زبانحال حضرت رقیه (س)

بابا جون غمم زیاده

دخترت ز پا فتاده

آرزوم بود زنده باشی

همه آرزوم به باده

اومدم ز روی گونه ات

پاک کنم گرد و خاکا رو

بعد تو چیکار دارم من

گردش لیل و نهارو

برا قلب تو سرودم

بابا جون صورت کبودم

چرا سیلی به رخم زد

مگه دخترت نبودم

باباجون چشماتو وا کن

بابا جون منو نگا کن

بیا این دمای آخر

با دل منم صفا کن

بابا جون منم عزیزت

بابا جون تویی عزیزم

بزار این بارون اشک رو

به پای چشات بریزم

کیه رگهاتو بریده

کیه چشماتو دریده

مثل موهای سر تو

موی دخرترت سپیده

بابا جون پر از غمم من

پره درد و ماتمم من

توی این خرابه بابا

همنشین المم من

 

(گوشواره: بابا جون مهربونم)

سروده: جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:56 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
حسن لطفی
 

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

این جا بهانه های زدن جور می شوند

کافیست زیر لب پدرت را صدا کنی

کافیست یک دو بار بگویی گرسنه ام

یا ناله ای به خاطرِ زنجیرِ پا کنی

 

اصلاً نه، بی بهانه زدن عادت همه ست

حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند

دیدم که بر لبان تو می خورد پشت هم

چوب تری که قبل لبت بر سرم زدند

 

آن قدر پیش طفل تو خیرات ریختند

نان های خشک خانۀ شان هم تمام شد

امروز هم به نیت تفریح آمدند

عمه کجاست چادر من؟ ازدحام شد

 

صبح و غروب و شام که فرقی نمی کند

ما را خلاصه غالب اوقات می زنند

یک در میان به روی من و عمه می خورد

سنگی که سمت خیمۀ سادات می زنند

 

از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد

لکنت زبان من، نه، مداوا نمی شود

پیر زنی که موی مرا می کشید گفت:

زلفی که سوخته گره اش وا نمی شود

 

دستی بکش به زبری رویم که حق دهی

نا مردهای شام چه مردانه می زنند

دیدم به روی نیزه و پرسیدم از عمو

دارند حرف کار که در خانه می زنند؟


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:56 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد امین سبکبار

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

سر من هم به هوای سر تو افتادست

بال پروانه به پای پرِ تو افتادست

قول دادم به همه گریه برایت نکنم

چه کنم! چشم، به چشم تر تو افتادست

قدر یک دشت کبودست و تنش تب دارد

از روی ناقه اگر دختر تو افتادست

عمه اصلاً به رویم هیچ نیاورد و نگفت

که چرا دخترکم معجر تو افتادست

من از این روی زمین خوردۀ خود فهمیدم

آسمان یاد غم مادر تو افتادست

دامنم سوخته بابا ولی آرام بخواب

بالشت دست من و بستر تو افتادست

جان من بر لب و لب های تو را می بوسم

از نفس هم نفس آخر تو افتادست


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر

با طعنه های حرمله سـر می کـنم پدر

مانـنـد خـواهـران خـودم روی نـاقـه ها

در پیش سنگ سینه سپر می کنم پدر

از کــوچــه نــگــاه و قیــح یــهــودیــان

بــا یــک لبــاس پــاره گـذر می کنم پدر

حــالا بـرو به قـصر ولی نیـمه شب تو را

بـا گــریه های خویش خبر می کنم پدر

این گریه جای خطبه کوبنده مـن است

من هم شبیه عمه خطر می کـنم پدر

بــا دیـدن جـراحــت پـیـشـانی ات دگر

از فـکـر بوسـه صــرف نــظر می کنم پدر

شـام سـیـاه زنـدگی ام را به لطــف تو

- خورشید روی نیزه- سحر می کنم پدر

امـشب اگـر که بوسه نگیرم من از لبت

در ایــن قـمــار عشق ضرر می کنم پدر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید هاشم وفایی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

اگر كه درد یتیمی به زیر بالش بود

به جز خدا چه كس آگاه از ملالش بود

به قامتش كه نظر كرد آسمان می دید

كه مه نشانه ای از قامت هلالش بود

در انعكاس همین آینه هویدا گشت

شكوه و شوكت و قدری كه در جلالش بود

شكست هیبت كاخ ستمگران از او

پیام آور خون شد اگر سه سالش بود

قسم به چهرهٔ خورشیدِ خون گرفته عشق

شب زیارتی او شب وصالش بود

كنار حنجر خورشید سر بریده خویش

دو چشم اشك فشان چشمهٔ زلالش بود

به فكر رفتن از آن دیار غربت بود

شبانه از پدرخود همین سؤالش بود

رخی كبود به روی كبود باب گذاشت

كه روی فاطمه در منظر خیالش بود

نفس نفس زد و یك باره از نفس افتاد

به قدر دادن جان فرصت و مجالش بود

نوشته اند «وفائی» به مصحف ایثار

شهادتش اثر و جلوه كمالش بود


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهدی نظری

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

درد دارم ای پدر در قسمت پا بیشتر

چون اثر کرده به پایم خار صحرا بیشتر

گر چه گل انداخته رویم ز سیلی ها ولی

بر تنم انداخته شلاق ها جا بیشتر

بارها از ناقه ها افتاده ام با سر ولی

قامت من ای پدر شد از کمر تا بیشتر

دست بر پهلویم و از دیده می ریزم سرشک

روزها خیلی کم اما نیمه شب ها بیشتر

تا نیاندازد سرت را از سر نیزه زمین

ما قسم دادیم خولی را به زهرا بیشتر

از سر بغضی قدیمی بر سر ما سنگ رفت

از تو کینه داشتند اما ز مولا بیشتر

این که چشمش را عمو بالای نیزه بسته بود

ای پدر هستیم فکر این معما بیشتر

گر چه بوسیدند رویت را تمام سنگ ها

دوست دارم که ببوسم من لبت را بیشتر

بعضی اوقات ای پدر جان جای کل کاروان

می زدند این بی حیاها عمه ام را بیشتر

تو کنار قتلگاه، عمو کنار علقمه

آرزو دارم بمیرم من همین جا بیشتر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهدی نظری

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دردم این است عمو نیز در این قافله نیست

مثل من پای کسی پر شده از آبله نیست

گفتم از منبر نی آیه توحید نخوان

سنگ ها منتظر و خواندن تو بی صله نیست

عمه ام شاهد من خورده مگیری بابا

بس که بر خار دویدم نفس هروله نیست

بی قباله به من از حرص فدک سیلی زد

بدتر از مادر تو گشته ام اما گله نیست

گله این است که آن روز ندیدم رفتی

گوشوار همۀ  ما پس از آن زلزله نیست

دوست داری که بپرسی گل سرهام کجاست؟

پاسخ من فقط این است پدر جان، بله... نیست

از سر نیزه پدر خوب ببین دور و برت

چادرم روی سر دخترک حرمله نیست؟

نیمه شب با سر تو گرم سخن می شوم و...

مطمئنم سخنم با تو کم از نافله نیست

نور چشمان مرا گرچه به سیلی کم کرد

یا علی گفتن من پشت عدو را خم کرد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:54 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد امین سبکبار

 حضرت رقیه(س)-شهادت

  

مهتاب روزگار پر از شام ما شدی

طوفان موج گریۀ این دیده ها شدی

امشب خدا ظهور تو را مستجاب کرد

وقتی درون سینۀ  تنگم دعا شدی

من در پناه گرمی آغوش عمه ام

از آن دمی که رفتی و از ما جدا شدی

فرقی نمی کند چقدر فرق کرده ای

بابای من تویی که در این تشت جا شدی؟

دیشب به روی خاک سرت خواب بوده است

امروز روی دامن سر نیزه پا شدی

گل کرده است غنچۀ  لب های بوسه ات

شاید به زخم گونۀ من مبتلا شدی

کنج تنور و قافله و مجلس یزید

خانه به دوش من چقدر جا به جا شدی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396  | 3:54 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد امین سبکبار

 

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

کاروان می رود و دخترکی جا ماندست

وسط باغِ خزان قاصدکی جا ماندست

لخته خون نیست که در چشم کبودش پیداست

سر باباست که در مردمکی جا ماندست

جای گل بوسۀ پروانه به رخسار گلش

نقش گلگونِ هجوم کتکی جا ماندست

پای خورشید ز بس پشت سرش می آمد

روی لب های کویرش ترکی جا ماندست

بر سر سفرۀ غم های دلش هر وعده

اثر زخمی سوز نمکی جا ماندست

با نگاهی به رخش در دل خود مادر گفت:

نکند در کف دستش فدکی جا ماندست

هاتفی داد ندا قامت این قافله را

قدری آهسته ببندد ملکی جا ماندست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

نگاه قدسی اش اعجاز می کرد

ملائک را غزل پرداز می کرد

تمام شهر عطر یاس می داد

سحر، سجاده را تا باز می کرد

میان ربناهای قنوتش

هزاران قاصدک پرواز می کرد

ترک های لبان سنگ خورده

قرائت را چه مشگل ساز می کرد!

به وقت گریه هایش، نیمه شب ها

ستاره گونه اش را ناز می کرد

برای راه رفتن دردسر داشت

نرفته! زخم ها سرباز می کرد

عرق از چهره ی عباس می ریخت

همین که گریه را آغاز می کرد...


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 6 فروردین 1396  | 1:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید