.jpg)
در کوچه ها دربه در شدنم را نظاره کند نیمه شب مهتاب
کوفه میا چونکه دخترکت شب به ضرب لگد می پرد از خواب
بنگر مسلمت را که در شهر کوفه پناهی ندارد حسین جانم
به خدا قطره ای آب به لب تشنه دادن گناهی ندارد حسین جانم
آنقدر بی کسم که اگر جان سپارم کسی روی جسمم نریزد خاک
کوفه از سر بریدن ز شش ماهه تو ابائی ندارد حسین جانم
کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد
کوفی بی مروّت شرم و حیا ندارد
کوفه چنان دوره پدرت شهر ظلم و ریا شهر نیرنگ است
دیدم که بر دست بیعتشان جای شاخه گل نیزه و سنگ است
فطروس آسمانی سفیرم شده تا رساند سلام سفیرت را
از همانجا که هستی عوض کن به سمت مدینه دوباره مسیرت را
من نمی خواهم آقا رقیه ببیند سر اطهرت را سر نیزه
هم نمیخواهم آقا تو از روی نیزه ببینی یتیم اسیرت را
کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد
کوفی بی مروّت شرم و حیا ندارد
محمدحسین مهدی پناه
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
به شهر کوفه غریبم من و پناه ندارم
به غیر در به دری ها پناه گاه ندارم
شب گذشته به هر خانه جای بود مرا لیک
به هیچ خانه در این شام تیره راه ندارم
ز خستگی ست به دیوار طوعه تکیه زدم من
وگر نه جز به خداوند تکیه گاه ندارم
کِشند جانب دارالاماره با چه گناهم؟
عزیز فاطمه جز عشق تو گناه ندارم
به زیر تیغم و بالای بام وقت شهادت
حسین از تو جز امید یک نگاه ندارم
به راه عشق تو سر می دهم که وای به حالم
اگر که حرمت عشق تو را نگاه ندارم
به اشتباه سوی کوفه خواندمت که بیایی
دریغ مهلت جبران اشتباه ندارم
غم تو کرده سیه روز من که در همه عمر
قسم به خال تو یک نقطۀ سیاه ندارم
سلام بر تو دهم لیک با زبان اشارت
نگاه من به تو و طاقت نگاه ندارم
به لابه دامن لطفم گرفت و گفت "مؤید"
گرم تو دست نگیری به دست آه ندارم
ادامه مطلب
.jpg)
اینجا رسیده ام که مرا مبتلا کنی
بر حال و روز پیک خودت چشم وا کنی
ای دلبر غریب مبادا که لحظه ای
بر وعده های کوفی شان اعتنا کنی
این کوچه گردی عاقبتش درد سیلی است
باید به رنج فاطمه ام آشنا کنی
سنگم اگر زنند دل از تو نمی کَنم
تا که ز لطف گوشه چشمی به ما کنی
برگرد جان خواهرت آقا که دیر نیست
با خنده های حرمله و شمر تا کنی
اینجا که بار مرکبشان تیر و خنجر است
بهتر که فکر حَنجر مه پاره ها کنی
ادامه مطلب
.jpg)
روی تو را به چشم دل ، از سر دار دیده ام
جانب مکه پر زند ، جان به لب رسیده ام
حرمت جان شکسته ام ، بر دل خون نشسته ام
تاکه به دست بسته ام ، ناز غمت کشیده ام
دیده به شعله دوختم ، لحظه به لحظه سوختم
هستی خود فروختم عشق تو را خریده ام
تن به قضا سپرده ام منت تیغ برده ام
بلکه تو خنده ای کنی پای سر بریده ام
تا بزنم ز زخم دل بوسه به خاک مقدمت
کوچه به کوچه میروم جسم به خون تپیده ام
از سر بام بر زمین چون تن خود نیفکنم
من که زخاک کوچه ها بوی تو را شنیده ام
هست امیدم از درت بعد تو نزد خواهرت
شود کنیزه دخترت دختر داغ دیده ام
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
دلم راهی به سرداب مزارت می برد مسلم
بلدچی تو عاشق را زیارت می برد مسلم
نگو از عشق اینگونه که اینجا اهل رازی نیست
که بیپرواییَت بالای دارت می برد مسلم
وَ می دانی که فرجام قمار خانمان سوزت
تو را بی سر به استقبال یارت می برد مسلم
به هفتاد و دو مشتاق شهادت در رکاب عشق
سرت بالای دروازه بشارت می برد مسلم
برای این که راه کعبه بویی از خدا گیرد
شمیمت جاده ها را هم به غارت می برد مسلم
پس از سی روز ماندن بر سر دروازه خواهی دید
که دشمن خاندانت را اسارت می برد مسلم
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
بیا مهمان سرگردان کوفی را تماشا کن
ز احسان بهر این مهمان سر و سامان مهیا کن
چو شمعی در ره عشقت سرا پا سوختم امشب
بیا پروانۀ پروانه را ای شمع، امضا کن
دگر ای میزبانِ سفرۀ ایجاد، از رأفت
ز تن ها دل بُریدم فکر این مهمان تنها کن
اگر چه میهمانم، بسته شد درها به روی من
بیا ای طوعه امشب در به روی میهمان وا کن
اگر می خواستی فردا ببینی میهمانت را
بیا بازار قصابان، تن بی سر تماشا کن
ندارم شکوه ای بر لب گذشت آن ها که با من شد
ولی با عمۀ سادات ای کوفه مدارا کن
ادامه مطلب
.jpg)
اینجا دگر از بیعت و یاری خبری نیست
دیگر خبر از لشگر چندصد نفری نیست
وقتی که بیایی ز سفیرت اثری نیست
از او زره و خود و عبا و سپری نیست

ادامه مطلب
.jpg)
فرياد وا محمدا حسين من كوفه ميا
اي خامس آل عبا حسين من كوفه ميا
مظلوم حسين مظلوم حسين
***
دارم درون سينه ام سوزوگدازي يا حسين
هرگزنديده كس چنين مهمان نوازي يا حسين
مظلوم حسين مظلوم حسين
***
اي يوسف زهرا ببين مسلم تماشايي شده
مهمانم وبا سنگ كين ازمن پذيرايي شده
مظلوم حسين مظلوم حسين
***
اي سيد و مولاي من اي نام تو ذكرلبم
مي گردم اندر كوچه ها اما به ياد زينبم
مظلوم حسين مظلوم حسين
***
تا مي تواني بين ره رقيه ات رانازكن
ياكه ميا يا گوشواره را زگوشش باز كن
مظلوم حسين مظلوم حسين
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
آشفته ام آواره ام در پشت درها
کوه پر از دردم پر از خون جگرها
یکریز می بارم به روی جانمازم
دیگر خداحافظ خداحافظ سحرها
گفتم به دستت می رسد«ای کاشهایم»
نفرین به بال سنگی این نامه برها
دیروز با نان شماها قد کشیدند
حالا چه بی رحمند شمشیر پدرها
نقش و نگار صورتت حیف است برگرد
هرگز میا ای ماه من! این دور و برها
حالا تمام کوچه ها را گشته ام من
حالا تنم از کوچه ها دارد اثرها
این چندمین شب از کدامین ماه باشد؟
پس کی می آیی شهر کوفه شاه سرها!
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
در سرش غیر از هوای دیدن دلبر نداشت
در دلش غیر از غم پرورده ی حیدر نداشت
در غریبی دامن دیوار می شد مأمنش
آن رسول بی کسی در کوفه یک یاور نداشت
کودکانش را به دست دشمنش بسپرده بود
آرزوی دیدن آن ها به دل دیگر نداشت
با خودش می گفت: باید سر به راه یار داد
تحفه ای بهتر برای دوست غیر از سر نداشت
تشنه بود و از لبان زخمی اش خون می چکید
قطره آبی تا کند حلقوم خود را تر نداشت
خود طناب دار را افکند دور گردنش
تاب دیدار علی اصغر به نی دیگر نداشت
اشک او می ریخت و در هر نفس می گفت: آه
طاقت دیدار اشک زینب مضطر نداشت
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


