.jpg)
آقا سفير تو ز غمت داد مي زند
از اوج غصه تکيه به ديوار مي زند
مسلم غريب و بي کس و ياور به کوچه ها
سنگ تورا به سينه غمخوار مي زند
له له لبم براي کمي آب مي زند
دشمن مرا به حال عطش دار مي زند
باغ و بهرو گل، به خدا يک لطيفه است
کوفه به حقّه دم ز طرفدار مي زند
مردي براي دعوت در جشن نيزه ها
در کوچه هاي وادي غم جار مي زند
اينجا ميا که خواهر بي معجرت، حسين!
گشتي ميان کوچه و بازار مي زند
اينجا ميا که دختر کوفي به زيورش
طعنه به ياس حيدر کرّار مي زند
اينجا ميا که بي شرفي تازيانه اش
بر بچه هاي زار و عزادار مي زند
دنيا حقير مي شود آنجا که کودکي
سنگي به ني، به رأس علمدار مي زند
ادامه مطلب
.jpg)
آقا نیا که کوفه پر از کینه و بلاست
آقا نیا که کوفه پر از یار بی وفاست
آقا قسم به دوست که این قوم بی خرد
خنجر به دست منتظر کشتن شماست
آقا تو را به جان سه ساله دخترت
اینجا نیا که وعده دیدار کربلاست
آقا به حج برو که در آن شیرخواره ات
آسوده در میان ره مشعر و مناست
آقا نیا به کوفه که چشمان خواهرت
طاقت نیاورد که ببیند سرت جداست
آقای من! کوفه به والله مرده است
تنها دلیل و شاهد حرفم فقط خداست
شرمنده ام، ولی اگر آمدی، بدان
در روز واقعه سر پاکت به نیزه هاست
شاعر : محمد جواد خراشادیزاده
ادامه مطلب
.jpg)
انگار قسمت است به اینجا بیا،حسین
از حج وداع کن بیا کربلا،حسین!
در انتظار آمدن تو نشسته اند
اما دلی نبند به خلق خدا، حسین
آهنگران شهر رونق گرفته اند
در حال ساز و ساخت سر نیزه ها،حسین
با لشکرت ز سمت مدینه بیا آقا!
با زینب و رقیه و اصغر چرا،حسین؟!
رحمی به کوچک و به بزرگش نمیکنند
آقا تو رحمی کن به زن و بچه ها حسین!
ادامه مطلب
.jpg)
چون میسر نشود فرصت دیدار شما
ما که رفتیم خداوند نگهدار شما
نامتان روی علم بود و زدستم افتاد
کاش برداردش از خاک علمدار شما
جرم عشق است که یاد چنین بسته مرا
او ندانست که مائیم گرفتار شما
خسته بودم اگرم دست به دیواری رفت
ورنه تکیه نکنم جز سر دیوار شما
دیده پنجره بسته است به دیدار بهار
دام پاییز کمین کرده به گلزار شما
باد هم از نفس افتاده و یاری نکند
شرح حالی دهد از پیک سر دار شما
جان آقا نکند تشنه بیایی اینجا
آب هم نیست در این شهر طرفدار شما
پشت هر بام کمین کرده کسی منتظر است
سنگها دیده به راهند به دیدار شما
آخرین جمله دلداده تان خواهشی است
باز گردید خداوند نگهدار شما
ادامه مطلب
.jpg)
سپاه فتنه برای تو نقشه هـــــا دارد
چقدر کرب و بلا قصه بـلا دارد
نزن تو خیمه در اینجا که لشگر کوفه
نگاه شومُ و عجیبی به خیمه ها دارد
پناه بردن تو بر خدا عجیب نبود
عجب در آنکه کـلام تو کربـلا دارد
بیا و خواهش خواهر نکن رد و برگرد
که لرزه بر دلم افتاده، تـرس جا دارد
برای حفظ رکابم و ان یکاد بخوان
که پشت نخل کسی هست و فکرها دارد
ربابه را به درون حرم ببر، لشگر
دو چشم خیره به حلقوم طفل ما دارد
تو را به لرز رقیه قسم نزن خیمه
هنوز گوش گلت گوشـواره را دارد
نبر مرا سوی گودال و شرح حال نگو
برای گیسوی تو، هر رگت حنا دارد
عزیز دختر زهرا، غروب عاشورا
چقدر سایه سر روی نیزه ها دارد؟
بیا امید محرم که عمه سادات
برای آمدنت انتظارها دارد
ادامه مطلب
.jpg)
يا حضرت مسلم ابن عقيل(ع)
در کوچه گرفتند اگر دور و برش را
چیدند اگر زخم ترین بال و پرش را
این ارث علی دوست ترین های قبیله ست
جا داشت در این شهر ببیند اثرش را
محراب همین پیر زن کوفه چه خوب است
تا اینکه به پایان برساند سحرش را
این بار به جای گره يِ سبز نگاهش
می بست سر نافله بار سفرش را
این کوفه نشینان که گهی بام نشینند
با سنگ شکستند سر رهگذرش را
دلواپس امروز غریبی خودش نیست
انداخته بر جاده ي فردا نظرش را
مشغول زیارت شده آهسته بنالید
این مرد که بر دست گرفته ست سرش را
ادامه مطلب
.jpg)
کوفه گردی که خسته و تنهاست
یکی از عارفان خون خداست
نیست معصوم ، گرچه معصوم است
مثل موج کناره دریاست
می شود از نجابتش فهمید
عضوی از خانواده زهراست
امتداد نگاه خاکی او
باز در قتلگاه کرببلاست
بغض معراج دارد و اینجاست!
چه کند سقف آسمان کوتاست
ادامه مطلب
.jpg)
در اين خزان جاي بهاري نيست برگرد
آه این زمین جز شوره زاري نيست ، برگرد
دستم به دامانت مكش دامن ز دستم
آرامشم اينجا قراري نيست برگرد
اينجا براي سر بريدن دشت در دشت
تيغ است امّا هيچ ياري نيست برگرد
ديدي تمام نخلها سر نيزه بودند
آن باغ جز گرد و غباري نيست برگرد
پیداست از لرزیدن طفلان به گِردم
رحمی به چشم نیزه داری نیست برگرد
از تيرهاي حرمله پيداست حتّي
جایی برای شير خواري نيست برگرد
پیش از نگاهی که ببیند بر تن تو
جز دشنه ها سنگ مزاری نیست برگرد
بگذار بوسم بوسهگاه مادرم را
آه اين گلوي نيسواري نيست برگرد
(حسن لطفی)
ادامه مطلب
.jpg)
آقا میا به کوفه که اینجا وفا نبود
شمشیرها علیه شما ، با شما نبود
هرچند ای امام غریبم نوشته اند
اینجا پر از صفاست ، ولیکن صفا نبود
آقا به حرف اهل نمازند وبندگی
امّا غریبه ها ، دلشان پیش ما نبود
این اهل کوفه آفتشان بی بصیرتی است
ذکر و نماز و روزه یشان جز ریا نبود
آقا سفیر غربتتان هم غریب بود
مهمان مگر همیشه حبیب خدا نبود ؟
در شهر بی وفایی و سستی برای من
آقا به غیر خانه ی طوعه که جا نبود
وقت هجوم پشت در خانه در دلم
جز غصّه های حضرت خیرالنساء نبود
نقل محافل شبشان خیزران کنار
چیزی سوای سنگ و سر و نیزه ها نبود
قسمت نشد کنار شما جان دهم ولی
کوفه کمی ز مقتل کرب و بلا نبود
این آخرین سلام من و عرض حاجت است
آقا میا به کوفه که اینجا وفا نبود
ادامه مطلب
.jpg)
يا مسلم ابن عقيل(ع)
كوفه و بوی غریبی و من و تنهایی
كوفه و نیمه شب و غُصه ي بی ماوایی
كوفه و سُنَت دیرینه ي مهمان داری
كوفه و تلخ ترین طعم غم بی یاری
كوفه تفسیر كند معنی كوچه گردی
بهترین كِسوَت این شهر بُوَد نامردی
كوفه سوغات به جز سنگ ندارد برگرد
شانه بر زلف به جز چنگ ندارد برگرد
كوفه و سنگ زنانش همه جا مشهورند
بهر خون ریختن تو همگی مامورند
شهر نفرین شده ي كوفه اگر دشمن توست
روز و شب در سرشان توطئه ي كشتن توست
كوفه غوغاست همه شور و هیاهو دارند
چند وقتی است كه با تیر و كمان خو دارند
هر كسی طرح نویی بهر قتالت داده
بر زبانها سخن نسل كشی افتاده
شرم دارم به تو گویم كه چه در سر دارند
آرزوی زدن نیزه به اكبر دارند
به همان طفل كه مادر به كنارت خواباند
طرح آن تیر ِ سه شعبه تن من را لرزاند
حرف افتاده كه عباس نباید باشد
او نباشد همه ي لشكر تو می پاشد
با خبر سازمت این قوم كه بی احساسند
تیر در چله همه منتظر عباسند
طرح دادند خیامت همه غارت بشود
اهل بیتت همه راهی اسارت بشود
آب از سر كه گذشته ست دگر میگويم
بر سر دارم و با خون جگر می گویم
وای از آن روز كه سجاد تو بیمار شود
زینبت جای ابالفضل علمدار شود
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


