به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم

چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم

به صد لب چون نخندد بخت بر امید نایابم؟

نبات از سرو می جویم، ثمر از بید می خواهم

چو شبنم صاف از قید تعلق کرده ام خود را

همین روی دلی از پرتو خورشید می خواهم

به من تکلیف آب زندگی کردن، بود کشتن

ترا ای خضر در قید جهان جاوید می خواهم

سرو برگ شکفتن نیست همچون غنچه ام صائب

دلی از واشدن پیکان صفت نومید می خواهم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم

سرآزاده ای چون سرو ازین گلزار می خواهم

به سیم قلب یوسف را نمی گیرند از اخوان

من انصاف از خریداران درین بازار می خواهم

به قدر سنگ گلبانگ نشاط از شیشه می خیزد

دل دیوانه را در کوچه و بازار می خواهم

ز چشم بد به عریانی دلم چون بید می لرزد

نه از تن پروریها جبه و دستار می خواهم

نمی سازم به سنگ کم سبک میزان همت را

مراد هر دو عالم را ازو یکبار می خواهم

به آب تلخ دریا لب نسازدتر غرور من

من آن ابرم که آب از گوهر شهوار می خواهم

سرخاری چو مژگان نیست بیجا باغ عالم را

چو شبنم چشم حیرانی درین گلزار می خواهم

نمی گیرد به خود شیرازه اوراق وجود من

عبث گه رشته تسبیح و گه زنار می خواهم

مگر کار مرا هم صورتی پیدا شود صائب

دمی از تیشه فرهاد شیرین کار می خواهم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم

چه گستاخم که خون کبک از شهباز می خواهم

چو شبنم شسته ام دست امید از دامن گلشن

ز خورشید بلند اختر پر پرواز می خواهم

ز گردون بد اختر کام جویم، ساده لوحی بین

که من خط نجات از سینه ء شهباز می خواهم

دماغی از چراغ تنگدستان تیره تر دارم

میی خونگرم تر از شعله ء آواز می خواهم

چو زلف چنگ چون در دامن مطرب نیاویزم؟

کمند عشرت رم کرده را از ساز می خواهم

ندارد قوت برخاستن از جا سپند من

ز روی گرم آتش شهپر پرواز می خواهم

در آن مجلس که نبود روی گرمی، پای نگذارم

سپندم، از حریر شعله پای انداز می خواهم

ز زلفش سازگاری چشم دارم صائب از خامی

ثمر از شاخسار چنگل شهباز می خواهم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم

صفای طلعت آیینه از زنگار می بینم

اگر در چاه، اگر در گوشه زندان بود یوسف

ز چشم دوربین من بر سر بازار می بینم

نمی گردد حجاب بینش من پرده ظاهر

که در سر هر چه هر کس دارد از دستار می بینم

فریب دانه نتواند مرا در دام آوردن

که از آغاز هر کار آخر آن کار می بینم

سرانجام دل سرگشته حیرانم چه خواهد شد

که من این نقطه را بسیار بی پرگار می بینم

تو کز اسرار وحدت غافلی اوراق برهم زدن

که من هر غنچه را گنجینه اسرار می بینم

ز چشم اهل غفلت موبمو خواب پریشان را

دل شبها به نور دیده بیدار می بینم

ز لوح دیده صائب شسته ام تا گرد خودبینی

به هر جانب که رو می آورم دیدار می بینم

کدامین شاخ گل صائب هوای گلستان دارد؟

که گل را در کمین رخنه دیوار می بینم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی بینم

که زیر پا نبیند یار و من بالا نمی بینم

مگر از دور گرد محمل لیلی نمایان شد؟

که از مجنون اثر در دامن صحرا نمی بینم

کمینگاه نگاه حسرت آلودی است هر مویم

اگر در چهره محجوب او رسوا نمی بینم

فرامش وعده من گر نه مکری در نظر دارد

چرا امروز ذوق از وعده فردا نمی بینم؟

به راهم خار ریزد خصم کوته بین، نمی داند

که من چون شعله بیباک پیش پا نمی بینم

چه حاصل زین که چون پرگار پای آهنین دارم؟

چو من راه نجات از گردنش بیجا نمی بینم

به درد و داغ غربت زان نهادم دل که چون گوهر

گشاد این گره از ناخن دریا نمی بینم

من و دامان شب، کامروز در آفاق دامانی

که داد من دهد، جز دامن شبها نمی بینم

نگاه عجز تیغ بد گهر را تیزتر سازد

فلک گر تیغ بارد بر سرم بالا نمی بینم

ربوده است آنچنان فکر و خیال او مرا صائب

که پیش پا به چندین دیده بینا نمی بینم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم

گلی کز یار باید چیدن از اغیار می چینم

گل از نظاره آن آتشین رخسار می چینم

زبخت سبز از آتش گل بی خار می چینم

گلی کز حسن روزافزون آن دلدار می چینم

به جای خویشتن باشد اگر صد بار می چینم

ادب پرورده عشقم ندارد دست گستاخی

به چشم پاک، گل از عارض دلدار می چینم

ز رنگ آمیزی شرم و حیا در هر نگاهی من

هزاران رنگ گل زان آتشین رخسار می چینم

ز یک گل گر چه ممکن نیست چندین گل چیدن

من از روی حجاب آلود آن دلدار می چینم

گر از سنگین دلی بر روی من در باغبان بندد

ز چشم دوربین گل از در و دیوار می چینم

مروت نیست رو گرداندن از چشم من حیران

که من درد و بلا زان نرگس بیمار می چینم

ز ناشایستگی در آستینم می شود پنهان

گل خورشید اگر از بهر آن دستار می چینم

گلی کز بوستان چون بلبلان زین پیش می چیدم

زیکرنگی کنون از غنچه منقار می چینم

به کام خضر آب زندگی را تلخ می سازد

گل زخمی که من زان تیغ بی زنهار می چینم

ز خارستان دنیا نیست بر خاطر مرا زخمی

که از باریک بینی گل ز نیش خار می چینم

همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من

به مژگان گر چه از راه عزیزان خار می چینم

چنان ترسیده است از عقده دلبستگی چشمم

که بیش از خار، دامن از گل بی خار می چینم

به نعل واژگون نتوان مرا گمراه گرداندن

گل تسبیح من از حلقه ز نار می چینم

از آن سالم بود چون گردباد از سنگ پای من

که با این سرکشی از راه مردم خار می چینم

زقرب گل نصیب دیده شبنم نمی گردد

گلی کز دور من از رخنه دیوار می چینم

سحر گل می کند چون آفتاب از جبهه ای صائب

دل شب هر گلی کز عالم انوار می چینم

که دارد حسن عالمگیر دلدار مرا صائب؟

به هر جانب که رو آرم گل از دیدار می چینم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم

ز چشم پاک با خورشید هم بستر شود شبنم

به از همصحبت شایسته اکسیری نمی باشد

ز قرب لاله از یاقوت رنگین تر شود شبنم

به چشم پاک آسان است تسخیر نکورویان

یکی با آفتاب از دیده انور شود شبنم

به عشق پاک کردم صرف عمر خود، ندانستم

که ازتر دامنی با غنچه هم بستر شود شبنم

به روشن طلعتان پیوند اگر معراج می خواهی

که از خورشید روشندل بلند اختر شود شبنم

ز آب چشم من گفتم شود بیدار، ازین غافل

که خواب ناز گل را پرده دیگر شود شبنم

ز چشم پاک عشرتهای رنگین می توان کردن

که گل را تکمه پیراهن احمر شود شبنم

در آتش می گذارد حسن نعل پاک چشمان را

که از خورشید چون سیماب بی لنگر شود شبنم

در آن گلشن که از می چهره را چون گل برافروزی

به روی آتشین لاله خاکستر شود شبنم

به چشم عندلیب از جمله تردامنان باشد

اگر در پاک چشمی قطره کوثر شود شبنم

مدار ای پاک گوهر دست سعی از دامن پاکان

که از آمیزش گلها پری پیکر شود شبنم

ندارد آبرو گل پیش رخسار عرقناکش

اگر از شوخ چشمی مهر آن محضر شود شبنم

نباشد راه در گلزار او هر شوخ چشمی را

مگر با دیده تر حلقه آن در شود شبنم

تن آسانی دل بیدار را غافل نمی سازد

کجا در خواب ناز از نرمی بستر شود شبنم

ز خورشید قیامت آب در چشمش نمی گردد

اگر آیینه دار آن رخ انور شود شبنم

مده از دست صائب دامن مژگان خونین را

که در گلزارها محرم ز چشم تر شود شبنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم

غبارآلود شد آیینه چشم جهانبینم

ز غفلت در بهشت بیخودی بودم، ندانستم

که دارد تلخی تعبیر در پی خواب شیرینم

زمین پست فطرت کیست تا نخجیر من گردد

که گردون سینه کبک است پیش چنگ شاهینم

ز سوز عشق هر مو برتنم شمع می سوزد

نه مجنونم که چشم شیر باشد شمع بالینم

مرا تهدید فردا می دهد واعظ، نمی داند

که من امروز در دوزخ ز چشم عاقبت بینم

نظر واکرده ام در وحشت آباد پریشانی

بنات النعش آید در نظر چون عقد پروینم

به کردار بد و افعال زشت من مبین صائب

همینم بس که از مدحتگران آل یاسینم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم

ز زلف شام غربت چهره صبح وطن بینم

ز بس چین جبین باغبان ترسانده چشمم را

نمی خواهم که از چاک قفس سوی چمن بینم

دلم از خار خار رشک، خار پیرهن گردد

ترا با برگ گل گر در ته یک پیرهن بینم

زهر یک قطره اشکم که دارد تکیه بر مژگان

زپا افتاده گلگونی به دوش کوهکن بینم

ز رنگ حرف، بوی غنچه راز نهان یابم

پریشان خاطری را از سر زلف سخن بینم

ز غیرت بندبندم همچو برگ بید می لرزد

نسیمی چون غبارآلود در صحن چمن بینم

خوش آن روزی که صائب از نهالش کام برگیرم

ترنج نیک بختی در کف از سیب ذقن بینم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم

جدا ز بحر این جو را نمی دانم نمی دانم

اگر چه پیرهن در مصر و در کنعان بود نکهت

ز پیران جدا بورا نمی دانم نمی دانم

به چشم من شب و روز جهان یکرنگ می آید

نزاع ترک و هندو را نمی دانم نمی دانم

نمی باشد گل رعنا بهارستان وحدت را

مسلمان را و هندو را نمی دانم نمی دانم

به گرد خامه نقاش می گردد نگاه من

ز نقش شیر آهو را نمی دانم نمی دانم

زبان جوهر پیچیده شمشیر می فهمم

اشارتهای ابرو را نمی دانم نمی دانم

لطافت پرده بینش شود سرشار چون افتد

قماش آن بر رو را نمی دانم نمی دانم

خوشا سیلی که می داند به دریا می رسد آخر

مآل این تکاپو را نمی دانم نمی دانم

به میزان قیامت بیش کم، کم بیش می آید

زبان این ترازو را نمی دانم نمی دانم

مرا صائب به زهر چشم پرورده است عشق او

نگاه آشنا رو را نمی دانم نمی دانم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:51 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5009690
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث