غروب می رود و آفتاب می ماند

و همچنان به دلم اضطراب می ماند

چه دیر سرزدی ای ماه من . . . نگفتی که-

چه چشم ها که به شوقت ز خواب می ماند

تنور وضع سرت را به هم زده اما

به موی سوخته عطر و گلاب می ماند

بگو به نیزه ات آهسته تر قدم بردار

که پای دیده ام از این شتاب می ماند

سرم که هست برای ادای حق سرت

چه غصه دستم اگر در طناب می ماند

به لطف خون تو تنها نه ساقه ی نیزه

زمین هم از برکاتت خضاب می ماند

شکوه نیزه تو بهتر است پس غم نیست

کجاوه ای هم اگر بی حجاب می ماند

به التماس دعاهای سنگ های جفا

سر و جبین و لبت مستجاب  می ماند

میان این همه سر چشم ها چه مبهوتند

به نیزه ای که نگاه رباب می ماند

لبان خشک تو یا چوب می خورد یا سنگ

و همچنان به لبت داغ آب می ماند

                         محمد بیابانی




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد بیابانی

حضرت زینب (س)-اسارت

 

پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات

دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات

جانی بده دوباره... به من نه به دخترت

تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات

ترسانده است فاطمه کوچک تو را

خون های جاری از قد و بالای نیزه ات

یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک

باقیش گشته قسمت لب های نیزه ات

با دست خطِ نیزه و خونِ گلوی تو

افتاده است هر قدم امضای نیزه ات

لج کرده است تیزی سر نیزه با سرت

چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات

چرخیده است دیده ناپاکشان به ما

این قوم پست بعد تماشای نیزه ات




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا سازگار

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-شام

 

 

طشت طلا و چوب و لب و آیه و شراب

خاکستر و غبار ره و خون و آفتاب

در حیرتم که از چه نرفتی زمین فرو

ای وای من چگونه نشد آسمان خراب

در پای طشت، دختر زهرا نریز اشک

هرگز کسی نریخته در بزم می گلاب

لب‌ها، ترک‌ ترک ز عطش، روی هر لبی

انگار نقطه نقطه نوشته است، آب ‌آب

آوای وحی و حنجر خشک و لب کبود

دیگر به او کنند، چرا خارجی خطاب؟

با آن گلوی غرقه به خون، طشت گریه کرد

بر آن لب و دهن، جگرِ چوب شد کباب

بر چرخ رفت شیون هشتاد و چار زن

انگار بود دیده ی آن سنگ دل به خواب

ای آسمان سؤال من این است، دیوها

بازوی حور را، ز چه بستند در طناب؟

با لطف بی حساب پیمبر، به امّتش

و الله شد به عترت او ظلم بی‌حساب

«میثم»! یزید چوب زند بر لب حسین

این صحنه را چگونه تماشا کند رباب؟




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت زینب س

کاروان سالار من بنما نظر بر حال من

پس چرا دیگر نپرسی روی نی، احوال من

جسم من را یک حرامی با کتک بی حال کرد

بلبلی هستم که می خوانم : شکسته بال من

 

قد تو در قتلگاهت شد خمیده سرو عشق

 

چون الفای جنونم را تو باشی دال من

ظهر عاشورا کنار خیمه ها مان ذوالجناح

آمد و گفتا که زینب شانه کن این یال من

بین غم های دو عالم ای حسین تشنه لب

درد خواهر مال تو درد برادر مال من

در تمام عمر با تو دلبری کردم حسین

بی تو پر غم می شود این روزهای سال من

رأس تو بر نی چه کاری می کند ای یار دل

ای فدایت باشد این رأس من و امثال من

سروده جعفر ابوالفتحی




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-کوفه و شام



بر تلّ پایداری خود ایستاده ای

در کربلای دوم خود پا نهاده ای

از این به بعد بیرق نهضت به دوش توست

دریا دلی به موج بلا، کوه اراده ای!

با پرچم سحر به سوی شام می‌روی

صبح امید قافله! خورشید زاده ای

نشناخته صلابت زهرایی تو را

هر کس که فکر کرده تو از پا فتاده ای

داغ هزار طعنه به جانت خریده ای

در دست باد رشته‌ی معجر نداده ای

هر چند خم شده قدت از داغ کربلا

تو در مصاف کوفه و شام ایستاده ای




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

 

امام حسین(ع)-اسرا در شام

 

پیشانی و سنگ لب‌ بام است این جا

رقص و کف و تبریک و دشنام است این جا

شهر اسارت، شهر سرهای بریده

روزش چو شب بادا سیه؛ شام است این جا

یک سو دف و چنگ و نی و ساز و رباب است

یک سو به نوک نیزه هجده آفتاب است

×××

خیزد ز نوک نیزه‌ها آوای قرآن

ای وای من! خاکستر و سیمای قرآن

ای کاش چشمم کور گردد تا نبینم

بالای نی خون ریزد از سیمای قرآن

لب‌ها خورد بر هم به سان چوبۀ خشک

از زلف خونینش نسیم آرد بوی مشک

×××

این سر چراغ و چشم خیرالمرسلین است

آیینۀ روی امیرالمؤمنین است

بر جای ‌جایش جای لب‌های محمّد

در حرف‌ حرفش ذکر رب‌العالمین است

مهر جهان‌ افروز عاشوراست این سر

قـرآنِ روی دامن زهراست این سر




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
یوسف رحیمی

ورود کاروان اهل بیت(ع) به شام

 

دروازه ورودی شهر است و ازدحام

بر پا شده دوباره هیاهوی انتقام

این ازدحام و هلهله ها بی دلیل نیست

یک کاروان سپیده رسیده به شهر شام

یک آسمان ستارۀ آتش گرفته و

یک کاروان شراره و غم های نا تمام

در این دیار، هلهله و پایکوبی است

انگار رسم تسلیت و عرض احترام

چشمان خیره و حرم آل فاطمه

سرهای روی نیزه و سنگ از فراز بام

خاکستر است تحفۀ پس کوچه های شهر

بر زخم های سلسله، شد آتش التیام

بر ساحت مقدس لب های پرپری

با سنگ کینه سنگدلی می دهد سلام

پیشانی شکسته و خونی که جاری است

بر روی نی خضاب شده چهرۀ امام

با کینۀ علی همۀ شهر آمدند

بر پا شده دوباره هیاهوی انتقام




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد امین سبکبار

اسرا در شهر شام

 

باید برای مجلسشان سر بیاورند

یا لاله های زخمی پرپر بیاورند

تا آتشی به جان کبودم بیفکنند

تا آه از نهاد دلم در بیاورند

دور از نگاه خیره شان این ذوات را

آیا نشد که از در دیگر بیاورند؟

اصلاً به ما مطاع تصدق نمی رسد

حتی اگر که چادر و معجر بیاورند

خشکش زده نگاه تر نازدانه ات

این ضربه ها چه بر دل دختر بیاورند

با پای چوب روی لبت راه می روند

شاید که ظرف صبر مرا سر بیاورند

قرآن بخوان ز حنجره ی آیه آیه ات

تا بر کتاب دین تو باور بیاورند




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

ورود کاروان به شهر شام

 

از پشت بام بر سرمان سنگ می زنند

بر زخم كهنۀ پرمان سنگ می زنند

وقت نزولِ سوره ی توحید بر لبت

ابلیس ها به باورمان سنگ می زنند

وقتی كه سنگشان به سر نی نمی رسد

سمت سكینه خواهرمان سنگ می زنند

از پای نیزه فاطمه را دور كن پدر!

این كورها به مادرمان سنگ می زنند

بغض علی بهانۀ خوبی برایشان

حتی به سوی اصغرمان سنگ می زنند

آن دختری كه با پدرش رفت و دور شد...

در كربلا جهیزیه اش جفت و جور شد

گفتم: كه كاخ مستی تان پایدار نیست

مردم لباس خاكی ما خنده دار نیست

مردان ما به نیزه و در كوچه های شهر

گرداندن زنان حرم افتخار نیست

ای بزدلان! ز بام به ما سنگ می زنید

در دست های بسته ی ما ذوالفقار نیست

در سختی و بلا به خدا تكیه می كنیم

سر می دهیم در ره او، این شعار نیست

خونش به جوش آمده عباس؛ بس كنید

پای سر بریده كه جای قمار نیست

خون گریه می كنی!؟ به تو حق می دهم عمو

دیگر وسط  كشیده شده حرف  آبرو

كار از تمسخر لب یحیی گذشته است

از خیزران بپرس چه بر ما گذشته است




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمدمهدی عبدالهی

 

حضرت رقیه (س)-شهر شام

 

شهر شام و شروع ماتم بعد

همه در دست نیزه و نیرنگ

چه شده شهر غرق در شادی

آن طرف آتش و هزاران سنگ

............

ای امان از دل رباب حزین

دل زینب هماره بی تاب است

بید سرها ، سری بود کوچک

بر سر نی، علی که در خواب است

..............

کاروانی اسیر آمده است

هلهله، شادی و جسارت ها

بهر این قافله شده تکرار

قتل و غارت پی اسارت ها

.................

گویمت من هماره تکراریست

داستان سه ساله، زخم نمک

میخ در پشت فاطمه لرزاند

مادر و شهر شام و باغ فدک

....................

دختری که عزیز سقا بود

این رقیه همش زمین خورده

تا که نام عمو به لب آورد

تازیانه ز دست کین خورده

.....................

آه دور است چشم آب آور

آتشی دور خیمه ها افتاد

بعد عباس، سیلی و غارت

غصه بر قلب و جان ما افتاد

...................

دیدی از روی نی، پدر جانم

این همه احترام نامردان

پُر تاول شده، همه بدنم

بوده ام زیر تیغ بی خردان




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396  | 11:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 68 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید