تو مادر اومدی پیشم، ببین پاهای من زخمه

بدن، صورت، همه اعضا، همه جاهای من زخمه

یکی اومد به پیش من، به عشق گوش و گوشواره

نگاهی کن به گوش من، ببین گوشای من زخمه

 

ز روی مرکب دشمن، بیفتادم به روی خار

به دستامم نگا بنداز، ببین دستای من زخمه

یکی با تازیون اومد، به پهلوهای مجنون زد

تو ای لیلای من بنگر، که پهلوهای من زخمه

یکی با کعب نی آمد، یکی با سیلی ای مادر

چنان محکم زدش تا که، دو تا چشمای من زخمه

ببین معجر ربودند و ببین روپوش من بردند

ز درد معجرم توی، دل بابای من زخمه

منم مثل پدر تشنه، می شم تا لحظه ی آخر

ز درد تشنگی مادر، همه لبهای من زخمه

امان از کعب نی مادر،  سرم درد می کنه مادر

به لطف کعب نی هستش که ابروهای من زخمه

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ظالمی کرده کبود این همه اعضایم را

با که گویم صنما من همه غم هایم را

پای من در سفر عشق شده مثل تنت

تو ببین عمه من تاول این پایم را

 

صورت مثل گلم گشته کبود ای عمه

دشمنت کرده سیاه صورت زیبایم را

می زند روی نی و هیچ دریغی نکند

هم سر اکبر من هم سر بابایم را


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در دلش قاصدکی بود خبر می آورد

دخترت داشت سر از کار تو در می آورد

همه عمرش به خزان بو ولی در این حال

اسمش این بود نهنهالی که ثمر می آورد

غصه می خرد ولی ید تو تسکینش بود

هر غمی داشت فقط نام پدر می آورد

او که می خواند تو را قافله ساکت می شد

عمه ناگه به میان حرف سفر می آورد

دختر و این همه غم آه سرم درد گرفت

یک نفر آن طرف انگار که سر می آورد

قسمت این بود که یک مرتبه خاموش شود

آخر او داشت سر از کار تو در می آورد

                                                     کاظم بهمنی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست
به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست
ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم

به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست

نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست
به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد
اسير سلسله را تازيانه لازم نيست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
بزن مرا كه يتيم ، بهانه لازم نيست

مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست

محبتت خجلم كرده ، عمه دست بدار
براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نيست

به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست

وجود سوزد از اين شعله تا ابد ((ميثم ))

سرودن غم آن نازدانه لازم نيست

                                                                                              حاج غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست
به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست
ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم

به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست

نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست
به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد
اسير سلسله را تازيانه لازم نيست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
بزن مرا كه يتيم ، بهانه لازم نيست

مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست

محبتت خجلم كرده ، عمه دست بدار
براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نيست

به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست

وجود سوزد از اين شعله تا ابد ((ميثم ))

سرودن غم آن نازدانه لازم نيست

                                                                                              حاج غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود

زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه تو پدر جان یتیمی است

درد سه ساله تو مداوا نمی شود

شأن نزول رأس تو ویرانه من است

دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود

بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

زلفی که سوخته گره اش وانمی شود

بیهوده زیر منت مرحم نمی روم

این پا برای دختر تو پا نمی شود

صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

چوب از یزید خورده ای و قهر با منی

از چه لبت به صحبت من وا نمی شود

کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر

این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود

                                                                      محمد سهرابی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای ماه خون گرفته که امشب برآمدی

نازم سرت به سر کشی از دختر آمدی

تو باغبان عشقی و از دشت لاله ها

در پیش یک چمن گل نیلو فر آمدی

دشمن گرفته کلبه مارا زچار سو

ای دلنواز من زکدامین در آمدی

راضی به زحمت تو نبودم که این چنین

بر دیدن رقیه خود با سر آمدی

جالن منی که بر لب من آمدی پدر

عمر منی که گوشه ویران سر آمدی

ای از سفر رسیده چه آوردی ارمغان

دست تهی چرا به بر دختر آمدی

یادم بود که رفتی و اصغر به دوش تو

اینک چرا بدون علی اصغر آمدی

از بزم ما خرابه نشینان دگر مرو

ای ماه خون گرفته که امشب برامدی

                                                                سید رضامؤید


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غير از غبار چهره او هاله‏اى نداشت

هر روز صبح روى مژه ژاله‏اى نداشت

از ضعف زخمهاى تنش خشك خشك بود

مى‏خواست باغ داغ شود، لاله‏اى نداشت

وقتى كه از بساط گلويش گلايه كرد

آهى به سينه داشت، ولى ناله‏اى نداشت

رفت از شب خرابه و تشييع هم نشد

تنهاترين ستاره كه دنباله‏اى نداشت

صياد از سهولت صيدت عجب مكن

اين ماهى كبود شده باله‏اى نداشت

با اضطراب آمد و با التهاب رفت

كوچكترين شهيده كه غساله‏اى نداشت

آن شب كه دفن شد،دل من نيز مى‏سرود

اين خاك مرتفع‏تر از اين چاله‏اى نداشت


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اى بارگاه كوچك تو قبله اى عظيم

وى روضه مبارك تو روضه نعيم

باشد حريم اقدس تو قبله گاه دل

تا خفته چون تو جان جهانى در آن حريم

هم دختر امامى و هم خواهر امام

هم خود كريمه هستى و هم دختر كريم

قدرت همين بس است كه خوانند اهل دل

حق را به ابروى تو اى رحمت عميم

اى نور چشم زاده زهرا ((رقيه جان ))

هر چند كوچكى تو بود ماتمت عظيم

خواهم كه بر مزار تو گردم شبى دخيل

خواهم كه در جوار تو باشم شبى مقيم


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اي همنشين زينب، نام حسينت بر لب

داري چه آتشين تب، من در کنارت امشب

با گريه تو گريم

در اين سفر به هرجا، در سير کوه و صحرا

گوئي: کجاست بابا؟ من مات ازين تمنا

با گريه تو گريم

اي دخت پاک لولاک، گريان ز داغت افلاک

خفتي به سينه خاک، چون اشک تو، کنم پاک

با گريه تو گريم

گاهي به ياد اکبر، گاهي ز داغ اصغر

داري دلي پر آذر، اي دخت نازپرور

باگریه توگریم

چون مي‌کنم نظاره، از بهر گوشواره

گوش تو گشته پاره، دارم غمي دوباره

با گريه تو گريم

از آن هجوم و يغما، آثار خشم اعدا

بر چهره تو پيدا، اي يادگار زهرا

با گريه تو گريم

نام شاعر:حبيب چايچيان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 4:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید