
حركت كاروان حسين بن علي به سمت كربلا
علت اين حج نا تمام بزرگ است
از طرفي هم سپاه شام بزرگ است
بغض فرو خورده ي امام بزرگ است
پشت سر كاروانش آب نپاشيد
آه نمك بر دل كباب نپاشيد

ادامه مطلب

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه و کربلا
مدینه حسینت کجا میرود؟
اگر میرود شب چرا میرود؟
غریب وطن نیمهشب از وطن
غریبانه پیش خدا میرود

ادامه مطلب

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه و کربلا- وداع با مدینه
ای اشکهـا ببارید از چشمهـا چـو باران
کـز بـاغ وحـی، بـا هـم رفتند گلعـذاران
خون از دو دیده جاریست هنگام سوگواریست
چشم مدینـه گرید چون چشم سوگواران

ادامه مطلب

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه
ای علمدار سپه در دلِ شب بار ببند
محمل پردگیان دوز ز اغیار ببند
همه ی اهل حرم را به حرم كن احضار
كودكان را به محبت دلِ شب كن بیدار

ادامه مطلب

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه-دو بیتی
گل باغ جنان بودیم و رفتیم
پیمبر را نشان بودیم و رفتیم
مدینه ای تمام خاطراتم!
(اگر بار گران بودیم و رفتیم)

ادامه مطلب

حرکت کاروان از مدینه به سمت مکه
وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد
شهر مدینه مثل زهرا گریه می کرد
وقتی که می رفتند پشت پای آن ها

ادامه مطلب

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

ادامه مطلب

اي شمع ِ من بسوز كه پروانه ميرود
زين آستان ، صاحب اين خانه ميرود
اي شهر ِجدِّ اَمجَد و والا تبار من
بنگر حسين چگونه از اين خانه ميرود
مادر به پاي خيز و دعا كن به كاروان
موساي تو اگر چه دليرانه ميرود
مادر ببوس ديده ي گريان دخترم
نازش بكن رقيه به ويرانه ميرود
بنگر به اكبرم كه چه تعجيل ميكند
عباس را ببين كه چه مردانه ميرود
اي باغبان دگر بنشين در عزاي گل
فصل خزان رسيده و پروانه ميرود
مرحوم منزوی اردبیلی
ادامه مطلب

وقتی که می رفتند دنیا گریه میکرد
شهر مدینه مثل زهرا گریه میکرد
وقتی که می رفتند پشت پای آنها
چشمان جبرائیل حتی گریه میکرد

ادامه مطلب

زين وداع آتشين ، کز شهر قرآن ميکني
آستان وحي را ، بي تاب و حيران ميکني
اي که با جمعي پريشان ، از مدينه ميروي
قلب زهرا را ، ز حال خود پريشان ميکني

ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


