شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

وقتی نداری طعمه تا آهو بگیری

باید فقط با یاد چشمش خو بگیری

 

سخت است جای آن کسی که دوست داری

در خلوت خود در بغل "زانو" بگیری

 

از حسرتش کارت به جایی می کشد تا

قانع شوی از او دو تار مو بگیری...

 

وقتی که دل دادی چه وصلش، چه فراقش

زشت است آنچه داده ای از او بگیری

 

از روی تو چه آرزوها در دلم بود

از بخت بد باید که از من رو بگیری!

 

 

علی حیات بخش


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:32 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش

چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش

 

با این همه سختی که به ما می رسد از تو

آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش 

 

 

محمد علی رستمی 


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:31 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

و من از آتش و از تار و پود پنبه تنت

چه دیدنی ست تو با من نبرد تن به تنت

 

من آتشم و تو از پنبه ای مراقب باش

خدا نکرده نیفتد گذار من به تنت

 

دمی به آینه ها فوت کن بهاراندام !

گلاب و عطر و ازین چیز ها نزن به تنت !

 

برای من یکی از چارخانه ها کافی ست

که میهمان بشوم روی پیرهن به تنت

 

برقص « معبد بشکوه چین » که دیدنی است

طواف دامن گلدار ترکمن به تنت

 

 رسیده آن شب قدری که جبرییل شوم

و باز گو بشود سوره ی دهن به تنت ...

 

 

علیرضا بدیع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:29 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

 

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

 

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

 

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای کسی بیقرار نیست!

 

این پرده را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

 

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

 

 

مریم آرام


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:29 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

کمی دوام بیاور، منی که در سفرم

بدون عشق تو اینجا ،همیشه در خطرم

 

نمی توانم از اینجا تو را صدا بزنم

بیا به داد دلم رس، که بی تو محتضرم

 

تویی که از غم و دردم هنوز بی خبری

منی که از دل تنگت هنوز بی خبرم

 

به نام عشق دلم را به آسمان نبری

چگونه بی تو بمانم ؟ شکسته بال و پرم

 

منی که عادت دستم فقط نوازش بود

بدون لمس تو حتی از عشق بر حذرم

 

به پای عشق تو هستم اگر تو جا نزنی

گمان نکن که نباشی من از تو می گذرم

 

فقط بگو که تو هم مثل من نمی شکنی

دلی که مملو از امید بر تو می سپرم

 

همیشه عاشقت هستم اگرچه تا دم مرگ

برای دیدن چشمت اسیر و در به درم

 

 

مرضیه خدیر


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:27 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

آن روزها کـــــه شرط بقا قیل و قال بود

عاشق ترین پرنده ی سرش زیر بال بود

 

«حافظ ! دوام وصل میسر نمی شود»

سرگرمــی پرنده ی بدبخت فــــال بود

 

یک مرد در میــــان آیینــه ســــال ها

با یک نفر شبیه خودش در جدال بود

 

تدبیر چیست ؟ راه کدام است ، دوست کیست

این حرف هـــا همیشه برایش ســـوال بــــود

 

از میــــوه ی درخت اساطیــــری پـــدر

سیبی رسیده بود به دستش که کال بود

 

از ما زبان توبه گشودن بعید نیست

از او مرا ببخش شنیدن محــال بود

 

در پاسخ نشان رفیقت کجاست ؟ گفت

حرفـــی نمــی زنــــم بنویسید لال بــود

 

بر سنگ قبر او بنویسید جای اسم

این مرد ، روی گردن دنیــــا وبال بود

 

 

محمد سلمانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:26 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

اینک این من : سر به سودای پریشانی نهاده

داغ نامت را نشان کرده ، به پیشانی نهاده

 

گریه ام را می خورم زیرا که می ترسم ز باران

مثل برجی خسته ، برجی رو به ویرانی نهاده

 

از هراس گم شدن در گیسویت با دل چه گویم؟

با دل -این گستاخ پا در راه ظلمانی نهاده -

 

تا که بیدارش کند کی؟بخت من اکنون که خوابست

سر به بالین شبی تاریک وطولانی نهاده

 

ذره ذره می روم تحلیل سنگ ساحلم من

خویش را در معرض امواج طوفانی نهاده

 

شاعرم من یا تو ؟ ای چشمان تو امضای خود را

پای هر یک زین غزل های سلیمانی نهاده

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:25 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای که تقدیر تو را دور زمن ساخت سلام

نامه ای دارم از فاصله ها

چندشب بود که من خواب تو را میدیدم

خواب دیدم که فراری شده ای

می گریزی از شهر

 

 

جارچی ها همه جا نام تورا می خوانند

پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند

توی هر کوی و گذرقصه ی تبعید تو بود

مردم و تیر و تفنگ

اسبهایی چابک

متهم قاتل گلهای سفید

جایزه: یک گل رز

و تو میدانی من عاشق گلهای رزام

دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت

و چرا مردم این شهر تو را قاتل گل میدانند

نگرانت شده ام

بی جوابم مگذار

پشت پاکت بنویس: متهم فاتل گلهای سفید

توکه میدانی من عاشق گلهای رزام

 

 

شهلا روشنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:25 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

من ز فکر تو

به خود نیز نمی‌پردازم

نازنینا

تو دل از من

به که پرداخته‌ای؟

 

 

سعدی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:24 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ولي سري - سر راهت- به اين دچار بزن...

دمي -چو باران- بنشين، دم از بهار بزن

 

بيا و حوصله كن دست بر دلم بگذار

دوباره زخمه بر اين تار بيقرار بزن

 

مدام، اين پا آن پا كن و بگو دير است

شبيه عقربه‌ها حرف نيش‌دار بزن!

 

«بهار مي‌گذرد بي‌صدا... بهار منم!...»

به عطر خويش در اين كوچه باز جار بزن

 

بدون پلك زدن سال‌هاست منتظرند

سري به ثانيه‌هاي سر قرار بزن

 

 

محمد مهدی سیار


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:23 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476530

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396