
کعبه محروم شد ز دیدارت
یـابـن زهـرا خدانگهدارت
کربـلا مـیروی و یـا کوفه؟
یا به شام اوفتد سر و کارت؟
چه شود ای امام جود و کرم
یک نگاه دگـر کنـی به حرم

ادامه مطلب

الا ای نغمه های ناله پرداز
محرم از همین حالا شد آغاز
مدینه دارد آهنگ جدایی
حسین فاطمه شد کربلایی

ادامه مطلب

زبان حال حضرت سید الشهدا(ع)
گسستم از همه دلبستگی ها
به سر آمد غم و دلخستگی ها
به سر آمد غم دیرین دیدار
رسیده لحظه ی شیرین دیدار

ادامه مطلب

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم
هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم
خدا كند نشوم از شما جدا آقا
تمام عمر، اسير محرّمت باشم

ادامه مطلب

در شب مبعث به دلم ولوله شد
ديدم انگار که در ارض و سما زلزله شد
هاتفي ضجه زنان ناله بر آورد که واي
راهي کرب و بلا زينب و يک قافله شد
ادامه مطلب

سلاله از مدینه راه افتاد
خمی بر قامتِ دلخواه افتاد
غمی بر جانِ دختِ شاه افتاد
دلِ اهلِ سفر بس ناگران بود

ادامه مطلب

ارباب با وفا....
سفرت بی خطر مسافر عشق
دست حق باد یار و یاور تو
سایه ات هیچ وقت کم نشود
از سر کاروان و خواهر تو

ادامه مطلب

عباس از مقابلش امشب تکان نخورد
طوری عنان گرفت که مرکب تکان نخورد
با احتیاط خواهر خود را سوار کرد
طوری که آب در دل زینب تکان نخورد
ادامه مطلب

پنهان ز خواهر می کنی چشم ترت را
شاید ندیدی اشک های خواهرت را
بار سفر بستی مدینه شعله ور شد
در یاد دارم آن نگاه آخرت را
ام البنین روی سرت قرآن گرفته
تا پر کند یکبار جای مادرت را
گریه طبیعی بود هنگامی که بردی
نوزاد چندین روزه ات را همسرت را
اما نفهمیدم چرا آهی کشیدی
وقتی نظر کردی قد آب آورت را
فقدان پیغمبر دوباره می شد احساس
وقتی که می بردی علی اکبرت را
یا که بگو آوردن خلخال ممنوع
یا که درآور گوشوار دخترت را
از چشم های عمهء سادات پیداست
آماده کرده بوسه های حنجرت را
من آرزو دارم فقط زینب نبیند
روزی سر و موی پر از خاکسترت را
***
مهدی مقیمی
ادامه مطلب

صدای بانگ جرس ، کاروان مهیّا شد
دل تمام عوالم گرفت و غوغا شد
حسین فاطمه راهی کربلا شده و…
دو چشمِ زینب کبری ، شبیه دریا شد
مدینه شهر نبی بود ، شهر خوبی ها
ولی چه عرصه ی تنگی برای آقا شد
رسید جای بلندی که شهر پیدا بود
نگاه کرد و دلش بی قرار زهرا شد
وداع کرد و ، روانه به سوی وادی عشق
عزیز فاطمه راهی کوه و صحرا شد
نگاه کرد به اصغر ، به روی دختر خود
دلش شکست و گرفتار کار دنیا شد
در این میانه ، زنی پشتشان دعا میخواند
نگاهِ امّ بنین خیره بر پسرها شد
خدا کند که دوباره حسین برگردد
دعای مادری اش پشتِکار سقّا شد
خبر نداشت که گودال کربلا روزی ،
سَر عبا و عمامه ، چقدر دعوا شد…
پوریا باقری
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


