شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:

«چه سیب‌های قشنگی!

حیات نشئه تنهایی است.»

و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

 

 

_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق، تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

_ و نوش‌داروی اندوه؟

_ صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.

 

و حال شب شده بود.

چراغ روشن بود.

و چای می خوردند.

 

_ چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.

_ چقدر هم تنها!

_ خیال می‌کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.

_ دچار یعنی

عاشق.

_ و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

_ چه فکر نازک غمناکی!

_ و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.

و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.

_ خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.

_ نه، وصل ممکن نیست،

همیشه فاصله‌ای هست.

اگرچه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،

همیشه فاصله‌ای هست.

دچار باید بود

و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله‌هاست.

صدای فاصله‌هایی که

_ غرق ابهامند.

_ نه،

صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند.

و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر.

همیشه عاشق تنهاست.

و دست عاشق در دست ترد ثانیه‌هاست.

و او ثانیه‌ها می‌روند آن طرف روز .

و او ثانیه‌ها روی نور می‌خوابند.

و او و ثانیه‌ها بهترین کتاب جهان را.

به آب می‌بخشند.

و خوب می‌دانند

که هیچ ماهی هرگز.

هزار و یک گره رودخانه را نگشود.

و نیمه شب‌ها، با زورق قدیمی اشراق

در آب‌های هدایت روانه می‌گردند.

و تا تجلی اعجاب پیش می‌رانند.

 

 

سهراب سپهری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:06 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!

زیر لب از آن کینه دیرینه چه گفتی؟

 

این دست وفا بود، نه دست طلب از دوست!

اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟

 

دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست

ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟

 

از بوسه گلگون تو خون می‌چکد ای تیر!

جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟

 

از رستم پیروز همین بس که بپرسند:

از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟

 

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:06 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت

 

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

 

در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم

«عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

 

نتوانست فـــرامــــوش کند مستــــی را

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

 

کـــی بـــــه انداختن سنگ پیاپـی در آب

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!

 

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:05 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست 

بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟

 

نگو به تلخى این اتفاق عادت کن

که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست

 

درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟

تو هم شبیه منى هیچ کس کنارت نیست

 

پر از گلایه ام اما به جبر خندانم

همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست

 

برو سفر بسلامت ولى بدان از عشق

اگر که خیر ندیدى بدون علت نیست

 

فقط اجازه بده در نبودنت شب ها

کمى به فکر تو باشم اگر جسارت نیست ‏

 

 

سید تقی سیدی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:04 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود

پروای نان و پاس نمکدان اگر نبود

 

بی شانه ی تو سر به کجا می گذاشتم

ای نارفیق کوه و بیابان اگر نبود

 

پیراهنم به دادِ منِ تنگدل رسید،

خود سینه می شکافت، گریبان اگر نبود!

 

در رفته بود این جگر از کوره، بی گمان

همراهِ صبر، همتِ دندان اگر نبود!

 

از این جهان سفله به یک خیزش بلند،

رد می شدیم، تنگی دامان اگرنبود!

 

می گفتمت چه دیده ام و چیست در دلم،

این ترسِ خنده آورم از جان اگر نبود!

 

 

حسین جنتی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:04 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

 

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

 

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!

 

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!

هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

 

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

 

 

علیرضا بدیع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:03 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

با تو از خویش نخواندم – که مجابت نکنم

خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم

 

گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن

تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم

 

دستی از دور به هُرم غزلم داشته باش

که در این کوره ی احساس مذابت نکنم

 

گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست

سیل بی گاهم و ناگاه خرابت نکنم

 

فصلها حوصله سوزند – بپرهیز - که تا

فصل پر گریه ی این بسته کتابت نکنم

 

هر کسی خاطره ای داشت – گرفت از من و رفت

تو بیندیش – که تا بیهده قابت نکنم

 

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:03 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین!

بی تو بودن،

درد دارد!

می زند من را زمین

 

می زند بی تو مرا،

این خاطراتت روز و شب

درد پیگیر من است،

صعب العلاج یعنی همین!

 

 

فریدون مشیری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:02 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

گیسوی پریشان تو درگیر حواشی

از فال نگاهت شده فنجان متلاشی

 

این روسریِ بازِ تو……استغفرالله

ای وای اگر دور و بر میکده باشی

 

باید به تو گویند کشاورز نمونه

یکبار شده بر دل ما بذر نپاشی؟؟!

 

امسال شما مادرتان نذر ندارد؟

ای کاش به ماهم برسد کاسه ی آشی

 

با فکر و خیالم به کجا ها که نرفتم

چشم و لب و پایین تر از آن مرمر و کاشی…

 

آمد بزند سیبِ به روی سر من را

اما دلِ من را زده راٰبین هودِ ناشی

 

دیوان جنونی که در آن نام شما نیست

باید به تمامیِّ غزلهاش ……..

 

 

مصطفی نصیری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:02 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم 

پـیـششـان سـر بـر نمی آرم ، رعایت می کنم

 

همچـنـانکـه بـرگ خـشـکـیده نمـاند بـر درخـت

مـایـه ی رنـج تـو بـاشـم رفـع زحمـت می کنم

 

این دهـــــان بـاز و چـشم بی تحرک را ببخش

آنـقــدر جــذابـیـت داری کـه حـیـرت می کـنـم

 

کـم اگـر با دوسـتـانم می نشینم جـرم تـوست

هر کسی را دوست دارم در تـو رؤیـت می کنم

 

فکر کردی چیست مـوزون می کند شعـر مـرا؟

در قــدم بـرداشــتـن هـای ِ تـو دقـت می کـنم

 

یـک ســلامـم را اگـر پـاسـخ بـگـویی مـی روم

لـذتـش را بـا تـمـام شـهــر قـسـمـت می کنم

 

ترک ِ افـیـونی شبیه تو اگـر چه مشـکـل اسـت

روی دوش دیــگـــران یـک روز تـرکـت می کـنـم

 

تـوی دنـیـا هـم نـشـد بـرزخ کـه پـیـدا کـردمـت

می نـشیـنم تـا قـیامـت بـا تـو صحبت می کنم

 

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 12:01 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476546

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396