شعر مرثیه حضرت عی اکبر (ع) _ علی ناظمی

خبر مرگ ز چشم نگران بدتر نیست

یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست

پدر پیر پسر مرده به مردن راضیست

بی عصا هر که زمین خورده از آن بدتر نیست

چقدر بر پدر پیر علی خندیدند

زخم شمشیر هم از زخم زبان بدتر نیست

هیچ جان کندنی از پاشنه بر خاک زدن

با لب تشنه دم دادن جان بدتر نیست

تازه بر تن زرهی داشت چنین پاشیدست!

حدسم اینست سه شعبه ز سنان بدتر نیست

دیدن این همه زخم و تنی اربا اربا

از تماشای زنی ضجه زنان بدتر نیست

بی برادر شدن زینب از اینجا شد پس

یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پیمبرانه ترین مرد در شعاع حسین

شبیه حضرت حیدر نوشت نافله را

رسیده در دل دشمن که محشری بشود

رسیده تا کند اعلام ختم قائله را

اگر اراده کند دشمنی نمی ماند

تمام می کند او با اشاره ولوله را

دوباره نعره ی یک شیر از بنی هاشم

که دشمنان همه حس می کنند زلزله را

ولی زبان پدر روی لعل لبهایش

زیاد می کند انگار صبر و حوصله را

که یوسفان همه باب فراق آمده اند

لذا نوشت به شکلی دگر معادله را

نوشت تا درجات پدر کمی راه است

و رفت کم کند اینگونه حد فاصله را

سپرد قامت خود را به کینه های قدیم

عروج کرد و دمی رسم شوم هلهله را

ندید و رفت حوالی آرزوهایش

ندید زخم زبان های چرک حرمله را

چه خوب شد که نماند و ندید بعد از این

صدای گریه ی پر های و هوی آبله را

پیمبر است چنین شد هوای اعجازش

کشاند در پی رأسش نگاه قافله را


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شبه پیمبرم  پسرم  نور دیده ام

گفتم برو نه اینکه ز تو دل بریدهام

 

حالا که میروی کمی آهسته تر برو

که من هنوز بوسه زرویت نچیده ام

 

لیلای اهلبیت که مجنون ترین شدی

مستانه تر ز تو پسرم من ندیده ام

 

وقت هجوم نیزه به پهلوی تو علی

من وای وای مادرمان را شنیده ام

 

با این قد خمیده دویدن چه مشکل است

اما ببین چگونه کنارت رسده ام

 

این قطعه قطعه های  تنت بیشتر بود

یا این دل بریده بریده بریده ام

یاسر مسافر


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  یا حسن بن علي

خانه وحی که عطر گل مریم دارد

جلوه های علوی جذبه خاتم دارد

خانه وحی اگرچه درِ عالم دارد

کلبه ای هست که یک قبله نما کم دارد

 

سفره هر سحرش بال ملک میخواهد

سفره حضرت زهراست نمک میخواهد

 

جلوه ای کرد خدا باز در این خانه و بعد

باز شد پنجره با دست کریمانه و بعد

خانه پر شد ز گل و لاله و پروانه و بعد

چشم ها مات شد از خنده دردانه و بعد

 

گوئیا روح علی باز به تن آمده است

باز اسفند بریزید حسن آمده است

 

چشم وا کردی و دل رفت ز دل هایی که

در تماشای تو بودند تماشایی که

همه مجنون شده از دیدن لیلایی که

برده دل از علی و حضرت زهرایی که

 

با نگاهش به همه عرض و سما عیدی داد

نه فقط مادر سادات خدا عیدی داد

 

یکی از کوچه نشینان تو دنیا شده است

یکی از کاسه به دستان تو موسی شده است

آنکه از جام تو نوشیده مسیحا شده است

آنکه روی تو ندیده است زلیخا شده است

 

یوسفان گرم تماشای شما مست شدند

کوچه ها وقت عبورت همه بن بست شدند

 

آنکه سودا زده ات نیست که آدم نشود

آنکه سر باخته ات نیست که محرم نشود

نشود آنکه اسیر تو مکرم نشود

نشود هرکه گدایت به جهنم... نشود

 

که خدا بیرق خود را لب بامت زده است

هرچه در ملک خودش بود به نامت زده است


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ولدي

خون دل خوردم علي تا كه تو آقا شده اي

پدرت پير شده تا كه تو رعنا شده اي

 

 

لشگر امروز به قَدِّ خَم ِ من ميخندد

مَردَكي داد زد و گفت حسين تا شده اي

 

 

پا نكش روي زمين كه پدرت ميميرد

با تقلايِ خودت قاتل بابا شده اي


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

  

هرچند که تازه از شما می خوانم

با سوز و گدازه از شما می خوانم

من ذکر مصیبت علی اکبر را

با کسب اجازه از شما می خوانم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

یک لحظه جدا کردم از خویش، جوانم را

گویی که فدا کردم صدمرتبه جانم را

در آتش هجرانش می‌سوخت وجودم را

با رفتن خود از تن می‌برد روانم را

با داغ علی دشمن یک لحظه گرفت از من

هم روح و روانم را هم تاب و توانم را

هنگام وداع هم دادیم نشانِ هم

او حنجر خشکش را من اشک روانم را

سر تا‌ به قدم افروخت از بس جگرش می‌سوخت

داغیِ زبان او سوزاند دهانم را

با کشتن فرزندم تسلیم خداوندم

کردم به جگر پنهان فریاد و فغانم را

ای ماه فروزنده! تسبیح پراکنده

برخیز و فرو بنشان این سوز نهانم را

"میثم!" ز زبان من با خون جگر بنویس

کشتند بهارم را؛ دیدند خزانم را

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

خواستی پر بکشی تا که کبوتر بشوی

از پدر دور شوی عرصۀ محشر بشوی

خواستی که نفر اول میدان باشی

زودتر سر بدهی تا که کمی سر بشوی

یک قدم پیش پدر راه برو بعد برو

تا که یک بار دگر حضرت مادر بشوی

بی سبب نیست پدر پشت سرت خورد زمین

سال ها سوخت به پایت علی اکبر بشوی

وسط معرکه حالا تویی و این لشگر

تیغ در دست برو یک تنه لشگر بشوی

این جماعت همه تمثال نبی را دیدند

رجزی سر بده تا حضرت حیدر بشوی

یک پر از خوود تو را باد به خیمه می برد

یعنی آن قدر نمانده است که پرپر بشوی

ناله ات رفت که بالا پدر افتاد زمین

بی تعادل شد و از پشت سر افتاد زمین

***

نفسش سرد شد و خون سرش ریخت زمین

مثل اشک پدرش بال و پرش ریخت زمین

پدرش داشت دم خیمه تماشا می کرد

از روی اسب تن گل پسرش ریخت زمین

با چه حالی سر نعش علی اکبر آمد

تکه های پسرش دور و برش ریخت زمین

دست تا زیر تنش برد بدن ریخت به هم

بدنش از سر دست پدرش ریخت زمین

همۀ دشت پر از پارۀ اکبر شده بود

پاره شد قلب پدر تا جگرش ریخت زمین

 

مرگ خود را پدر از دست خدا می خواهد

بردن این بدن پاره عبا می خواهد

 

مسعود اصلانی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید