.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
وقتی نفس از سینه ی بی تاب افتاد
با غربتم رنگ از رخ مهتاب افتاد
دیوار اصلا تکیه گاه حیدری هاست
انگار بعد از فاطمه این باب افتاد
سنگ صبوری نیست اینجاها برایم
هر کوچه را گشتم ولی نایاب افتاد
مهمان رسیدم حال و روزم این چنین شد
با یاد زینب از دوچشمم خواب افتاد
هرکس که بیعت داشت ، زخمی کاری ام زد
از پیکرم دیگر توان و تاب افتاد
وقت وداع با چشم ، عکسی را گرفتم
از روی تو حالا ترک بر قاب افتاد
اینجا هزاران گرز آوردند، یاد
پیشانی مردی که در محراب افتاد
دیشب سر دروازه ی این شهر بی درد
ناگاه چشمم بر دوتا قلاب افتاد
شکر خدا این پاره ی لب آبرو داد
وقتی که دندانم درون آب افتاد
فهمیدم اینجا ذبح ، رسم خویش دارد
تا از کفم این کاسه ی خوناب افتاد
انگار که در جمعیت گمگشته ای داشت
جسمی که سوی عده ای قصاب افتاد
این سرنوشتش شد سلامی نیمه کاره
یک جسم بی سر ماند و تیزیه قناره...
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
به کـوفـه هیـچ کسی یـار و یاور من نیست
به غیـر گَـرد غـریبی مـرا به دامن نیست
تمـام شهـر پُر از ظلمـت وغــم ودرد است
که از امید چـراغی به کـوفه روشن نیست
ز راه طی شــده، ای رهبــر مبیـن بـرگـرد
که راه کوفه پُر از رهزن است و ایمن نیست
ز بیــم آمــدنـت اضطـــراب دارم مــن
وگرنه ترس ز شمشیـرهای دشمن نیست
بـه بـاغبـانی ایـن بــاغ بی بهــار میــا
که خـار را بـه سرانـدیشۀ شکفتن نیست
میـا کـه کــوفـه بـود غـرق حیله و نیرنگ
فضـای کوفه فضای نفس کشیدن نیست
به سنگساری من گرچه سخت می کوشنـد
ولیـک آینـــه را بیمی از شکستـن نیست
گـرفتــه بغض گلــوی مــرا و معــذورم
به پاس غُـربت تو گـر مجـال شیـون نیست
اگــر پیــام بـه بـال صبــا فــرستــادم
دگر امیـد بـه سـوی تو بـاز گشتن نیست
سـزاست بنــدۀ زور و زر و ستــم گــردد
هرآن که طوق ولای تواش بگردن نیست
به سـوی دوست«وفائی» تو بـال دل واکن
بر این حـریـم تو را گرکه پای رفتن نیست
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
برگرد ای حبیب که کوفه است پر فریب
با یک تَشَر ز خصم گذارد تو را غریب
اینجا کسی به فکر تو و زینبِ تو نیست
گیسو شود سپید و محاسن شود خضیب
دیروز یکصدا همگی از تو دم زدند
امروز یک سراغ نگیرند از حبیب
راحت ز عهد و بیعت خود دست می کشند
گفتارشان عجیب و رفتارشان عجیب
تکذیب می کنند علی را به راحتی
با واژه های ناب وَ اَلفاظ دلفریب
بازار گرم نیزه فروشان دهد پیام
شش ماهه هم ، نمانَد از این وضع بی نصیب
زنهایشان سفارش سوغات می دهند
مردانشان به غارت خلخال بی رقیب
با دختران بگو که نبندند،زینتی
اینجا امان ، گمان نکند دختر نجیب
اینجا سخن ز حفظ حجاب و عفاف نیست
اطرافشان پر است ز چشمان نا نجیب
دعوت به جای سفره به گودال می کنند
حِس می کنم ز مقتل خود بوی عطر سیب
از روی بام دارالاماره دهم سلام
یاد تو یابن فاطمه از دل بَرَد شکیب
گفتم بیا به کوفه ، میا کوفه یا حسین
کُشته به دِشنه می شوی و تشنه عنقریب
***
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
منم مسلم که اربابم حسین است
قرار قلب بی تابم حسین است
خوشم در راه حق عطشان بمیرم
چه بیم از تشنگی آبم حسین است
گروهی سیف آل هاشمم خواند
گل اسماء و القابم حسین است
سرم در پیش ظالم خم نگردد
بلی استاد آدابم حسین است
صفای هر گلی چندین صباح است
گُل تا حشر شادابم حسین است
بیا بر چشمم ای خواب شهادت
بخوان ، لالائی خوابم حسین است
ندیدم بینتان گوهر شناسی
به او گویم ، دُر نابم حسین است
تو باش ای آفتاب کوفه شاهد
که خورشید جهان تابم حسین است
قسم بر کعبه و میقات و زمزم
نماز و مُهر محرابم حسین است
حسین را یافتم در کشور دل
در آن کشور خدا یابم حسین است
پیامم بر عبیدالله این است
رئیس کل احبابم حسین است
بزن جلاد خائن گردنم را
به شهر جذبه جذابم حسین است
ز حزب و فرقه من خیری ندیدم
قوام قوم و احزابم حسین است
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)-خطاب به اهل کوفه
دین فروشی است کسب و کار شما
بیرق فتنه ها سوار شما
از دم صبح تا به آخر شب
روح ابلیس در کنار شما
دین تان چیست؟ از چه آئینید؟
حب دنیاست کردگار شما
دل تان از حلال خالی است
مهر خورده به قلب تار شما
ریش هاتان تمام بی ریشه است
شود آخر طناب دار شما
دین شده لقلقه به لب هاتان
مصلحت ها شده شعار شما
رسم مهمان نوازی عربی
گوییا نیست در دیار شما
حضرت عشق را شما کشتید
تا ابد لعن ها نثار شما
حسین ایزدی
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
نیمه ای می گذرد از شب و سرگردانم
چشمم احیا دارد
خانه ای نیست پناهم دهد و حیرانم
کوفه غم ها دارد
شرمگینم که تو را خوانده ام این جا برسی
وای از آن روز که با دختر زهرا برسی
تک و تنها برسی
چه تماشا دارد
نخل این شهر همه نیزه خونریز شده
وقت پاییز شده
حرمله گفته که تیرش چقدر تیز شده
سر دعوا دارد
وای از آن روز که از بام سرت می سوزد
جگرت می سوزد
بر سر نیزه کنارت پسرت می سوزد
جگرت می سوزد
تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد
تا نخورده است به قاسم سم مرکب برگرد
تا تن اکبرت از زخم ز هم وا نشده
نیزه ها جانشده
پشت خیمه بدن طفل تو پیدا نشده
تا که مشک و علم و خود و علمداری هست
آبروداری هست
بعد عباس، غم و کوچه و بازاری هست
کوفه سودا دارد
جان زهرا برگرد
جان مولا برگرد
حسن لطفی
ادامه مطلب
.jpg)
میا کوفه حسین...
بالای بام میزنم صدات حسین
کاش منم باشم تو کربلات حسین
دوتا قربونی آوردم با خودم
بچه هام فدای بچه هات حسین
عوض حنجر تو من چی بدم
قدر انگشتر تو من چی بدم
اگه بچه هاتو بازار بیارن
جواب مادرتو من چی بدم
کوفه لحظه لحظه تغییر میکنه
مهمونو از زندگی سیر میکنه
خیلی از موهام سفید شد این روزا
نگرونی آدم و پیر میکنه
بعد از این دیگه منو سفیر نکن
دختراتو تو کوفه پیر نکن
حالا که میخوای بیای بیا ولی
زن و بچه تو دیگه اسیر نکن
نگرونیم،نیا گفتنم واسه دخترته
گریه هام برای انگشترته
با سر شکسته سر بسته میگم
اون که داری میاری خواهرته
آخرش کشتنت و خبر میدن
عبای تو رو به چند نفر میدن
اخرش لباستو در میارن
زحمت مادرتو هدر میدن
ادامه مطلب
.jpg)
چو آشکار خدا هست از تو پنهان نیست
میان مردم این شهر یک مسلمان نیست
خلاف دین خدا هست و ضد شیطان نیست
دیار اهل رجیم است و شهر قرآن نیست

ادامه مطلب
.jpg)
به شهركوفه به جز غصه چيز ديگر نيست
نصيب خواهرتو جز دو ديده ي تر نيست
از آن زمان كه شدم ميهمان اين مردم
هزار فاجعه ديدم كه جاي باور نيست
چه گويمت كه خودم گفته ام بيا اما
چه كوفه اي كه ز شهر مدينه كمتر نيست
ميا به كوفه كه اينجا به دست هرفردش
به غير نيزه و شمشير و تير و خنجر نيست
ميا كه در دل اين مردمان نامردش
به جز حسادت وكينه ز آل حيدر نيست
براي كشتن تو نقشه ها به سر دارند
ميا كه منتظر چشمهاي سردارند
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


.jpg)
