
بوی اسپند ز ماتمکده ها می آید
بوی سیب از حرم خون خدا می آید
همه جا پر شده از زمزمه وای حسین
ماه جانبازی شاه دو سرا می آید
کعبه گشته است سیه پوش حسین ابن علی
بوی خون در وسط عرش خدا می آید
وسط عرش شده روضه مظلوم به پا
دم کشتند حسین را ز سما می ید
چقدر پیرهن مشکی ماه ماتم
به تن نوکر ارباب ولا می آید
نوحه باز چه شور است روی پرچم ها
روی دیوار حسینیه نما می آید
روضه خوان ها همه دارند گریز گودال
بر سر خواهر او وای چه ها می آید
مقتل سید طاووس چنین آورده
مادری گوشه مقتل به نوا می آید
دم ای وای غریبم چه شده ای مادر
به زبانش وسط دشت بلا می آید
وای از آن لحظه که در زیر سنان و نیزه
زهمان حنجر ببریده صدا می آید
حنجرخشک صدا زد که اخی برگرد
بوسه بر حنجر و حلقوم جدا می آ ید
ادامه مطلب

آمدم بر آستانت سر نهم سامان بگیرم
دل دهم دلبر بیابم جان دهم جانان بگیرم
آمدم در کربلایت می کنم جان را فدایت
بگذرم زین عمر فانی عمر جاویدان بگیرم
آمدم پایت ببوسم تا مگر دستم بگیری
آمدم دردم بگویم بس که من درمان بگیرم
یا حسین ای آنکه سبط رحمة للعالمینی
رحمتی کز تو جواز رحمت رحمان بگیرم
از حضورت شرمسارم اینقدر امیدوارم
کز عطایت می توانم بخشش عصیان بگیرم
میهمان بودی تو بر من من به رویت راه بستم
چون ندانستم نباید راه بر مهمان بگیرم
آمدم با جان نثاری زینبت را شاد سازم
تا که از زهرا به محشر سر خط غفران بگیرم
دست رد بر سینه ام مگذار و بگذر از خطایم
تا به راهت سینه را در معرض پیکان بگیرم
ادامه مطلب
.jpg)
عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین
مرغ دل ما زند ، پر به هوایت حسین قبلۀ عالم شده ، کرب و بلایت حسین
منم گدایت حسین ، منم گدایت حسین کن نظری از کرم ، به این گدایت حسین
عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین
چرا فتادی چنین ، به خاک صحرا حسین غرقه به خون بی کفن ، ز جور اعدا حسین
سوخته از تشنگی ، تمام جانت حسین تشنه چنین ندیده ، در لب دریا حسین
عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین
ای پسر فاطمه ، چرا تو بی یاوری تو حجت کردگار ، وصی پیغمبری
تو شاه بی نوایی ، خدای را مظهری در ره حق داده ای ، هستی خود را حسین
عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین
گریه به مظلومیت ، پیمبران کرده اند ناله ز داغ غمت ، پیر و جان کرده اند
اشک ز داغت روان ، ز دیدگان کرده اند جن و ملک از غمت ، در همه دنیا حسین
عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین
ادامه مطلب
.jpg)
جان حُر بـــــــــاشد بقربان وفایــت یا حسین جان فدایت یا حسین (2)
آمدم تـــــــا سر نهم بر خاک پــایت یا حسین جان فدایت یا حسین (2)
آمـــــــــدم همچون گدایان بـــر در احسان تو
کن نظر شاهان در ایندم بـــر گدایت یا حسین جان فدایت یا حسین (2)
از گناه زشت خــــود شـــاها پشیمان گشته ام
جویم امید عنــــــــــــایت از سخایت یا حسین
تشنۀ فیض تو بــــــــــاشم ای سحاب مرحمت
گر چه خود لب تشنه ای از اشقیایت یا حسین
جان فدایت یا حسین (2)
عشق روی تـــــو گرفتـه در دل و جانم مَقَر
آیـــــــــــد از نای وجود من نوایت یا حسین
نیست ممکن تا ز سر سازم هوایت را برون
می دهم جان در ره مــهر و وفایت یا حسین
جان فدایت یا حسین (2)
[سراج]
ادامه مطلب

حسین ای خسرو خوبان ، شها التوبه التوبه ایا سلطان مظلومان ، شها التوبه التوبه
الا ای مظهر یکتا ، به حق سید بطحا به حق مادرت زهرا ، شها التوبه التوبه
حسین ای سبط پیغمبر ، حسین ای زادة حیدر به حق شافع محشر ، شها التوبه التوبه
اگر ره بر تو سد کردم ، به حق خویش بد کردم عدو را گر مدد کردم ، شها التوبه التوبه
به عباس علمدارت ، به خون پاک انصارت بیاران وفادارت ، شها التوبه التوبه
شها بین سوز آه من ، نگر حال تباه من تو بگذر از گناه من ، شها التوبه التوبه
من آن حرّ پشیمانم ، به کار خویش حیرانم ز فعل خود پشیمانم ، شها التوبه التوبه
اگر راه تو را بستم ، دل زار تو را خستم مبر از دامنت دستم ، شها التوبه التوبه
به حق خالق اکبر ، به حق عصمت داور پشیمانم من مضطر ، شها التوبه التوبه
تو نور پاک یزدانی ، شهید راه قرآنی شفاعت کن ز مردانی ، شها التوبه التوبه
ادامه مطلب

حرّم و نزد تو با روی سیاه آمده ام بی پناهم من اینجا به پناه آمده ام
پسر فاطمه بگشا برویم باب کرم شرمسار ز پی عفو گناه آمده ام
من خجالت زده از زینب و طفلان توام تا نبخشی گنهم سینه پر آه آمده ام
تا کنی گوشة چشمی به من ای بحر کرم در حضور تو امید نگاه آمده ام
راه بستم به تو ای راهگشای دو جهان عذر خواهم ز تو و در پی راه آمده ام
نادم از کردة خود در طلب عفو آمده ام
سویت ای معدن غفران اله آمده ام
ادامه مطلب
.jpg)
ای پناه همه بر تو پنـــــــــــــــاه آوردم
حرم و رو به تو با نـــــاله و آه آوردم
خجلم از تو و از فـــــاطمه و از زینب
اشک شرمندگی خـــــویش گواه آوردم
نکند زینـــــــــب دل سوخته ات نفرینم
که تو را این همه لشکر سر راه آوردم
تو حسین هستی و من حُر گنه کار توأم
به امید کرمت بــــــــــــــــار گناه آوردم
من از اول دل اطفال تــــــو را سوزاندم
من سر راه تو ای شـــــــــه سپاه آوردم
کورم از خجلت عبـــاس و علی اکبر تو
چشم بگشوده به حــــرف تو نگاه آوردم
ای نجات همـــــــــــه من غم به درگاه تو
ای طبیــــــــب همه من حال کباب آوردم
روز من چون شب تاریک شده در نظرم
تــــا کنم کسب ضیاء رو به تو ماه آوردم
رو سیــاهان همه گویند حسین است شفیع
ای شفیع همه من روی سیاه آوردم
ادامه مطلب
.jpg)
سالها بود که من راه نمی دانستم
مست میرفتم و از چاه نمی دانستم
چیزی از معجزه والله نمی دانستم
نیمه شب بود ودلم... آه نمیدانستم
گوییا قلب من ازدرد کسی خون شده بود
خسته بودازهمه ویک شبه مجنون شده بود
رفتم ازخانه که شبگرد خیابان بشوم
اصلاً انگار بنابود که انسان بشوم
مثل مردم شوم و لایق باران بشوم
غرق دریای غم حضرت جانان بشوم
دسته ای رد شد ازاین کوچه دلم غوغاشد
چرخ می زد علم و سینه زنی برپاشد
تازه آگاه شدم ازچه دلم غم دارد
کوچه درکوچه جهان شور محرم دارد
بازاین شور عظیمیست که آدم دارد
نوحه خوان گفت که این قافله حُر هم دارد
من به مولای خود ازحیله ی گندم گفتم
بی خود ازخود شدم وبا دَمِ مردم گفتم:
امشبی را شه دین درحرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است
((مکن ای صبح طلو...)) سینه ی ما ویران است
((مکن ای صبح طلو...)) چشم جهان گریان است
"ماتم کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعیست که جانها همه پروانه ی اوست"
ناگهان دردل من شعشعه زد نورحسین
سینه ام سرخ شد ازهروله و شورحسین
به دلم زد که غمم بوده به دستورحسین
باید آدم بشود وصله ی ناجورحسین
"دوش وقت سحر ازغصّه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند"
بی خبرغرق غمی مبهم وآرام شدم
محو سنج وکتل وبیرق و دمّام شدم
آنقدر مست شدم تا که خودم جام شدم
بعد ازآن بود که یک نوکرخوشنام شدم
قسمت این بود که همگام مسیرش بشوم
قسمت این بود زهیرانه اسیرش بشوم
قسمت این بود که من مثل هزاران دیگر
به خودم آیم وعاشق بشوم تا آخر
باید ازخود بروم سمت خودی زیباتر
باید ازخودبروم... آه شده وقت سفر
بعد یک عمرخودش خواست نباشم گمراه
هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله...
ادامه مطلب
.jpg)
درست مثل عقابی كه تير خورده پرش
چه پر شكسته می آيد ، چه آمده به سرش ؟
شكسته تر ز پر و بال او دلش باشد
فرار می كند از عمر پوچ و بی ثمرش
خجالت از سر و رويش عجيب می ريزد
مسافر است و پشيمانی است همسفرش
از آن طرف چه سراسيمه می دود آخر
در اين طرف چه كسی ايستاده منتظرش ؟
درست مثل اسيران می آيد اين طرف و
دو دست خالی خود را گرفته پشت سرش
اسير بود و دويد و رسيد و حر شد او
و گفت حرف دلش را زبان چشم ترش
هزار مرتبه شكر خدا كه برگشت از
مسير دوزخ و آن پيچ های پر خطرش
به يك شب او ره صد ساله را چنان پيمود
كه در زمين و سماوات پر شده خبرش
شاعر : محسن مهدوی
ادامه مطلب
.jpg)
غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام
گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم
عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم
من آن حرم کز اول خویش را سد رهت کردم
تو را در این زمین بین هزاران لشکر آوردم
به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما
دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم
نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت
ولی بر خنجر خشکیده ات چشم تر آوردم
غبارم كن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان
فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم
سرشك خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد
زبان عذر خواهی بر علی اکبر آوردم
همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افكندی
به خود بالدیم و مانند فطرس پر برآوردم
بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عباست
که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم
چه غم گر جرم من ازکوه سنگین تر بود میثم
كه سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


