حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

چشم ستاره حال مرا در نظاره است

معراج میهمان سرِ دارالعماره است

ای کعبه ام ز کعبه مرا یک نگاه کن

ای عمر من نگاه تو عمر دوباره است

بازار کوفه مروه بُود، کوچه ها صفا

سعی صفا و مروۀ من بی شماره است

جان سه ساله ات تو میا با سه ساله ات

در بین کوفیان سخن از گوشواره است

دیدم یکی نشسته و دستش کمان و تیر

در انتظار آمدن شیرخواره است

یک مرد اگر به کوفه بُوَد یک زن است و بس

ناچار مانده ام من و او فکر چاره است

بازار تیغ و نیزه شده گرم یاحسین

جسمت ز سم اسب و تنت پاره پاره است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 دی 1395  | 10:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد

اگر خودم به تو گفتم بیا  نیا برگرد

 تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه

برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد

برای قامت اکبر٬ دو تا عبا بردار

که جا نمی شود این تن به یک عبا برگرد

خدا به خیر کُند شمر چکمه پوشیده

در انتظارِ تو اِستاده بی حیا برگرد

یزید٬ به دستش گرفته چوب منتظر است

که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد

اگر به کوفه بیایی رُباب می بیند

که می رود سرِ طفلش به نیزه ها برگرد


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 دی 1395  | 10:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خدا کند که از این ره امیر برگردی

ز قبل آن که شوی بی سفیر برگردی

دعا کنم که خدا در دل تو اندازد

که هرچه زودتر از این مسیر برگردی

ز پیش از اینکه شوم تا قیامت از خجلت

به نزد مادر تو سر به زیر برگردی

به استخوان شکسته تو را قسم بدهم

به حق ((جابرعظم الکسیر)) برگردی

به نازکی گلوی علی کنی رحمی

نخورده حنجر شش ماهه تیر برگردی

ز قبل آنکه شود ضرب تیر سه شعبه

یگانه رازق طفل صغیر برگردی

ز قبل آنکه شود دختر سه سالۀ تو

به بوسه ای ز لبان تو پیر برگردی

خدا کند که عدو تا به نیزه نگرفته

ز پهلوی تو تقاص غدیر برگردی

قسم به قامت رعنای شیر ام بنین

قسم به غیرت مردی دلیر برگردی

ز قبل آنکه شود خواهر تو بی معجر

میان کوچه و بازار اسیر برگردی

ز قبل آنکه کند وقت دفن تو پسرت

تن تو جمع میان حصیر برگردی

ز قبل آنکه بچیند یکی یکی دشمن

به نیزه رأس صغیر و کبیر برگردی

 شاعر: قاسم نعمتي


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 دی 1395  | 10:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد

 اگر خودم به تو گفتم بیا ٬ نیا برگرد

تُرا به حیدر کرار بگذر از کوفه

برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد

برای قامت اکبر ٬ دو تا عبا بردار

که جا نمیشود این تن به یک عبا برگرد

خدا به خیر کُند شمر چکمه پوشیده

در انتظارِ تو اِستاده بی حیا یرگرد

یزید ٬ به دستش گرفته چوب منتظر است

که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد

اگر به کوفه بیایی رُباب می بیند

که می رود سرِ طفلش به نیزه ها برگرد

 شاعر: سعيد خرازي


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 دی 1395  | 10:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آقا سلام می دهم از جان و دل به تو

تا این که بشنوم «وَ علیک السّلام» را

آقا کمی اجازه بده درد دل کنم

امّا خودت بگو که بگویم کدام را؟!

 

کوچه به کوچه می روم و گریه می کنم

از دست بی وفایی این نانجیب ها

گفتم بیا به کوفه پشیمان شدم حسین

کوفه میا امام غریب قریب ها!

 

این مردمی که بنده ی دینار و درهمند

 یک یک تمام بیعتشان را شکسته اند

این نان به نرخ روز خوران قسم فروش

دست مرا ز حیله و نیرنگ بسته اند

 

تّجار کوفه فکر ادای نماز شکر

از بس که کارشان سر و سامان گرفته است

فهمیدم از شلوغی بازارهای شهر

کار تمام نیزه فروشان گرفته است

 

این جا همه به فکر خرید لوازمند

اجناسشان شده سپر و خنجر و کمان

در انتظار روز پذیرایی تواند

آذین شهرشان شده سرنیزه و سنان

 

بازی کودکانه ی اطفالشان شده

پرتاب سنگ بر نوک نیزه ز روی بام

وقتی که می خورد به هدف ضربه هایشان

حس می کنند از این که گرفتند انتقام

 

دیدم به دست حرمله تیر سه شعبه ای

کز دیدنش تنور دلم پر شراره شد

از هر هزار تیر یکی هم خطا نرفت

از ضرب شست او جگرم پاره پاره شد

 

نقشه برای دخترک تو کشیده اند

کوفه میا که کوفه پر از قوم کافر است

در بین هر محله شان هر شبانه روز

حرف از کنیز بردن و خلخال و معجر است

شاعر: محمد فردوسي


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 دی 1395  | 10:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

كاش از آمدن كوفه حذر مي كردي
از پي دفع خطر ترك سفر مي كردي 
زير شمشيرم و از پرده دل مي گويم
كاش آهنگ سفر جاي دگر مي كردي
چاك مي كرد به تن پيرهن صبر ايوب
گر از اين شهر پر از فتنه گذر ميكردي
آب در دست من آغشته به خون مي گردد
كاش مي ديدي و احساس خطر مي كردي
روز پيش نظرت تيره تر از شب مي شد
گر بر احوال من خسته نظر مي كردي
پاره پاره بدنم گر ز ستم مي ديدي
جاري از ديده خود خون جگر مي كردي
قبل از آني كه شود كشته جوانت اي كاش
ديده را محو تماشاي پسر مي كردي
كاش از واقعه حرمله و تير و گلو
مادر غمزده اش را تو خبر مي كردي
ذكر روز و شب ((ژوليده)) بود بهر تو اين
كاش از آمدن كوفه حذر ميكردي

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 دی 1395  | 10:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این دل برای دیدن روی تو تنگ است

در فکر این نامردمان تزویر و ننگ است

کوفه مهیای مهیا بهر جنگ است

آقا دل این کوفیان از جنس سنگ است

 

اینان حسین جان حرمت مهمان ندارند

کور وکرند این کوفیان درمان ندارند

 

من پیش بینی میکنم باران نیزه

این گرگها هستند همیاران نیزه

زینب شود غرق غم و حیران نیزه

فریاد واویلا رسد از جان نیزه

 

گریم برای خواهری در بین گودال

تا که ببیند بسملش را بی پر و بال

 

دانم که معجرها رود آقا به غارت

بر خواهرت مولا شود اینجا جسارت

بعد تو زینب میرود سوی اسارت

بر روی نیزه کم شود صبر و قرارت

 

کوفه بساط غم مهیا کرده آقا

کوفه میا کوفه میا ای جان زهرا


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 24 دی 1395  | 10:29 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسف رحیمی

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

تماشایی شده مهمانی من

دل آشفته و طوفانی من

همه در کوفه بیعت می شکستند

به مُهر سنگ بر پیشانی من

×××

نسیم آورده با خود بوی سیبی

نمانده از غمت در دل شکیبی

همین جا پرده ها افتاد و دیدم

به روی نیزه ها شیب الخضیبی

×××

سرم آقا به قربان سر تو

دو طفل من فدای اصغر تو

گرفته خواب را از چشمم این غم

که در بندِ اسارت خواهر تو...


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 24 دی 1395  | 10:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

تصویر ماه را کسی از چاه می کشد

 شب رو به کوفه می کند و آه می کشد

سمت وقوع فاجعه‌ای تازه پا گذاشت

 مرد غریبه ای که به دروازه پا گذاشت

افتاد ماه روی زمین و جنازه شد

 تاریخ زخم کهنه اش انگار تازه شد

این سوگ بادهاست که هی زوزه می‌کشند

 در شهر، گرگ‌ها به زمین پوزه می کشند

حالا دوباره کوفه سراسر کبود شد

 پهلوی نخل های تناور کبود شد

تو می رسی و فاجعه آغاز می شود

 درهای دوزخ از همه سو باز می شود

بیهوده است موعظه در گوش مرده ها

 این شهر، خواب رفته در آغوش مرده ها

در گوش، با صدای تو انگشت می کنند

 فریاد می زنی و به تو پشت می کنند

افکار مرده در سرشان خاک می خورد

 در خانه اند و خنجرشان خاک می خورد

در دستشان چه هست به جز چند مشتِ سنگ

 رد می‌شوی و پاسخ تو سنگ پشت سنگ

رد می شوی و پنجره ها بسته می شوند

 سمت سکوت حنجره ها بسته می شوند

ماندی کسی ندید تو را کوفه کور شد

 شب، خانه کرد و شهر پُر از بوف کور شد

روی تن تو این‌ همه کرکس چه می کنند

 با تو سرانِ خشک مقدس چه می کنند

حالا که از مبارزه پرهیز کرده اند

 خنجر برای کشتن تو تیز کرده اند

شب می‌شود تو می رسی و ماه می رود

 در آسمان کوفه سَرَت راه می رود

تصویر ماه را کسی از چاه می کشد

 شب رو به کوفه می کند و آه می کشد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 24 دی 1395  | 10:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عشق و ايمان
كشته ي لب تشنه ي اسلام و قرآن مسلم(ع) است/عيد قربان ذبح و قرباني جانان مسلم(ع)است
نايب و سفير عشق اسير بر زنجير عشق / اِبنِ عَمِّ حضرت شاه شهيدان مسلم(ع) است
پهلواني بي قرين همچون يلِ اُمُّ البنين(س) / حمله ور بر مشركين چون شير غرّان مسلم(ع) است
در ره خون و شرف با ذكر يا شاه نجف / جان نهاده روي كف با عشق و ايمان مسلم(ع) است
بي بديل قامت شكيل ، نسب اصيل پور عقيل / بر خليل مظلوم قتيل با كام عطشان مسلم(ع) است
كوفيان نامهربان ، با ميهمان خسته جان / بين اين نامردمان از غم پريشان مسلم(ع) است
بي حبيب و بي شكيب ، تنها و غمگين و غريب / در ميان كوفه سرگردان و حيران مسلم(ع) است
آن نكو كه زده رو داده به دستان عدو / دو گل خوش رنگ و بو با چشم گريان مسلم(ع) است
از يسار و از يمين نازل ز هر سو سنگ كين / سر جدا روي زمين خونين و غلتان مسلم(ع) است


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 24 دی 1395  | 10:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 50 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید