.jpg)
شـــب هم چو قلــب مردم ایـنجا ســیاه نیـست
حال ســفیر بی کـس تــو رو بـــه راه نـــیست
جـــز مـــکــر از اهـــالی اینـــجا نــدیــــده ام
دیــوار هــم سفیر تــو را تــکــیه گـاه نیــست
آوارگــی مـــن بـــه تـــماشـــا کشـــیده اســت
در ایـــن دیار بهـــر غــریــبان پنــاه نـیــست
تـــرسم بود کـــه ســاقی تان را نــظر زنــنـد
چشـــــمی برای دیـــدن رخـــسار مــاه نیست
این قدر گویمت که در این شهر خون پرست
مــُـثــــله نـــمودن تـــن کشـــته گـــناه نـیست
ادامه مطلب

يا حضرت مسلم(ع)
کوچه گردي نکن حبيب خدا
ميهماني تو منزلت داري
دعوتت کرده اند اين مردم
تو از اين کوفه دست خط داري

ادامه مطلب

ندارد عاشقى عشق فراوانى كه ما داريم
ندارد هيچكس لبهاى عطشانى كه ما داريم
فداى آخرين لبخند ناز اصغرت گردد
سرِ از تن جدا و جسم بي جانى كه ما داريم
شهادت با اسارت سهم ما از كربلايت شد
خدا را شكر از اين حُسن پايانى كه ما داريم
مدينه مادرى در انتظار ماست برگرديم
ندارد کس خبر از مام گريانى كه ما داريم
ندارد هيچ مهمان مسلمانى شبيه ما
ز غربت ميزبان نامسلمانى كه ما داريم
همين كه زد به روى ما نوا كرديم يا زهرا
رُخ ما شد سند بر عشق پنهانى كه ما داريم
سر ما را جدا سازد كه شايد جايزه گيرد
امان از قاتل بىرحم و ايمانى كه ما داريم
ادامه مطلب

بنویسید مرا یار اباعبدالله
اولین بنده ي دربار اباعبدالله
منتظر مانده دیدار اباعبدالله
من کجا و سر بازار اباعبدالله

ادامه مطلب

بر سر دارم و از سوز غمت می سوزم
تا بیایی به رهت دیده خود می دوزم
از سر دار به لبهای پر از خون و درد
زیر لب ناله زدم عزیز زهرا برگرد
مسلمت همنفسی غیر غم ودرد نداشت
به خدا کوفه به جز طوعه دگر مرد نداشت
ز سر صدق کسی الفتی ابراز نکرد
هرچه گشتم احدی در به رویم باز نکرد
آمدند و همه بر دامن من چنگ زدند
شام همانها زسر بام به من سنگ زدند
به سر راهم و بر بام کمین بنشستند
سر سردار تو از سنگ جفا بشکستند
بین این قوم کسی حرمت من پاس نداشت
آنکه بشکست سرم ذره ای احساس نداشت
منکه پیوسته چنین ناله بر لب دارم
ترس از روز ورود تو و زینب دارم
ترسم آنست که بر پای گلت خار افتد
گـذر قافــله ات بـر سـر بازار افـــتد
ادامه مطلب
.jpg)
در کوچه گرفتند اگر دور و برش را
چیدند اگر زخم ترین بال و پرش را
این ارث علی دوست ترین های قبیله ست
جا داشت در این شهر ببیند اثرش را
محراب همین پیر زن کوفه چه خوب است
تا اینکه به پایان برسااند سحرش را
این بار به جای گره سبز نگاهش
می بست سر نافله بار سفرش را
این کوفه نشینان که گهی بام نشینند
با سنگ شکستند سر رهگذرش را
دلواپس امروز غریبی خودش نیست
انداخته بر جادۀ فردا نظرش را
مشغول زیارت شده آهسته بنالید
این مرد که بر دست گرفته ست سرش را
ادامه مطلب
.jpg)
درکوچه ها پیچید بوی آشنایش
بوی غریبی نگاه رد پایش
در کوچه ای که جبرئیل عرش پیما
می آمد از آنجا صدای بالهایش
وقتی اذان می داد در محراب کوفه
بوی ولایت پخش می شد با صدایش
در پیشواز غربت خود اشک می ریخت
از آسمان چشمهایش با خدایش
در مغرب این کوچه های ناهماهنگ
دیگر نمی بیند کسی را تا عشایش
بر خاک پای محمل فردای زینب
عرض ارادت می کند دست عبایش
پس کوچه های سنگریز متصل را
می رفت با دلواپسی تا انتهایش
دار الاماره بهترین جای تماشاست
به به به حسن انتخاب چشمهایش
تا که نماز شرعی خود را بخواند
باید بگردانند سمت کربلایش
ادامه مطلب

از خیر جان خود گذشتم از شما نه
از این جهان فارق شدم از غصه ها نه
هر کس که در حقم بدی کرد من گذشتم
این مردمان بی حیای کوفه را نه
همراه خود مردان جنگی را بیاور !
آن کودک شیرین زبان و دلربا نه
بر روی بام خانه ها انبوه سنگ است
از همت شبگردیم در کوچه ها نه
حالا که ناچاری بیایی سوی کوفه
آقا بیا کوفه ولی از کربلا نه
ادامه مطلب

يا مسلم ابن عقيل (ع)
كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست
هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست
به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد
آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست
جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست
بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست
موي من را دم دروازه به ميخي بستند
همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست
زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد
روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست
دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود
چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست
ادامه مطلب
.jpg)
یا مسلم بن عقیل ع
فزتُ و رب الکعبه گشته ذکر لبهام این همه شیعه اما من غریب و تنهام
غصه ام برا عاقبتِ دین خدا شد برا همین بند نمیاد اشک تو چشمام
توان راه رفتن دیگه نمونده باقی همه میگن این آخری شبیه زهرام
کاشکی امشب فاطمه بودش کنارم دستای اون مرهمی بود به روی زخم هام
امشب یاد مدینه افتادم دوباره
خدا کنه این بار دیگه بارون بباره
بارون بباره چون دری داره میسوزه یکی میخواد در و به سینه ای بدوزه
فضه بگیر چشمای زینب و سریع تر ورنه گلم کنار زهرا جون می بازه
داشتم می مردم تو شلوغی بین کوچه تا دیدم دستی به رو زهرام درازه
بعد اون اتفاق همش دارم میبینم می ریزه از سینه زهرا خون تازه
سخته برام بیشتر از این کوچه بمونم
می خوام که از غربتِ کوفه بخونم
این مردم کوفه نبودن یار و غمخوار پا منبرم هی میزدن حرف های نیش دار
ظاهر مطیع ،باطن پر از حیله و نیرنگ آخه کی گفته به اونا مردم دیندار
هیچ وقت نموندن پای حرف و بیعتاشون حکمیت تحمیل شده به من با اصرار
تموم فکر و ذکر من فکر حسینه بهش میگم این جمله رو همش با تکرار
کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد
کوفی بی مروت شرم و حیا ندارد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


