رباعی های محرم الحرام

 

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم     

هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم

خدا كند نشوم از شما جدا آقا               

تمام عمر، اسير محرّمت باشم

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 29 آذر 1395  | 10:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

ببین دارم نگاه غرق آهی

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

تو که آقائی ات گشته زبانزد

بیا بگذر ز عبد رو سیاهی

***

فدای چشم ذره پرور تو

کرامت می چکد از محضر تو

قسم بر عصمت زهرای اطهر

نجاتم داد مهر مادر تو

***

چنان مبهوت در کار حسینم

دم آخر شد و یار حسینم

ز بند هر غمی آزاد هستم

از آن دم که گرفتار حسینم

 

یوسف رحیمی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 29 آذر 1395  | 10:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای

از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای

نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی

دستِ مرا بـه دستِ مُطّهر گرفتـه ای

برداشتی ز گردنِ من چكمه­های شرم

اشكِ مرا همان جلویِ در گرفتـه ای

این خواب نیست، درست دیده­ام، حسین

حُرّ را به سینه مثلِ برادر گرفتـه ای؟

نا خوانده ام اگر چه، ولی حُرمتِ مرا

مهمان نواز، به چنـد برابرگرفتـه ای

با لشكری گرفتم اگر راهتـان، شـمـا

با یـك نگاه، راه بـه لشكر گرفتـه ای

یك بـار هم نـشد كه برویـم بـیاوری!

ایـن مِـهرِ عـاشقانه ز مادر گرفتـه ای

بـا اینكه راه بستـم و بَـد دردِ سر شدم

بـا من چـه گفته و در بـر گـرفتـه ای

سنـگِ تمـام گذاشتی، آقـا سـرِ مـرا

بـر زانـویت به لحظه­ی آخر گرفتـه ای

ایـن عاقبـت بخیـریِ زیبـا بـرای حُرّ

از مُصحـفِ رضایـتِ خـواهر گرفته ای

حالا كه رویِ زخـمِ سرم دستمالِ توست

دلشوره­ی مرا به عرصه­ی محشر گرفته ای

 

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 29 آذر 1395  | 10:49 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دید خود را در کنار نور و نار

با خدا و با هوی در گیر و دار

گفت از چه زار و در وا مانده ای

کاروان راهی و درجا مانده ای

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 29 آذر 1395  | 10:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر

من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر

من به امید نگاه رحمت تو آمدم

قطرۀ ناچیزم ای دریا تو دستم را بگیر

چکمه های خویش را برگردنم آویختم

کن نظر یک لحظه حالم را تو دستم را بگیر

سربه خاک آستانت می گذارم یاحسین

برنمی دارم سراز اینجا تو دستم را بگیر

گر رهت رابستم وقلب تورا بشکسته ام

آمدم شرمنده ای مولا تو دستم را بگیر

دستگیری اززپا افتادگان کارشماست

من کنون افتاده ام ازپا تو دستم را بگیر

گرنگیری دست این افتاده را ای وای من

هست اینک روز واویلا تو دستم را بگیر

من امیری را رها کردم که گردم بنده ات

بی کس وتنهایم وتنها تو دستم را بگیر

ای که فطرس را تو بخشیدی نجات از بند غم

من گرفتارم دراین صحرا تو دستم را بگیر

مُحرم این کعبۀ ایمان وعزّت گشته ام

شسته ام دست ازهمه دنیا تو دستم را بگیر

نیست جزتو بهر من امروز مصباح الهدا

ای چراغ روشن فردا تو دستم را بگیر

بهترین ره تا خدا رفتن ره مهرشماست

ای حبیب ربی الاعلی تو دستم را بگیر

دوست دارم تاکنم جان را نثار راه تو

درفضای گرم عاشورا تو دستم را بگیر

عبد تو شدحُر وفائی تاکه عبد حُر شود

جان حُر ای مهربان مولا تو دستم را بگیر

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 29 آذر 1395  | 10:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

از دور تو را دیده ، پسندیده امیر

ساعاتِ خطیری شده ساعات اخیر

دل دل نکن اینقدر ، زمان کوتاه است

ای حرِّ دلم ! سریع تصمیم بگیر

 

زهرا بشری موحد

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای

از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای

نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی

دستِ مرا بـه دستِ مُطّهر گرفتـه ای

برداشتی ز گردنِ من چكمه­های شرم

اشكِ مرا همان جلویِ در گرفتـه ای

این خواب نیست، درست دیده­ام، حسین

حُرّ را به سینه مثلِ برادر گرفتـه ای؟

نا خوانده ام اگر چه، ولی حُرمتِ مرا

مهمان نواز، به چنـد برابرگرفتـه ای

با لشكری گرفتم اگر راهتـان، شـمـا

با یـك نگاه، راه بـه لشكر گرفتـه ای

یك بـار هم نـشد كه برویـم بـیاوری!

ایـن مِـهرِ عـاشقانه ز مادر گرفتـه ای

بـا اینكه راه بستـم و بَـد دردِ سر شدم

بـا من چـه گفته و در بـر گـرفتـه ای

سنـگِ تمـام گذاشتی، آقـا سـرِ مـرا

بـر زانـویت به لحظه­ی آخر گرفتـه ای

ایـن عاقبـت بخیـریِ زیبـا بـرای حُرّ

از مُصحـفِ رضایـتِ خـواهر گرفته ای

حالا كه رویِ زخـمِ سرم دستمالِ توست

دلشوره­ی مرا به عرصه­ی محشر گرفته ای

 

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دلی که مست نگار است پر نمی خواهد

تنی که وقف عزیز است، سر نمی خواهد

اگر به حاجت توبه ، به این در آمده ای

بخواه از خود ارباب ، در نمی خواهد

رسیدن به حقیقت نخست از ادب است

ادب نهایت راه و سفر نمی خواهد

اگر که حُر شده باشی به یک نگاه رحیم

دگر زخیمه مستان حذر نمی خواهد

و حُر به مرحله جویان توبه ثابت کرد

نجات ، جز ادب و چشم تر نمی خواهد

و توبه ، حاصل حب به آل فاطمه اسست

از این مسیر ، مسیر دگر نمی خواهد

فدای مرحمت خانواده زهرا

که بازگشت به آنها خبر نمی خواهد

همین که آمده ای زیر خیمه غم او

برای توبه مسیر دگر نمی خواهد

شاعر:محمد علي رضاپور


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عشق شه تا در دل حر ریاحی خانه کرد
ان یل مرد افکن ضرغام را دیوانه کرد
پرتوی افتاد تا از عشق ان شه بر دلش
بر دلش کرد ان چنان که شمع با پروانه کرد
همچو شیری شد جدا از جبهه ی ظلم وستم
روبه سوی اشنا و پشت بر بیگانه کرد
گفت ای فرمانده ی نیروی حق در کربلا
ای که زهرا گیسوان مشکبویت شانه کرد
بهر جان بازی تو لبریز از روز ازل
از شراب عشق تو ساقی مرا پیمانه کرد
حر سر راه تو را بگرفت ای سلطان دین
توبه اکنون خسرو ا از فعل بی شرمانه کرد
شاه دین گفتا تو ازادی چنان که مادرت
نام نامی تو را حر ای یل فرزانه کرد
سوی میدان شد روان با اذن ان سالار عشق
خویشتن را زنده از ان عشق جاویدانه کرد
ای (رضایی)دعوی ازاد مردی می سزد
ان که هم چون حر به عالم همت مردانه کرد

 

عبدالحسین رضایی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

من حبیب پسر فاطمه ام، یار حسینم
بنده ام بنده ولی بنده ی دربار حسینم
درس آزادگیم داده از آغاز، معلّم
که رها گشته ام از خویش و گرفتار حسینم
دل بریدم زهمه عالم و او برد دلم را
دیده بستم زهمه، عاشق دیدار حسینم
سر و جان طرفه کلافی است به بازار محبت
که به این هدیه ی ناچیز خریدار حسینم
شرر تشنگی و تابش خورشید، حلالم
که جگر سوخته ی اشک علمدار حسینم
این تن خسته و این فرق سر، این صورت خونین
همه وقف قدم یار که من یار حسینم
به ولای علی و مالک و عمار رشیدش
من در این دشت بلا، میثم تمارِ حسینم
آب دریا چه کند با جگر سوخته ی من
که پر از سوز دل و آه شرربار حسینم
تاجر عشقم و کالای محبت همه هستم
سر به کف دارم و آشفته ی بازار حسینم
میثم این گفته ی آن پیر حسینی است که گوید
که حبیبم من و سرباز فداکار حسینم

غلامرضاسازگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید