.jpg)
به مناسبت شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع)
در شهر کوفه مردی ، غمگین نماز می کرد
با خالق دو چشمش ، راز و نیاز می کرد
افشاء برای دیوار، در کوفه راز می کرد
لب را برای شکوه، از کوفه باز می کرد
ای شهر بی وفایی، ای مردم منافق
بهر دو روز دنیا، دلبستگان عاشق
با نامه های بسیار، من را فریب دادید
حکم از برای مرگ، خدّالتّریب دادید
رفت و کنار بیتی، بنشست چون یتیمان
از تشنگی لبانش، خشکیده شد فراوان
ناگه زنی ز خانه، آمد برون و پرسید
ای خسته از زمانه، اینجا چرا نشستید؟
گفتا که من غریبم ، دشمن نِیَم حبیبم
بر درد دین مردم، حقا که من طبیبم
برخیز ای مسلمان، بگذار پا بدیده
برخیز کز دو چشمم، بهر تو خون چکیده
لب تشنه بود مسلم، آورد بهر او آب
جسمش ز تشنه ماندن ، دیگر نبود در تاب
امّا ز دردِ ارباب، بسیار دیده تر کرد
از داغِ عشق او هم، شب را به گریه سر کرد
ادامه مطلب
.jpg)
صبح شد یک طرف سرم افتاد
یک طرف نیز پیکرم افتاد
از روی پشت بام افتادم
با علیک السلام افتادم
بدن من شکست خوشحالم
سر راهت نشست خوشحالم
بی سبب نیست اینکه خوشحالم
زن و بچه نبود دنبالم
آی مردم سپاه بی نفرم
صبح خالی نبود دورو برم
حرفی از زخم با پرم مزنید
این همه سنگ بر سرم مزنید
آی مردم گناه من عشق است
بهترین اشتباه من عشق است
آی مردم کمی حیا بد نیست
بی وفاها کمی وفا بد نیست
سنگ خوردم شکست گونه ی من
غصه خوردم شکست روزه ی من
نفسم را اسیر کردم و بعد
وسط کوچه گیر کردم و بعد .....
کوچه هایی که تنگ و باریکند
روز هم چون شبند تاریکند
بدی کوچه های تنگ این است
می شود هر طرف رهت را بست
مثلا کوچه ای که زهرا رفت
از تنش تازیانه بالا رفت
مثل این مردمی که بی عارند
مثل اینها مدینه بسیارند
مثل اینها مدینه هم بودند
دور بیت الحزینه هم بودند
تو نبودی مدینه را گفتی ؟
قصه ی داغ سینه را گفتی ؟
تو نگفتی خوشیم مادر بود
مادرم دختر پیمبر بود ؟
تو نگفتی صداش میلرزید
پدرم تا که کوچه را میدید ؟
تو نگفتی هنوز غمگینی
فکر پرتاب دست سنگینی ؟
تو نگفتی نگات پژمرده
مادرت بارها زمین خورده؟
من که کوچه نشین شدم مردم
یا که نقش زمین شدم مردم
کوچه بود و زمان چیدن بود
به خداوند فاطمه س زن بود
جان به راه حسین میبازم
تا کند مادر حسن نازم
ادامه مطلب
.jpg)
دل رفت بسوی حرم ثار الله
گر همسفر رهی بگو بسم الله
هر روزبرای سینه زن عاشوراست
"لا یوم کیومک ابا عبدالله"(علیه السلام)

ادامه مطلب
.jpg)
شانه هاي زخمي اش را هيچ كس باور نداشت
بار غربت را كسي از روي دوشش بر نداشت
در نگاهش كوفه كوفه غربت و دلواپسي
عابر دلخسته جز نتهائيش ياور نداشت
بامهاي خانه هاي مردم بيعت فروش
وقت استقبال از او جز سنگ و خاكستر نداشت
مي چكيد از مشك هاشان جرعه جرعه تشنگي
نخل هاشان ميوه اي جز نيزه و خنجر نداشت
سنگها كمتر به پيشاني او پا مي زدند
نسبتي نزديك اگر با حضرت حيدر نداشت
روي گلگون و لبي پر خون و چشماني كبود
سرنوشتي بين نامردان از اين بهتر نداشت
سر سپردن در مسير سربلندي سيره اش
جز شهادت آرزوي ديگري در سر نداشت
ï
دخترش با ديدن بازارهاي كوفه گفت
خوب شد باباي من در دست انگشتر نداشت
ادامه مطلب
.jpg)
هنگام محرّم شد و هنگام عزا، های
برخیز و بخوان مرثیت کرببلا، های
پیراهن نیلی به تن تکیه بپوشان
درهای حسینیه ی دل را بگشا، های

ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل(ع)
رو نزن ؛گوششان کَر است امشب
با غم بی کسی مداراکن
همه دارند میروند آقا
بی صدا گریه کن تماشا کن
**
ای ولی فقیه دل خسته
ای ابر مرد قهرمان چه خبر؟
....نامه دادی حسین برگردد؟
از امام زمانمان چه خبر؟
**
باز هم بی بصیرتی کردند
جهلشان کار دستشان داده
لقمه های حرام را خوردند
دل بریدند از شما ساده
**
چاله کَندَند بر سر راهت
تا که گودال را مَحَک بزنند
ریسمان جهالت آوردند
تا به زخم دلت نمک بزنند
**
کوفه بال و پر شما را بست
کُنج دیوارِ خسته افتادی
تنگی کوچه هاش باعث شد
یاد پهلو شکسته افتادی
**
ضربه هاشان به پهلویت میخورد
درد هایت یکی دوتا که نبود
چه قدر زود دوره ات کردند
کوفه گودال کربلا که نبود
**
آب در حسرت لبانت سوخت
لب پاره مُعَذَّبی آقا
گریه هایت به کوفیان فهماند
فکر فردای زینبی آقا
**
تهمت خوردن شراب زدند
به شما مرد حق پرست آقا
تازه با اینکه خیزران نزدند
دو سه دندانتان شکست آقـا
**
خیزران گفتم و دلم خون شد
دهنم تیر می کشد چه کنم
روضه ات را به سمت بَزم شراب
دست تقدیر می کشد چه کنم
**
...بی ادب تا که چوب را برداشت
قلم آشفته شد مُرّکب ریخت
بی ادب چوب را که بالا برد
غم عالم به جان زینب ریخت
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم(ع)
اینان که حرف بیعت با یار می زنند
آخر میان کوچه مرا دار می زنند
این جا میا که مردم مهمان نوازشان
طفل تو را به لحظه دیدار می زنند
این کوفه مردمش ز مدینه شقی ترست
یعنی کسی که باشد عزادار می زنند
دیدم برای آمدنت روی اُشتران
چندین هزار نیزه فقط بار می زنند
این جا برای کشتن طفل سه ساله ات
هر لحظه حرف سیلی و مسمار می زنند
فتوای: خون نسل علی شد حلال را
هر شب به روی مأذنه ها جار می زنند
آقا نیا که آخرش این شور چشم ها
تیری به صحن چشم علمدار می زنند
سر بسته گویمت که پریشان زینبم
حرف از اسیر کوچه و بازار می زنند
می ترسم از دمی که یتیمان تو حسین
پائین پای نیزه ی تو زار می زنند
این کوفه آخرش به تو نیرنگ می زند
حتی به رأس اصغر تو سنگ می زنند
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل(ع)
در وادی حسین مجال کلام نیست
جز با کلام خون به مسیرش پیام نیست
با ترس جان، هر آن که قدم زد درین طریق
والله راه عاشقی اش مستدام نیست
با خون به صفحه عرفات دلم نوشت
راه وصال جز به شهادت تمام نیست
عشق و بلا ز روز ازل هم پیاله اند
زیرا به جز بلا قدحی بین جام نیست
در زیر جامه ها همه شمشیر بسته اند
این کار، هتک حرمت بیت الحرام نیست؟
گویا کسی نبود که گوید به حاجیان
آیا بریدن سر حاجی حرام نیست؟
یا وقت ذبح نیست کسی تا کند سوال
این صید زیر دست تو خشکیده کام نیست؟
این درس مسلم است که پایان عاشقی
جز سر جدایی علنی روی بام نیست
محبوب در حجاز و سفیرش به روی بام
راه وصال این دو به جز یک سلام نیست
سر روی نی تنش به روی خاک کوچه ها
میخ قناره جای سفیر امام نیست
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل(ع)
در وادی حسین مجال کلام نیست
جز با کلام خون به مسیرش پیام نیست
با ترس جان، هر آن که قدم زد درین طریق
والله راه عاشقی اش مستدام نیست
با خون به صفحه عرفات دلم نوشت
راه وصال جز به شهادت تمام نیست
عشق و بلا ز روز ازل هم پیاله اند
زیرا به جز بلا قدحی بین جام نیست
در زیر جامه ها همه شمشیر بسته اند
این کار، هتک حرمت بیت الحرام نیست؟
گویا کسی نبود که گوید به حاجیان
آیا بریدن سر حاجی حرام نیست؟
یا وقت ذبح نیست کسی تا کند سوال
این صید زیر دست تو خشکیده کام نیست؟
این درس مسلم است که پایان عاشقی
جز سر جدایی علنی روی بام نیست
محبوب در حجاز و سفیرش به روی بام
راه وصال این دو به جز یک سلام نیست
سر روی نی تنش به روی خاک کوچه ها
میخ قناره جای سفیر امام نیست
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم(ع)
دل خون ز نامردی این نا مردمانم
در شهر کوفه بی پناه و بی امانم
این جا به نامردی عجب مشهور گشته
چشم و دل نا مردمانش کور گشته
از غصه من سر می گذارم روی دیوار
از فکر این جا آمدن بیرون شو ای یار
باید بساط قتل تو بر پا شود زود
آهنگری تیر سه شعبه در کفش بود
آهنگری سر نیزه و شمشیر می ساخت
طرح عمود آهنین در کوره انداخت
این جا صفات مردم خناس دارند
نقشه برای کشتن عباس دارند
شمشیر و سنگ و نیزه بار اُشتران شد
دیگر بهار قاسم و اکبر خزان شد
این جا خیال مردم از قتل تو تخت است
فکر اسیری رفتن زینب چه سخت است
آیینشان با سکه و درهم فروشی ست
فردا کنار راس تو هم باده نوشی ست
یاد از رخ نیلی زهرا مادرت کن
فکری برای گوش های دخترت کن
باد صبا این را بگو تو نزد دلدار
از فکر کوفه آمدن بیرون شو ای یار
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


