
مسلم بن عقیل
شـــب هم چو قلــب مردم ایـن جا ســیاه نیـست
حال ســفیر بی کـس تــو رو بـــه راه نـــیست
جـــز مـــکــر از اهـــالی این جا نــدیــــده ام
دیــوار هــم سفیر تــو را تــکــیه گـاه نیــست
آوارگــی مـــن بـــه تـــماشـــا کشـــیده اســت
در ایـــن دیار بهـــر غــریــبان پنــاه نـیــست
تـــرسم بود کـــه ســاقی تان را نــظر زنــنـد
چشـــــمی برای دیـــدن رخـــسار مــاه نیست
این قدر گویمت که در این شهر خون پرست
مــُـثــــله نـــمودن تـــن کشـــته گـــناه نـیست
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل(ع)
چون میسر نشوم فرصت دیدار شما
ما که رفتیم خداوند نگهدار شما
نامتان روی علم بود و ز دستم افتاد
کاش برداردش از خاک علمدار شما
جرم عشق است که صیاد چنین بسته مرا
او ندانست که مائیم گرفتار شما
خسته بودم اگرم دست به دیواری رفت
ور نه تکیه نکنم جز سر دیوار شما
دیده ی پنجره بسته است به دیدار بهار
دام پائیز کمین کرده به گلزار شما
باد هم از نفس افتاده و یاری نکند
شرح حالی دهد از پیک سرِ دار شما
جان آقا نکند تشنه بیایی این جا
آب هم نیست در این شهر طرف دار شما
پشت هر بام کمین کرده کسی منتظر است
سنگ ها دیده به راهند به دیدار شما
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم(ع)
شانه های زخمی اش را هیچ كس باور نداشت
بار غربت را كسی از روی دوشش بر نداشت
در نگاهش كوفه كوفه غربت و دلواپسی
عابر دلخسته جز تنهائیش یاور نداشت
بام های خانه های مردم بیعت فروش
وقت استقبال از او جز سنگ و خاكستر نداشت
می چكید از مشك هاشان جرعه جرعه تشنگی
نخل هاشان میوه ای جز نیزه و خنجر نداشت
سنگ ها كمتر به پیشانی او پا می زدند
نسبتی نزدیك اگر با حضرت حیدر نداشت
روی گلگون و لبی پر خون و چشمانی كبود
سرنوشتی بین نامردان از این بهتر نداشت
سر سپردن در مسیر سربلندی سیره اش
جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت
دخترش با دیدن بازارهای كوفه گفت
خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
گر بر سر دارم خبر از یار بیارید
بر کشته من جان دگر بار بیارید
آرید اگر مژده از آن نرگس بیمار بیارید
بهر دل بیمار پرستار بیارید
با آن که گل باغ وفا بوی نکردید
بر من خبر از آن گل بی خار بیارید
بیهوده مرا سنگ زنید از در و از بام
من عاشق جان باخته ام دار بیارید
خواهید اگر عاقبت عشق ببینید
فردا چو شود روی به بازار بیارید
ادامه مطلب
.jpg)
کوچه گرد ِغریب میداند
بی کسی در غروب یعنی چه !
عابر ِ شهر ِ کوفه می فهمد
بارش ِ سنگ و چوب یعنی چه

ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
گر بر سر دارم خبر از یار بیارید
بر کشته من جان دگر بار بیارید
آرید اگر مژده از آن نرگس بیمار بیارید
بهر دل بیمار پرستار بیارید
با آن که گل باغ وفا بوی نکردید
بر من خبر از آن گل بی خار بیارید
بیهوده مرا سنگ زنید از در و از بام
من عاشق جان باخته ام دار بیارید
خواهید اگر عاقبت عشق ببینید
فردا چو شود روی به بازار بیارید
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
دیده به تیغ دوختم، تا مگر از دعای تو
تو نگه افکنی و من، سرفکنم به پای تو
مرگ بود سعادتم که لحظه شهادتم
سایه فکنده بر سرم، قامت دلربای تو
گه بدنم به عشق تو،کوچه به کوچه می رود
گاه سر بریده ام گریه کند براو تو
روی کبود دخترم، هدیه به نازدانه ات
جان دو ماه پاره ام، هر دو شود فدای تو
ای نفست روان من،کوفه میا به جان من
ورنه به نوک نی رود، رأس ز تن جدای تو
چنگ زنند گرگ ها، بر تن پاره پاره ات
شسته ز خون سر شود، روی خدا نمای تو
ای که همه وجود من در غم توست نی نوا
بوده به گوشم از ازل قصه کربلای تو
کاش به دشت کریلا بودم وکشته می شدم
با شهدای نینوا، در صف نینوای تو
روز أزل شنیده ام، می نگرد دو دیده ام
پنجه قهر قاتل و طره مشک سای تو
آنچه که می کنم نظر، خورده گره به یکدگر
سوز درون میثم و زمزمه عزای تو
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
چه قدر فاصله دارد سر من و سر تو
خدا کند که بیفتد دوباره محضر تو
به راه آمدن تو نشسته دلخسته
فراز دار الاماره سر کبوتر تو
اگر که نامه نوشتم بیا، پشیمانم
میا که کوفه گرفته بهانه سر تر
میا که نقشه کشیدند مردمان یهود
برای بردن خلخال پای دختر تو
میا که نیزه فروشان شهر میخوانند
دعای رزق به پای گلو و حنجر تو
میا که نعره کشان سوی تو روانه شدند
برای هلهله پیش علی اکبر تو
عمود آهن و نیزه فراهم آوردند
برای فرق علمدار و چشم حیدر تو
میا که حرمله دارد سه شعبه می سازد
برای بوسه گرفتن ز حلق اصغر تو
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
به زیر تیغم و این آخرین سلام من است
سلام من به حسینی که او امام من است
سلام من به مرادم به سیدالشهداء
که مقتدای من و شاهد قیام من است
چگونه صبر کنم در غیاب حضرت تو
که بی حضور تو این زندگی حرام من است
اگرچه دورم از آن آستان، دلم با توست
که ذکر خیر تو کار علی الدّوام من است
اگر چه خون به دلم کرده اند شکر خدا
که در طریق وفا استوار گام من است
غروبم از غم غربت اگر چه لبریز است
خوشم که عطر وصال تو در مشام من است
مرا به مژده دیدار تو امیدی نیست
غم جدائی تو همدم مدام من است
مگر که شهد شهادت به جام من ریزند
که در فراق تو چندی است تلخ کام من است
به راه عشق نخستین فدایی تو منم
سفیر خاص توام این صدای عام من است
وجود پاک تو را چشم زخم تا نرسد
دعا به حضرت تو کار صبح و شام من است
مباش راهی کوفه به شوق دعوت خلق
در آخرین نفس این آخرین پیام من است
خوشم که بر سر عشقت سرم رود بر باد
سر بریده ی من پرچم قیام من است
ادامه مطلب
.jpg)
تنها ترین شکسته دل این غروب شهر
آواره و پیاده و بی کس ترین منم
ازبس غریب مانده ام این جا که عاقبت
دادم دو طفل کوچک خود را به دشمنم
آن بیعتی که مرد و زن کوفه بسته اند
حتی به هفته ای نرسیده شکسته شد

ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


