مهدی رحیمی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
گیسوانت که پریشان به تکان افتادند
بادهای دم صبح از جریان افتادند
تا به آوای خوشِ آمدنت گوش دهند
سینه ها، ثانیه ها از ضربان افتادند
ابر و باد و مه و خورشید سرِ داشتنت
لحظه در لحظه به تقسیم زمان افتادند
صبح از ابر و سر ظهر از آن خورشید
بادها هم به تنت بوسه زنان افتادند
تا که ابروی کمان تو دمید از دو طرف
تیرها در دهن چاکِ کمان افتادند
چشمها پلک نبستند به زیبایی تو
چشمها تنگ شدند و به گمان افتادند
صبح فردا که سر نیزه کشیدند تو را
بادهای دم صبح از جریان افتادند
ادامه مطلب
مهدی رحیمی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
که گفته بال کبوتر اضافه آمده است
فقط ز جسم تو یک سر اضافه آمده است
برای کشتن تو چون که چون پیامبری
کمان به دست دو لشگر اضافه آمده است
یکی خمیده چو زهرا و دیگری لیلا
چرا کنار تو مادر اضافه آمده است
فقط به روی عبا وقت جمع کردن تو
چه قدر پاره ی پیکر اضافه آمده است
ادامه مطلب
محمود ژولیده
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
ای نور دیدهام به پدر دیده باز كن
كمتر برای این پدر پیر ناز كن
برخیز و با نگاه نشسته میان خون
پیش سپاه كفر مرا سرفراز كن
دستم دراز نیست به سیراب كردنت
تا خون بگیرم از دهنت كام باز كن
با اینكه شد نصیب تو پیروزی بزرگ
داغت عظیم شد ز سكوت احتراز كن
با نغمۀ پیمبری و سوز حیدری
از حربگاه مأذنه بانگ نماز كن
سرو روان، مرو كه سرانجام كار شد
صبری به گام آخرم ای سرو ناز كن
تا میهمان به دیدن مقتل نیامده
برخیز و عمه را قدمی پیشواز كن
شد داغ هلهله ز غم تو كشنده تر
یك حملۀ مجددی ای یكه تاز كن
صبری كه با تو معبر معراج طی شود
با لفظ عشق معنی این رمز و راز كن
ادامه مطلب
پیمان طالبی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
در حیرت است محو تماشا پیامبر
گویا جوان شده ست یکی با پیامبر
قرآن به دست دارد و در دست ذوالفقار
این شیرمرد کیست علی یا پیامبر؟
الله اکبر این نغمات ار لسان اوست
یا این که گفته است اذان را پیامبر
با دیدنش عدو به ندا گفت: بین ما
جنگی نبود و نیست دمی با پیامبر
اصلاً مصاف هاشمیان نابرابر است
حالی علی و حمزه و حالا پیامبر؟
آیینه است اکبر و حاجت به تیغ نیست
سنگش زنید لشگریان تا پیامبر
صد تکه تکه تکه شود تا که بشنوید
وا اکبرا و وا علیا، وا پیامبر
افتاده است روی تن خشک کربلا
ارباً علی اکبر و ارباً پیامبر
بوی مدینه کرببلا را گرفته است
خوش آمدید حضرت زهرا پیامبر
ادامه مطلب
حسین ایزدی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
نگاه و آه چه در هم شدند پشت سرت
امیدهای دلم کم شدند پشت سرت
خبر ز رفتن تو بین خیمه تا پیچید
ز غصه، قامت و قد، خم شدند پشت سرت
تو رفتی و دل اهل حرم به همراهت
و چشم ها همه زمزم شدند پشت سرت
" أنا علیِ" تو تا به گوش کوفه رسید
یکی یکی همه ملجم شدند پشت سرت
همه برای تو خیرات نیزه می کردند
همه برای تو حاتم شدند پشت سرت
عجب رقابت سختی برای کشتن توست
رقیب سکه و درهم شدند پشت سرت
کسی حریف تو از پیش رو نمی گردید
عمود و نیزه که با هم شدند پشت سرت
کنار پیکر تو ناله ی غریبی گفت
امیدهای دلم کم شدند پشت سرت
ادامه مطلب
مجتبی حاذق
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
غم های تو بر دوش پدر افتاده
بابای تو مثل محتضر افتاده
پهلوت شکسته و رها در خونی
چون فاطمه ای که پشت در افتاده…
ادامه مطلب
عطیه سادات حجتی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
بخوان به گوش سحرها اذان علی اکبر
بخوان دوباره برایم بخوان علی اکبر
لب ترک ترکت را به هم بزن اما
تکان نخور که نپاشد جهان علی اکبر
دوباره داغ پیمبر تحملش سخت است
نرو جوانی حیدر بمان علی اکبر
به دست غصه نده چشم دخترانم را
تمام دل خوشی کاروان علی اکبر
ببین که تیر فراغت نشسته بر جگرم
ببین قدم ز غمت شد کمان علی اکبر
عصای پیری بابا مقابلم نشِکن
توان بده به منِ ناتوان علی اکبر
کنار جسم تو رسم جهان عوض شده است
نشسته پیر کنار جوان علی اکبر
مسیح زندگی ام روی خاک افتاده ست
عجیب نیست شدم نیمه جان علی اکبر
بریده گریه امانِ مرا کنار تنت
میان هلهله ها الامان علی اکبر
اگر چه پهلوی تو یاد مادرم افتادم
شکسته کوفه سرت را چنان علی... اکبر
ادامه مطلب
داود رحیمی
حضرت علی اکبر (ع)-شهادت
تو که با هر نگهت درد و الم می ریزد
چقدر از قد و بالای تو غم می ریزد؟
بگذارید بگریم نه به اندازه ی ابر
ابر هم اشک در این فاجعه کم می ریزد
تو تجلی شده ی ذات پیمبر بودی
از سراپای تو آیات کرم می ریزد
آینه! مثل پیمبر به تو هم سنگ زدند
پیش چشمان ترم آینه ام می ریزد
این بماند که سرت را ببُرند از پیکر
سر تو درد کند قلب حرم می ریزد
آه ای کاش قضیه به همین ختم شود
نه فقط سر همه جای تو به هم می ریزد
آن عبایی که در آن پنج نفر جمع شدند
برخی اعضای تو از آن، پسرم می ریزد
***
پدرم زجر نکش بردن من آسان نیست
بدنم را ببری یا قد خم، می ریزد
بس که پاشیده شدم چند برابر شده ام
یک طرف را ببری آن طرفم می ریزد
ادامه مطلب
سید محسن حسینی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
حالم به مثل خرمن موی تو درهم است
تو لاله ای و قطرۀ اشکم چو شبنم است
ابرو کمان من تو مرا کرده ای کمان
قامت قیامتی تو و من قامتم خم است
پلکی به هم بزن که بدانم تو زنده ای
ور نه بدان که مردن من هم مُسلّم است
کشتی مرا ز بس به زمین پای می کِشی
خیز ای ذبیح تشنه دو چشمم چو زمزم است
بابا برای بردنت آورده یک عبا
حالا برای بردن تو صد عبا کم است
هر گوشه یک نشان ز جگر گوشه ام بود
با هر نشان نشانۀ قتلم فراهم است
ادامه مطلب
سید رضا مؤید
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
ای نخله فتاده ز پایم علی علی
دردا هنوز من سر پایم علی علی
ریزد ز دیده اشک من از پاره های دل
خیزد ز سوز سینه نوایم علی علی
بردی اگر فروغ دل و دیدۀ مرا
دادی صفا به کوی منایم علی علی
فریاد من ز داغ تو در سینه بشکند
کز تشنگی گرفته صدایم علی علی
از حسرتی که تشنه شدی از برم جدا
آتش فتاده بر سر و پایم علی علی
فرق تو را شکست و مرا سینه چاک داد
دستی که کرد از تو جدایم علی علی
تا بستر تو گریۀ طفلان رهم ببست
گر زودتر نشد که بیایم علی علی
زینب اگر که بر کمک من نمی شتافت
جانی دگر نبود برایم علی علی
با قطره های خون روان از هزار زخم
تا آخرین نفس بسرایم علی علی
رفتی به پیشگاه خدا و پیمبرش
من نیز از قفای تو آیم علی علی
این حال زار "مؤید" که نیمه شب
او با دلش گرفته عزایم علی علی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


