.jpg)
عرشیان امشب صلای شور و ماتم می زنند
بر حسین فاطمه اشکی دمادم می زنند
نوحه گردان فلک امشب نوا سر داده است
بر زمین نینوا بانگ عزا سر داده است
شام امشب شرم دارد از نگاه آسمان
از گلوی پاره پاره از رقیه از زنان
یا اخا بر تو مبارک باد منزل یاد تو
قطره قطره می چکد بر خانه ی دل یاد تو
با تو هستم کربلا امروز قلبت سنگ شد؟
پیش چشمت بر حسین فاطمه نیرنگ شد؟
دل شکسته گشته ای؟ چشم یتیمان را ببین
جای زخم تازیانه بر اسیران را ببین
با تو هستم کربلا زینب پیمبر گشته است
روی تل زینبیه همچو حیدر گشته است
زینب امشب در نهان بغضش شکسته یا حسین
از دو چشم داغدارش نور رفته یا حسین
یا اخا بر تو مبارک باد منزل یاد تو
قطره قطره می چکد بر خانه ی دل یاد تو
ادامه مطلب

گفته بودی بعد من می مانی و آزارها
کوچه کوچه غربت و دشنام دربازارها
گفته بودی می برندت از زمین کربلا
می شوی با قاتل من همسفر تو بارها

ادامه مطلب

گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار
رفتم نه به دلخواه، به اجبار به ناچار...
در حلقهای از اشک پریشان شده رفتم
آنگونه که انگشترت انگار به ناچار...
شهری همه خواب و به لبت آیهای از کهف
تنها تو و یک قافله بیدار، به ناچار-
ماندیم جدا از تو و با اشک گذشتیم
از هلهلهی کوچه و بازار به ناچار
سوگند به لبهای تو صد بار شکستم
هر بار به یک علت و هر بار به ناچار
تو نیستی و ماندن من بی تو محال است
هر چند به ناچار به ناچار به ناچار...
ادامه مطلب
.jpg)
باغبانان رفته اند وغنچه تنها مانده است
بلبلی در خیمه های سوخته جا مانده است
اشک در چشمان زینب ، خون به گوش کودکان
مشک،خالی در کنار دست سقا مانده است
جای طفل شیر خوار آغوش گرم مادرست
لیکن آن شش ماهه بر آغوش بابا مانده است
کیست تا زیر بغل گیرد اسیر درد را؟
محرمی دیگر برای زینب آیا مانده است؟
با دلی لبریزِ ماتم همره این کاروان
می رود اما دلش در قتلگه جا مانده است
با اسیران می رود طفلی سه ساله سوی شام
ردّ پای کوچکش بر روی صحرا مانده است
دست دشمن ها خشن،رخساره ی طفلان لطیف
جای سیلی بر رخ گلهای زهرا مانده است
هست از خونهای سرخ آن ز پا افتادگان
پرچم توحید اگر اینگونه بر پا مانده است
مرتضی اسدالهی صابر
ادامه مطلب

مار را به سر کوی تو اعدا نگذارند
خواهیم بمانیم در اینجا نگذارند
زینب ز تو ای جان برادر نکند دل
اعدا بگذارند اگر یا نگذارند
خواهم همه عمر کنار تو بمانم
اما چه توان کرد که اعدا نگذارند
ای محرم دل تا غم دل گویم از این بیش
آوَخ که مرا پیش تو تنها نگذارند
شب می رسد و قافله در حال رحیل است
زین بیش دگر پیش تو مارا نگذارند
رفتم من و داغ تو و هجر همه یاران
یک لحظه من دلشده را وا نگذارند
گفتی نکنم گریه به شیون ز فراقت
اما چه کنم شورش غمها نگذارند
دانی چه کسان بار حسینند مؤید
آنانکه به جز در ره او پا نگذارند
ادامه مطلب

شاگردهایم سنگ بارانم نمودند
از چهره های آشنا چیزی نگویم
در كوچه های كوفه ناموست زمین خورد
اصلاً شبیه مجتبی؛ چیزی نگویم
ادامه مطلب

مُهر فراغ بر جگرم خورد بی حسین
زخم خزان به برگ و برم خورد بی حسین
میخواستم نسوزم ازین شعله ها ولی
آتش به روی بال و پرم خورد بی حسین

ادامه مطلب

من هم به روی نیزه ببین گریه می کنم
بر ماجرای توست چنین گریه می کنم
کلی نگاه دور و برت پرسه می زند
اصلا فقط برای همین گریه می کنم
بر روی نیزه آیه ی اصحاب کهف را
می خوانمش به صوت حزین گریه می کنم
بر آستین که چاره ی تاراج معجر است
بر خاندان پرده نشین گریه می کنم
بر آیه های احمر بر چوب محملت
برآن شکاف روی جبین گریه می کنم
بر اضطراب دخترک نازدانه ام
کز روی ناقه خورده زمین گریه می کنم
آه از دمی که شهر مدینه خبر شود
بر حال و روز ام بنین گریه می کنم
دلشوره از خرابه و بازار دارم و
گاهی بر آن و گاه بر این گریه می کنم
محمد مهدی شفیعی
ادامه مطلب
.jpg)
شام و سکوت و گريه خواهر بدون تو
آمد غروب و يک شب ديگر بدون تو
اوقات عمر من همه با تو به سر شده
سخت است بين اينهمه لشگر بدون تو
سخت است نقل آنچه که بر ما گذشته است
آنروز در کشاکش معجر بدون تو
دارى خبر؟ که پر زده از آشيان ما
در نيمه هاى شب دو کبوتر بدون تو
حتما خبر رسانده به گوشت نسيم
از گريه ى شبانه ی دختر بدون تو
"بارغبار آينه ام را شکست و بعد"
بر دل نشاند داغ مکرر بدون تو
در لحظه ورود به اين شهر پر بلا
هرگز نشد نجات ميسّر بدون تو
در باغ عصمت علوى زادگان ؛حسين
شد طعم تلخ واهمه نوبر بدون تو
دنيا زياد ديده تو را گر بدون من
امّا مرا نديده برادر بدون تو
امشب گذشت بى تو و فردا که پيش روست
ديگر مخواه اينکه شود سر بدون تو
احسان پیریایی
ادامه مطلب
.jpg)
چهل منزل در امواج بلاها (یازینب)
(حسین جان)
کسی که پا به پا در محضرت بود
چهل منزل به دنبال سرت بود
چهل منزل اسیر و دست بسته
به شمشیر زبان همسنگرت بود
چهل منزل در امواج بلاها
زمانی بادبان، گه لنگرت بود
خدا جویان که در خون خفته بودند
خودش عباس و عون و جعفرت بود
گهی شد دست و بازوی اباالفضل
گهی در گفتن حق حنجرت بود
گهی پروانه ی گلهای باغت
گهی شمع مزار دخترت بود
فروغ روزهایش اشک طفلان
چراغ شام غمبارش سرت بود
اگر نیمی زتو در کربلا ماند
بحق تا شام نیم دیگرت بود
و ثابت کرد زینب با جهادش
هرآنچه بهر او در باورت بود
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


