منو اصلي
صفحه اصلي
پست الکترونيک
سنگر فرماندهي
سنگر معصومين
سنگر منکرات
درباره پايگاه
سالهاست که جنگ پايان يافته ولي هنوز عطش شهادت بر لبهاي خشک و ترک خورده ي بشر تازيانه مي زند. آن زمان که دروازه هاي بهشت باز بود هر کس با حرفه اي خود را به آن باب مي رساند و ما نسل سومي ها هم که دستمان در گير صفر و يک است بابي را گشوديم تا جرعه اي را تا شهادت بنوشيم. افتخار ما اينست که سرباز ولايت فقيه هستيم هرچند دستمان خاليست اما دل هاي مان پر اسـت از عشق به ولايت.
موضوعات
صاحب الزمان
امام حسین (ع)، عاشورا
چهارده معصوم
شهدای گمنام
دفاع مقدس و شهدا
جنگ نرم
بانک شعر
شهدای انقلاب، دهه فجر
امام خمینی (ره)
مقام معظم رهبری
شهید عباس بابایی
شهید دکتر مصطفی چمران
شهید علی اکبر شیرودی
شهید سید مرتضی آوینی
شهید محمد ابراهیم همت
طنز جبهه
موبایل، دانلود
گلچین مطالب
جنگ معاصر
امر به معروف و نهی از منکر
آرشيو مطالب
اردیبهشت 1395
دی 1395
خرداد 1394
آبان 1394
اردیبهشت 1394
آذر 1394
فروردین 1394
اسفند 1394
تیر 1394
دی 1394
مهر 1394
مرداد 1394
بهمن 1393
آبان 1393
آذر 1393
اسفند 1393
شهریور 1393
مهر 1393
دی 1393
فروردین 1391
بیسیم به ما

اوقات شرعي
اوقات شرعی
شهید شاخص

شهید عباس بابایی

این پایگاه در سایت ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است

تحویل سال در کنار شهدا
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

نزدیک تحویل سال بود. داشتم از هور بر می گشتم. قرار بود چهارده پیکری را که همان روز از عراق به خاکمان وارد شده بودند به طلائیه برسانم. زائران سرزمین نور هم از سراسر کشور خود را به آنجا رسانده بودند تا با شهدا تجدید عهد کنند و سال جدید را در کنار شهدا و با یاد آنها آغاز کنند. به پادگان حمید رسیدم. نزدیک پانزده دقیقه به تحویل سال مانده بود. به پمپ بنزین رفتم تا بنزین بزنم. کنار تانک روی سکو، مقابل پمپ بنزین، یک اتوبوس ایستاده بود و حدود چهل نوجوان دانش آموز از بخت بدخودشان کلافه و شاکی بودند. خوب فهمیدم چرا ناراحت اند. جلو رفتم، سراغ مسئول اتوبوس را گرفتم. یک بسیجی بسیار خسته بود که اصلا اشتیاقی به حرف زدن با من نداشت. به سختی پاسخ داد: " اتوبوس خراب شده. خدا می دونه با چه مشقتی اومدیم تا سال تحویل کنار شهدا باشیم؛ اما لیاقت نداشتیم." زد زیر گریه؛ اما من خندیدم و گفتم: چند دقیقه بیشتر به تحویل سال نمانده. شما قرار نیست تا آخر راه برید تا با شهدا باشید. شهدا به استقبال شما آمدند. چهارده شهید اروند، کنار شما هستند. اول متوجه منظورم نشد؛ اما وقتی پیکر شهدا را دید، فریاد الله اکبر او و بچه ها بلند شد. همه اشک شادی می ریختند و من اشک حسرت. دو رکعت نماز در جوار چهارده شهید در پادگان حمید...


تاريخ : دوشنبه 28 مهر 1393 
ساعت : 4:01 PM
لينک ثابت
از خود گذشتگی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

او از همه ی هستی اش برای دفاع از دین و آسایش

امروز ما گذشت...

ما در مقابل از خود گذشتگی او چه پاسخی داریم؟


تاريخ : پنج شنبه 24 مهر 1393 
ساعت : 8:51 AM
لينک ثابت
شهید نصرالله شیخ بهایی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

پدر شهید والامقام نصرالله شیخ بهایی نقل می کنند :

زمانی که جنازه ی پسرم را آماده می کردند،

فرزندم رسول پدرش را شناخت و فریاد کشید،

دیدم سر شهید قدری چرخید به اندازه ای که انگار بخواهد رسول را ببیند و

چشمانش باز شد.

تعجب همه را فرا گرفت. دوربین ها شروع به عکس برداری کردند.

همان شب او را خواب دیدم. گفتم: آمدم بالای سرت،

چشمانت را باز کردی، در حالی که جان در بدنت نبود.

گفت: می خواستم اراده ی خداوند را به شما نشان بدهم که می فرماید،

شهید زنده است.

همچنین نقل می کنند:

بعد از شهادت پسرم یک بار او را در خواب دیدم و گفتم:

می گویند شهید هفتاد نفر را شفاعت می کند. آیا مرا شفاعت می کنی؟

گفت: خدا مو را از ماست می کشد،

مواظب اعمال و رفتارتان باشید. حساب خیلی سخت است.

منبع: کتاب شمیم عشق


تاريخ : پنج شنبه 24 مهر 1393 
ساعت : 8:37 AM
لينک ثابت
شهید حمید ایرانمنش
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

فاطمه حسنی سعدی همسر شهید حمید ایرانمنش نقل می کنند: وقتی شنید فرزندی در راه دارد، خیلی خوشحال شد. با خنده گفت: فاطمه خدا کند پسر باشد. گفتم: انشاالله اما دل توی دلم نبود. چند روز بعد عازم ماموریت شد و چند ماهی به خانه نیامد. در دلم آشوبی بر پا بود. می ترسیدم فرزندم دختر باشد و حمید از خانه و زندگی دل بکند. می ترسیدم مبادا با به دنیا آمدن این بچه٬ ما از یکدیگر دور شویم و او دیگر آن مهر و محبت سابق را نداشته باشد. دلداری های مادرم هم اثری نداشت. کابوس های شبانه من٬ آن روزها فرزند دختر بود و بالاخره از آن چه که می ترسیدم٬ به سرم آمد. فرزندم دختر بود. اما رفتار حمید مرا شگفت زده نمود. او از خوشحالی بالا و پایین می پرید. آن قدر به من محبت کرد که یک روز بی اختیار گریه ام گرفت. نگرانی آن نه ماه را برایش تعریف کردم. کمی دلخور شد و گفت: من اگر گفتم پسر ٬ برای این نبود که دختر دوست ندارم. فقط برای این که وقتی من نیستم توی خانه مرد باشد و گرنه دختر و پسر ندارد. خدا را شکر که سالم است. از آن روز مهر حمید در دلم صد برابر شد.

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 24 مهر 1393 
ساعت : 8:24 AM
لينک ثابت
شهید قطب الدینی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

خواهر شهید قطب الدینی نقل می کنند:

روزی به منزل پدری ام رفتم پدرم را دیدم در حالی که به شدت

گریه می کردند.

علت را پرسیم؟ پدرم گفت:

در خواب دیدم که باغچه خانه ام مانند گلستانی است پر از گلهای زیبا اما

در بین این گلها گلی وجود داشت که از همه زیباتر بود.

ناگهان دیدم شخص غریبه ای به خانه ام وارد

شد و از میان همه گلهایی که در باغچه وجود داشت

همان گلی که از همه زیباتر بود را از ریشه در آورد.

پدرم به شدت گریه می کردند و می گفتند:

من می دانم که اتفاقی برای پسرم افتاده.

چند روز بعد بود که خبر شهادت برادرم را برای ما آوردند.

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 23 مهر 1393 
ساعت : 1:00 PM
لينک ثابت
شهادت قسمت ما می شد ای کاش...
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0


تاريخ : سه شنبه 22 مهر 1393 
ساعت : 2:26 PM
لينک ثابت
جدی نمی گرفت
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

محمد دو چیز را هرگز جدی نمی گرفت. یکی دنیا و یکی خستگی را.

شوق دیدار بین او و خستگی فرسنگها فاصله انداخته بود.

ساعت 2 نیمه شب در منطقه عملیاتی فاو زیر آتش سنگین دشمن

مرتب درخواست مهمات می شد.

داخل سنگر شدم.

محمد با چشمان خون گرفته داشت بند پوتین هایش را باز می کرد.

گفتم در نیار مهمات ببر خط.

در یک چشم به هم زدن دوباره آن ها را محکم کرد و رفت.

یکی از بچه ها گفت: کجا فرستادیش؟

خبر داشتی 3 شبانه روزه که نخوابیده؟

فردا صبحش از راه رسید.

مهمات را به موقع رسانده بود و در پوست خود نمی گنجید.

شهید محمد نصرالهی در عملیات والفجر 8 ،

در منطقه فاو شیرینی شهادت را چشید. 

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 22 مهر 1393 
ساعت : 2:06 PM
لينک ثابت
تعداد کل صفحات: 14
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به پايگاه اينترنتي منتطران شهادت می باشد.

کپي برداري با ذکر يک صلوات بلا مانع می باشد.

لوگوي ما

منتظران شهادت

وبلاگ-
آخرين مطالب
پایگاه های آمریکایی پیرامون ایران
حاجی پاشو
اهل يقين پيامی ديگر دارند
قرارداد ایران و اسراییل
اومدم تفنگتون رو زمین نمونه
خون شیخ نمر سبب سقوط آل سعود می شود
اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن
نقطه ی یاس دشمن در استقامت ماست
حسین هنوز هم مظلوم است
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم؟
کربلا
ارباب صدای قدمت می آید
همسنگران
مداحی
کجایید ای شهیدان خدایی
جنبش دانش آموزی
ان حزب الله هم الغالبون
راسخونک
همه چیز اینجا هست
امید، انتظار
نخبگان شهید
دنیای آبی من
در اوج بمان ایران من
حماسه جاودان
وان گرافیست
دفتر مجازی
شعور حسینی
حجاب انتخاب برتر
مهندسی مکانیک
شیعه 12 امامی
رنگین کمان
موسسه وصال یار
بچه های قلم
پایگاه جامع عاشورا
موسسه فرهنگی راسخون
موسسه فرهنگی تبیان
حمايت مي کنيم

موسسه فرهنگي راسخون

سربازان اسلام

khamenei.ir

مقدر مظلوم

کجایید ای شهیدان خدایی

معبر شهدا

بصیرت چلیچه

جستجو کنيد