< باز مرغ عشق با شور و نوا
زد نوا كي عاشقان نينوا
راز دار سالكان كوي عشق
پرده برمي دارد از مشكوي عشق
مصلح تورات و انجيل و زبور
خازن گنجينه الله و نور
گويد آنك هر كه هم پيمان ماست
كربلا سرچشمه كرب و بلاست
زهره چنگي نوازد چنگ غم
تا زند بر شيشه دل سنگ غم
غم زهر سو تركتازي مي كند
عاشقان را دلنوازي مي كند
اهل دل را همنوا باشد سروش
آيد از هر گوشه بانگ نوش نوش
درد نوشان الستي صف به صف
جامها از باده گلگون به كف
محو سر و قامت ساقي همه
مست و سرخوش از مي باقي همه
آن زصهباي شهادت مست مست
اين براه عشق از جان شسته دست
گشته ساقي واله و شيداي عشق
تا نهد سر در ره مولاي عشق
تا به خاك پاي دلبر بار يافت
نور عشق از لذت ديدار يافت
عاشقان را طلعتش آئينه شد
سرّ حق را سينه اش گنجينه شد
آتش عشقش به جان شد شعله ور
نور مطلق گشت از پا تا به سر
مردم چشم و دل ام البنين
زاده آزاده حبل المتين
كرد رو بر درگه سبط رسول
گفت با آن جوهر جان بتول
كي گرامي اتر برج كمال
اي رخت مرآت ذات ذوالجلال
تا به بزم عشق مهمان توأم
ساقي طفلان عطشان توأم
بي نصيب از خوان احسانم مكن
حرمت زهرا پريشانم مكن
رخصتم بخش اي عزيز تو تراب
تا كنم از بهر طفلان فكر آب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


