يا مسلم ابن عقيل (ع)

کاش این غم به دلِ هیچ مسلمــان نرسد

که ز غربت سخنش خوب به جانان نرسد

 

من نوشتم که بیا کـــوفه ولی فـــــــهمیدم

که مسلمــــانی اینان به مسلمـــــان نرسد

 

ز پذیرایی این قــوم همین جمله بس است

که ز مهمـــانیشان ذره به مهمـــان نرسد

 

یک شبه این همــه ي شــهر عوض میگردد

جز ستمـــکاریشان هیچ به خوبـــان نرسد

 

کـــــوفه را گـــــرمی بازار فـــراوان امـا

ازدحامی به صـــفِ نیـــــزه فروشان نرسد

 

هر چه توصیـف کنم باز از او پسـت ترند

عــــهد کــــوفی به وفـــاداری پیمان نرسد

 

به لب تشــــنه اگر وعـــده ی دریـــا بدهند

جرعـــه آبي به لب و حنجــر عطشـــان نرسد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت مسلم(ع)-شهادت

 

سر به زیر تیغ، دل در حسرت دیدارها

مرگ شیرین است بی دلشوره ی دلدارها

درد دوری بیشتر از درد زخمم می کشد

با طبیبان غم نباشد در دل بیمارها

بیعت دستم شکست و کوفه ماند و غربتم

از وفاشان پشت پا خوردم یکی نه بارها

نامه هاشان بوی خون و بوی آتش می دهد

پای امضاهاش بسیارند نیزه دارها

چوب دارد می خورد بر قیمت عمامه ات

صحبت مال و منال توست در بازارها

مردهاش از چندتا انگشت دستم کمترند

چندتایی هانی اند و میثم تمارها

سنگ زنها بی هوا و ماهرانه می زنند

آنقدر پیشانی ام را داده اند آزارها

اشکهام این آخری گرم دعا بر زینبن

تا سر سالم برد از پای این دیوارها


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت مسلم(ع)-شهادت

 

اگرچه بر سر دارم میا به كوفه حسین

هنوز زمزمه دارم میا به كوفه حسین

سلام من به تو ای آفتاب هستی بخش

چراغ محفل تارم میا به كوفه حسین

نوشته ام كه بیائی ولی به صفحۀ خاك

به اشك خود بنگارم میا به كوفه حسین

میان كوفه غریبانه می زنم فریاد

امید و صبر و قرارم میا به كوفه حسین

به سنگساری مهمان اگرچه می كوشند

امامِ آینه دارم میا به كوفه حسین

در این دیار به سرنیزه لاله می چینند

گلِ همیشه بهارم میا به كوفه حسین

بیا به همره زینب از این سفر برگرد

امید جان فكارم میا به كوفه حسین

برای آن كه نگردی تو بی علی اكبر

دمادم است شعارم میا به كوفه حسین

نشسته حرمله در انتظار اصغرِ تو

ببین كه واهمه دارم میا به كوفه حسین

پیام آخر مسلم برای تو این است

گذشته كار ز كارم میا به كوفه حسین

به گریه گفت "وفائی" ز مسلم بن عقیل

به درد و غصه دچارم میا به كوفه حسین


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت مسلم(ع)-شهادت-مصیبت های کربلا

 

پایش امضا زدند خیلی زود

نامه را تا زدند خیلی زود

نامه را تا نکرده در واقع

کوفیان جا زدند خیلی زود

آستین های قتل مهمان را

ظهر بالا زدند خیلی زود

دیر نارو به فکرشان آمد

دیر... اما زدند خیلی زود

اول عازم شدند خیلی زود

بعد نادم شدند خیلی زود

باغ داران کوفه هم آن شب

سکّه لازم شدند خیلی زود

مثل قاضی شُریح مثل شمر

همه عالِم شدند خیلی زود

همه ی دارها خریدارِ

سرِ مسلم شدند خیلی زود

پس پریشان شدند خیلی زود

بس پشیمان شدند خیلی زود

پیش هفتاد و دو نفر کافر

ها...مسلمان شدند خیلی زود

نامه داران کوفه ظهرِ دهم

نیزه داران شدند خیلی زود

قاریان وای باعث قتلِ

خود قرآن شدند خیلی زود

×××

اسب خون یال رفت خیلی دیر

با پر و بال رفت خیلی دیر

شمر آماده گشت خیلی زود

توی گودال رفت خیلی دیر

با حساب دو ساعت و اندی

زینب از حال رفت خیلی دیر

درخودش گیر کرد خیلی دیر

شمر تغییر کرد خیلی دیر

حلق اصغر بدون شک از آب

تیر را سیر کرد خیلی دیر

با حساب رقیه داغ حسین

عمُه را پیر کرد خیلی دیر

وَ عمو زود رفت خیلی زود

وَ عمو دیر کرد خیلی دیر

آفتاب سر حسین تو را

نیزه تفسیر کرد خیلی دیر


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

میا به کوفه که بر قتلت افتخار کنند

برای سنگ زدن بر سرت، قمار کنند

میا به کوفه که صیادهای گرگ صفت

غزال های بیابانتان شکار کنند

میا به کوفه که تیرِ سه شعبه، زهرآلود

نصیب حنجر عطشان شیرخوار کنند

میا که تشنه، میان دو رود، سیرابت

به تیر و نیزه و شمشیرِ آبدار کنند

میا که چشمِ تو از تشنگی و داغ جوان

شبیه عصر پر از التهاب، تار کنند

میا که ساحل رود فرات را این قوم

ز خون اکبر و عباس، جویبار کنند

میا که فرقۀ بی شرم، دخترانت را

بر اشتران اسیری خود سوار کنند

میا که اهل و عیالت برای حفظ نقاب

گهی پناه به هم برده، گه فرار کنند

ببین، به زمزمه از گوشِ دختران و زنان

چگونه وعدۀ خلخال و گوشوار کنند

برای قاسمِ خود جوشنی مهیا کن

که ترسم از سرِ نیرنگ، سنگسار کنند

عجب که گندم ریّ و طلا و پُست و مقام

به شاه قافله این قوم اختیار کنند

نوشته اند اگر باغ و چشمۀ پر آب

ولی برای شما نیزه آشکار کنند

به کوفیان به سرِ دارِ عشق می گفتم

سفیر نزد امام از چه شرمسار کنند؟

 
شاعر :  سید علی احمدی (فقیر)


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بعد از نماز نافله ی شب دلم گرفت

تا صبح از غم تو مرتب دلم گرفت

با دیدن سواره و مرکب دلم گرفت

آقا فقط به خاطر زینب دلم گرفت

از حال و روز کوفه پریشان شدم حسین

گفتم بیا به کوفه پشیمان شدم حسین

پایان غصه های جدایی چه میشود؟؟

آقا اگر به کوفه نیایی چه میشود؟؟

رحمی به حال خود بنمایی چه میشود؟؟

یا اینکه بی رقیه بیایی چه میشود؟؟

آقا نیا که مدعیان پشت پا زدند

آقا نیا که مرد و زن کوفه جا زدند

آقا نیا دیار حرام زاده های پست

آقا نیا که بیعت کوفی زهم گسست

"نزدیک خانه ی پدری ات سرم شکست "

شرمنده است سفیر تو آخر زپا نشست

شرمنده ام غمی به دل تو گذاشتم

دست خودم نبود کسی را نداشتم

زجر از رسیدن تو خبر دارد ای حسین

اینجا سنان به دوش تبر دارد ای حسین

صدها هزار نقشه به سر دارد ای حسین

جایی که حرمله ست خطر دارد ای حسین

اصلا قسم به مادر پهلو شکسته است

کوفه نیا کمر به قتال تو بسته است

اینجا پرت شکسته شود پر بیاوری

صف بسته اند برای تو لشگر بیاوری

عباس و عون و قاسم واکبر بیاوری

چندین قواره چادر و معجر بیاوری

ذاتا مرام کوفی پست بی وفایی است

ذاتا اساس کوفی پست بی حیایی است

دارند تیر و نیزه ی خود تیز می کنند

خورجین و اسب و قافله تجهیز می کنند

دل های خود ز بغض تو لبریز می کنند

روزی تن تو با قمه ریز ریز می کنند

کوفه که نیست دیار سگان جذامی است

کوفه که نیست محله ی مشتی حرامی است

اینجا برای کشتن تو اکبرت بس است

اینجا برای مرگ رباب اصغرت بس است

اینجا برای شمر کثافت سرت بس است

اینجا برای زجر لعین دخترت بس است

دادند دست به دست هم آقا چه هاکنند

هجده سر بریده سر نیزه ها کنند


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال دختر حضرت مسلم(ع):

 

از هق هق نسیم شنیدم صدای تو

بابا فدای گریه ی" کوفه میای " تو

 

اینجا همه برای سرت گریه می کنند

اینجا منم رقیه ی بزم عزای تو

 

بابا شنیدم از همه جا سنگ خورده ای!

لابد نمانده است سری هم برای تو

 

تو اولین شهیدی و من اولین یتیم

این اولین یتیم شهادت فدای تو

 

آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست

در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو

 

جسم تو را چگونه به کوچه کشانده اند؟

ای کاش بود چادر من بوریای تو

 

تا اینکه بی کفن نشوی بین کوچه ها

زینب چقدر نذر نموده برای تو

 

زینب دو طفل دارد و تو هم دوتا پسر

آنها به جای زینب و اینها به جای تو

 

بابا بمان به کوفه بیایم ببینمت

تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو

 

کوفه برای دیدن من معجری بیار

از غصه مُرد ؛ دخترک باحیای تو

 

مویم سفید گشته و قدم خمیده است

بابا منم مسافر کرب و بلای تو

 

تا زنده ام قسم به لب تشنه ات پدر

گریه کنم برای تو و ماجرای تو

 

رحمان نوازنی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا مسلم ابن عقيل(ع)

گر به عشق تو مرا دارالعماره ميبرند

گوئيا جان بر تنم با يك اشاره ميبرند

زيور از گوش تمام دخترانت باز كن

ورنه از گوش رقيه گوشواره ميبرند

(سعيد خرازي)


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395  | 9:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 34 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید