سالار زينب حسين جان

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب

سری که سایه کشیده ست روی محمل زینب

 

سری که معجزه اش روی نی تلاوت وحی است

مسیح ِ روی صلیب است در مقابل زینب

 

چه دلفریب صدایی ، چه آیه های به جایی

که بعد خطبه ی خواهر شده مکمِل زینب

 

پس از خطابه ی منبر زمان نوحه سرایی ست

بخوان که گرم شود با دم تو محفل زینب

 

چگونه نفی کنم خارجی خطاب شدن را

بخوان که حل شود از خواندن تو مشکل زینب

 

برایشان بگو از روضه های بازِ دل ما

به استناد روایاتی از مقاتل زینب

 

بگو به کوفه،که در کربلا چه ها که نکردند

بگو چه ها که نشد با سر تو و دل زینب

 

بگو که این اسرا از حریم شیر خدایند

بگو که ناقه ی عریان نبوده منزل زینب

 

یتیم ِعترت و نان تصدقی که حرام است...

اضافه می شود اینگونه بر مسائل زینب

 

ز دست قافله باید بگیرم این همه نان را

ولی اگر بگذارند این سلاسل زینب

 

اسیر این همه خفاش شب پرستم و اینجا

تویی هلال و اباالفضل ماه کامل زینب

 

هزار گرگ گرسنه،هزار چشم حرامی

به جای قاسم و اکبر به دور محمل زینب

 

به پیش هجمه ی سنگین و شوم چشم چرانها

تویی و چند سرِ روی نیزه حائل زینب

 

تو را به نیزه و شمشیرشان به قتل رساندند

ولی ز هلهله حالا شدند قاتل زینب

 

حسین ، جانِ عزیزت به من نگاه بینداز

ببین عوض نشده بعد تو شمایل زینب؟

 

تنم ز کعب نی و تازیانه خورد شد آخر

بعید نیست ز هم وا شود مفاصل زینب

 

سر تو رفته به نی،پس شکسته باد سر من

ز تو عقب نمی افتد در این معامله زینب

(علي صالحي)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سیاه و سفید

آمده سرشکسته محنت

آمده اشک ریز بت شکنت

السلام ای مرمل بدماء

چه خبر از هزار زخم تنت

از دو تا لاله های من چه خبر

چه خبر از سپاه بی کفنت

حال شش ماهه حرم خوب است ؟

چه خبر از دو حیدر حسنت ؟

خیز و بنگر به حال و اوضاع

اولین کاروان سینه زنت

علم ما شکسته گهواره

پرچم ماست کهنه پیرهنت

جمع ما روضه خوان نمی خواهد

نوحه ماست نام دل شکنت

تن هشتاد و چند عزادارت

وضع بهتر ندارد از بدنت

خیز و بنگر به موسفیدانت

بر سپاه کبود و گریانت

یاس بودم که پرپرت شده ام

قد کمانی حنجرت شده ام

قتلگاهت عجب حرایی شد

وحی آمد پیمبرت شده ام

اقراء اقراء رسید و حس کردم

آخرین تیر لشکرت شده ام

پیکر و موی من سیاه و سفید

چه قدر شکل مادرت شده ام

یار بی سر ،سرت سلامت باد

من عزادار دخترت شده ام

چشم هایم نشد شبی بسته

بس که دلواپس سرت شده ام

بانی اشک خون صبح و شب

طالب خون حنجرت شده ام

در میان محله های یهود

حیدر جنگ خیبرت شده ام

آب رفتم کمان شدم اما

پس گرفتم سرت ز خو لی ها

آسمان سر به زیر شد ای وای

خواهر تو اسیر شد ای وای

قسمت پاره های پیکر تو

تکه های حصیر شد ای وای

نگران رباب هستم من

در چهل شب چه پیر شد ای وای

رفت عباس و هر کس و ناکس

سر طفل تو شیر شد ای وای

شکم خالی سه ساله تو

لگدی خورد و سیر شد ای وای

حوریت در خرابه ملعبه ی

عقده ها از غدیر شد ای وای

سهم طفلان وحی خیرات و

لقمه های پنیر شد ای وای

اشک هامان بساط تفریح

مردمانی حقیر شد ای وای

رفتی و شعله گشت یاور من

معجرم را ببین برادر من


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شب هفت رفتنش  ، شب يلداي رو ضه ها

باراني است حضرت زهراي روضه ها

يلدا گرفته دختركي با سر پدر

پائين پاي نيزه ي اقاي روضه ها

.............

(( بر نيامد از تمناي لبش كامم هنوز ))

او به روي نيزه رفت و من به دنبالش هننوز

 

زینت دوش نبي مصطفي حقش نبود

بر زمين كربلا ماند پر و بالش هنوز

 

گرچه دور افتاده ام فرسنگ ها از باغ گل

مي رسد بوي گلاب از جسم پامالش هنوز

 

حال با غارتگري هاشان چه سازم بعد او

خنجر و انگشتري باقيست جنجالش هنوز

 

كاروان منزل به منزل مي رود اما خدا

بند نيامد گريه هاي طفل خردسالش هنوز

 

دخترك هم سهم خود را برد از اين ماجرا

مانده جاي تازيانه بر پر و بالش هنوز

 

ديد در بازار طفلي آنچه غارت رفته بود

در حراج افتاده بود معجر و خلخالش هنوز!

ياسر مسافر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 آسمان دلش از غصه حکایت می کرد

با پدر داشت که از کو فه شکایت می کرد

 

مو به مو ، لحظه به لحظه همه ی واقعه را

با اشارات نظر بر تو روایت می کرد

 

دختر عا طفه با چوب سراسر کینه

سر یک بوسه زلبهات رقابت میکرد

 

از همان وقت که بر نیزه سواری رفتی

دشمنت هر چه که می خواست جنایت می کرد

 

دل شکسته ، سر بشکسته در آغوش گرفت

ولی آهسته که حال تو رعایت می کرد

 

به سر زلف پریشان تو بسته است دخیل

حاجتی داشت زمانی که صدایت می کرد

 

در دلش گفت خدایا بروم همره او

باید این بار که بابایم عنایت می کرد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همناله با زینب کبری(س)

دیدم لب عطشان را ای کاش نمی دیدم

ارباب پریشان را ای کاش نمی دیدم

بی یار و معین ارباب تنها وسط میدان

دیدم شه خوبان را ای کاش نمی دیدم

لشکری پر از کینه خنجر به روی حنجر

بر قلب سلیمان را ای کاش نمی دیدم

وقتی که برون آمد شمر از وسط مقتل

دیدم سر جانان را ای کاش نمی دیدم

از بعد غروب آن روز در چنگ حرامی ها

دیده ام یتیمان را ای کاش نمی دیدم

آتش وسط خیمه ای وای چه می بینم

یک شام غریبان را ای کاش نمی دیدم

سرها به روی نیزه خیمه همه در ناله

اشکان یتیمان را ای کاش نمی دیدم

از کوفه به شام هردم در روبرویم آورد

سرهای شهیدان را ای کاش نمی دیدم

سختی و اسارت را سیلی و جسارت را

بی صبری طفلان را ای کاش نمی دیدم


شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای روی تو دلنواز بر نیزه شدی ؟

هان ای سر سر فراز بر نیزه شدی؟

تاریخ ببین چه تلخ تکرار شدست

قرآن منی و باز بر نیزه شدی!


ای سر که بود بار غمت بر دوشم

زود است که داغ تو کند گل پوشم

بر خطبه ی من تو گوش کردی اکنون

قرآن تو بخوان که من سرا پا گوشم


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رفتی و گفتی انفلاب گریه با تو

تفسیر آیات کتاب گریه با تو

طوفان سوار خطبه های کوفه زینب!

حیدر شدن پشت نقاب گریه با تو

رعد بلند حنجر هیهات با من

باران بی صبر شهاب گریه با تو

با من به روی نیزه رفتنهای بسیار

آثار بی حد و حساب گریه با تو

کنج تنور داغ و تشت کینه ازمن

مهتاب آه و آفتاب گریه با تو

رفتی و گفتی صبر کن با غصه هایم

رفتی گفتی اضطراب گریه با تو

من را ببر از رفتننت آتش گرفتم

ای که دعای مستجاب گریه با تو


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چون دگر فریاد طفلان را شنید

از حرم تا قتلِگه فریاد دید


ای خدا زینب از این غم پیر شد 

مو سپید از ماتم آن شیر شد


چون که از گودال خون برخاستند 

عمه را یاران کسی نشناختند


دید یاران را اسارت می برند 

خیمه ها را هم به غارت می برند


کودکی آتش گرفته می دوید 

در پی اش زینب فغان از دل کشید


نالهء طفلان مظلومش دریغ 

هر طرف هر سو دویدی آه جیغ


آن یکی پایش مغیلان پاره کرد 

زینب آمد زخم او را چاره کرد


آن طرف سجاد اندر تب خزان 

این طرف زینب به یادش بی امان


یک دو تن از کودکانش گم شدند 

از شمار بچه هایش کم شدند

 

عاقبت آن کاروان آماده شد

خمر غم اندر دلامان باده شد

 

چون سر خورشید را بر نیزه دید

سر به محمل زد و رسمی شد پدید

 

شیعیان گر داغ مولا یاد شد

سر شکستن بر شما آزاد شد

 

کاروان رفت غروبی بس غریب

هر طرف آتش فروزان در لهیب

 

چون سه روز از ظهر عاشورا گذشت

داغ هجران در دل او تازه گشت

 

آمدم دیدم جدا سر از بدن

سیّد جنت خدایا بی کفن

 

فرصتی آمد بر ایشان کفن شد

نعش یاران دل آور دفن شد

 

لیک یاران ،قصه پایانی ندید

زخم دل را هیچ درمانی ندید

 

السلام ای شاه مظلوم و غریب

السلام ای آیهء امن یجیب


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خداحافظ ای برادر زینب

به خون غلطان در برابر زینب

خداحافظ ای جوانی زینب

سلام ای قد کمانی زینب

بیاد لبت دیگر آب و ننوشم

برادر جان بی تو خانه به دوشم

سرت رفته نوک نیزه عدوان

تنت گشته طعمه سم اسبان

به درد و غم و ابتلا می روم

دریغا که از کربلا می روم

در اینجا مرا خون دل توشه بود

نگاهم بر این قبر شش گوشه بود

خداحافظ ای خاک پاکِ حسین

انیسِ تن چاکُ و چاک حسین

خداحافظ ای قرار و شکیبم

خداحافظ ای حسین غریبم

خداحافظ ای وادی علقمه

خداحافظ ای گریه فاطمه

خداحافظ ای سرو خونین بدن

خداحافظ ای قاسم ابن الحسن

خداحافظ ای تشنه در موج یَم

خداحافظ ای دست و مشک و عَلَم

خداحافظ ای ناله ی آه و آب

خداحافظ ای شیر خوار رباب

خداحافظ ای خیمه پر ز دود

خداحافظ ای یاسهای کبود

خداحافظ ای دامن سوخته

به صحرا روان با تن سوخته

خداحافظ ای کودکِ اشکبار

غریبانه جان داده در زیر خار

خداحافظ ای برادر زینب

به خون غلطان در برابر زینب

خداحافظ تاسوعا...

خداحافظ عاشورا...

خداحافظ خیمه های سوخته...

خداحافظ علقمه...

خداحافظ قتلگاه...


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396  | 10:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید