده است» و چيزهاي پاكيزه‌اي از روزي و خوراكي‌ها را با محدوديت روبرو مي‌كند.» «بگو همة اين مواهب ما براي همگان خلق شده و برخورداري همگاني براي همة انسان‌ها تحقق پيدا كرده و روز قيامت هم بيشتر از اينها حاصل مي‌شود.»

اسلام‌شناس برجسته معاصر، آقاي محمدرضا حكيمي، در كتاب الحيات به صراحت بيان مي‌كند كه اين آيه دليلي بر ضرورت دسترسي همگاني از مواهب طبيعي است. اتفاقي كه امروزه در جهان مي‌افتد اين است كه تفاوت در برخورداري و مواهب به شدت به چشم مي‌خورد، جوامع مثل رودخانه‌اي هستند كه اگر كساني كه نزديك رودخانه هستند بدون برنامه‌ريزي مشخص از آن آب بردارند طبيعتاً تمام آب را توانمندها برداشت مي‌كنند و براي دورترها چيزي نمي‌ماند در حالي‌كه يك نظام با تدبير طوري برنامه‌ريزي مي‌كند كه همه برخورداري يكسان داشته باشند.

وقتي مداخلات توسعه‌گرا شكل مي‌گيرد هدفش اين است كه برخورداري‌ها را بيشتر كند و دسترسي‌ها را يكسان كند. عملاً هم مي‌بينيم كشورهايي كه مداخلات بيشتر دارند شكاف‌ها در آنها كمتر شده و بيشترين شكاف‌هاي طبقاتي مربوط به كشورهايي است كه امكان برنامه‌ريزي ضعيف دارند، علم و دانش ضعيف است، دولت‌ها ضعيف هستند. به همين دليل، امروزه در بسياري از متن‌ها هدف برنامه را بهينه‌سازي برابري مي‌گويند.

اصل 48 قانون اساسي مي‌گويد: در بهره‌برداري از منابع طبيعي و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استان‌ها و توزيع فعاليت‌هاي اقتصادي ميان مناطق كشور بايد تبعيض در كار نباشد به طوري كه هر منطقه فراخور نيازها و استعداد خود سرمايه و امكانات لازم را در دسترس داشته باشد.

بنابراين، در قانون اساسي ما هم برابري در توزيع فعاليت‌هاي اقتصادي و امكانات و استفاده از درآمدها را در سطح استان‌ها هدف‌گذاري مي‌كند و نهايتاً ديدگاه الهي پرورش انسان‌هاي مقرب به خدا و ساخت جامعة متعالي را تحقق مي‌بخشد و برنامه‌ريزي‌ها هم از آنجا كه به رفع موانع بازدارنده مي‌پردازند براي بهينه‌سازي اين هدف بايد اقدامات را به انجام رسانده و شاخص‌هاي ارزيابي اين برابرسازي و دسترسي يكسان و برخورداري از مواهب را در سرلوحة اهداف قرار دهند.

 

 

موضوع : عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي (عليه السلام) بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي.







تاريخ : دوشنبه 15 فروردین 1390  | 3:56 PM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، حجت‌الاسلام سيدمحمد سعيدي در خطبه‌هاي نماز جمعه امروز قم استقرار نظام جمهوري اسلامي را به منزله آزموني بزرگ براي تمام اقشار دانست و خاطرنشان كرد: در اين آزمون تمام مومنين اعم از عوام و خواص امتحان شده و مي‌شوند.
وي درس مورد امتحان در اين آزمون را ولايتپذيري دانست و اضافه كرد: در مرحله ادعا مدعيان بسياري براي پذيرش ولايت فقيه وجود دارند اما در عمل ريزش‌هاي بسياري رخ مي‌دهد.
امام جمعه قم با اشاره به ولادت امام زمان(عج) و بحث‌هايي كه در اين ارتباط مطرح مي‌شود،‌ خاطرنشان كرد: وقتي از حضرت مهدي(عج) بحث مي‌شود،‌ بحث در مورد يك امر موهوم، خيالي و افسانه‌اي نيست.
وي با بيان اينكه دشمن تلاش دارد تا اين امر را به يك موضوع افسانه‌اي تبديل كند، اظهار داشت: امام زمان(عج) داراي تاريخ ولادت و شواهد متقن تاريخي است كه داراي نواب خاص و عام بوده است.
سعيدي اضافه كرد:‌ دشمنان شيعه و اسلام تلاش مي‌كنند تا ادعا كنند منجي از آن آنهاست و درصدد «مهدي‌سازي» هستند.
وي با بيان اينكه دشمنان مي‌خواهند مهدويت را مخدوش و مبتذل كنند و آن را به نفع خود مصادره كنند، اظهار داشت: آنها براي آنكه حضرت مهدي(عج) را افسانه‌اي معرفي كنند از او چهره‌اي تروريست و خشونت‌طلب به نمايش مي‌گذارند.
امام جمعه قم با اشاره به فيلم‌هايي كه در اين راستا از سوي دشمنان ساخته شده است، افزود: اين مكر آنهاست اما خداوند اراده كرده است كه اين حقيقت تابناك را بر جهان مسلط كند.
وي با بيان اينكه در عصر غيبت عده‌اي خود را نماينده امام زمان(عج)‌ معرفي مي‌كنند و مردم را به سوي خود دعوت مي‌كنند، گفت: البته اصل تشرف به محضر امام عصر(عج) مورد قبول است، اما اين اقدامات محكوم است و اگر كسي خود را نايب و فرستاده و مامور امام زمان(عج) معرفي كرد، نبايد حرف او را پذيرفت.
سعيدي با بيان اينكه عده‌اي بي‌پروا در مورد زمان ظهور حضرت ولي‌عصر(عج) اظهارنظر مي‌كنند،‌ خاطرنشان كرد: بر اساس روايات اين سخنان قابل قبول نيست و باطل است.
وي يادآور شد: به جاي آنكه به دنبال زمان ظهور باشيم، بهتر است وظيفه خود را در برابر حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)‌ بشناسيم.
امام جمعه قم ظهور امام زمان(عج) را مشروط به استقرار جامعه‌اي داراي ايمان و عمل صالح دانست و اظهار داشت: استقرار چنين جامعه‌اي نيازمند كار فرهنگي است.
وي اضافه كرد: همانگونه كه در مورد انقلاب اسلامي با روشنگري و كار فرهنگي جامعه براي ايجاد حكومت اسلامي مهيا شد و سپس امام راحل در مقابل شاه ايستاد، براي استقرار حكومت حضرت مهدي(عج) در ابعاد جهاني نيز بايد كار فرهنگي انجام شود.
سعيدي بيان داشت: وقتي كار فرهنگي انجام شود‌، نتايج سياسي عايد مي‌شود.
وي با اشاره به فرارسيدن سالروز ولادت حضرت علي اكبر و روز جوان اظهار داشت: جوان سرشار از روحيه تلاش است و تلاش مي‌كند تا در وضعيت موجود تحول ايجاد كند.
امام جمعه قم با بيان اينكه جوان درصدد آزمايش كردن غيرممكن‌هاست، تصريح كرد: جوان‌ هراسي از شكست نداشته و از وضع فعلي خود رضايت ندارد.
وي با اشاره به آفاتي كه نسل جوان را تهديد مي‌كند، اظهار داشت: ماهواره، يارانه و تلفن همراه وقت جوانان را به خود اختصاص مي‌دهند و مي‌توانند آنچه را دلخواه دشمن است به جوانان منتقل كنند.
سعيدي با بيان اينكه شوق جوانان به استفاده از اين وسايل سبب رغبت به استفاده از آنها مي‌شود، تصريح كرد: گاهي اوقات اين موضوع به دليل ممانعت خانواده سبب ايجاد اختلاف در محيط خانواده مي‌شود.
وي ضمن هشدار نسبت به بروز اختلاف ميان جوانان و خانواده‌ها اظهار داشت: اگر اختلافي در اين ميان ايجاد شود، كساني در كمين جوانان هستند و لحظه‌شماري مي‌كنند كه آنها را شكار كنند.
امام جمعه قم با اشاره به وظيفه متوليان فرهنگي در مقابل اين امر ادامه داد: آنها بايد مفاهيم اسلام را با شكل و جلوه‌اي نوين وارد زندگي مردم كنند.
وي با بيان اينكه متوليان بقاع متبركه نيز براي جذب جوانان بايد برنامه بيشتري داشته باشند، تصريح كرد: مسئولان بايد براي جذب جوانان بيشتر تلاش كنند و جوانان را براي خدمت در ركاب امام زمان(عج) تربيت كنند.
 

موضوع : تبيين جايگاه كنوني اقتصاد در اسلام







تاريخ : دوشنبه 15 فروردین 1390  | 10:55 AM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

زكات فطره (87)

دادن زكات فطره ، از شرايط قبولى روزه شمرده شده است .(88)

پرداخت اين نوع زكات هر سال يك مرتبه و در روز عيد فطر است و بر كسانى كه فقير نباشند؛ يعنى خرج سال خود يا امكان تاءمين آن را داشته باشند، واجب است .

مقدار زكات فطره براى خود انسان و كسانى كه از قبيل همسر و فرزند نان خور او هستند هر نفر يك صاع كه تقريباً سه كيلو است ، مى باشد. جنس آن نيز از گندم ، جو، خرما، كشمش ، برنج ، ذرّت و مانند اينهاست و چنانچه قيمت يكى از اينها را بدهد كافى است .(89)

اگر زكات فطره را به يكى از هشت مصرفى كه براى زكات مال گفته شد برساند، كافى است ، ولى احتياط مستحب آن است كه آن را فقط به فقراى شيعه بدهد.(90)

انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت بدهد و موقعى كه آن را مى دهد، نيت دادن فطره نمايد.(91)
 







تاريخ : دوشنبه 15 فروردین 1390  | 12:19 AM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

انواع زكات

زكات به دو نوع (زكات مال ) و (زكات فطره ) تقسيم مى شود.

الف- زكات مال

پرداخت اين نوع زكات در بعضى از روايات ، از جمله شرايط قبولى نماز شمرده شده است . از رسول خدا(ص ) در خطبه حجة الوداع نقل شده است :

((اَيُّهَا النّاسُ اَدُّوا زَكاةَ اَمْو الِكُمْ، اَلا ! فَمَنْ لَمْ يُزَكِّ فَلا صَلاةَ لَهُ...))(63)

اى مردم زكات اموال خود را بپردازيد. هان ! هركه زكات ندهد نمازش پذيرفته نيست .

امام رضا(ع ) نيز فرمود:

((مَنْ صَلّى وَ لَمْ يُزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلاتُهُ))(64)

كسى كه نماز بخواند، ولى زكات نپردازد، نمازش قبول نمى شود.

موارد وجوب زكات مال عبارت است از:

1- غلاّت چهارگانه (گندم ، جو، خرما و كشمش ).

2- حيوانات سه گانه (شتر، گاو و گوسفند).

3- نَقْدَيْن (طلا و نقره ).

زكات غلاّت

1- شرايط زكات غلاّت :

الف- رسيدن به حدّ نصاب (207 / 847 كيلوگرم ).

ب- تملّك ؛ مثل اينكه خود انسان ، كشاورز يا كارنده درخت باشد، يا اينكه زراعت قبل از انعقاد دانه و درخت قبل از ميوه دادن به واسطه خريدن به او منتقل شود.(65)

2- زمان وجوب زكات غلاّت :

الف- زكات گندم و جو وقتى واجب مى شود كه به آنها گندم و جو گفته شود.

ب- زكات كشمش بنابر احتياط وقتى واجب مى شود كه (غوره ) است .

ج- وجوب زكات خرما موقعى است كه به قدرى خشك شود كه به آن (تمر) گفته شود.(66)

3- زمان پرداخت زكات غلاّت :

الف- گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها.

ب- خرما و كشمش وقتى كه خشك شده باشند.(67)

بر اين اساس ، كسى كه از طرف حاكم شرع ، ماءمور جمع آورى زكات است ، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مى كنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور مى تواند زكات را مطالبه كند و اگر مالك خوددارى كرد و چيزى كه زكات آن واجب شده ، از بين رفت بايد عوض آن را بدهد.(68)

- مقدار زكات غلاّت در ديمى 110 محصول و در آبى 120 آن است .(69)

يك نكته : احتياط واجب آن است كه قبل از اخراج زكات غلات ، نصاب شرط باشد. بنابراين وقتى به حد نصاب رسيد در صورت اجتماع ساير شرايط زكات به آن تعلق مى گيرد، ليكن مخارج و هزينه ها را از مجموع آن كسر كند، سپس 110 يا 120 باقى را بپردازد.(70)

زكات دام

شرايط زكات دامهاى سه گانه :

1- رسيدن به حدّ نصاب

2- گذشتن يك سال

3- بيكار بودن حيوان در تمام سال

4- چريدن از علف بيابان در تمام سال

اينك توضيح شرايط ياد شده :

شرط اوّل ؛ رسيدن به حد نصاب : نصاب دام هاى سه گانه به قرار زير است :

الف- نصاب شتر: شتر داراى دوازده نصاب است :

1- 5 نفر شتر، زكات آن 1 راءس گوسفند.

2- 10 نفر شتر، زكات آن 2 راءس گوسفند.

3- 15 نفر شتر، زكات آن 3 راءس گوسفند.

4- 20 نفر شتر، زكات آن 4 راءس گوسفند.

5- 25 نفر شتر، زكات آن 5 راءس گوسفند.

6- 26 نفر شتر، زكات آن 1 نفر شتر كه داخل سال دوم شده باشد.

7- 36 نفر شتر، زكات آن 1 نفر شتر كه داخل سال سوّم شده باشد.

8- 46 نفر شتر، زكات آن 1 نفر شتر كه داخل سال چهارم شده باشد.

9- 61 نفر شتر، زكات آن 1 نفر شتر كه داخل سال پنجم شده باشد.

10- 76 نفر شتر، زكات آن 2 نفر شتر كه داخل سال سوّم شده باشد.

11- 91 نفر شتر، زكات آن 2 نفر شتر كه داخل سال چهارم شده باشد.

12- 121 نفر شتر و بالاتر از آن ، در زكات آن يا بايد چهل تا چهل تا حساب كرد و براى هر چهل تا يك شتر داد كه داخل سال سوّم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا و براى هر پنجاه تا يك شتر كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل و پنجاه حساب كند.(71)
 







تاريخ : دوشنبه 15 فروردین 1390  | 12:15 AM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

موضوع مورد بحث ما در اين برنامه (جايگاه سرمايه در اقتصاد كشورهاي اسلامي) است، كه در خلال اين برنامه، براي روشن‌تر شدن ابعاد قضيه، از نظريات و ديدگاه‌هاي كارشناسان محترم استفاده خواهيم كرد.
 شرکت کنندگان:
سیامک کاکایی: (کارشناس مسایل منطقه)
پیرمحمد ملازهی: (کارشناس مسایل سیاسی)
 
همانطوري كه مي‌دانيد سرمايه يكي از عوامل مهم در اقتصاد كشورهاست كه زمينه لازم را براي به حركت درآوردن چرخه توليد، فراهم مي‌سازد.
از آنجا كه معمولاً كشورهاي رو به انكشاف و بخش قابل توجهي از ممالك اسلامي پس‌انداز ملي در سطح بالايي ندارند تأمين سرمايه براي رشد اقتصادي اين كشورها اهميت زيادي دارد.
يكپارچگي و همبستگي اقتصادي كشورهايي كه از لحاظ تأمين سرمايه از توانمندي‌هاي بالقوه‌اي برخوردارند مي‌تواند امكانات لازم را براي رشد اقتصادي آنها فراهم بسازد.
ولي متأسفانه اين همبستگي و يكپارچگي درميان مجموعه كشورهاي اسلامي كمتر به چشم مي‌خورد و حتي مي‌توان گفت كه تفرقه و چنددستگي در ميان عده‌اي از اين كشورها به يكي از چالش‌هاي بزرگ جهان اسلام تبديل شده است.
اما از يك زاويه ديگر، چنانكه آقاي كاكايي كارشناس مسايل منطقه مي‌گويد كشورهايي كه در مجموع، جهان اسلام را تشكيل مي‌دهند از لحاظ ظرفيت اقتصادي و توانمندي‌هاي مالي به دسته‌ها و گروه‌هاي مختلف تقسيم مي‌شوند. 
  
كاكايي: (بله كشورهاي اسلامي ازنظر ظرفيت اقتصادي متفاوت هستند. برخي از اين كشورها داراي منابع انرژي غني هستند كه عمدتاً در خاورميانه متمركز است و در حقيقت بخش قابل توجهي از انرژي جهاني در همين مناطق نهفته است و اين يك ظرفيت بالايي ازنظر منابع اقتصادي به حساب مي‌آيد. بخشي ديگر از كشورهاي اسلامي كه در حقيقت شمار آنها شايد زياد باشد صرفاً شايد ويژگي خاص اقتصاديشان برخورداري از منابع طبيعي است كه اين كشورها در مناطقي از آسيا و بخشي از آفريقا پراكنده هستند و دسته سوم كشورهايي هستند كه درحقيقت از درجه‌اي از رشد اقتصادي برخوردار بوده‌اند، اين دسته از كشورها به سمت صنعتي شدن حركت كردند و ازجمله آنها مي‌توانيم به مالزي، اندونزي، تركيه و همچنين ايران و مصر مي‌شود اشاره كرد به عنوان كشورهای در حال توسعه. اينها برخوردار هستند از ظرفيت‌هاي توليد صنعتي منتهي اقتصاد كشورهاي اسلامي به طور كلي كه در قالب سازمان كنفرانس اسلامي نگاه بكنيم يك اقتصاد مكمل نيست يعني به شيوه‌اي نيست كه اين كشورها در قالب همكاري‌هايشان بتوانند نياز متقابل يكديگر را به صورت كامل برطرف بكنند. مكمل نبودن اقتصاد كشورهاي اسلامي سبب شده كه اين كشورها نياز بيشتري به جهان خارج از خودشان پيدا بكنند و شايد همين موضوع سبب شده كه آنها نتوانند از درجه بالاي همكاري اقتصادي برخوردار باشند.)
 
آقاي كاكايي، مجموعه كشورهاي اسلامي را از نظر ظرفيت‌هاي اقتصادي به سه دسته تقسيم مي‌كند.
اما نوع ديگري از تقسيم‌بندي هم وجود دارد كه آقاي ملازهي به آن اشاره مي‌كند. به گفته اين كارشناس، جهان اسلام براي رشد و توسعه اقتصادي خود ظرفيت‌هاي بالقوه مساعدي در اختيار دارد ازجمله موقعيت مساعد جغرافيايي، وسعت سرزمين، جمعيت بالاي يك ميليارد نفر و منابع و ذخاير عظيم انرژي.
آقاي ملازهي درباره اين ظرفيت‌ها مي‌گويد:
 
ملازهي: (كشورهاي اسلامي به لحاظ واقع‌شدن در موقعيت مساعد جغرافيايي هستند يعني اين كشورها در جاهايي قرار دارند  که به منابع اصلي مي‌شود بر مبناي آنها توسعه اقتصادي ايجاد كرد و در اختيار كشورهاي اسلامي است شما درنظر بگيريد كه مهمترين پندهايي كه ارتباطات دريايي را در دنيا و تجارت دنيا تصويب مي‌كنند عمدتاً در كشورهاي اسلامي قرار دارند شما از تنگه هرمز نگاه كنيد به حوزه خليج فارس بعد باب‌المندر و تنگه سوئد كه اقيانوس هند را با درياي مديترانه وصل مي‌كند بعد جبل‌‌الطارق را داريم كه كشور مراكش درواقع به آن مسلط است و همينطور اگر برويم به سمت شرق آسيا تنگه مالاكا را داريم كه اندونزي با مالزي به آن تسلط دارند . در كنار اين بايد شما وسعت سرزميني را در كشورهاي اسلامي درنظر بگيريد كه خودش به عنوان يك شاخص توسعه مطرح است و مي‌تواند به عنوان يك منبع قدرت به حساب بيايد. جمعيت بالاي يك ميليارد مردم مسلمان باانگيزه و باايمان را مي‌توانيد درنظر بگيريد كه اينها خودشان يك منبع توسعه هستند و مي‌توانند اگر در جهت درست با اين نيروي انساني به كار گرفته شود طبيعتاً باعث رشد و توسعه كشورهاي اسلامي مي‌شوند. دركنار اين ، شما منابع و ذخايري را كه در دنياي اسلام اعم از نفت، گاز و بقيه معادن زيرزميني درنظر بگيريد مثل آهن، مس، روي، اينها همه چيزهايي هستند كه براي توسعه اولي و زيربناي توسعه اقتصادي مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد با اين حال حقيقتش اين است كه مديريت در كشورهاي اسلامي در حد مطلوب نيست يعني اينكه منابع درواقع در جهت درست مورد بهره‌برداري قرار نمي‌گيرند تضادهايي كه به هرحال تحت تأثير قدرت‌هاي استعماري در كشور اسلامي بوجود آمده اختلافات مرزي و ارزي كه بين برخي از اين كشورها است مجموعه اينها را وقتي نگاه بكنيم مي‌بينيم آن فرصت‌هايي را كه به لحاظ طبيعي در اختيار كشورهاي اسلامي است نتوانستند به نحو احسنت استفاده بكنند بلكه درجهت انحراف آن و امكانات حركت كردند و به شكل طبيعي نتوانستند خودشان را با دنياي توسعه يافته امروز هماهنگ بكنند اين واقعيتي است كه به هرحال نمي‌شد ناديده گرفت ولي درمجموع اگر نگاه كنيم به هرحال خيلي از كشورهاي اسلامي هستند كه منابع لازم را هم در اختيار ندارند يعني يك نوع تضاد سطح درآمد بين كشورهاي اسلامي است يك نوع تضاد سطح دسترسي به وسايل و منابع طبيعي وجود دارد و اين هم يك مشكلي كه به هرحال اگر مجموعه جهان اسلام را مورد توجه قرار بدهيم اين تفاوت در سطح دسترسي به امكانات طبيعي هم به نظر من يكي از عوامل در دنياي اسلام به حساب مي‌آيد.)
 
چنانكه آقاي ملازهي هم به آن اشاره كرد بخش بزرگي از منابع و ذخاير انرژي نفت و گاز جهان در حوزه كشورهاي اسلامي قرار دارد، از اين منابع و ثروت‌هاي عظيم خدادادي، استفاده هم صورت مي‌گيرد با اين حال اكثر كشورهاي اسلامي، جزو ممالك فقیر و نادار جهان محسوب مي‌شوند و فقر يكي از شاخصه‌هاي اصلي اين كشورهاست.
البته در جهان اسلام، هستند كشورهايي كه ازلحاظ درآمد سرانه ملي، جزو ثروتمندترين كشورها محسوب مي‌شوند اما از مجموع 56 كشور اسلامي، حداقل چهل كشور، در رديف كشورهاي فقير دنيا قرار دارند.
درباره دلايل اين فقر فراگير در كشورهاي اسلامي، نظرآقاي كاكايي چنين است:
 
كاكايي: (بخش قابل توجهي از ذخاير انرژي نفت و گاز در كشورهاي اسلامي و خاورمیانه متمركز هستند اكثر كشورهاي اسلامي فقير هستند و دليل فقر آنها از چند عامل نشأت گرفته كه يكي از اين مسايل سابقه استعماري در كشورهاي اسلامي بوده كه تا چند دهه گذشته اينها عمدتاً ثروتشان چپاول مي‌شد .
مسئله دوم درواقع بنية ضعيف اقتصادي اين كشورها است و هم از نظر صنعتي هم از نظر كشاورزي، و از نظر ديگر جنبه‌هاي اقتصادي توسعه پایداری نداشتند و اين سبب شده كه نتوانند باهم تعامل و همكاري داشته باشند.
مسئله سوم كه خيلي‌ها معتقدند شرايط اقليمي هم تأثيرگذار بوده بر مسايل اقتصادي و رشد اقتصادي و به عنوان يك عامل بازدارنده بوده است. مسئله ديگري كه حائظ توجه است درصد بسيار پايين سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي زيرساخت اقتصادي كشورهاي اسلامي است و تمايل شركت‌هاي خارجي هم به چنين سرمايه‌گذاري نسبت به كشوري نظير چين خيلي كم است هم به دليل نگراني كه آنها دارند از وضعيت اقتصادي هم به دليل اينكه شايد نگران بازده سود سرمايه‌شان باشند به همين دليل عمده سرمايه‌گذاري‌هايي كه در كشورهاي اسلامي شده است متمركز است در بخش‌هايي كه آنها به بازوي سودشان نگاه دارند بنابراين اين مسايل و اين مشكلات را كشورهاي اسلامي مبتلا هستند و تاحدودي رنج مي‌برند كشورهاي اسلامي از چنين ضعفي كه حاكم است بر ساختار اقتصاديشان و به طور كلي هيچ كشور اسلامي نمي‌تواند از تعداد كشوري كه درآمد بالاي نفت و انرژي دارند نمي‌توانند استفاده بكنند و دليلش اين است كه اين درآمد، درآمد واقعي آنها نيست به اين خاطر كه بخش قابل توجهي از اين درآمد بازگشت پيدا مي‌كند به كشورهاي خريدار هم تورم جهاني است هم سرمايه‌گذاري‌ها ضعيف است هم اينها عمدتاً مصرف‌كننده هستند. بيشتر كشورهاي اسلامي و توليدكننده خاص در درون كشور نيستند كه بتوانند نياز خودشان را رفع بكنند و حتي مسئله تك‌محصولي بودن اكثر اين كشورها ضربه‌اي زده به اقتصاد جهان اسلام كه هنوز هم اقتصاد كلي آنها تحت تأثير همين موضوع قرار گرفته مثلاً مي‌بينيم كشورهاي عربي وابسته هستند به درآمدهاي نفتي چون كه منبع درآمد ديگري ندارند و اين درآمد هم به آن شكل دولت‌ها نتوانستند سرمايه‌گذاري بكنند جهت رشد اقتصادي بخش‌هاي ديگر حتي در سال‌هاي اخير بخش پتروشيمي و يكسري صنايع تبديلي در كشورهاي اسلامي رشد كرده منتهي هنوز درصد آن پايين است و پاسخگوي نيازهاي گوناگون ملل مسلمان نيست.)
 
امروزه كشورهاي درحال توسعه، سرمايه‌گذاري خارجي را براي رشد اقتصادي خود مي‌پذيرند. اين مسئله هرچند مي‌تواند پي‌آمدهايي نظير ايجاد اشتغال، ارتقاي بهره‌وري، انتقال مهارت‌ها و افزايش صادرات را به دنبال داشته باشد اما نبايد غافل بود كه اينگونه سرمايه‌گذاري‌ها همواره سودآور نيست.
 يكتن از علماي علم اقتصاد در اين باره مي‌گويد پتانسيل‌هاي منفي متعددي در اينگونه سرمايه‌گذاري‌ها وجود دارد. نخست نابرابري اقتصادي، به اين معني كه 29 فيصد از قدرت‌هاي اقتصادي دنيا، شركت‌هاي چندمليتي هستند.
مورد بعدي اينكه افزايش روند سرمايه‌گذاري خارجي در يك كشوري كه اقتصاد ضعيف و شكننده‌اي دارد مي‌تواند منجر به وابستگي سياسي و اقتصادي شود و اين كشور ضعيف را به يك ماركت فروش مال‌التجاره خارجي تبديل نمايد.
مشكل سوم، خروج ناخواسته شركت‌هاي سرمايه‌گذاري خارجي و بيرون بردن سرمايه‌هاي خود است كه ضربه سنگيني به اقتصاد كشور ميزبان وارد مي‌كند.
مشكل مهم ديگر كه مورد تأكيد دولت‌ها، تخريب صنعت داخلي كشورها ازسوي رقباي قدرتمند سرمايه‌گذار خارجي است.
در اين ميان بهترين راهكار براي كشورهاي اسلامي مي‌تواند سرمايه‌گذاري‌هاي مشترك در قالب شكل‌گيري بازارهاي مشترك و منطقه‌اي باشد تا كشورهاي اسلامي بتوانند در زمينه تبادل اطلاعات، انتقال تكنولوژي و مبادلات تجاري به يكديگر كمك نمايند.
اما در مجموع، اكثر كشورهاي اسلامي به دليل پايين بودن سطح اقتصاد، و عدم آشنايي به تكنولوژي و فناوري‌هاي پيشرفته، به سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي به شدت نياز دارد، ولي كشورهاي ثروتمند جهان كمتر مايلند در اين كشورها سرمايه‌گذاري كنند. ازجمله دركشوري مثل افغانستان، واردات كالا و مال‌التجاره مصرفي از خارج به حدِّ وفور وجود دارد اما كمتر شركت سرمايه‌گذار خارجي جرأت مي‌كند در اين كشور سرمايه‌گذاري كند.
درباره دلايل اين موضوع، آقاي ملازهي مي‌گويد:
 
ملازهي: (سرمايه‌گذاري خارجي معمولاً يعني ذات سرمايه اين است كه جايي مي‌رود كه دو مشخصه داشته باشد. يكي اينكه امنيت بلندمدت تأمين باشد و يكي ديگر اينكه سوددهي مناسب را داشته باشد بنابراين اگر كشورهاي اسلامي را درنظر بگيريد درمقابل دنيايي كه به هرحال براي جنگ سرمايه يك نوع رقابت پشت پرده هم وجود دارد به نظر مي‌آيد كه نه به لحاظ امنيتي كشورهاي اسلامي در سطح مطلوبي هستند كه سرمايه‌گذاري خارجي انگيزه داشته باشد و نه سوددهي در آن سطحي است. براي اينكه صاحبان سرمايه و تكنولوژي به اصطلاح انگيزه ايجاد بكند. شما اگر الآن جهان امروز را درنظر بگيريد كشوري مثل چين مثل هندوستان مثل كره جنوبي اينها كشورهايي هستند كه توانستند بخش عظيمي از سرمايه خارجي را جذب كنند و اساساً توسعه خودشان را بر مبناي جذب سرمايه خراجي قرار بدهند اين يك واقعيت است كه نمي‌شود ناديده گرفت. خوب بنابراين شما اگر يك سرمايه‌گذار آلماني را درنظر بگيريد يا سرمايه‌گذار ژاپني را درنظر بگيريد بلكه بخواهد سرمايه‌گذاري بكند مي‌آيد آيا در افغانستاني كه ناآرام است سرمايه‌گذاري بكند يا مي‌رود در هندوستان كه لااقل مطمئن است كه ساختار قدرت به گونه‌اي است كه تغيير خيلي جدي در آن بوجود نمي‌آيد يا مقررات و قوانيني كه تصويب مي‌شود اين دولت برود كنار دولت بعدي بيايد آن مقررات جابه‌جا نمي‌شوند و تغيير نمي‌كنند مشكلي كه در كشورهاي اسلامي است واقعيتش اين است كه خيلي كم‌انگيزه ايجاد مي‌كنند براي صاحبان سرمايه و تكنولوژي كه بيايند سرمايه‌شان را در اين كشورها به كار ببندند البته برخي از كشورها در جهان اسلام توانستند مثلاً اندونزي تاحدي موفق شده مالزي تاحدي از همين طريق موفق شده سرمايه خارجي معمولاً به اصطلاح رقم خيلي بالايي ريسك نمي‌كند چون رسيك‌پذيري در اين كشورها تاحدي بيشتر از بقيه كشورها است اين دو نكته را اگر در كنار اين مسئله قرار بدهيم كه خود بحث سرمايه خارجي هم در كشورهاي اسلامي جا نيفتاده در كشورهاي اسلامي بخش خصوصي ضعيف است همكاري بخش خصوصي با همكاري بخش خصوصي دنياي پيشرفته دشوار است و مشكلاتي دارد و مهمتر از اينكه معمولاً اقتصاد كشورهاي اسلامي تمايل به اقتصاد دولتي دارد و كمتر بخش خصوصي دارد. اين كشورها فعال هستند و اگر كشورهاي اسلامي بخواهند ازطريق جذب سرمايه و تكنولوژي خارجي توسعه خودشان را به پيش ببرند راهي جز اينكه به اصطلاح يك اطميناني ايجاد بكنند براي صاحبان سرمايه خارجي راهي وجود ندارد و علي‌القاعده تا زماني كه اين اطمينان بوجود نيايد سرمايه خيلي مايل نيست كه در جاهايي ريسك‌پذيري زياد و صاحبان سرمايه، سرمايه‌گذاري بكنند.)
 
براساس تحقيق گروهي از پژوهشگران اقتصاد و تجارت، روابط و مناسبات تجاري ميان كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي، مي‌تواند يك عامل بسيار مهم و تأثيرگذار در توسعه و انكشاف اقتصادي اين كشورها محسوب شود. اما متأسفانه تا هنوز سازمان كنفرانس اسلامي، گام چندان مهمي در اين راستا برنداشته است.
آقاي كاكايي در اين باره معتقد است كه كشورهاي اسلامي براي ايجاد روابط متقابل تجاري و اقتصادي با يكديگر اولاً بايد از ظرفيت اقتصادي بالايي برخوردار باشد و ثانياً اراده سياسي در اين كشورها وجود داشته باشد. ‌آقاي كاكايي و ديدگاه ايشان در اين باره:
 
كاكايي: (سازمان كنفرانس اسلامي در نشست‌هاي اخير خودش روي اين موضوع متمركز شده. اساساً يكي از اهداف خود سازمان كنفرانس اسلامي بخصوص در 10 - 12 سال گذشته به اين موضوع توجه كردند كه بيايند مناسبات تجاري و اقتصادي كشور اسلامي را گسترش بدهند چندين توافق‌نامه هم امضا شده، بانك توسعه عرض كنم يكسري همكاري‌هاي اقتصادي تشكيل شده در كنار آن يكسري تشكلات اقتصادي هم بوده ازقبل و در سال‌هاي اوليه رشد داشته ولي با اين حال به آن شكل درحقيقت نمي‌توان اعتماد كرد كه به ميزان تأثيرگذاري آن نه اينكه درحقيقت اينها فعاليتشان يا كارشان نامناسب باشد به هرحال مجموعه اينها مي‌توانند رهنمود بدهند به اينكه جهان اسلام در يك وضعيت جديدي قرار دارد يا همچنان كه نياز به انسجام اسلامي وجود دارد در كشورهاي اسلامي در مجموع نياز به همكاري‌هاي متقابل بيش از پيش است.)
 
 
به اعتقاد كارشناسان، سكتور تجارت يكي از عوامل بسيار مهم توسعه اقتصادي در كشورهاي مسلمان دنياست و اين تجارت بايد دوجانبه، چندجانبه و در مجموع يك روند متقابل باشد، و ممالك اسلامي، تجارت با همديگر را به عنوان يك اصل مسلم اقتصادي بپذيرند و حتي‌الامكان سعي نمايند كالاها و مال‌التجاره واردشده از كشورهاي اسلامي را به بازارهاي خود عرضه نمايند.
در اين رابطه از آقاي كاكايي پرسيديم كه براي توسعه و انكشاف روابط تجاري و همكاري اقتصادي در بين كشورهاي اسلامي چه راهكارهايي را پيشنهاد مي‌كنند؟
پاسخ اين كارشناس منطقه در اين زمينه: 
 كاكايي: (مهمترين راهكار شناخت متقابل كشورها به نيازهاي يكديگر است و شناخت اينكه به چه شكل مي‌توانند تجارت دروني را افزايش بدهند در اكو تلاش‌هايي انجام گرفته براي افزايش تجارت منطقه‌اي در درون سازمان كنفرانس اسلامي هم در چند نشست اخير اين حركت شكل گرفته كه بيايند نيازهاي متقابل را درحقيقت بشناسند ولي يك عامل ديگري كه به عنوان يك راهكار مي‌شود روي آن تأكيد كرد درحقيقت آماده‌سازي ذهن مردم در كشورهاي اسلامي است به استفاده از كالاهاي كشورهاي اسلامي كه اين كار را مي‌شود از طريق رسانه‌ها انجام داد يعني نقش رسانه‌ها در پرورش‌دادن اين تفكر و تقويت همكاري‌هاي تجاري به منظور گسترش تجارت درون گروهي عامل مؤثري است كه بايستي اينها از قالب سخنراني‌ها و توافقات روي كاغذ خارج كرد و وارد حركت‌هاي ماليات‌هاي مضاعف و برخي ديگر از زمينه‌هاي اقتصادي است كه بخشي از آن هم به شكل سرمايه‌گذاري است كه اين اعتماد متقابل بوجود بيايد كه كشورهاي اسلامي براي سرمايه‌گذاري دروني بين كشورها و همكاري‌هاي چندجانبه حركت بكنند و اين ازطريق همفكري رهبران كشورهاي اسلامي امكان‌پذير است كه بايد به سمت عمل‌كردن توافقات حركت بكنند.)

موضوع :  تبيين جايگاه كنوني اقتصاد ايران اسلامي  نسبت به انديشه الهي اسلام







تاريخ : یک شنبه 14 فروردین 1390  | 6:24 AM | نويسنده : سيدمهدي شمس | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10