.jpg)
سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حر؟!
از جان من امروز چه می خواهی یا حر؟!
هر بار کسی آمد و پیکی ز بلا داشت
این بار چه آورده ای از معرکه، ها؟! حر!

ادامه مطلب
.jpg)
علی انسانی-حضرت حر علیه السلام
اگر بر آستان خوانی مرا، خاک درت گردم
و گر از در برانی، خاک پای لشگرت گردم
به دامانت غبار آسا نشستم، بر نمی خیزم
و گر بفشانی ام، خیزم ولی گرد سرت گردم
علی، شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد
تویی دلبند او، مپسند بی فیض از درت گردم
دل و جانم، ز تاب شرم، هم چون شمع می سوزد
بده پروانه، تا پروانه سان خاکسترت گردم
به دربارت اگر باری دهی بارم، زهی عزت
ولی خود با چه رویی رو به رو با خواهرت گردم
ببین از کرده ی خود سر به پیشم، سر بلندم کن
مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم
اگر باشد به دستم اختیاری، بعد سر دادن
سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم
وضو گیرم ز آب کوثر و نامش به لب آرم
که شاید رستگار از فیض نام مادرت گردم
اگر بر جان فشانی نیستم قابل اجازت بخش
به خیمه مهد جنبان علی اصغرت گردم
ادامه مطلب
.jpg)
ولی الله کلامی-حضرت حر علیه السلام
ناپاك قطرهام كه پی آب كُر روم
شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم
آموختم ز حر كه به دربار اهل بیت
با دست خالی آیم و با دست پُر روم
ادامه مطلب
.jpg)
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی
شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی
که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی
چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود
حسین فاطمه! میگفتم اشتباه گرفتی
من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم
مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی
بگو چرا نشوم آب که دست یخزدهام را
دویدی و نرسیده به خیمهگاه گرفتی
چنان تبسم گرمی نشاندهای به لبانت
که از دل نگرانم مجال آه گرفتی
رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت
تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت حر(ع)
قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد
قلبت آمادۀ یک چند تلنگر باشد
همه دیدیم کسی سمت حرم می آید
تا مگر در دل دریای جنون، در باشد
"پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست "
باید این بغض پریشانِ زمان حر باشد
بعد از آن توبۀ از شرم پریشان، باید
کاخ ها در نظرت پاره ای آجر باشد
شام دشنام شود، باک نداری ای مرد !
سهم چشمان تو از کوفه تمسخر باشد
شادمان باش حسین از تو رضایت دارد
حق ندارد کسی از دست تو دلخور باشد
آمدی سوی حرم ـ آه ـ برایت ای حر
بیتی آنگونه نداریم که در خور باشد
ادامه مطلب
.jpg)
سید محسن حسینی-حضرت حر علیه السلام-نوحه
می ریزد اشک خجلتم به صحرا
کن یک نگاهم ای عزیززهرا
از روی تو شرمنده ام من سربه زیرا فکنده ا م
مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
سرتابه پادردم توئی طبیبم
من را ببین ای دلبرغریبم
حال پریشان دیدنی است حر پشیمان دیدنی است
مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
برحلقه گیسوی توا سیرم
من تا ابد پیش توسربزیرم
ای گل کم از خارتوا م عبدگنهکار توا م
مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
این آرزویم با شد ای امیرم
دور تو من بگردم وبمیرم
گرمی توبر آهم بده درکوی خودراهم بده
مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
من آمدم ازتو توان بگیرم
از خیمه زینب نشان بگیرم
ای دلبرم خون شددلم ازروی زینب خجلم
مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
ادامه مطلب
.jpg)
غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام
ای علی و فاطمه را نور عین
چشم الهی نگهم کن حسین
حـرّ گـرفتار ز راه آمـده
در پی یـک نیم نگاه آمده
نار بُدم نور صدا زد مـرا
چشم تو از دور صدا زد مرا
ای دل من بسته به زنجیر تو
حـرّ شده سینهْ سپـر تیر تو
تـا کـرمِ فاطمه دستم گرفت
عشق ز راه آمد و هستم گرفت
دوش مرا زد شرر از سینه جوش
العطشِ طفل تو آمد به گوش
چشم که بر آب روان دوختم
سوختم و سوختم و سوختم
جان و تنم در تب و در تاب شد
چون دل دریا جگرم آب شد
ای پسـر فـاطمه تـا زندهام
زار و سرافکنده و شرمندهام
کآمـدهام از دل دریـای آب
آب نیـاورده بـرای ربـاب
حال کـه از لطـف پذیرفتیام
رتبه به من دادی و حرّ گفتیام
از کـرمِ خـویش مـدالم بده
رخصت میـدانِ وصـالم بده
حکم فنـا ده کـه بقایم کنی
در قدم خویش فـدایم کنی
اذن بـده تـا کـه دمِ رفتنم
پا بگـذاری روی زخم تنم
گر تو دم مرگ کنی یاد من
مرگ بـوَد لحظة میلاد من
ادامه مطلب
.jpg)
اصحاب امام حسین(ع)-حر ریاحی
نگاهم از سرشک غصه تر شد
دلم از آتش غم شعله ور شد
نگاه مهربانت را که دیدم
دل شرمنده ام شرمنده تر شد
***
ببین شرمندگی را در نگاهم
من و شرم گناه آه از گناهم
دل اطفال تو لرزید ای وای
به هنگام تماشای سپاهم
ادامه مطلب
.jpg)
محسن عرب خالقی-حضرت حر علیه السلام
آرامشم ده تا که طوفان تو باشم
آیینه ام کن تا که حیران تو باشم
آزاده ام اما گرفتار تو هستم
خارم که خواهم در گلستان تو باشم
من سر به زیر و سر شکسته امده ام
تا سر بلند لطف و احسان تو باشم
دیشب حواسم را که جمع خویش کردم
دیدم فقط باید پریشان تو باشم
ایمان چشمانت مرا بیدار کرده
باید چه گویم تا مسلمان تو باشم؟
بر گیسوانم گرد پیری هست ام
من آمدم طفل دبستان تو باشم
دیروز کمتر از پشیزی بودم، امروز
با ارزشم چون جنس دکان تو باشم
دیروز تحت امر شیطان بودم امروز
از لطف چشمت تحت فرمان تو باشم
دیروز یک گرگ بیابان گرد و بی عار
امروز می خواهم که اصلان تو باشم
هرچه شما فرمایی اما دوست دارم
تا در منای عشق قربان تو باشم
شادم نمودی که قبولم کردی آقا
من آمدم تا بیت الاحزان تو باشم
خواهم که خاک پایتان باشم نه اینکه
چون خار در چشمان طفلان تو باشم
آقا اگر راضی نگردد زینب از من
دیگر چگونه بر سر خوان تو باشم
ادامه مطلب
.jpg)
غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام
خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم
برون آورد دست رحمتت از دار دنیایم
من آن آواره ای بودم که کوی یار را جستم
و یا گمگشته ای بودم که مولا کرد پیدایم
به جای آنکه از درگاه لطف خود کند دورم
صدا کرد و پذیرفت و پناهم داد مولایم
بود بهر من از امروز نام حرّ برازنده
همانا افتخارم بس که دیگر حرّ زهرایم
سر و دست و تن و جانم هزاران بار قربانش
که مولا کرد زنجیر اسارت باز از پایم
سراپا غرق اشک خجلتم یارب نمیدانم
که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم
یقین دارم یقین دارم که میبخشد مرا زینب
اگر بیند که دامن پر شده از خون سیمایم
دعا کن یابن زهرا تا ز تیر و نیزه و خنجر
به جای اکبرت از هم شود پاشیده اعضایم
به خود گفتم که شاید از کرم بخشی گناهم را
ندانستم که در نزد حبیبت میدهی جایم
نبسته باب توبه بر روی کس توبه کن «میثم»
مرا از باب توبه سوی خود آورد آقایم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


