.jpg)
شعر گودال قتلگاه _ علیرضا خاکساری
بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن
بس کن حسین مادرمان را صدا مکن
بس کن حسین هستی من سایه ی سرم
بس کن حسین جان من و جان مادرم
ای کشته ی فتاده به هامون حسین من
ای صید دست و پا زده در خون حسین من
بس کن که این طائفه آبت نمی دهند
این ها همه کر اند جوابت نمی دهند
ای پاره پاره زیر لگد ها رفو شدی
در زیر چکمه های عدو زیر و رو شدی
رحمی نمی کنند به تن نیمه جان تو
دیدم زدند نیزه به سقف دهان تو
گفتم مرو راهی گودال میشوی
در زیر نعل تازه لگدمال میشوی
گفتم مرو سرت ز قفا می برند حسین
گرگان ز پاره های تنت می خورند حسین
گفتم مرو ز داغ تو قلبم شود کباب
گفتم مرو خانه ی عمرم شود خراب
دیگر پس از تو هم قدم غصه ها شدم
آری اسیر قافله ای بی حیا شدم
ادامه مطلب
.jpg)
نسیم و نیزه و آن گیسوی سبکبالت
سر تو قافله سالار و من به دنبالت
چه کرد با جگرت ماتم علی اکبر
که شد کنار تنش مثل محتضر حالت
و عمه گفت که بعد از عموی لب تشنه
شکست نخل امیدت، دلت، پر و بالت
بهار تیغ، به باغ تن تو لاله دواند
خزان نعل، ولی حیف کرد پا مالت
گرفته زلف سیاه تو رنگ خاکستر
دمیده بین تنور آفتاب اقبالت
چه کرد با لب تو چوب خیزرانش که
شکفته مثل گل لاله زخم تبخالت
هنوز خون بهار از نگاه من جاری است
به یاد تک تک مرثیه های گودالت
برایم از تو چه مانده حسین می دانی؟
میان قلب دو دستم کبود تمثالت
در این سفر همه ی دلخوشی من این است
سر تو قافله سالار و من به دنبالت
ادامه مطلب
.jpg)
خبر پیجید تا کامل کند دیگر خبرها را
خبر داغ است و در آتش می اندازد جگرها را
غروبی تلخ، بادی تلخ تر از دور می آمد
که خم می کرد زیر بار اندوهش کمرها را
به روی رو سیاهی یک به یک آغوش وا کردند
همان هایی که برمهمان شان بستند درها را
همان هایی که در مسجد پدر را غرق خون کردند
به خون خویش غلطاندند در صحرا پسرها را
و باد آرام درها را به هم می زد، صدا پیچید
که برخیزید اهل کوفه آوردند سرها را
خبر آمد، سری بر نیزه ها قرآن تلاوت کرد
کسی جز آل پیغمبر ندارد این هنرها را
ادامه مطلب
.jpg)
امان از دل زينب(س)
وایِ من خیمه ها به غارت رفت
گیسویی رویِ نی پریشان ماند
وسط چند خیمه سوزان
خواهری دل شکسته حیران ماند

ادامه مطلب
.jpg)
آتش به دلٍ رنج بدیده مزنید
با هر چه كه دستتان رسیده مزنید
مال خودتان هرچه كه داریم اما
برصورت دختران كشیده مزنید
ادامه مطلب
.jpg)
تا كه او بيشتر نفس ميزد
بيشتر ميزدند زينب را
تيغشان مانده بود در گودال
با سپر ميزدند زينب را
يكنفر بود و يك بدن اما
صدنفر ميزدند زينب را
خوابشان بُرد بچه ها سَر ِ شب
تا سحر ميزدند زينب را
ادامه مطلب
.jpg)
زبانحال حضرت زینب (س) با برادر
حرم را در به در کردی و رفتی
مرا بی بال و پر کردی و رفتی
خودت گفتی نکن گریه برادر
چرا پس دیده تر کردی و رفتی

ادامه مطلب
.jpg)
غلام رضا سازگار-دفن ابدان پاک و مطهر شهدا کربلا
بنی اسد متحیّر، ستادهاید همه
چرا به بحر تفکر فتادهاید همه
برای دفن شهیدان کربلا، زن و مرد
ز خانه سر به بیابان نهادهاید همه
کسی نبود که رو سوی این دیار نهد

ادامه مطلب
.jpg)
محرّم - غزل
شد تلخ به کام همه ی گل ها قند
گم شد ز لبان خشک دریا لبخند
هفتاد و دو روز و شب شفق شد، آخر
خون دل آسمان نمی آمد بند
ادامه مطلب
.jpg)
سري ز نيزه زمين خورد بس كه زخمي بود
سري كه وا شده از هم ز ضربه هاي عمود
سري ز نيزه زمين خورد، واي خواهر او
چگونه مي نگرد غلط خوردن سر او
سري ز نيزه زمين خورد و آسمان لرزيد
سري ز نيزه زمين خورد و حرمله خنديد
سري كه نيزه به آن از بغل فرو كردند...
سري كه هر چه بدي بود را به او كردند
سري كه بر سر نيزه فقط تكان مي خورد
به دست مردم بازار هِي نشان مي خورد
ولي هنوز اين سر، پناه زينب"س" بود
بروي نيزه هم حتي سپاه زينب"س" بود
هنوز سايه ي او بر سر يتيمان بود
هنوز بهر رقيه"س" همان عموجان بود
هنوز چشم اميد همه به سقا بود
هنوز اسم عموجان قرار دل ها بود
رقيه"س" صورت خود را به او نشان مي داد
كه سر دوباره ز نيزه به روي خاك افتاد...
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


