به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

به هر که باده دهد یار، من خراب شوم

نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم

ز من کناره کند موج اگر حباب شوم

فریب من نخورد تشنه گر سراب شوم

چو موج، صیقل دریا چو می توانم شد

گره چرا به دل بحر چون حباب شوم؟

درین زمانه که بوی گل است موی دماغ

چه لازم است خورم خون و مشک ناب شوم؟

به وصل گوهر ناسفته راه نتوان یافت

چرا چو رشته عبث خرج پیچ و تاب شوم؟

ز رنگ و بوی جهان مشکل است دل کندن

مگر چو شبنم گل محو آفتاب شوم

چنین که زلف تو شد نرم شانه از خط سبز

امید هست که من نیز کامیاب شوم

به گرد من نتواند رسید آبادی

اگر ز سیل حوادث چنین خراب شوم

به من دل کسی از دوستان نمی سوزد

به آتش جگر خود مگر کباب شود

چو می توان به ریاضت ملک شدن صائب

چرا چو بیخبران خرج خورد و خواب شوم؟

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم

شکفتگی نکند گل اگر نسیم شوم

بس است جوهر ذاتی مرا، نه آن گهرم

که گر صدف برود از سرم یتیم شوم

دم مسیح درین گلستان گرانجان است

به اعتماد کدام آبرو نسیم شوم؟

فلک مراد کریمان نمی دهد صائب

به مصلحت دو سه روزی مگر لئیم شوم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم

به گوشه ای بنشینم به فکر یار روم

مرا ز باد مخالف چو موج پروا نیست

میان گشاده به دریای بیکنار روم

فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست

نفس کجاست که بر بام این حصار روم

مرا که دل خنک از برگریز می گردد

ز نو بهار چه لازم به زیر بار روم

به اختیار درین انجمن نیامده ام

که نقش چون ننشیند به اختیار روم

دعای جوشن ماهی ز موجه خطرست

چگونه بحر گذارم به جویبار روم

مرا که عشق سگ آستان خود خوانده است

چه لایق است به دنبال هر شکار روم

چو کوه پشت سر سیل دیده ام بسیار

سبک نیم که به یک جرعه چون خمار روم

چو گل ز خرده من روی باغ رنگین است

روا مدار که از کیسه بهار روم

درین ریاض من آن شبنم گرانجانم

که در خزان به شکر خواب نوبهار روم

همانقدر رگ خواب مرا مگیر ای بخت

که زیر سایه آن سرو پایدار روم

خمار من به می لاله گون نمی شکند

مگر به فکر لب لعل آن نگار روم

ز سنگ ناله برآرد وداع من چون سیل

قیامت است چو من از دیار یار روم

ز من شکست به دشمن نمی رسد صائب

سبک چو نکهت گل بر بساط خار روم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

 

من آن نیم که به گلشن به اختیار روم

مگر زبیخبریها به بوی یار روم

به آب و رنگ مرا نوبهار نفریبد

به ذوق داغ مگر سوی لاله زار روم

دلم گرفت ازین سایه های پا به رکاب

به زیر سایه آن سرو پایدار روم

خمار موجه من از کنار افزون شد

بغل گشاده به دریای بیکنار روم

ز اشتیاق همان حلقه برون درم

اگر به خلوت آغوش آن نگار روم

دل رمیده من آن زمان بجا آید

که همچو شانه در آن زلف تابدار روم

مرا ازآن سفر بیخودی خوش آمده است

که رفته رفته ازین راه سوی یار روم

چنان فتاده ام از پا که وقت بیهوشی

به دست و دوش نسیم سحر ز کار روم

به خاکساری خود چون غبار از آن شادم

که در رکاب تو ای نازنین سوار روم

اگر چه صید زبونم، ولی مروت نیست

که تشنه از لب آن تیغ آبدار روم

ز ظلمت شب هستی مگر برون صائب

به روشنایی آن آتشین عذار روم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

چو عکس چهره خود در پیاله می بینم

خزان در آینه برگ لاله می بینم

چرا به دست طبیبان دهم گریبان را

علاج خود ز شراب دو ساله می بینم

بیاض گردن میناست صبح صادق من

هلال عید ز موج پیاله می بینم

مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسد

تو خنده گل و من داغ لاله می بینم

گذشته است هلال رکابم از خورشید

من از فلک زدگی سوی هاله می بینم

درین چمن به چه امید تن زنم صائب

گشاد کار خود از آه و ناله می بینم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم

به چشم کم طرف توتیا نمی بینم

چه لازم است که خود را سبک کنم چون کاه

چو رنگ جاذبه در کهربا نمی بینم

نسیم صبحم و کارم دریدن جیب است

به تنگ گیری بند قبا نمی بینم

چه لازم است بر آیینه مشق بوسه کنم

چو نقش خویش در آن نقش پا نمی بینم

به بر گرفته مرا تنگ، ذوق دلتنگی

چو غنچه راه نسیم صبا نمی بینم

که بسته است حنا دست با دستان را

که غیر خاک به مشت گدا نمی بینم

اگر به دوزخ ازین خاکدان مرا خوانند

چو سیل می روم و بر قفا نمی بینم

چه چشمداشت ز بیگانگان گوشه نشین

که گوش را به سخن آشنا نمی بینم

چراغ طور اگر خضر راه من گردد

ز بخت تیره همان پیش پا نمی بینم

هزار غنچه تصویر باز شد صائب

منم که روی دلی از صبا نمی بینم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

اثر ز غنچه درین گلستان نمی بینم

فغان که اهل دلی در میان نمی بینم

چه زهر بود که چشم ستاره ریخت به خاک

که شیر را به شکر مهربان نمی بینم

چنان غبار کدورت دواند ریشه به خاک

که خنده در دهن زعفران نمی بینم

چه نقش بود که بر آب زد سپهر دو رنگ

که شیشه را به قدح همزبان نمی بینم

چنان شکستگی از صفحه جهان شد محو

که رنگ عشق به روی خزان نمی بینم

جز آبروی خسیسان، که خاک بر سر آن

نشان آب درین خاکدان نمی بینم

ز چشم اختر بد آنچنان گریزانم

که ماه ماه سوی آسمان نمی بینم

شکوفه ید بیضا به خاک ریخته است

ز لاله زار تجلی نشان نمی بینم

چرا ز گوشه عزلت برون روم صائب

ز مردمی اثری در جهان نمی بینم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

صفای روی ترا از نقاب می بینم

به ماه می نگرم آفتاب می بینم

اگر چه از سر زلفش بریده ام عمری است

هنوز در رگ جان پیچ و تاب می بینم

غبار چهره خورشید طلعتی فرش است

به هر زمین که به چشم پر آب می بینم

نژاد گوهر من از محیط یکتایی است

به یک نظر همه را چون حباب می بینم

کشیده دار عنان دراز دستی را

که دور حسن تو پا در رکاب می بینم

دماغ خوردن دود چراغ نیست مرا

به روشنایی دل در کتاب می بینم

چو موی بر سر آتش نشسته مژگانم

زبس که گرم در آن آفتاب می بینم

کجا روم که درین صیدگاه ناکامی

هزار دام ز موج سراب می بینم

رخ گشاده ز دل زنگ می برد صائب

هلال عید به روی شراب می بینم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

ز خط طراوت رخسار یار می بینم

صفای آینه را از غبار می بینم

کدام سوخته جان گشته است گرد سرت

که ماه روی ترا هاله دار می بینم

ز لال خضر ترا پیش مرگ خواهد شد

چنین که سرو ترا پایدار می بینم

ز وصل روی تو گل چید هر که چشمی داشت

همین منم که ره انتظار می بینم

مگر در آینه امروز دیده ای خود را

که آب آینه را بیقرار می بینم

متاع هر دو جهان را به آب خواهد داد

طراوتی که به رخسار یار می بینم

حجاب دیده حق بین نمی شود کثرت

تو گرد می نگری، من سوار می بینم

ز خاک، چشم مرا همچو دام سیری نیست

همان ز حرص به راه شکار می بینم

به دست لنگر تسلیم داده اند مرا

میان بحر حضور کنار می بینم

حجاب دیده، من نیست چون شرر غفلت

درون سنگم و راه فرار می بینم

به فکر توبه در ایام پیری افتادم

ره نجات به شمع مزار می بینم

ز بیوفایی این باغ و بوستان صائب

گل پیاده خود را سوار می بینم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:01 AM

به توبه راهنمون گشت باده نابم

کمند دولت بیدار شد رگ خوابم

مرا به گوشه ظلمت سرای خود ببرید

که زخم دیده نمکسود شد ز مهتابم

به پای خم برسانید سجده ای از من

که زنده در ته دیوار کرد محرابم

چه عقده وا شود از دل به زهد خشک مرا

چه دانه خرد کند آسیای بی آبم

به حکمت از لب من مهر خامشی بردار

که پر چو کوزه سربسته از می نابم

من رمیده کجا تنگنای چرخ کجا

حریف شیشه سر بسته نیست سیمابم

ز من تلاطم این بحر بیکنار مپرس

که خوشتر از کمر وحدت است گردابم

شده است یک گره از پیچ و تاب رشته من

هنوز چرخ سبکدست می دهد تابم

نشد به یار رسد نامه شکایت من

غبار گشت به نزدیک بحر سیلابم

زبان شکوه بود سبزه تخم سوخته را

از آن نمی دهد این چرخ شیشه دل آبم

ز چشم شور فلک امن نیستم صائب

و گر نه در گذر سیل می برد خوابم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 7:51 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5005983
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث