منو اصلي
صفحه اصلي
پست الکترونيک
سنگر فرماندهي
سنگر معصومين
سنگر منکرات
درباره پايگاه
سالهاست که جنگ پايان يافته ولي هنوز عطش شهادت بر لبهاي خشک و ترک خورده ي بشر تازيانه مي زند. آن زمان که دروازه هاي بهشت باز بود هر کس با حرفه اي خود را به آن باب مي رساند و ما نسل سومي ها هم که دستمان در گير صفر و يک است بابي را گشوديم تا جرعه اي را تا شهادت بنوشيم. افتخار ما اينست که سرباز ولايت فقيه هستيم هرچند دستمان خاليست اما دل هاي مان پر اسـت از عشق به ولايت.
موضوعات
صاحب الزمان
امام حسین (ع)، عاشورا
چهارده معصوم
شهدای گمنام
دفاع مقدس و شهدا
جنگ نرم
بانک شعر
شهدای انقلاب، دهه فجر
امام خمینی (ره)
مقام معظم رهبری
شهید عباس بابایی
شهید دکتر مصطفی چمران
شهید علی اکبر شیرودی
شهید سید مرتضی آوینی
شهید محمد ابراهیم همت
طنز جبهه
موبایل، دانلود
گلچین مطالب
جنگ معاصر
امر به معروف و نهی از منکر
آرشيو مطالب
اردیبهشت 1395
دی 1395
فروردین 1394
اردیبهشت 1394
خرداد 1394
تیر 1394
مرداد 1394
مهر 1394
آبان 1394
آذر 1394
دی 1394
اسفند 1394
شهریور 1393
مهر 1393
آبان 1393
آذر 1393
دی 1393
بهمن 1393
اسفند 1393
فروردین 1391
بیسیم به ما

اوقات شرعي
اوقات شرعی
شهید شاخص

شهید عباس بابایی

این پایگاه در سایت ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است

تركش‌ های لیوانی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 3

بهش گفتیم:

چرا برنمی‌ گردی عقب

با این همه تركش هایی که توی تن ات داری؟

می‌ گفت: آدم برای این خرده‌ ریزها كه برنمی‌ گرده.

تركش باید اندازه لیوان باشه تا آدم خجالت نكشه بره عقب.

روی خاکریز نشسته بود، که یه خمپاره خورد بهش!!!

آخر سر هم با یكی از همین تركش‌ های لیوانی رفت.

عقب نه،

بهشت...


تاريخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 
ساعت : 2:50 PM
لينک ثابت
پسرک تخریبچی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

حاجی این پسره خیلی شیطونه ها ...

می ترسم با شیطنت هاش شب عملیات کار دستمون بده !!!

نترس سید.

شب عملیات شد ...

سید احساس کرد، پاش به سیم تله مین برخورد کرده،

ولی چون دید خبری نشد سینه خیز به راهش ادامه داد.

صبح عملیات سید دید خبری از اون بچه نیست !!!

برگشت تا ببینه دوباره پسرک کجا جا مونده.

پیکر مطهره پسرک را سوخته وسط میدان مین دید

تازه یادش آمد، دیشب پاهاش به سیم تله مین منور گیرکرده بود

و این پسرک بود که بخاطر لو نرفتن عملیات روی مین خوابید.


تاريخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 
ساعت : 2:41 PM
لينک ثابت
هشت دقیقه از زندگی یک جانباز...
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.

فیلم شروع شد، تصویری از سقف یک اتاق بود.

دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق… سه، چهار، پنج…

هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!

صدای همه در آمد...

اغلب حاضران سینما را ترک کردند!

ناگهان دوربین حرکت کرد

و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روى تخت رسید.

در آخر زیرنویس شد؛

این تنها ۸ دقیقه از زندگى این جانباز بود…!!!


تاريخ : چهارشنبه 19 آذر 1393 
ساعت : 1:59 PM
لينک ثابت
فرمانده های خاکی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

برا تهیه مهمات عملیات باید حاج احمد رو می دیدم

رفتیم اتاقش اما حاجی اونجا نبود

یکی از بچه ها گفت: فکر کنم بدونم کجاست!

ما رو برد سمت دستشویی ها، دیدم حاج احمد اونجاست

داشت در نهایت تواضع دستشویی ها رو تمیز می کرد

خواستیم سطل آب رو ازش بگیریم که نذاشت و گفت:

فرمانده در زمان جنگ برادر بزرگتره

و در بقیه مواقع کوچکتر از همه

خاطره ای از سردار بی نشان شهید حاج احمد متوسلیان


تاريخ : یک شنبه 16 آذر 1393 
ساعت : 1:57 PM
لينک ثابت
زوروی‌ گردان‌
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

جثه‌ ریزی‌ داشت‌ و خوش‌ سیما بود و خوش‌ مَشرَب‌.

فقط‌ یک‌ کمی‌ بیشتر از بقیه‌ شوخی‌ می‌ کرد.

نه‌ اینکه‌ مایه‌ تمسخر دیگران‌ شود،

که‌ اصلاً این‌ حرف ها توی‌ جبهه‌ معنا نداشت‌.

سعی‌ می‌ کرد دل‌ مؤمنان‌ خدا را شادکند.

از روزی‌ که‌ آمد، اتفاقات‌ عجیبی‌ در اردوگاه‌ تخریب‌ افتاد.

لباس های‌ نیروها که‌ خاکی‌ بود و در کنار ساکهای شان‌ افتاده بود،

شبانه‌ شسته‌ می‌ شد

و صبح‌ روی‌ طناب‌ وسط‌ اردوگاه‌ خشک‌ شده‌ بود.

ظرف‌ غذای‌ بچه‌ها هردو، سه‌ تا دسته‌،

نیمه‌ های‌ شب‌ خود به‌ خود شسته‌ می‌ شد.

هر پوتینی‌ که‌ شب‌ بیرون‌ از چادر می‌ ماند،

صبح‌ واکس‌ خورده‌ و برّاق‌ جلوی‌ چادر قرار داشت‌...

او که‌ از همه‌ کوچکتر و شوختر بود،

وقتی‌ این‌ اتفاقات‌ جالب‌ را می‌ دید، می‌ خندید و می‌ گفت‌:

" بابا این‌ کیه‌ که‌ شب ها زورو بازی‌ در می‌ آره‌

و لباس‌ بچه‌ ها و ظرف‌ غذا را می‌ شوره‌؟"

و گاهی‌ هم می‌ گفت‌:

"آقای‌ زورو، لطف‌ کنه‌ و امشب‌ لباس های‌ منم‌ بشوره‌

و پوتین هام‌ رو هم‌ واکس‌ بزنه‌."

بعد از عملیات‌، وقتی‌ "علی‌ قزلباش‌" شهید شد،

یکی‌ از بچه‌ها با گریه‌ گفت‌:

" بچه‌ها یادتونه‌ چقدر قزلباش‌ زوروی‌ گردان‌ رو مسخره‌ می‌ کرد؟

زورو خودش‌ بود و به‌ من‌ قسم‌ داده‌ بود که‌ به‌ کسی‌ نگم‌."


تاريخ : جمعه 14 آذر 1393 
ساعت : 7:13 AM
لينک ثابت
آر پی جی زن...
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

چند روز بعد عملیات دیدمش

هرجا می رفت یه کاغذ و خودکار باهاش بود

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

گفت: توی عملیات گوش هاش آسیب دیده

اونقدر آر پی جی زده که دیگه نمی شنوه

باید براش بنویسی تا بفهمه


تاريخ : پنج شنبه 13 آذر 1393 
ساعت : 8:10 PM
لينک ثابت
حسین وار شهید شدند
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

گردان امام حسین علیه السلام توی محاصره دشمن قرار گرفته بود

دست مشهدی عباد فرمانده گردان هم قطع شده بود

اما با همون حالت ایستاد و مردانه می جنگید

مشهدی عباد به عقب بیسیم زد وگفت:

سلام من رو به امام برسونید بگید:

مشهده عباد و نیرو هایش  حسین وار  جنگیدند

و حسین وار شهید شدند 

جنازه مشهدی عباد برنگشت؛

توی وصیت نامه اش نوشته شده بود:

ای کاش وقتی شهید شدم جسم منو پیدا نکنند.


تاريخ : سه شنبه 11 آذر 1393 
ساعت : 1:57 PM
لينک ثابت
تعداد کل صفحات: 14
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به پايگاه اينترنتي منتطران شهادت می باشد.

کپي برداري با ذکر يک صلوات بلا مانع می باشد.

لوگوي ما

منتظران شهادت

وبلاگ-
آخرين مطالب
پایگاه های آمریکایی پیرامون ایران
حاجی پاشو
اهل يقين پيامی ديگر دارند
قرارداد ایران و اسراییل
اومدم تفنگتون رو زمین نمونه
خون شیخ نمر سبب سقوط آل سعود می شود
اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن
نقطه ی یاس دشمن در استقامت ماست
حسین هنوز هم مظلوم است
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم؟
کربلا
ارباب صدای قدمت می آید
همسنگران
مداحی
کجایید ای شهیدان خدایی
جنبش دانش آموزی
ان حزب الله هم الغالبون
راسخونک
همه چیز اینجا هست
امید، انتظار
نخبگان شهید
دنیای آبی من
در اوج بمان ایران من
حماسه جاودان
وان گرافیست
دفتر مجازی
شعور حسینی
حجاب انتخاب برتر
مهندسی مکانیک
شیعه 12 امامی
رنگین کمان
موسسه وصال یار
بچه های قلم
پایگاه جامع عاشورا
موسسه فرهنگی راسخون
موسسه فرهنگی تبیان
حمايت مي کنيم

موسسه فرهنگي راسخون

سربازان اسلام

khamenei.ir

مقدر مظلوم

کجایید ای شهیدان خدایی

معبر شهدا

بصیرت چلیچه

جستجو کنيد