.jpg)
نایب مصباح الهدی مسلم ابن عقیل
فدایـی خـون خدا مسلم ابن عقیل
ای عزیـز زهـرا صـاحبِ عـزایت
جانِ ما فدایت ، جانِ ما فدایت
ای تنـت از تیـغ جفـا شـده پاره پاره
قتلگــه تــو بــر روی دارالامــاره
نقش خاک و خون شد قامت رسایت
جانِ ما فدایت ، جانِ ما فدایت
غـریب کوفـه تـو چـرا یـاوری نداری
به جز دو طفل کوچکت لشکری نداری
مـیچکد بـه زنـدان اشک لالههـایت
جانِ ما فدایت ، جانِ ما فدایت
حـریم تـو شکستـه شـد ای غریب کوفه
دست تو از چه بسته شد ای غریب کوفه
مـیکنم شـب و روز گریـه از بــرایت
جانِ ما فدایت ، جانِ ما فدایت
ای که لبت پاره شد و دندانت شکسته
غبار غم به چهـرهی طفلانت نشسته
قتلگـه لـب بـام، کوفـه کـربلایت
جانِ ما فدایت ، جانِ ما فدایت
تو یوسف فاطمه را نور هر دو عینی
تـو پسـر عقیلـی و مسلـم حسینی
عزیــز زهــرا کـن بـه مـا عنایت
جانِ ما فدایت ، جانِ ما فدایت
ادامه مطلب
.jpg)
کوفی چه پست و کوفه عجب بی وفا شده
مهمان کوفه در به در کوچهها شده
درهای خانهها به رویش بسته شد، ولی
درهای درد و غصه و اندوه وا شده
تا بنگرد ز مکه به سر بازیاش حسین
بالای بام، از تن او سر جدا شده
طوعه! سر تو باد سلامت، بیا ببین
لب تشنه میهمان عزیزت فدا شده
هانی کجاست تا نگرد بین کوچهها
مهمان او تنش سپر سنگها شده
آتش به فرق مسلم مظلوم ریختند
اینگونه احترام ز مهمان کجا شده؟
باید گریست بر دو عزادار کوچکش
زندان کوفه قسمت صاحب عزا شده
ای دوستان به دختر مسلم خبر دهید
گویید کوفه بر پدرت کربلا شده
با آنکه شد کشیده تنش بین کوچهها
قبرش به کوفه کعبه اهل ولا شده
تا اشکها به ماتم او سیل خون شود
«میثم» ز سوز سینه مصیبت سرا شده
ادامه مطلب
.jpg)
مـن لالـۀ خونیـن گلستــان حسینم
طاووس جـدا مانـده ز بستان حسینم
در پیچ و خم کوچه، غریبانه دل شب
پـرسوختـۀ شمـع شبستـان حسینـم
عالم همگی دست به دامان من و من
دلباختـه و دسـت بـه دامـان حسینم
سی جزو وجودم شده صدپاره ز شمشیر
آیـات جــدا مانـده ز قـرآن حسینم
در گریـۀ پیوستـهام ای مـردم کوفه
اینقـدر بخنـدید کـه گریـان حسینم
در خون دلم مـوج زنـد شور حسینی
با زخم تنم گـوش به فرمان حسینم
خون بر جگرم آب شد از خون دهانم
عطشانم و یـاد لـب عطشان حسینم
باید بـه پریشانـی مـن اشک بریزید
زیرا که در این شهر پریشان حسینم
بـا آن کـه غریبنـد دو فرزنـد یتیمم
میسوزم و گریان به یتیمان حسینم
لبپاره و دندان ز دهن ریخته در آب
پیوسته به یـاد لب و دنـدان حسینم
چه کوفه، چه بر خاک زمین، چه به لببام
بر من نکند فرق که مهمان حسینم
در دفتـر خوننامۀ «میثم» بنویسید:
من اشک رها گشته ز چشمان حسینم
ادامه مطلب
.jpg)
با دست بسته قلبی شکسته رفتم سوی دار
ای گل زهرا سیدی مولا خدا نگهدار
مسلمم مسلمم غریب و تنها مانده ام بی معین میان اعدا
یا حسین یاحسین عزیز زهرا
---------------------------------------------
گویم صبارا برد زپیشم بهر تو پیغام
میا که باشد برلب اینها همیشه دشنام
وای من وای من نغمه برلب ترسم از لحظه ورود زینب
یا حسین یاحسین عزیز زهرا
-------------------------------------------------
چشمان ماه و خورشیدوکوکب محو نظاره
گویم سلامت ازروی بام دارالعماره
ترک منزل مکن در بین صحرا کن حذر زین سفر ای پور زهرا
یا حسین یاحسین عزیز زهرا
ادامه مطلب
.jpg)
کوچه های شهرِ کوفه شد پناهِ آخر من
ضربه های تازیانه می خورد بر پیکرِ من
من غریبِ این دیارم
غم درونِ سینه دارم
می شود این افتخارم
چون عمویم رستگارم
یا حسین جان
در نماز اوّلینم دستِ بیعت می فشردند
کوفیان در وقتِ یاری دل به دشمن می سپردند
عهد و پیمان را شکستند
در قیامِ من نشستند
کوفیان با بی وفایی
در به رویم جمله بستند
یا حسین جاندر میان منزلِ عشق من حدیثِ ناله خواندم
اقتدا بر حضرتِ عشق من نمازِ گریه خواندم
یا حسین ای مقتدایم
بشنو شرح ناله هایم
من به ذکرت در نوایم
شهر دشمن گشته جایم
یا حسین جان
تو میا ای پورِ زهرا شهر کوفه شهر درد است
سینه های کوفیان از حبِّ حیدر سردِ سرد است
کوفیان دشنه به دستند
تشنه ی خونِ تو هستند
جملگی دنیا پرستند
ظالمان کوفه پستند
یا حسین جان
ادامه مطلب
.jpg)
با دست بسته با جسم خسته فرق شکسته
زائـر نخـل رســولم یابن زهرا کن قبولم
مولا یا ابا عبدالله
****
دارالعمــاره دارالزیــاره تـن پـاره
میدهد مسلم، سلامت کن نگاهم از کرامت
مولا یا ابا عبدالله
****
با کام عطشان با چشم گریان با لب خندان
گشته قلبم بیقرارت جان خود کردم نثارت
مولا یا ابا عبدالله
****
مسلم فدا شد حقش ادا شد رأسش جداشد
خون چکد از هر دوعینم من فدایی حسینم
مولا یا ابا عبدالله
آقـا غریبم دور از حبیبم تویی طبیبم
وصل تو درمان دردم یا حسین دورت بگردم
مولا یا ابا عبدالله
****
روز وصالم دو نونهـالم گرید به حالم
یوسف زهرا کجایی؟ یا حسین داد از جدایی
مولا یا ابا عبدالله
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم(ع)-شهادت
من و انبوهی از دلواپسی ها
که دارم لشکری از بی کسی ها
تمام کوفه عهدی تازه دارند
برای کشتن تو ای مسیحا
×××
دلم را مثل پیمان ها شکستند
دو دستم را به عهدی تازه بستند
همان هایی که نامه می نوشتند
به استقبال تو خنجر به دستند
×××
دلم مانده ست و داغ جانگدازی
که شد با حرمت نام تو بازی
تنم زخمی، لبم تشنه، دلم خون
امان از این همه مهمان نوازی
ادامه مطلب
.jpg)
علی انسانی
حضرت مسلم(ع)-شهادت
گر چه ای یار، اسیر کف اغیار توام
نی گرفتار عدو بلکه گرفتار توام
نام تو وِردِ زبانم به سر دار شده ست
تو علی هستی و من میثم تمّار توام
می زند خصم مرا طعنه ولی غافل از آن
بر سرم نیست هوایی که هوادار توام
دستم از پشت اگر بسته، دگر قطع نشد
فکر انگشت تو و دست علمدار توام
گر شکافی لب من خورده دگر چوب نخورد
در غم چوب یزید و لب خونبار توام
دشمنم آب دهد لیک ننوشم هرگز
گرچه لب تشنه ولی تشنۀ دیدار توام
ادامه مطلب
.jpg)
در این دیار عاطفه پیدا نمی شود
دیگر دری به خاطر من وا نمی شود
دستم بریده باد نوشتم بیا حسین
این غصه از سرای دلم پا نمی شود
با قافله به وادی دیگر برو میا
در شهر کوفه جای شماها نمی شود
آقا سفیر تو به تو پیغام میدهد:
برگرد ای مسافر زهرا نمی شود
امشب ز راه آمده برگرد یا حسین
جانا به جان فاطمه فردا نمی شود
بغضی غریب راه نفس را گرفته است
خواهم که ناله ای زنم اما نمی شود
در دیده های تیره این تیره دیده ام
اینجا برای زینب کبری نمی شود
ادامه مطلب
.jpg)
بزرگ ياور اسلام ، مسلم بن عقيل
به امر حجت حق ، سوي كوفه گشت گسيل
به جاي خويش ، پيامي ز دوست داشت نهان
به دست ، نامه اي از حجت خداي جليل
كه اي معاشر كوفي ، برادرم اين است
كه سوي شهر شما كرده است ، عزم رحيل
هم اوست معتمد و ابن عم من، كه به حق
زمن ، به سوي شما او بود سفير و وكيل
نخست مردم كوفي ، اطاعتش كردند
براي راه نجاتش شناختند دليل
ولي دريغ ، كه پيمان خويش بشكستند
چو حكم ظلم و ظلالت ، به كوفه شد تحميل
پس از قتال ، به دارالاماره اش بردند
به بام قصر ، به راه حبيب گشت قتيل
ايا بلند مقامي كه گرد بارگهت
به احترام و ادب ، طوف مي كند جبريل
محيط كشور ايثار را ، تويي مركز
مقام عزت و اقبال را ، تويي اكليل
هر آن كه را تو را ارج داد ، گشت رفيع
هر آن كه خواست تو را خوار و زار ، گشت ذليل
به عزم بيعت از اين قوم بي وفا و دو رنگ
قيام كردم و گفتم كه بخت رام من است
ميان اين همه پيمان شكن ، به ناكامي
حصار كوفه كنون ، شهروند و دام من است
به خاك و خون ، كشدم گر كه دست ظلم ، چه باك
كه در طريق وفا استوار ، گام من است
وجود پاك تو را چشم زخم ، تا نرسد
دعا به حضرت تو ذكر صبح و شام من است
بگو كه شهد شهادت ، به من گوارا باد
در اين محيط كه زهر ستم ، به جام من است
ببين كه شور قيامت ،ز كشتنم برخاست
سر بريدةمن ، پرچم قيام من است
ميا به دعوت مردم ، به سوي كوفه ميا
در آخرين نفس ، اين آخرين پيام من است
من اين چكامه سرودم كه مسلم بن عقيل
بدين بهانه بگويد ((شفق)) غلام من است
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


