به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام

نور بیداری همین در چشم کوکب دیده ام

گر بگویم خواب شیرین تلخ بر مردم شود

آنقدر فیضی که من در پرده شب دیده ام

لب که عقد اوست در افواه مردم سی و دو

در درون حقه اش سی ودو کوکب دیده ام

من که نتوانم سفیدی از سیاهی فرق کرد

شیشه گردون پر از جهل مرکب دیده ام

در گره چیزی ندارند این هوسناکان پوچ

رشته امیدها را رشته تب دیده ام

پای لغز صد هزاران عاشق لب تشنه است

چاه سیمینی که من در سیب غبغب دیده ام

جمله افاق جهان راقطع با سر کرده ام

تا چو ماه از مهر جام خود لبالب دیده ام

مهرتابان چون چراغ روز باشد پیش او

آفتابی را که من در پرده شب دیده ام

جای آرام و قرار از کوته اندیشان شده است

ورنه من روی زمین را پشت مرکب دیده ام

چون به تلخی نگذرانم روزگار خویش را

من که نوش خلق را در نیش عقرب دیده ام

به که مهر خامشی بر لب زنم اظهار را

من که صائب قتل خود در عرض مطلب دیده ام

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم

دست و پایی می زدم گر ساحلی می داشتم

بهترست از عقل ناقص چون جنون کامل افتاد

کاشکی من هم جنون کاملی می داشتم

ای که گویی دست بر دل نه مکن بیطاقتی

می نهادم دست بر دل گر دلی می داشتم

دانه اشکی که دارم چون صدف در دل گره

می فشاندم گر زمین قابلی می داشتم

بیقراریهای من می داشت پایان چون سپند

راه فریادی اگر در محفلی می داشتم

در گرفتاری است آزادی درین بستانسرا

می شدم آزاد اگر پا در گلی می داشتم

دیگ بحر از احتیاج ابر می آید به جوش

جوش احسان می زدم گر سایلی می داشتم

گرد من بیرون نمی رفت از بیابان جنون

همچو مجنون گر امید محملی می داشتم

از دل بی حاصل خود شرمسارم جای دل

در بغل ای کاش فرد باطلی می داشتم

از تلاش گلشن فردوس فارغ می شدم

جا اگر در خاطر صاحبدلی می داشتم

باده را می داشت خونم داغ از جوش نشاط

در نظر گر دست و تیغ قاتلی می داشتم

آه من صائب نمی شد سرد چون باد خزان

از بهار زندگی گر حاصلی می داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم

خشک چون سوزن شدم کاین رشته را سر یافتم

می توانم از نگاهی ذره را خورشید کرد

فیض آن صبح بنا گوشی که من دریافتم

زان به گرد خویش چون پرگار می گردم که من

از سویدای دل خود کعبه را دریافتم

سایه ارباب دولت شمع راه ظلمت است

آب حیوان را به اقبال سکندر یافتم

چون غبار خاکساران را نسازم توتیا

من که در گرد یتیمی آب گوهر یافتم

رخنه گفتار بر من زندگی را تلخ داشت

تا شدم خاموش خود را تنگ شکر یافتم

دامن داغ جنون آسان نمی آید به دست

سوختم چون شمع تا از آتش افسر یافتم

باغ جنت را که تنگ است آسمان بر جلوه اش

سر به زیر بال بردم در ته پر یافتم

به که بردارم زلب مهر خموشی شکوه را

من که صائب دست بر دامان دلبر یافتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم

دست بر دل می نهادم دل اگر می داشتم

می توانستم رگ خواب حریفان را گرفت

گر زبان آهنین چون نیشتری می داشتم

گوهر شهوار عبرت گر نمی آمد به دست

از بساط آفرینش من چه برمی داشتم

حلقه بیرون در هرگز نمی شد چشم من

در حریم وصل اگر پاس نظر می داشتم

گر نمی افشرد ذوق گریه مژگان مرا

این زمان دریایی از خون جگر می داشتم

می توانستم درین میخانه خواب امن کرد

چون سبوازدست خود بالین اگر می داشتم

می گرفتم گر عنان آفتاب از روی صدق

همچو ماه نور رکاب از سیم وزر می داشتم

تهمت عجزست سد راه صائب ورنه من

از ره دشمن به مژگان خاربر می داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم

می کشیدم ناله از دل تا نفس می داشتم

سود من در پله نقصان ز بی سرمایگی است

می شدم سیمرغ اگر بال مگس می داشتم

صحبت همدرد زندانم را گلستان می کند

هم نوایی کاش در کنج قفس می داشتم

وحشت ذاتی گوارا کرد عزلت را به من

می شدم دیوانه گر الفت به کس می داشتم

این زمان شد سینه ام تاریک ورنه پیش ازین

صبح را آیینه در پیش نفس می داشتم

شد ز قحط آه از مطلب کمندم نارسا

کاش دودی در جگر چون خاروخس می داشتم

پله دوری ز محمل بود منظور ادب

گوش اگر گاهی به آواز جرس می داشتم

حرف تلخی از دهان او به من هم می رسید

گر زبان شکوه چون اهل هوس می داشتم

بیکسیها ناله را بر من گوارا کرده است

مهر بر لب می زدم گر دادرس می داشتم

پختگی دریای پر شور مرا خاموش کرد

کاش جوشی چون شراب نیمرس می داشتم

تا دل از ذوق گرفتاری به آزادی رسید

شد تمام امید بیمی کز عسس می داشتم

از نفسهای پریشان تیره شد آیینه ام

صبح می گشتم اگر پاس نفس می داشتم

گر نمی گردید در عالم کس من بی کسی

از کسان صائب من بیکس چه کس می داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم

در بهشت نقد اینجا خانه ای می داشتم

کرد تنهایی به من این خاکدان را دلنشین

می شدم آواره گر همخانه ای می داشتم

می کشیدم قامت همچون خدنگش را به بر

چون کمان من هم اگر سر خانه ای می داشتم

بی سرانجامی مرا دارد مسلمان این چنین

می شدم کافر اگر بتخانه ای می داشتم

باعث آزادی چندین دبستان طفل شد

کاش من هم طالع دیوانه ای می داشتم

نامه اعمال را زین بیش می کردم سیاه

گر امیدگریه مستانه ای می داشتم

گرد ویرانی نمی گردید از جایی بلند

در خور سیلاب اگر ویرانه ای می داشتم

از نزول غم نمی شد خانه یک دل خراب

گر به قدر درد و غم کاشانه ای می داشتم

آنچه از خون جگر در کاسه من کرد چرخ

جمع اگر می ساختم میخانه ای می داشتم

می توانستم گره صائب به بال برق زد

گربه کشت خود امید دانه ای می داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم

می زدم بر بخت خود پایی که بر می داشتم

داشتم در عهد طفلی جانب دیوانگان

می زدم بر سینه هر سنگی که بر داشتم

حلقه ای کم می شد از زنجیر مجنون مرا

دیده رغبت ز روی هر چه بر می داشتم

زندگی را بیخودی برمن گوارا کرده است

می شدم دیوانه گر از خود خبر می داشتم

دل چو خون گردید بی حاصل بود تدبیرها

کاش پیش از خون شدن دل از تو بر می داشتم

می کشیدم پای استغنا به دامان صدف

قطره آبی اگر همچون گهر می داشتم

می ربودندم ز دست و دوش هم دردی کشان

چون سبو دست طلب گر زیر سر می داشتم

بی پر و بالی مرا محبوس دارد در فلک

می شکستم بیضه را گربال و پر می داشتم

در جگر می ساختم پنهان ز بیم چشم زخم

از دم تیغ تو هر زخمی که بر می داشتم

می فشاندم آستین بر زنگ وبوی عاریت

زین چمن گر چون خزان برگ سفر می داشتم

در برومندی ندادم نامرادی را ز دست

گردنی دایم کج از جوش ثمر می داشتم

دست من هر چند ازان موی میان کوتاه بود

در رگ جان پیچ و تاب آن کمر می داشتم

عاقبت مشق جنون من به جایی می رسید

روی نو خط ترا گر در نظر می داشتم

جیب و دامان فلک پر می شد از گفتار من

در سخن صائب هم آوازی اگر می داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم

آبرویی همچو شبنم در گلستان داشتم

باغبان بی رخصت من گل نمی چید از چمن

امتیازی در میان عندلیبان داشتم

شاخ گل یک آب خوردن غافل از حالم نبود

برگ بخت سبز برسر در گلستان داشتم

هر سحر کز خار خار عشق می جستم زجا

همچو گل بر سینه صد زخم نمایان داشتم

این زمان آمد سرم بر سنگ ورنه پیش ازین

بالش آسایش از زانوی جانان داشتم

بوی گل بیرون نمی برد از چمن دزد نسیم

پاسبانی در بن هر خار پنهان داشتم

سرمه را دست خموشی بر دهان من نبود

راه حرفی پیش آن چشم سخندان داشتم

هر غباری کز سرکوی تو می رفتم به چشم

منت روی زمین بر دوش مژگان داشتم

صائب آن روزی که می خندیدم از وصلش چو صبح

کی خبر از روزگار شام هجران داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم

پای چون کوه از گرانسنگی به دامن داشتم

نیل چشم زخم شد سودای مجنون مرا

جای هر سنگی که از اطفال بر تن داشتم

ذوق دلتنگی گریبانگیر شد چون غنچه ام

ورنه برگ عیش چون گل من به دامن داشتم

کاسه دریوزه از روزن نبردم پیش ماه

خانه خود را ز برق آه روشن داشتم

بیخبر نگذشتم از پایی که زخم خار داشت

چشم در دنبال دایم همچو سوزن داشتم

تا چو ماهی بر کنار افتادم از بحر عدم

داغ حسرت گشت هر فلسی که بر تن داشتم

قامت خم برنیاورد از گرانخوابی مرا

پشت خود بر کوه چون سنگ از فلاخن داشتم

برگ کاهی قسمت مور حریص من نشد

از عزیزانی که من امید خرمن داشتم

سرو را آزادیم در پیچ و تاب رشک داشت

گرچه طوق بندگی صائب به گردن داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم

در حریم او ره گفت و شنودی داشتم

بود اقلیم جنون در حلقه فرمان من

ناف سوز لاله داغ مشکسودی داشتم

این زمان چون غنچه خاموشم و گرنه پیش ازین

در گلستانش لب عاشق سرودی داشتم

از هواداران به این روز سیاه افتاده ام

در ترقی بود کارم تا حسودی داشتم

در جگر اکنون ندارم آه صائب ورنه من

پیش ازین چون خاروخس سامان دودی داشتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:24 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5011518
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث