امید
ای گلگون کفن
ای خونین بدن
ای خفته به خاک
با من گو سخن
هر جا کشاندنم در هر منزل
رأس تو هر کجا شمعِ محفل
یابن الزهرا (4)
در بازارِ شام
از بالای بام
بر روی سرم
آتش شد مدام
هستم کنارِ تو ای پاره تن
قدم خمیده از جورِ دشمن
یابن الزهرا (4)
زینب در برت
بنگر خواهرت
دارم این فغان
وای از دخترت
صد تازیانه از دشمن خوردم
مرگ رقیهات دیدم مُردم
یابن الزهرا (4)
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396 | 9:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید



