یوسف رحیمی
امام حسین(ع)-اسارت
چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم
زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روی دست ملائک بدنت را دیدم
گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال
عمه میگفت تن بی کفنت را دیدم
گیسویت بر سر نی شِعر غریبی میخواند
زلف خونین شکن در شکنت را دیدم
قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی
شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم
آه یعقوب شده چشم من از روزی که
به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم
خیزران شیفتهی ساحت لب هایت شد
چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم
تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود
عطر گیسوی تو و... سوختنت را دیدم
ادامه مطلب
هادی ملک پور
امام حسین(ع)، حضرت زینب(س)-در مسیر اسارت
دستان باد موی تو را شانه كرده است
خون بر دل پیاله و پیمانه كرده است
بالای نیزه چشمه ی نوری دمیده از
زخمی كه بر جبین تو كاشانه كرده است
رگهای حنجر تو به گودال قتلگاه
با دوست، گفتگوی صمیمانه كرده است
ذبحت عظیم بود و زبان مرا برید
حالا ببین چه با دلِ دردانه كرده است
چشمان پر زخون علمدار، روی نی
با دختری وداع غریبانه كرده است
از آتش خیام حرم دشت روشن است
این شعله ها چه با گل و پروانه كرده است
باور نمی كنم به خدا باغ لاله را
دست عدو شبیهِ به ویرانه كرده است
بادِ خزان چه حمله ی نامردمانه ای
بر غنچه های كوچك گل خانه كرده است
زینب شبیه پیرزن قد خمیده ایست
كز دوری تو موی پریشانه كرده است
حالا كه نام دخت علی بر لبم نشست
غم های عالمی به دلم لانه كرده است
هر روز و هر كجا كه به بن بست می رسم
دل را نصیب رزق كریمانه كرده است
گاهی دلم برای حرم تنگ می شود
شاید هوای مستی میخانه كرده است
باران چه با زمین عطشناك می كند؟
عشق حسین(ع) با من دیوانه كرده است
ادامه مطلب
قاسم صرافان
امام حسین(ع)-شهادت
میاد از سمت افق صدای زنگ قافله
روی صحرا میشینه، رد قشنگ قافله
می رسن به جایی که آسمونش رنگ دیگه ست
پیش نهرش یه نیستون با یه آهنگ دیگه ست
میان از اسبا پایین مردا، زنا، دخترکا
که تو باغ دلشون پر میزنن شاپرکا
یه عَلم دست یه مَرده که داره صورت ماه
دو حماسه روی ابرو، دو غزل پشت نگاه
(پا میشن سینه زنا، سنگین و آروم میزنن)
دخترا حلقه زیر خیمهی خانوم میزنن
چرا امشب آسمون مشکیتره؟ عمه خانوم!
روی شنها عمو خوابش نبره، عمه خانوم!
پدر امشب چرا خار از تو زمین در میاره؟
چرا قنداقهی نو پهلوی مادر میذاره؟
مردا با زمزمههاشون شبو روشن میکنن
با گل خندههاشون خیمه رو گل شن میکنن
شب آخر، عطشو رو لب عاشق، کی دیده؟
خنده و داغو با هم روی شقایق، کی دیده؟
صب شد و آسمون انگار که یه حال دیگه داشت
عشق از قلبای عاشق یه سوال دیگه داشت
نمِ اشکای یه خواهر زمینو آب پاشی کرد
یه برادر با دو دستش تو افق نقاشی کرد
(نوحه خون دم میگیره، آسمونو غم میگیره
توی این صحرا عجب بارونی نم نم میگیره)
حالا تنها یه نفر مونده تو اون عصر کبود
یه مسافر، یه سفر مونده تو اون عصر کبود
میره با اسب سفیدش یه سواری که نگو
با لب تشنه و چشمای خماری که نگو
می گه من رازِ ... ولی هلهله بر پا میکنن
میگه من نورِ ... ولی خورشید و حاشا میکنن
میگه من زینت دوشِ ... تیرا مهلت نمیدن
میگه من خاطرهی ... ، شمشیرا مهلت نمیدن
دشت یک مرتبه ساکت شد و آوایی نداشت
نهر خشکش زده بود، آسمونم نایی نداشت
اون زن بالا بلندی که اومد، خم شد و رفت
دختر خنده به لب، سایهی ماتم شد و رفت
(نوحه خون رفته بود و سینه زنا خسته بودن
دل به آوایی که از دور میومد بسته بودن)
ادامه مطلب
جواد حیدری
در مسیر کوفه و شام
به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند
ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند
همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین
تمام رکن قامتش، ز هم گسسته می برند
زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین
مرا برای دیدن سر شکسته می برند
تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم
غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند
ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود
ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند
سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست
ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند
برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو
تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
اسرا در شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟
شامیان عید گرفتند به قتل پسرت
سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان
کوچه کوچه شده مزد زحمات پدرت
بوسه از دور به پیشانی بشکسته بزن
اگر افتد به سر پاکِ حسینت نظرت
شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز
گر به دروازۀ ساعات بیفتد گذرت
دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی
بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت
زینب و گیسوی خونین؛ به خدا حق داری
عوض اشک اگر خون رود از چشم ترت
چون مه نیمه درخشد به کنار خورشید
سر عباس که خود هست حسین دگرت
مادر زینب! از زینب مظلومه بپرس
دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟
یا محمّد بنگر حق ذوی القربی را
کشت اولاد تو را امت بیدادگرت
"میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی
شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
ادامه مطلب
جواد حیدری
در مسیر کوفه و شام
به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند
ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند
همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین
تمام رکن قامتش، ز هم گسسته می برند
زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین
مرا برای دیدن سر شکسته می برند
تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم
غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند
ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود
ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند
سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست
ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند
برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو
تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند
ادامه مطلب
سید هاشم وفایی
در مسیر کوفه و شام
آنان که چو لاله ها کفن پوش شدند
از خاطره ها کجا فراموش شدند
از بهر رساندن پیام شهدا
تا کوفه و شام خانه بر دوش شدند
**
آنان که به باغ خون اشارت کردند
کی بر تن خود رختِ اسارت کردند
وقتی که سرِ حسین را می بردند
یک باره همه قصد زیارت کردند
ادامه مطلب
مهدی صفی یاری
حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام
دیگر چه زینبی؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟!
وقتی نمانده است برایش برادری
تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت
با تو چه کرده اند در این روز آخری؟!
از صبح یکسره به همین فکر می کنم
وقت غروب می شود این جا چه محشری
این جا همه به فکر غنیمت گرفتن اند
از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری
اصلاً کجا نوشته اند که در روز معرکه
در قتلگاه باز شود پای مادری؟!
اصلاً کجا نوشته اند که هنگامۀ غروب
در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟!
اصلاً کجا نوشته اند که در پیش خواهری
باید جدا کنند گلوی برادری؟!
من مانده ام چطور تو را غسل می دهند
اصلاً چه غسل دادنی؟ اصلاً چه پیکری؟!
در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟
از تو نمانده است برایم به جز سری
از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم
ممنونم ای حسین که در فکر خواهری
در کوفه، زینب از تو چه پنهان، تمام کرد...
ای کاش رفته بود سرت جای دیگری
ادامه مطلب
حجت الاسلام رضا جعفری
امام حسین(ع)-در مسیر کوفه وشام
بر نیزه تکیه دادی تنهاتر از همیشه
با چهره خماری زیباتر از همیشه
بذر ترانه بارید از ابر خطبه هایش
اما زمین دل ها صحراتر از همیشه
سر نیزه ها شنیدند لحن تلاوتش را
امّا محل ندادند، امّا تر از همیشه
سنگی ز جاهلیّت پرتاب شد به سویت
این بار پر گرفتی بالاتر از همیشه
پیشانی ات ترک خورد آیینه موج برداشت
تو قطره قطره گشتی دریاتر از همیشه
انگار حیدری تو مظلوم تر ز دیروز
انگار زینب است او زهراتر از همیشه
معراجِ جمع اضداد، این جاست این که افتاد
مجنون تر از همه وقت لیلاتر از همیشه
ادامه مطلب
وسف رحیمی
امام حسین(ع)-مسیر کوفه تا شام
آن شب دلم به شوق رخت پر گرفته بود
جانم ز هجر روی تو آذر گرفته بود
در دشت می وزید نسیم صدای تو
و باز هم دل من و مادر گرفته بود
من دور از تو بودم و افسوس جای من
نیزه سر تو را به روی سر گرفته بود
ای كشته ی فتاده به هامون عزیز تو...
...آن شب دوباره ماتم معجر گرفته بود
در این سفر رباب عجب دل شكسته بود
قنداقه را چه غمزده در بر گرفته بود
در حسرتم هنوز ولی حیف بوسه ها
از پیكر تو نیزه و خنجر گرفته بود
شعری سروده ام به بلندای نیزه ها
اما چه آتشی دل دفتر گرفته بود
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


