یوسف رحیمی

امام حسین(ع)- کوفه و شام

 

قرآن بخوان از روی نیزه دلبرانه

یاسین و الرحمان بخوان پیغمبرانه

قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگیرد

هم چون درخت روشنی در هر کرانه

باید بلرزانی وجود کوفیان را

قرآن بخوان با آن شکوه حیدرانه

خورشید زینب شام را هم زیر و رو کن

قرآن بخوان با لهجه ای روشنگرانه

کوثر بخوان تا رود رود این جا ببارم

در حسرت پلک کبودت خواهرانه

قرآن بخوان شاید که این چشمان هرزه

خیره نگردد سوی ما خیره سرانه

اما چه تکریمی شد از لب های قاری

تشت طلا و بوسه های خیزرانه

گل داده از اعجاز لب های تو امشب

این چوب خشک اما چرا نیلوفرانه

در حسرت لب های خشکت آب می‌شد

ریحانه ات با التماسی دخترانه

آن شب که می‌بوسید چشمت را سه ساله

خم شد ز داغت نیزه هم ناباورانه

از داغ تو قلب تنور آتش گرفته

تا صبح با غمناله هایی مادرانه




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد محمد زمانی

حضرت زینب(س)- کوفه و شام

 

سبز است باغ آینه از باغبانی‌ات

گل کرد شوق عاطفه از مهربانی‌ات

از بس که خار خاطره بر پای تو نشست

چشم کسی ندید گل شادمانی‌ات

حتی در آن نماز شبی که نشسته بود

پیدا نشد تشهدی از ناتوانی‌ات

آن‏جا که روز کوفه ز رزم تو شام بود

شوق حماسه می‌چکد از خطبه‏خوانی‌ات

امّا شکست خطبه‏ی پولادی تو را

بر نیزه آیه‌های گل ناگهانی‌ات

با آن سری که در طبق آمد، شبی بگو

لبریز بوسه باد لب خیزرانی‌ات

عمر سه ساله صبر دل از لاله می‌گرفت

آتش نمی‌زنیم به داغ نهانی‌ات




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مصطفی متولی

شهر کوفه و شام

 

دامن زلف تو در دست صبا افتاده

که دل خسته ام این گونه ز پا افتاده

گر چه سر نیزه گرفته است سرت را بر سر

پیکرت روی تن خاک رها افتاده

هی دعا می کنم از نیزه نیفتی دیگر

تا به این جا سرت از نی دو سه جا افتاده

سنگ خورده است گمانم به لب و دندانت

که چنین نای تو از شور و نوا افتاده

باز هم حرمله افتاده به جان اسرا

گوش کن ولوله بین اسرا افتاده

دخترت گم شده انگار همه می پرسند

از رقیه خبری نیست کجا افتاده




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روح الله مردان خانی

حضرت زینب(س)-اسارت

 

شکسته بال و پری شوق آسمان دارد

درون سینه خود زخم بیکران دارد

همان که قامت صبر از صبوریش خم بود

در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود

همان که آینه ی روشن حقایق بود

همان که هم دم هفتاد و دو  شقایق بود

همان  که از غم هجران شکسته قامت او

هزار خاطره مانده است از اسارت او

هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام

هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام

هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود

 هزار خاطره از کودکی که گم شده بود

به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو

 تمام حس مرا پر ز آه کن بانو

چه قدر بغض نشسته به روی حنجرتان!

 بلا به دور مگر که چه آمده سرتان!؟

شبیه آینه های شکسته می مانید

چه قدر آیه اَمّن یُجیب می خوانید!

من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم

من از گرسنگی هر شبت خبر دارم

نه سایه ای ز ترحم، نه آب آوردند 

برای تشنگیت آفتاب آوردند

تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا

پیام آور سرخ پیام عاشورا

بخوان سرود پریدن بخوان پَری باقیست

هنوز بین شماها کبوتری باقیست

هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان

صدای غرشِ الله اکبری باقیست

اگر چه روح علمدار پر کشید اما

میان دشت علمدارِ دیگری باقیست

و بین معرکه با صبر خود نشان دادید

هنوز مرد نبردید تا سری باقیست




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

حضرت زینب(س)-اسارت

 

دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب

مرور متنِ كتاب شرافت زینب

وجود معجری از نور؛ پرده درپرده

 دلیل محكم حكم قداست زینب

مسیر دین خدا را نشان مان داده

چراغ روشنِ برج هدایت زینب

رموز جمله ی «من را دعا نما خواهر»

نهفته در ثمراتِ عبادت زینب

نماز سینه زنان رو به كعبه ی گودال

غروب روز دهم با امامت زینب

برای قتل حسینش دیه به او دادند

كلوخ ها شده سهمِ غرامت زینب

سكوت محض جَرَس های لشگر دشمن

نشانِ معجزه ای از رسالت زینب

به پیشِ كعب نی و سنگ؛ راست قامت بود

رقیه درس گرفت از صلابت زینب

لغات خطبه ی زینب، لغات قرآن بود

 ملائكه همه ماتِ بلاغت زینب

نهیب حیدری اش كاخ ظلم را لرزاند

یزید شوكه شده از شهامت زینب

صدای قاری قرآن به روی نی نگذاشت

نگاه ها برود سمتِ ساحت زینب




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا سازگار

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-شام

 

طشت طلا و چوب و لب و آیه و شراب

خاکستر و غبار ره و خون و آفتاب

در حیرتم که از چه نرفتی زمین فرو

ای وای من چگونه نشد آسمان خراب

در پای طشت، دختر زهرا نریز اشک

هرگز کسی نریخته در بزم می گلاب

لب‌ها، ترک‌ ترک ز عطش، روی هر لبی

انگار نقطه نقطه نوشته است، آب ‌آب

آوای وحی و حنجر خشک و لب کبود

دیگر به او کنند، چرا خارجی خطاب؟

با آن گلوی غرقه به خون، طشت گریه کرد

بر آن لب و دهن، جگرِ چوب شد کباب

بر چرخ رفت شیون هشتاد و چار زن

انگار بود دیده ی آن سنگ دل به خواب

ای آسمان سؤال من این است، دیوها

بازوی حور را، ز چه بستند در طناب؟

با لطف بی حساب پیمبر، به امّتش

و الله شد به عترت او ظلم بی‌حساب

«میثم»! یزید چوب زند بر لب حسین

این صحنه را چگونه تماشا کند رباب؟




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

اشعار کوفه و شام

 

ای نیزه دار؛ آینه بر نیزه می بری؟

خواهی چگونه از وسط شهر بگذری

از کوچه های خلوت آن جا عبور کن

خوب است اندکی به ابالفضل بنگری

کمتر بخند قاری قرآن دلش شکست

بر آیه ها قسم که تو بی دین و کافری

دیگر بس است نیزه خود را زمین مکوب

تو از یهودیان محل سنگ دل تری

دیدی حسین فاطمه خیر کثیر داشت

الان تو صاحب دو سه تا کیسه زری

با رقص نیزه پدرم قصد کرده ای

در پیش چشم عمه لجم را در آوری؟

داری گل سری که عمویم خریده است

بی آبرو برای که سوغات می بری؟

حس می کنم به دختر خود قول داده ای

از کربلا براش دو خلخال می بری




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی زمانیان

شهر شام

 

در سرزمین شام خزان بهار بود

ازگریه جاده ها همگی شوره زار بود

ناموس اهل بیت به صحرای بی کسی

بر ناقه ی بدون عماری سوار بود

در بین ناقه های یتیمان هاشمی

هجده عدد ستاره دنباله دار بود

آن روز نیزه دار سر حضرت حسین

تنها به فکر جایزه و کسب و کار بود

در جمع کاروان کف پاهای دختری

زخمی تکه سنگ وَ یااینکه خار بود

صف های چند بد صفت تازیانه دار

دور و بر کجاوه زینب قطار بود

گویا که بود لعل لب و مغز استخوان

آماده معانقه با چوب خیزران...




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید حبیب حبیب پور

حضرت زینب(س)-شام

 

با كوهی از دریغ و ملامت برای شام

زینب رسیده است به دروازه های شام

ای غرق ماجرای تپش خیز كربلا

بگذار تا بگویمت از ماجرای شام

داغی عظیم در دل و قصدی عظیم تر

زینب چنین رسید به ظلمت سرای شام

آنان كه محو زیستنی كربلایی اند

عادت نمی كنند به آب و هوای شام

در اولین مقابله تشخیص می دهد

بوی هزار توطئه را در فضای شام

زینب سفیر نهضت خونبار كربلا

كوهی است در برابر فرمانروای شام

می گوید از حقیقت و می گوید از حسین

وز خائنان كوفه و ظلم و جفای شام

بگذار فاش گویمت آن خطبه بلیغ

تكرار كربلاست ولی كربلای شام

روحی چنین عظیم و كلامی چنین بلند

آزاد و پاك می رهد از تنگنای شام

امروز از پس گذر قرن ها هنوز

پیداست نقش واقعه در جای جای شام




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-شام-شهادت سفیر مسیحی

 

چوب حراج زد به عقیق لب شما

یك ضربه و دو ضربه وباقی ضربه ها....

هرچه گذشت،هیچ كسی مشتری نشد!

بی قیمت است،گوهر گنجینه ی خدا

گوهرشناس واقعی قصر زینب است

تخمین زده است ارزش در كبود را

با دیدن جلال وشكوهت سفیر روم

انگشت بر دهان تعجب گرفته تا....

مانده سر دو راهی فریاد یا سكوت!

آیا قدم جلو بگذارد؟ و اینكه یا؟

افتاد یاد خواب شب قبل كه نبی

فرمود بود: اهل بهشتی كنار ما

دل رابه آبهای خروشان عشق زد

سر رابغل گرفت، و شد راز بر ملا

پیغمبرو مسیح برایش گریستند

وقتی سفیر خنده كنان شد سرش جدا

از پله های قصر سرش غلت خورد وگفت:

در راه دوست جان چقدر هست بی بها!

پایین پای حضرت زهرا رسید وبعد

با خون خود نوشت كه الوعد الوفا




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 مهر 1396  | 2:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 68 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید