.jpg)
کوفه درد است ولی ای همه درمان تو میا
قسمت می دهم این بار به قرآن تومیا
گیرم اینجا همه مردند ولی غیرت را...
.
..می فروشند به یک قیمت ارزان تو میا
باز هم نامه نوشتم که نیایی کوفه
آخر نامه نوشتم شه خوبان تو میا
سخن از تیر سه شعبه همه جا می گویند
جان شش ماهه ات آقای غریبان تو میا
کعب نی های عرب در همه جا معروف است
به تن کوچک و بی جان یتیمان تو میا
حرف غارت شد و انگار شنیدم آقا
قصه ای از کفن و یک تن عریان تو میا
جگرم سوخت ولی آب نخوردم هرگز
یاد کردم ز لبت سید عطشان تو میا
دختری گفت که مهریه من؟ خون حسین..
آه ای پادشه بی کس دوران تو میا
بچه ای گفت که سوغات، النگو،خلخال
رحم کن بر جگر زینب نالان تو میا
بعد تو عالم ایجاد عزاخانه شود
بیش از این قلب خدا را تو مرنجان... تو میا
ادامه مطلب
.jpg)
| نجل عقیل (قسمت سوم) |
طوعه به گرد قصر در جستجوست
شعله به دل، اشک به رخسار اوست
ناله کند از دل سوزان خویش
در طلب دیدن مهمان خویش
طوعه به هر کوچه روان گشته ای
در پی آن جان جهان گشته ای
در پی گم گشتة خود می دوی
کوچه به کوچه به کجا می روی
گریه بر آن پیکر صد چاک کن
آن تن پاره پاره را خاک کن
این گل پرپر شده از آن توست
این بدن بی سر مهمان توست
بر جگر سوخته چنگش زدند
کوچه به کوچه همه سنگش زدند
مصحف افتاده به خون پیکرش
جلوه کنان بر سر نیزه، سرش
سوخته و سوخته و سوخته
دیده به سوی دو پسر دوخته
سر به سر نی، نگهش در حجاز
با پسر فاطمه گرم نیاز
کای به فدای تو دو فرزند من
زخم تو بر تن گل لبخند من
از سر من خاک قدم های تو
بر جگرم شعلة غم های تو
بر سر نی دور تو گردد سرم
تا تو نهی پای به چشم ترم
نالة من در جگر "میثم" است
با تو دل سوخته ام همدم است
غلامرضا سازگار
ادامه مطلب
.jpg)
| نجل عقیل (قسمت دوم) |
رو به سوی قبله ز بالای بام
یوسف زهرا به تو گویم سلام
سلامی از لبی که پاره شده
گرم سخن با تو هماره شده
سلامی از فرق به خون نشسته
سلامی از زائر دست بسته
سلامی از سینة افروخته
سلامی از تشنه لبی سوخته
سلامی از یک بدن چاک چاک
که اهل کوفه می کشندش به خاک
سلام زائری که سنگش زدند
بر جگر سوخته چنگش زدند
سلام بر باغ گل یاس تو
سلام بر زینب و عباس تو
سلام بر شعلة تاب وتبت
سلام بر سکینه و زینبت
باز شو و ترک سفر کن حسین
جان من از کوفه حذر کن حسین
کوفه بود مرکز بی دردها
کوفه بود محیط نامردها
رفته دگر پرده ز چشمم کنار
می نگرم با نگهی اشکبار
می نگرم با جگری چاک چاک
دست علمدار تو را روی خاک
این سفر آتش تاب و تب است
این سفر اسیری زینب است
این سفر داغ جوان دیدن است
لاله به تاراج خزان دیدن است
این سفر سیلی و کعب نی است
چوب جفا و لب و بزم می است
خصم نهد داغ به داغ دلت
لیک شود داغ علی قاتلت
ای علی و فاطمه را نور عین
کوفه میا کوفه میا یا حسین
غلامرضاسازگار
ادامه مطلب
.jpg)
| نجل عقیل (قسمت اول) |
ای تن و جانت سپر هر بلا
کوفة تو قطعه ای از کربلا
یک تنه خود بر سپهی غالبی
نجل عقیل بن ابیطالبی
ای ز تمام شهدا پیش تر
وصف تو از بینش ما بیش تر
پیش تر از لیلة میلاد تو
بوده رسول دو سرا، یاد تو
واقف اسرار خدای جلیل
وصف تو را گفته برای عقیل
روح خدایی تو از کودکی
شد به حسین بن علی متکی
بر پسر فاطمه دل باختی
با غم او سوختی و ساختی
ذکر خدا شمع شب تار تو
بوسة دیوار به رخسار تو
غربت تو بار غم کوچه ها
کعبة تو پیچ و خم کوچه ها
بود صدای قدمت یا حسین
زمزمة دم به دمت یا حسین
آه تو در سینة دیوار بود
اشک تو وقف قدم یار بود
کوفه چه بی عار و چه بی درد بود
بین همه پیرزنی، مرد بود
زنی که مردانگی آغاز کرد
بر تو، درِ خانة خود باز کرد
بخت به وی کرد خطاب این چنین:
طوعه به مردانگی ات آفرین!
وجه خدا شمع شبستان توست
جان حسین است که مهمان توست
ذبیحی از نسل خلیل است این
پارة پیکر عقیل است این
اشک شده مونس تنهایی اش
خون چکد از دیدة دریایی اش
زمزمه دارد دل شب با حسین
گشته طپش های دلش یا حسین
نالة او شعلة تاب و تب است
در جگرش خون سر زینب است
دیده به مکه دل شب دوخته
سوخته و سوخته و سوخته
کای علی و فاطمه را نور عین
کوفه میا، کوفه میا، یا حسین
کوفه محل همه نیرنگ هاست
دسته گل سنگ دلان سنگ هاست
حرمله با تیر کشد انتظار
تیر کجا و گلوی شیرخوار
تیر کجا و دل افروخته
تیر کجا و گلوی سوخته
ای به شرف فوق خلیل خدا
ای به منایت سر و جانم فدا
دعا کن ای روح دعا از کرم
تا به قدم های تو افتد سرم
ادامه مطلب
.jpg)
ای به شهیدان خدا پیشتاز
سینه به شمشیر بلا کرده باز
مسلم اسلامی و اسلام ناب
کوفه شب تیره و تو آفتاب

ادامه مطلب

دیده به تیغ دوختم، تا مگر از دعای تو
تو نگه افکنی و من، سر فکنم به پای تو
مرگ بود سعادتم که لحظه ی شهادتم
سایه فکنده بر سرم، قامت دلربای تو
گه بدنم به عشق تو، کوچه به کوچه می رود
گاه سر بریده ام گریه کند برای تو
روی کبود دخترم، هدیه به نازدانه ات
جان دو ماه پاره ام، هردو شود فدای تو
ای نفست روان من، کوفه میا به جان من
ورنه به نوک نی رود، رأسِ زتن جدای تو
چنگ زنند گرگ ها، بر تن پاره پاره ات
شسته زخون سر شود، روی خدا، نمای تو
ای که همه وجود من درغم توست نی نوا
بوده به گوشم از ازل قصه ی کربلای تو
کاش به دشت کربلا بودم و کشته می شدم
با شهدای نی نوا، در صف نی نوای تو
روز ازل شنیده ام، می نگرد دو دیده ام
پنجه ی قهر قاتل و طرهّ ی مشک سای تو
آنچه که می کنم نظر، خورده گره به یکدگر
سوز درون میثم و زمزمه ی عزای تو
غلامرضاسازگار
ادامه مطلب

روز خونينى كه شورش در فضا افتاده بود
كوفه در وحشت زخونين ماجرا افتاده بود
در دل امواج حيرت زير رگبار بلا
كشتى بى بادبان بى ناخدا افتاده بود
ميزبانان در پناه ساحلى دور از خطر
ميهمان در بحر خون بى آشنا افتاده بود
نائب فرزند زهرا نو گل باغ عقيل
دستگير مردمى دور از وفا افتاده بود
در ميان اولين دشت مناى شاه عشق
اولين قربانى راه خدا افتاده بود
در كنار كاخ حمراء پيش چشم مرد و زن
پيكر مجروح مسلم مسلم سر جدا افتاده بود
در جدال حق و باطل آن دلير جان فدا
آنقدر ايستاده بودى تا ز پا افتاده بود
در دم آخر سرشك حسرتش بودى روان
چون بياد كاروان كربلا افتاده بود
ادامه مطلب

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم
هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم
خدا كند نشوم از شما جدا آقا
تمام عمر، اسير محرّمت باشم

ادامه مطلب

حضرت مسلم بن عقیل(ع(
تو اول شهید از تبار خلیلی
تو مولای ما مسلم ابن عقیلی
تو پیش از شهیدان، شهید حسینی
مراد خلایق، مرید حسینی
بزرگی ز خاک تو عزت گرفته
شهادت ز خون تو زینت گرفته
کرامت به پای تو صورت کشیده
امامت وجود تو را برگزیده
امام زمان، زائر تربت تو
همه کوچهها شاهد غربت تو
سر نیزهها مرهم زخمهایت
دل سنگها آب گشته برایت
الا چشم عرش خدا، جایگاهت
زنی داده در شهر کوفه پناهت
تنت پاره پاره، جبینت شکسته
دهانت پر از خون و دست تو بسته
بر آن پیکر رفته از تاب گریم
به دندان افتاده در آب گریم
تو در کوفه مهمانِ بهتر ز جانی
چرا زخمیِ تیغ و تیر و سنانی؟
چرا با تو دیگر زنان میستیزند؟
چهکردی که آتش به فرقت بریزند؟
همه کوچهها را به روی تو بستند
چرا فرق و پیشانیات را شکستند؟
گرفتم تنت را به هر کوچه بردند
به بازار قصابها از چه بردند؟
که دیده است یک پیکر پاره پاره-
که آویزد آن را عدو بر قناره؟
شهید تماشاییِ بام کوفه
دلت تنگتر گشته از شامِ کوفه
همه کوفیان عید قربان گرفتند
تو را سر ز تن، کام عطشان گرفتند
تن غرقه خون تو قربانی تو
عزادار تو طفل زندانی تو
خورَد آب، توحید از خون پاکت
سلام خدا بر تن چاکچاکت
ادامه مطلب

حضرت مسلم بن عقیل(ع)
ای كه یاد رخ تو درد مرا تسكین است
بار هجران تو بر شانه ی من سنگین است
گر چه تلخ است غریبی و پریشان حالی
لیك در راه تو آواره شدن شیرین است
ز ره دور حبیبا به من خاك نشین
گوش چشمی بنما سخت دلم مسكین است
پشت دیوارم و با جرم طرفداری تو
لب و پیشانی من چون جگرم خونین است
هر كجا روی نمودم من مهمان دیدم
میزبان سنگ بدست و به لبش نفرین است
بسكه بی یار شدم در دل این شهر حسین
دو گلم بهر امانت به كف گلچین است
من كه جانم به لب آمد تو به این شهر میا
روی گردان كه دل از آمدنت غمگین است
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


