به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم

گران محمل تر از خواب است شبگیری که من دارم

کند خون در جگر بسیار نعمتهای الوان را

درین مهمانسرا چشم و دل سیری که من دارم

شود سیر از جهان برهر که افتد چشم سیر من

کدامین کیمیاگر دارد اکسیری که من دارم

من و نالیدن از سودای عشق او معاذالله

نمی آید صدا بیرون ز زنجیری که من دارم

ز وحشت خانه صیاد داند سایه خود را

درین وادی نظر بر صید نخجیری که من دارم

ز خجلت آه بی تاثیر من در دل بود دایم

ز ترکش بر نیاید از کجی تیری که من دارم

نمی باید سلاحی تیز دستان شجاعت را

که در سرپنجه خصم است شمشیری که من دارم

شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایم

که دارد از مریدان این چنین پیری که من دارم

مگر در خواب بیند کعبه مقصود را صائب

درین وادی ز عزم سست شبگیری که من دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

نمی آید برون از پرده آوازی که من دارم

کند مضراب را خون در جگر سازی که من دارم

ز مهر خامشی بیهوده گویان را دهن بستم

سخن نتواند از خود ساخت غمازی که من دارم

نیاید هر زه نالی چون سپند از من درین محفل

همین در سوختن می خیزد آوازی که من دارم

چو گل آخر گریبان مرا صد چاک می سازد

به رنگ غنچه در دل خرده رازی که من دارم

نمی آید ز من چون چشم بر گرد جهان گشتن

همین در خانه خویش است پروازی که من دارم

ز حیرت صیقلی گردیده چون آیینه چشم من

ندارد خواب ره در دیده بازی که من دارم

فلک را منزل نقل مکان خویش می داند

گره در سینه این آه سبکتازی که من دارم

ندارد بر زلیخا ماه مصر از پاکدامانی

ز فیض بی نیازی بر جهان نازی که من دارم

به چشم بسته در خون می کشد صیدی که می خواهد

ز بس گیرنده افتاده است شهبازی که من دارم

چو مژگان می زند در هر نگه بر هم دو عالم را

ز خوبان در نظر چشم فسو نسازی که من دارم

نباشد جز صریر خامه سحرآفرین خود

درین وحشت سرا صائب هم آوازی که من دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم

به صد دریا نگردد پاک دامانی که من دارم

ز وحشت سایه برگرد من مجنون نمی گردد

ندارد کعبه گرد خود بیابانی که من دارم

تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمی آرد

به است از جنت در بسته زندانی که من دارم

ز سهمش پنجه شیران چو برگ بید می لرزد

درون سینه از تیرش نیستانی که من دارم

ز اکسیر قناعت می شمارم نعمت الوان

اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم

توکل می دهد سامان کار من به آسانی

ندارد هیچ رهرو میرسامانی که من دارم

ز مد عمر جاویدان ندارد کو تهی صائب

ز دست و تیغ او زخم نمایانی که من دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارم

ندارد پای در گل سروآزادی که من دارم

گریبان چاک سازد پرده گوش فلکها را

از آن بیداد گر در سینه فریادی که من دارم

ز حیرت چشم آهو را به آهو دام می سازد

نمی خواهد کمند و دام صیادی که من دارم

گرانی می کند چون تیشه بر من هر پر کاهی

ز بس فرسوده گردیده است بنیادی که من دارم

به تردستی ز خارا نفش شیرین محو می سازد

اگر تن در دهد در کار فرهادی که من دارم

سلیمان را ز تاج سلطنت دلسرد می سازد

ز سودا بر سر این چتر پریزادی که من دارم

به کوه قاف دارم از توکل پشت چون عنقا

ندارد هیچ رهرو بر کمر زادی که من دارم

به من کفرست در شرع محبت تهمت نسیان

که ذکر خیر احباب است اورادی که من دارم

که می گوید پری در دیده مردم نمی آید

که دایم در نظر باشد پریزادی که من دارم

به خون می شست از آب زندگانی خضر دست خود

اگر می دید دست و تیغ جلادی که من دارم

ز وحشت می رود چون دود جغد از روزنم بیرون

خراب افتاده است از بس غم آبادی که من دارم

از آن در غورگیها مویز انگور من صائب

که بر نگرفت از من چشم استادی که من دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

به قلب عشق می تازد دل زاری که من دارم

زبان بازی به آتش می کند خاری که من دارم

که آرد ریشه کفر از دل سنگین من بیرون

که محکم چون سلیمانی است ز ناری که من دارم

ندانم سنگ از دست کدامین طفل بستانم

که دارد در جنون آدینه بازاری که من دارم

ز صد دامن گل بی خار در چشم بود خوشتر

زروی نو خط او در جگر خاری که من دارم

خورد چون شربت عناب خود بیگناهان را

ز بیباکی نظر بر چشم بیماری که من دارد

به سیم قلب از اخوان نگیرد ماه کنعان را

که دارد از عزیزان این خریداری که من دارم

نفس در سینه خورشید عالمتاب می سوزد

درین گلشن چو شبنم چشم بیداری که من دارم

کند گر در نوازش کارفرما کو تهی با من

ز ذوق کار مزدش می رسد کاری که من دارم

سبک کرده است در میزان من سد سکندر را

به پیش روی خود از جسم دیواری که من دارم

تماشای بهشت از خانه ام بیرون نمی آرد

ز داغ آتشین در سینه گلزاری که من دارم

به درمان می توان تخفیف دادن درد را صائب

عجب دردی است بی درمان پرستاری که من دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارم

عقیق نامدارم حق شهرت بر یمن دارم

اگر بیرون نمی آیم ز خلوت نیست بی صورت

سخن رو در من آورده است و من رو در سخن دارم

کجا همسنگ با من می شود مجنون بیجوهر

که من سنگ فسان از بیستون چون کوهکن دارم

نمی گردد حجاب نور وحدت پرده کثرت

نظر بر شمع چون پروانه من از انجمن دارم

ز آب زندگانی تازه دارد جان خشکم را

عقیق آبداری کز خموشی در دهن دارم

از آن بوی پیراهن به یاد یوسفم قانع

که چشمی نیست در دنبال این نعمت که من دارم

ز غربت دیگران را داغ اگر بر دل بود صائب

به دل چون لاله من داغ غریبی در وطن دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم

که هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم

غبارآلود کرد آیینه صبح قیامت را

که دارد این زبان شکوه پردازی که من دارم

چه غم دارم اگر من دو عالم روی گرداند

سخن رو در من آورده است و من رو در سخن دارم

نه خارم کز وجود من گلستان ننگ بار آرد

عقیق نامدارم حق شهرت بر یمن دارم

عجب دارم به حرف و صوت از من دست بردارد

جهان آیینه و من طوطی شکر شکن دارم

چرا از سایه خود چون غزال از شیر نگریزم

گمان مشک در خود همچو آهوی ختن دارم

مزن دامن به شمع فطرت والای من صائب

که حق گرمی هنگامه بر نه انجمن دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

شد افزون از شهادت شوق بیتابی که من دارم

ز کشتن زنده تر گردید سیمابی که من دارم

به خضر از مرگ سازد تلختر عمر مؤبد را

ز شمشیر شهادت عالم آبی که من دارم

ندارد دیده تن پروران از بستر مخمل

ز فرش بوریا چشم شکرخوابی که من دارم

اگر شویم به خون چون لعل روی خویش جا دارد

نشد لب تشنه ای سیرآب از آبی که من دارم

به هر جانب که آرم روی، در مد نظر باشد

نباشد در ته دیوار محرابی که من دارم

به هر صید زبون گردن نسازد همت من کج

نهنگ آرد برون از بحر قلابی که من دارم

نگه را پرده های چشم مانع نیست از جولان

ندارد جنگ با تجرید اسبابی که من دارم

چو ریزش کار کاوش می کند با چشمه سار من

چرا دارم دریغ از تشنگان آبی که من دارم

ز صبح حشر بر خوابش فزاید پرده دیگر

درین ظلمت سرا چشم گرانخوابی که من دارم

سیه سازد به چشم مهر تابان روز روشن را

ز آه نیمشب تیغ سیه تابی که من دارم

زه آه سرد خالی نیست هرگز سینه ام صائب

که راسی شب بود در خانه مهتابی که من دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

هزاران معنی پیچیده در زلف سخن دارم

سر زلف سخن بی چشم زخم امروز من دارم

سراپا جوهرم چون تیشه در شیرین زبانیها

عجب نبود سر پرخاش اگر با کوهکن دارم

عجب نبود شود گر تنگ شکر پرده گوشم

که من در خانه خود طوطی شکرشکن دارم

ز دل آرام می جویم، بخند ای یأس بر رویم

که چشم سازگاری من ز خار پیرهن دارم

مرا چون حلقه در بیرون در تا چند بگذاری

لب حرف آفرینی در خور آن انجمن دارم

نشاط غربت از دل کی برد حب وطن بیرون

به تخت مصرم اما جای در بیت الحزن دارم

بخند ای آفتاب از شهرت از پیشانی بختم

که من از شام غربت روی در صبح وطن دارم

سر کلک گهربار به هر صیدی فرو ناید

من این مشکین خدنگ از بهر آهوی ختن دارم

عقیق خاتم شاهم، یمن زندان بود بر من

دل غربت پرستم، جنگ با حب الوطن دارم

مگر امروز مهر از مشرق مغرب برون آمد

که با خورشید رویی جای در یک پیرهن دارم

مگر از ابر ظلمت کوکب بختم برون آمد

که امشب کرم شب تابی در آغوش لگن دارم

لباس لفظ را من تار و پود تازگی دادم

ز فکر تازه حق بسیار بر اهل سخن دارم

ز خاک پاک تبریزست صائب مولد پاکم

از آن با عشقباز شمس تبریزی سخن دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم

چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم

فروغ آفتابم، سرکشی از من نمی آید

اگر بر آسمان باشم نظر بر آستان دارم

به هر جانب که روآورم شکستم بر شکست آید

همیشه همچو رنگ عاشقان رو در خزان دارم

زبان گندمین نان مرا پخته است در عالم

چرا چون خوشه گردن کج به پیش این و آن دارم

به من از رخنه دیوار، خود را می رساند گل

چه لازم دامن در یوزه پیش باغبان دارم

به ظاهر خنده رو افتاده ام چون صبحدم، اما

تبی چون آفتاب گرمرو در استخوان دارم

ندارد ریشه در خاک تعلق سرو آزادم

دلی آماده پرواز چون برگ خزان دارم

ز چرخ آهنین باز و چرا چون تیر نگریزم

تن خشکی مهیای شکستن چون کمان دارم

به اندک سختیی چون نخل موم از هم نمی پاشم

اگر چه مغزم اما جان سخت استخوان دارم

زلیخا همتی در عرصه عالم نمی بینم

وگر نه جنس یوسف کاروان در کاروان دارم

مزاج نازک احباب را فهمیده ام صائب

چو غنچه مهر خاموشی به لب با صد زبان دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 4:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5007184
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث