.jpg)
اینجا چقدر دور و بَرَم دادمیکشند
اُفتاده هر کجا گذرم داد میکشند
از نیزه دارها که توقع نداشتم
طفلانِ شام هم به سَرَم داد میکشند
بر میخورَد به من،چقدر بر سرِ رباب
تا ناله میکند پسرم داد میکشند
تقصیر من که نیست عمو روی نیزه نیست
عمه بگو که بی خبرم داد میکشند
با این طناب حق بده من هم زمین خورم
وقتی نمیشود بپرم داد میکشند
میمانم از مسیر که قدری نفس کشم
تا تیر میکشد کمرم داد میکشند
این چشمهای خیره به یک نقطه را ببین
خود را نمیشود بِبَرم داد میکشند
زنجیر میکشند کمی داد میکشم
چسبیده است روی پرم داد میکشند
بر نیزه بودی و دل من رفت عمه گفت
آهسته تر بگو پدرم ، داد میکشند
بابا نمی شود که بخوابیم میپریم
هِی وقتِ خواب رویِ سرم داد میکشند
ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 2 آبان 1395 | 10:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید



