به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارم

چو یوسف دیدگان ناز زلیخا برنمی دارم

مرا نتوان به دام صحبت از عزلت برآوردن

ز کوه قاف پشت خود چو عنقا برنمی دارم

به این شادم که بر دلها نیم بار از گرانجانی

اگر باری ز بی برگی ز دلها برنمی دارم

درین دریا نباشد یک صدف بی گوهر عبرت

نه از طفلی است گر چشم از تماشا برنمی دارم

به این ابر سیه امیدها دارد لب خشکم

به خط من دل از آن لعل شکرخا بر نمی دارم

نظر بر قامت بی سایه آن سیمتن دارم

ز سرو بوستان ناز دو بالا بر نمی دارم

نگردد تا چو صبح آیینه تاریک من روشن

دو دست عجز از دامان شبها بر نمی دارم

نمی سازد هنر از عیب چون طاوس محجوبم

به چندین بال رنگین چشم از پا بر نمی دارم

فشانم هر چه دارم بی طلب در دامن سایل

که من چون ابر از همت تقاضا بر نمی دارم

نباشد توشه ای در کار مهمان کریمان را

از آن امروز زاد از بهر فردا بر نمی دارم

تو کز آزار محرومی ره هموار پیدا کن

که من بی نیش خار از جای خود پا بر نمی دارم

تو کز غیرت نداری بهره ای بردار کام دل

که من از سرکشی عبرت ز دنیا بر نمی دارم

اگر از گردن افرازی سرم بر آسمان ساید

سر از پای قدح صائب چو مینا برنمی دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام

دانه در تابه تفسیده نگیرد آرام

بخیه مهر لب خوناب نگردد در زخم

شکوه در خاطر رنجیده نگیرد آرام

اشک من چشم چو شبنم به گلی دوخته است

که مرا در دل و در دیده نگیرد آرام

گریه سوخته جانان نشود پرده نشین

جز سر راه، ستم دیده نگیرد آرام

از پریشان سفران لنگر تمکین مطلب

در وطن هیچ جهان دیده نگیرد آرام

کوه تمکین نشود سد ره شوخی حسن

در صدف گوهر سنجیده نگیرد آرام

دل بیتاب در آن زلف نیاسود دمی

دوربین در ره خوابیده نگیرد آرام

تا به فهمیده دیگر نرساند خود را

سخن مردم فهمیده نگیرد آرام

نظر پاک بود شیفته دامن پاک

طبع بلبل به گل چیده نگیرد آرام

هر که داده است ز کف دامن فرصت، داند

که چرا صائب غم دیده نگیرد آرام

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام

تا به چون گرم شود دانه نگیرد آرام

مرکز از دایره غافل نتواند گردید

شمع استاده که پروانه نگیرد آرام

از پریشان نظری حلقه هر در گردد

چون نگین هر که به یک خانه نگیرد آرام

تن زن ای ناصح پر گو که دل بازیگوش

جز به هنگامه طفلانه نگیرد آرام

جسم در دامن جان بیهده آویخته است

سیل در گوشه ویرانه نگیرد آرام

هر که از حلقه ارباب ریا سالم جست

هیچ جا تا در میخانه نگیرد آرام

بس که در میکده خورشید عذاران فرشند

آب در دیده پیمانه نگیرد آرام

سیل را منزل آرام به جز دریا نیست

عشق در کعبه و بتخانه نگیرد آرام

به نگاهی ز دل و دین و خرد پاک شدیم

هیچ کافر به صنمخانه نگیرد آرام!

حسن از آینه تار گریزد صائب

عشق در خاطر فرزانه نگیرد آرام

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم

نمی دانم ترا ای یار هر جایی کجا جویم

ز شوخی هر نفس در عالم دیگر کنی جولان

ترا با بی پرو بالی من حیران کجا جویم؟

ندارم همچنان یک جا قرار از بیقراریها

اگر چه در حقیقت حاضری هر جا ترا جویم

اگر چه از رگ گردن تویی نزدیکتر با من

ترا هر لحظه از جایی من سر در هوا جویم

ز محراب اجابت می شود مقبول طاعتها

نجویم گر ترا ای قبله عالم که را جویم؟

ز بیم شور چشمان افکنم تیری به تاریکی

اگر عمر ابد چون خضر از آب بقا جویم

شفا چون آیه رحمت شود از آسمان نازل

من مجنون علاج خویش از دارالشفا جویم

نمی سازد دو دل بسیاری آیینه عارف را

تویی منظور از آیینه رویان هر که را جویم

اثر از گرم رفتاران درین عالم نمی ماند

چه از پروانه در دریای آتش نقش پا جویم؟

کلید خانه زاد از پره دارد قفل دلتنگی

گشاد دل چرا چون غنچه از باد صبا جویم؟

سیه دل خون مردم را به جای آب می نوشد

دل خون گشته خود را جه از زلف دو تا جویم؟

اگر چه نور ایمان در فرنگستان نمی باشد

از آن چشم سیه دل من نگاه آشنا می جویم

هما از سایه ام کسب سعادت می کند صائب

نه بی مغزم که دولت از پر و بال هما جویم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم

به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم

ز خاموشی بهاری در دل خود چون صدف دارم

که در دریای تلخ از آب شیرین کام می شویم

لباس کعبه شد از داغ عصیان پرده های دل

من از غفلت به ظاهر جامه احرام می شویم

به ابر نو بهاران نسبت من نیست بینایی

که من از گریه مستانه خط جام می شویم

هلاک من بود در جلوه مستانه ساقی

به آب خضر دست از جان بی آرام می شویم

ز پیغام وصالش نیست بیجا گریه تلخم

که قاصد را ز لب شیرینی پیغام می شویم

به درد آرد دل صیاد را از لاغری صیدم

غبار بال و پر از آب چشم دام می شویم

همان از طاعت من بوی کیفیت نمی آید

اگر سجاده خود در می گلفام می شویم

ندارد مو شکافی حاصلی غیر از پریشانی

ازین خواب پریشان، دیده خود کام می شویم

همان قدمی کشد چون سبزه از آب روان صائب

ز دل چندان که نقش آرزوی خام می شویم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم

چو نخل موم با خورشید تابان برنمی آیم

میان نغمه سنجان چمن آن عندلیبم من

که در ایام بی برگی ز بستان بر نمی آیم

رگ سنگ است هر مو از گرانجانی براندامم

من از خواب گران غفلت آسان بر نمی آیم

نمی دزدم ز کوه قاف دوش از بردباریها

ولی از عهده ثقل گرانجان بر نمی آیم

نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت را

به تکلیف عزیزان من ز زندان بر نمی آیم

ز جرأت می توانم بر صف محشر زدن، اما

به آه و دود دلهای پریشان بر نمی آیم

مرا با بوریای فقر چسبان است آمیزش

به پای خود چو شکر زین نیستان بر نمی آیم

ز نعمت خوارگی هر چند شد فرسوده دندانم

همان صائب من از اندیشه نان بر نمی آیم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم

سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویم

از آن بیماری من می شود هر روز سنگین تر

که گیرد گوش خود با هر که درد خویش می گویم

بود در دیده حق بین من دیر و حرم یکسان

ندارد سنگ کم در پله بینش ترازویم

از آن ساغر که در آغازش عشق از دست او خوردم

همان بیخود شوم هر گاه دست خویش می بویم

کلید از خانه دارد قفل وسواس و من از حیرت

گشاد عقده دل را از هر بیدرد می جویم

می گلگون چه سازد با دل پر خون من صائب؟

که من از ساده لوحی خون به خون پیوسته می شویم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم

چو موج این نغمه سیراب را پیوسته می خواهم

می خامم، کمال من بود در جوش تنهایی

ازین میخانه چون، هم خانه ای در بسته می خواهم

زتنهایی گره در رشته پرواز می افتد

سبک پروازی از قید علایق جسته می خواهم

کمند عشق دنبال سر آزاده می گردد

ز فکر هر دو عالم خاطر وارسته می خواهم

زمین نرم رعنا می کند نازک نهالان را

سخنهای بلند از مردم آهسته می خواهم

ندارم حسرت تخت سلیمان و سریر جم

به دامان تو گرد خویش را بنشسته می خواهم

به دیدن نیستم قانع چو طفل اشک از گلشن

ز اوراق دل و لخت جگر گلدسته می خواهم

نسازم تلخ عیش خود به خواهشهای گوناگون

دهن گر وا کنم وصل شکر چون پسته می خواهم

مکن منعم اگر بر آتش سوزان زنم خود را

سپند شوخ چشمم، معنی برجسته می خواهم

اگر از گریه فارغ نیستم شمع معذورم

به دریا جویبار خویش را پیوسته می خواهم

ز گفتار ملایم وحشت من می شود ساکن

همیشه تندرستی از نسیم خسته می خواهم

شکست خاطر احباب صائب نیست کار من

که قلب دشمن خونخوار را نشکسته می خواهم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم

دلی چون دیده قربانیان آسوده می خواهم

زبانی سر به مهر خامشی چون غنچه پیکان

سری فارغ ز فکر بوده و نابوده می خواهم

ز صد رهرو به پیمودن یکی منزل نمی یابد

من از منزل نشان در راه ناپیموده می خواهم

ندارد ساده لوحی همچو من دنیای بی حاصل

که روی مطلب از آیینه نزدوده می خواهم

ز گلزاری که چون باد صبا صد پرده در دارد

من از مشکل پسندی غنچه نگشوده می خواهم

زهی غفلت که از ماتم سرای چرخ مینایی

دل خوش، جان بی غم، خاطر آسوده می خواهم

ز آهویی که نتوان یافت از شوخی غبارش را

من از غفلت برای زخم، مشک سوده می خواهم

نمی آید ز من همراهی هر نو سفر صائب

رفیقی پای در راه طلب فرسوده می خواهم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم

به جای گرد مجنون خیزداز دامان صحرایم

ریاض دردمندی را من آن نخل برومندم

که می ریزد چو اوراق خزان داغ از سراپایم

خلل در لنگر تمکین من طوفان نیندازد

ز بس از گوهر سنجیده لبریزست دریایم

ندارد نقطه خاک سیه روشندلی چون من

فلک واکرده مکتوبی است پیش چشم بینایم

درین دریای پر آشوب خود را جمع چون سازم؟

که وحشت می کند از یکدگر چون موج اعضایم

به دنبال تمنا می روم با آن که می دانم

که می سازد بیابان مرگ ناکامی تمنایم

فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم

که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم

درین معموره وحشت فزا در هر کجا باشم

بغیر از گوشه دل، عضو بیرون رفته از جایم

ز فکر نرگس مخمور او بیماریی دارم

که می سوزد به جای شمع بر بالین مسیحایم

خدا از بر گریز این نوبهاران را نگه دارد

که از فیض هوا قد می کشد چون سرو مینایم

در احیای سخن می کرد انفاسم مسیحایی

اگر درد سخن می داشت صائب کارفرمایم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5008620
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث